مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh و این قصه پایان خوشی نداشت || تحلیل و بررسی فیلم annie hall

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: و این قصه پایان خوشی نداشت || تحلیل و بررسی فیلم annie hall

  1. #1
    DeAd SpirO آواتار ها
    وضعیت : DeAd SpirO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    محل سکونت : یزد
    سن: 28
    نوشته ها : 69
    سپاس ها : 63
    سپاس شده 324 در 54 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 474 تاپیک

    و این قصه پایان خوشی نداشت || تحلیل و بررسی فیلم annie hall



    تحلیل و بررسی فیلم
    Annie Hall

    1دسامبر 1935 کودکی به نام Allen Stewart Konigsberg در خانواده ای یهودی در بروکلین متولد شد که توانست ژانر کمدی را به شکل اساسی متحول کند.آلن دوران تحصیل خود را در مدرسه ای یهودی سپری کرد و این کودک مو قرمز,در دوران جوانی اش شروع به نوشتن مطالب طنز و فروش ان به روزنامه ها و مجلات مختلف کرد.او پس از انکه در در دانشگاه سینمایی مردود شد, دانشگاه را ترک کرد و به طنز نویسی پرداخت.او همچنین در زمینه ی نواختن کلارینت مهارت داشت و به همین خاطر نام "وودی هرمن" نوازنده مشهور کلارینت را بر خود نهاد و از انجا بود که وی را وودی آلن شناختند.وودی آلن, استعداد طنز نویسی خود را به بازیگری برد.شاخصه ی اصلی بازی "آلن" که وی را به "وودی آلن" معروف امروزی تبدیل کرد,صراحت در بازی و جنب و جوش و انگیزه ی بالا و گفتن مسائل نو و تازه است.طنز های آلن عمدتا حکایتی از شخصیت حقیقی خودش است.هرچند وی عمدتا این را قبول ندارد,اما اگر فقط به فیلم شاخص او یعنی "منهتن" و از همه مهمتر "آنی هال" توجه کنیم,این حقیقت را به وضوح در میابیم.او اکثرا در آثاری که در نقش بازیگر نیز در آن هنرنمایی کرده, شخصیت و سرگذشت زندگی خودش را به نمایش میگذارد.در واقع فیلم های او مانند مستندی تلخ و فوران سکوت ها و محدودیت های تحمیلی زندگی اش است.مهمترین ویژگی آلن,عصبی بودن دائمی اوست.این عصبی بودن وودی آلن در جای جای دیالوگ ها و رفتارهایش به وضوح قابل لمس است و همین امر باعث شده که وودی آلن یک شخصیت کاملا شناخته شده و شاخص در سینما شناخته شده باشد که حتی اگر دیالوگ های فیلم, مخاطب را به خنده نیندازد,به طور قطع نوع رفتار و شیوه ی حرف زدن آلن مخاطب را به خنده ی عمیق وا میدارد.
    طنز های آلن طنز هایی عمیق و سیاه است که عمدتا یا حکایتی از زندگی و خلأ های درونی خود است و یا بی مهری های جامعه و اطرافیانش به وی.در واقع در اکثر فیلم های وودی آلن,ما وی را فردی رنجیده خاطر و خسته از تمسخرات و تحمیل عقاید اطرافیان میابیم که معمولا در انتهای فیلم او در گردابی از بلاها و ناراحتی ها و پشیمانی ها گرفتار میشود.در فیلم های وودی آلن این متن فیلم نامه نیست که آن ها را به فیلم کمدی تبدیل کرده است.در واقع این رفتار و نوع صحبت کردن خود آلن است که فیلم را به ان سمت کشانده است به طوری که به صراحت میتوان اگر هر شخصی به جز وودی آلن به جای وی ایفای نقش میکرد,عملا فیلم به یک درام خشک و خالی و نهایتا "مفهومی" تبدیل می شد که از اول تا اخر فیلم هیچ لبخندی را برای مخاطبش به ارمغان نمی اورد.اما همین نوع حرف زدن صریح و عصبی مانند وودی آلن,باعث ایجاد طنز عمیقی در آثارش شده است که صد در صد مخاطب را چندین برابر شیفته ی خود میکند و سرعت انتقال دادن مفاهیم فیلم و درد های درونی خودش را به مخاطب دو چندان میکند.



    فیلم آنی هال را میتوان نه تنها عظیم ترین و جنجالی ترین اثر وودی آلن,بلکه کل تاریخ سینما دانست که این اثر به وضوح مانند آیینه ای است که درونیات و سر گذشت خود وودی آلن را بازتاب می دهد.کافیست که شما فقط قسمتی از زندگی نامه ی وودی الن را بدانید و انوقت متوجه خواهید شد که این فیلم دقیقا سر گذشت خود اوست.ما در این فیلم,تمام خصوصیات حقیقی وودی آلن حقیقی را میابیم:قرمز بودن موهای وی در کودکی-تفکرات عظیم او در کودکی-یهودی بودن خانواده اش و غیره.همه ی این مواردی که در فیلم وجود دارد در زندگی شخصی وودی آلن اتفاق افتاده است از این رو میتوان "آنی هال" را یکی از رئال ترین و عمیق ترین و همچنین تلخ ترین اثار موجود در سینما دانست.شخصیت پردازی این فیلم یکی از شاهکار ترین نمونه های سینمایی است.فیلم حول 2 شخصیت کلیدی "الوی(وودی آلن)" و "آنی هال(دایان کیتون)" میچرخد.دو شخصیتی که در گذشته ازدواج های نا موفقی داشتند و هر دو دچار اختلالات روحی و روانی شده اند و در یک اتفاق ساده به خاطر ضعف های درونی و عطش تمایلاتشان در بر قراری ارتباط با جنس مقابل,با هم اشنا می شوند و بعد از مدتی با هم قطع رابطه میکنند و مجددا با هم ارتباط برقرار میکنند و در نهایت مجددا قطع رابطه میکنند.شخصیت پردازی در این فیلم به قدری واقعی است که به جرات میتوانم بگویم مخاطب شک میکند که ایا چیزی که میبیند یک مستند واقعی است یا یک فیلم سینمایی.همین شخصیت پردازی عظیم,باعث شد که "دایان کیتون" با بازی خیره کننده اش,موفق به دریافت جایزه ی اسکار بهترین نقش "زن" شد و همچنین وودی الن نیز نامزد جایزه ی اسکار بهترین نقش مرد شد ضمن اینکه خود این فیلم در همان سال به 3 اسکار دیگر از جمله "بهترین کارگردانی و بهترین فیلم نامه" دست یافت.این فیلم در سال عرضه اش توانست فروش خیره کننده ای داشته باشد و از لحاظ تاثیر گذاری نیز,نحوه ی لباس پوشیدن مردانه ی آنی هال (کت و شلوار و کلاه) پس از مدت بسیار کوتاهی در سراسر جهان رواج یافت.همچنین علاوه بر فروش بسیار خوب و جوایز متعددش این فیلم توانست در بین 250 فیلم برتر IMDB رتبه 143 و میانگین امتیازی 8.2 را از آن خود کند.
    فیلم "آنی هال" روایت منظمی ندارد.فیلم مدام در حال رفتن به گذشته و اینده است .فیلم دو هدف کلی دارد.اولین هدف آن,جهان بینی و دومین هدف ان,بعد انفرادی و قضاوت است.در بعد جهان بینی و جامعه شناسی,وودی آلن جامعه ی مدرن را به جامعه ای تعبیر کرده است که افراد موجود در آن به فکر تجربه کردن چیزهای جدید هستند و عملا هیچ هدف متعالی و ثابتی ندارند و حقیقتا فیلم او,یک اخطار برای افراد جامعه ی مدرن است که صراحتا میگوید در جامعه ی مدرن به سختی میتوان یک رابطه ی عاشقانه را حفظ کرد.
    اما در بعد انفرادی,الوی سینگر(یا همان وودی آلن) از ما میخواهد که فیلم را به خوبی تماشا کنیم و بگوییم که علت به هم خوردن رابطه ی عاشقانه ی او با آنی هال چه بوده است.در واقع فیلم آنی هال را میتوان یک مدرک و یک نوار ضبط شده توسط وودی آلن برای داوری مخاطبانش در مورد رابطه اش قلمداد کرد.کل این فیلم را میتوان در سه "جک" ای که الوی سینگر برای مخاطبش بیان میکند خلاصه کرد.جک اول که میتوان مستقیما به دوران کودکی وی نسبت داد.جک دوم که مربوط به زمان ازدواج اول او است و جک سوم که مربوط به ازدواج دوم و اشنایی او با انی و جدایی از او است.
    حال بهتر است به تحلیل سکانس ها و شخصیت ها بپردازیم:
    فیلم با یک سکانس متفاوت اغاز می شود.الوی سینگر را میابیم که به رو به دوربین و مخاطبانش کرده و یک جوک تعریف میکند.این شیوه ی اغاز کردن فیلم را میتوان کاملا هدف دار دانست.در واقع وودی آلن میخواسته با صریح صحبت کردنش و گفتن جک,از همان ابتدا با مخاطبانش رابطه ی صمیمی ای برقرار کند تا مخاطب را بهتر و بیشتر به فهماندن مفاهیم فیلمش و داوری کردنش کمک کند.او میگوید:
    "دو پیرزن در منطقه ی کوهستانی کستکیل بودند.یکی از اونا میگه:"غذای اینجا افتضاحه".دومی میگه:اره همینطوره و همین رو هم به ادم کم میدن!"
    اولین دیالوگ فیلم بیانگر دیدگاه وودی آلن نسبت به زندگیست.او در واقع زندگی را به یک امکان افتضاح تشبیه کرده که همین امکان افتضاح را نیز به مقدار محدود و کم و زودگذر در اختیار انسان قرار میدهند.طرز دیدگاه وودی آلن نسبت به زندگی,مستقیما ریشه در دوران کودکی وی دارد.در واقع این جک را میتوان مستقیما به دوران کودکی تباه شده ی وی ربط داد.زیرا اگر دقت کنیم از زوم وودی الن روی دوران کودکی و سپس شکایت وی از پیری و ریزش مو,متوجه می شویم که منظور او از زندگی(امکان افتضاح) و زمان کوتاهش به طور قطع همان "دوران کودکی" است.در واقع انسان در دوران کودکی است که هیچ مشغله ای ندارد و به هیچ گناه و گرفتاری ای الوده نشده و از طرفی مدت ان نیز کوتاه است.اما همانطور که میبینیم او در کودکی مدام مورد سرزنش و سرکوب عقایدش از طرف مادرش قرار می گرفته و او در خانه ای زندگی میکرده از نظر موقعیت مکانی در زیر یک ترن هوایی شهر بازی و همچنین مملو از اختلافات و نزاع های داخلی خانوادگی بوده و هیچ نوع ارامشی را در زندگی اش تجربه نکرده.این مسائل را میتوان مستقیما در عصبی بودن شخصیت وودی آلن تاثیر داد.از طرفی خود وودی الن در همان سکانس ابتدایی,دوران کودکی خود را به دورانی تشبیه میکند که به گفته ی خودش او در ان دوران "خوشحال" بوده و درست بعد از گفتن این دیالوگ,ما الوی سینگر را در دوران کودکی با موهای قرمز در کنار مادرش درون مطب یک روان پزشک میبینیم که مادرش به دکتر میگوید او از وقتی که از جایی مطلبی خوانده است دیگر هیچ کاری انجام نمیدهد و حتی تکالیفش را نیز انجام نمی دهد.در همان حال,روان پزشک بدون اینکه کوچکترین توجهی به الوی کودک بکند در حالی که میخندد و سیگارش را پک میزند با تمسخر از وی میپرسد که تو چه چیزی خوانده ای؟الوی میگوید:"جهان در حال بزرگ شدن است و هرچیزی که بزرگ شود نهایتا میترکد".



    در همان حال مادرش حرفش را قطع میکند و با تندخویی به او میگوید "بزرگ شدن جهان به تو چه ربطی دارد؟تو توی بروکلین زندگی میکنی,بروکلین که بزرگ نمی شود!" و در همان لحظه دکتر با تمسخر جواب میدهد:"تا میلیارد ها سال دیگه اینجا بزرگ نمیشه و ما تا میتونیم باید از اون لذت ببریم".
    این سکانس به وضوح نشان می دهد که الوی سینگر از همان کودکی دارای یک ذهن بزرگ و خلاق بوده و با مفاهیم عمیق و بزرگ سر و کار داشته.اما مادرش عملا نقش یک سد کننده را ایفا کرده است.نقش شخصی که صراحتا عقاید الوی را سرکوب کرده و همواره به او سرکوفت میزده و با او با تند خویی برخورد میکرده.در واقع مادر الوی,نماد افراد محدود بین و کوتاه فکر است.عمق فکر مادرش در حد "بروکلین" است.یعنی مادر الوی,جهان را محدود در "بروکلین" میابد و از نظر او چون بروکلین بزرگ نمی شود پس دنیا نیز بزرگ نخواهد شد.جالب اینجاست که روان پزشک نیز با مادر الوی هم عقیده بود.اما الوی علی رغم سن و سال کمش,از نظر فکری و جهان بینی,بسیار پیشرفته تر و اینده نگر تر از ان دو است.از منظر دیگر این سکانس میتواند یک سکانس سنت شکنانه در ابعاد اجتماعی باشد که حامل این پیام بود که میلیون ها کودک استعداد هایشان به وسیله ی نزدیک ترین افرادشان نابود می شود و از منظر دیگر,هرگز سن و سال یک فرد,دلیلی بر ضعف یا برتری قدرت تفکر وی نیست و دوران کودکی تباه شده ی الوی,فقط یک نمونه از میلیون ها کودک سرکوب شده و محدود شده ی جهان است.به هر حال این سرکوب ها و محدود شدن ها در دوران حساس کودکی,که کودک نیازمند تفریح و ازاد بودن است,در وجود الوی مشکلات روحی و روانی و همچنین گوشه گیری و حساسیت و وسواس بیش از حد را به وجود اورده است.به طوری که حتی بازی کردن های الوی در دوران کودکی صرفا جهت تخلیه ی روانی و ارضای حس پرخاشجویی وی است.این مورد را به وضوح در سکانس شهر بازی میابیم که الوی مشغول بازی کردن با ماشین برقی است و نکته ی جالب اینجاست که او صرفا برای سرگرمی اینکار را نمیکند,بلکه طبق گفته ی خودش اینکار را صرفا برای ارضای حس پرخاشگری اش انجام میدهد.از همه مهمتر این است که ما در همان سکانس شهربازی متوجه می شویم راننده ی ماشین های برقی بچه ها نیستند,بلکه افراد بزرگسال هستند و تنها ماشینی که راننده اش یک کودک است ماشین الوی است و اگر به چهره های افراد دیگر توجه کنیم,به وضوح هیجان و لذت ناشی از بازی و حس کودکی را در چهره ی یکایک افراد بزرگسال میابیم اما تنها شخصی که هیچ لذتی از اتوموبیل سواری در چهره اش مشهود نیست,خود الوی است.اما به نظر می اید منشا این بیماری های روحی الوی,سرکوب و محدودیت ها نیست.بلکه به نظر می اید منشا اصلی آن عدم شناخت خانواده ی الوی به او که کودکی تشنه ی شناخت و توجه است باشد.به طوری که مادرش در یکی از سکانس ها به وی میگوید:
    "تو همیشه چیزهای بد مردم را میدیدی,توی مدرسه نمیتونستی یک رابطه ی دوستی طولانی داشته باشی,با همه ی دنیااختلاف داشتی و حتی وقتی مشهور شدی باز هم به مردم اعتماد نداشتی"
    این توصیفات را میتوان مستقیما به ضعف شناختی مادر نسبت به الوی ربط داد.زیرا طبق شناختی که از الوی و شخصیت حساس او داریم,در واقع میتوان گفت چیزهایی از مردم که از نظر مادر "بد" بوده در حقیقت,جزو خوبی ها و یا مشکلات اساسی مردم بوده که فقط "الوی" میتوانسته انها را درک کند و همچنین اینکه او نمیتوانسته در مدرسه رابطه ی دوستی طولانی ایجاد کند به نظر نمی اید که مشکل از الوی باشد,بلکه اینطور میتوان برداشت کرد که حقیقتا چون الوی از نظر غرایز و افکار یک سر و گردن از هم سن های خود بالاتر بوده,در نتیجه بقیه ی دوستانش توانایی برقراری ارتباط با وی را نداشتند و همین امر باعث شده که از دیدگاه کوتاه بینانه ی مادر,عدم بر قراری ارتباط دوستی طولانی برای الوی,از نقص ها و مشکلات وی باشد و همچنین چیزی که باعث شده مادر ان را "اختلاف با همه ی دنیا" بخواند,در واقع متفاوت فکر کردن الوی نسبت به پدیده های جهان و نگاه کردن از دریچه ی دیگر به حقایق است.همین عدم توجه به الوی,اورا به شخصیتی بدل کرده که نمیتواند عملا به هیچ کس اعتماد کند...



    الوی نه تنها در کودکی از جانب خانواده اش مورد سرکوب واقع شده,بلکه همواره از منظر معلمان مدرسه اش -که از دیدگاه خودش افرادی بودند که هیچ کاری بلد نبودند انجام بدهند و از همین رو به شغل معلمی رسیده اند-مورد کم توجهی و نادیده گرفتن واقع می شد.الوی علاوه بر دید وسیع و تفکرات بزرگ در سن کودکی,در همان کودکی دارای بلوغ جنسی و احساس قابل لمس نسبت به جنس مخالف داشت.او در کلاس درس,دختر زیبای کلاسش را میبوسد و از همین رو,مورد تنبیه معلمش واقع میگردد و جالب اینجاست که وقتی معلم وی را برای تنبیه شدن فرا میخواند او مدام تکرار میکند:"مگر من چکار کردم؟!".این جمله ی او حاکی از این حقیقت است که حس او نسبت به بوسیدن یک دختر,دقیقا مانند حس یک فرد بالغ نسبت به بوسیدن جنس مخالفش در فرهنگ خودشان است.یعنی همانطور که کسی یک مرد بالغ را از بوسیدن جنس مخالفش منع نمیکند,او نیز توقع این کار را داشت زیرا او در همان سن کم نیز گویا به بلوغ رسیده بود و انتظار تنبیه برای این کارش را نداشت.این در حالی است که معلمش معتقد است که یک پسر 6 ساله هرگز چنین حسی را "نمیتواند" نسبت به جنس مونث داشته باشد.از طرف دیگر معلم,دائما سرکوفت همکلاسش "دونالد" را به الوی میزند و از اگر بخواهیم به طور دقیق بررسی کنیم,معلم,"دونالد" را به عنوان یک شخصیت ایده آل و روشن فکر میابد که وی را به عنوان یک الگوی موفق میشناسد و دوست دارد که بقیه نیز مانند او باشند.در صورتی که به وضوح میتوان از طرز صحبت کردن دونالد به این حقیقت پی برد که او هرگز یک روشن فکر واقعی نیست و حقیقتا نماد تمام کسانی است که صرفا به علت توجه و تبعیض های خاص معلم, به خود تلقین کرده اند که روشن فکر هستند و باید در مورد چیزهای بزرگ حرف بزنند و حقیقتا روشن فکر واقعی همان "الوی" نادیده گرفته شده است که دائم مورد سرکوفت واقع میگردد و در واقع این کلاس درس را باید یک مجاز از کل جامعه و الوی را نمادی از تمام روشن فکرانی که مورد خاموشی واقع میشوند و دونالد را نمادی از افرادی کثیر موجود در جوامع که صرفا در نقش "روشن فکر" بازی میکنند دانست.
    به هر حال دوران حساس کودکی الوی با این وقایع تلخ و به ظاهر خنده دار سپری شد.الوی هیچ تصویری از کودکی اش به جز سرزنش و سرکوب ندارد و هیچ اثری از ان جز لرزش های درونی اش که ناشی از لرزش خانه توسط ترن هوایی بود و تخلیه ی عقده هایش با کوباندن ماشین برقی به دیوار و عطش شدید او برای ارضای غریزه ی جنسی اش بر وی نگذاشت.
    حال بر میگردیم به سکانس اول.جایی که وودی آلن بلافاصله بعد از بیان جک اول,جک دوم را بیان میکند.
    "دوست ندارم عضو کلوپی باشم که کسی مثل من را به سادگی بپذیرند!"
    قبل از آنکه این عبارت فوق العاده عمیق را از منظر الوی و نحوه ی ارتباط آن را در روابطش بررسی کنیم,بهتر است نقش آن را در جامعه ی حقیقی و زندگی شخصی خودمان بررسی کنیم.در واقع این از عادت های انسان است که همواره میخواهد چیزهایی را که دوست میدارد اسان به دست بیاورد و در عین حال که اسان به دست می اورد,پس مدت کوتاهی از آن دلزده میشود.معمولا چیزهایی برای ما همواره ماندگار و با ارزش هستند که عموما ما آنها را به سختی به دست اورده باشیم و مدت زیادی از عمر خود را صرف به دست اوردنش کرده باشیم.این حقیقت در زندگی الوی در میانسالی و هنگام اولین ازدواجش نمایان شد.الوی اکنون به میان سالی رسیده و در خود خلا های فراوان و شدید به جای مانده از دوران کودکی اش را حس میکند.گذر زمان نه تنها به الوی کمک نکرده که مشکلات روحی اش را بر طرف کند,بلکه او هنوز میان نزدیک ترین دوستانش به یک شخص "پارانویدی و متوهم" مشهور است.الوی در این مقطع سنی,تبدیل به یک انسان بی نهایت زود رنج و وسواسی شده است.الوی نسبت به یهودی بودن بی نهایت حساس است و به همین علت فکر میکند که اطرافیانش همگی اورا یهودی میخوانند.برای مثال او میگوید که روزی در مغازه ی کاست فروشی گشت میزد که فروشنده ی آن مغازه به طرز عجیبی اورا نگاه میکرد و سپس به وی گفت "تا چند روز دیگر کاست های واگنر حراج می شود"(واگنر یک موسیقی دان ضد یهودی است) و الوی معتقد بود که فروشنده از این جمله به منظور تمسخر او استفاده کرده در صورتی که به نظر می آید این فقط تصورات خود الوی است که ناشی از همان محدودیت ها و ضربه های کودکی اش است که وی را به یک انسان محدود و سر افکنده و حساس تبدیل کرده است.شاید بتوان علت دیگر ان را اجتماعی نبودن وی دانست.از انجایی او هیچ دوستی نداشت در کودکی و همه به او سرکوفت میزدند,میتوان اینطور تصور کرد که وی به یک کودک سرخورده ی گوشه نشین تبدیل شده بود که در اجتماع حضور خاصی نداشت و حال که به میان سالی رسیده و چون هنوز قوای جنسی اش ارضا نشده,رفتار های مردم برایش تازگی داشته و او هر نوع نگاه و حرفی را به عنوان تمسخر قلمداد میکند.فرضیه ی اجتماعی نبودن الوی را با سکانسی که او در جلوی سینما منتظر آنی است و یکی از طرفدارانش اورا میشناسد و از او امضا میخواهد,میتوان به نظریه تبدیل کرد.



    در آن سکانس عملا میبینیم که وی نمیداند که باید چطور با طرفدارانش رفتار کند و عملا او از انها گریزان است و گویا تصمیم گرفته است که همیشه مخفی و گمنام بماند.او حتی از امضا دادن به طرفدارانش گریزان است و زمانی که یکی از هوادارانش از او خواست که به او امضا بدهد,گفت "تو امضای منو نمیخوای!!" که باز هم این عبارت میتواند بیانگر این باشد که چون او در کودکی حقیر شده است,در حال حاضر هم باور ندارد که او به شهرت رسیده و اینکه کسی از او بخواهد را نشان تمسخر میداند و در واقع خودش را حقیر تر از ان میابد که بخواهد امضا بدهد.این رفتار های عجیب الوی را میتوان ناشی از همان گریزان بودن از اجتماع قلمداد کرد.به هر حال بعید است که تصورات او درست باشد و واقعا همه ی مردم بخواهند اورا مسخره کنند...در کل "یهودی" بودن برای الوی به عنوان یک آلرژی است.جالب است که بدانید خود وودی آلن حقیقتا در خانواده ی یهودی بزرگ شده و این آلرژی را میتوان یک آلرژی کاملا حقیقی برای خود وودی آلن قلمداد کرد.این تصورات "یهودی" بودنش به قدری برای وی ازار دهنده و بزرگ است که در سکانس سینما وقتی دیدیم که او به خاطر دیر رسیدن آنی,فقط 2 دقیقه از شروع فیلمی که میخواستند ببینند گذشته بود و حقیقتا فقط بخش اسامی ان را از دست داده بودند(که ان هم به زبان سوئدی بود) حاضر نشد آن فیلم را ببیند و نهایتا آنی را مجبور کرد برای بار چندم,به تماشای فیلم 4 ساعته ی "غم و ترحم" که یک فیلم نازیستی و ضد یهودی است بروند که در واقع علت این کار الوی را میتوان به احترام گذاشتن وی به سازندگان فیلم دانست و به این حقیقت توجه داشت که تقریبا هیچ کدام از به اسامی اول و اخر فیلم ها هیچ گونه توجهی نمیکنیم و فقط به خود فیلم توجه میکنیم و این در حالی است که همان فیلم را همین اسامی ساخته اند و الوی با این کارش به طرز اساسی از مردم و مخاطبان انتقاد کرد که شاید ذره ای به عوامل و به وجود اورندگان فیلم ها توجه بکنند.البته اینکه الوی چرا فیلم "غم و ترحم" را که قبلا دیده بود را انتخاب کرد,باز هم میتوان به خاطر همان تفکر ضد یهودی و وسواس شدیدش نسبت به "یهودی" بودن تعبیر کرد.در واقع الوی چون تصور میکرد که دیگران وی را تمسخر میکنند,این فیلم را میخواست بارها تماشا کند تا با دیدن یک فیلم ضد یهودی عملا خلا ها و زخم های درونی اش را پرکند و مرهم بگذارد.به طوری که این تفکر وسواسی اش حتی از زندگی زناشویی اش با آنی هم مهم تر بود و اگر توجه کنید فیلمی که 2 دقیقه از شروعش گذشته بود و الوی به خود اجازه ی دیدنش را نداد فیلم "چهره به چهره" ی اینگمار برگمان بود که یک فیلم با مضمون زناشویی بود!!!



    یکی دیگر از اخلاقیات جدید الوی,عدم تحمل فریاد زدن عقاید توسط دیگران است.در سکانس صف سینما (که انصافا مهمترین و عمیق ترین سکانس کل فیلم است) مردی را میبینیم که درست پشت سر الوی مشغول بلند حرف زدن در مورد فیلم های "فلینی" و بد و بیراه گفتن به آن است و در همین حال الوی را مشاهده میکنیم که از جار زدن عقاید توسط ان مرد,به شدت عصبی است و تحملش تمام شده است.هنگامی که الوی ناراحتی اش را نسبت به وی بروز می دهد آن مرد میگوید "مگر اینجا کشوری آزاد نیست؟" و الوی در جوابش میگوید "اینجا کشوری ازاد است.تو حق داری عقیدتو بیان کنی,ولی حق نداری اونو جار بزنی".حقیقتی که الوی بیان کرد یکی از کلیدی ترین اصول اخلاقی است که در دنیا و مخصوصا ایران به شدت به دست فراموشی سپرده شده است.در واقع مشکل اصلی مردم در جوامع مختلف این است که چون فکر میکنند در کشور "ازادی" است پس میتوانند هر حرفی را بزنند.اما حقیقت این است که انسان هرچند اجازه ی گفتن عقایدش را دارد اما هرگز نباید جنبه ی تحمیل کردن و جار زدن داشته باشد.علت ناراحتی الوی هم این بود که همانطور که آن مرد برای خودش عقیده ی مشخصی داشت,الوی هم از عقاید خاصی برخوردار است و الوی هیچ تمایلی به شنیدن عقاید شخصی مثل خودش را نداشت.در همان حال وقتی که آن مرد در مورد نظریه ی "مارشال مک لوهان" صحبت میکند,الوی برای اینکه ثابت کند که چیزی از نظریه ی او نمیداند , مارشال مک لوهان را در همان سالن سینما بر حسب اتفاق پیدا میکند و ان مرد که استاد دانشگاه نیز است,از زبان خود مک لوهان میشنود که او از نظریاتش هیچ چیز نمیداند و در واقع وودی آلن با طراحی این صحنه به وضوح اثبات کرد که میزان علم و دانش هرکس به میزان مقام و پست وی نیست.



    متاسفانه گذر زمان الوی را به یک انسان خود خواه و راحت طلب تبدیل کرده است.او علاوه بر مشکلات درونی,گویا زندگی اش با آنی به بنبست خورده است و آنها در روابط جنسی دچار مشکل هستند و همین باعث شده است که از روی خود خواهی و صرفا به جهت اینکه ان خلأ و عطش و عقده ی جنسی اش پر و سیراب شود,آنی را برای حل آن مشکلات به نزد روان پزشک میفرستد تا به واسطه ی آن,مشکلات زندگی و موانع جنسی بین آنها برداشته شود.به طوری که در همان سکانس صف سینما میبینیم که آنی ناراحت است و وقتی آنی علت ناراحتی اش را اینگونه بیان میکند که نتوانسته به نزد دکترم برود,الوی نیز عصبی می شود و میگوید "که چطور ممکن است این اتفاق افتاده باشه؟میدونی این برای من چه معنی ای داره؟!" و صراحتا ما متوجه میشویم که الوی با آنی مثل یک موش آزمایشگاهی تنها و تنها برای رهایی مشکلات خودش استفاده میکند.به طور کلی صف سینما را میتوان به یکی از اساسی ترین و هنری ترین سکانس فیلم نامید,به طوری که ما به وضوح میتوانیم زندگی الوی را دقیقا به همان "صف سینما" تشبیه کنیم که در سمت راست الوی,دوست دخترش و مشکلات جنسی و زناشویی اش را حس میکرد و در عقبش,مجبور به تحمل جار زدن عقاید دیگران بود و در سمت چپش مجبور به اثبات حقایق برای افراد جاهل بود و در پیش رویش,سالن سینما و فیلم "غم و ترحم" بود که در واقع همان تلاش برای مبارزه با توهمات یهودیتی خود بود.



    الوی با تمام وسواس ها و مشکلاتش اکنون به یک کمدین در تلویزیون تبدیل شده است که البته این انتخاب شغل به نظر می آید در جهت تلاش برای پر کردن خلأ های وجودش و زدودن حس غمگینی ناشی از کودکی باشد.او به طور اتفاقی در یک سالن سینمایی با دختر زیبارو و باهوشی به نام "آلیسون" آشنا می شود.بعد مدتی الوی با آلیسون ازدواج میکند.آلیسون شخصی است که حقیقتا الوی را دوست دارد و به وی تمایل شدیدی دارد و بدون هیچ چشم داشتی خود را در اختیار وی قرار می دهد و هر آنچه الوی از وی به عنوان یک "زن" توقع دارد انجام میدهد.اما با دیدن سکانس مربوطه,به وضوح متوجه می شویم که آلیسون از اینکه الوی به وی توجهی نمیکند خسته شده است و الوی نیز به تازگی موقع بر قراری ارتباط جنسی به دنبال بهانه و دلیل برای فرار از آن رابطه است که خود الوی این حرف را تایید میکند و میگوید:
    "اون راست میگه.چرا دیگه من به آلیسون تمایلی ندارم؟اون خوشگل بود,مایل بود,خیلی باهوش بود!شاید دلیلش این باشه که :دوست ندارم عضو کلوپی باشم که کسی مثل مرا بپذیرد!!"
    الوی با این دیالوگ عمیق,عملا بروز داد که چون آلیسون به راحتی خود را در احتیارش گذاشته,از وی خسته شده و حقیقتا الوی به دنبال کسی است که برای به دست اوردنش ماجراجویی کند و سختی بکشد.
    جوک سوم:
    "یک نفر میره پیش روان پزشک و میگه:دکتر,برادرم دیوونه شده.اون فکر میکنه مرغه.دکتر گفت:چرا نمیفرستیش پیش من؟بعد اون یارو میگه:میخواستم بفرستمش.ولی به تخم مرغاش نیاز داشتم..."
    الوی بعد از اولین ازدواجش,هرچند توانست برای مدتی قوای جنسی اش را ارضا کند,اما باز هم خلأ های درونی اش به طور کامل پر نشد.به همین دلیل او بار دیگر با یک زن نویسنده ازدواج کرد اما پس از گذشت مدت کوتاهی از آن ازدواج,مجددا زندگی الوی به بنبست خورد.همسر دوم او عملا شخصی خود خواه بود که به طور کامل در دنیای خود غرق شده بود.او زنی علاقه مند به مباحث روان شناسی بود و همه چیز را از دیدگاه روان شناسیه خود میدید.او از نظر شخصیتی,فردی بود که الوی را در مقایسه با چاپ کتاب هایش و شهرتش یک جسم اضافه میدانست و حتی به وی اجازه ی برقراری روابط جنسی را با خود نمیداد.زیرا او معتقد بود که الوی فردی سرخورده و مریض است که تنها دلیلش از ارتباط جنسی,مرهم گذاشتن بر روی سرخوردگی هایش است.در واقع این طرز تفکر نشان میدهد که همسر دومش برای او هیچ احترامی قائل نیست و عملا وی تمایلات درونی و جنسی الوی را نادیده و حقیر میابد و او ترجیح می دهد تا به شهرتش برسد تا اینکه با الوی بر روی تخت در کنار هم بخوابند.از تفاهم,الوی و همسر دومش هیچ شباهتی با هم ندارند.همسر او شخصی ظاهر گرا است که ترجیح می دهد صرفا برای اینکه کتابش را چاپ کنند,با صاحب خانه خوب رفتار کند و عملا افرادی که مشغول ورزش و کار بدنی هستند را افرادی "بیکار" میداند و درست در نقطه ی مقابل او,الوی است که معتقد است که عمل واقعی برای افرادی است که "کار فیزیکی" میکنند و در واقع عقیده دارد که "عقل سالم در بدن سالم است".در همین سکانس برای بار دیگر,تضاد و تفاوت الوی با جهان اطرافش را به وضوح میبینیم.وقتی که الوی در اتاق مشغول تماشای بسکتبال است,همسرش نزد او می آید و از او میخواهد که به بیرون بیاید و او هم در جمع دکتران و خبرنگاران حاضر در مهمانی شرکت کند.اما الوی میگوید "وقتی دکتر ها در بیرون این اتاق دارند در مورد انگیزه ی نفرت حرف میزنند,ما میتوانیم در این اتاق پنهانی عشق بازی کنیم".در حقیقت این دیالوگ بیانگر متفاوت بودن خط فکری الوی نسبت به اطرافیان است و نشان می دهد که الوی همواره دوست دارد بر خلاف مسیر آب شنا کند.اما همسرش با مخالفت نسبت به پیشنهاد الوی ثابت میکند که با وی در تضاد فکری و تفاهمی است.نکته ی بسیار ظریفی که از مقایسه ی ازدواج دوم و ازدواج اول الوی میتوان فهمید این است که در واقع در ازدواج اول,آلیسون به شدت به الوی میل داشت و خودش را در اختیار وی قرار می داد ولی الوی به خاطر مفهوم "جک دوم" او را پس زد و حاضر نشد حتی با وی ارتباط جنسی برقرار کند.



    اما در ازدواج دوم همه چیز بر عکس شد و در واقع ازدواج دوم را میتوان در نقش یک "تلافی" قلمداد کرد.در واقع هر آنچه که الوی بر سر آلیسون آورد و همانطور که احساساتش را نادیده گرفت,همین کار را دقیقا همسر دومش در حق الوی تکرار کرد.به طوری که به وضوح میبینیم که همسر دومش به موقع برقراری ارتباط جنسی با کوچکترین صدایی مثل آژیر اتوموبیل و بوق ماشین عصبی می شود و دیگر قادر به ادامه دادن ارتباط جنسی نیست.این کار دقیقا شبیه همان کاری است که الوی به موقع بر قراری ارتباط جنسی با آلیسون در حق او انجام می داد.به هر حال ازدواج دوم الوی نیز به بنبست میخورد و او برای اولین بار کلوپی را تجربه کرد که کسی مثل وی را به عضویت نپذیرفت.حال مشکلات درونی الوی شدید و شدیدتر شده است و از طرفی حساسیتش نسبت به مردم و تمسخر انها بیشتر و بیشتر شده است.
    او در یک روز هنگامی که با دوستش در رابطه با اینکه برخی از اطرافیانش به او "یهودی" میگویند,به دوستش گلایه میکرد,به یک زمین تنیس رفت.در سالن تنیس,زمانی که الوی و دوستش مشغول بحث هستند,الوی را میبینیم که عقیده اش را در رابطه با "تاثیر پذیری از دیگران" بیان میکند.الوی عملا انسانی است که حرف هیچ کس بر وی اثر ندارد.او همیشه خط فکری خودش و ان چیز که از نظر عقل خودش درست است را انجام می دهد و هیچ تحت تاثیر موقعیت زمانی و مکانی قرار نمیگیرد.او میگوید "در واقع هر چیزی که والدین ما گفتند خوب هست,بد است!".این نوع تفکر الوی را مستقیما باید دوران کودکی اش ربط داد.در واقع الوی در کودکی همانطور که بیان شد شخصی روشن فکر و دارای خط فکری بسیار بزرگ و تصورات بزرگسالانه و عمیق بوده است.او از همان کودکی افکارش را لمس میکرد و از طرفی مادر و والدینش را در نقش سرکوب کننده ی افکار و عقایدش میدید.در واقع چون الوی در کودکی از نظر فکری از والدینش جلو تر بود,در واقع مخالفت های مادر و پدرش با وی را دقیقا مانند مخالفت های یک فرد جاهل و نادان با نظریه های علمی یک دانشمند میدانست و به همین دلیل او عقیده داشت چیزهایی که والدینش به او به عنوان "خوب" توصیه کرده اند در واقع همان "بد" هایی بود که از نظر عوام مردم سطح پایین "خوب" جلوه میکرد.اما اگر از دید متفکرانه ی شخصی مثل الوی نگاه بکنیم صد در صد ان امر , "بد" جلوه میکرد.نمونه ی بارز دیگر این تاثیر ناپذیری را میتوان به سکانس دفتر طنزپرداز اشاره کرد که مرد طنزپرداز که عملا شخصی بی مزه بود,با اعتماد به نفس و با حالت از خود راضی,از خود تعریف میکرد ,در حالی که هیچ کدام از جک های وی خنده دار نبود و الوی عملا به وی لبخند ساختگی و خنک تحویل میداد و وقتی آن مرد به الوی گفت که دوست دارم در مراسم امشب جک ها و کاراهایی که من به تو میگویم بگویی و انجام بدهی,الوی بدون توجه به آنها جک های مخصوص به خودش را در سالن نمایش گفت و هیچ تاثیری از صاحب کارش نگرفت.
    سالن تنیس نقش مکانی داشت که سرنوشت و طرز زندگی الوی را برای همیشه متحول کرد.او در همانجا به طور اتفاقی با دختری ساده لوح و دائم خندان به اسم "آنی هال" آشنا شد.آنی هال از نظر درونی دقیقا مثل الوی است.او نیز از نظر روانی مشکل دارد و چند سال است که به نزد روان پزشک میرود.او عملا انسانی تنها است که برای به دست آوردن یک همراه در زندگی نهایت تلاش خود را میکند و از هر تظاهر و دروغی در جلب توجه دیگران استفاده میکند.او قبل از آشنایی با الوی,دو عشق دیگر نیز داشته.در واقع در وجود آنی چیزی را به اسم عاشق شدن نمیابیم,بلکه او را فردی میبینیم که صرفا جهت بیرون آمدن از تنهایی اش در حال تلاش و تظاهر است.نمونه ی این تظاهر ها و دروغ ها را میتوان در جایی که آنی به الوی پیشنهاد میدهد تا وی برساند مشهود است.مقصد آنی پایین شهر است و مقصد الوی بالای شهر.اما آنی صرفا جهت اینکه اورا به دست نیاورد و به قول خودش تنها نباشد,میگوید "مقصد من هم بالا شهر است!".نکته ی جالب اینجاست که اگر دقت کنیم در همان اولین برخورد آنی و الوی,به تضاد عمیق آنها پی خواهیم برد.در واقع مقصد "پایین شهر" آنی و "بالای شهر" الوی در واقع یک مجاز از کل تضاد های وجودی آنهاست.یعنی کارگردان میخواسته بفهماند که الوی و آنی از همان ابتدای کار تضاد اساسی داشتند و قاعدتا دوستی ای نبایست شکل بگیرد و حال که آنها با هم دوست شدند,مسلما هر دو طرف به خاطر اهداف شخصی ای همچون در آمدن از تنهایی,پر کردن خلأ ها و ضعف های خود,تجربه کردن تجربیات جدید و... دست به این ارتباط زده اند.
    پس از اینکه آنی,الوی را به خانه رساند و شروع به خوردن نوشیدنی کردند,آنی بدون مقدمه به وی گفت "اگر مادربزرگم تورا ببیند حتما تورا یهودی میخواند!".این جمله باعث شوکه شدن و عصبیت الوی شد و نکته ی جالبی که وجود دارد این است که همانطور که اشاره شد,الوی نسبت به "یهودی بودن" آلرژی دارد و این تنها چیزی است او نسبت بدان حساسیت دارد و جالب اینجاست که در سرتاسر فیلم اکثر اطرافیان الوی به "یهودی" بودن وی توافق نظر دارند.به نظر می آید این رفتار مردم نسبت به الوی ریشه در همان وسواس و آلرژی شدید او نسبت به این کلمه داشته باشد.در واقع تجربه ثابت کرده است که دقیقا در جامعه هرچیزی نسبت به ان حساسیت داشته باشید بر سرتان خواهد آمد.



    یک نو آوری ای که در همین سکانس موجود است,صحبت های ذهنی انی و الوی است.اگر دقت کرده باشید وقتی الوی و انی مشغول خوردن نوشیدنی هستند,علاوه بر اینکه زبانا با همدیگر حرف میزنند,یک دیالوگ ذهنی هم بین آنها اتفاق می افتد که فکر در فکر این دو شخصیت جریان دارد و هرگز به زبان آورده نمی شود و اگر دقت شود حرف های ذهنی آنها عملا حرف هایی با حالت عصبی مانند است که هرگز نمیتوانند به زبان آورند و در برخی موارد جنبه ی توهین به طرف مقابل را به خود میگیرد که این دیالوگ های مبتکرانه بیانگر یکسان نبودن "حرف" و "فکر" این دو شخصیت است و عملا نشان می دهد که این یکسان نبودن حرف و فکر,به خاطر شتاب زدگی و هیجان زدگی این دو شخصیت به خاطر تشکیل رابطه ی جدید است.در واقع به وضوح میتوان یافت که هر دو شخصیت به این دلیل که میخواستند مشکلات خودشان را به نحوی با برقراری ارتباط دوستی جدید حل بکنند,به قدری هیجان زده اند که حرف های زبانی انها عملا با فکر انها هماهنگی ندارد و در واقع از روی بی فکری گفته می شود.برای آنی که خود را از روی دروغ, طراح و نقاش تابلوهای روی دیوار میداند وقتی سعی میکند که در برابر سوال های الوی کم نیاورد و اثبات کند که خودش آنها را میکشد وقتی تحت سوال پیچ شدن توسط الوی قرار میگیرد در ذهنش میگوید"من برای او زیاد باهوش به نظر نمیام.اون منو گیج کرده" و این در حالی است که الوی حتی خودش نیز نمیداند که دارد چه میگوید و با در ذهنش میگوید "من نمیدونم چی دارم میگم,اما اون فکر میکنه من خیلی عمیقم"!



    به هر حال الوی با آشنایی با آنی گویا کمی از گوشه گیری بیرون آمده و حالش بهتر شده است.اما او هنوز نتوانسته خلأ های بزرگ وجودش که ناشی از تصوراتش از تمسخر مردم و درد های ناشی از آن است و همچنین سرکوفت های دوره ی کودکی اش را به طور کامل پر کند.در واقع او به دنبال فرصتی میگردد تا در حد امکانش,این تمسخر ها و درد ها را تلافی کند برای مردم دور و اطرافش.آشنایی او با آنی دقیقا همان فراهم شدن فرصت است.در واقع الوی با اشنایی با او,آنی را به عنوان یک تکیه گاه و همراه به حساب می آورد به طوریکه به وضوح در سکانس پارک ما الوی و آنی را میابیم که مشغول تمسخر و خندیدن به مردم هستند.این تمسخر را میتوان همان انتقام الوی از اطرافیانش و یک ارضای روحی و روانی در نظر گرفت و یا به طور کلی میتوان آنرا یک وسیله برای الوی در نظر گرفت که از نظر خود الوی وی آن وسیله را برای پاک و رفع کردن عیوب خود (عیوبی که فکر میکرد به وسیله ی ان مردم تمسخر میکنند وی را) به کار برد.
    از نظر شخصیتی,آنی و الوی مانند آب و روغن میمانند.آنها هیچ تفاهم و تشابهی نسبت به همدیگر ندارند.نمونه ی بارز این تضاد ها را میتوان در سکانسی که آنها در مورد کتاب های مورد علاقه شان حرف میزنند یافت.آنی عمده ی وقت خود را به مطالعه ی کتاب هایی در رابطه با زندگی گربه ها میگذارد ولی الوی ترجیح میدهد وقتش را برای کتاب هایی با موضوع "مرگ" صرف کند.حقیقتا بین این دو مقایسه ی خنده دار علاوه بر اینکه هیچ شباهتی نیست,بلکه در تضاد با هم نیز هستند.در واقع آنی را میتوان نماد انسان های فرع گرا و خوش گذران و الوی را نماد افراد اصل گرا و عمق نگر دانست. الوی معتقد است که زندگی دو قسمت است:"بدبختی" و "وحشت".او میگوید "بخش وحشت آن, مثل بیماری های کشنده و افراد کور و افلیج است و من نمیدونم انها چجوری زندگی میکنند و قسمت بدبختی , هرکسی رو شامل میشه.پس اگه به زندگی فکر میکنی و میبینی که بدبخت هستی,باید خیلی خوشحال باشی که بدبخت آفریده شدی".دیدگاه الوی یک دیدگاه متفاوت نسبت به زندگیست.در واقع الوی زندگی را یک فرصت کوتاه معلق بین حد فاصل حد اقلیه "بدبختی" و حد اکثریه "وحشت" میداند و در واقع بدبختی را به عنوان عام ترین و مثبت ترین واقعیت موجود در زندگی هر انسانی میابد.در واقع از نظر او,خوشبختی عرف شده برای ما,همان بدبختی ای است که او از ان یاد میکند.زیرا کسی که بدبخت است باید خوشحال باشد که دچار وحشت نشده است.به همین دلیل او خوشبخت است و در واقع خوشبختی ما در این زندگی,همان خوشحالی ناشی از این است که دچار وحشت نشدیم و در حقیقت ما در این دنیا,چیزی به اسم "خوش بختی مطلق" نداریم و عملا همه ی انسان ها در بهترین وضع ممکن اگر دارای "وحشت" نباشند,دارای درصدی "بدبختی" هستند.در واقع الوی میخواهد بگوید همین امکان زندگی کردن خود یک "بدبختی" است.اگر بخواهیم دامنه ی تضاد ها و تناقضات این دو شخصیت را باز تر بکنیم,باید بگوییم که این دو شخصیت نه تنها از لحاظ عقیدتی و ظاهری در تضاد هستند,بلکه از نظر درونی و روحی هم در تضاد هستند.به طوری که ما به وضوح میبینیم که آنی حال به طور طبیعی و نرمال نمیتواند به بر قراری ارتباط جنسی بپردازد و او برای اینکار حتما باید مواد مخدر مصرف کند.زیرا او معتقد است که این مواد مخدر وی را به آرامش می رساند.این بدین معنا است که آنی حال برای رسیدن به آرامش طبیعی و نرمال (همان ازتباط جنسی) نیاز به یک آرامش دهنده ی مصنوعی (مواد مخدر) دارد و به مجازا آنی هال دوست دارد که به طور مصنوعی به احساس های طبیعی خود برسد و همانطور که میبینیم وقتی الوی به وی توصیه میکند که یک بار بدون مصرف آن مواد به ارتباط جنسی بپردازد,در صحنه ای بسیار مبتکرانه و جالب میبینیم که روح آنی از بدنش خارج می شود و بر روی صندلی می نشیند و به دنبال وسایل نقاشی اش(یعنی به الوی و ارتباط جنسی اش فکر نمیکند) میگردد و فقط جسم بی احساس آنی است که در اختیار الوی است.این سکانس بدین معناست که آنی عملا به قوای طبیعی و سالم الوی هیچ توجهی ندارد و تا به آرامش مصنوعی نرسد در واقع احساس و روحش از بدنش خارج می شود و هیچ لذتی از ارتباط جنسی نمیبرد.این بدین معناست که این "مواد مخدر" است که وی آرامش می دهد , نه "وجود الوی"! .اما حقیقت این است که آنی با اینکه مدت ها با مواد مخدر زندگی کرده است,هیچ پیشرفتی نکرده است,اما از زمانی که توصیه های الوی و یا به طور کلی وجود الوی را درک کرد,به "امید" و "شهرت" دست یافت و حقیقتا نشان می دهد که هیچ وسیله ی مصنوعی ای نمیتواند باعث پیشرفت ما شود,حتی اگر به آن عادت کرده باشیم.البته مصرف مواد مخدر توسط آنی ریشه ی عمیق تر و کلی تری دارد.همانطور که گفته شد آنی هال به دنبال این است که در زندگی اش هر چیزی را حد اقل یکبار تجربه کند.به طوری که در سکانسی میبینیم که آنی,الوی را اجبار میکند که مواد مخدر مصرف کند زیرا به عقیده ی او,انسان باید هرچیزی را تجربه کند.اما الوی در این سکانس,دیدگاه باطن بینانه و حقیقت جویانه ی خود را به مصاف با دیدگاه ظاهر بینانه ی آنی میبرد و میگوید که "بینی برای نفس کشیدن است,نه بالا کشیدن این پودر".همین دو دیدگاه را میتوان در ابعاد وسیع تر جامعه نیز بازتاب داد به طوری که میتوان یکی از اهداف اصلی فیلم را اینطور جلوه داد که در واقع علت اصلی به هم خوردن روابط زناشویی و دوستی در جوامع مدرن این است که با پیشرفت تکنولوژی و فرهنگ,حد اقل یکی از دو طرف خواهان تجربه گرایی هستند و دوست دارند مانند آنی هال,هرچیزی را و هر شخص و عشقی را حد اقل یک بار تجربه کنند,فارغ از اینکه ممکن است این تجربه مانند کشیدن مواد مخدر برای شخص اعتیاد آور و مخرب باشد.آنی هال نیز به قدری در عقیده ی تجربه گرایی خود غرق شده بود که حتی از زمانی که به اپارتمان الوی برای زندگی کردن با وی نقل مکان کرده بود,اسم خود را بر روی تمامی کتاب های خودش نوشته بود.زیرا او میدانست که به زودی خواه یا ناخواه قرار است برای تجربه ی اشخاص جدید الوی را ترک کند.



    حال که تضاد های عقیدتی و ظاهری و همچنین درونی این دو شخصیت را بررسی کردیم,جالب است که بدانید آنها حتی از نظر "خانوادگی" نیز با هم کوچکترین شباهتی ندارند.این تضاد را ما در سکانسی که آنی, الوی را برای شام دعوت کرده بود به وضوح میبینیم.در واقع آنی در خانواده ای بزرگ شده است که همواره سعی میکنند غذای سالم بخورند,کانون خانواده را گرم نگه دارند,با هم به شیوه ی درست حرف میزنند,با هم بحث و جدل ندارند.اما درست در نقطه ی مقابل,الوی در خانواده ای پرورش یافته که علاوه بر اینکه از نظر موقعیت مکانی در ناجور ترین نقطه بود,از نظر خانوادگی نیز پدر و مادرش دائما در حال بحث و جدل بودند و به هم ناسزا میگفتند و دقیقا در هیچ موردی با هم تفاهم نداشتند و الوی در همان محیط بزرگ شد و در آن خانواده اثری از همبستگی و احترام را ندید.در این سکانس ما به وضوح هرچه تمام,از حالت چهره ی الوی متوجه می شویم که او خود را متعلق به آن خانواده نمیابد و حتی خودش نیز میگوید که "من به این خانواده عقیده ندارم".این دیالوگ را میتوان نشانه ای از حسادت و غبطه ی الوی میانسال نسبت به خوشی هایی که میتوانست در کودکی توسط خانواده اش دریافت کند دانست.از طرف دیگر,نه تنها الوی خودش را متعلق به آن خانواده نمیابد بلکه اعضای خانواده ی آنی نیز گویا وی را نمیپذیرند و به او به چشم یک سربار نگاه میکنند و این حقیقت را میتوان اینطور تعبیر کرد که خانواده ی آنی که نماد یک خانواده ی با فرهنگ است,هرگز برای یک نماینده از خانواده ی بی فرهنگ جایی ندارد(این را میتوان حتی تضاد فرهنگی ان دو دانست).



    برای مثال مادربزرگ آنی که فردی "ضد یهودی" سرسخت است عملا الوی را مانند یک یهودی در لباس و کلاه و ریش مخصوص میبیند و جالب است که تنها فردی که الوی را لایق درد و دل میداند و وی را قبول دارد یک شخص روانی و پارانویدی به اسم "دوان" است که با الوی در رابطه با مشکل روانی اش در هنگام رانندگی صحبت میکند.به طور قطع باید علت اینکه دوان وی را لایق می دانست, "وجود مشکلات روانی" در هر دوی انها و اینکه الوی تا کنون 15 سال مداوم به نزد روان پزشک رفته است,دانست.

    دوستی الوی و آنی همینطور پیش می رود ا اینکه اولین انحراف و لغزش در زندگی آنها صورت میگیرد.هنگامی که آنی تصمیم میگیرد برای تحقق رویای خوانندگی اش در یک کلوپ شبانه برای اولین بار تست صدا بدهد,میبینیم که هیچ کس به آنی و صدایش توجهی نمیکند و مدام مشتری های کلوپ سر و صدا میکنند یا اسپیکر ها دچار نویز می شوند و در نتیجه آنی عصبانی و ناراحت و نا امید از کلوپ بیرون می آید و میگوید که "من خیلی افتضاح بودم" و اینجاست که الوی به او دلگرمی می دهد و کاری میکند که آنی دوباره امید پیدا کند و مجددا در این راه تلاش کند.متاسفانه از زمانی که آنی از الوی آن جملات دلگرم کننده را شنید گویا دچار یک غرور خاصی شده است.در سکانس های بعدیه فیلم میبینیم که آنی برخی اوقات برای ارتباط جنسی با الوی فرار میکند , صرفا به این بهانه که "فردا تمرین خوانندگی دارد" و باید به صدایش استراحت بدهد.به وضوح مخاطب با دیدن این سکانس آنی را شخصی بی نهایت خودخواه میابد که عملا الوی را برای این منظور میخواهد که وی را از تنهایی در بیاورد و در واقع آنی یک شخصیت بی ثبات و بی هدف است که مدام اهداف متعالی قبلی اش را با رسیدن به اهداف جدیدتر فراموش میکند.در اینجا نیز "خوانندگی" و "انگیزه ی خواندن" که ان را نیز مدون الوی است برای وی حکم هدف جدید و جایگزینی برای الوی دارد.در حقیقت میتوان اینطور تعبیر کرد که آنی به این دلیل اینطور ساده الوی را پذیرفت که در واقع هیچ هدفی در زندگی اش وجود نداشت و اما همین که او "خوانندگی" را به عنوان "هدف" برگزید کم کم نسبت به الوی سرد شد به طوری که صرفا به این دلیل که صدایش خسته نشود به الوی اجازه ی بر قراری رابطه ی جنسی نمیداد و زمانی میتوان بی اوج بی ثباتی آنی پی برد که او عملا "هدفی غیر انسانی" را جایگزین "هدفی انسانی" کرده است!حال آنی که گویا به دنبال بهانه ای برای طرد کردن الوی است,با به وقوع پیوستن لغزش و انحراف دوم,به کلی به طور موقت با الوی قطع رابطه میکند.دومین انحراف از جایی شروع می شود که الوی به آنی پیشنهاد میدهد که برای پیشرفتش و در آمدن از یکنواختی و تکرار,به دانشگاه برورد و تحصیلات تکمیلی را ادامه دهد و در انجا علاوه بر تحصیل,با پروفوسور ها استادهای جدید اشنا می شود.
    آنی هال به پیشنهاد الوی عمل میکند اما از آنجا که آنی انسانی دمدمی مزاج و بی هدف و ثبات است,در همان روزهای ابتدایی با یکی از استادان دانشگاه ارتباط نزدیک برقرار میکند به طوری که او را به اسم کوچکش (دیوید) صدا میزند و پس از مدتیس عاشق یکدیگر می شوند.الوی که از این قضیه ناراحت است انها را تعقیب میکند و همین امر سبب می شود که آنی هال ناراحت شود و در نتیجه رابطه اش را با الوی برای مدتی قطع کند.در واقع جرقه ی قطع رابطه با الوی با همان انحراف اول (پیدا شدن یک هدف جدید در زندگی اش) در وجود آنی زده شده بود و او در واقع منتظر یک انحراف و لغزش دیگر بود که آن را شعله ور کند.به طور قطع مشخص است که اگر الوی,آنی را تعقیب نیز نمیکرد باز هم آنی دلیلی برای جدایی پیدا میکرد.زیرا طبق گفته ی خود آنی,او فردی است که دوست دارد "هر چیزی را" تجربه کند.
    یکی از سکانس های زیبایی که درست بعد از جدایی اولیه ی آنی از الوی مشاهده میکنیم,سکانسی است که الوی با حالتی غیر نرمال و عصبی در خیابان راه می افتد و از عابران,در رابطه با زندگی خودش و انها سوالاتی میپرسد.در واقع از این سکانس متوجه می شویم که الوی به دنبال راهی است که زندگی خود را سر و سامان دهد و در واقع چون به ذهن خودش هیچ راهی نمیرسد,تصمیم میگیرد از مردم عادی سوال کند تا شاید راه های آنها باعث خوشبختی او و آنی شود و در همینجا الوی را میبینیم که از یک زوج جوان در مورد اینکه چرا آنها احساس خوشبختی میکنند سوال میپرسد و در کمال ناباوری,زن میگوید "چون من عملا انسانی خنگ و کله پوکی هستم,هیچ چیز جالبی نمیگم و از هیچ چیز شکایتی نمیکنم" و درست بعد از او,همسرش نیز میگوید "من نیز مثل او هستم"!! این سکانس به طور واضحی به ما می گوید در واقع در زندگی زناشویی مدرن, زمانی میتوان به تفاهم کامل و در واقع "عشق حقیقی" رسید که هیچ کدام از طرفین به دنبال نظریه پردازی و فرا فکنی و رویاپردازی نباشند و عملا اشخاصی کله پوک و بی توقع باشند و زندگی اطرافیان و صحبت های انها بر زندگیشان هیچ تاثیری نداشته باشد و در حقیقت به چیزی جز "خودشان و عشقشان" فکر نکنند.اما کاری که آنی کرد دقیقا بر عکس کار این زوج جوان بود.در واقع چون آنی هال به دلیل فرافکنی و خیال پزدازی و آرزوهایش رفت,زندگیشان از هم پاشید.
    الوی بعد از اینکه رابطه اش با آنی قطع شد در بحران شدیدی گیر کرد.او میگوید که همیشه به دنبال "زنان نا مناسب" میرفته.به طوری که به گفته ی خودش روزی که مادرش وی را برای دیدن "سفید برفی" برد,علی رغم اینکه همه عاشق "سفید برفی" شده بودند,او "ملکه ی شرور" را دوست می داشت!در واقع الوی میداند که آنی برایش همانند همان "ملکه ی شرور" است.اما تشابهات روانی و از همه مهمتر "پس زدن الوی توسط آنی",همان چیزی که الوی ارزویش را داشت, باعث شده که ناخودآگاه وی را دوست بدارد.این بدین معنی است که حقیقتا خود الوی هم نمیداند حسی که نسبت به آنی دارد در واقع "عشق" است یا "اجبار".از طرفی او بعد از جدایی اولیه از آنی با یک دختر دیگر نیز همبستر می شود ولی به وضوح میبینیم که در چهره اش هیچ حس و هیجان و آرامشی وجود ندارد و این قضیه به ما اثبات میکند که الوی حقیقتا به دنبال لذت جنسی مطلق با هر کسی (هرچند زیبا) نیست;بلکه او این لذت را از شخصی میخواهد که وی را به ماجراجویی بکشد و به سادگی وی را نپذیرد.خصوصیاتی که به طور تمام و کمال در اختیار آنی است.
    رابطه ی آنی و الوی مجددا در یک نیمه شب و طی یک اتفاق عجیب مجددا برقرار می شود.آنی نصف شب به علت دیدن عنکبوت در وان حمامش به الوی زنگ میزند که برای کشتن آن اقدام کند.هنگامی که الوی سراسیمه به خانه ی آنی می رود متوجه تییرات بسیار زیادی در آنی می شود.جالب اینجاست که هیچ کدام از این تغییرات, تغییراتی اساسی و باطنی نیستند و تمام آنها تغییراتی هستند که در واقع آنی انها را از تجربیات و اشخاص جدیدی که در زندگی اش وارد شده اند,تاثیر پذیرفته است.تغییراتی مثل خواندن مجلات سیاسی,استفاده از صابون صورت مخصوص رقاصه ها,رفتن به کنسرت راک و... که همه و همه نماد و خاطره ای از یک شخص خاص موجود در زندگی آنی بوده است.اما در نهایت آنی را میبینیم که در گوشه ای نشسته و گریه میکند و خواهان برقراری مجدد رابطه با الوی است.چیزی که مشخص است این است که آنی گویا مجددا در زندگی اش دچار سردرگمی و بی هدفی شده است و همین موضوع دلیلی برای بازگشت به الوی است.در واقع آنی الوی را مانند وسیله ای میابد که از وی برای "ایجاد هدف" در مواقع بی هدفی خود استفاده میکند.



    متاسفانه رابطه ی مجدد پیونده خورده ی آنی و الوی و تفریحات و خوشی هایشان مدت زیادی طول نمیکشد تا اینکه انحراف و لغزش سوم نیز به وقوع می پیوندد.حال آنی پس از دریافت رهنمود های الوی,تبدیل به یک فرد ارتقا یافته شده است که مهارتش در خوانندگی بسیار افزایش یافته است.یک شب وقتی آنی در همان کلوپ شبانه مشغول اواز خوانی است,برای نخستین بار او لذت تحسین مردم و صدای تشویق هایشان را حس میکند و در همین حال است که شخصی به نام "تونی" که صاحب استودیوی ضبط کاست است به وی پیشنهاد حضور در یک مهمانی و ضبط کاست هایش را می دهد.اگر در همین سکانس به حالت چهره ی آنی نگاه کنید,قطعا متوجه تمایل شدیدش برای رفتن به پارتی و رها کردن می شویم و این حالت ظاهری به ما میفهماند که آنی هنوز هم تغییر نکرده و هنوز به دنبال تجربه های جدید و خوش گذرانی است.کما اینکه بالاخره فردایش آنها به همان پارتی می روند و آن پارتی به مکانی تبدیل می شود که برای اولین بار هم الوی و هم آنی از روی هیجان از همدیگر خسته می شوند و تصمیم میگیرند که به صورت رو در رو در رابطه با جدایی دو طرفه شان با هم حرف بزنند.نکته ی بسیار جالبی که در این سکانس مشاهده میکنیم این است که آنی در ذهن خودش میگوید:
    "کاش اعصابش رو داشتم و با اون رابطمو تموم می کردم.ولی این کار به الوی ضربه میزنه"
    این دیالوگ را کسی میگوید که خودش تا مدتی پیش از نظر وضعیت روانی در بحران شدیدی قرار داشت.اگر ملاقات اولیه ی آنی را با الوی در سالن تنیس به خاطر بیاورید,آنی کاملا غیر نرمال و شبیه به دیوانه ها بود و رفتار ها و طرز رانندگی و همچنین خندیدنش به خوبی گواهی مشکلات روانی اش را میداد.در واقع این الوی بود که با بودنش در کنار آنی و حرف ها و توصیه هایش او را به مراحل بالاتر رساند و به وی انگیزه داد.در واقع ما در این سکانس به طرز ملموسی,آنی را یک شخصیت کاملا نرمال و یا حتی فرا نرمال میابیم که دیگر هیچیک از مشکلات قبلی اش را ندارد.حال آنی از این صحبت میکند که ممکن است با جدا شدنش الوی اسیب روحی ببیند.این دیالوگ اوج غرور آنی و نا سپاسی وی را میرساند.اما در طرف مقابل الوی از نظر روحی پسرفت کرده است.نمونه ی بارز این پسرفت را در سکانس حساس و زیبای روان پزشکی میتوانیم مشاهده کنیم.در این سکانس الوی و آنی را مشاهده میکنیم هر دو به طور همزمان به نزد 2 روان پزشک رفته اند.در این سکانس که صرفا جهت مقایسه ی روانی آنی و الوی است , آنی را میبینیم که به قدری اوضاعش خوب شده است که ویزیتش با دکتر صرفا جنبه ی "درد و دل و مشورت خواهی" دارد و حتی نیازی نمیبیند بر روی تخت دراز بکشد.اما در طرف دیگر,الوی را میبینیم که بر روی تخت دراز کشیده و به طرز عصبی مانندی مشغول گلایه است.در این سکانس عدمتا حرفهای مشابه ولی پاسخ های متفاوت رد و بدل می شود که باز هم نشانه ی تضاد دائمی این دو شخصیت است.وقتی که روان پزشک از الوی سوال میکند که در هفته چند بار ارتباط جنسی برقرار میکنید,الوی میگوید "خیلی کم,معمولا 3 بار در هفته" و زمانی که روان پزشک آنی از او همین سوال را میپرسد میگوید "خیلی زیاد,معمولا 3 بار در هفته" که این به روشنی نشان میدهد که این تعداد ارتباط جنسی برای الوی که عطش شدیدی نسبت به این رابطه دارد بسیار کم است و از طرفی برای آنی هال که صرفا الوی را برای رفع تنهایی و سرگرمی میخواهد تعداد زیادی است جالب اینجاست که آنی میگوید "من به این دلیل با وی ارتباط جنسی برقرار میکردم که وی خوشحال شود" و این دیالوگ این مفهوم را می رساند که آنی هرگز عاشق الوی نبوده و فقط اورا برای سرپوش گذاشتن بر روی ضعف هایش میخواسته و اورا دقیقا مانند یک عروسک برای رفع تنهایی اش نیاز داشته که این نشان میدهد که آنی تا چه اندازه خود خواه و مغرور است.



    در نهایت رابطه ی الوی و آنی به طور رسمی و مسلم,قطع می شود و آنی برای رسیدن به آرزوهایش و ضبط کاست هایش همراه با تونی به کالیفرنیا می رود و در آنجا زندگی میکند.قطع شدن این رابطه امری عجیب و غیر قابل پیشبینی نبود.به این دلیل که آنی و الوی در همه ی زمینه ها با هم متضاد بودند و در واقع این دو شخصیت متعلق به دنیا های متفاوت از همدیگر بودند که الوی ترجیح میداد عمده ی زمانش را به تفکر در رابطه با مرگ و حقیقت انسان ها بگذارد و در عوض آنی ترجیح میداد به آن فکر نکند و در عوض تا جایی که میتواند به خوش گذرانی و تجربه گرایی بپردازد.اما اگر بخواهیم قضاوت کنیم که در حقیقت کدام یک از این دو شخصیت مقصر هستند و یا شیوه ی زندگی کدام یک درست است,صراحتا باید بگوییم که این دو شخصیت در واقع مجازی از دو افراط بودند.الوی افراطی از درون گرایی و گوشه گیری بود که توقع داشت همه چیز بر وفق مرادش انطور که میخواست باشد و عملا لذتی از زندگی نمیبرد و آنی افراطی از ظاهر بینی و بی هدفی و تجربه گرایی که دوست داشت تنها و تنها از زندگی لذت ببرد و هرگز روی هدفی ثابت نمیماند.با همه ی این وجود باز هم الوی دوست ندارد آنی را از دست بدهد برای همین چون فکر میکند هنوز راه برگشتی وجود دارد بر خلاف میلش عمل میکند و بر ترس از پرواز و رانندگی اش غلبه میکند و به هواپیما به کالیفرنیا میرود و سپس اتوموبیلی کرایه میکند تا آنی را طبق قرار در یک رستوران گیاهی ملاقات کند.او که پس از مدتی طولانی مجددا آنی را میبیند,متوجه زیباتر شدن وی و تحولات ظاهری و از همه مهمتر بهبودی صد در صدی روانی او می شود.در همان لحظه الوی به آنی پیشنهاد ازدواج می دهد,اما آنی با آن مخالفت میکند و باعصبانیت و بدون توجه به وضعیت بد روانی الوی و بدون در نظر گرفتن رنج سفر طولانی اش,وی را ترک میکند و می رود.الوی پس از ان واقعه,در همان روز به علت عصبی بودن شدیدش وقتی به خاطر رانندگی افتضاحش به زندان می افتد و پس از آزاد شدنش رسما به "فیلم نامه نویسی" (شخص اصلی وودی آلن) روی می آورد و اولین فیلم نامه ی خود را بر مبنای "قصه ی زندگی او با آنی" مینویسد اما با یک تفاوت نابود کننده.در اخرین سکانس فیلم,دو بازیگر شبیه به الوی و آنی را میبینیم که در جلوی دوربین الوی مشغول اجرا کردن فیلم نامه هستند و صحنه ای که آنها مشغول بازی کردن آن هستند در واقع همان صحنه ی آخر مکالمه ی آنی و الوی در رستوران گیاهی است ولی با این تفاوت که آن شخصی که طرف مقابلش را ترک میکند به جای اینکه آنی باشد , "الوی" است و همچنین اینکه وقتی الوی میخواهد انی (در فیلم نامه) را ترک کند,آنی , الوی را در آغوش می کشد و از او میخواهد که برای همیشه در کنارش بماند...این سکانس بی نهایت ویران کننده نشان می دهد که الوی با تغییر شخصیت ترک کننده در فیلم نامه اش,میخواسته برای خودش حقارتی که از آنی به وی در هنگام ترک کردنش و رد درخواستش به او منتقل شد را جبران کند و از همه مهمتر طعم آغوش و محبت واقعی آنی (که عملا در زندگی اش هرگز ندید) را برای یک بار هم که شده در نه در قالب واقعیت بلکه در قالب "فیلم" تجربه کند و این صحنه (که الحق تلخ ترین صحنه ای بود که تا به عمرم دیدم) ثابت کرد که عملا در زندگی نباید به دنبال پایان خوش باشیم.زیرا هرچند هم در روابط و زندگیمان موفق باشیم در نهایت مرگ,خواسته و ناخواسته به سراغمان خواهد امد و در نهایت بین ما و انسان هایی که دوستشان داریم جدایی می اندازد و در حقیقت خوشبختی فقط و فقط منحصر کارهای هنری و فیلم و داستان است.همانطور که خود الوی در آخرین دیالوگ ابراز کرد "ادم در کارهای هنری سعی میکنه پایان خوشی رقم بزنه.چون این کار در زندگی,واقعا مشکله".
    هرچند که آنی و الوی چند بار دیگر نیز همدیگر را ملاقات کردند و همواره خاطرات بینشان را به یاد داشتند,اما دیگر هیچ وقت رابطه ی آنها مثل سابق نشد.آنی به دنبال دنیای لحظه ای و بی مفهوم خود رفت و الوی نیز همچنان در این زندگی افتضاح و کوتاه در انتظار عضویت در کلوپی ماند که هرگز وی را به عضویت نمیپذیرفت, زیرا او هنوز هم حاضر بود که برای عضویت در این کلوپ همه ی سختی ها را متحمل شود.زیرا هنوز هم به "تخم مرغ هایش" نیاز داشت...

    پایان
    DeaD SpirO
    ویرایش توسط DeAd SpirO : 03-11-2012 در ساعت 04:53

  2. 11 کاربر از پست مفید DeAd SpirO سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    DeAd SpirO آواتار ها
    وضعیت : DeAd SpirO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    محل سکونت : یزد
    سن: 28
    نوشته ها : 69
    سپاس ها : 63
    سپاس شده 324 در 54 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 474 تاپیک

    پاسخ : و این قصه پایان خوشی نداشت || تحلیل و بررسی فیلم annie hall

    دوستانی که فیلمو دیدن میتونن در مورد فیلم همینجا بحث کنن...

  5. #3
    .mohammadd آواتار ها
    وضعیت : .mohammadd آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2015
    سن: 26
    نوشته ها : 1
    سپاس ها : 0
    سپاس شده 0 در 0 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : و این قصه پایان خوشی نداشت || تحلیل و بررسی فیلم annie hall

    نقد بسیار کامل و دقیق بود
    فقط یک سوال ؟برداشت شخصی خودتون بود یا اقتباسی بود؟(اخه بعد از خوندن این نقد حس بدی داشتم گفتم من چطوری فیلم دیدم شما چطور دیدین)

  6. #4
    DeAd SpirO آواتار ها
    وضعیت : DeAd SpirO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    محل سکونت : یزد
    سن: 28
    نوشته ها : 69
    سپاس ها : 63
    سپاس شده 324 در 54 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 474 تاپیک

    پاسخ : و این قصه پایان خوشی نداشت || تحلیل و بررسی فیلم annie hall

    خواهش دوست گلم.
    اقتباسی نبود.برداشت خودم بود.خواهش دوست عزیز.
    مرسی

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تحلیل و بررسی فیلم Killer Elite
    توسط NAMAEINAZDIK در انجمن بخش آزاد تحلیل و بررسي فيلمهاي جهان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 10-01-2011, 17:42
  2. تحلیل و بررسی فیلم آغاز (Inception)
    توسط NAMAEINAZDIK در انجمن بخش آزاد تحلیل و بررسي فيلمهاي جهان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 09-29-2011, 18:28
  3. تحلیل و بررسی فیلم مالنا
    توسط SHAHIN در انجمن بخش آزاد تحلیل و بررسي فيلمهاي جهان
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 11-09-2010, 22:41
  4. تحلیل و بررسی فیلم Public Enemies
    توسط ADoLF در انجمن بخش آزاد تحلیل و بررسي فيلمهاي جهان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 10-04-2010, 01:35

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •