با سلام خدمت همه دوستداران و علاقمندان سریال زیبای لاست . اپیزود شانزدهم و یا اپیزود ماقبل پایانی لاست نیز به نمایش درآمد و تقریبا از زمان ارائه این تحلیل 3 روز فرصت هست تا لاست با تمام زیبایی ها و مسائلش به پایان برسد.
اپیزود "آنها برای چه مردند" یک اپیزود پر مفهوم است و پر پاسخ. با توجه به معماهایی که در این اپیزود پاسخ داده شد میتوان گفت که شاهد یکی از اپیزودهای پیش تاز در این زمینه بوده ایم .
در این اپیزود بخش بزرگی از برآوردهایی که در تحلیل های گذشته انجام شده بود, محقق شد و البته در مواردی هم مانند مسئله ماهیت دودسیاه, پاسخ داده شده با برآورد من مطابق نبود که در جای خود توضیح داده خواهد شد.
این اپیزود یک پیش درآمد برای پایان بندی کلی لاست محسوب میشود و از این حیث باید به آن دقت ویژه ای نمود.
و اما تحلیل این اپیزود ...


خانواده شپرد ...

ماجرا در این اپیزود دوباره به روال سابق باز میگردد, داستان سال 2004 و همزمان داستان سال 2007 .
یکبار دیگر در این اپیزود به مسئله خون روی گلوی جک و آینه ها اشاره میشود. این که چه مفهومی در این باره بناست به بیننده منتقل شود هنوز مشخص نیست و حدسها هم در این باره چیزی را به قطعیت مشخص نکرده است.
اما این مسئله من را به یاد یک اعتقاد خرافی میندازد که سنبلی از یک انسان را دارای قابلیتهای کامل همان انسان میکند و در نتیجه هر آسیبی که سنبل فرد میبیند, برای فرد مورد نظر هم همان مشکل به وجود می آید.
البته قصد ندارم که بگویم این مسئله ممکنست چنین دلیلی داشته باشد, اما از حیث شباهت ماجرا بود که به این فکر افتادم.
آنچه که با شروع این اپیزود و اتفاقات سال 2004 خیلی سریع به آن پی میبریم, مسئله کنسرت است. دیوید پسر جک قرارست نوازنده پیانو در یک اجرای بخصوص باشد, آنچه مشخص است به احتمال زیاد این اجرا بناست مبدل به همان گردهمایی مورد نظر دزموند باشد, گردهمایی که دزموند با پیدا کردن همه افراد اوشینک قصد ایجاد آنرا دارد. مادر دیوید را نیز در همین کنسرت خواهیم دید. با توجه به این که تنها شخصیتی که در بین کاراکترهای اصلی هنوز دیده نشده است ژولیت است, میتوان تصور کرد که مادر دیوید ممکن است ژولیت باشد.
با اضافه شدن کلیر به جمع دو نفره جک و دیوید, متوجه میشویم که کلیر هم سرانجام قبول کرده است که به صورت موقت یا دائم در کنار جک زندگی کند.
مسئولیت جیکوب وار دزموند در این فصل میرود که به مراحل پایانی اش برسد. او را حتی در مسئله کریسشن نیز دخیل میبینیم و البته معلوم نیست که دلیل تماس ویژه او با جک در این باره چیست.
آیا دزموند از پیش در جریان مسئله گم شدن تابوت کریسشن بوده و یا با ذهنیت جدیدش درباره وقایع اوشینک, اقدام به این تماس کرده است. نکته ای که در این بین به نظر میرسد این است که دزموند چه هدفی را در این باره دنبال میکند. مسلما تابوت کریسشن نمی تواند در اختیار او باشد, مگر این که آن را دزدیده باشد و یا برنامه ای برای بیرون آوردن آن داشته باشد که در هر دو صورت برای او بدون فایده خواهد بود, چون در هر صورت جسد کریسشن با دزموند و یا بی دزموند به دست جک میرسید.

آنچه در این بین کاملا به چشم می آید بحث سرنوشت سازی است که دزموند در حال انجام آن است. چیزی که در این بین بسیار مهم است این است که ما در اتفاقات سال 2007 هنوز تا پایان ماجرا را نمی دانیم, اما دزموند دست به اعمالی میزند که نوعی وابستگی به پایان ماجرا در آن حس میشود. هر آنچه در این وضعیت انجام میدهد با اطلاعات کاملی است که درباره پایان اتفاقات 2007 دارد و ما دراپیزودهای دیگر از آنها با خبر میشویم.
خون ریزی گردن جک هم کاملا با همین مسئله در ارتباط است. اما این که با وجود همردیف نبودن وقایع چطور تاثیراتی لحظه ای را در این بین شاهد هستیم, سوالیست که در اپیزود پایانی پاسخ آنرا خواهیم یافت .

بازماندگان ...

به ادامه اتفاقات جزیره بازمیگردیم, جایی که جک همچنان در پی نجات افراد است و این بار در حال بخیه زدن محل گلوله ای است که به کیت اصابت کرده است.
افراد بازمانده اکنون به 4 نفر تقلیل پیدا کرده اند. دود سیاه توانست با یک ترفند ساده و در عین حال پیچیده 4 نفر دیگر را از میدان کاری خودش خارج کند, هر چند که برنامه ریزی او برای همه افراد بود, اما فداکاری سعید باعث شد که 4 نفر همچنان زنده بمانند.
عقیده کیت درباره کشتن دودسیاه, تفکر سهل انگارانه ای به نظر میرسد که بیان آن توسط کیت زیاد عجیب به نظر نمیرسد. با این که میدانیم در نهایت ممکن است شاهد نابودی دودسیاه باشیم اما مسلما این عملیات دارای پیچشهایی است که انجام آن از عهده کیت بر نخواهد آمد.
ما تا کنون راه کشتن همه آدمهای داستان را فهمیده ایم, الا دودسیاه. آنچه در ادامه داستان مانده است پاسخ همین سوال بزرگ است که دود سیاه چگونه نابود خواهد شد؟! سویر تصور میکرد با افتادن دود سیاه در آب این اتفاق خواهد افتاد. سعید خیال میکرد که با فرو بردن خنجری که دوگان به او داده در قلب دود میتواند او را بکشد. جیکوب تصور میکرد چشمه محلی برای نابودی اوست. افراد ویدمور تصور میکردند این کار با حفاظ صوتی میسر است و اکنون کیت هم میگوید باید او را نابود کرد و البته باز هم پاسخی برای این سوال نیست.
آنچه مسلم است این است که دود در هر حال باید نابود گردد, زیرا به نظر میرسد که خطر او در هر حالت بیشتر از زمانی است که مبدا او را انسانی نمی دانستیم. جک هم با این مسئله موافق است که سرانجام باید دودسیاه را نابود کرد. اما همچنان پاسخی برای این سوال نیست.
در این جا تنها گزینه ای که به ذهن میرسد, گفته های آخرین دقایق عمر سعید است, جک میداند که با توجه به هدفمند بودن تمام اتفاقات جزیره, برای حضور دزموند در این محل باید دلایل بزرگی وجود داشته باشد. جک نمیداند که این دلایل چه چیزهایی هستند, اما میداند که وجود دارند و برای همین هم باید به دنبال دزموند بود. با توجه به این که دود سیاه قصد نابودی دزموند را داشته است, تنها فکری که به ذهن میرسد این است که دزموند مهمتر از چیزی است که به نظر میرسد.
این درواقع سوالیست که پاسخ آنرا تا همین اپیزود، دود سیاه هم نمیداند. همین مسئله در ادامه نشان میدهد که نوعی حماقت خاص نیز در وجود دودسیاه نهفته است که باعث میشود گاهگاه کارهایی انجام دهد که خود به آنها فکر نکرده و این اطرافیان هستند که باید به فکر باشند و کارها را درست کنند.
نکته ای که از زیبایی های این بخش از داستان است, نگاه کردن 4 داوطلب باقی مانده به دریا و همزمان پخش موسیقی اپیزود پایلوت در این زمان است. حال و هوایی که از این صحنه به بیننده منتقل میشود, دل تنگی برای داستانیست که از 6 سال پیش با آن درگیر بوده ایم و حس جدایی از مجموعه ای با تمام قوت ها و ضعفهایش...
اما زیبا بود و جذاب.
هنوز هم نمیتوانم باور کنم که لاست در حال پایان است !!!!

سرنوشت ساز !!!

اتفاقات جالبی در این بخش از داستان می افتد. خدمت دوستان عرض کردم که دزموند در حال انجام چیزی شبیه کاریست که سابق بر این جیکوب آنرا انجا میداد. حال هدف از این اقدامات چیست, مسئله ایست که هنوز مشخص نیست, اما به نظر میرسد که دزموند در این مسئله هم بی دقت و هم پرشتاب است و اگر کمی دقت نکند هیچ بعید نیست که در پایان شاهد تلی از کشته های اوشینک باشیم که در اثر سرنوشت سازی دزموند هیوم به این روز افتاده اند.
با شروع این بخش جان لاک را میبینم که از اتوموبیل پیداه میشود.
بگذارید یکبار دیگر سیر حوادث را در این مورد بررسی کنیم و مبنای بررسی را هم اعتراف دزموند در اداره پلیس قرار دهیم.
دزموند چند روز پیش مردی را زیر گرفت که به جهت آسیب وارده مجبوربه انجام یک عمل اضطراری بر روی کمر و ستون فقراتش شد!!!
این مرد بعد از تنها چند روز به محل کارش برگشته است... !!!!
با پی بردن بنجامین لاینوس به حضور مجدد سوءقصد کننده به جان لاک, شاهد واکنش او هستیم, اما واکنش دزموند در این باره انفجاری و منکوب کننده است. او بنجامین را به باد کتک میگیرد و در همان حال میگوید که او قصد آسیب رساندن به جان لاک را نداشته است !!!
البته در این باره در تحلیلها صحبتهای مختلفی شد, اما شدت کار دزموند در حدی بود که واقعا نمیشد آنرا به حساب نوع سرنوشت سازی اش گذاشت. در این صحنه به راحتی ممکن بود که جان لاک سر ضرب کشته شود. اگر فکر میکنید که این نظر اشتباه است, سری به بیمارستانها بزنید تا متوجه شوید که افراد در تصادف به دلایل خیلی ساده تر از این میمیرند.
روش یادآوری وقایع به بنجامین لاینوس هم در نوع خود بسیار جالب است و در ساده انگارانه ترین حالت ممکن است به شکستن گونه و بینی او منجر شده باشد. البته روش استثنایی دزموند موجب میشود که بنجامین وقایع را به یاد بیاورد و در شوک حاصل از این مسئله فرو برود, اما باز هم نمیتوان به راحتی از نوع اجرای این صحنه گذشت و نوع کمک دزموند را قابل قبول دانست.

خارج از تحلیل 1.... (رجوع به پست خارج از تحلیل)

گروه 3 + 2

گروه سه نفره بنجامین, ریچارد و مایلز به سمت دهکده دارما پیش میروند.
این سکانس از داستان آنقدر ضعف دارد که شاید بهتر بود که به طور کامل در خارج از تحلیل به آن میپرداختم.
بنجامین از یک راه میان بر گروه را به دهکده میرساند, حال برای اینکه متوجه شوید گاف بزرگ این صحنه کجاست, دقت کنید که ریچارد چه زمانی راه خود را از گروه جک جدا کرد. تقریبا از آن زمان نزدیک به سه روز گذشته است و میبینیم که در حالی که در سمت دیگر جزیره 3 روز پر ماجرا پشت سر گذاشته شده است, در این سو گروه بنجامین و ریچارد با استفاده از میان بر اختصاصی بن 3 روز در راه بوده اند.
با رسیدن به دهکده دارما, بار دیگر مایلز دچار احساس بر قراری ارتباط با ارواح میشود. خاطرم هست که مایلز یکبار گفت که من میتوانم در فاصله زمانی نزدیک با مرگ یک نفر با جسدش ارتباط برقرار کنم .
این حس مایلز در جزیره به پیشرفتهای محسوسی نائل شده و اکنون میتواند مرده های 3 سال پیش را هم در زیر خاک حس کند و با آنها ارتباط برقرار کند.
این صحنه اصولا در داستان لازم نبود, اما هدف آن توجیه رفتارهای بعدی بنجامین است. با توجه به کارهایی که بنجامین باید انجام دهد و بلافاصله با آنها آشنا خواهیم شد, او باید یک انگیزه قوی برای کارهایش داشته باشد. مواجه شدن مجدد با مرگ الکس میتواند در این زمان عامل مناسبی برای توجیه رفتارهای بعدی بنجامین لاینوس باشد.
بنجامین در این جا بازگشتی نمادین دارد به همان بنجامین خونسرد و غیر قابل پیش بینی گذشته, همان بنجامینی که برای هر کاری راهی داشت و البته شاید فقط پوسته ای از آن مرد متفکر و قدرتمند بر جای مانده باشد.
با رسیدن به منزل قدیمی بنجامین مشخص میشود که هدف درواقع اسلحه خانه دارما نیست و بنجامین موارد منفجره را در کمد مخفی منزل خود قرار داده است.
سوال بزرگی که در اینجا شکل میگیرد, زمانی است که مایلز درباره ماهیت محل احضار دود سیاه از بنجامین میپرسد.
این سوال در واقع مسئله خیلی از بیننده های لاست بوده و هست . اینکه این محل چگونه جایی است. ما در اپیزودهای 9 فصل 4 و 12 فصل 5 با ماهیت این محل بیشتر آشنا شدیم, اما ما با این ذهنیت بودیم که بنجامین مشغول احضار موجودی است که برآن تسلط دارد.
اما در پایان فصل 5 متوجه شدیم که بنجامین خود بازیچه دست این موجود بوده است. اکنون که پایان لاست نزدیک است, سوالهای متعددی در این زمینه در ذهن بیننده ایجاد میشود که همچنان لاینحل مانده است.
1- با توجه به این که این خانه ها را دارمایی ها ساختند, چطور ممکن است که توانسته باشند راهی هم برای احضار دود در زیر یکی از منازل آن تعبیه کنند؟
2- با توجه به این که ما ماهیت دود را شناخته ایم, بناهایی که در جزیره با محوریت دود ساخته شده اند, مانند قسمت زیرین معبد و آن بخش صافی شکل که در زمان محاکمه بنجامین دود از آن بیرون آمد توسط چه کسانی ساخته شده است؟
3- چه کسی به بنجامین گفته بود که دود میتواند درباره افراد جزیره قضاوت کند, که او تصمیم گرفت خود را در جریان قضاوت دودسیاه قرار دارد؟
4- اصولا مگر بنجامین منبع ارتباطی دیگری جز جیکوب و نماینده او ریچارد میتوانسته داشته باشد؟
5- آیا جیکوب ترتیب ساخت چنین محلی را برای دسترسی به دودسیاه توسط ساکنینی که او خودش برخلاف میل دودسیاه به جزیره می آورده, داده است؟
6- چنانچه بنجامین تا زمان کشتن جیکوب او را ندیده بود و تا آن زمان دستورات را از ریچارد میگرفت و از طرفی هم میگوید به من گفته بودند که از این طریق میتوانم هیولا را احضار کنم, کسی که این حرف را به او زده چه شخصی بوده است؟
7- اگر این فرد ریچارد بوده است و میدانیم که ریچارد دودسیاه را کاملا میشناسد, سوال اینجاست که چرا ریچارد بدین ترتیب اسباب گمراهی بنجامین را به عنوان رهبر افراد جزیره فراهم آورده است؟
8- آیا باید فکر کنیم که بر خلاف توافق ریچارد و جیکوب در اپیزود شمارش از بی نهایت, ریچارد در همه این سالها در حال گمراه کردن رهبران جزیره بوده است؟
9- با توجه به تنفر دود سیاه از جیکوب و آدمهای او, چطور ممکن است که او به احضار خود از طرف رهبر برگزیده جیکوب, جواب دهد و برای او کاری در جهت منافع جیکوب انجام دهد؟
10- آیا اینها سوالاتی است که در پایان پاسخ آنها را خواهیم فهمید؟ امیدوارم!!!

زمانی در داستان نمی گذرد که شاهد حضور گروه دو نفره زویی و چارلز ویدمور در دهکده دارما هستیم. تقریبا با این حضور یک سری از سوالات دیگر داستان پاسخ داده میشود که بخش عمده آن مربوط است به دلیل حضور ویدمور در جزیره.
ویدمور دلیل حضور خود را در جزیره خواست جیکوب میداند و میگوید که جیکوب او را دیده و اشباهاتش را به او گوشزد کرده و در عین حال او را برای تحقق یک هدف بخصوص یه جزیره فرستاده است. ویدمور مشخصا میگوید که اگر او کشته شود شانس نجات بقیه نیز از دست خواهد رفت.
با این حساب میتوان به این نتیجه رسید که جیکوب با توجه به خطری که از بابت دودسیاه احساس کرده و اقدامات مختلف او, لازم دیده که ویدمور را جهت محکم کاری به جزیره بکشاند.
اما در این بین مشخص نمیشود که اگر ویدمور برای کمک آمده بود, چرا موجب مرگ مسافران آجیرا شده است؟
یا این که اگر او برای کمک آمده بود, چرا مانع سوار شدن افراد اوشینک به زیردریایی نشد و برعکس با تیر اندازی به سمت زیر دریایی و داوطلبین اسباب مرگ آنها را فراهم کرد؟
ویدمور توضیح نمیدهد که با توجه به اطلاعاتی که جیکوب به او داده چطور فکر میکرده که میتواند دودسیاه را با بمباران از بین ببرد؟!!

البته ویدمور اعتراف میکند که بمب گذاری هواپیما کار او بوده و از این بابت از بنجامین جلوتر است, او همچنان اشاره ای به شیشه شکسته هواپیما نمیکند که از این بابت یکماه از همه آنها جلوتر است!!!
فرستادن زویی به ساحل برای آوردن وسایل و غرق کردن قایق در حالی که قبل از آمدن به دهکده خودش و زویی میتوانستند این کار را انجام دهند از نکات جالب ماجراست.
اما این اشتباه منجر به حرکت اشتباه دیگری در کل ماجرا میشود. که من مدتها بود منتظرش بودم و در خارج از تحلیل به طور کامل به آن خواهم پرداخت.
با رسیدن زویی به ساحل، در حین صحبت ویدمور با بنجامین است که متوجه رسیدن دودسیاه به جزیره میشویم.
با توجه به شرایطی که باعث شده ویدمور به جزیره بیاید؛ اهمیت حضورش در جزیره اصلی و خطری که از طرف دود سیاه احساس میشود, ویدمور میگوید که باید همه مخفی شود!!

خارج از تحلیل 2 .... (رجوع به پست خارج از تحلیل)
خارج از تحلیل 3.... (رجوع به پست خارج از تحلیل)



رهبران دیروز, مضروبان امروز!!

بنجامین همچنان در شوک مضروب شدن توسط دزموند است, او به آینه نگاه میکند و با دیدن خودش در آینه, ماجرای مرموز آینه همچنان ادامه پیدا میکند. میشود گفت که بعد از تاریخ پرواز اوشینک افراد مرتبط با این پرواز و آن جزیره دچار حسی خاص شده اند که این حس مرحله به مرحله در حال تکمیل شدن است. بنجامین هم از این مسئله جدا نیست و با مضروب شدن توسط دزموند بیشتر در این وادی افتاده است.
اما با ورود جان لاک ماجرا تغییر میکند.
زمانی که جان میخواهد با پلیس تماس بگیرد, توسط بن متوجه جمله عجیب دزموند میشود. این که او نمیخواسته به جان آسیب برساند و قصدش این بوده که جان به زندگی اش ادامه دهد و از این توقفی که در ذهنش گرفتار آن است رهایی پیدا کند.
جان هم آمادگی جدا شدن از این معلولیت را دارد و همان طور که حدس زده شده بود, عناصر مختلفی در کار است تا جان زیر تیغ جراحی جک برود.
بنجامین با توجه به دیدن صحنه هایی از اتفاقات گذشته و در حالی که معلوم نیست چیزی هم از جان به خاطر آورده یا نه, به جان پیشنهاد میکند که دست از تماس با پلیس بردارد و زمانی که علت را برای جان توضیح میدهد میبینیم که او هم خود به خود دچار دگرگونی میشود.

اما در اداره پلیس اتفاق جالب دیگری در جریان است. دزموند با پای خود به همان اداره ای میرود که جان با آن تماس گرفته بود. در اینجا مشخص میشود که مایلز و سویر هم به همان کنسرتی خواهند رفت که به احتمال قوی در آن شاهد حضور بقیه افراد خواهیم بود.
دزموند در برابر سویر و مایلز اعتراف میکند که عامل جرمی بوده که در چند روز قبل اتفاق افتاده و همچنین عامل کتک زدن بنجامین لاینوس بوده است.
مشخص است که دزموند در مسیر سرنوشت سازی, میبایست به زندان بیاید و این مسئله، در حالی که میدانیم کیت و سعید هم توسط سویر و مایلز دستگیر شده اند چندان عجیب به نظر نمیرسد.
دزموند به همان سلولهایی برده میشود که کیت و سعید در آنجا هستند و البته این دو هنوز چیزی از دزموند به خاطر ندارند.

خارج از تحلیل 4.... (رجوع به پست خارج از تحلیل)

خاکستر جیکوب !!

جک و گروه بازمانده از زیردریایی در مسیر رفتن به چاهی هستند که خودشان هم به درستی نمیدانند کجاست. با توجه به اصرار سویر در رفتن با زیردریایی و سرازیر کردن افراد گروه به قتلگاه دودسیاه, میبینیم که سویر دچار عذاب وجدان شده است. البته گفته جک در این باره کاملا صحیح به نظر میرسد, در واقع قاتل همه افراد زیر دریایی کسی نبود جز دودسیاه و البته به نظر من ویدمور هم این میان بی گناه نیست.
سوالی که سویر از جک درباره دلیل کشته نشدن دزموند توسط دودسیاه میپرسد را دقیقا باید به حساب بی اطلاعی دودسیاه از قابلیتهای دزموند گذاشت.
این که دود اگر میدانست که باید به هر ترتیب دزموند را بکشد, هیچ گاه برای این کار سعید را نمی فرستاد.

داستان از این جا به مجرایی جدید می افتد. جیکوب خود را به شکل دوران کودکی اش به هوگو نشان میدهد و ضمن گرفتن خاکسترش از هوگو, او را به دنبال خود به درون جنگل میکشد.
جیکوب در جنگل منتظر هوگوست و او را از فرا رسیدن آخرین لحظات این بازی بزرگ آگاه میکند.
رازهایی که در همین چند لحظه بر ملا میشود مهم و بسیار زیاد است. در اینجاست که متوجه میشویم که چرا دودسیاه اقدام به سوزاندن جیکوب کرد. متوجه میشویم که ایلانا چرا باید خاکستر جیکوب را جمع میکرد و همراه میبرد.
جیکوب دقیقا به این دلیل هنوز زنده است که هنوز خاکسترش باقیست. البته این ایده درجای خود دارای مشکلاتی است, اما به هر حال روال داستانی چنین است.
ایلانا یکی از ماموریتهایش جمع آوری خاکسترهای جیکوب بوده تا بدین ترتیب, جیکوب فرصتی برای مراسم انتقال جایگاه خود به نفر بعد داشته باشد.
در صورتی که اگر دقت کرده باشید با توجه به این که جیکوب مرده بود, دیگر نمیتوانست محافظت را به داوطلب مورد نظر انتقال دهد و سازنده با توسل به این نکته سعی کرده به این جریان پوشش لازم را بدهد.
جیکوب ماموریتی جدید به هوگو میدهد, جمع کردن همه داوطلبان باقی مانده, زیرا پایان نزدیک است.

پایان مرد فناناپذیر!!!

دودسیاه به جزیره اصلی میرسد, او همان طور که گفت قصدی جز تسویه حساب با همه آنهایی که در مقابل او هستند ندارد و این نکته ای است که ویدمور از آن مطلع است.
اما بین این گروه 5 نفری توافقی بر سر نوع واکنش در برابر دود سیاه وجود ندارد و همین تشتت آرا باعث واکنش چندگانه افراد میشود.
مایلز به جنگل فرار میکند و ویدمور به همراه زویی به اطاقک مخفی بنجامین پناه میبرند. بنجامین و ریچارد با اطلاع از همه خطرات این عمل ترجیح میدهند تا بیرون خانه به ملاقات دودسیاه بروند.
این که بنجامین بیسیم چارلز را میگیرد و به مایلز میدهد, احتمالا باید به این دلیل باشد که در ادامه نیاز به تماس با مایلز پیدا میکند.
ریچارد هنوز تصور میکند که دودسیاه به دنبال جذب او در میان طرفداران خود است, حال آنکه دیگر طرفداری برای دودسیاه نمانده و هر آنچه آدم در جزیره وجود دارد جملگی به دشمنی او با خود واقفند و از همین بابت ریچارد آخرین اشتباده خود را انجام میدهد و با شجاعت به دیدار موجودی میرود که دیگر جز خشم چیزی نمی شناسد.
ریچارد مردی که در طول 4 فصل با داستان همراه بود و توسط جیکوب عمر جاویدان یافته بود, مورد حمله خشمگینانه دود سیاه واقع میشود و چندین متر به آسمان پرتاب میشود. ریچارد یا با مرگ جیکوب خاصیت خود را از دست داده که در نتیجه این صحنه را شاهد بوده ایم و یا هنوز دارای آن خاصیت است که در این صورت, باید از این حمله جان سالم به در برده باشد.
ریچارد چه زنده باشد و چه مرده, دیگر برای دود سیاه ارزشی نداشت که آنچنان او را مورد حمله قرار داد.
البته با توجه به این که بناست قهرمانان داستان یک به یک حذف شوند حس میکنم که نباید ریچارد زنده باشد, چون به نظر نمیرسد که کاری مانده باشد که برای انجام آن به ریچارد نیاز باشد.
بنجامین اما ماجرای متفاوتی دارد, همان طور که در اپیزود دکتر لاینوس هم گفتم بنجامین دارای خواصی است که حضورش در هر گروهی برای آن گروه مفید واقع میشود.
اما در این اپیزود داستان بعد از عبو