سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh گریگوری راسپوتین

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19
نمایش شاخه ای2علاقمندی ها

موضوع: گریگوری راسپوتین

  1. #1
    مرا در گورستان سگها دفن کنید شاید دمی در میان با وفایان عالم باشم
    SovRan آواتار ها
    وضعیت : SovRan آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : همه جای ایران سرای من است
    نوشته ها : 1,334
    سپاس ها : 3,243
    سپاس شده 4,257 در 922 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 725 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    گریگوری راسپوتین

    گریگوری یفیموویچ راسپوتین یکی از برجسته ترین و راز آمیز ترین شخصیت های تاریخ مدرن به حساب می آید که در این تاپیک قصد در معرفی این شخصیت مرموز داریم...

    یک توضیح مختصر در مورد وی:

    گریگوری راسپوتین كشیش روسی و ازشخصیتهای مرموزدربارنیكلای دوم تزارروسیه در دهکده پروکروسکوپی بدنیا آمد. او دهقانی بود كه بعدها به كسوت كشیشی درآمد و پس ازورود به دربارتزار و مداوای فرزند او محبوبیتی خاص پیدا كرد.

    دو گروه در قبل و بعد از انقلاب با او دشمن بودند : اشراف درباری که از حضور فردی از پایین ترین طبقه اجتماعی آن زمان در دربار ناراحت بودند و انقلابیونی که بعد از فروپاشی حکومت رومانف ها، صاحب کشور شدند. زیرا آنان راسپوتین را در مرحله اول مروج دین و در مرحله بعد حامی تزار می دانستند.

    قدرت و نفوذ راسپوتین در دربارنیكلای دوم به اندازه ای رسید كه وزیران و رجال روسیه تحت فرمان او قرارگرفتند. درواقع او در آن هنگام در تمامی امور سیاسی کشور مداخله می کرد . اما این امرمدت زیادی دوام نیافت و راسپوتین در بیستم دسامبر 1916 به اتهام همكاری با عناصرارتجاعی و افراطی به دست درباریان به قتل رسید. جسد راسپوتین بعدها درمیان یخهای رود نوآ كشف شد.
    ویرایش توسط SovRan : 08-21-2010 در ساعت 14:26
    The Original به این پست علاقمند بوده است.

    کاش می شد که کسی می آمد/ باور تیره ما را می شست
    و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست

    اخم بر چهره بسی نا زیباست/بهترین وقت همان لبخند است

    کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم


    تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم

    که هنوز انسانیم...


  2. 5 کاربر از پست مفید SovRan سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    مرا در گورستان سگها دفن کنید شاید دمی در میان با وفایان عالم باشم
    SovRan آواتار ها
    وضعیت : SovRan آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : همه جای ایران سرای من است
    نوشته ها : 1,334
    سپاس ها : 3,243
    سپاس شده 4,257 در 922 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 725 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : گریگوری راسپوتین

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  grigorirasputin.jpg
مشاهده: 11814
حجم:  18.7 کیلو بایت

    137سال پيش درچنين روزي-12ماه مي سال1872ميلادي:گريگوري راسپوتين كشيش روسي و ازشخصيتهاي مرموزدربارنيكلاي دوم تزارروسيه بدنيا آمد.او دهقاني بود كه بعدها به كسوت كشيشي درآمد و پس ازورود به دربارتزار و مداواي فرزند او محبوبيتي خاص پيدا كرد.قدرت و نفوذ راسپوتين دردربارنيكلاي دوم به اندازه اي رسيد كه وزيران و رجال روسيه تحت فرمان او قرارگرفتند.اما اين امرمدت زيادي دوام نيافت و راسپوتين به اتهام همكاري با عناصرارتجاعي و افراطي به دست درباريان به قتل رسيد.جسد راسپوتين بعدها درميان يخهاي رود نوآ كشف شد.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  jbfhswzoikl6ilfxcpap.jpg
مشاهده: 10331
حجم:  38.3 کیلو بایت


    گریگوری افیمویچ راسپوتین(Григо́рий Ефи́мович Распу́тин)متولد Pokrovskoyeسیبری در سال 1872 همچنان در بین عده ای بعنوان یک قدیس شفا بخش و در بین عده ای دیگر بعنوان یک موجود شیطان صفت شناخته می شود. اجازه دهید موضوع را از جایی دیگر شروع کنیم. در دربار تزار نیکولاس 2 امپراتور روسیه کبیر،از خاندان رومانف ها، تنها شاهزاده پسر که قدرت قرار بود پس از شاه به وی انتقال پیدا کند مبتلا به بیماری هموفیلیا یا همان مرض عدم انعقاد خون بود که از مادر آلمانی تبارش به وی به ارث رسیده بود. کافی بود خار گل سرخی وی را از پای در آورد. بدین صورت که با ایجاد تنها یک خراش کوچک چند میلیمتری، آنقدر از او می توانست خون برود که وی را از پای در آورد. پزشکان دربار و بهترین پزشکان کشور از درمان وی عاجز مانده بودند. شاه نیز از ترس اینکه مردم قطع شدن رشته سلطنتی وی را با مرگ احتمالی تنها وارث تاج و تخت روسیه کبیر متوجه شوند، این موضوع را از افکار عمومی بشدت مخفی نگه می داشت. در سویی دیگر، شخصی بنام راسپوتین که یک کولی فقیر بود سفری طولانی را به مقصد ناکجاباد با پای پیاده آغاز کرده بود. وی که بخاطر عقایدش از طرف هم روستاییانش طرد شده بود، در خاطرات خود می آورد (و ادعا می کند که)مریم مقدس او را لمس کرده است و به وی گفته که به سنت پترزبورگ(لنینگراد)برود و فرزند امپراتور را شفا دهد. این که در آنزمان حتی نزدیکان شاه نیز از بیماری الکسی(تنها پسر شاه)اطلاعی نداشتند، خود می تواند گواهی باشد بر اینکه این موضوع به راسپوتین وحی شده است، چراکه وی پس از ورود به سنت پترزبورگ به دربار رفته و مدعی درمان بیماری الکسی می شود، حال آنکه غیر ممکن بود که وقتی نزدیکان شاه از آن بیماری بی اطلاعند، کسی از فرسنگها فاصله راه مدعی شفای آن بیماری شود. بر طبق اظهارات شاهدان عینی که در تاریخ ثبت شده است، راسپوتین در اولین روز ورودش به سنت پترزبورگ در کلیسایی حاضر می شود و ادعا می کند مریم مقدس او را لمس کرده است. پدر روحانی آن کلیسا پس از لمس وی ناگهان در مقابلش زانو می زند و از همه افراد حاضر در آن کلیسا می خواهد از راسپوتین شفاعت بخواهد که بقیه نیز چنین می کنند. عده ای معتقند آنروز راسپوتین کشیش را هیپنوتیزم کرد. کشیش آن کلیسا که از معدود افرادی بود که دربار بیماری الکسی را به وی خبر داده بود و وی مرتبا در بالین الکسی حاضر می شد، راسپوتین را بعنوان فردی مقدس به دربار معرفی می کند، بدون اینکه از بیماری الکسی به وی خبر دهد. درواقع ملکه روسیه از راسپوتین دعوت می کند که به دربار برود. آنجا راسپوتین در دربار ناگهان به سمت اتاق الکسی که از او در خواب خون می رفته می رود و پس از چند دقیقه لنگان لنگان از اتاق بیرون می آید، بصورتی که انگار درد را از وی گرفته است. تزارینا(ملکه)به اتاق الکسی می رود و با دیدن صحنه قطع شدن خونریزی وی به قدرت راسپوتین ایمان می آورد.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  9kmtv1abfz78gwr3h2j5.jpg
مشاهده: 6456
حجم:  11.9 کیلو بایت


    ازین پس بود که راسپوتین جای تمام پزشکان دربار را گرفت. اوائل وی تنها هر از گاهی به دربار رفت و آمد داشت و درباریان وی را به هنگام نیاز از کنار خیابان پیدا می کردند. اما پس از چندی راسپوتین جای خود را در دربار باز کرد و از آنجا که درباریان(بخصوص ملکه)آینده تاج و تخت روسیه را از جهت در اختیار قرار گرفتن آن تاج و تخت میان رومانف ها در گرو راسپوتین می دانستند، راه را برای نفوذ بیشتر وی در سرنوشت روسیه باز کردند. از آنجا که وی از قشر بسیار تهی دست جامعه بود، تقریبا هیچ یک از آداب و رسوم دربار را رعایت نمی کرد. در غذا خوردن، لباس پوشیدن، راه رفتن و صحبت کردن طوری بود که شاه به زور و زحمت و به اصرار ملکه حضور وی در دربارش را تحمل می کرد. راسپوتین یک کولی دائم الخمر بود. وی همیشه درحال مصرف مشروبات الکلی بود و از موسیقی کولی ها نیز لذت می برد. ملکه پس از چندی خانه ای مجلل و زیبا را در اختیار راسپوتین قرار داد، خانه ای که بعدا به نوعی شفاعتخانه برای زنان روسیه تبدیل شد. زنان بسیاری از هر سطح و قشر، چه از قشر درباریان و چه از اقشار دیگر، به خانه وی رفت و آمد می کردند تا وی در مورد مسائلی مانند خیانت همسرانشان پیش بینی هایی را انجام دهد (که تمام این پیش بینی ها مو به مو درست از آب در می آمد).توضیح اینکه راسپوتین تقریبا تنها مراجعان خانم را قبول می کرد. 28 جون 1914 روزی بود که شکل گیری جهانی نو در آن رقم خورد. سیستمهای جهانی که از زمان جنگ های ناپلئونی پا بر جا مانده بودند تغییر یافتند. مبدا این اتفاقات در همان روز (28 جون 1914)با ترور دوک اعظم فراند فردیناند وارث تاج و تخت اتریش و لهستان توسط یک دانش آموز بوسنیایی صرب به نام گاوریلو پرینسیپ بود. اتریش و لهستان بر علیه صربیا اعلام جنگ کردند. قدرتهای دیگر اروپایی نیز به همراه اتریش و لهستان بر علیه صربیا که از متحدان رسمی روسیه بود با پا خواستند. دربار روسیه و اتریش علیرغم داشتن نسبت فامیلی با یکدیگر نتوانستند یکدیگر را قانع کنند و این سرآغازی شد برای وقوع جنگ جهانی اول، جنگی که در آن بیش از 9 میلیون سرباز کشته و میلیونها تن نیز بی خانمان شدند. روسیه ارتش خوبی داشت و در روزهای اول جنگ خوب پیش می رفت، اما وجود اختلاف بین فرماندهان جنگ این روند را تخریب کرد. تا جایی که نگرانی شاه از سقوط دولتش در طی جنگ وی را بر آن داشت تا خود شخصا در جبهه های جنگ حضور یابد، بی اطلاع از اینکه پیش از جنگ، نارضایتی های داخلی موجبات سقوط وی را فراهم خواهد آورد. نقش راسپوتین را در جنگ نمی توان نادیده گرفت. از آنجا که خود شاه در دربار حضور نداشت و همسرش اداره امور جنگ را برعهده داشت، و نیز بعلت درست از آب درآمدن تمام پیش گویی ها و پیش بینی های راسپوتین، ملکه مستقیما از طریق پیش بینی های راسپوتین تاکتیکهای جنگی را به فرماندهان جنگ ابلاغ و آنها را موظف به تبعیت از آنها می کرد. گفته می شود راسپوتین که خود از قشری رنجدیده بود، عمدا پیش بینی های غلطی انجام می داد تا موجبات سقوط حکومت خونخوار رومانف ها را فراهم آورد. پس از شکستهای پی در پی ارتش روسیه در جنگ، مردم و همچنین درباریان به نفوذ بیش از حد راسپوتین در دربار اعتراض کردند و خواستار اعمال راه حل اساسی در اینباره شدند. آنها حتی در نامه ای به ملکه انزجار خود را از این موضوع ابراز کردند که با بی توجهی ملکه روبرو شدند.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  6cc7suzwcenxk67i7df6.jpg
مشاهده: 3512
حجم:  18.1 کیلو بایت

    قاتل راسپوتین

    سه شخص سرشناس به نامهای شاهزاده فلیکس یوسوپف (همسر دخترخاله تزار)، ولادیمیر میتروفانوویچ پوریشکوویچ (عضوی از دوما) و دوک اعطم دیمیتر پاولووییچ (پسرخاله تزار)، در طی جلسه ای رسمی راسپوتین را خطری جدی برای امنیت روسیه تلقی کردند. آنها در آن جلسه نقشه ترور وی را طراحی کردند و قرار شد شاهزاده فلیکس یوسوپف با استفاده از علاقه راسپوتین به زنها، وی را به بهانه درخواست مداوای همسر مریضش به منزلش بکشاند و با خوراندن سیانور در لای کیک و کلوچه و شراب او را بکشند. گفتنی است مرگ راسپوتین حتی بیشتر از زندگی وی معروف است. در 30 دسامبر 1916 تلفن منزل راسپوتین به صدا در می آید و شاهزاده فلیکس از وی می خواهد برای مداوای همسر زیبایش به خانه اش برود. راسپوتین پس از چند بار امتناع از قبول این درخواست، بلاخره با اصرار زیاد طرف درخواست را می پذیرد. پس از قطع کردن تلفن، وی نامه معروفش را می نویسد که هم اکنون در موزه ملی سنت پترزبورگ روسیه از آن نگهداری می شود. قسمتی از متن نامه مذکور بدین شکل است: مادر (منظور ملکه می باشد)، می دانم که مرگ من نزدیک است. امروز آخرین لحظات زندگیم را سپری می کنم. اما آگاه باشید. اگر من توسط روستاییان و کولی ها و هم قطارانم به قتل رسیدم بدانید که هیچ خطری شما و مردم روسیه را تهدید نمی کند، اما اگر من توسط یکی از افراد دربار یا فامیلهای شما بقتل رسیدم، بدانید که شما و خانواده تان و کل اهل دربار بیش از 2 سال زنده نخواهید ماند و به دست مردم روسیه کشته خواهید شد.... دوستتان دارم، پدر گریگوری راسپوتین. این آخرین پیش بینی راسپوتین بود که کاملا درست از آب درآمد، درست مثل سایر پیش بینی های وی. راسپوتین به خانه شاهزاده فلیکس می رود و در زیر زمین خانه وی، در حین انتظار برای دیدن همسر به ظاهر مریض وی (که وی هرگز او را در آن روز نمی بیند)، با کیکهای چای و شراب مسموم شده به سیانور پذیرایی می شود. شاهزاده پس از تعارف کیک و شراب به راسپوتین و دیدن اینکه وی همه آنها را خورد، به بالا می رود تا مرگ وی را انتظار بکشد. از آنجا که سیانور تنها در کمتر از چند دقیقه انسان را از پای در می آورد، شاهزاده فلیکس پس از چند دقیقه به پایین می آید، اما در کمال تعجب می بیند که راسپوتین از وی تقاضای کیک و شراب بیشتری می کند. وی با بالا رفته و با کمک پزشکی که در آنجا بود همه پودر سیانور را در کیک ها و گیلاس شراب خالی می کند و آنها را به پایین می آورد. در کمال تعجب، پس از چند بار درخواست برای کیک شراب مجدد، راسپوتین هنوز زنده بود. شاهزاده فلیکس دیگر تحملش تمام می شود و با کلت کمری اش به قلب راسپوتین نشانه می رود و شلیک می کند. در این هنگام راسپوتین به زمین افتاده و به ظاهر از پای در می آید. شاهزاده فلیکس به بالا می رود تا طنابی حاضر کند و با آن بدن راسپوتین را بسته وی را به جایی دیگر انتقال دهد. پس از اینکه وی به پایین می آید تا طناب را دور بدن راسپوتین ببندد، ناگهان راسپوتین بلند می شود و قصد خفه کردن وی را دارد. به هر زحمتی که شده شاهزاده فلیکس دوباره دو گلوله به راسپوتین شلیک می کند و به بالا می رود تا دوستانش را صدا کند، اما هنگام بازگشت به همراه دوستانش می بیند راسپوتین قبلا برخاسته و از پله های دیگری در سمت دیگر زیر زمین به بالا فرار می کند. آنها وی را تا دروازه قصر در آن شب سرد برفی دنبال می کنند و وی را در بالای میله های آهنی قصر در حالی که قصد افتادن از میله ها را در سمت دیگر قصر برای فرار داشته است، مجددا هدف گلوله قرار می دهند که اینبار وی از بالای میله ها به زمین افتاده و دوباره به ظاهر می میرد. شاهزاده فلیکس و دوستانش وی را با طنابی بسته و به بالای پلی می برند تا وی را در آبهای نیمه منجمد رودخانه ای که از شهر عبور می کرده رها کنند. آنها در راه نیز با مقاومت راسپوتین مواجه می شوند. تا بلاخره موفق می شوند وی را در آب بیاندازند، در حالیکه با تعجب شاهد دست و پا زدن راسپوتین در آبها هستند. وی از ترس رسیدن ماموران حکومتی به همراه دوستانش آنجا را ترک می کنند و منتظر دیدن کامل مرگ واقعی راسپوتین نمی شوند. فردای آنروز ملکه در حالیکه نامه راسپوتین را که روز قبلش به وی از طرف راسپوتین ارسال شده بود می خواند، دریافت که قاتل راسپوتین کسی نیست جز پرینس فلیکس یوسوپف، از خاندان دربار. درست همانگونه که راسپوتین در نامه اش پیش بینی کرده بود با انقلاب کبیر روسیه در سالهای 1916 و 1917 به نابودی خاندان رومانوفها انجامید. در آگوست 1917 تزار و خانواده اش به حبس خانگی در منزلی واقع در 15 مایل دورتر از طرف جنوب پتروگراد شدند، جایی که برای مدتی از آنها در برابر انقلاب مردم محافظت می شد و راحتی نسبتا مناسبی در آنجا داشتند، اما با بر سر قدرت آمدن بلشویکها در اکتبر 1917(تنها چند ماه پس از آن)،نیکولاس(تزار)و همسرش و همچنین یکی از دخترانش به کوچ به خانه ای دیگر واقع در یکاترینبورگ مجبور شدند. الکسی به دلیل بیماری اش نتوانست آنها را در این سفر همراهی کند و با خواهرانش الگا، تاتیانا و آناستازیا تا می 1918 آنجا (توبولسک) را ترک نگفتند. خانواده تزار در خانه ایپاتیف در یکاترینبورگ، قلعه نظامی بلشویکی، حبس شدند. در شبی مابین 16 و 17 جولای، نیکولاس (تزار)،الکساندرا (ملکه)،فرزندانش، پزشک دربار، و سه خدمتکارشان راس ساعت 2:33 دقیقه صبح (نیمه شب)با گلوله قتل عام شدند. گفته می شود فرمان این قتل عام مستقیما از طرف شخص رئیس نیروهای بلشویک صادر شده بود. ماموران اجرای قتل عام، به گریه تزار در آخرین لحظه عمرش اشاره می کنند. گفتنی است خواهر و اقوام دیگر تزار و تزارینا نیز پیش از آنها هر یک در زمان و مکان خاصی به قتل رسیده بودند. این بود پایان سلطه طولانی مدت خاندان رومانف ها بر روسیه. پیش بینی راسپوتین از معروفترین پیش بینی ها در اریخ به حساب می آید. در ضمن در سال 1920شخصی در روسیه مدعی دیدن راسپوتین شد و حتی از وی عکس نیز برداشت (با توجه به اینکه امکان مونتاژ عکس در آن زمان تقریبا صفر بوده است).عکسهای وی نیز در موزه ملی روسیه در سنت پترزبورگ (لنینگراد) نگهداری می شود.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  fmda6lrtoboopmqf5yde.jpg
مشاهده: 3366
حجم:  28.4 کیلو بایت


    کاش می شد که کسی می آمد/ باور تیره ما را می شست
    و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست

    اخم بر چهره بسی نا زیباست/بهترین وقت همان لبخند است

    کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم


    تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم

    که هنوز انسانیم...


  5. 7 کاربر از پست مفید SovRan سپاس کرده اند .


  6. #3
    مرا در گورستان سگها دفن کنید شاید دمی در میان با وفایان عالم باشم
    SovRan آواتار ها
    وضعیت : SovRan آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : همه جای ایران سرای من است
    نوشته ها : 1,334
    سپاس ها : 3,243
    سپاس شده 4,257 در 922 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 725 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : گریگوری راسپوتین

    مطالب جالب دیگری که در مورد راسپوتین یافت میشود:


    آیا راسپوتین برای شفای پسر تزار از هیپنوتیزم استفاده کرد؟
    گریگوری یفیموویچ راسپوتین یکی از مرموزترین، برجسته‌ترین و بحث‌برانگیزترین چهره‌های تاریخ مدرن است. به راستی این مرد که ظاهراً صاحب قدرت‌های غریب و تاثیری اسرارآمیز بر دیگران بود، با دیدگانی که به ادعای بسیاری هنگام صحبت با راهب رنگ عوض می‌کرد، که بود؟ آیا راسپوتین به راستی نوعی ارتباط فراطبیعی داشت، آنچنان که خود ادعا می‌کرد؟ یا شارلاتانی خره در هیپنوتیزم، بود؟

    راسپوتین به عنوان شفابخش مرموز سیبریایی معروف است که داستان زندگی او بی‌نهایت بار در طول تاریخ بازگو شده است. مشکل عمده، هویت مرموز و اختلاف در ترسیم زندگی راسپوتین است. از آنجا که در جهانی دور از دسترس کلمات مکتوب زندگی می‌کرد، از 40 سال نخست زندگی او اطلاع چندانی در دسترس نیست. یافتن منابع معتبر اطلاعات در مورد شخصیت راسپوتین کار دشواری است. ماخذ اغلب حکایت‌های مربوط به او دخترش، تزار بی‌اراده یا دهاتی‌های ساده لوح بوده اند. با این همه، مورخان بر بعضی حقایق صحه گذاشته اند. بنا بر اتفاق نظری عمومی، راسپوتین بین سال‌های 1864 و 1865 چشم به جهان گشود. محل تولد و زندگی او (پیش از سیر و سفر و آوارگی اش) روستای پکروفزکو یا تیومن اوبلاست کنونی در سیبری بود

    راسپوتین در راه قدرت و ثروت
    به نوشته دایره المعارف بریتانیکا، راسپوتین در 18 سالگی دچار تحول مذهبی شد و سرانجام راهی صومعه ورکوتر شد در آنجا به فرقه کلیستی (فرقه‌یی که از کلیسای ارتدوکس منشعب شد) پیوست. پس از سفر به صومعه و با وجود سپری کردن مدت زمانی در آنجا، راسپوتین راهب نشد. گرچه به قصد راهب شدن در دیر نمانده بود اما این سفر راه قدرت و شهرت را به روی او گشود. در 19 سالگی، راسپوتین به پکروزکو بازگشت و با پراسکویا فئودوروونا ازدواج کرد. صاحب سه فرزند شد؛ دیمیتری، ماریا و واروارا. اما ازدواج هم او را خانه نشین نکرد و سیر و سفر را به مناطق مذهبی همچون مانت آتوس (به معنای کوه مقدس، کوهی در مقدونیه) ادامه داد.

    راسپوتین شفابخش

    یکی از مهارت‌های راسپوتین که هر که در جست وجوی قدرت شفابخش او بود، به آن اشاره می‌کرد مهارت شگرف او در تسکین افراد غم زده و ناآرام بود. بنا به گفته مردم، آنها در حضور او خود را وادار به انجام کاری ناخواسته دیده‌اند؛ اتفاقی که اغلب شکاکان آن را ناشی از هیپنوتیزم می‌دانند. هرچند حکایت‌هایی موجود است که بنابر آن دشمنان راسپوتین درصدد حمایت از او برآمده بودند، در حالی که او صدها مایل دورتر از آنها بوده است. این داستان‌ها مورد تایید همگان نیست، چون ثابت نشده اند و تعدادشان انگشت شمار است.

    راسپوتین عیاش
    حدود سال 1900، در مدتی که با همسرش زندگی می‌کرد، در زیرزمین منزلش مجالس عیش و نوش برپا می‌کرد. بعدها که راسپوتین به شهرت رسید، زنان بسیاری را شیفته خود کرد. تصاویر زیادی از راسپوتین با زنانی در اطرافش موجود است. این عیاشی‌ها مغایرتی با عقاید مذهبی راسپوتین نداشت. راسپوتین عضو فرقه مرتد کلیستی بود و اهمیتی به مذهب ارتدوکس نمی‌داد. پیروان مجموعه عقاید کلیستی بر این باور بودند که همه هوا و هوس‌های آدمی ‌باید برآورده شود و اغلب با این هدف عیاشی می‌کردند.

    به راسپوتین وحی می‌شود
    گفته می‌شود روزی حین شخم زدن، ناگهان شبحی راسپوتین را بهت زده کرد. ماجرا از این قرار بود که مادر مقدس بر او ظاهر شده و لمسش کرده بود. در مورد الکسی پسر تزار با او صحبت کرده و به او امر کرده بود به کنار بستر پسرک برود و خونریزی اش را- در اثر هموفیلی- بند بیاورد. اولین بار راسپوتین در سال 1902 راهی سن پترزبورگ شد، زمانی که از شهر کازان در مجاورت رود ولگا دیدن کرد. او نخستین درس‌هایش را در مورد فرهنگ و سنن اروپایی زمانی آموخت که برای اولین بار در خانه‌یی اروپایی سکونت گزید. در اولین سفرش، به سرعت مریدان و آشنایان روزافزونی از طبقات بالای جامعه به گرد خود جمع کرد. این جمع، «جامعه فرهیخته» «او را مرد خدا و پیشوای دینی می‌پنداشتند.»

    راسپوتین در سن پترزبورگ
    اختلاف نظر زیادی در مورد زندگی راسپوتین وجود دارد، از معشوقه‌هایش تا قدرت‌های مرموز شفابخش او، اما آنچه مسلم است تاثیر انکارناشدنی او بر خانواده رومانف و امپراتوری روسیه بود. راسپوتین زمان مناسبی وارد سن پترزبورگ شد. هنگامی ‌که رهبران کلیسا به دنبال افرادی از جنس او بودند. آنها در پی کسانی با نفوذ مذهبی و قدرت مهار مردم بودند. راسپوتین از سویی دهقانی عامی، ساده، بانفوذ و رک بود و از سوی دیگر با قدرت‌های شفابخش و پیشگویی خود مردم را افسون می‌کرد. رفتار و اعمال راسپوتین جنبه‌های متفاوتی داشت. اما همه نظر مثبتی به او نداشتند؛ «دشمنانش متهمش می‌کردند که او چیزی جز کلبی مسلکی که از مذهب برای پنهان کردن میلش به ثروت و قدرت استفاده می‌کرد، نبود.» (دی جونگ)
    راسپوتین در سال 1905 قدم به سن پترزبورگ گذاشت. به گزارش دایره المعارف Great Soviet او تا سال 1907 به کاخ سزار دعوت نشد. سرانجام زمانی راسپوتین تزارو تزارینا (لقب همسر تزار) را ملاقات کرد که به او به عنوان شفابخش برای درمان الکسی جوان مبتلا به هموفیلی نیاز داشتند. نیکلاس و الکساندرا وضع و حال پسرشان را از همه پنهان می‌کردند، می‌ترسیدند چنانچه موضوع علنی شود تزار شدن الکسی برای همیشه منتفی شود. با وجود بی میلی به دعوت از راسپوتین، عاقبت پی به شدت مصیبت پسرشان و ناتوانی طبیبان بردند. بیماری تزارویچ (لقب پسر تزار)، هموفیلی، در خاندان سلطنتی اروپا رایج بود و او نیز این مرض را از مادرش به ارث برده بود. زمانی که راسپوتین به کنار بستر تزارویچ رفت، با تکان دستش روی پسرک او را تبرک کرد و کمی ‌با او صحبت کرد. سپس گفت بهتر شده. به گفته بسیاری از طبیبان و شکاکان علمی‌ که شاهد این صحنه بودند، پسرک شفا یافت. امروزه بسیاری حدس می‌زنند راسپوتین نوعی هیپنوتیزم قدرتمند را برای کند کردن ضربان قلب پسرک به کار برده بود. پس ازفراغت از درمان پسرک و علاج موقتی الکسی، راسپوتین به آنها هشدار داد سرنوشت تزارویچ و همین طور خاندان رومانف برای همیشه به سرنوشت او گره خورده است. زندگی راسپوتین در سن پترزبورگ گرچه براساس نیاز تزارویچ بود، اما در مجموع منحصر به خانواده رومانف نمی‌شد. او همچنان راهبی مقدس و شفابخشی مردمی ‌بود. صبح‌ها با خانواده و دوستان نزدیکش با فراغ بال صبحانه صرف می‌کرد و بین 10 صبح تا یک بعدازظهر وقت ملاقتش بود، در به روی همه اهالی سن پترزبورگ باز بود. غروب سری به کاخ الکساندرا محل مورد علاقه خانواده می‌زد. تنها زمانی به کاخ می‌رفت که به درمان یا حمایت روحی او نیاز بود.

    راسپوتین، مرد سیاست
    توانایی اسرارآمیز راسپوتین در شفای الکسی، تزارینا الکساندرا را قانع کرد که راسپوتین باید از جانب خود خدا نازل شده باشد. می‌پنداشت این مرد پاسخ خداوند به نذر و نیازها و دعاهای او برای نجات پسرش بود. رابطه نزدیک راسپوتین و تزارینا منجر به ارتقای او تا حد تاثیر سیاسی بر حکومت شد. طی جنگ جهانی اول، با وجود تزاردر خط مقدم جبهه، حکومت امپراتوری تحت فرمان تزارینا بود. از آنجا که تزارینا، پرنسسی آلمانی تبار، هنگام جنگ روسیه و آلمان در راس حکومت روسیه بود، مردم روسیه سخت از او بیزار بودند. مورخان یقین دارند راسپوتین به راحتی در مورد مسائل حکومت، تزارینا را پند و اندرز می‌داد اما قدرت راسپوتین بیشتر توهم بود تا واقعیت. تک تک توصیه‌های حکومتی احتمالی او به تزارینا در نهایت از جانب نیکلاس، که تصمیمات تزارینا را حتی برخلاف میلش کم و بیش می‌پذیرفت، تائید و حمایت می‌شد. سرانجام مردم روسیه شکست امپراتوری را از چشم راسپوتین دیدند.

    دشمنان راسپوتین
    زمانی راسپوتین قدم به دربار گذاشت که روسیه می‌کوشید حکومتی مشروطه ایجاد کند. پس از مانیفست اکتبر (در واکنش به انقلاب 1905 روسیه، نیکلاس دوم روسیه این مانیفست را که بر اساس آن به مردم آزادی مذهب، آزادی سخن و آزادی تجمع و گردهمایی اعطا می‌شد، صادر کرد) نیکلاس نخست وزیر جدید، پیتر استولیپین، را منصوب کرد. استولیپین واپسین امید حکومت روسیه بود. در دوره تصدی او صنعت و کشاورزی پیشرفت عمده‌یی کرد. روسیه با نظارت استولیپین توسعه یافت. با این همه از نظر تزارینا استولیپین مردی موذی و شیطان صفت بود.
    بیزاری او از این مرد که برای حفظ تاج و تخت نیکلاس تلاش زیادی کرده بود، ریشه در شجاعت او در مبارزه با راسپوتین داشت. استولیپین مرتب به تزار توصیه می‌کرد باید خود و خانواده اش از راسپوتین فاصله بگیرند. حتی روزی استولیپین مدرکی دال بر رفتار عجیب و خطرناک راسپوتین به تزار نشان داد. افسوس که تزار به نصیحت استولیپین اعتنا نکرد؛ نمی‌خواست مردی را که به اعتقاد همسرش جان پسرش را نجات داده بود از الکساندرا جدا کند. نفرت عمیق الکساندرا از استولیپین در 5 سپتامبر 1911 پایان یافت، زمانی که یک انقلابی ناخشنود از تلاش‌های صنعتی استولیپین که مانع انقلاب شده بود، او را در اپرا‌هاوس کی یف درست مقابل تزار ترور کرد. به محض حضور راسپوتین در دربار، تمام مردان عالی رتبه کلیسای ارتدوکس روسیه شیفته راسپوتین شدند. او خود را مردی مقدس می‌نامید و این توهمی‌بیش نبود، از آن رو که راسپوتین نه راهب بود، نه کشیش. در حقیقت پیر دیر ارتدوکس روسیه (نوعی مشاور و آموزگار دینی) بود، به درجه یی نرسیده بود که لباس کشیشی به تن کند، عارفی سرگردان بود. عاقبت همین حامی‌ها به او تاختند و کوشیدند او را از سن پترزبورگ بیرون کنند. اما راسپوتین می‌دانست چطور با دشمنانش در کلیسا برخورد کند. اگر راهب یا حتی اسقفی از در دشمنی با او درمی‌آمد، بلافاصله به ماموریت دوری فرستاده می‌شد. شایعه‌یی پیچید که راسپوتین ملکه، پرنسس‌ها (تزار و تزارینا علاوه بر الکسی، کوچک‌ترین پسرشان، سه دختر به نام‌های پرنسس الگا، پرنسس تاتیانا، پرنسس ماریا و پرنسس آناستازیا داشتند) و وایروبووا دوست نزدیک تزارینا را که پس از تصادف وحشتناک قطار، راسپوتین او را به طرز معجزه آسایی از کما به در آورده بود، اغوا کرده است. زمانی که این شایعات به گوش اشراف و طبقات بالای جامعه رسید، دشمنان الکساندرا بلافاصله فرصت را غنیمت شمرده و با تکرار آنها به شایعات قوت بخشیدند، به گونه‌یی که نیکلاس را به حد جنون رساند. دوری و انزوای خانواده امپراتوری در «کاخ الکساندر» سبب می‌شد مردم هر شایعه‌یی را باور کنند. مردم به تدریج به این باور رسیدند که راسپوتین نفوذی جادویی بر تزار و تزارینا دارد.
    سال 1911، استولیپین تنها چند ماه پیش از ترورش تلاش دیگری کرد تا به تزار بقبولاند راسپوتین دست به اعمال شرورانه می‌زند. پس از مطالعه گزارشش، تزار سکوت کرد. استولیپین تصمیم گرفت اقدام کند. به راسپوتین فرمان داد سن پترزبورگ را ترک کند و با این کار خشم تزارینا را برانگیخت. راسپوتین از سن پترزبورگ رفت، سفر به بیت المقدس را آغاز کرد، اما این تبعید خودخواسته به زودی به سر رسید. زیرا در اکتبر 1912، هنگامی‌که تزار و خانواده اش در اقامتگاه شکارشان در اسپالا به سر می‌بردند، الکسی گوشه وان افتاد و از هوش رفت. الکسی در حالی که کبود شده بود و خونریزی می‌کرد، به شدت درد می‌کشید. دکترها عاجز از درمان او بودند و الکساندرا ده روز تمام کنار بستر پسرش چشم برهم نگذاشت. یادداشتی حاوی اعلام خبر مرگ وارث شاه تهیه و تنظیم شد. تزارینا، نومید از همه جا، به راسپوتین تلگرام زد. راسپوتین در پاسخ گفت؛ «خداوند اشک‌های تو را دید. غم نخور. کوچولویت نمی‌میرد.» چند ساعت پس از دریافت این تلگرام از شدت خونریزی کاسته و حال الکسی رفته رفته بهتر شد. این واقعه محبت راسپوتین را در دل خانواده امپراتوری ریشه دار کرد. بهار 1915، به اصرار الکساندرا (و البته راسپوتین) تزار فرماندهی کل ارتش روسیه در جنگ جهانی اول را از خویشاوندش گرند دوک نیکلاس نیکولایویچ گرفت. نیکلاس مسوولیتش را با وجود اعتراض حکومت امپراتوری واگذار کرد. واقعه یی که سرانجام به سقوط خاندان رومانف انجامید.

    مرگ راسپوتین
    سرانجام در اواخر سال 1916، ولادیمیر پوریشکویچ، عضو دوما، راسپوتین را مقابل همکارانش محکوم کرد. به زودی مشخص شد پوریشکویچ در توطئه اشراف برای قتل راسپوتین دست دارد. در ماه دسامبر، گروهی از اشراف، از جمله گرند دوک دیمیتری پاولوویچ (خویشاوند نیکلاس) به این نتیجه رسیدند که تاثیر راسپوتین بر حکومت امپراتوری بیش از پیش شده و برای نجات سلطنت و روسیه چاره‌یی جز قتل او نیست. به بهانه آشنایی راسپوتین با همسر زیبای پرنس فلیکس یوسوپوف (خویشاوند دیگر تزار) او را فریب داده و به کاخ یوسوپوف کشاندند. راسپوتین را به سردابه هدایت کردند و به او کیک و شراب سمی‌ خوراندند اما اثر نکرد. بنابراین یوسوپوف از فاصله نزدیک به راسپوتین شلیک کرد و راسپوتین نقش زمین شد. وقتی یوسوپوف نزد همدستانش رفت تا خبر مرگ راسپوتین را به آنها بدهد، دوباره او را برگرداندند تا از مرگ راسپوتین مطمئن شوند. هنگامی‌که برای معاینه جسد راسپوتین رفت دید او به هوش آمده. پرنس فریادکشان بیرون دوید تا کمک بطلبد. اما وقتی یوسوپوف و گرند دوک دیمیتری رسیدند راسپوتین نبود. او را در حیاط در حالی که سینه خیز به سمت دروازه می‌رفت، یافتند، دوباره به او شلیک کردند و با چوب و چماق به جانش افتادند. طناب به دورش بستند و او را در رودخانه انداختند. فردای آن روز، وقتی جسدش را پیدا کردند، طناب‌ها باز شده و ریه‌هایش پر از آب بودند که این مساله ثابت می‌کرد قبل از اینکه او را در آب‌های یخ زده بیندازند، هنوز زنده بوده است.

    پس از مرگ
    در سال 1916، پس از قتل راسپوتین، بلشویک‌ها پرونده یی 500 صفحه یی از مدارک مربوط به زندگی و اسرار راسپوتین گردآوری کردند که بیش از 80 سال ناپدید شد. با کشف این مدارک، اسرار زیادی فاش می‌شود، از جمله رابطه عشقی تزارینا الکساندرا و راسپوتین. یکی از مدارک، تلگرامی ‌است که الکساندرا در7 دسامبر 1914 برای راسپوتین فرستاده؛
    «الان هشت روزه که برگشته ام. شوهرم و قلبم فدای تو. برام دعا کن، با عشق و...- عزیزم.»
    در تلگرامی ‌دیگر که دو سال بعد، تنها دو هفته پیش از قتل راسپوتین برای او فرستاده بود، می‌گوید؛ «چیزی برام ننوشتی، بدجوری دلتنگتم، زودتر بیا. برای نیکلاس دعا کن- عزیزم.»
    براساس این مدارک، ادوارد رادینسکی بیوگرافی تازه «آخرین کلام» را در مورد راسپوتین منتشر کرد که در آن فرضیه‌های تازه‌یی را در مورد مرگ باورنکردنی راسپوتین ارائه می‌کند. او به استناد عکسی از راسپوتین با دست‌های گشوده به این نتیجه می‌رسد که راسپوتین سخت تلاش کرده خود را از بند رها کند. به گفته رادینسکی این عکس‌ها و مدارک ثابت می‌کند داستان‌هایی که بلشویک‌ها درمورد قدرت فوق طبیعی راسپوتین شایع کردند، فقط افسانه یی برای بی اعتباری او و خانواده رومانف بود. به ادعای این نویسنده، مدارک کشف شده حاوی این حقیقت است که قاتل اصلی راسپوتین، یوسوپوف دوجنس خواه بوده و شیفته راسپوتین. از این رو عمداً در قتل او سهل انگاری کرده بود. او در شراب راسپوتین به قدری سیانور ریخته که بی اثر باشد، سپس چند بار به او شلیک کرده اما راسپوتین جز زخمی‌جزیی آسیب چندانی ندیده. تا اینکه دوهمدست
    دیگرش او را حین فرار می‌گیرند و به رود یخ زده می‌اندازند. به گفته رادینسکی، قاتلان، داستان باورنکردنی مرگ راسپوتین را ساختند تا بی کفایتی خود را پنهان و افسانه راهب خطرناک فوق طبیعی را تقویت کنند.

    آخرین نامه راسپوتین
    این نامه را می‌نویسم و پس از خود در سن پترزبورگ به جا می‌گذارم. حس می‌کنم پیش از اول ژانویه زندگی ام به آخر می‌رسد. آرزو دارم ملت روسیه را، پدر، مادر روسیه و فرزندان، سرزمین روسیه را از آنچه که باید بدانند آگاه کنم. چنانچه به دست قاتلان عامی، به خصوص به دست برادران دهقان روسی‌ام کشته شوم، تو، تزار روسیه نباید هراسی به دل راه دهی، تو بر تخت می‌مانی و حکومت می‌کنی و تو، ای تزار روسیه نباید به خاطر فرزندانت ترسی به دل راه دهی، آنها تا صدها سال در روسیه حکومت می‌کنند. اما چنانچه به دست نجیب زادگان و اشراف زاده‌ها کشته شوم و خونم را بریزند، دستان شان آلوده به خونم می‌شود و تا بیست و پنج سال بعد از خون پاک نخواهد شد. روسیه را ترک می‌کنند. برادر برادر را می‌کشد. اشراف زادگان یکدیگر را می‌کشند و از هم بیزار می‌شوند و تا بیست و پنج سال بعد هیچ نجیب زاده یی در کشور زنده نمی‌ماند. تزار سرزمین روسیه، اگر صدای زنگ را شنیدی و دریافتی گرگوری کشته شده بدان که؛ اگر خویشاوندانت مرا کشته باشند همه خانواده ات، یعنی تک تک فرزندان و اقوامت تا دو سال دیگر به هلاکت می‌رسند. به دست ملت روسیه کشته می‌شوند... مرا می‌کشند. دیگر جزء زندگان نیستم. دعا کن. دعا کن، قوی باش، به خانواده سعادتمندت بیندیش. (7 دسامبر 1916)
    23 روز بعد، راسپوتین به دست خویشاوندان تزار نیکلاس دوم کشته شد.19 ماه پس از مرگ راسپوتین، تزار و خانواده اش به قتل رسیدند.
    The Original به این پست علاقمند بوده است.

    کاش می شد که کسی می آمد/ باور تیره ما را می شست
    و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست

    اخم بر چهره بسی نا زیباست/بهترین وقت همان لبخند است

    کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم


    تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم

    که هنوز انسانیم...


  7. 4 کاربر از پست مفید SovRan سپاس کرده اند .


  8. #4
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : گریگوری راسپوتین

    راسپوتین هم از اون انسانهاییه که همیشه در معما باقی میمونه... و کارهاش بی شباهت به جادوگری نبوده! البته به نظر من مامور بوده تا حکومت تزار و در نهایت روسیه کبیر رو نابود کنه... حالا از طرف کی؟ خدا میدونه!
    آهان... راستی کدوم کشور بود که همیشه با روسیه رقابت داشت؟...
    دایی جان ناپلئون همیشه میگفت... کار کار انگلیسیهاست...


    دوباره خواهيم روييد...




  9. کاربر روبرو از پست مفید RASHNO سپاس کرده است .


  10. #5
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : گریگوری راسپوتین

    من برای این حرفم یک فرضیه دارم.
    همانطور که میدانیم انگلیسیها برنامه های طولانی مدتی دارند. آنها از امروز برای دویست سال آینده برنامه ریزی میکنند. ضمن اینکه از روز اول روسیه کبیر و دولت فخیمه انگلیس رقیبانی سرسخت بوده اند. روسیه کشوری پهناور و حاصلخیز دارای منابع غنی نفت و گاز و معادن. در مقابل انگلستان کشوری کوچک، بدون زمین کشاورزی و بدون منابع.
    گریگوری راسپوتین ظاهرا دهقانی است که به کسوت کشیشان درامده است. تزارین زنی معتقد و مذهبی است. ولیعهد بیماری هموفیلی دارد اما در ظاهر کسی از این موضوع خبر ندارد. به نظر شما برای کشوری مانند انگلستان که از روز اول دستگاه جاسوسی مثال زدنی داشته است کار سختی بوده تا بداند ولیعهد بیمار است؟
    راسپوتین در کسوت کشیشان به پایتخت می اید. ادعا میکند در خواب به او الهام شده تا به دربار رفته و جان ولیعهد را نجات دهد. برنامه مو به مو اجرا میشود. راسپوتین به دربار راه مییابد و با علم خود ولیعهد را تسکین میدهد. او برای این درمان و درمانهای روانشناختی دیگر تعلیم دیده است. تزارینا و سپس تزار مرید او میشوند. او ضمن اینکه کشیش است مردی عیاش است و داستان روابط او با زنان زیبای دربار بر سر زبانهاست.
    جنگ جهانی اول اغاز میشود. تزار در جبهه جنگ عملا دستورات راسپوتین را اجرا میکند زیرا دستورات راسپوتین توسط تزارینا که عاشقانه راسپوتین را میپرستد به او دیکته میشود. که این دستورات منجر به شکست روسیه میشود. تا اینجا مقدمات انقلاب کبیر روسیه که قبلا توسط انگلیسیها برنامه ریزی شده بود به اجرا در می اید.
    نفرت مردم و درباریان از راسپوتین بیشتر میشود. برنامه بعدی توطئه قتل اوست که آن هم توسط انگلستان برنامه ریزی شده است و وصیت نامه اهورایی راسپوتین که من توسط درباریان کشته خواهم شد و شما نیز تا دو سال اینده کشته خواهید شد افسانه ای است!! ماموریت او تمام شده است. اکنون وقت آن است که او یک قدیس باقی بماند تا هیچ شک و شبهه ای مبنی بر جاسوس بودن او پیش نیاید.


    دوباره خواهيم روييد...




  11. 2 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  12. #6
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,203
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : گریگوری راسپوتین

    حقیقتش من درباره راسپوتین چند تا مقاله تو مجله کهکشان قدیم خوندم .
    تقریبا الان یحیی هم بیشتر اونها رو نوشته اینجا .
    البته متاسفانه تحقیق بیشتری نکردم در این باره . من هیچ وقت برام تاریخ روسیه جذاب نبوده و البته روسیه تاریخ درست و درمونی هم نداره که بخواهیم از بررسی اون نتیجه جذابی بگیریم.
    وقتی درباره روسیه تزاری صحبت میکنیم اصلا نمیشه الگوی انگلستان رو با الگوی حکومت روسها با هم سنجید .
    حکومتهای تزاری تقریبا از بعد از حمله مغول و بعد از پایان آخرین تهاجمات تیمور شکل جدید خود را پیدا کردند . بعد از آنهم تا مدتها روسیه سفید و اوکراین و بخش اعظم روسیه امروزی درگیر تاخت و تازهای قوای قزاق بود که البته بعدها به بدنه اصلی نیروی نظامی روسها بدل شدند.
    داستان راسپوتین ماجرایی در اوج حکومت تزاری نیست. البته ارتباطش هم با خارج از روسیه چندان مشخص نیست . با همین ادعا میشه بلشویک را هم ساخته دست آلمانها دونست . از طرفی وقتی به ادامه این گرفتاری روسها تا انقلاب روسیه نگاهی می اندازیم متوجه میشویم که داستان حضور مارکسیست ها نیز نشات گرفته از همین وقایع بوده . اما ارتباط آن را با انگلستان کمتر از آلمان میبینم.
    این که آیا میتوان اتفاقات سالهای جنگ جهانی اول و ادامه آن را تا رویارویی بزرگ فاشیست ها و کمونیستها در جنگ جهانی دوم یک توطعه برای نابودی هر دوی این مسلکها دانست, موضوعیست که به سختی میتوان از آن با اطمینان حرف زد .
    آنچه در یک دیدگاه کلی میتوان گفت این است که بعد از پایان یک دوره از اوائل قرن بیستم تا پایان جنگ جهانی دوم چند اتفاق مهم افتاد .
    انگلستان و فرانسه و آلمان از صحنه سیاستگذاری کلان دنیا خارج شدند و لیبرالیسم و کمونیسم جایگزین آن شدند.
    حال اگر بخواهیم این را یک دسیسه قلمداد کنیم باید گفت که این دسیسه نه از سمت انگلستان است و نه آلمان و فرانسه . یا باید آنرا به ایالات متحده نسبت داد و یا در حالتی بعید تر طراحان اصلی تفکر مارکسیستی!!

    به هر حال آنچه ثابت است اصل تئوری توطعه است.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  13. 3 کاربر از پست مفید FFKIA سپاس کرده اند .


  14. #7
    "بهترين چيز نگاهيست كه از معجزه عشق تر است"
    M.Night آواتار ها
    وضعیت : M.Night آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 36
    نوشته ها : 208
    سپاس ها : 1,370
    سپاس شده 661 در 177 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 18 تاپیک

    پاسخ : گریگوری راسپوتین

    به نظر من در اصل تئوری توطئه در این باره بحثی نیست . این در مورد مسئله راسپوتین فقط وجود نداره .
    به نظر من حکومت تزاری اونقدر قدرتمند نبود که برای نابود کردنش نیاز به لشگر کشی باشه . از طرفی هم همیشه بحث آلترناتیو اهمیت داره .
    حکومت تزاری برای انگلستان حریف خوبی بود.
    حال آنکه کمونیستها اصلا رقبای برابری نبودند . اگر این براندازی رو کار انگلیس بدونیم باید بگیم که در این باره خوب کار نکردند . چرا که نتیجه نهایی ایجاد حکومتی بود که 70 سال خواب خوش رو از چشمشون برد.
    در همین تاپیک فرزند اشک میبینیم که مساعدت انگستان باعث شد که عباس میرزا به سمت مسکو نره . انگلستان میتونست برای نابودی روسها در جهت عکس به عباس میرزا کمک کنه و با یک کنترل خوب نتیجه مهمتری بدست بیاره . اما تفکر اونها این بوده "حداقل ما و روسها زبان هم رو میفهمیم"

  15. 3 کاربر از پست مفید M.Night سپاس کرده اند .


  16. #8
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : گریگوری راسپوتین

    با تمام اینها من انقلاب بلشویکی رو کار انگلیسیها میدونم. همینطور انقلاب کبیر فرانسه و انقلابهای دیگه ای که جای بحثش اینجا نیست. اینکه نتیجه انقلاب بلشویکی برای انگلستان رضایت بخش نبود امری جداست که خب ممکنه همیشه این توطئه ها نتیجه خوبی برای انگلستان نداشته باشه. گرچه اون رو هفتاد سال بعد با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی جبران کردند و مهره ای به نام گورباچف رو بر صفحه شطرنج روسیه قرار دادند.


    دوباره خواهيم روييد...




  17. #9
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,203
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : گریگوری راسپوتین

    من نظرم در این باره کاملا متفاوته . به هر حال تفکرات هر سیستمی یک دوره ای داره و تا یک زمانی میتونه موفق باشه .
    انگلستان هم مسلما نمیتونه تا ابد و الدهر تفکراتش بر سیستم سیاسی جهان تاثیر گذار باشه.
    کما این که همین تفکر در برابر آلمان نازی و سر برآوردن تفکر فاشیست حرفی برای گفتن نداشت.
    اما الگوهای جالبی رو در منطقه ایجاد کرد که خیلی از اونها همچنان براشون جوابگو بوده است.
    تمام هم و غم چرچیل و بقیه سیاستمداران انگلیسی در زمانی که به طور شبانه روزی زیر حملات مداوم لوفت وافه قرار داشتند این بود که به هر شکل ممکن ایالات متحده رو به میدان جنگ بکشانند.
    در صورتی که این اتفاق رخ نمیداد پایان کار دنیای بریتانیای کبیر فرا رسیده بود.
    اما مشکل عمده تر زمانی نبود که آمریکا وارد جنگ شد. مشکل از زمانی آغاز شد که جنگ تمام شد و انگلستان و فرانسه و آلمان به خاطر این که در عرصه اقتصاد و درآمد به نقطه ای نزدیک به صفر رسیده بودندع مجبور شدند که در برابر وامهای بی حساب آمریکایی و سرمایه گذاری های بی انتها مبدل به سرسپرده این قدرت جدید بشوند.
    اتحاد دول غربی به رهبری آمریکا در پیمان آتلانتیک شمالی دقیقا حکایت از همین مسئله داشت . نبرد اصلی هم مابین انگلستان و کشور دیگری نبود .
    به نظر من انگلستان در سالهای بعد از جنگ به قهقرا رفت و اکنون که شمایل دنیا به طرزی تغییر کرده که دیگر به سختی میتوان انگلستان را تاثیر گذار مهمی دانست.
    شاید بتوان مسئله را از دید دیگری بررسی کرد.
    از این دید که طراحان اصلی نظام سیاسی آمریکا هم در ابعاد وسیعی تشکیل شده از یکی از ملتهای بریتیش هستند .
    نظام سیاسی ایالات متحده به شکل کاملی از ایرلندی ها تشکیل شده . تمام روسای جمهور آمریکا به شکل بارزی یا ایرندی تبار بوده اند و یا با ایرلندی ها در ارتباط بوده اند .
    البته سیستم ایرلندی را در ایالات متحده متفق انگلستان نمی دانند . اما در حال حاضر دشمن انگلستان هم محسوب نمیشوند.
    سیاست این گروه در بعد از جنگ این بوده که انگلستان را در حدی مدیون آمریکا کنند که هیچ گاه موضع مستقلی نداشته باشد.

    البته فکر میکنم این ایده کاملا به بار نشسته است .
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  18. 3 کاربر از پست مفید FFKIA سپاس کرده اند .


  19. #10
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : گریگوری راسپوتین

    نظر من اینه که فقط شکل استعمار انگلستان تغییر کرده. بله به نظر من هم زمان دخالت مستقیم انگلیسیها بر سیاست کشورهای دنیا گذشته. ولی به نظر شما امریکاییها رو چه کسانی رهبری میکنند؟ تمام سیاست امریکا، چه داخلی ، چه خارجی رو یهودیانی هدایت میکنند که اصلیتشون انگلیسیه. مگر ما منکر این هستیم که امریکا رو انگلستان ساخت؟ انقلاب امریکا و خارج شدن از یوغ انگلیسیها جز این بود که انگلیس به این نتیجه رسید باید جور دیگه ای امریکا رو هدایت کنه؟ جنگ جهانی دوم و هیتلر زاییده کدام تفکر بود؟ اسراییل زاییده کدام کشوره؟ در حال حاضر دنیا رو امریکا و اسراییل رهبری میکنند که اونها از m16 هدایت میشن.
    به نظر من هنوز تمام سیاستهای دنیا رو انگلیسیها رهبری میکنند. چه مشخص باشه چه پنهان باشه.


    دوباره خواهيم روييد...




  20. کاربر روبرو از پست مفید RASHNO سپاس کرده است .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •