سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.82- تحليل و بررسي فيلـــــــم پنجره پشتی (Rear Window)

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11
نمایش شاخه ای33علاقمندی ها

موضوع: Cwa.82- تحليل و بررسي فيلـــــــم پنجره پشتی (Rear Window)

  1. #1
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,202
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    Cwa.82- تحليل و بررسي فيلـــــــم پنجره پشتی (Rear Window)

    نام فیلم: پنجره پشتی
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Window1.jpg
مشاهده: 1959
حجم:  30.8 کیلو بایت
    اطلاعات فیلم
    کارگردان: آلفرد هیچکاک
    تهیه کننده: آلفرد هیچکاک
    فیلمنامه: جان مایکل هایز
    برگرفته از داستان کوتاهی از کورنل وولریچ
    موزیک متن: فرانز واکسمن
    فیلم بردار: رابرت بروکس
    تدوین: جورج توماسینی
    توزیع کننده: پارامونت پیکچرز
    استودیو ساخت: پارامونت پیکچرز
    بازیگران
    جیمز استوارت: جف جفرایز
    گریس کلی: لیزا کارول فرمونت
    وندل کوری: توماس جی دویل
    تلما ریتتر: استلا
    ریموند بیور: لارس ثوروالد
    اطلاعات دیگر
    ژانر: رازآلود، هیجان انگیز
    درجه نمایش: PG
    اکران: 1 آگوست 1954 آمریکا
    مدت زمان: 112 دقیقه
    ساخته شده توسط: آمریکا
    زبان: انگلیسی
    بودجه: 1 میلیون دلار
    فروش کل فیلم: تقریبا 1.5 میلیون دلار
    افتخارات و جوایز
    نامزد چهار جایزه اسکار سال 1955 در رشته های بهترین فیلم برداری، بهترین ضبط صدا، بهترین فیلم نامه و بهترین کارگردان
    نامزد بهترین فیلم بفتا در سال 1955
    برنده جایزه بهترین فیلم از جوایز ادگار آلن پو سال 1955
    برنده جایزه بهترین فیلم از جمعه منتقدین لاس وگار سال 2000
    برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن (گریس کلی) از برد ملی منتقدین 1954
    برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن (گریس کلی) از دایره منتقدین نیویورک 1954
    تحلیل و بررسی از: سعید مرادی
    Anti Trust, LOSTFarid, Ali_Silent-Killer و 7 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته



  2. # ADS
     

  3. #2
    Caeser Caligula
    Caligula آواتار ها
    وضعیت : Caligula آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    نوشته ها : 101
    سپاس ها : 320
    سپاس شده 583 در 91 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 642 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.82- تحليل و بررسي فيلـــــــم پنجره پشتی (Rear Window)

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Window2.jpg
مشاهده: 1591
حجم:  34.8 کیلو بایت
    تحلیل فیلم پنجره پشتی

    دیباچه
    از میان تمامی آثار هیچکاک، بدون شک، «پنجره­ی عقبی» نزدیک­ترین فیلم وی به مدیوم سینماست. این مسأله را می­توان هم از استفاده و کاربرد ابزار مختلف سینمایی و هم از درون­مایه فیلم، که خود نقدی­ست بر سینما و کارکرد آن، فهمید. «پنجره­ی عقبی» که از شخصی­ترین آثار هیچکاک به شمار می­رود، با استفاده از دلهره­ای که در ذات داستانش نهفته است و همچنین تمهیدات متعدد کارگردان و فیلمنامه نویس –که این تمهیدات اغلب مختصِ ذات سینما به شمار می­روند- توانست به عنوان معدود آثار سینمایی شناخته شود که نظر مثبت منتقدان و اقبال مناسب عموم را توأمان به همراه داشته باشد. تمامی دست اندرکاران فیلم به خوبی از وظایف خود آگاهند و این وظایف به لطف کارگردانی بدون نقص هیچکاک، همگی به شکلی هدف­دار با یکدیگر هماهنگ هستند. آنجا که دوربین به کاوش در محیط علاقه دارد، طراحی صحنه حق مطلب را ادا می­کند. آنجا که شخصیت­ها با جملات بسیار زیبا، جذاب و شخصیت محور به معرفی خود می­پردازند، این طراحی لباس و گریم ِ آنهاست که ویژگی­های آنها را بیشتر به ما می­شناساند. بازیگران نیز در تعادلی دوست داشتنی با یکدیگر، هر چه بیشتر موجب درگیری بیننده با خود و داستانشان می­شوند. این مسائل زمانی بیشتر به چشم می­آید که بدانیم این داستان و پیرنگ، در بداعت امر به هیچ­وجه پتانسیل جذاب بودن را ندارد. تصور کنید که تمامی یک فیلم –جز یک یا دو نما– در داخل یک اتاق فیلم­برداری شود. همچنین تصور کنید که شخصیت اول فیلم با یک پای شکسته در تمامی زمان فیلم، روی صندلی خود در گوشه­ی اتاق لم داده باشد. کمتر کسی است که با چنین اطلاعات اولیه­ای به سراغ فیلمی برود. اما آنجا که محدودیت­ها شکل می­گیرند، استعدادها فرصت بروز پیدا خواهند کرد. هیچکاک نیز با چنین دستمایه­ای به ساخت اثری پرداخت که پس از چیزی حدود 50 سال، هنوز جایگاه یگانه خود را حفظ کرده است.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Rear1.png
مشاهده: 1735
حجم:  8.4 کیلو بایت

    نقد سینما
    «پنجره­ی عقبی» در درون مایه­ی خود نقدی است بر سینما. اگر با خود صادق باشیم، هر صفحه­ی تلویزیون یا پرده سینمایی، در ابتدای امر پنجره­ایست که به خصوصی­ترین فضاهای دنیای دیگران باز می­شود. این مسأله به خوبی در سکانس افتتاحیه­ی «پنجره­ی عقبی» مشهود است. اسامی دست اندرکاران فیلم بر روی پنجره­ی اتاق جفری به نمایش در می­آیند. پرده­های این پنجره همانند پرده های نمایش تئاتر یا سینما گشوده می­شوند و به دنیای خارج از خود –که نقبی­ست به فضاهای خصوص افراد داخلشان– راهنمایی­مان می­کنند. در این مرحله به شکل زنجیروار کنایه­های فیلم­ساز ما را با مفاهیم عمده­ای آشنا می­کند که از این قرارند: ما در حال مشاهده­ی پنجره­ای هستیم که پرده­های سینما را تداعی می­کند. به نوعی ما در حال مشاهده یک فیلم در فیلم هستیم.
    کارگردان که در وهله نخست سعی داشت بیننده را در جایگاه نزدیک­تری نسبت به شخصیت نخست فیلم قرار دهد، در نهایت به دست­آوردی عظیم­تر دست می­یابد. در واقع این بیننده نیست که با جفری همزاد پنداری می­کند، بلکه جفری در جایگاه بیننده­ی فیلم قرار می­گیرد. نگاه کردن او به مردم اطراف حیاط از ورای پنجره، همانند نگاه کردن ما به فیلم است. بیننده نیز نه تنها به همراه جفری به چشم چرانی در زندگی شخصی همسایه­ها می­پردازد، بلکه به زندگی شخصی جفری نیز نقب می­زند؛ گناهی بزرگ­تر از جفری. بنابراین فقط جفری نیست که هدف نیش و کنایه­های استلا و لیزا قرار می­گیرد. بیننده اگر کمی باهوش باشد، متوجه خواهد شد که مقصود بسیاری از این جملات، دوگانه است و با بیننده نیز ارتباط برقرار می­کند. این مسأله در نوع روایتی که دوربین به کار می­بندد نیز قابل تفسیر است. تقریبا تمامی تصاویری که از همسایه­ها ارائه می­شوند از نمای نقطه نظر ِ (POV) جفری گرفته شده­اند تا جفری و بیننده در یک جایگاه قرار گیرند. کارکرد چندگانه این سبک از فیلم­برداری علاوه بر نزدیک­تر شدن بیننده به شخصیت موجود در فیلم و بیان مفهوم ذکر شده از طریق کنایه، در ایجاد حس تعلیق و درگیر کردن بیننده با آنچه در داستان در جریان است نیز بسیار مفید است.
    «لورا مالوی» در مقاله­ی «لذت دیداری و سینمای روایی» (چاپ شده در سال 1975) توضیحی درباره­ی اقسام نقطه نظر بیننده در سینما بیان می­کند. وی سه نوع نگاه خیره را در سینما بررسی می­کند؛ نگاه خیره­ی دوربین، نگاه خیره­ی شخصیت­هایی که به یکدیگر نگاه می­کنند و نگاه خیره­ی تماشاگر که هم­ذات پنداری چشم چرانانه از نوع نگاه خیره­ی مذکرانه را به زنان ترغیب می­کند. از قرار معلوم، هیچکاک با تلفیق هر سه نوع نگاه خیره، توانسته است جایگاه سوژه و ابژه را در فضایی دیالکتیک به توازن در آورد و از این طریق به قضاوت در عملکرد سینما و استفاده انسان از آن به عنوان راهی برای برطرف کردن نیاز دیدن خود، بنشیند. هیچکاک در بسیاری از آثار خود بر این مسأله تاکید می­کند.

    اطلاع رسانی مفید سینمایی
    «پنجره­ی عقبی» می­تواند کلاس درسی باشد برای تمامی فیلمنامه نویسان و کاگردانان جوانی که به اطلاعاتی راجع به اعجاز در سینما نیاز دارند.
    باز برمی­گردیم به سکانس­های ابتدایی فیلم. دوربین پس از وارد شدن به حیات پشتی خانه­ی جفری، با گردشی آرام از جلوی خانه­ی تمامی همسایگان وی عبور می­کند. این دوربین وارد اتاق می­شود و در آنجا به جفری می­رسد. اطلاعاتی که دوربین در طی این گشت و گذار در اختیار بیننده قرار می­دهد، بسیار موجز و کلیدی هستند. به عنوان مثال دو سکانس را مرور می­کنیم:
    1- مردی حدود چهل ساله که در همسایگی جفری در حال اصلاح صورت است. رادیوی وی در حال گفتن سخنانی درباره­ی عوارض میانسالی است که با عکس­العمل تند وی و تغییر موج رادیو همراه می­شود. مشخص است که وی خود از این عوارض رنج می­برد. منزل وی کمی آشفته است. از طرفی او در همان اتاق نشیمن در حال اصلاح است. این دو مورد نشان می­دهد که احتملا مجرد باشد. وجود یک پیانو در اتاق اصلی خانه و بطری مشروب در نزدیکی پنجره به ترتیب نشان دهنده­ی شغل و افسردگی وی هستند.

    2- سکانسی که در آن دوربین به اتاق جفری باز می­گردد. پس از گذر از پنجره شاهد چهره­ی عرق کرده­ی جفری هستیم و سپس نمایی از پای کچ گرفته­ی او که رویش به طنز نوشته شده: «اینجا استخوان­های شکسته شده­ی جفری قرار دارند!» دوربین آرام نمی­گیرد و با حرکاتی سریع روی میز می­غلتد؛ جایی­که دوربین شکسته­ای قرار دارد. در ادامه­ی حرکت دوربین و با دیدن عکسی عجیب از مسابقه­ی اتوموبیل رانی، متوجه شغل جف و حادثه­ای که برایش رخ داده است می­شویم. او عکاس وقایع و حوادث است و در آخرین اقدامش برای عکاسی، خود با حادثه­ای مواجه شده که موجب خانه نشینی وی نیز شده است. ادامه­ی حرکت دوربین و تأکید بر ابزار عکس­برداری و سایر عکس­هایی که جفری گرفته است تأیید کننده این مدعاست. علاوه بر این، نگاتیوی که روی میز وی قاب شده است و دیدن عکسی از همان نگاتیو روی مجله مد فرانسه، حکایت از این دارد که جفری عکاس قابلی است و علی­رغم شغل خوبی که در عکاسی مد دارد، به عکاسی از حوادث و وقایع روی آورده است. این مسأله به شخصیت درونی جفری باز می­گردد. اینکه او اگر چه بسیار موفق است اما در هر لحظه و هر موقعیتی به دنبال ماجراجویی و هیجان است. همین اشتیاق به حوادث است که موجب درگیری او در حوادث موجود درفیلم می­شود.
    همان­طور که مشاهده کردید، در این دو سکانس بدون استفاده از کلمات و تنها با استفاده از زبان سینما تمامی آنچه که بیننده بدان نیازمند است را می­توان به دست آورد. در این نوع کارگردانی و داستان گویی، احترام به بیننده و ادراک او به خوبی قابل مشاهده است. چیزی که اغلب آثار بزرگان را از آثار سخیف و سطحی جدا می­کند.
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Rear2.png
مشاهده: 1597
حجم:  3.3 کیلو بایت
    زندگی مشترک
    هیچکاک از موتور محرکه­ی قتل موجود در فیلم آگاهانه بهره می­گیرد تا از طرفی درام خود را پیش ببرد و از طرف دیگر وحدت اثر خود را حفظ کند. در همان لحظات نخستین اثر متوجه می­شویم که دغدغه­ی اصلی جفری، رابطه­اش با دختری به نام لیزاست. لیزا، آن­طور که جفری و استلا می­گویند، زنی زیبا، ممتاز و موفق است. اما جفری در این رابطه مردد است. کارگردان در اینجا فرصتی پیدا می­کند تا باورها قدیمی و جدید را درباره ازدواج و زندگی مشترک از دیدگاه جفری (به عنوان انسانی معقول و مدرن)، از دیدگاه لیزا (به عنوان زنی جوان و عاشق) و از دیدگاه استلا (به عنوان زنی مجرب و سنتی)، هم­زمان بررسی کند. تقابل این دیدگاه­ها علاوه بر ایجاد فضایی جذاب در مورد روابط انسانی (که مورد علاقه­ی هر مخاطبی است)، به همراه طنزی شیرین بیان می­شود که در نوع خود بسیار جذاب نیز هست. اما در ادامه، همین مسائل در باب روابط زناشویی به خارج از پنجره نیز کشیده می­شود. در میان همسایگان جفری انواع و اقسام خانواده­ها را شاهد هستیم؛ مرد جوان تنها، زن جوان تنها، مرد و زن جوان، مرد و زن میانسال، مرد و زن پیر، زن بیوه و ... . این روابط متنوع اگر چه لازمه­ی جذابیت داستانی اثر هستند اما در ادامه خاصیت درون متنی پیدا می­کنند، به قسمی که با رابطه­ی قاتل و مقتول از یک طرف و با رابطه­ی جفری و لیزا از طرفی دیگر، مشابهت موضوعی دارند. این مسأله خود موجب موازی شدن داستان­های فیلم در حالتی باورپذیرتر و روان­تر می­شود.
    به هر روی می­توان در هر کدام از این روابط دقیق­تر شد. عمل قاتل اگرچه بسیار فجیع است، اما ناشی از نوعی سرگشتگی و بیچارگی است. تنها کلام او در سکانس پایانی حاکی از این حس استیصال است؛ رابطه­ای که از لحاظ روانی به پایان رسیده اما شرایط زندگی موجب پایداری آن شده است. ترس جفری از رابطه­اش با لیزا نیز در نوع خود نیازمند بررسی است. هردوی آنها جوان و موفق­اند و مناسب ازدواج با یکدیگر، علاقه­ی عاشقانه­ای نیز در میان است. لیزا در نیمه­ی نخست فیلم، پله پله، همانند زنی سنتی، خود را به جفری نزدیک می­کند و مقدمات آغاز یک زندگی مشترک را می­چیند. اینجاست که استلا با دیدگاه سنتی خود معتقد است که ازدواج باید سر بگیرد. اگر دو نفر یکدیگر را دوست داشته باشند باید سریعا ازدواج کنند، قبل از اینکه تب این مسأله آرام بگیرد. اما جفری به عنوان مردی مدرن، نقطه­ی مشترکی در علایق خود و لیزا نمی­یابد. این مسأله او را می­ترساند؛ هم از این جهت که نتواند آن­گونه که لیزا می­خواهد همسرش باشد و بیشتر از آن اینکه، نتواند آن­گونه که دلخواه خودش است به علایق خودش در زندگی ادامه دهد. کسی چه می­داند؟ شاید قاتل و مقتول نیز در ابتدا با این مسائل درگیر بوده و مسیر ازدواج را انتخاب کرده­اند!
    اما آنچه در مورد رابطه لیزا و جفری ادامه پیدا می­کند کمی متفاوت است. لیزا با درک اینکه جفری به هیجان و تنش علاقه­مند است، وارد بازی کارآگاهی خطرناکی می­شود که جفری تدارک دیده است. او در ابتدا برای اینکه بتواند قابلیت­های خود را در ریسک پذیری و هوش کارآگاهی به رخ جفری بکشد، داستان او را می­پذیرد. اما در ادامه­ی داستان، گویی این هیجان از درون لیزا بر می­خیزد، همان­طور که استلا نیز علی­رغم مخالفت­های مکررش وارد این بازی می­شود. شاید تنها لبخند پایانی لیزا در سکانس واپسین فیلم بتواند بیان کند که او واقعا انسانی ماجراجوست یا این ماجراجویی­ها تنها از روی علاقه­ی وی به جفری بوده است!

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Rear1.png
مشاهده: 1735
حجم:  8.4 کیلو بایت

    بازیگری در اوج
    جیمز استیوارت در نقش جفری بیشترین بار مسئولیت بازیگری در فیلم را بر عهده دارد. درک مناسب او از شخصیت جفری و موقعیتی که در آن گرفتار شده است، کسالت و بی­حوصلگی ناشی از این موقعیت، درگیری در رابطه­اش با لیزا و علاقه­ی وافرش به هیجان و ماجراجویی به خوبی در حرکات استیوارت به چشم می­خورد. از طرفی، او با نشان دادن عوارض شکستگی پا و کلافه­گی ناشی از آن نیازش را به ایجاد ماجراهای تازه به بیننده نشان می­دهد. از طرف دیگر همین شکستگی پاست که موجب ایجاد حس تعلیق به ویژه در لحظات پایانی می­شود. استیوارت در داستان گره خورده و این داستان است که از شخصیت او ارتزاق می­کند.
    حضور گریس کلی را می­توان در یک کلمه خلاصه کرد؛ زیبایی! او باید نماد یک زن کامل باشد، و همین­طور هم هست. چهره­ی زیبا به همراه متانت و تفکری که شاخصه­ی بازیگری بازیگران دوران کلاسیک هالیوود است، در او کامل می­شود. او باید کم کم از این قالب خارج شود و برای جذب کردن جفری، به ماجراجویی دست بزند. با این حال او همچنان همان زنی است که استلا در موردش می­گوید: «لیزا فرمونت همون دختر مناسب برای ازدواجه! هر مردی که نصف مغزش کار کنه و یا یک چشمش ببینه این رو می­دونه!»
    تلما ریتر در نقش استلا در حکم کاتالیزور روابط موجود در فیلم است. حضور او علاوه بر اینکه درک روابط و حوادث موجود در فیلم را آسان می­کند، وزنه­ای نیز محسوب می­شود تا تعادل مدرنیسم و سنت در فیلم حفظ شود. شیرین زبانی و پختگی از ویژگی­های بارز دیگر وی محسوب می­شود که موجب همراهی بیشتر مخاطب با داستان می­شود.

    عوامل فنی
    فیلمنامه­ی بسیار غنی «جان میشل هایس» بر اساس داستان کوتاهی است از «کورنل وولریچ». گفته شده که ایده­ی اولیه­ی این فیلم از حادثه­ای واقعی گرفته شده است. با این حال می­توان نقطه قوت فیلم حاضر را فیلمنامه­ی حساب شده و دقیق آن دانست. همان­طور که پیشتر گفته شد، استفاده­ی مناسب از تمامی عوامل فنی و هماهنگی ایده­آل آنها در ساخت اثر، بسیار به موفقیت آن کمک کرده است. «رابرت برکز»، استاد خبره­ی فیلم­برداری، به خوبی توانسته است از تکنیک­های مختلف آماتور و حرفه­ای در کار خود به طور هم­زمان استفاده کند تا آن فضای ژورنالیستی را که شخصیت­ها در آن حضور دارند باورپذیرتر کند. عمق فضای او بسیار کم است و سعی او بیشتر بر این بوده که از تک سوژه­ها و یا به ندرت از دو سوژه در کادربندی­های خود استفاده کند. این امر از طرفی موجب حالت خبری بیشتری شده و از طرف دیگر به خط مستقیم داستانی «پنجره عقبی» کمک بیشتری کرده است. نورپردازی نیز در همین راستا سعی بر بزرگنمایی تک سوژه­ها کرده و فضای قاب را در اختیار سوژه­ی اصلی قرار داده است. از نکات مثبت دیگر اثر می­توان به طراحی صحنه آن اشاره کرد که به فضاسازی لازم در جهت پیشبرد داستان کمک بسزایی کرده است.

    سخن پایانی
    همیشه از «پنجره­ی عقبی» به عنوان یک ایده­ی ناب و تماشایی یاد کرده­اند، اما این اثر بیش از آنکه یک ایده­ی ناب باشد، یک کار حساب شده و بر اساس اصول است. هیچکاک اهداف همیشگی خود را دارد؛ سرگرمی در درجه­ی اول، در عین احترام به شعور مخاطب و نزدیک شدن به ذات انسانی مخاطب و از همه مهمتر نزدیک­تر شدن به چیزی که آن را هنر سینما می­نامند. اینها در کنار هم نه تنها موجب همزاد پنداری بیشتر مخاطب می­شود، بلکه زمینه­ای برای تفکر بیشتر شده و علاوه بر آن، یک لذت همیشگی در هر بار مشاهده فیلم را فراهم می­کند.
    با تشکر از فرخ FFKIA بابت گرافیک و پرنیان عزیز "parnian"بابت ویراستاری
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Rear1.png
مشاهده: 1735
حجم:  8.4 کیلو بایت
    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    تحلیل و بررسی از سعید مرادی
    ویرایش توسط FFKIA : 06-03-2013 در ساعت 21:41
    ScarFace, 1CHAMPION, Anti Trust و 11 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    همه چیز چه بغرنج و پیچیده است و با این حال چه ساده و طبیعی. اگر ماه را به دست می آوردم .اگر عشق کفایت می کرد وضع عوض می شد.
    اما کجا می توانم این تشنگی را فرو بنشانم؟ کدام دلی ست، کدام خدایی ست که برای من عمق دریاچه را داشته باشد؟
    در این دنیا و آن دنیا هیچ چیز نیست که در حد من باشد... با اینهمه می دانم و تو هم می دانی:
    فقط کافی ست که نا ممکن وجود می داشت، ناممکن.

    کالیگولا - آلبر کامو


  4. #3
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,202
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.82- تحليل و بررسي فيلـــــــم پنجره پشتی (Rear Window)

    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    تحلیل فیلم پنجره پشتی

    مدتی گرفتار بودم و فرصت نمیکردم که ببینم چه اتفاقی برای تاپیکهائی که ایجاد کردیم افتاده.
    گرفتاری های مختلفی وجود داشت که بخش مهمیش هم بر میگرده به پرداخت هزینه های همین سایت.
    امروز اومدم ببینم واکنش اعضای به شدت سینمائی سایت ما به تحلیل یکی از برترین آثار کارگردان بزرگ سینمای جهان "الفرد هیچکاک" چی بوده!
    عجیبه... تحلیلی در مورد پنجره پشتی هیچکاک که قطعا یکی از 30 اثر برتر تاریخ جهانه نوشته بشه و حتی یک نظر هم تو تاپیکش نخورده باشه؟!
    واقعا من اگه جای سعید بودم دیگه هیچی واسه این سایت نمی نوشتم. اگر از هر کدوم از اعضا بپرسیم که هیچکاک کی بود، 5 ساعت در موردش حرف می زنند. اما جالبه که در یکی از تحلیلهای برتر سایت که در مورد یکی از آثار برتر سینمای جهانه هیچ کس نه نظری داره و نه پیشنهادی و نه انتقادی و نه .... هیچی ...
    به نظرتون چی سبب دلگرمی یک نویسنده میشه تا بازم برای سایت بنویسه؟

    سعید جان من از طرف خودم و خیل عظیم سینما دوستان مجموعه سینماسنتر ازت عذر میخوام.
    گاهی اوقات سینمامون مثل حلوا حلوا کردن میمونه. هم من و هم تو مطمئنیم که دهن کسی رو شیرین نمیکنه.
    تحلیلت رو یکبار قبل از ویراستاری خوندم و یکبار هم الان.
    واقعا خوب مینویسی و تحلیلت دارای پارامترهای تحلیلی است که گاهی هم به سراغ نقد اثر میرود.
    هدفم از این پست صحبت در مورد تحلیل نیست. در پست دیگری مفصلا با هم صحبت میکنیم.
    الان بیشتر قصدم این بود که بگم که سخت میشه سینمائی بود و در مورد چنین اثر و تحلیلی بی تفاوت بود.
    این از اون کارای سختیه که اینجا زیاد اتفاق می افته. مثل الان.

    بازم ازت ممنونم.


    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  5. 3 کاربر از پست مفید FFKIA سپاس کرده اند .


  6. #4
    nariman 7 آواتار ها
    وضعیت : nariman 7 آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Apr 2012
    نوشته ها : 244
    سپاس ها : 703
    سپاس شده 444 در 192 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 674 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.82- تحليل و بررسي فيلـــــــم پنجره پشتی (Rear Window)

    مرسي بابت تحليل.. صحبت كردن در مورد چنين فيلمي ساده نيست همچنين تحليل گر بايد خيلي مسئوليت پذير باشه كه سراغ چنين اثاري بره. تحليل هاي زيادي در مورده پنجره ي عقبي خوندم، فكر ميكنم از اين اثر به عنوان سينمايي ترين اثر هيچكاك ياد ميشه و همونطور كه اشاره كرديد اين اثر براي اهاليه سينما بخصوص فيلمسازان يه كلاس درسه.
    تحليل از نظر كوتاه و بلند بودن كاملا اندازه بود.مطمئنا صحبت كردن راجع به اين فيلم ميتونه بيشتر از اينها باشه اما بنظره من تحليل مختصر و مفيد بود ضمنه اينكه سعي داشت ملاحظه ي تمام ابعاد يه تحليل خوبرو داشته باشه.
    قطره باران به این پست علاقمند بوده است.



  7. کاربر روبرو از پست مفید nariman 7 سپاس کرده است .


  8. #5
    در یک روز ، اگر شما با هیچ مشکلی مواجه نمی شوید ، می توانید مطمئن باشیدکه در مسیر اشتباه حرکت می‌کنی
    قطره باران آواتار ها
    وضعیت : قطره باران آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2013
    محل سکونت : الان شیرازم
    نوشته ها : 546
    سپاس ها : 5,182
    سپاس شده 927 در 489 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 402 تاپیک

    پاسخ : Cwa.82- تحليل و بررسي فيلـــــــم پنجره پشتی (Rear Window)

    راستش من خودم به شخصه دیدگاه جدید ندارم دیگد گاه با منتقد یکی هست برای همین سکوت می کنم جذابیت جالب بودن فیلیم پرداختن به به روابط بود

  9. #6
    Ali
    Ali آواتار ها
    وضعیت : Ali آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : May 2011
    محل سکونت : Tehran
    نوشته ها : 1,077
    سپاس ها : 2,597
    سپاس شده 3,694 در 655 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 801 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.82- تحليل و بررسي فيلـــــــم پنجره پشتی (Rear Window)

    به عقیده بنده اولین و مهمترین چیزی که در نگاه یک تحلیلگر، منتقد یا حتی دوستدار و تماشاگر سینما باید مورد نظر قرار بگیره، متریال است. متریال شامل ایده اولیه ساخت فیلمی منطبق با نیاز سینماست و مهمترین عامل در سینما سرگرمی بوده و هست. هر فیلمی بدون المان سرگرم کنندگی، فاقد مهمترین "باید" سینماست. در این مقیاس می‌توان میزان انتظار از یک اثر را ارزیابی کرد. به عبارت دیگر زمانی که شما فیلمی را با متریال مشخص و هدف مشخص در نظر گرفتید، آن زمان می توانید در مورد آن نظر بدهید و آن را نقد و تحلیل کنید. متوجه می شوید که هدف از ساخت سری سریع و خشمگین چیست؟ و باید چه میزان از آن انتظار داشت و در نقطه مقابل هدف از ساخت سری پدرخوانده چیست؟ و تا کجا می توان از آن انتظار داشت.

    بزرگترین ظلم به ساخته های سینمایی که بیشتر در مورد درشت‌ترها اتفاق می افتد، تلقین و پیوند مفاهیمی به فیلم است که در برخی موارد به نظر می‌رسد حتی کارگردان و آفریننده اثر به ذهنشان خطور نکرده. در مورد تحلیل اخیر هم این جملات:

    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    «پنجره­ی عقبی» در درون مایه­ی خود نقدی است بر سینما. اگر با خود صادق باشیم، هر صفحه­ی تلویزیون یا پرده سینمایی، در ابتدای امر پنجره­ایست که به خصوصی­ترین فضاهای دنیای دیگران باز می­شود.
    به عقیده بنده این برداشت، برداشتی شاز از امری واضح است، اصلا چنین چیزی وجود خارجی ندارد و این یک قانون یا یک امر حتمی نیست، به عقیده بنده این حتی یک تئوری هم نیست چه رسد به آنکه تفسیری از آن در فیلمی مورد استفاده قرار گیرد. اما باز هم اگر با همین تئوری بی‌ربط پیش برویم در نهایت این برداشت به تماشاگر منتقل خواهد شد که اینگونه چشم‌چرانی و ورود در حریم خصوصی افراد امری نهی شده نیست که در مواردی بسیار هم مثمر ثمر و مایه برکات فراوان است. نقیض آن به همین راحتی قابل اثبات است.

    به عقیده بنده برداشت تفاوت اساسی با تفسیر و تحلیل دارد. برداشت امری شخصی است که زایده المان هایی شخصی است، مثل دوست داشتن که می تواند بسیار نسبی باشد اما در بررسی علمی، منطقی، هنری و سینمایی یک اثر باید سعی در هر چه تأثیرات کمتر المان های شخصی در تحلیل و نقد داشت.

    با همه‌ی تفاسیر باید عرض کنم که پنجره عقبی را می توان از دید یک سینما سرگرمی صرف نگاه کرد و از آن لذت برد، اما با دیدی وسیع تر از آن فیلم لنگ لنگان به مقصد می رسد، حال شما ایده های فرامتنی سعید عزیز را هم به فیلم بچسبانید، احتمالا خود هیچکاک هم محصور اثری می شود که خلق کرده!

    به لحاظ داستانی ایرادات فراوانی به اثر وارد است که خواه ناخواه بر تماشاگر تأثیر می گذارد زیرا هر فیلم باید مختصات و اتمسفر خاص خود را داشته باشد. محور داستان بر یک قتل است، قتلی که بیننده هیچگاه از مقاصد قاتل آگاه نمی شود و این خود رازی است که تا پایان سر به مهر می ماند. این ایرادات باعث می شود که ایده قتل به یک ایده فشل تبدیل شود. از دید بیننده یا جف مشکل خاصی وجود ندارد که منتج به قتل زنی توسط شوهرش شود. بلحاظ شخصیت ها و چیدمان آنها هم زوج جف و لیزا هم بسیار ناچسب هستند. نه مقدمه ای برای روابط این دو بدست می آید و نه حتی احساس و دلیلی کوچک برای شروع و ادامه این رابطه به بیننده منتقل می شود. همان ایده دختر زیبا و مرد خوشتیپ، معقول ترین دلیل برای پیوند این دو است. حال که این دو دارای دنیاهای متفاوتی هستند، دلیل ادامه و گسترش این رابطه، مجهول است.

    ایده پایانی که پیوند زدن زن افسرده با مرد آهنگساز است، بسیار ناامید کننده و نخ نماست. انسان را کاملا به یاد فیلم های هندی می اندازد که باید همه چیز حل شده و هر تجردی به تأهل بیانجامد.

    از منظری دیگر و برخلاف صحبت های سعید عزیز، دکوپاژ و میزانسن دچار ایرادات عدیده است. از pov که گاه تبدیل به دانای کل می شود گرفته تا پنجره هایی که بیش از حد بازند و بسیار کم پیش میآید که بسته شوند و... باعث می شود که آنطور که باید زندگی در فیلم جاری نشود و پروژه سینمایی روی به یک تئاتر بنهد.

    پنجره عقبی یک ایده است که هیچکاک در مواردی توانسته آن را بخوبی پیاده و در موارد فراوانی نیز دچار ضعف های ساختاری، محتوایی و فنی است. ایده آنقدر جذاب و دوست داشتنی است که نظر هر کارگردان خوش سلیقه و اهل ریسکی را جلب کند اما به عقیده بنده هیچکاک از ابزار لازم برای تبدیل آن به یک فیلم درجه یک، برخوردار نیست.

    در کل می توان گفت که پنجره عقبی تلفیقی از متریالی ناب، متفکرانه، دقیق با ایده هایی فشل، آبکی، دست چندم و با منطقی ضعیف است که اگر انتظارات را از آن چند درجه کم کنیم، تبدیل به فیلمی سرگرم کننده، ماجرایی با ضرب آهنگی متناسب می شود که برای 112 دقیقه مخاطب را روی صندلی می نشاند.
    FFKIA, Caligula و Anti Trust به این پست علاقمند بوده اند.


  10. 2 کاربر از پست مفید Ali سپاس کرده اند .


  11. #7
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,202
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.82- تحليل و بررسي فيلـــــــم پنجره پشتی (Rear Window)

    سعید جان ببخشید که اینقدر شرکت من در تحلیل طول کشید. مشکل اصلی ای که وجود داشت این بود که من باید حتما فیلم رو یکبار دیگه میدیدم و بعد تحلیل رو میخوندم.
    من کمی قبلتر از تحلیل به مسئله نگاه میکنم. دو وجه هم برای مسئله در نظر میگیرم. وجه اول فیلم است و وجه دوم تحلیل فیلم. من کمترین مسئله رو اتفاقا با تحلیل فیلم دارم. به نظر من به نکات خیلی خوبی اشاره کردی که خیلی از اونها میتونه منظور سازنده باشه و خیلی از اونها هم میتونه برداشت خودت از مسئله باشه. این که در این بین نکته ای وجود داشته باشه که کارگردان خودش هم بهش فکر نکرده باشه اما در فیلم منعکس شده باشه بر میگرده به همون صحبتهای من و تو درباره ضمیر ناخودآگاه سازنده و این که گاهی برخی چیزها به صورت غیر ارادی به فیلم منتقل میشوند.
    اما من فکر میکنم به ترتیب وجوه بحثم رو شروع کنم بهتره.

    1- فیلم پنجره پشتی
    به نظر من پنجره پشتی به خوبی نشون میده که گذشت زمان و تغییرات طرز تفکر و معیارهای جامعه تا چه حد میتونه بر مدل نگاه بیننده به فیلم تاثیر بذاره. صحبت بنده در این باره کاملا در مورد سینماگرانی است که از اونها میشه برداشت سینمائی داشت و نه فیلم سازانی که صرفا فیلم تجاری میسازند. مثلا من فیلم جک غول کش قدیم رو با نسخه جدیدش مقایسه نمیکنم، چون به دلیل تغییرات وسیع تکنیک نسخه قدیمی کاملا مضحک به نظر میاد و نسخه جدید هم جز جلوه ویژه هیچی نداره. اما در فیلمی مثل پنجره پشتی من به شدت شاهد اختلاف دیدگاه های منطقی جامعه امروزی با زمانی که هیچکاک فیلم میساخته بودم. فیلم از این منظر دارای اشکالات اساسی ای است که اکثر اونها به منطق داستان بر میگرده.

    • 1- نکته ای که در این باره به ذهنم میرسه همون باز بودن پنجره های آپارتمان های اطراف منزل جف و البته منزل جف است. من تا به حال چنین منظره ای رو نه در فیلم دیگه ای دیدم و نه در فضاهای واقعی. چطور میشه که مردم تا این حد خودشون رو در معرض همدیگه قرار میدن؟ این فیلم در زمان خودش قاعدتا بیشتر درک شده و ممکنه واقعا از محلاتی الهام گرفته شده باشه که کاملا با همین رویه زندگی میکردن. اما برای منی که در جامعه امروزی زندگی میکنم این ایده کاملا غیر واقعی به نظر میاد. مشکلی که در این باره وجود داره مختص پنجره پشتی نیست. در خیلی از آثار کلاسیک این مشکل به چشم میاد و در برخی موارد هم اونقدر بزرگه که دیگه به دیدن ادامه فیلم علاقه ای ندارم.
    • 2- نکتهدیگری که در مورد بیشتر این فیلم هیچکاک به نظرم میرسه تک بعدی بودن بازیگرانه. فکر کنم که در این باره با هم یکبار صحبت هم کردیم سعید جان. بازیگری در اون دوره خاص بیشتر به نمایش تیپ و قیافه بازیگران میپرداخت تا به حس درونی اونها. گریس کلی که اتفاقا از بازیگران مورد علاقه من هم هست در اکثر اوقات فیلم دارای یک زاویه مشخص با دوربینه. (ماجرای گلن فورد رو که یادت هست)، کاملا این طور به نظر میاد که فیلم بردار در خدمت اینه که نماهای خاصی از بازیگران رو به تصویر بکشه و امتداد این مسیر در فیلم کل کار رو به یک اثر غیر واقعی تبدیل میکنه در برخی از مواقع در فیلم این طور حس میکنم که انگار سالن مد است و بازیگر قراره مشخصات فیزیکی خودش و لباساش رو برای بیننده تبلیغ کنه. بازیگران (هم استیوارت و هم کلی) بدون هیچ جزئیاتی در بازی هستند. به نظرم بهترین بازیگر فیلم اتفاقا تلما ریتتر است نه کلی و استوارت، بازیگر نقش توماس که به طور کل خارج از رنج است. این هم بخش دیگری از خارج از منطق بودن فیلم است.
    • 3- نکته بعدی. به کرات (حداقل دو بار) دیده شد که بازیگران از صحنه خارج شده و به جلوی ورودی کوچه رفتند و در آنجا برای جف دست تکان دادند و یا اشاراتی کردند. در این فاصله امکان این که آنها بتوانند جف را ببینند نبود. جف هم مرتب در حال رصد کردن منازل مختلف بود و احتمال این که در همان لحظه به ورودی کوچه نگاه کند کمتر از آن بود که هیچکاک بخواهد به قطعیت در فیلم به آن بپردازد. اما در فیلم این مسئله طوری نشاند داده میشود که انگار دوربین ثابتی برای نظارت بر آن بخش از ورودی کوچه نصب شده است. به نظرم این ضعف فیلم است.
    • 4- نکته دیگر. افرادی که در طی روز مورد نظارت جف هستند هیچ گاه خارج از چهار چوبی در آن قرار دارند را نمیبینند. جف در آپارتمان خود که در اکثر اوقات هم دارای نور کافی است و همچنین با پنجره های بزرگ خود به اندازه کافی بازی دید خوردن مناسب است و با در دست گرفتن دوربینی که تنها کمی از بازوکا کوچکتر است یکسره در حال نگاه کردن به منازل دیگر است و این در حالی است که همه همسایه ها هم با دقت و بی دقت می توانند وی را ببینند و این اتفاق هیچ گاه نمی افتد! حس عجیبی در انسان وجود دارد که وقتی مورد نظارت کسی قرار میگیرد آنرا حس میکند. این اتفاق بارها برای خود من افتاده و احتمالا در مورد خیلی از دوستان دیگر هم رخ داده است. در این جا با وجود وضوح نگاه کردنهای جف، هیچ کس او را نمیبیند و پیگیری نمیکند.
    • 5- نکته دیگر. فیلم اصرار دارد که جف را مرد جذابی نشان دهد. حال آنکه در واقع او هیچ جذابیت خاصی ندارد. جف از دید من یک مرد پا به سن گذاشته و بر کنار مانده از جامعه است که برای مدلی مثل لیزا که قطعا در مواجهه با آدمهای مرفه و اجتماعی تری میباشد، نمیتواند دارای جذابیت بخصوصی باشد. در فیلم به صورت پیش فرض میدانیم که لیزا عاشقانه جف را دوست دارد و اتفاقا این جف است که در این رابطه مردد است. فیلم تعریفی از این رابطه ندارد جز این که بیننده باید این را هم به صورت پیش فرض و بدون دلیل خاص قبول کند. جف گاها با لیزا بد صحبت میکند، او را مسخره میکند و مورد دشنام قرار میدهد. اما لیزا آنقدر گرفتار جذابیتهای ناپیدای جف است که به هر راهی برای بدست آوردن وی دست میزند و در آخر هم خود را درگیر ماجرا جوئی او در کشف قتل میکند و تا مرز نابودی هم پیش میرود و البته تنها نابود نمیشود!
    • 6- نکته دیگر. ماجرای قتل به نظر بیش از حد ممکن آبکی میرسد. در واقع کشف چنین قتلی مصداق بارز آن جمله مشهور است "دو خط موازی هیچ گاه به هم نمیرسند مگر خدا بخواهد"، در واقع چنین قتلی فقط در حالتی میتوانست کشف شود که فیلم ساز خواسته باشد. نه به اندازه کافی دلیل وجود داشت و نه به اندازه کافی زمینه چینی شده بود. جف از ابتدا چنین حسی پیدا کرد و آنقدر آن را پیگیری کرد تا قاتل خودش مستاصل شد و در فرآیندی غیر قابل توجیه خود را لو داد. در نظر بگیرید که واقعا آقای ثوراند قاتل نبود و بیگناه بود و به دلیل مداخله نا فرخنده جف و لیزا عصبی شده بود و به سراغ جف آمده بود. چه مدرک دیگری بیش از این برای گناه کار بودن وی موجود بود؟ در واقع هیچ مدرکی!!! جالب این که در فاصله زمانی سقوط جف از طبقه دوم ساختمان به پایین ثوراند نه تنها اعتراف کرد که محل اختفای جسد را هم به ماموران گفت. این در حالی بود که ماموران هنوز نمیدانستند به چه دلیل ثوراند اقدام به حمله به جف کرده است!!!! واقعا چطور چنین چیزی ممکن شد؟
    • 7- نکته دیگر. ثوراند با عصبانیت به سراغ جف آمد، یا قصد کشتن او را داشت و یا هر چیز دیگری. در این حالت جف تصمیم به استفاده از فلاش های لامپی برای مبارزه میگیرد. ثوراند هر بار بعد از فلاش چشمانش را تمام باز میکند تا از بار قبلی بیشتر شوک شود و تاثیر نور هم بیشتر شود. او بعد از چهار یا پنج بار مانند یک فرد احمق خود را در معرض شوک های نوری جف قرار میدهد و آهسته آهسته پیش می آید. او قرار است آنقدر زمان از دست بدهد تا ماموران برسند و ماموران هم که انگار بیش از 100 متر با محل فاصله ندارد بلافاصله از زاه میرسند و در موفقیتی بی نظیر ظرف چند ثانیه هم قاتل را تشخیص میدهند، هم محل قتل را کشف میکنند، هم جف را نجات میدهند و هم ...

    موارد زیادی همچنان وجود دارد. فکر کنم مثالهایی که زده شد تا اینجا هم کافی باشد. با این حال تصور من این است که بخش مهمی از این موارد و اشکالات باز میگردد به دقت بی نهایت بیننده امروزی و ساده انگاری بیننده دوره ساخت فیلم. با این که بیننده عملا از دهه شصت به بعد در حال بلوغ فیلم بینی و درک فیلم بود اما بسیاری سینماگران همچنان همان تئوری های دهه پنجاه را به خورد بیننده میدادند. فکر میکنم احترام گذاشتن به شعور بیننده حتی کمی بعد از این و در دهه هفتاد شروع شد. در واقع موج واقع گرائی در همه رشته ها از بازیگری تا فیلم نامه نویسی و کارگردانی با آغاز دهه هفتاد بالا گرفت و به همین دلیل هم رویکرد بینندگان نیز به سینما دچار تغییرات نوینی شد و سینما که در دهه شصت عملا در برابر تلویزیون بازنده شده بود در دهه هفتاد وارد فاز کاملا جدیدی شد و مسیر خود را از تلویزیون جدا کرد.

    سوالی در اینجا پیش می اید. آیا سینمای هیچکاک و فیلم پنجره پشتی فاقد نکته مثبتی است؟
    از دید من پاسخ این است که خیر. اتفاقا نکات مثبت بسیاری دارد.

    2- تحلیل فیلم پنجره پشتی
    سعید در تحلیلش تقریبا به همه نکات مثبتی که در فیلم وجود داشته اشاره کرده است. از ساده گوئی و دقت هیچکاک به شخصیت پردازی فیلم در سکانس افتتاحیه تا نگاه چندگانه داستان به مقوله ارتباط زن و مرد، از طراحی صحنه وسیع در عین داشتن لوکیشن کاملا محدود، از تولید داستان از ماجرائی که کاملا بی اهمیت بود تا نقد سینما و تلویزیون.


    • نکاتی که از ابتدای فیلم برام خیلی جالب بود و سعید هم بهش اشاره کرده بود. افتتاحیه فیلم دارای یک شخصیت پردازی ناب و عالیه بدون این که حتی کلمه ای بین کاراکتر ها جابه جا شده باشه. دوربین بعد از این که کل فضای بیرونی رو با دقت زیاد میگیره و چهارچوب رو برای بیننده مشخص میکنه میره داخل اطاق جف. در این نماهای پیوسته و دقیق بیننده متوجه شغل جف میشه، دلایل خانه نشینی اون رو متوجه میشه، وضعیت و کیفیت کارش رو میفهمه، با دختری که در زندگی اون وجود داره آشنا میشه و شغل و نحوه زندگی اون رو میفهمه و همچنین پی به نحوه این آشنائی میبره. به شکلی که فکر میکنم در تاریخ سینما نمونه باشه بعد از این تنها چیزی که باید بیننده بدونه اینه که در مورد چه چیزی قراره فیلم ببینیم. البته توقع میرفت که در ادامه دلایل علاقه لیزا به جف رو هم بفهمیم که فیلم در این باره ساکته. سعید به بخشهای مهمی از این افتتاحیه اشاره کرد و این اشاره کاملا دقیق و خوب بود.
    • فیلم دارای محدودیت در سایز لوکیشن است. به قول سعید اگه از اول می دانستیم که با چنین محدودیتی روبرو هستیم شاید اصلا فیلم را نمیدیدیم. این فیلم نمونه خیلی خوبی از کارکرد فیلم نامه و جذابیت دیالوگ است. شاید نقطه اوج چنین فیلمهائی را بتوان 12 مرد خشمگین اثر سیدنی لومت دانست. اما پنجره پشتی هم در این باره کاملا عالی به نظر میرسه و البته با کارکردی متفاوت. جالب این که در هر دوی این فیلمها شاهد قضاوت در مورد افرادی دیگر هستیم. سیدنی لومت به یک هیئت منصفه واقعی پرداخته و البته هیچکاک به یک هیئت تشخیص جرم خصوصی.
    • سعید در بخش مهمی از تحلیلش به زندگی مشترک پرداخت. به نظر من این بخش خیلی گسترده است و سعید به شکلی عالی و مفهومی تونست تحلیلش کنه. من فکر میکنم که فیلم بیش از اونکه هدفش نقد تلویزیون و سینما باشه، قصد داره به نقد ارتباط مرد و زن بپردازه. در واقع چیزی که ما در فیلم شاهدش هستیم نه یک نمایش پراکنده از زندگی ها و نظرات سه گانه افراد اصلی فیلم (جف - استلا - لیزا) که برنامه ریزی هدفمند تری از طبقه بندی زندگی های مختلفیه که اگه پشت سر هم به درستی قرار بگیرند خود به خود تشکیل مراحل مختلف زندگی مردان و زنان را میدهند. این مراحل رو میشه به شکل زیر پشت سر هم قرار داد و البته زندگی جف، لیزا و استلا هم در میان این مراحل قرار میگیره. در این فرایند شاهد بیشتر بخشهایی هستیم که بین یک مرد و زن میگذرد. این مراحل گاهی شادمانانه هستند و گاهی غمگین کننده. اما به هر حال زندگی اینگونه است.


    1. زندگی قبل از ازدواج و مراحل آشنائی همراه با عشق (جف - لیزا)
    2. زندگی قبل از ازدواج و مراحل آشنائی بدون عشق و مبتنی بر سو استفاده (خانم والرین روبروئی)
    3. دوره ابتدای ازدواج (زن و شوهر جوان و تازه ازدواج کرده روبروئی)
    4. امتداد زندگی مشترک و بخشهای کسل کننده زندگی (زن و شوهری که روی بالکن می خوابند)
    5. جدال های زن و شوهر که گاها زندگی را به سمت نابودی میبرد. (آقا و خانم ثوراند)
    6. زندگی توام با افسرده گی بعد از مرگ همسر و یا جدائی (خانم افسرده طبقه زیرین آقای ثوراند)
    7. زندگی سرخوشانه و در عین حال تنهای افراد در بعد از ازدواج (آقای موزیسین و مهمانی هایش)
    8. آشنائی با فرد جدیدی پیش از ازدواج (آشنائی خانم افسرده با موزیسین)
    9. زندگی در پیری و دوران انتهائی زندگی (خانمی مسنی که روی صندلی در حیات به خواب میرود)
    10. زندگی در دوران بالا رفتن سن و تلاش ادامه دار برای زنده بودن و زندگی کردن (استلا)
    11. مرگ (خانم ثوراند)


    • در مورد مسائل فنی سعید اشارات خوبی داشت که البته من با بخش نورپردازی فیلم اصلا موافق نیستم. به نظرم فیلمی با چنین موضوعی نیاز به یک نورپردازی کاملا مفهوم و مطابق با برنامه داشت. به نظر من نور در فیلم شدیدا مشکل داره سعید جان.
    • فیلم برداری در موضوع بسیار خوبه اما در شخصیتها که قبلا هم اشاره کردم کمک شایانی به فیلم نکرده متاسفانه.
    • در مورد بازیگری که اشاره کرده بودی هم شفاها قبلا باهات صحبت کردم و هم در بخش اول حرفام توضیح دادم که چرا به نظرم بازی ها سطحی و یک بعدیه.

    در پایان حرفام باید اشاره کنم که از دید من هیچکاک هنرش در این نیست که فیلمهای پیچیده میسازه. به نظر من هیچکاک هنرمنده به خاطر این که موضوعات بسیار ساده رو به شکلی به نمایش میذاره که احساس پیچیدگی به بیننده دست بده. این موضوعات به خودی خود پیچیده نیستند و در واقع به دلیل زاویه دید فیلم ساز پیچیده میشن. هیچکاک بیننده رو به زوایه دید خودش میبره و ماجرا رو در فرمی نشون میده که کاملا با اون احساس پیچش و سردرگمی کنیم و کم کم با گشایش بیشتر این زاویه فیلم رو به سمت انتها میبره و برای بیننده مفهوم میکنه. درباره بحث سرگرمی با علی موافقم. سینمای هیچکاک رو سرگرم کننده میدونم و مطمئنم که هیچکاک این کار رو کاملا استادانه انجام میده. سینمای دلهره هیچکاک نظایر امروزی داره. من فکر میکنم که فینچر در هفت، زودیاک و دختری با خالکوبی اژدها خیلی خوب سینمای دلهره رو به نمایش میذاره. اما واقعیت اینه که قدرت سرگرم کنندگی هیچکاک رو نداره. البته بحث من به طور کلی هیچکاک نیست. امیدوارم که سعید فیلمهای بیشتری از هیچکاک رو تحلیل کنه تا در مورد این فیلم ساز برجسته بیشتر بحث کنیم.

    سعید جان بازم از تحلیلت ممنونم. خیلی مختصر و موجز نوشتی و امیدوارم که بیای تو بحث و بیشتر با هم درباره فیلم صحبت کنیم.
    Anti Trust و Caligula به این پست علاقمند بوده اند.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  12. 3 کاربر از پست مفید FFKIA سپاس کرده اند .


  13. #8
    Caeser Caligula
    Caligula آواتار ها
    وضعیت : Caligula آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    نوشته ها : 101
    سپاس ها : 320
    سپاس شده 583 در 91 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 642 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.82- تحليل و بررسي فيلـــــــم پنجره پشتی (Rear Window)

    خیلی متشکرم از علی عزیز که مثل همیشه با دست پر، و بهتر بگم با توپ پر اومد، درنگ نمی کنم و میرم سر ِ اصل مطلب:
    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali نمایش پست ها
    به عقیده بنده این برداشت، برداشتی شاز از امری واضح است، اصلا چنین چیزی وجود خارجی ندارد و این یک قانون یا یک امر حتمی نیست، به عقیده بنده این حتی یک تئوری هم نیست چه رسد به آنکه تفسیری از آن در فیلمی مورد استفاده قرار گیرد.
    این مساله نه تنها وجود خارجی دارد، بلکه بسیار قابل تأمل هم هست! تئوری هم نیست بلکه یک دیدگاه هست. دیدگاهی که در روانشناسی جواب خود را داده. در اثبات ِ این مساله خارج از فیلم تنها جست و جوی ساده ای در همین اینترنت دم ِ دستی هم کافیست. در باب این مساله نه جامعه شناس ها و روانشناس ها که برخی گروه های در ظاهر نامرتبط هم حرف های زیادی زده اند. به خصوص جنبش های عزیز فمینیستی که به واسطه نقد رویکرد سینما و تلویزیون بیش از حد این مساله را باز کرده اند. نمونه ای هم در متن بود که اگرچه مستقیم نبود اما مؤید این مساله بود. مصداق بارزتر این نگرش را می توان در فیلم زندگی دیگران هم دید. آنجا هم چنینی نگرشی به این مساله وجود داشت. مأموری که مسئول دید زدن زندگی زن و شوهری هنرمند بود و مایی که مسئول دید زدن آنها و شخصیت مأمور، تؤامان بودیم! امیدوارم دید شما نسبت به این فیلم ِ دیگر خوب بوده باشد تا مثل پنجره ی عقبی، به واسطه هیچکاکِ از همه جا بی خبر، دنیا را از هم نپاشید!

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali نمایش پست ها
    اما باز هم اگر با همین تئوری بی‌ربط پیش برویم در نهایت این برداشت به تماشاگر منتقل خواهد شد که اینگونه چشم‌چرانی و ورود در حریم خصوصی افراد امری نهی شده نیست که در مواردی بسیار هم مثمر ثمر و مایه برکات فراوان است.
    ارتباطات تئوری منقول، مفصلا نقد شد. اگر نکات نامرتبط به شکل موردی نقل کنید، مشعوف مان کرده اید! اما به دور از این گفتمان عجیب، نه، این مساله امری نهی شده نیست. مساله هم همینجاست. انسانی که ذاتا به سرکشی (به معنای دیدزدن) علاقه مند است، محلی کامل قانونی و عرفی برای ارضای این نیاز خود پیدا می کند (سینما). هیچکاک خودخواسته یا ناخواسته (که راجع به این مساله حرف های زیادی دارم) فارغ از عرف و قانون ، چگونگی این مساله را نقد می کند، همین! قضیه مثمر ثمر بودن هم جالب بود!

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali نمایش پست ها
    به عقیده بنده برداشت تفاوت اساسی با تفسیر و تحلیل دارد. برداشت امری شخصی است که زایده المان هایی شخصی است، مثل دوست داشتن که می تواند بسیار نسبی باشد اما در بررسی علمی، منطقی، هنری و سینمایی یک اثر باید سعی در هر چه تأثیرات کمتر المان های شخصی در تحلیل و نقد داشت.
    وارد منطقه خطرناکی شدیم! در اینکه برداشت شخصی در یک تحلیل باید به حداقل ممکن برسد، شکی نیست (بگذریم از این مساله که همین علاقه اولیه است که موجب تحلیل می شود) اما مشکل از اینجا سرچشمه می گیرد که شما تئوری فوق الذکر را حاصل تفکرات بنده می دانید، حال اینکه بنده در حدی نیستم که از این حرف ها بزنم. این حرف ها زده شده و وظیفه ی من ِ منتقد مقایسه هست و مشاهده به همراه کمی بیان! در مساله دوست داشتن هم که رابطه من و مرحوم مغفور هیچکاک بدجور شکرآب هست!

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali نمایش پست ها
    حال شما ایده های فرامتنی سعید عزیز را هم به فیلم بچسبانید، احتمالا خود هیچکاک هم محصور اثری می شود که خلق کرده!
    از اینکه فیلم هیچکاک را محاصره کرده باشد بی خبرم! (دروغ چرا؟! تا قبر، آ،آ،آ،آ !!!!) اما خودم در درجه اول، و کسانی که باعث شده اند فیلم در هر نظرسنجی در میان فیلم های منتخب باشد در درجه دوم مسحور فیلم شده ایم، جمیعا!

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali نمایش پست ها
    به لحاظ داستانی ایرادات فراوانی به اثر وارد است
    به جد موافقم!

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali نمایش پست ها
    محور داستان بر یک قتل است، قتلی که بیننده هیچگاه از مقاصد قاتل آگاه نمی شود و این خود رازی است که تا پایان سر به مهر می ماند.
    این دیگر کم لطفیست!!! در متن به تفصیل من باب روابط زن و شوهری صحبت شد! حتی مستقیما هم به این زن شوهر ارجاع شد! اگر هم متن الکن بود، فیلم به اندازه کافی گویا بود! این مساله قابل قبول نیست!

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali نمایش پست ها
    بلحاظ شخصیت ها و چیدمان آنها هم زوج جف و لیزا هم بسیار ناچسب هستند. نه مقدمه ای برای روابط این دو بدست می آید و نه حتی احساس و دلیلی کوچک برای شروع و ادامه این رابطه به بیننده منتقل می شود. همان ایده دختر زیبا و مرد خوشتیپ، معقول ترین دلیل برای پیوند این دو است.
    ناچسب به چه معنا؟! اگر شیمی این دو مناسب نیست، پس این جمله ی آخرتان را کجای دلمان بگذاریم؟!! اگر هم اطلاعات از رابطه شان کامل نیست، باید بگویم که کافی هست! مگر اینکه بخواهید با بیشتر دانستن از این رابطه، بخواهید همان دیدگاهی را که مخالفش بودید تأیید کنید!

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali نمایش پست ها
    ایده پایانی که پیوند زدن زن افسرده با مرد آهنگساز است، بسیار ناامید کننده و نخ نماست. انسان را کاملا به یاد فیلم های هندی می اندازد که باید همه چیز حل شده و هر تجردی به تأهل بیانجامد.
    این مساله هم به هیچوجه از طرف هیچکاک قابل دفاع نیست! این مشکل همیشگی هیچکاک بود که بود!

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali نمایش پست ها
    از pov که گاه تبدیل به دانای کل می شود
    این دانای کل است که گاها به pov تبدیل می شود و درک نمی کنم که چرا به نظر شما ایراد دارد!

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali نمایش پست ها
    پروژه سینمایی روی به یک تئاتر بنهد.
    یعنی این ایراد است؟ اگر جواب تان بله است، جواب این سوال را بگویید که با این ایده ( که به زعم شما ناب، متفکرانه و دقیق هم هست)، می توان فضایی خلق کرد که تئاتری نباشد و موفق هم باشد؟!!!)

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali نمایش پست ها
    ایده آنقدر جذاب و دوست داشتنی است که نظر هر کارگردان خوش سلیقه و اهل ریسکی را جلب کند
    و آن کارگردان را با سر به زمین بزند!!!

    در انتها یک سوال دارم: آیا پرداختن منتقد به مساله ای در یک اثر که ذهن کارگردان در هنگام ساخت آن، معطوف یه آن مساله نبوده، اشتباه است؟!!! اگر بله، علاقه مندم نظر شما را راجع به نقد روانکاوانه بدانم!
    ویرایش توسط Caligula : 07-24-2013 در ساعت 04:05
    Anti Trust به این پست علاقمند بوده است.
    همه چیز چه بغرنج و پیچیده است و با این حال چه ساده و طبیعی. اگر ماه را به دست می آوردم .اگر عشق کفایت می کرد وضع عوض می شد.
    اما کجا می توانم این تشنگی را فرو بنشانم؟ کدام دلی ست، کدام خدایی ست که برای من عمق دریاچه را داشته باشد؟
    در این دنیا و آن دنیا هیچ چیز نیست که در حد من باشد... با اینهمه می دانم و تو هم می دانی:
    فقط کافی ست که نا ممکن وجود می داشت، ناممکن.

    کالیگولا - آلبر کامو

  14. 2 کاربر از پست مفید Caligula سپاس کرده اند .


  15. #9
    Caeser Caligula
    Caligula آواتار ها
    وضعیت : Caligula آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    نوشته ها : 101
    سپاس ها : 320
    سپاس شده 583 در 91 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 642 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.82- تحليل و بررسي فيلـــــــم پنجره پشتی (Rear Window)

    عرض سلام خدمت رئیس بزرگ. بریم که داشته باشیم!!!
    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    ین که در این بین نکته ای وجود داشته باشه که کارگردان خودش هم بهش فکر نکرده باشه اما در فیلم منعکس شده باشه بر میگرده به همون صحبتهای من و تو درباره ضمیر ناخودآگاه سازنده و این که گاهی برخی چیزها به صورت غیر ارادی به فیلم منتقل میشوند.
    خوشحالم که به این مساله اشاره کردی و متشکرم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    نکته ای که در این باره به ذهنم میرسه همون باز بودن پنجره های آپارتمان های اطراف منزل جف و البته منزل جف است. من تا به حال چنین منظره ای رو نه در فیلم دیگه ای دیدم و نه در فضاهای واقعی. چطور میشه که مردم تا این حد خودشون رو در معرض همدیگه قرار میدن؟ این فیلم در زمان خودش قاعدتا بیشتر درک شده و ممکنه واقعا از محلاتی الهام گرفته شده باشه که کاملا با همین رویه زندگی میکردن. اما برای منی که در جامعه امروزی زندگی میکنم این ایده کاملا غیر واقعی به نظر میاد. مشکلی که در این باره وجود داره مختص پنجره پشتی نیست. در خیلی از آثار کلاسیک این مشکل به چشم میاد و در برخی موارد هم اونقدر بزرگه که دیگه به دیدن ادامه فیلم علاقه ای ندارم.
    این نکته ای که علی عزیز هم بهش اشاره کرد، و واقعا هم مایه عذابه! بی جهت خودت رو خسته نکن و دنبال محلات و اینا هم نگرد! این سوتیه، و سوتی ِ عظیمی هم هست! و همونطور هم که گفتی در اکثر فیلم های کلاسیک از این مشکلات داریم که خودت مفصلا باز کردیشون! درباره موارد 3 و 4 هم تا حدود زیادی موافقم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    -5 نکتهدیگری که در مورد ...
    میگن جمله ای از همفری بوگارت هست به این مضمون که: من هرگز یه صحنه ی غذا خوردن رو با یه بازیگر متد اکتینگ بازی نمی کنم! وقتی پرسیدن چرا ایشون فرمودن که این بازیگرا موقع ایفای نقش تو این صحنه ها فقط خرده های غذا رو تف می کنن رو صورت آدم! حالا این آدم با این دیدگاه یکی از بزرگترین بازیگرهای دوران کلاسیکه!
    تو خودت تا آخر راه رو برو !!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    5- نکته دیگر. فیلم اصرار دارد که جف را
    اینکه جف جذاب هست یا نه، با گشت و گذاری که من کردم و پرس و جو هایی که داشتم، فهمیدم که بوده! در حالی که واسه منم نیست! اصلا این عنصر جذابیت در دید عوام بد مساله ایه! به نظر تو جاستین بیبر جذابه؟!!!
    اما در مورد اطلاعاتی که راجع به این رابطه داده میشه موافق نیستم، حالا اگه جف با لیزا بد صحبت می کنه ... آره منم از گریس کلی خوشم میاد اما دلیل نمیشه که بعد از اینهمه سال غیرتی بشیم!!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    6- نکته دیگر. ماجرای قتل به نظر بیش از حد ممکن آبکی میرسد.
    در مورد مساله قتل تا 10 دقیقه پایانی مساله به خوبی پیش می رفت، اما پایان بندی باز هم اسیر ماست مالیزیشین دوران کلاسیک میشه. مخصوص او قضیه فلاش که بله، مضحکه!

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    به نظر من نور در فیلم شدیدا مشکل داره سعید جان.
    من فکر می کنم در نشون دادن سوژه ها در فضایی که عمق کمی داره و به سختی می شه بر افراد فوکوس کرد، خوب بوده. اگه نکته ی منفی ای دیدی حتما اشاره کن.

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    میدوارم که سعید فیلمهای بیشتری از هیچکاک رو تحلیل کنه تا در مورد این فیلم ساز برجسته بیشتر بحث کنیم.
    والا من زیاد امیدوار نیستم! همونطور که گفتم زیاد رابطه من و اون مرحوم خوب نیست! این فیلم و یکی دو تا دیگه از فیلم های هیچکاک رو بدجور می پسندم و بقیه رو نه متاسفانه! با این حال همیشه حاضر هستم برای یک مباحثه داغ!
    خیلی متشکرم ازت فرخ عزیز، واقعا وقت گذاشتی و خوشحالم کردی!
    FFKIA به این پست علاقمند بوده است.
    همه چیز چه بغرنج و پیچیده است و با این حال چه ساده و طبیعی. اگر ماه را به دست می آوردم .اگر عشق کفایت می کرد وضع عوض می شد.
    اما کجا می توانم این تشنگی را فرو بنشانم؟ کدام دلی ست، کدام خدایی ست که برای من عمق دریاچه را داشته باشد؟
    در این دنیا و آن دنیا هیچ چیز نیست که در حد من باشد... با اینهمه می دانم و تو هم می دانی:
    فقط کافی ست که نا ممکن وجود می داشت، ناممکن.

    کالیگولا - آلبر کامو

  16. کاربر روبرو از پست مفید Caligula سپاس کرده است .


  17. #10
    Ali
    Ali آواتار ها
    وضعیت : Ali آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : May 2011
    محل سکونت : Tehran
    نوشته ها : 1,077
    سپاس ها : 2,597
    سپاس شده 3,694 در 655 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 801 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.82- تحليل و بررسي فيلـــــــم پنجره پشتی (Rear Window)

    سلام

    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    خیلی متشکرم از علی عزیز که مثل همیشه با دست پر، و بهتر بگم با توپ پر اومد، درنگ نمی کنم و میرم سر ِ اصل مطلب:

    این مساله نه تنها وجود خارجی دارد، بلکه بسیار قابل تأمل هم هست! تئوری هم نیست بلکه یک دیدگاه هست. دیدگاهی که در روانشناسی جواب خود را داده. در اثبات ِ این مساله خارج از فیلم تنها جست و جوی ساده ای در همین اینترنت دم ِ دستی هم کافیست. در باب این مساله نه جامعه شناس ها و روانشناس ها که برخی گروه های در ظاهر نامرتبط هم حرف های زیادی زده اند. به خصوص جنبش های عزیز فمینیستی که به واسطه نقد رویکرد سینما و تلویزیون بیش از حد این مساله را باز کرده اند. نمونه ای هم در متن بود که اگرچه مستقیم نبود اما مؤید این مساله بود. مصداق بارزتر این نگرش را می توان در فیلم زندگی دیگران هم دید. آنجا هم چنینی نگرشی به این مساله وجود داشت. مأموری که مسئول دید زدن زندگی زن و شوهری هنرمند بود و مایی که مسئول دید زدن آنها و شخصیت مأمور، تؤامان بودیم! امیدوارم دید شما نسبت به این فیلم ِ دیگر خوب بوده باشد تا مثل پنجره ی عقبی، به واسطه هیچکاکِ از همه جا بی خبر، دنیا را از هم نپاشید!
    هر دیدگاهی در هر سطحی قابل نقد و بررسی است؛ چه 5 بنداشت اولیه اقلیدس باشد (که در زمانی قانون بود) و چه تئوری نسبیت اینشتین. البته جملات ابتدایی بنده مربوط به برداشت شما از فیلم بود و جملات ثانوی مربوط به تئوری مطروحه. بنده نظرم این بود که حتی در صورت درست بودن این تئوری ارتباط آن با فیلم اخیر نامربوط است و برداشت شاز و نسبت دادن نگاهی که وجود ندارد به فیلم هیچکاک است.
    در مورد زندگی دیگران هم به نظرم قسمت دوم بحث و این که ما مشغول دید زدن کل قضایا هستیم، یک تحلیل فراتر از متن است. هدف این نیست، داستان مشخص و واضح است. بنده تأکید شما بر روی این مسئله را نمی فهمم. گیرم که بحث و برداشت شما از فیلم زندگی دیگران صحیح باشد، خوب که چی؟ منظور از این کار چیست؟ نقد؟ تحسین؟ ...؟



    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    ارتباطات تئوری منقول، مفصلا نقد شد. اگر نکات نامرتبط به شکل موردی نقل کنید، مشعوف مان کرده اید! اما به دور از این گفتمان عجیب، نه، این مساله امری نهی شده نیست. مساله هم همینجاست. انسانی که ذاتا به سرکشی (به معنای دیدزدن) علاقه مند است، محلی کامل قانونی و عرفی برای ارضای این نیاز خود پیدا می کند (سینما). هیچکاک خودخواسته یا ناخواسته (که راجع به این مساله حرف های زیادی دارم) فارغ از عرف و قانون ، چگونگی این مساله را نقد می کند، همین! قضیه مثمر ثمر بودن هم جالب بود!
    عبارت "خودخواسته یا ناخواسته" بسیار مهم است، چون در صورت ناخواسته بودن این میزان عمق دیدگاه را نمی توان به هیچکاک نسبت داد، هر چند که از جنبه ای دیگر در ضمیر ناخودآگاه او بوده اما باز هم به این نسبت هایی که شما مطرح کردید نامربوط است. و در ادامه این بحث جالب می شود زمانی که نتیجه داستان بر خلاف تئوری اولیه است! و داستان مثمر ثمر بودن...


    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    وارد منطقه خطرناکی شدیم! در اینکه برداشت شخصی در یک تحلیل باید به حداقل ممکن برسد، شکی نیست (بگذریم از این مساله که همین علاقه اولیه است که موجب تحلیل می شود) اما مشکل از اینجا سرچشمه می گیرد که شما تئوری فوق الذکر را حاصل تفکرات بنده می دانید، حال اینکه بنده در حدی نیستم که از این حرف ها بزنم. این حرف ها زده شده و وظیفه ی من ِ منتقد مقایسه هست و مشاهده به همراه کمی بیان! در مساله دوست داشتن هم که رابطه من و مرحوم مغفور هیچکاک بدجور شکرآب هست!
    البته این تئوری رو بنده به شما نسبت ندادم، اگر شما به رجیستر کردنش به نام خودتان علاقه دارید، کاری از دست بنده ساخته نیست!


    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    این دیگر کم لطفیست!!! در متن به تفصیل من باب روابط زن و شوهری صحبت شد! حتی مستقیما هم به این زن شوهر ارجاع شد! اگر هم متن الکن بود، فیلم به اندازه کافی گویا بود! این مساله قابل قبول نیست!
    فیلم به روابط زن و شوهری می پردازد اما نه اینکه دلایلی برای یک قتل را محیا کند. این دو مقوله جدا از هم است. فیلم قطعا در این زمینه ضعف دارد و پای منطق اش می لنگد. مثل این که بگوییم فیلم جدایی به روابط زن و شوهری می پردازد پس با همین میزان، کشته شدن سیمین به دست نادر معقول است. اسطکاک بین افراد معقول است اما دلایل کافی برای برپا کردن یک قتل در فیلمنامه گنجانده نشده و این قطعا ضعف بزرگی است.


    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    ناچسب به چه معنا؟! اگر شیمی این دو مناسب نیست، پس این جمله ی آخرتان را کجای دلمان بگذاریم؟!! اگر هم اطلاعات از رابطه شان کامل نیست، باید بگویم که کافی هست! مگر اینکه بخواهید با بیشتر دانستن از این رابطه، بخواهید همان دیدگاهی را که مخالفش بودید تأیید کنید!
    ایده جمله آخر من مربوط به همان دوران است، یک سینمای آرمانی با زنان و مردانی آرمانی. سینمایی که اغلب آدم ها و روابط آنها رویاگونه است. برخوردها، اکشن ها و جملات فانتزی است. سینمایی جدای از واقعیت های جامعه برای سرگرم کردن مخاطب حتی به اندازه چند دقیقه. سینمایی که امروز کمتر مورد توجه است یا اگر هست، دیگر در ژانر اجتماعی نیست، در ژانر مربوط خود، فانتزی است. این اتفاق در آن زمان و آن سینما قابل توجیح است اما نه برای همیشه و همه اعصار.


    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    این دانای کل است که گاها به pov تبدیل می شود و درک نمی کنم که چرا به نظر شما ایراد دارد!
    همین تغییر زاویه دید است که هیجان را به فیلم می آورد، این تغییرات باعث می شود که روال فیلم از حالت طبیعی خارج شود. منطق داستانی این است که بطور مثال یا شما دیدگاه اول شخص دارید یا دانای کل، تغییرات در این زمینه فضای فیلم را تغییر می دهد و موجبات ناراحتی تماشاگر هشیار می شود. در کل تغییر بدون منطق در زاویه دید برای هر فیلمی قطعا به ضعف در فیلمنامه باز می گردد. هر چیز بی دلیل در فیلم را باید به سطل زباله انداخت، خواه یک مجسمه سنگی بر روی یک شومینه، خواه یک سکانس بی ربط و بدون اثر، خواه تغییرات زاویه دوربین و یا زاویه دید داستان.


    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    یعنی این ایراد است؟ اگر جواب تان بله است، جواب این سوال را بگویید که با این ایده ( که به زعم شما ناب، متفکرانه و دقیق هم هست)، می توان فضایی خلق کرد که تئاتری نباشد و موفق هم باشد؟!!!)
    بله در زمانی که مختصات فضا و زمان از حالت فانتزی خارج و به حالت رئال درآید. ما که شاهد آلیس در سرزمین عجایب و کلاهدوز دیوانه نیستیم. ما با یک فیلم اجتماعی که شما در میزان عمق نقد اجتماعی آن جملاتی نوشتید، هستیم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    در انتها یک سوال دارم: آیا پرداختن منتقد به مساله ای در یک اثر که ذهن کارگردان در هنگام ساخت آن، معطوف یه آن مساله نبوده، اشتباه است؟!!! اگر بله، علاقه مندم نظر شما را راجع به نقد روانکاوانه بدانم!
    فکر می کنم این سوالتان را تا حدودی در بخش اول توضیح دادم، اگر گویا نیست، بفرمایید که اضافه کنم.

    ارادتمند
    Caligula به این پست علاقمند بوده است.


  18. کاربر روبرو از پست مفید Ali سپاس کرده است .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.84- تحليل و بررسي فيلـــــــم مزایای خجالتی بودن (The Perks Of Being a Wallflower)
    توسط FFKIA در انجمن ريليزهاي رسمي گروه تحلیل و بررسي سينماي جهان
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: 11-29-2014, 19:04
  2. وقتی جیمزباند غیرتی میشود!!!!!
    توسط LuCiFer در انجمن اخبــــار سينماي جهان
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 01-07-2013, 17:56
  3. تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.55- تحليل و بررسي فيلـــــــم به دنبال خوشبختی (The Pursuit Of Happyness)
    توسط FFKIA در انجمن ريليزهاي رسمي گروه تحلیل و بررسي سينماي جهان
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: 09-29-2012, 20:59
  4. نقد و بررسی فیلمRear window.پنجره ی پشتی.هیچکاک
    توسط nariman 7 در انجمن نقـــــدهای آزاد سینمای جهان
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 05-18-2012, 23:10
  5. نکاتی برای یک ازدواج موفق!!
    توسط RASHNO در انجمن بخش طنز و فكاهي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 10-07-2010, 21:53

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •