سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.81- تحليل و بررسي فيلـــــــم اطلس ابری (Cloud Atlas)

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19
نمایش شاخه ای40علاقمندی ها

موضوع: Cwa.81- تحليل و بررسي فيلـــــــم اطلس ابری (Cloud Atlas)

  1. #1
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 39
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,201
    سپاس شده 25,634 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    Cwa.81- تحليل و بررسي فيلـــــــم اطلس ابری (Cloud Atlas)

    نام فیلم: اطلـــس ابــــری
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Atlas1.jpg
مشاهده: 7657
حجم:  38.0 کیلو بایت
    اطلاعات فیلم
    کارگردان: تام تیکور اندی واچوفسکی، لانا واچوفسکی
    تهیه کننده: استفان آرنت، لانا واچوفسکی، اندی واچوفسکی
    فیلمنامه: تام تیکور اندی واچوفسکی، لانا واچوفسکی
    بر اساس داستانی از: براساس رمانی از دیوید میچل (رمان اطلس ابر)
    موزیک متن: رینهولد هیل، جانی کلایمک، تام تایکور
    فیلم برداری: جان تول، فرانک گریب
    تدوین: الکساندر برنر
    بازیگران
    تام هنکس: دکتر هنری گوس، زاخری
    هالی بری: لویسا ریف، مرونیم
    جیم بوردبنت: تیموتی کاوندیش، کاپیتان مولینکس، ویویان ایرز
    هوگو ویوینگ: هاسکل مور، بیل اسموک، جورجی پیر
    جیم استورگس: آدام لوینگ، ها - جو - چنگ
    دونا بآو: تیلدا، سونمی 451
    بن ویشا: رابرت فروبیشر
    اطلاعات دیگر
    ژانر: درام علمی، معمایی، تخیلی
    درجه نمایش R
    IMDB Rate: 7.9
    تولید شده توسط کمپانی: کلود اطلس پروداکشن، ایکس فیلم کریتیو پول
    اکران: 26 اکتبر 2012
    مدت زمان: 172 دقیقه
    زبان: انگلیسی
    بودجه: 100 میلیون دلار
    فروش کل فیلم: 27 میلیون دلار
    افتخارات و جوایز
    نامزد بهترین فیلم نامه از گلدن گلوب 2013
    برنده جایزه بهترین چهره پردازی از منتقدین نشر فیلم 2013
    برنده جایزه بهترین تدوین از جامعه منقدین فیلم آنلاین 2013
    برنده جایزه بهترین طراحی صحنه از جامعه منتقدین سان دیگو 2013
    تحلیل و بررسی از احمد منادی
    joker, lotr, Anti Trust و 6 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته



  2. # ADS
     

  3. #2
    گاهی تنها ماندن بهای آدم ماندن است...
    MoonCity آواتار ها
    وضعیت : MoonCity آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    محل سکونت : زنــ ــــــــــــ ـده باد.... ایران
    سن: 27
    نوشته ها : 2,473
    سپاس ها : 4,280
    سپاس شده 6,616 در 1,422 پست
    یاد شده
    در 20 پست
    تگ شده
    در 816 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.81- تحليل و بررسي فيلـــــــم اطلس ابری (Cloud Atlas)

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Atlas2.jpg
مشاهده: 4472
حجم:  34.6 کیلو بایت
    تحلیل فیلم اطلس ابری
    مقدمه:
    فیلم "اطلس ابر" که فیلم­نامه‌ای اقتباسی از رمانی به همین نام است، جدیدترین ساخته‌ی برادران واچوفسکی است که در ماه‌های پایانی سال 2012 اکران شد. با نگاهی اجمالی به این کتاب اولین سؤالی که به ذهن خواننده خطور می‌کند این است که آیا نوشتن فیلم‌نامه‌ای براساس این کتاب و نمایش آن بر روی پرده سینما امکان پذیر است؟! اما بی شک دقایقی پس از پایان تماشای این فیلم، مخاطبان حرفه‌ای سینما خواهند فهمید که برادران واچوفسکی چه زیرکانه این کتاب را تبدیل به یک فیلم هنری کرده‌اند. بی شک "اطلس ابر" فیلمی خلاقانه و هنری است. فیلم­نامه‌ای که از 6 داستان مجزا در 6 مقطع زمانی متفاوت نوشته شده است و نویسنده و کارگردان به خوبی توانسته‌اند مفهوم و هدف مورد نظر خود را به بیننده القا کنند. این فیلم را می‌توان بارها و بارها دید و هر بار نکات جدیدی از آن استخراج کرد، اما بی شک دیدن این فیلم آن هم تنها یک مرتبه نمی­تواند مفهوم واقعی آن را برای بیننده مشخص کند، حتی ممکن است سردرگمی را برای مخاطب خود به همراه داشته باشد. این شش داستان به اندازه‌ای زیبا در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند که پس از اتمام فیلم به جملات ابتدای فیلم پی خواهیم برد، آنجا که زاخاری از سیاره‌ای دیگر قبل از شروع روایت داستان به کودکان می­گوید «بادی این­ چنین نجواهایی با خود دارد... از گذشتگان که بر سرت فریاد می‌زنند، داستان‌هایشان را فریاد می‌زنند؛ تمام نجواها در یکی خلاصه می‌شود، یک نجوای متفاوت».

    جنبش مخالفت با برده داری:
    برده داری رسمی کهن بود که از زمان‌های دور در سرتاسر جهان اجرا می‌شد، رسمی که در آن ثروتمندان، ضیعیفان و به ویژه سیاه پوستان را وادار به خدمت به خود می‌کردند. آثار برده داری را در گذشته جای جای جهان و تمامی ادیان می‌توان یافت. نخستین زمزمه‌های مخالفت با برده داری از قرن 15 میلادی آغاز شد و جهانی شدن و اجرای آن حدود 500 سال و تا اوایل قرن 20 میلادی به طول انجامید. در ایالات متحده آمریکا به صورت جدی از سال 1860 و پس از برنده شدن آبراهام لینکلن در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پیگیری شد و حتی منجر به جنگ‌های داخلی آمریکا گردید. در سال ۱۸۶۳ آبراهام لینکلن اعلامیه‌ای مشهور به اعلامیه آزادی را صادر کرد که به موجب آن تمامی بردگان مستقر در ایالت­های مؤتلف آزاد شدند و به دنبال آن و بر پایه سیزدهمین متمم قانون اساسی ایالات متحده (۱۸۶۵) برده‌داری در سراسر کشور ممنوع شد.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  AtlasLogo.png
مشاهده: 3879
حجم:  8.7 کیلو بایت

    روایت شش داستان
    سال 1849... سفری بر امواج دریا؛ از جزایر اقیانوس آرام تا سان فرانسیسکو
    قسمتی از داستان 6 قسمتی این فیلم در سال 1849 و در آغاز شکل­گیری نهضت‌های مخالفت با برده داری است. آدام اولینگ برای نوشتن و امضای قراردادی عازم سفری دریایی در اقیانوس آرام می‌شود. "هاسکل مور" پدر همسر آدام است که او را به نیابت از خود برای عقد این قرارداد به دیدار کشیش "هوراکس" می‌فرستد. "هاسکل مور" از جمله شخصیت‌هاییست که با نهضت مخالفت با برده داری مبارزه می­کند، او اعتقاد دارد که برده داری امری مقدس است و قابل تغییر نیست. آدام گوشه‌ای از اعتقادات پدر همسر خود را این­گونه بیان می‌کند: «سؤالی که او مطرح می­کند این است که اگر خدا دنیا را آفریده از کجا بدانیم که چه چیزهایی را می‌توانیم تغییر دهیم... و چه چیزهایی باید مقدس و بی تغییر بماند». البته کشیش هوراکس نیز با این عقیده موافق است و حتی نظریات خاصی را بیان می‌کند، مانند آنجا که در پاسخ پرسش آدام در مورد چگونگی تحمل گرمای طاقت فرسا توسط بردگان، می­گوید «بردگان نمی‌توانند مانند مردمان متمدن گرما را حس کنند». آدام در بازدید از مزارع کشیش هوراکس متوجه تنبیه برده‌ای به نام «آتوا» می­شود؛ ناگهان چشم آتوا به آدام می‌افتد و این ابتدای رابطه‌ای است که منجر به پیوستن آدام به صف مخالفین برده داری می­شود. آدام که از بیماری رنج می برد و دکتر هنری آن را بیماری "گوسانو کوکو سر و لو" می‌نامد در راه برگشت به خانه در کشتی متوجه می­شود برده سیاه «آتوا» به صورت مخفیانه وارد کشتی شده است. آتوا از آدام می­خواهد که او را به ناخدای کشتی معرفی نکند زیرا مجازات این کار مرگ است و در عوض با تجربیاتی که از کودکی از سفر با کشتی دارد می­تواند هزینه سفر خود را بپردازد. با موافقت آدام و صحبت او با ناخدای کشتی، آتوا به عنوان یکی از خدمه استخدام می­شود، این در حالی است که دکتر هنری به جای مراقبت از بیماری آدام چشم به سکه‌های طلای او دوخته است و با خوراندن موادی به او سعی در کشتن آدام دارد. آدام روز به روز ضعیف­تر می­شود، اما دکتر هنری در گام آخر نقشه خود به واسطه‌ی دخالت همان برده‌ی فراری ناکام می‌ماند. این وقایع سبب می­شود تا آدام پس از رسیدن به خانه و در دیدار با پدر همسر قدرتمند خود نامه قرارداد کشیش را که به ادامه برده داری کمک می­کرد در آتش بسوزاند و همراه همسر خود به جمع مخالفان برده داری بپیوندد. آدام در طی این سفر دریایی شرح حال روزهای خود را در قالب دفتری مکتوب گردآوری می­کند.

    سال 1936 کمبریج، شاهکار بدنام
    قسمت دوم این داستان روایتگر جوانی عاشق موسیقی به نام «رابرت فروبیشر» است که به علت علاقه‌اش به پسر جوان دیگری به نام سیکسموت با وجود دارا بودن خانواده‌ای غنی، از خانواده طرد و محروم از ارث می­شود. رابرت برای پیشرفت در موسیقی تصمیم می­گیرد دانشکده "کایوس" را رها کرده و مدتی از معشوقه‌ی خود جدا شود تا به ادینبرگ رفته و به عنوان منشی برای موسیقی دانی مشهور به نام ویویان ایزر که به علت کهولت سن قادر نیست به تنهایی کار موسیقی کند، کار کند و در این میان نیز بتواند از تجربیات او استفاده کرده و با استفاده از شهرت او نامی برای خود دست و پا کند. در ابتدای ملاقات این جوان خام و پیر با تجربه به نظر می‌آید رابرت نتوانسته است نظر ویویان را جلب کند و ویویان از او می­خواهد که خانه‌اش را ترک کند اما رابرت با نواختن موسیقی مورد نظر ویویان او را مجاب به استخدام خود میکند. رابرت روز به روز در خانه‌ی ویویان پیشرفت می­کند و مورد علاقه‌ی او قرار می­گیرد تا آنجا که با همسر ویویان یعنی جو کاستا رابطه عاشقانه برقرار می­کند. ویویان به طریقی به این ماجرا پی می­برد اما اقدامی نمی­کند. شبی ویویان از خواب بیدار می­شود و سراسیمه به اتاق رابرت می­رود و از خواب عجیب خود و موسیقی که تا به حال نظیر آن را نشنیده است می­گوید، اما پس از لحظاتی خوابش را فراموش می­کند و نمی­تواند موسیقی آن را برای رابرت بازگو کند. گویی که همین تعریف خواب الهامی برای رابرت می­شود و پس از چند هفته قسمتی از موسیقی که نام آن را «نغمه شش آوازه اطلس ابر» می‌گذارد را آماده می­کند. ویویان این موسیقی را می­شنود و می‌گوید «بله... این همان موسیقی است که من در خواب شنیدم». ویویان معتقد است که این موسیقی متعلق به رابرت نیست و این موجب اختلاف شدید آن دو می­شود تا جایی که رابرت تصمیم به کشتن ویویان می­گیرد و برای این کار اسلحه‌ی او را از اتاقش برمی­دارد، اما شلیک رابرت به ویویان موجب مرگ او نمی­شود و رابرت تحت تعقیب قرار می­گیرد و با نامی مستعار در هتلی زندگی می­کند تا موسیقی خود را به پایان برساند. او برای پرداخت هزینه هتل مجبور می­شود که حتی جلیقه‌ی سیکسموت را که برای یادگاری عشقشان از او گرفته بود به صاحب هتل بدهد تا او را به مأموران لو ندهد. رابرت شرح حال روزهای خود را در قالب نامه برای سیکسموت می‌نویسد و در آخرین نامه خود از تصمیم خود برای خودکشی خبر می‌دهد و روزی که موسیقی خود را به اتمام می‌رساند در حالی که سیکسموت برای دیدن او آمده است از دید او پنهان می­شود و خود را در وان حمام به ضرب گلوله می­کشد. رابرت در آخرین نامه خود به سیکسموت می‌گوید که ترجیح می­دهم تبدیل به موسیقی شوم و خودکشی خود را از روی شجاعت و نه از روی ترس و عشق می­خواند.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  AtlasLogo.png
مشاهده: 3879
حجم:  8.7 کیلو بایت

    سال 1937 سانفرانسیسکو- حقیقت پر هزینه
    قسمت سوم این داستان روایتگر خبرنگاری به نام «لویزا ری» است که برای مجله اسپای گلس کار می­کند و در تصادفی جالب در آسانسور با سیکسموت که اینک به پیرمرد دانشمندی تبدیل شده است برخورد می­کند. صحبت‌های درون آسانسور لویزا و سیکسموت که بر اثر قطع برق آسانسور و توقف آن ادامه پیدا می­کند سبب اعتماد سیکسموت به لویزا می­شود و تصمیم می­گیرد اطلاعات مهمی که در مورد رآکتور هایدرا سوانکی است و سبب خطراتی برای سلامتی می­شود را در اختیار لویزا قرار دهد. البته دیدن نشانه‌ای شبیه به ستاره دنباله دار بر روی بدن لویزا که هم شکل نشانه معشوقه‌ی او «رابرت فروبیشر» بود نیز در این اعتماد بی تأثیر نبود. پس از تماس سیکسموت، لویزا به هتل محل اقامت او می­رود اما قبل از رسیدن لویزا به اتاق سیکسموت، او به قتل می­رسد و پرونده دزدیده می­شود. لویزا با آوردن مسئول هتل و باز کردن درب اتاق سیکسموت از قتل او باخبر می­شود و پیش از آمدن پلیس پاکتی را که محتوی نامه‌های رابرت فروبیشر به سیکسموت است را برای پیدا کردن سرنخ برمی­دارد. لویزا در ادامه تحقیقات خود به مجتمع تحقیقاتی رآکتور سوانکی می‌رود و در آنجا با دانشمندی به نام آیزاک روبرو می­شود و آیزاک اطلاعاتی را در اختیار لویزا قرار می­دهد و به سفر می­رود، اما هواپیمای حامل آیزاک را منفجر می­کنند و او پیش از ابراز علاقه‌اش به لویزا می­میرد. در همان شب لویزا که در حال رانندگی است توسط ماشینی که او را تعقیب می­کرد از روی پل به رودخانه پرت می­شود و مدارک را بار دیگر از دست می‌دهد اما می­تواند خود را نجات دهد. پس از این ماجرا لویزا به کمک دوست نوجوانش «خاویر گومز» و دوست قدیمی پدرش نسخه‌ای دیگر از مدارک را پیدا کرده و باعث افشای اسرار و جلوگیری از مرگ بسیاری از مردم می­شود. دوست نوجوان لویزا یعنی خاویر تصمیم می­گیرد با کمک لویزا این اتفاقات را در قالب کتابی گردآوری کند.

    سال 2012 لندن – قتلی تأثیر گذار
    قسمت چهارم داستان ناشری ناموفق است. «تیموتی کاوندیش» پس از سال‌ها فعالیت در انتشار کتاب نتوانسته است موفقیتی را کسب کند و بدهی­های بی‌شماری دارد. در شب برگزاری مراسم «لیمون» 2012 او که با کتاب کم ارزش «ضربه‌ی مشت» حضور دارد و منتقدان انتقادات فراوانی را به کتاب وارد کرده‌اند، نا امیدانه به دو بخت اصلی برنده جایزه خیره شده است که «هگینز» نویسنده کتاب به او نزدیک می‌شود و از صحبت‌های یکی از منتقدان که کتاب او را بسیار بی ارزش خوانده بود گله می­کند. این منتقد که «فلیکس فینچ» نام دارد نیز در مراسم حضور دارد، هگینز به سمت او می­رود و پس از مشاجره‌ای با این منتقد از خود بی­خود شده و او را از بالای ساختمان به پایین پرتاب می­کند و موجب مرگ فینچ می­شود. این قتل سبب شهرت کتاب «ضربه‌ی مشت» می­شود و در عرض کمتر از 2 ماه حدود 90 هزار نسخه فروش می­کند. تیموتی با این پول بدهی­های خود را پرداخت می­کند اما دوستان هگنیز پس از ملاقات او در زندان به دفتر تیموتی مراجعه کرده و با تهدید خواهان سهم او می­شوند. تیموتی که پولی ندارد از برادر خود درخواست کمک می­کند اما برادر او به علت کینه‌ای که از او دارد او را به آسایشگاهی معرفی می­کند و تیموتی در آسایشگاه زندانی می­شود. او در آسایشگاه با کمک چند تن دیگر نقشه فراری را تهیه می­کند و موفق به فرار می­شود. او این جریان را در قالب کتابی می­نویسد و تصمیم به ساخت فیلمی از آن می­گیرد.

    سال 2144 سئول – انقلابی متفاوت
    قسمت پنجم این داستان زیبا، قسمتی است بس مهم و پر مفهوم، مفهومی عمیق که در لابه لای پیشرفت تکنولوژی از دیده ها پنهان شده است، برده داری مدرن! این قسمت روایتگر نوع جدیدی از برده داری است که تکنولوژی امروز در حال رسیدن به آن است، در این زمان دیگر برده داری رنگی و نژادی مطرح نیست، بلکه برده داری تکنولوژیکی مطرح است. در سال 2144 مشاهده می­شود که تکنولوژی به جایی رسیده است که موجوداتی بسیار شبیه به انسان با نام "بافتزاد" به وجود آمده‌اند که با انسان­های دیگر تفاوتی ندارند جز در نوع آفرینششان. از بافتزادها در امور مختلف خدماتی استفاده می­شود. ماجرا از دستگیری «سونمی 451» و انجام مصاحبه‌هایی برای انجام مطالعات آغاز می­شود. انجام دهنده این مصاحبه که "بایگان" نام دارد و عضو مقامات متفقین در آن زمان محسوب می­شود، در ابتدای گفتگو به سونمی می‌گوید «یادتان باشد این بازجویی یا محاکمه نیست... برداشت شما از واقعیت است که اهمیت دارد». سونمی در پاسخ می‌گوید: «حقیقت واحده... برداشت‌های مختلف از آن غیر حقیقته». سونمی 451 یکی از ده‌ها کارگر رستوران «پاپا سنگ» در سئول است. برنامه‌ی هر روز این بافتزادها مشابه است؛ صبح‌ها از خواب بیدار می­شوند، پس از نظافت به رستوران رفته و به مشتری­ها خدمات می­دهند و شب‌ها با خوردن مقداری سوپ به رختخواب باز می­گردند و در تمام این مدت تنها و تنها یک اصل مهم است: احترام به مشتری. هنگامی­که بایگان از تصور بافتزادها از آینده می­پرسد، سونمی در پاسخ می‌گوید: «برای بافتزادها تنها یک آینده ممکن وجود دارد و آن هم تعالی است، با گرفتن 12 ستاره یک بافتزاد به تعالی می­رسد». این اعمال روزانه ادامه پیدا می­کند تا یک شب سونمی 451 به ناگاه قبل از موعد مقرر از خواب بیدار می­شود و بافتزاد دیگری به نام یونا 939 را در حال عشق بازی با سیرهی می‌یابد. دلیل خواب بافتزادها در ساعات معین «سوپ سک» که هر شب قبل از خواب می­خوردند بوده است. یونا 939 در مورد فضای بیرون از رستوران با سونمی 451 صحبت می­کند و به وسیله‌ دستگاهی دیجیتال فیلمی را که تنها یک سکانس از آن قابل پخش است به سونمی نشان می­دهد. مدتی بعد یونا 939 با یک مشتری درگیر می­شود و به همین علت کشته می­شود. چند شب بعد سونمی 451 که از خواب بیدار می­شود سیرهی را به علت خوردن سوپ زیاد مرده می­یابد. بالای سر سیرهی جوانی با نام «ها – جو – چنگ» ایستاده است و برای جلوگیر از کشته شدن سونمی او را به بیرون از رستوران می­برد. ها-جو-چنگ یکی از افسران متحدین است که شورش کرده‌اند، نیروهای متحد معتقدند بافتزادها می‌توانند دنیا را تغییر دهند و پس از مرگ یونا 939، سونمی 451 تنها بخت آنها بود. ها-جو-چنگ سونمی را به محل اقامت خود می­برد و از او پذیرایی می­کند و فیلم نیمه تمام را برای او پخش می­کند. این فیلم تأثیر زیادی بر سونمی می­گذارد. ها-جو-چنگ سونمی را با رهبر خود آشنا می­کند و سونمی پس از اطلاع از اینکه تعالی در واقع اعدام بافتزادها است تصمیم به همکاری با متحدین می­گیرد و پیامی را به 12 ایالت و چهار کلنی (کلنی: افرادی که به خارج از سیاره زمین رفته اند و در آنجا زندگی می­کنند) مخابره می­کند. پس از آن بوسیله نیروهای انتقام جو متحدین شکست خورده و سونمی دستگیر می­شود. سونمی آخرین سؤال بایگان در مورد اینکه چرا با علم به شکست متحدین با آنها همکاری کردی را این­گونه پاسخ می­دهد:

    «اگر من از دید مردم پنهان می­ماندم، حقیقت نیز پنهان می­ماند».


    این
    تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    106 سال پس از پایان دنیا – اینک اخر الزمان
    قسمت ششم و نهایی این داستان زیبا، خود اثری است که به تنهایی می‌تواند فیلم­نامه فیلمی جذاب و تماشایی باشد. داستان در مورد 106 سال پس از سقوط دنیاست که عده‌ی کمی در زمین وجود دارند؛ عده‌ای بی بهره از علم با زندگی بر پایه دام و کشاورزی که «دره نشینان» خطاب می­شوند. دانش این گروه به حدی ابتدایی است که نیش جانوارانی چون عقرب ماهی سبب مرگشان می­شود و علاجی برای آن ندارند و در مقابل عده‌ای در اوج پیشرفت علمی و تکنولوژی، در وسیله ‌ای مدرن که آن­را کشتی می‌خوانند، زندگی می‌کنند که «آینده‌بین‌ها» خطاب می­شوند. سطح پیشرفت آن‌ها به گونه‌ای است که برای درمان بیماری و خونریزی بدن تنها لمس دستگاهی کوچک کافی است. از طریقه حرکت کشتی آینده‌بین‌ها و وسایل نقلیه‌ای که در سال 2144 دیده می‌شود، می‌توان دریافت که سقوط دنیا در نزدیکی همان برهه زمانی رخ داده است. در ابتدای داستان شاهد کشته شدن داماد و خواهرزاده «زاخاری» به دست قبیله‌ای ستمگر به نام «کونا» هستیم. زاخاری با وجود اینکه در آنجا حضور داشت از ترس کشته شدن در پشت صخره‌ای پنهان شد و با وسوسه‌های شیطان زمان که آن را «جورجی پیر» می‌نامیدند از کمک به داماد و خواهرزاده‌اش امتناء کرد. دره نشینان جورجی پیر را عامل پایان دنیا می­دانستند و معتقد بودند که او در بالای کوهی زندگی می­کند. آینده‌بین‌ها در سال 2 بار برای داد و ستد به آنجا می‌آمدند، «مرونیم» نام یکی از آنها بود که پس از ورود به دره برای مدتی در خانه زاخاری اقامت کرد. از روایت داستان مشخص است که زمین به گونه‌ای تغییر کرده است که زندگی در آن سبب آلودگی و بیماری در آینده­بین‌ها می­شود. آنها در راهی برای برقراری ارتباط با کلنی‌ها در سیارات دیگر بودند و این محل ارتباطی برفراز همان کوهی بود که پیشینیان آن را نفرین شده و محل اقامت جورجی پیر می­دانستند. زاخاری ورود مرونیم در خانه‌ی خود را بد یومن و شوم می­داند و از این مسئله ناراحت است. بر اثر حادثه‌ای که برای دیگر خواهرزاده زاخاری رخ می­دهد، زاخاری برای درمان او قول بردن مرونیوم به بالای کوه "سول" را می­دهد. در راه رفتن زاخاری و مرونیم به بالای کوه جورجی پیر بارها و بارها زاخاری را به کشتن مرونیم ترغیب می­کند اما زاخاری تسلیم نمی­شود. در بالای کوه بالاترین سطح از تکنولوژی بشر مشاهده می­شود که مکانی را برای ارتباط با کلنی‌ها در خارج از جهان ساخته‌اند، مرونیم در پاسخ پرسش زاخاری در مورد کارایی این مکان این­گونه پاسخ می­دهد: «قبل از سقوط دنیا پیشینگان خانه‌هایی ساختند در آن سوی آسمان و میان ستارگان و این مکان، محل ارتباط زمین و آنها بوده است». مرونیم با امید به اینکه کسی در آن سوی آسمان­ها پیام آنها را دریافت کند و آنها را نجات دهد پیام را ارسال می­کند. پس از فرستادن پیام، آن دو راه بازگشت را در پیش می­گیرند و در راه زاخاری متوجه حمله قوم کونا به قبیله خود شد، خواهر و تمامی اهالی قبیله‌اش بر اثر این حمله کشته می­شوند و تنها خواهر زاده زنده‌اش، زنده می‌ماند. به همین دلیل زاخاری تصمیم می­گیرد که همراه آینده‌بین‌ها از دره برود؛ مرونیم و زاخاری در سیاره‌ای دیگر با یکدیگر ازدواج می‌کنند.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  AtlasLogo.png
مشاهده: 3879
حجم:  8.7 کیلو بایت

    نقاط تلاقی داستان‌ها:
    آدام و رابرت... خاطراتی پر اثر
    «آدام اوینگ» وکیلی که برای عقد قرار داد به سانفرانسیسکو سفر کرده بود، یادداشت‌های روزانه‌ی خود را در قالب دفتری گردآوری می‌کرد. سال‌ها پس از این ماجرا کتابی از این دفتر منتشر می­شود و «رابرت فروبیشر» که در خانه موسیقی دان پیر به سر می‌برد این کتاب را در کتابخانه «ویویان ایزر» می‌یابد و شروع به خواندن آن می‌کند. رابرت آن­چنان درگیر کتاب می­شود که نمی­تواند نخواندن نیمه دیگر داستان را که از کتاب جدا شده است تحمل کند و در نامه‌ی خود به سیکسموت از او تقاضا می‌کند این کتاب را برای او تهیه کند، غافل از اینکه نیمه دیگر این کتاب در زیر پایه میزی چوبی در اتاق رابرت قرارگرفته است. کتاب «دفتر وقایع روزانه آدام اوینگ در اقیانوس آرام» و حس مسئولیت‌پذیری آدام در شرایط سخت بیماری، کمک فراوانی به رابرت برای تصمیم به نوشتن ادامه موسیقی با وجود سختی‌های فراوان پیش آمده می‌کند. نوشته‌های آدام و افکار آدام چنان بر رابرت تأثیر می­گذارد که او را به عنوان الگویی برای خود انتخاب می‌کند و حتی از نام او به عنوان نام مستعار در هتل جدید استفاده می‌کند.

    رابرت و لویزا... داستانی در قالب نامه‌ها
    «لویزا ری» خبرنگار مجله پس از آشنایی تصادفی با سیکسموت (معشوقه‌ی رابرت) و قتل سیکسموت در زمان تحویل مدارک رآکتور در اتاقش در هتل، سبب می­شود که لویزا به نامه‌های نوشته شده توسط رابرت دسترسی یابد. نامه‌هایی که ذهن لویزا را به شدت درگیر می‌کند، به گونه‌ای که به دنبال یافتن موسیقی رابرت می‌رود و از شنیدن آن حیرت زده می‌شود، حیرتی که همراه با احساس آشنا پنداری خاصی است. چه بسا نامه‌های رابرت احساس این موسیقی را در درون لویزا ایجاد کرده است. البته بجز تأثیرات نامه بر لویزا، توجه خاص لویزا به نامه‌ها در یافتن «مگان سیکسموت» برادر زاده سیکسموت و به دست آوردن نسخه‌ای دیگر از مدارک کارگشا بوده است.

    لویزا ری و خاویر گومز... دوستان صمیمی
    لویزا دوست نوجوانی به نام «خاویر گومز» دارد و همواره در مورد موضوعات و حوادث رخ داده با او صحبت می‌کند. اعتماد و دوستی این خبرنگار به نوجوانی کم سن و سال سبب می­شود تا خاویر در مواقع حساسی به کمک لویزا بشتابد، بخصوص در یافتن نام «مگان سیکسموت» برای بدست آوردن مدارک رآکتور، تأثیرات لویزا و صحبت‌های او با خاویر در مورد مسائل سبب می­شود که خاویر داستان اتفاقات رخ داده در این پرونده را در قالب مقاله‌ای به نام «رمز و راز لویزا ری» به نگارش در آورد.

    خاویر گومز و تیموتی... آشناپنداری عاشقانه
    نوشتن مقاله «رمز و راز لویزا ری» که شامل وقایع سال 1973 و نامه‌های «رابرت و سیکسموت» است و مطالعه این مقاله توسط تیموتی در حال سفر با قطار به سمت هتلی که در واقع آسایشگاهی است، سبب می­شود که آشنا پنداری مؤثری شود و تیموتی را به یاد عشق گذسته خود بیاندازد، عشقی که به تیموتی نوید آینده‌ای زیبا و شروعی دوباره را القا می­کند و برای فرار از آسایشگاه به امید رسیدن به عشقش کمک فراوانی به او کرد. همچنین جرقه‌ای برای نوشتن احوالات خود را در ذهن تیموتی ایجاد کرد، نوشته‌هایی که تبدیل به فیلم «آزمون معنوی تیموتی کاوندیش» می­شود.

    رابرت و تیموتی... کیمیایی به نام عشق
    نامه‌های نوشته شده توسط رابرت و بیان احوالات و ابرازعلاقه‌ی خود به سیکسموت و همچنین روند زندگی رابرت که اینک به مقاله‌ای مبدل شده است، سبب تأثیر فراوان فضای عاشقانه بر تیموتی و آشناپنداری او با عشق خود یعنی «اورسلا» می­شود. تیموتی به یاد نامه‌های فراوان اورسلا به خود و دوران خوش گذشته افتاده و تحولی عظیم در نگرش و زندگیش رخ می‌دهد. اورسلا نیز در کمک به نگارش «آزمون معنوی تیموتی کاوندیش» تأثیر فراوانی را داشته است.

    تیموتی و نیروهای متحد (شورشی‌ها در سال 2144):
    از تحلیل داستان برمی‌آید که فیلم «آزمون معنوی تیموتی کاوندیش» از عوامل تأثیر گذار و مهم در جذب عضو برای نیروهای متحد بوده و یکی از موارد مهم تبلیغی این نیروها این فیلم بوده است. چرا که برای جذب یونا 939 و سونمی 451 یکی از ابزار مورد استفاده وسیله‌ای الکترونیکی است که برای پخش این فیلم بوده است. وجود مفاهیمی همچون مبارزه با ظلم و جملاتی از «الکساندر سولژنیتسین» (نویسنده روسی که به دلیل افشای جنایات استالین 20 سال در تبعید بود) سبب شد که این فیلم به فیلمی انقلابی مبدل شود.

    تیموتی و یونا 939... مبارزه با ظلم
    همان­گونه که در مورد ارتباط نیروهای متحد و تیموتی اشاره شد، وجود مفاهیم ظلم ستیزی در فیلم تیموتی سبب ایجاد تغییر در نگرش عده‌ای شد، به گونه‌ای که حتی یونا 939 که یک بافتزاد است نیز با دیدن مکرر صحنه‌ای از فیلم که در واقع روایتگر صحبت‌های تیموتی کاوندیش و متصدی آسایشگاه بوده است، تحت تأثیر قرار گرفت و قانون اصلی بافتزادها یعنی «احترام به مشتری» را نقض کرد و مرگ را بر ذلت انتخاب کرد. آخرین جمله‌ی یونا، همان جمله‌ی معرف فیلم است: «من مطیع سوء استفاده‌ی مجرمانه‌ی شما نمیشم».

    تیموتی و سونمی 451... دانشگاه ظلم ستیزی
    اولین نشانه‌ها از تغییر دیدگاه سونمی 451 با دیدن سکانسی از فیلم که در واقع همان سکانسی است که سبب مرگ یونا 939 می­شود شروع می­گردد. یونا با نشان دادن این سکانس به سونمی او را به گونه‌ای وارد این شورش کرده است اما این، تنها قسمتی از فیلم بود. پس از ورود سونمی 451 به خانه‌‌ی «ها-جو-چنگ»، او فیلم را به طور کامل برای سونمی پخش و سونمی با نکات کلیدی فیلم ارتباط برقرار می­کند، نکاتی چون ظلم ستیزی و سخنانی در مورد «الکساندر سولژنیتسین». اشاره فیلم به «الکساندر سولژنیتسین» سبب جلب توجه سونمی به این فیلسوف قرن 20 می­شود و مطالعات دیگری را بر روی این شخصیت و عقاید او انجام می­دهد، به­گونه‌ای که جملاتی از او را به­خاطر می‌سپارد و به این جملات در گفتگوی خود با «بایگان» اشاره می­کند: «تا زمانی که به مردم چیزی بدهی می‌توانی اختیار آنان را در دست بگیری؛ همه چیز یک‌ نفر را از او بگیر و بعد دیگر هیچ اختیاری از او نداری».

    سونمی 451 و بایگان پارک... گفتگویی همراه با تحول
    بی شک یکی از تأثیر گذارترین ارتباط‌ها در فیلم، تأثیری است که سونمی 451 بر روی «بایگان پارک» می‌گذارد، گفتگویی پر از حقیقت. صحبت‌های سونمی و بایگان در قالب مصاحبه مطالعاتی آن­چنان بر بایگان تأثیر می‌گذارد که بایگان برداشت خود از این گفتگو را در قالب کتابی می­نویسد. بایگان افسر تحقیقاتی متفقین برای تحقیق بر روی علت تغییر در یک بافتزاد با نام سونمی 451 با او به گفتگو می‌نشیند، اما در پایان این بایگان است که تأثیر می‌پذیرد و تغییر می­کند. دیالوگ‌های این دو در فیلم از تأثیر گذارترین قسمت‌های فیلم است. صحبت‌هایی از یک بافتزاد که تنها شکل ظاهری آن شبیه انسان است و از مخزن تولید می­شود و نه از رحم مادر؛ اما به جایی می‌رسد که صحبت‌های فراتر از تمدن بشر در آن زمان بر زبان جاری می­سازد:«بودن به معنی درک کردن است... و شناخت دیگران نیز تنها از چشمان دیگران ممکن است... ماهیت زندگی جاویدان ما... در پیامدهای سخنان و کردار ماست که ادامه دارند و خود را در تمام زمان ها بروز می دهند».

    بایگان پارک و دره نشینان... مکاشفه‌ای عالم‌گیر
    بایگان پارک گفتگو و تحقیقات خود از سونمی 451 را در قالب کتابی با عنوان «وحی سونمی 451 آن­گونه که بایگان پارک ثبت کرده است» منتشر می­کند. این کتاب در کنار پیام مخابره شده از صحبت‌های سونمی به ایالت‌ها و کلنی‌های خارج از جهان تبدیل به شیوه و مسلکی برای مبارزه می‌شود، به­طوری­که که حتی پس از پایان دنیا نیز دره‌نشین‌ها سونمی را به عنوان فرزند داروین و خدای دانش می‌شناسند و نمادها و تندیس او را محترم شمرده و در خانه‌های خود نگهداری می­کنند و کتاب نوشته شده از گفتگوی او توسط بایگان را کتاب دینی خود می‌نامند. حتی آثاری از اعتقاد در «پیشینگان» نیز به چشم می‌خورد، آنجا که در مرکز ارتباطی منهدم شده بالای کوه سول تندیس بزرگی از سونمی مشاهده می‌گردد. آن جنبش شکست خورده و کم عمر تبدیل به یک نماد جهانی می­شود و سال‌های سال باقی و استوار می‌ماند، «چه از مخزن و چه از رحم مادر متولد شده باشیم، همه اصیل­زاده هستیم... همگی باید مبارزه کنیم و اگه لازم باشه بمیریم تا حقیقت را به مردم نشان دهیم».

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  AtlasLogo.png
مشاهده: 3879
حجم:  8.7 کیلو بایت

    نقدی کوتاه بر فیلم:
    با وجود اینکه این فیلم در شمار آثار ارزشمند هنری قرار دارد و مفاهیمی زیبا و تأمل برانگیز را در قالب چند داستان بیان می­کند اما انتقاداتی نیز بر این فیلم وارد است. ابهام در شناخت شخصیت برخی از افراد نظیر «سیکسموت»، «ها – جو – چنگ»، و ابهام در سرنوشت برخی از شخصیت‌هایی نظیر «بایگان پارک»، «آدام اولینگ»، و نکات مبهمی در داستان نظیر چگونگی شکل گرفتن قبیله «کونا»، دلیل پخش محدود موسیقی «رابرت فروبیشر» و اینکه چرا با وجود زندگی دره نشینان در دره، آینده‌بین‌ها زمین را آلوده می­دانستند را می‌توان به تعدادی از انتقادات وارده به فیلم دانست. ضمن اینکه با وجود این نکات مبهم نیز این فیلم توانسته است رسالت خود و مفهومی را که در بطن خود دارد به مخاطب القا کند و این نکته بسیار مثبتی است.

    سخن آخر:
    فیلم "اطلس ابر" به کارگردانی برادران واچوفسکی، فیلمی معناگراست؛ معنا و مفهومی که در قالب سکانس‌ها و داستان‌های متنوع خود بروز می‌دهد. از این فیلم برداشت‌ها و مفاهیم فراوانی قابل تصور است، شاید یکی از این مفاهیم؛ برده داری به سبک‌های مختلف باشد که بسته به زمان‌های مختلف شکل و رنگ جدیدی به خود می­گیرد. در داستان سال 1860 برده داری به سبک سنتی خود دنبال می­شود و سفید پوستان سیاهان را به بردگی می­گیرند. در سال 1936 می­توان برده داری را در قالب برده داری شهرت و اعتبار دانست، آنجا که جوانی با استعداد به خاطر نداشتن اعتبار زیر ستم موسیقی دانی پیر و مشهور می­رود. در سال 1973 برده داری را در قالب منفعت طلبی شرکت‌های بزرگ نفتی و برده داری صنعتی می­بینیم، آنگاه که برای سود آوری و رسیدن به خواسته‌های خویش جان مردم را مورد هدف قرار می­دهند. در سال 2012 نمونه‌ای از ظلم به سالمندان را شاهد هستیم که از سوی فرزندان آنها ایجاد می­شود و می­توان آن را برده داری خانوادگی دانست. در سال 2144 نیز برده داری را در قالب تکنولوژی می‌توان یافت، آنجا که برده‌هایی را با کمک علم می‌سازند و به بردگی می­گیرند. 106 سال پس از سقوط نیز، برده داری را درقالب آزار قبیله «کونا» بر دره نشین‌ها می­توان به خوبی احساس کرد. در تمام این موارد یک جمله‌ی فیلم به شدت احساس می­شود: «ضیعیفان غذا هستند و قدرتمندان غذا می­خورند». البته در کنار بیان این مفهوم؛ مبارزه علیه ظلم نیز در تمامی داستان­ها به چشم می­خورد؛ مبارزه با برده داری با سوزاندن عهدنامه در سال 1860؛ مبارزه با شهرت گرایی با انجام خودکشی در سال 1936، مبارزه با برده داری صنعتی با افشای حقیقت در سال 1973، مبارزه با ظلم به سالمندان با فرار از آسایشگاه و درگیری در رستوران در سال 2012، مبارزه با برده داری تکنولوژیکی با فرار سونمی و مخابره پیام در سال 2144، و مبارزه با قومی زورگو با قتل رئیس قبیله «کونا» توسط زاخاری در 106 سال پس از پایان دنیا. در کنار این مفاهیم؛ مفاهیم دیگری چون فداکاری سونمی 451 برای رسیدن به هدف، کمک به هم نوع توسط آدام اوینگ به برده سیاه پوست، تلاش و پشتکار جوان موسیقی دان برای رسیدن به قله موسیقی، تلاش برای افشای حقیقت توسط لویزا ری، شروعی دوباره برای تیموتی کاوندیش و امید، آن هنگام که این سخنان میان زاخاری و مرونیم گفته می­شود: «زاخاری: یک روز، چیزی به اندازه‌ی یک کک امید است – مرونیم: آری، و از دست کک نیز به آسانی نمی‌توان رها شد». نکته مهم دیگر در مورد این فیلم دیالوگ‌های زیبا و پر معنی است که در جای جای فیلم به چشم می­خورد، گفتگوهایی زیبا که در قالب داستان­هایی مخاطب را از مفهوم خود مطلع می­کند، آنجا که برده‌ای در سال 1860 رابطه‎ی خود با وکیلی را در قالب نگاه چشمانشان به یکدیگر بیان می­کند و 286 سال بعد یعنی در سال 2144 برده‌ای از جنسی دیگر یعنی همان سونمی 451 در پیام خود به جهان می‌گوید «شناخت خویشتن تنها از چشمان دیگران ممکن است». گفتگوی زیبای دیگر نیز مربوط به گفتگوی جوانی جویای نام و پیری با تجربه است: «ویویان: بین این دو صندلی به اندازه‌ی یک دریا فاصله است؛ رابرت: چیزی که شما می‌خواهید با چیزی که من می‌خواهم تفاوتی ندارد، این دریا یک توهم است». و پیام مهم دیگری که از زبان سونمی شنیده می‌شود این است: «زندگی ما تنها مختص خودمان نیست... از رحم مادر تا دل خاک، وابسته به دیگرانیم... در گذشته، حال و آینده... با هر گناه و هر نیکی آینده از نو متولد می‌شود». در پایان نیز دیالوگ زیبای دیگری را به شما دوستان قدیم می‌نمایم: «یادتان باشد این بازجویی یا محاکمه نیست... برداشت شما از واقعیت است که اهمیت دارد» و سونمی در پاسخ می‌گوید: «حقیقت واحده... برداشت‌های مختلف از آن غیر حقیقته».
    پایان
    با تشکر از فرخ FFKIA بابت گرافیک و پرنیان عزیز "parnian"بابت ویراستاری
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  AtlasLogo.png
مشاهده: 3879
حجم:  8.7 کیلو بایت
    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    تحلیل و بررسی از احمد منادی
    ویرایش توسط FFKIA : 02-13-2013 در ساعت 10:28
    FFKIA, ScarFace, 1CHAMPION و 17 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.


  4. #3
    کــــاش گاهی زنـــدگی هــم كليــد [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت...!
    MiSS SAYTA آواتار ها
    وضعیت : MiSS SAYTA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : ı̴̴̡ ̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
    نوشته ها : 7,155
    سپاس ها : 10,643
    سپاس شده 16,548 در 4,216 پست
    یاد شده
    در 63 پست
    تگ شده
    در 850 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.81- تحليل و بررسي فيلـــــــم اطلس ابری (Cloud Atlas)

    اول تشکر کنم از احمد عزیز بابت انتخابشون و خوش‌آمد بگم ورودشون به تیم تحلیل رو...
    اطلس ابری فیلم پیچیده‌ایه، فیلمی که در این سال‌های اخیر کمتر داشتیم مشابهش رو به نظرم. شاید برای خیلی از علاقه‌مندان سینما جای خالی فیلمی با فیلمنامه پیچیده و عمیق کاملن حس میشد. اطلس ابری کمی از این جای خالی رو پر کرد

    نقل قول نوشته اصلی توسط MoonCity نمایش پست ها
    این است که آیا نوشتن فیلم‌نامه‌ای براساس این کتاب و نمایش آن بر روی پرده سینما امکان پذیر است؟! اما بی شک دقایقی پس از پایان تماشای این فیلم، مخاطبان حرفه‌ای سینما خواهند فهمید که برادران واچوفسکی چه زیرکانه این کتاب را تبدیل به یک فیلم هنری کرده‌اند. بی شک "اطلس ابر" فیلمی خلاقانه و هنری است.
    واقعن و واقعن تبدیل چنین کتابی به فیلمنامه کار بزرگیه! انقدر این داستان وسعت و پیچیدگی داره که اصلن نمیگنجه در ذهن آدم که بشه خلاصه‌ای از اون رو برداشت کرد، اما به نظرم برادران واچوفسکی بهترین خلاصه‌برداری و تبدیل رو داشتند

    نقل قول نوشته اصلی توسط MoonCity نمایش پست ها
    قسمت پنجم این داستان زیبا، قسمتی است بس مهم و پر مفهوم، مفهومی عمیق که در لابه لای پیشرفت تکنولوژی از دیده ها پنهان شده است، برده داری مدرن!
    این قسمتی از فیلم بود که برای من واقعن تلخ بود، خیلی تلخ... آینده‌ای که میتونه با پیشرفت تکنولوژی و علم حالا نه در این حد اغراق شده، اما تا حدی در انتظار بشر باشه واقعیت تلخی بود. حتی بیان این واقعیت به روایت موجوداتی که انسان نبودند

    نقل قول نوشته اصلی توسط MoonCity نمایش پست ها
    قسمت ششم و نهایی این داستان زیبا، خود اثری است که به تنهایی می‌تواند فیلم­نامه فیلمی جذاب و تماشایی باشد. داستان در مورد 106 سال پس از سقوط دنیاست که عده‌ی کمی در زمین وجود دارند؛ عده‌ای بی بهره از علم با زندگی بر پایه دام و کشاورزی که «دره نشینان» خطاب می­شوند. دانش این گروه به حدی ابتدایی است که نیش جانوارانی چون عقرب ماهی سبب مرگشان می­شود
    قسمت ششم واسه من یه اشکال بزرگ داشت. پایان دنیایی که در اون زندگی میکنیم، این دنیای مدرن نباید به شکلی باشه که بعد از اون دیگه علم و تکنولوژی هم نابود بشن، البته این نظر منه! فکر میکنم علم با نابودی بشر نابود نمیشه، اونم در حدی که ساکنین بعدی کره خاکی تا این حد بی‌بهره از علم باشند...! عجیب بود کلن

    نقل قول نوشته اصلی توسط MoonCity نمایش پست ها
    با وجود اینکه این فیلم در شمار آثار ارزشمند هنری قرار دارد و مفاهیمی زیبا و تأمل برانگیز را در قالب چند داستان بیان می­کند اما انتقاداتی نیز بر این فیلم وارد است. ابهام در شناخت شخصیت برخی از افراد نظیر «سیکسموت»، «ها – جو – چنگ»، و
    من اما حس میکنم شخصیت‌ها به اندازه کافی و در خور فیلم معرفی شدند احمد جان. وسعت بیان پیچیدگی‌های شخصیت‌هایی که نام بردی داستان رو به حاشیه میبرد و از مسیر اصلی خارج میکرد. برای بیان داستانی به این گستردگی سخته که بخواد بصورت موشکافانه به همه شخصیت‌ها بپردازه، البته این نظر منه

    باز هم تشکر میکنم احمد جان، لذت بردم از تحلیلت، موفق باشی
    MoonCity به این پست علاقمند بوده است.

  5. 3 کاربر از پست مفید MiSS SAYTA سپاس کرده اند .


  6. #4
    خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش // بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
    Ali_Silent-Killer آواتار ها
    وضعیت : Ali_Silent-Killer آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2011
    محل سکونت : Cinema paradiso
    سن: 25
    نوشته ها : 827
    سپاس ها : 2,933
    سپاس شده 2,375 در 654 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 732 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.81- تحليل و بررسي فيلـــــــم اطلس ابری (Cloud Atlas)

    خب در ابتدا باید خسته نباشید بهت بگم احمد جان ,من نمیدونم استانداری که فرخ جان برای تحلیل ها درنظر گرفته چجوریه اما به نظرم تحلیلت کاملا تحلیل بود و نه نقد هرچند که من دوست داشتم بیشتر از نگاهت در مورد فیلم باخبر شم اما در چهارچوب تحلیل فکر میکنم مطلبت خیلی خوب بود و از دلایل اصلیش هم انتخابت بوده که فیلمی بوده که جای کار داشته یا بهتر بگم نیاز به تحلیل پس باز هم خسته نباشی.

    اما در مورد فیلم به نظرم فیلم و ایده اش قابل احترام بود به خود فیلم برسیم ... هرجور که حساب میکردم فیلم مورد علاقم بود سینمای معناگرا , فیلم پیچیده و حتی ایده و موضوع اما متاسفانه نه از معنای معناگرای برگمان خبری بود و نه از پیچیدگی های لینچ, و نه از روایت چندگانه زیبای ایناریتو اگر از حرف و پیام فیلم چشم پوشی کنم فیلم خیلی ضعیفی بود, از ایده و پیام فیلم چشم پوشی میکنم چون اصلا دراماتیزه نشد و تو فیلم نیومد و قسمتی از اون هی دچار تکرار و تکرار شد.

    به نظر من فیلم پیچیده نبود بلکه دچار نقص های بدجور فیلمنامه بود میشه گفت در همه داستان هاش این نقص بود و قطعا همه میدونیم فیلم گیج و گنگ با فیلم پیچیده فرق داره البته قطعا تایم فیلم از نقاط ضعفش بود که متاسفانه تا نیمی از فیلم اصلا کشش نداره به هیچ وجه که البته نیمی از این فیلم خودش تابم یک فیلمه! تازه یک ساعت اخر فیلم کمی جون میگیره که این خیلی بد بود این از نظر رینم که جز امتیاز منفی چیزی برای این فیلم نداشت اما برسیم به روایت داستان اصولاً در این سبک روایت داستان های چندگانه تا بیننده به نقطه تلاقی این داستان ها برسه که اصولا انتهای فیلم هست در این بازه باید گره های کوچکی که داستان هارو بهم متصل کنه وجود داشته باشه یا بهتر بگم باید کم کم به بیننده اطلاعاتی از نقاط مشترک این داستان ها داده بشه که بیننده ترغیب بشه به ادامه و همچنین بتونه همذات پنداری کنه اما در اطلس جدا از اون ابتدای از ریتم افتاده داستان هم چیزی به ما نمیده و این اصلا درست نیست که بیننده 2 ساعت و نیم چیزی نفهمه یهو یک ربع اخر متوجه داستان بشه! باید پیوندهایی بین نقاط مشترک این 6 داستان میدیدیم تا پاسخ انتهایی که متاسفانه نشد و شما تا انتهای فیلم در اب نمک بسر میبرید و تازه پاسخ اخر هم پاسخی کامل نیست.

    این فیلم مجموعه ای هست از داستان ها یا بهتر بگم مفاهیم ناقص و در بعضی موارد تکراری برای مثال همونطور که احمد هم اشاره کرد در هر 6 داستان مفهوم برده داری مورد بحث قرار گرفت همه میدونیم قطعاً 6 داستان رو حتی تو 3 ساعت هم نمیشه خوب پرداخت کرد اما چه اصراری بود ما بیایم 6تا داستان ناقص روایت کنیم و تو هر 6تا یک مفهوم رو تکرار کنیم با اندکی خرده داستان های متفاوت؟ خب یهو یه لینکلن میساختیم !

    اواسط فیلم این به ذهنم رسید که شاید قراره مفهومی مثل این که برای مثال ما هرکدوم در قبل و بعد وجود امروزمون زندگی کرده و خواهیم کرد رو برسی کنیم یا حتی اینکه این فرضیه قبول شده و حالا فیلم داره به بررسی شخصیت دیروز و امروز و حال هر فرد میپردازه و بررسی تاثیر شرایط بر شخصیت و شکل گیری ادم ها مثلا در دوره ای تام هنکس دزد بوده در دوره ای خوب و ... اما این تئوری من هم به جای خاصی نرسید هرچند نشونه هایی به زور! قرار داده شده بود که بگه این ادم ها بهم ربط دارن مثل اون ستاره دنباله دار یا ... که اونهم به جای خاصی نرسید که در هر صورت یک ضعف اساسی هست که یا بیانگر این هست که این مفهوم مدنظر واچوفسکی ها بوده و نتونستن بهش برسن یا اگر نبوده که استفاده از بازیگرهای یکسان کار بسیاز بی خودی بوده.

    فیلم مثل ابتدای همه فیلم های چند قصه ای اولش بی نظمه اما با این تفاوت که اخرش هم بی نظم میمونه و به جایی نمیرسه و اصلا دلیل انتخاب این بازه های زمانی و این شخصیت ها مشخص نیست میتونست خیلی راحت با 3 تایم گذشته آینده و حال دنبال شه اما گویا اعتماد به نفس این خواهر و برادر کار دستشون داد!
    به نظر من دیالوگ ها هم مثل خود فیلم ظاهر پر معنی دارن اما به نظر من مثل خود فیلم در نیومده باقی موندن یک حالت شعاری یا کلیشه دارن برای مثال همون دیالوگ پدر زن اون وکیل بهش که حکایت شما حکایت یک قطره در اقیانوسه من قبل اینکه پسره جواب بده قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود تو مخم داشت رژه میرفت! طبیعی هم هست وقتی فیلم در نیاد و من نتونم با کرکتر ها همذات پنداری کنم دیالوگ ها هم برای من انچنان با معنی نخواهد شد.

    از ریز قصه و اشکالات داستان و پرداخت شخصیت ها میگذرم چون اگر بخوام بگم طولانی خواهد شد! اما به نظر من تنها پیام سبکی که فیلم کامل منتقل کرد همون برده داری بود اونهم نه چندان عمقی! که توقع من حداقل فراتر از این حرفا بود.

    در اخر فیلم از نظر فیلمنامه ضعیف بود کارگردانی هم ضعیف بود پرداخت هم بد بود بازی قابل قبول بود اما همونطور که گفتم فیلم ضعیفی بود که من بهش احترام میذارم, فیلم انقدر الکی گسترده هست و به مفاهیم مختلف سرک کشیده(البته فقط سرک کشیده) که نمیشه گفت ایراد از کجاش هست و کجاش نیست اما واقعاً سینمای معناگرا فراتر از این حرف هاست معناگرایی این فیلم دقیقا من رو یاد چشمه آرنوفسکی انداخت که بسیار فیلم بدی بود در فیلم های معناگرا شما یک فیلم به ظاهر ساده رو میبینی اما میشه صفحه ها ازش نوشت و نماد در اورد و ایده پیدا کرد برعکس این فیلم که علی رغم ظاهر گسترده اش در اخر به چند مفهموم ناقص و تکراری میرسیم یا همینطور پیچیدگی که دیگه اکثرا فکر میکنم فیلم های فینچر رو دیده باشیم یا در مقیاس بزرگ تر دیوید لینچ بزرگ که با یه مقایسه ساده میشه فهمید نه پیچیده هم نبود از نوع روایت هم چنگی به دل نمیزد فکر میکنم دیگه همه شهر گناه رو دیده باشیم و پیوند کرکترها اما من پیشنهادم به دوستان این هست که حتماً فیلم عشق سگی به کارگردانی ایناریتو رو اگر ندیدن ببینن تا لذت این سبک روایت داستان رو حس کنن این فیلم از شاهکارهای سینما بوده برای من که خب طبیعتاً با مقایسه با اون هم روایت این فیلم چنگی به دل نمیزنه!

    من بازهم تشکر میکنم از احمد عزیز بابت این تحلیل البته فکر میکردم افراد بیشتری از یک نفر این فیلم رو دیده باشن و نظر داده باشن که هم از کار احمد قدردانی شه و هم این از اون فیلم هاست که میشه ازش برداشت های مختلف داشت برای همین خیلی جالب میشد اگر برداشت دوستان رو هم بخونیم.
    ممنون


    در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود
    به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که ... آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند زیرابشر
    هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی
    به‌ وسیله افیون ومواد مخدره است ولی افسوس که تأثیر این گونه داروها موقت است
    و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد می‌افزاید.


  7. 6 کاربر از پست مفید Ali_Silent-Killer سپاس کرده اند .


  8. #5
    rashedsaiedi آواتار ها
    وضعیت : rashedsaiedi آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2012
    سن: 22
    نوشته ها : 15
    سپاس ها : 6
    سپاس شده 62 در 16 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 163 تاپیک

    پاسخ : Cwa.81- تحليل و بررسي فيلـــــــم اطلس ابری (Cloud Atlas)

    نویسنده :حمیدرضا راشد سعیدی
    rashedsaiedi@yahoo.com
    نظر کلی : بسیار مثبت
    برای من به شخصه حیرت انگیز بود.تا به حال در هیچ اثری به این قوّت چرخه ی زندگی به تصویر کشیده نشده بود.امسال ما بر پرده ی نقره ای شاهد دو اثر با موضوع چرخه بودیم.یکی Looper و دیگری Cloud Atlas . گرچه هر دو داستان خود را با موضوع زندگی و روابط میان آن پیش می بَرَند ولی هر یک نوعی خاص از چرخه را برای ما تعریف می کنند . در فیلم Looper به چرخه ی انفرادی زندگی و رویارویی خود شخص با خودش اشاره می شود ولی Cloud Atlas فراتر از این تعاریف را برای ما به تصویر می کشد.فیلم به گونه ای نیست که بتوان خلاصه آن را تعریف کرد.این اثر و معانی نهان و آشکار آن والامرتبه تر از این است که خلاصه ی آن را نوشت.Cloud Atlas چیزی فراتر از یک فیلم و یک تعریف ساده است.Cloud Atlas خود زندگی است و مفهوم نهان در آن.اینکه ما در یک زمان چه هستیم و ممکن است دز زمان دیگر چه باشیم.اینکه ما موقعیتی که داریم،صرفا محدود به این زندگی نیست.
    طبق تعریف خود فیلم «زندگی ما فقط مختص خود ما نيست... از رحم مادر تا دل خاک،وابسته به ديگران هستيم در گذشته و حال... ...و با هر سِتم... ...و هر نيکی... آینده خود را خلق می کنیم و به وجود می آوریم» آینده ای که بی شک خود ما و دیگران در آن سهیم هستیم ولی به شکل دیگر
    شاید برخی آثار تا پیش از ساخت،به نظر غیر قابل ساخت به نظر آیند و پس از ساخت اثر است که مخاطب ساخت آن را آسان می پندارد ولی Cloud Atlas اثری است که گرچه ساخته شده ولی باز هم ساخت چنین اثری غیر ممکن به نظر می آید چرا که هیچ کس همچون این گروه فیلم،نمیتوانند از هر لحاظ فیلم را تا این حد به درجه ی اعلا برسانند.همچون این اثر تا کنون ساخته نشده و هرگز هم ساخته نخواهد شد.شاهکاری که خلق شده از هر لحاظی قابل احترام است و دیدنی و مسحور کننده به طرزی اعلی.در فیل با انواع آدم ها آشنا می شویم،خائنان،نیکو کاران،آینده بینان،بد بینان،ماجراجویان،آزادگان و آزادی جویان و بسیاری دیگر که قرار دادن این تعداد شخصیت متفاوت کار هر کسی نیست.جالب است که در فیلم تصاویری جالب از آینده می بینیم که گرچه ربطی به ماتریکس ندارد ولی بی نهایت یادآور آن اثر است که خود مهری است برای کارگردانی واچوفسکی ها
    امروزه که ژست روشنفکری در سینما برای بیان منظور و مفهوم زیاد شده،اطلس ابر این مسیر را پیش نگرفته.این فیلم با زبانی ساده و صادقانه منظور و هدف خود را برای مخاطب بیان می کند.خیلی روان و گویا که موجب شده که اثر در دل بسیاری جایی مخصوص باز کند و البته این روش نیک،زیاد هم برای برخی اهل فن،جالب و دل بخواه نبوده.
    واچوفکسی ها(برادران واچوفسکی سابق)بازگشتی قدرتمند داشته اند.سخت است که سازنده ی سه گانه ی قدرتمندی چون ماتریکس باشید چرا که فیلم بعد از آن مطمئنا نظر بسیاری را جلب خواهد کرد،گرچه پس از سه گانه ی ماتریکس،پروژه هایی داشته اند ولی به زعم صاحب این قلم،آنها نوعی دستگرمی و دورخیزی بودند برای خلق شاهکاری به نام Cloud Atlas
    واچوفسکی ها این اثر را به همراه «تام تایکور»خالق اثر خوش ساخت و زیبایی چون «عطر»به رشته ی تحریر در آورده و کارگردانی کرده اند.بی شک نوشتن کلمه به کلمه ی چنین اثر فاخری،جرات و شجاعت میخواهد آن هم در حالی که هیچ کمپانی،حاضر به حمایت از پروژه نیست.فیلمنامه فقط و فقط یک فیلمنامه ی پیچیده نیست،یک رشته داستان حساب شده دارد که با برنامه ریزی هرچه تمام تر مکتوب شده،کافی است اثر را ببینید،آن وقت است که متوجه میشوید که این اثر،واقعا میتواند برای هر کسی یک کلاس فیلمنامه نویسی اعلا باشد،چه از لحاظ دیالوگ نویسی،چه از لحاظ گونه ی روایت همزمان چندین داستان در بازه های زمانی مختلف و...
    کارگردانی اثر کاملا مشهود است یعنی داخل فیلم،کاملا متوجه میشوید که کارگردان چه تاثیری روی کار دارد و این اثر را بیشتر از واچوفسکی ها می گیرد.شاید کارگردانی این اثر از خیلی جهات ،نقطه ی اوج و بلوغ کارگردانی واچوفسکی ها به حساب آورد
    کستینگ اثر بسیار حرفه ای و حساب شده بود،همچون فیلمنامه و کارگردانی اش.برای مثال به نقش هایی که به«هیوگو ویوینگ»داده شده خوب توجه کنید.خود این منظور را می رساند که برخی در هر موقعیت یا زمانی باشند،کماکان مشمئز کننده و در جبهه ی منفی هستند.
    حضور تام هنکس پس از مدت ها در این فیلم مرا شگفت زده کرد.او ثابت کرد که فقط «فارست گامپ»یا«کاپیتان میلر»یا«پل اجکام»نیست.او بیشتر از اینها قابلیت دارد،قابلیت هایی که تا پیش از این اثر،همگی مخفی بودند.
    هالی بری در موضوع نمایش استعدادهایش به خوبی تام هنکس عمل کرده با فرق اینکه او تا به حال شانس بازی در فیلم های اعلایی چون «مسیر سبز»را نداشته و به زور توانسته خود را میان جامعه ی بازیگران با بازی در فیلم های ضعیفی چون«سه گانه ی نخستین مردان ایکس»بِقبولاند.
    هیوگو ویوینگ نیز به رسم یادگار اکثر فیلم های واچوفسکی ها،در این فیلم نیز بازی کرده.از نظر من،ویوینگ تا کنون تا این حد زیبا دیده نشده بود،اون نشان داد که از پس تیپ های بسیار مختلفی می تواند بر بیاید.با این فیلم ثابت کرد که در دسته ی بازیگران انگلیسی تباری چون «مارک استرانگ»قرار دارد.با استعداد ولی دیده نشده
    بازیگران دیگه نیز همچون «جیم برودبنت»،«بن ویشاو»،«جیم استراگس»و...هر کدام در نقش های بسیار خود،عالی ظاهر شده اند و هر کدام واقعا توانسته اند بار بخش بزرگی از فیلم را به دوش بکشند
    موسیقی فیلم عالی بود،شما را به طرزی عجیب با فیلم همراه می کند،موسیقی این اثر همچون داستانش سحر انگیز است مخصوصا قطعه ی «آوازه شش گانه ی اطلس ابر»که حقیقتا دوست داشتنی و دلنشین است
    در اینجا جا دارد تا از مسئله ی قابل توجه فیلم یادی کنم...گریم...تا کنون در هیچ فیلمی گریمی به این قوّت ندیده بودم،گریمی که نه در یک نقش بلکه در ده ها نقش شما را به گونه ای فریب داده که بازیگر را نمیشناسید،گریمی که مرد را به زن،زن را به مرد،سیاهپوست را به سفید پوست،آمریکایی را به ژاپنی و....تبدیل می کند به گونه ای بسیار نا محسوس
    منتقد های بزرگی چون راجر ایبرت،گرچه از فیلم تعریف کرده اند ولی از آن آنگونه که باید،استقبال نکرده اند و با آن مثل یک بچه ی ناتنی رفتار شد،بچه ای که گرچه از خون پدر و مادرش نیست ولی از هوش سرشاری برخوردار است که میتواند دنیا را عوض کند.این فیلم در جشنواره های اصلی بین المللی نیز دیده نشد.
    قصور بنده رو ببخشید،منظورم قصورم در توضیح بیشتر درباره ی این اثر است ولی حقیقت این است که پس از دیدن سه بار،گرچه کار را درک کرده ام،ولی هر بار برای من مسائلی جدیدتری روشن میشود که تا مدت ها ذهنم را مشغول می کند
    اگر بنا باشد که به رمز و رازگشایی فیلم بپردازیم،تک تک جملات کار قابل بررسی است،وقتی می گویم «تک تک»اغراق نمی کنم
    این اثر،نمایشی از آزادگی بود،مجسمه ای از زندگی،تندیسی از اعتقاد و باور و هرمی از عشق.Cloud Atlas وجود مرا زیر و زبر کرد،آموزه های جدیدی به من داد ولی در قالبی قابل قبول.این اثر ،بقا را به تصویر می کشد ولی نه آنگونه که تصورش را می کنید بلکه به گونه ای که به زعم صاحب این قلم همچون آن تا کنون دیده نشده.چندین بار فیلم را دیدم و باز هم خواهم دید و هر بار با لذت و عطشی بیشتر برای کشف آنچه که در فیلم برای مخاطبش به کار گرفته شده...
    برشی از دیالوگ های این فیلم :
    ویوینگ: اين دنيا يک نظم طبيعی دارد و آن‌هايی که سعی می کنند آن را بر هم بزنند عاقبت خوشی ندارند... اين جنبش (جنبش خواهان آزادی)هرگز دوام نمی آورد... اگه به آن‌ها ملحق شوی ، تو و تمام خانواده‌ات طرد می شويد و در بهترين حالت، به عنوان يک منفور زنده خواهی ماند تا مردم بهت تف بندازند و تو را بزنند،در بدترين حالت، بدون محاکمه کشته و يا به صليب کشيده ميشوی... آن هم برای چی؟...برای چی؟...هر کاری بکنی، تأثيرش بيشتر از تنها يک قطره در يک اقيانوس بی ‌کران نخواهد بود
    استارگس: مگر يک اقيانوس چيست جز تعداد زيادی قطره ‌ی آب؟
    ***حقوق نشر این مطلب صرفا متعلق به حمیدرضا راشد سعیدی(نویسنده ی یادداشت)می باشد***
    Caligula و ViII به این پست علاقمند بوده اند.

  9. 4 کاربر از پست مفید rashedsaiedi سپاس کرده اند .


  10. #6
    گاهی تنها ماندن بهای آدم ماندن است...
    MoonCity آواتار ها
    وضعیت : MoonCity آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    محل سکونت : زنــ ــــــــــــ ـده باد.... ایران
    سن: 27
    نوشته ها : 2,473
    سپاس ها : 4,280
    سپاس شده 6,616 در 1,422 پست
    یاد شده
    در 20 پست
    تگ شده
    در 816 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.81- تحليل و بررسي فيلـــــــم اطلس ابری (Cloud Atlas)

    نقل قول نوشته اصلی توسط MISS SAYTA نمایش پست ها
    این قسمتی از فیلم بود که برای من واقعن تلخ بود، خیلی تلخ... آینده‌ای که میتونه با پیشرفت تکنولوژی و علم حالا نه در این حد اغراق شده، اما تا حدی در انتظار بشر باشه واقعیت تلخی بود. حتی بیان این واقعیت به روایت موجوداتی که انسان نبودند
    دقیقاً نازنین جان همینطوره که میگی... و به نظر من این قسمت از فیلم خیلی خوب از آب در اومده و بیشترین تایم فیلم هم مربوط به این بخش هست، شاید نشون دادن همچین وجهی از آینده خودش یک فیلم کامل رو برای رسوندن مفهوم به مخاطب طلب کنه اما در این فیلم در مدت کوتاهی تونستند اونچه رو که باید به بهترین شکل ممکن نشون بدن




    نقل قول نوشته اصلی توسط MISS SAYTA نمایش پست ها
    قسمت ششم واسه من یه اشکال بزرگ داشت. پایان دنیایی که در اون زندگی میکنیم، این دنیای مدرن نباید به شکلی باشه که بعد از اون دیگه علم و تکنولوژی هم نابود بشن، البته این نظر منه! فکر میکنم علم با نابودی بشر نابود نمیشه، اونم در حدی که ساکنین بعدی کره خاکی تا این حد بی‌بهره از علم باشند...! عجیب بود کلن
    نازنین جان علم نابود نشده بود
    همون‌هایی که موسوم به آینده‌بین‌ها بودن از علوم پیشرفتی برخوردار بودن... فقط دنبال جایی برای زندگی میگشتن، استنباط بنده اینه که قبل از پایان دنیا و با به وجود آمدن نشونه‌هاش تکنولوژی رو به سیارات دیگه منتقل کردن و عده‌ای هم مسئولیت حفاظت از علوم رو بر عهده داشتند "همین آینده‌بین‌ها"




    نقل قول نوشته اصلی توسط MISS SAYTA نمایش پست ها
    من اما حس میکنم شخصیت‌ها به اندازه کافی و در خور فیلم معرفی شدند احمد جان. وسعت بیان پیچیدگی‌های شخصیت‌هایی که نام بردی داستان رو به حاشیه میبرد و از مسیر اصلی خارج میکرد. برای بیان داستانی به این گستردگی سخته که بخواد بصورت موشکافانه به همه شخصیت‌ها بپردازه، البته این نظر منه
    شما درست میفرمائید، اما به نظرم من این دو شخصیت که نقش مهمیی در فیلم داشتند باید یه معرفی بهتری ازشون ارائه میشد، باز در مورد سیکسموت این قضیه واضح تر بود اما واقعاً ما هیچی از ها-جو-چنگ نمیدونستیم.




    نقل قول نوشته اصلی توسط MISS SAYTA نمایش پست ها
    باز هم تشکر میکنم احمد جان، لذت بردم از تحلیلت، موفق باشی
    ممنونم که وقت گذاشتید و تحلیل رو خوندید، و تشکر از وقتی که برای نوشتن گذاشتید با این همه گرفتاری که در سایت دارید



    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali_Silent-Killer نمایش پست ها
    به نظر من فیلم پیچیده نبود بلکه دچار نقص های بدجور فیلمنامه بود میشه گفت در همه داستان هاش این نقص بود و قطعا همه میدونیم فیلم گیج و گنگ با فیلم پیچیده فرق داره البته قطعا تایم فیلم از نقاط ضعفش بود که متاسفانه تا نیمی از فیلم اصلا کشش نداره به هیچ وجه که البته نیمی از این فیلم خودش تابم یک فیلمه! تازه یک ساعت اخر فیلم کمی جون میگیره که این خیلی بد بود این از نظر رینم که جز امتیاز منفی چیزی برای این فیلم نداشت اما برسیم به روایت داستان اصولاً در این سبک روایت داستان های چندگانه تا بیننده به نقطه تلاقی این داستان ها برسه که اصولا انتهای فیلم هست در این بازه باید گره های کوچکی که داستان هارو بهم متصل کنه وجود داشته باشه یا بهتر بگم باید کم کم به بیننده اطلاعاتی از نقاط مشترک این داستان ها داده بشه که بیننده ترغیب بشه به ادامه و همچنین بتونه همذات پنداری کنه اما در اطلس جدا از اون ابتدای از ریتم افتاده داستان هم چیزی به ما نمیده و این اصلا درست نیست که بیننده 2 ساعت و نیم چیزی نفهمه یهو یک ربع اخر متوجه داستان بشه! باید پیوندهایی بین نقاط مشترک این 6 داستان میدیدیم تا پاسخ انتهایی که متاسفانه نشد و شما تا انتهای فیلم در اب نمک بسر میبرید و تازه پاسخ اخر هم پاسخی کامل نیست.
    علی جان من در تحلیل هم اشاره کرده بودم که از این فیلم دو جور استنباط خواهد شد، بعضی‌ها باهاش ارتباط برقرار میکنند و بعضی‌ها هم ارتباط برقرار نمیکنند؛ فکر میکنم شما دسته دوم هستید، و خیلی هم خوبه که مخالفید و میتونیم بحث خوبی رو داشته باشیم.
    اما در مورد پیچیدگی و یا گنگ بودن باید بگم که از نظر بنده به هیچ عنوان داستان فیلم گنگ نبود، فقط باید با دقت دیده میشد، بله قبول دارم که اگه شخصی بخواد فیلم رو ببینه و تمرکز کافی نداشت باشه و یا چند بار عقب جلو نکنه فیلم رو ممکنه یکمی دچار سردرگمی و گیجی بشه، اما از جهت اینکه نکته گنگی در داستان وجود داشته باشه من مخالفم، به نظرم همه اون داستانها به همون شکلی که باید پیش میرفت پیش رفته و جایی از داستان با ابهام روبرو نمیشه.




    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali_Silent-Killer نمایش پست ها
    این فیلم مجموعه ای هست از داستان ها یا بهتر بگم مفاهیم ناقص و در بعضی موارد تکراری برای مثال همونطور که احمد هم اشاره کرد در هر 6 داستان مفهوم برده داری مورد بحث قرار گرفت همه میدونیم قطعاً 6 داستان رو حتی تو 3 ساعت هم نمیشه خوب پرداخت کرد اما چه اصراری بود ما بیایم 6تا داستان ناقص روایت کنیم و تو هر 6تا یک مفهوم رو تکرار کنیم با اندکی خرده داستان های متفاوت؟ خب یهو یه لینکلن میساختیم !
    علی جان بلاخره این فیلم که از 6 داستان تشکیل شده بود باید وجوه اشتراکی داشته باشه و به نظرم گفتن تکرار براش واژه مناسبی نباشه، میتونیم بگیم بعضی از مفاهیم رو در لباس‌های متنوعی ارائه داده...


    علی جان اتفاقاً به نظر من برای بیان مفاهیم داستا هر 6 قسمت نیاز بود... هر 6 دوره از دوران‌های مهم حساب میشن، اگه از نگاه بحث برده داری بهش نگاه کنیم؛ داستان اول برده داری سنتی، قسمت دوم هم مدت کوتاهی پس از لغو برده داری و در کماکش وجود رنگ کم رنگی از همان تفکر، قسمت سوم در زمان سلطه صنعت که یکی از مهمترین وجوه سلطه محسوب میشه، قسمت چهارم هم زمان حال رو به تصویر میکشه "حیف بود که از زمان حال حرفی به میون نمیومد"، قسمت های پنج و شش هم به ترتیب شکل جدید برده داری و حرکت به سوی پاسان دنیا که همون داستان ششم بود رو به نمایش میکشید و به نظرم داستان اضافی در داستان وجود نداره.




    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali_Silent-Killer نمایش پست ها
    اواسط فیلم این به ذهنم رسید که شاید قراره مفهومی مثل این که برای مثال ما هرکدوم در قبل و بعد وجود امروزمون زندگی کرده و خواهیم کرد رو برسی کنیم یا حتی اینکه این فرضیه قبول شده و حالا فیلم داره به بررسی شخصیت دیروز و امروز و حال هر فرد میپردازه و بررسی تاثیر شرایط بر شخصیت و شکل گیری ادم ها مثلا در دوره ای تام هنکس دزد بوده در دوره ای خوب و ... اما این تئوری من هم به جای خاصی نرسید هرچند نشونه هایی به زور! قرار داده شده بود که بگه این ادم ها بهم ربط دارن مثل اون ستاره دنباله دار یا ... که اونهم به جای خاصی نرسید که در هر صورت یک ضعف اساسی هست که یا بیانگر این هست که این مفهوم مدنظر واچوفسکی ها بوده و نتونستن بهش برسن یا اگر نبوده که استفاده از بازیگرهای یکسان کار بسیاز بی خودی بوده.
    اتفاقاً به نظر من از وجوه مثبت داستان و کارگردانی و بازیگری همین تکرار افراد در نقش‌های مختلف بوده، بخصوص طراحی چهره فوق العاده این فیلم؛ در مورد مفهوم هم این معنا پیدا میکنه... شاید تولید کنندگان فیلم در نظر داشتن که به ما بفهمونن این‌ها همه انسان هستند و تفاوتی با هم ندارند و با قرارگیری در شرایط متفاوت اعمال مختلفی رو از خودشون نشون میدن...




    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali_Silent-Killer نمایش پست ها
    فیلم مثل ابتدای همه فیلم های چند قصه ای اولش بی نظمه اما با این تفاوت که اخرش هم بی نظم میمونه و به جایی نمیرسه و اصلا دلیل انتخاب این بازه های زمانی و این شخصیت ها مشخص نیست میتونست خیلی راحت با 3 تایم گذشته آینده و حال دنبال شه اما گویا اعتماد به نفس این خواهر و برادر کار دستشون داد!
    در مورد این جملاتت چند خط بالاتر توضیح دادم



    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali_Silent-Killer نمایش پست ها
    به نظر من دیالوگ ها هم مثل خود فیلم ظاهر پر معنی دارن اما به نظر من مثل خود فیلم در نیومده باقی موندن یک حالت شعاری یا کلیشه دارن برای مثال همون دیالوگ پدر زن اون وکیل بهش که حکایت شما حکایت یک قطره در اقیانوسه من قبل اینکه پسره جواب بده قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود تو مخم داشت رژه میرفت! طبیعی هم هست وقتی فیلم در نیاد و من نتونم با کرکتر ها همذات پنداری کنم دیالوگ ها هم برای من انچنان با معنی نخواهد شد.
    علی جان در مورد دیالوگ‌ها واقعاً داری کم لطفی میکنی، فیلم از هر نظر که بد باشه از نظر دیالوگ‌ها خیلی پر مغز و پر معنی بوده، شاید گاهی رنگی از شعار هم به چشم بیاد اما این رنگ، بسیار کم رنک هست در مقابل مفاهیم و جملاتی که ارائه میده




    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali_Silent-Killer نمایش پست ها
    در اخر فیلم از نظر فیلمنامه ضعیف بود کارگردانی هم ضعیف بود پرداخت هم بد بود بازی قابل قبول بود اما همونطور که گفتم فیلم ضعیفی بود که من بهش احترام میذارم, فیلم انقدر الکی گسترده هست و به مفاهیم مختلف سرک کشیده(البته فقط سرک کشیده) که نمیشه گفت ایراد از کجاش هست و کجاش نیست اما واقعاً سینمای معناگرا فراتر از این حرف هاست معناگرایی این فیلم دقیقا من رو یاد چشمه آرنوفسکی انداخت که بسیار فیلم بدی بود
    در مورد این قسمت فکر میکنم نیاز باشه توضیح بیشتری بدی و با گفتن جملاتی مثل کارگردانی ضعیف و پرداخت بد نمیشه تحلیل خوبی از حرفت داشت




    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali_Silent-Killer نمایش پست ها
    من بازهم تشکر میکنم از احمد عزیز بابت این تحلیل البته فکر میکردم افراد بیشتری از یک نفر این فیلم رو دیده باشن و نظر داده باشن که هم از کار احمد قدردانی شه و هم این از اون فیلم هاست که میشه ازش برداشت های مختلف داشت برای همین خیلی جالب میشد اگر برداشت دوستان رو هم بخونیم.
    ممنون
    منم ازت ممنونم که تحلیل رو خوندی و در موردش نظر دادی... این نظرات خیلی واسم ارزش داره و کمک میکنه درک بهتری از فیلم بدست بیاریم
    بازم ممنون

  11. 5 کاربر از پست مفید MoonCity سپاس کرده اند .


  12. #7
    CaPiTaNo FuTuRo آواتار ها
    وضعیت : CaPiTaNo FuTuRo آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Oct 2011
    محل سکونت : شیراز
    نوشته ها : 403
    سپاس ها : 1,386
    سپاس شده 1,578 در 349 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 885 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.81- تحليل و بررسي فيلـــــــم اطلس ابری (Cloud Atlas)

    خیلی خیلی ممنون احمد جان...من که زیاد با این تحلیل شما ارتباط برقرار کردم....

    فیلم من امروز دو بار دیدم(البته بار دوم سریعتر شد.چیزی در حد یک ساعت) و با خوندن نقد شما کمی تونستم نظرم رو راجع به فیلم مساعد کنم....

    اما به نظرم بزرگترین عیب فیلم یکپارچه نبودن داستان هستش همینطور تاکید زیاد بر اغراق که باعث شده بود کار افراطی از آب در بیاد.....فیلم رو هم بدون اینکه پایان خاصی داشته باشه جمع بندی کرده بودند...

    احمد جان شما اشاره ای به چند نقشی بودن بازیگر ها نداشتید...به نظر شما هدف از قرار دادن چندین نقش برای یک نفر در فیلم چی می تونست باشه!!؟
    همینطور اگه توضیحی راجع به اون علامت ستاره دنباله دار که شخصیت ها داشتند!!
    در ضمن راجع به داستان آخر که به نظرم قابل بحث ترین داستان فیلم هم هستش بیشتر توضیح بدین!!؟این تصور درسته که بخوایم بحث خدا و شیطان و سایر بحث های دینی رو پیش بکشیم!!؟
    ......................
    جدا اولین فیلمی بود که همه نوع ژانری رو پوشش میداد از معمایی و هیجانی و تخیلی و اکشن گرفته تا کمدی و فانتزی....

    امسال که سال فیلم های عجیب و غریب بود مثل پروموته.زندگی پی و اطلس ابری


  13. 2 کاربر از پست مفید CaPiTaNo FuTuRo سپاس کرده اند .


  14. #8
    javad_17 آواتار ها
    وضعیت : javad_17 آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Dec 2012
    سن: 27
    نوشته ها : 31
    سپاس ها : 124
    سپاس شده 32 در 19 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 168 تاپیک

    پاسخ : Cwa.81- تحليل و بررسي فيلـــــــم اطلس ابری (Cloud Atlas)

    سلام نقد بسيار خوبي بود استفاده برديم
    فقطط يك سئوال دوستان
    كسي فهميد رابرت پسر موسيقي دان چرا خودكشي كرد؟! علت اين كار چي بود؟
    سلام بر عدالت و عشق

  15. #9
    matrix1999 آواتار ها
    وضعیت : matrix1999 آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Apr 2013
    سن: 26
    نوشته ها : 2
    سپاس ها : 0
    سپاس شده 3 در 1 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 46 تاپیک

    پاسخ : Cwa.81- تحليل و بررسي فيلـــــــم اطلس ابری (Cloud Atlas)

    نقد زیبایی شاهد بودیم
    ما همه برده ایم نئو (جمله مورفیوس در فیلم ماتریکس)

  16. #10
    Caeser Caligula
    Caligula آواتار ها
    وضعیت : Caligula آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    نوشته ها : 101
    سپاس ها : 320
    سپاس شده 582 در 91 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 642 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.81- تحليل و بررسي فيلـــــــم اطلس ابری (Cloud Atlas)

    خیلی متشکرم از احمد عزیز بابت تحلیل خوبی که داشتن.
    نقل قول نوشته اصلی توسط rashedsaiedi نمایش پست ها
    نویسنده :حمیدرضا راشد سعیدی
    rashedsaiedi@<a href="http://forum.c...>yahoo</a>.com
    از راشد سعیدی عزیز هم تشکر می کنم که نوشته شون در ادامه بسیار عالی بود.
    پروژه ساخت اطلس ابری یک پروژه بسیار پیچیده و عجیب هست. خیلی دوست داشتم راجع به نکات مثبت و منفی درباره این فیلم از دیدگاه خودم بگم اما احساس کردم این فیلم هدفش در همین متفاوت بودن و انجام شدن یک پروژه پیچیده و سنگین بوده. و فکر می کنم بسیار با قدرت این کار رو انجام داده. دوستان گفته بودن انگار که درام داستان خوب از آب در نیومده، بایستی بگم که بزرگترین نقطه قوت فیلم همین داستان بسیار دراماتیزه ش هست. از طرفی فکر می کنم نکات اخلاقی و محتوایی فیلم به این دلیل خیلی مستقیم و یک خطی بودن که خود فیلم و داستانش به اندازه کافی پیچیده بودن و فکر می کنم این کار خیلی هوشمندانه انجام شده. نکته دیگه استفاده از بازیگرها درچند نقش بوده که فکر می کنم در درجه اول به دلیل تعداد زیاد کارکترهای موجود درفیلم بوده. من نتونستم ارتباطی بین برخی از شخصیت ها که مثلا یه بازیگر نقش شون رو بازی می کرد پیدا کنم. البته شاید نیازمند دقت بیشتری باشه که اگه دوستانی که بیشتر دقت کردن و بیشتر دیدن فیلم رو، کمک کنن در این مورد متشکر می شم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali_Silent-Killer نمایش پست ها
    در اخر فیلم از نظر فیلمنامه ضعیف بود کارگردانی هم ضعیف بود پرداخت هم بد بود
    یه نکته ای موند که بگم. من تمام نوشته رو خوندم از دوست خوبم علی سایلنت کیلر اما دلیل قانع کننده ای پیدا نکردم برای این نظری که دادن. مثلا واسه فیلمنامه گفتین که ناقصه، اما نگفتین کجاش نقص داره! اصلا چی نقص داره؟! گفتین کشش نداره! واسه شما کشش نداشت!(واسه منم کشش نداشت، اما...)؛ یه منتقد حتی وقتی که میخواد بگه ریتم یه فیلم کنده باید خیلی با اکراه این کار رو انجام بده چون این جمله خیلی غیر حرفه ای هست. حالا جه برسه وقتی که می خوایم بگیم کشش نداره. همون سینمای معناگرایی!!! که مثال زدین از برگمان. سینمای برگمان کشش داره؟ مگس خوابش می بره با دیدن فیلم های برگمان!!! اما این یک نقص نیست. دلایل باید درست و منطقی باشن! در ضمن واسه کارگردانی که دیگه اصلا هیچ دلیلی نیاوردین. و سوالی هم داشتم و اون اینکه پرداخت چی خوب نبود؟!!! این رو باز کنید لطفا.

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali_Silent-Killer نمایش پست ها
    این فیلم دقیقا من رو یاد چشمه آرنوفسکی انداخت که بسیار فیلم بدی بود
    من شما رو دعوت می کنم که در تاپیکی که مرتبط با فیلم چشمه باشه - که فکر می کنم به زودی راه بیوفته - راجع ای جمله تون حرف بزنیم!!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali_Silent-Killer نمایش پست ها
    پیچیدگی که دیگه اکثرا فکر میکنم فیلم های فینچر رو دیده باشیم یا در مقیاس بزرگ تر دیوید لینچ بزرگ که با یه مقایسه ساده میشه فهمید نه پیچیده هم نبود از نوع روایت هم چنگی به دل نمیزد فکر میکنم دیگه همه شهر گناه رو دیده باشیم و پیوند کرکترها اما من پیشنهادم به دوستان این هست که حتماً فیلم عشق سگی به کارگردانی ایناریتو رو اگر ندیدن ببینن تا لذت این سبک روایت داستان رو حس کنن این فیلم از شاهکارهای سینما بوده برای من که خب طبیعتاً با مقایسه با اون هم روایت این فیلم چنگی به دل نمیزنه!
    سلیقه ت رو تحسین می کنم، همه این فیلم هایی که گفتی از فیلم های مورد علاقه من هستن. خودتم می دونی! مخصوصا لینچ رو. اما به نظرم مقایسه شون کار درستی نباشه. چون دنیاشون کلا متفاوته. به نظر من فیلم اطلس ابری فیلم قوی و خوش ساختی هست. اما به هیچ وجه یک فیلم متعالی و ارزشمند محسوب نمی شه. واسه این که دید بلندی نداره. اصلا خمیر مایه ای به اون قدرت نداره که بتونه مقایسه بشه با کارهای کسایی مثه برگمان و لینج و ... . واسه همینه که واسه من و تو کشش نداره. اما در جایگاه خودش و با توجه به اهدافی که داشته موفقه.
    خیلی از علی عزیز تشکر می کنم و همینطور همه دوستانی که نوشته هاشون رو در این تاپیک گذاشتن. از همشون استفاده بردم.
    ویرایش توسط Caligula : 05-26-2013 در ساعت 13:20
    Anti Trust و MarshaL به این پست علاقمند بوده اند.
    همه چیز چه بغرنج و پیچیده است و با این حال چه ساده و طبیعی. اگر ماه را به دست می آوردم .اگر عشق کفایت می کرد وضع عوض می شد.
    اما کجا می توانم این تشنگی را فرو بنشانم؟ کدام دلی ست، کدام خدایی ست که برای من عمق دریاچه را داشته باشد؟
    در این دنیا و آن دنیا هیچ چیز نیست که در حد من باشد... با اینهمه می دانم و تو هم می دانی:
    فقط کافی ست که نا ممکن وجود می داشت، ناممکن.

    کالیگولا - آلبر کامو

  17. 5 کاربر از پست مفید Caligula سپاس کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تحلیل و بررسی ایران Cia.01- تحليل و بررسي فيلـــــم حســن كچــــل
    توسط MiSS SAYTA در انجمن بخش رسمي تحلیل و بررسي فيلمهاي ايراني
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: 02-23-2014, 19:52
  2. تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.54- تحليل و بررسي فيلـــــــم آخــــرت (Hereafter)
    توسط FFKIA در انجمن ريليزهاي رسمي گروه تحلیل و بررسي سينماي جهان
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: 01-23-2014, 14:56
  3. ترجمه نقد فیلم Cwr.70- نقد و بررسی فیلم Cloud Atlas توسط راجر ایبرت(اختصاصی سینماسنتر)
    توسط ScarFace در انجمن نقــدهای معتبر جهانی (اختصاصی)
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: 03-23-2013, 22:21
  4. عکس ها و اطلاعات فیلم Cloud Atlas (اختصاصی)[ساخته واچوفسکی و بازی هنکس]
    توسط ScarFace در انجمن اخـــبار سينماي جهان (اختصاصي)
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: 12-22-2012, 15:22
  5. پوسترهای فیلم جدید تام هنکس و هالی بری ( Cloud Atlas ) محصول 2012
    توسط 1CHAMPION در انجمن پــوستــرهـای فیــلم هــای ســال 2012
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 11-29-2012, 11:23

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •