سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh معرفی Green Mile

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: معرفی Green Mile

  1. #1
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    معرفی Green Mile


    Green Mile
    کارگردان : Frank Darabont
    بازیگران : Tom Hanks
    Michael Clarke Duncan
    ژانر: درام. رازالود
    IMDB

    ویرایش توسط ScarFace : 08-23-2010 در ساعت 09:55
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  2. کاربر روبرو از پست مفید ScarFace سپاس کرده است .


  3. # ADS
     

  4. #2
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : معرفی و دریافت Green Mile




    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  5. کاربر روبرو از پست مفید ScarFace سپاس کرده است .


  6. #3
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : معرفی و دریافت Green Mile

    ز کجای فیلم شروع به توضیح دادنش کنم خوب داستان فیلم در یک زندان در آمریکا می‌گذرد و درباره پل اجکام (تام هنکس) است که به علت کهولت سن در خانه سالمندان است و به بیان بخشی از خاطرات خود برای دوستش الین در زمان خدمت در پلیس می‌پردازد. اجکام در سال ۱۹۳۵ در زندان مسئول گروه اعدام کنندگان بوده و در آنجا با یک سیاهپوست درشت اندام و خوش قلب به نام جان کافی (مایکل کلارک دونکان) آشنا می‌شود که قدرتی خارق العاده دارد و به واسطه آن اجکام را از درد و بیماری رها می‌کند. این زندانی متهم به قتل فجیع دو دختر بچه بود، پل به تدریج دریافت که جان نه تنها سنگدل نبوده بلکه از نیرویی عجیب و شفابخش نیز سرشار بوده‌است.سرانجام....
    شفا دادن خود پل که از بیماری کلیه فکر کنم رنج میبرد باعث شد که پل متوجه یک نیرویی در جان کافی بشه.شفا دادن زن رئیس پلیس که باعث شد جک و دیگر همکارانش شکهایی که در مورد این مرد بود رو نداشته باشند.
    یک صحنه خیلی روی آدم تاثیر میذاره شب قبل از اعدام بود که پل میاد به جان کافی میگه چه درخواستی داری اونجا هست که هیچکدوم از نگهبانان و حتی پل نمیخوان این مرد اعدام بشه حتی پل بهش پیشنهاد میکنه که فرار کنه و بقیه تقصیرها رو به گردن بگیره ولی جان کافی اینو نمی پذیره.

    دیدن این فیلم بسیار زیبا را به تمام دوستان توصیه میکنم فیلمی زیبا و دیدنی
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  7. 2 کاربر از پست مفید ScarFace سپاس کرده اند .


  8. #4
    هر نتی که از عشق بگوید، زیباست... حالا سمفونی پنجم بتهون باشد یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست...
    Parnian آواتار ها
    وضعیت : Parnian آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    نوشته ها : 1,879
    سپاس ها : 4,267
    سپاس شده 4,229 در 1,374 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 522 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : معرفی و دریافت Green Mile

    فـرشـتگان دوزخ (نگاهی به فیلم دالان سبز اثر فرانک داربونت)

    فیلم « دالان سبز» اثر فرانک دارابونت که برگرفته از داستاني نوشته کینگ است سرتاسر روایت انسانهایی است که همگی « همه چیز را برای نخستین بار، بی واسطه و بدون آمادگی قبلی» تجربه می کنند . انسانهایی که طرح زندگیشان « از هیچ و پیش درآمدی بدون تصویر » است. آنها همگی در زمانه ای به همدیگر می رسند که به قول آنا اخماتوا « تنها مردگان می توانستند لبخند بزنند/ خشنود از آرامش خویش... » .

    فیلم « دالان سبز» اگر چه در نگاه اول و در متن اصلی خود حامی روایتی مذهبی بود که مضمون اصلی آن « معجزه و رهایی بشر» را شکل می بخشید اما در پس زمینه خویش تصویری از « قفس آهنین » وبر را به روشنی در خود می پروراند. انسانهایی که بیش از پیش زندانی این قفس آهنین شده و روز به روز کمتر می توانند ویژگی های انسانی شان را بروز دهند. تصویر شب های یکنواختی که «زندانیان و زندان بان» بایستی در قفس آهنین ساخته شده بوسیله خرد( عقلانیت) و بروکراسی بگذرانند. نظام های بروکراتیک نوینی که در آن برای ملاحظات اخلاقی جایی نیست و سرپیچی از «قوانین » هم برای زندانی و هم زندان بانان سخت ترین مجازات ها را در پی می آورد.

    دارابونت در فیلم « دالان سبز» می کوشد تا دوره ای را به تصویر بکشد که طی آن شکنجه زندانیان ( با وجود ناعادلانه بودن قوانین ) جایش را به نظارت بر آنها به وسیلة مقررات زندان بانی می دهد. زندان بانانی که در این فیلم ( به استثناء یک نفر از آنها ) همگی دارای خصایصی متفاوت با آن چه که از یک زندان بان در ذهن داریم ترسیم می کند.

    زندان بانانی که به روایتی نیچه گونه «انسانهایی بس انسانند!» و همگی «استحکام روح خویش» را با این معیار اندازه می گیرند «که قادر به تحمل چقدر از حقیقت است» و «قدرت اراده خویش» را به این می سنجند «که چه مایه ایستادگی و درد و عذاب را می توانند تحمل کنند و از آن سود ببرند!»نظر همگانی این است که دگرگونی یاد شده( نظارت و مراقبت زندان بانان ) نشانگر برخورد انسانی تر با بزهکاران است و باعث شده است که با آنها به گونه ای مهربانانه تر ، آسان گیرانه تر و شفقت آمیز تر رفتار شود. اما از دیدگاه فوکو «واقعیت این است که مجازات خصلت معقولانه تری به خود است» .«صندلی الکتریکی»، «نظام دیوان سالاری» که در آن محکومان را تا ساعت ده شب « روز موعود» و بر اساس «قوانین ایالتی» با «تعداد محدودی از افراد تماشاگر اجرای حکم اعدام» همگی به وضوح نشان می دهد که پیوند میان دانش و قدرت و قوانین خصلت پنهان تر و نا مشخص تری به خود گرفته است و در نتیجه به طرز شگفت آوری با قاعده تر ، کارآمد تر ، پایدار تر و نتیجه بخش تر گشته است، خلاصه آن که این نظام
    تأثیر هایش را بیشتر و هزینه های اقتصادیش را کمتر ساخته است. این نظام نوین که وجه های مشخص آن را دارابونت با قدرت موثر کارگردانیش و در زوایای مختلف به تصویر کشید برای آن طراحی شده بود که انسانی تر عمل کند، بلکه برای «مجازات موثرتر ... و نفوذ عمیق تر قدرت در بدنه اجتماع» ساخته و پرداخته شده است.

    در واقع آن چه که دارابونت از دیوانسالاری، کار آمدی ، غیر شخصی بودن و تغییر ناپذیر بودن یک «سازمان بازداشتگاهی » در دالان سبز به تصویر می کشد نه تنها بزهکاران بلکه به گونه ای « خزنده » و به تدریج و اندک ، اندک سرتاسر جامعه را تحت نظارت خویش در خواهد آورد.صورت کامل شده این مصیبت در حقیقت همان آسایشگاه سالمندان است که این بار روای فیلم که خود یکی از همان زندان بانان بند E است سالهای پایانی عمر خویش را به گونه رنج آوری در آن جا می گذراند. با این تفاوت که اکنون « زندان» به «آسایشگاه سالمندان » و زندان بان به «پرستار» تبدیل گردیده است.

    بند E بسط معمولی نظام نوین کارخانه ای بود، مواد خام این کارخانه انسانها بودند که به جای تولید کالا مرگ تولید می کرد. ورود و خروج ها، وزن ، اندازه، شکل و در کل تمامی مشخصات موادی که به این کارخانه ( بند E ) وارد می شدند توسط نمودارها و اسناد سازمان مدیریت زندان به دقت مشخص و ترسیم شده بود، همه چیز به بهترین وجه ممکن سامان یافته بود ساعت اعدام، ورود و خروج، صندلی الکتریکی، ولتاژ برق، جایگاه تماشاچیان مراسم، حتی شبکه ای که می بایست این مواد خام ( محکومان به مرگ) را به بند E و محل اجرای حکم می رساندند. همه و همه به خوبی سازمان یافته بود آن چه که مادر در دالان سبز دیدیم در واقع چیزی نبود جزء طرح عظیمی از مهندسی اجتماعی.

    برداشت دوم: وضعیت های بحرانی

    دالان سبز به خوبی نشان داد که آن چه در وضعیت های بحرانی برای محکومان به مرگ اتفاق می افتد این است که فرایند اجتماعی شدن آنان به سرعت وارونه می شود. محکومان تمامی واکنش های آموخته شده در جریان اجتماعی شدن را به یک سود نهاده و اضطراب هایی همانند اضطرابهای کودک خردسالی که از حمایت پدر و مادر خویش به دور مانده باشد را تجربه می کنند. ترس ، محرومیت، آینده نامعلوم، روزهای ملال آور همه و همه سبب می شود که شخصیت زندانیان به یک باره فرو ریزد. زندانی رفتارکودکانه ای به خود می گیرد و در درک معنای زمان و توانایی از پیش فکر کردن را به سرعت از دست می دهد و در پاسخ به رویدادهای ظاهراً جزئی و بی اهمیت تغییرات محسوسی از خود نشان
    می دهد و بدین گونه است که جان کافئی از خاموش شدن چراغهای سلول به شدت می هراسد. دیگر زندانی سرش را با بازی با یک موش گرم می کند او را آقا صدا می زند و در رویایی «شهر موش ها» مدام به سر می برد. حتی بیلی بیرهم ترین قاتل بند E هم دلش برای خوردن «نان ذرت گرم بو داده » لک می زند و تمام شرارت هایش را به حاظر است به خاطر خوردن یک «نان ذرت» به کنار نهد.
    در زیر لایه های اصلی فیلم و در زوایای پنهان آن جنبه های قدرتمندی از سادیسم و خشونت نهفته است. تا جایی که زندانبانان همچون یک «مراسم تئاتر» صحنه های قبل از اعدام محکومان با صندلی الکتریکی را بارها تمرین می کنند تا در هنگام « نمایش » به بهترین وجه ممکن اسلوب « منطقه روی صحنه تئاتر » را حفظ کنند و مراسم اعدام با رضایت خاطر هر چه بیشتر « تماشاچیان» پایان پذیرد.

    مراسم اعدام زندانیان حتی از سوی زندان بانانی که دارابونت آنها را بس انسانی به تصویر می کشد. چنان با جذبه و اشتیاق دنبال می شود که گویی آنان نیز تنها صورتی از « انسانیت» را بر چهره زده اند و در دو مورد حتی زمانی که مغز یک زندانی زیر بار شوک الکتریکی صندلی مرگ متلاشی می شود آنان خیره تر از قبل و با انگشت اشاره صحنه هولناک اعدام را به زندانبان خاطی نشان می دهند. و سپس او را چنان به شدت کتک می زنند و لباس بند روانی های زندان را به تنش می کنند . حتی زمانی که می خواهند جان کافئی را بر بالین بیماری برند و ترس از فرار او هست برای کشتنش چنان نقشه هولناکی طرح ریزی می کنند زیرا ایمانشان هنوز آن قدر متزلزل است که جان کافئی را بیشتر یک « قاتل» می بینند تا یک « قدیس ». آنان جان كافئي را در حالي به بالين بيمار در حال مرگ مي برند كه اطراف او را زندان باناني مجهز به تفنگهاي وينچستر احاطه نموده است تفنگ هايي كه در صورت اصابت گلوله هاي آن به بدن او مي تواند حفره هايي به اندازه يك كف دست در آن ايجاد كنند.

    برداشت سوم : مرگ، رهایی و رستگاری

    دالان سبز اگر چه کوشش دارد که « معجزه و رهایی بشر» را به تصویر بکشد ولی این تصویر در قالب « مسیحی گونه » آن پیاده می شود « شفایابی بیماران لاعلاج» ، «باز گرداندن زندگی و حیات به مردگان» بوسیله » دم مسیحایی « »قدیس جان کافئی» اشکال ناظر به ارایه چنین تصویری هستند.
    حتی از نگاه سمبولیک به مساله اجرای حکم اعدام با صندلی الکتریکی نشانه هایی از به « صلیب کشیده شدن عیسی مسیح» را در خود حمل می کند که به جای « تاج خار » ، « محفظه ای فلزی» و به جای «بر صلیب کوبیدن» ، « دست بندهای محکمی » که محکوم را تا آخرین نفس سر جای خودش نگاه می دارد و به فاصله چند ثانیه با جریان عیمی از الکتریسیته محکوم را به رستگاری می رساند و بیلی ( قاتل اصلی دختر بچه ها) که « فطرتاً پلید و ناپاک » است و شانس نشستن بر « صلیب الکتریکی » را ندارد به ضرب گلوله های یک زندان بان سادیسمی به هلاکت می رسد و بی شک پرونده و افتخار رستگار شدن او و بخشودگی گناهانش برای همیشه منتفی می شود.
    جان کافئی که نیز همه چیز را برای فرارش از زندان مسیر است مرگ را بر می گزیند او آشکارا در پی نیرواناست در جایی که هیچ محرکی نه از برون و نه از درون نتواند آرامش جاودانی او را بر هم زند. این جریان سرانجام به صورت احساس گناه فزاینده، ملامت نفس، نفرت از خویش و میل به کیفر دادن نمایان می گردد.

    جان کافئی زمانی که می بیند « هر روز بر شدت تاریکی جهان افزوده تر می گردد» از طرفی نیروی « معجزه » او را دچار « خفگی » می کند بی محابا خویش را به صندلی الکتریکی می سپارد و روای داستان که همان زندان بان جان کافئی است که بر اثر انتقال« نیروی سحر آمیز » او مبتلا به عمری طولانی می گردد هر روز از خداوند تقاضای مرگ می کند و دچار یأسی عمیقاً رنج آور می گردد و قطع علاقه به جهان خارج، مرگ عزیزان همه و همه به او می آموزد که هر فردی سرانجام می میرد و در نهایت این مرگ است که پیروز می شود.

    منبع: sepehrnow.blogfa.com




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •