سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.87- تحليل و بررسي فيلـــــــم زندگی پی (Life Of Pi)

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16
نمایش شاخه ای33علاقمندی ها

موضوع: Cwa.87- تحليل و بررسي فيلـــــــم زندگی پی (Life Of Pi)

  1. #1
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,203
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    Cwa.87- تحليل و بررسي فيلـــــــم زندگی پی (Life Of Pi)

    نام فیلم: زندگی پی
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Life1.jpg
مشاهده: 2675
حجم:  42.9 کیلو بایت
    اطلاعات فیلم
    کارگردان: انگ لی
    تهیه کننده:انگ لی، گیل نتر
    فیلمنامه: دیوید مگی
    برگرفته از رمانی به همین نام نوشته یان مارتل
    موزیک متن: مایکل دانا
    فیلم برداری: کلادیو میراندا
    تدوین: تیم اسکویرز
    کارگردان هنری: آل هابس
    بازیگران
    سورج شارما: نوجوانی پای پاتل
    عرفان خان: میانسالی پای پاتل
    تابو: کودکی پای پاتل
    عادل حسین: سانتوس پاتل
    تابو: گیتا پاتل
    اطلاعات دیگر
    ژانر: ماجرایی، درام، فانتزی
    درجه نمایش PG-13
    IMDB Rate: 8.1
    تولید شده توسط کمپانی: فاکس، قرن بیستم
    اکران: 21 نوامبر 2012
    مدت زمان: 127 دقیقه
    ساخته شده توسط: آمریکا
    زبان: انگلیسی
    بودجه: 120 میلیون دلار
    فروش کل فیلم: 609 میلیون دلار
    افتخارات و جوایز
    برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی سال 2013
    برنده جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری سال 2013برنده جایزه اسکار بهترین موسیقی متن سال 2013برنده جایزهاسکار بهترین جلوه‌های ویژه سال 2013
    نامزدی در 11 عنوان در اسکار 2013
    و جوایز بسیار دیگر ...
    تحلیل و بررسی از: احمد منادی
    MoonCity, jasem, trance54 و 8 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته



  2. # ADS
     

  3. #2
    گاهی تنها ماندن بهای آدم ماندن است...
    MoonCity آواتار ها
    وضعیت : MoonCity آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    محل سکونت : زنــ ــــــــــــ ـده باد.... ایران
    سن: 27
    نوشته ها : 2,473
    سپاس ها : 4,280
    سپاس شده 6,616 در 1,422 پست
    یاد شده
    در 20 پست
    تگ شده
    در 816 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.87- تحليل و بررسي فيلـــــــم زندگی پی (Life Of Pi)

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Life2.jpg
مشاهده: 2001
حجم:  62.0 کیلو بایت
    تحلیل فیلم زندگی پی
    پای: می­تونم ازت سؤالی بپرسم؟
    ماتل (نویسنده): البته
    پای: من برات دو تا داستان در مورد اتفاقی که در اقیانوس افتاد تعریف کردم
    در هیچ­کدومشون دلیل غرق شدن کشتی نبود
    و هیچکس نمی­تونه اثبات کنه کدوم داستان واقعی بود و کدوم نبود.
    در هر دو داستان کشتی غرق می‌شه، تمام خانواده من می­میرن و من درد می­کشم...
    ماتل (نویسنده): درسته...
    پای: شما کدام داستان را ترجیح می­دهید؟
    ماتل (نویسنده): .....داستانی که در آن ببر هست... اون داستان بهتریه.
    پای: ممنون... در مورد خدا هم همینطوره.
    پای: لبخند!
    ماتل (نویسنده): لبخند!

    مقدمه:
    "زندگي پاي" داستاني ساده است، داستاني كه در نگاه اول بيشتر به عنوان يك داستان سرگرم كننده و مناسب براي قصه‌گويي به نظر مي­آيد اما اين داستان بسيار فراتر از يك قصه‌گويي صرف و ساده است. داستاني كه با زواياي مختلف نگاه مخاطبان برداشت­هاي متفاوت و گاهاً متضادي به دست مي­دهد. برداشت‌هايي كه گاه بسيار فلسفي و پرمعنا هستند. اين مفاهيم از اعتقاد به خدا گرفته تا بررسي اديان الهي، تطابق با طبيعت و زندگي با حيوانات و مفاهيمي چون ذات انساني، اخلاق‌مداري، صبر و استقامت و امید را در خود جاي داده است. "زندگي پاي" را با هر نوع پيش زمينه اعتقادي، مذهبي و انساني كه بنگريد، حرف­هايي براي گفتن دارد، حرف­هايي كه از ايجاد شك در برخي اعتقادات تا يقين برخي ديگر را شامل مي‌شود. اما ميزان تأثير آن بر روي مخاطب به نوع برداشت و ميزان ايمان او به اعتقاداتش وابسته است. "زندگي پاي" فرد گرفتار شك و ترديد را با شك‌هاي بيشتر مواجه مي­كند و بر برخي از اعتقادات انسان به يقين رسيده مهر تأييد ميگذارد. انگ لي، كارگردان اين فيلم، مجموعه‌اي گسترده از مفاهيم را در فيلم گنجانده و آن را در لايه­هاي مختلفي از فيلم قرار داده است. اما اينكه او تا چه ميزان موفق بوده است را در ادامه تحليل توضيح خواهم داد. نكته مهمي كه مايلم در ابتداي تحليل به آن اشاره كنم اين است كه اين ديدگاه تحلیلی صرفاً ديدگاه شخصي اينجانب بوده كه پس از مطالعه منابع مرتبط به اين فيلم و كتاب آن به دست آمده است، لذا برداشت خوانندگان عزيز از اين تحليل آزاد و بسته به سليقه فردي هر شخص، ممكن است تفاوت­هايي داشته باشد.

    اقتباسي همراه با امضاء فكري كارگردان:
    فيلمنامه "زندگي پاي" از كتابي به همين نام به قلم "يان مارتل" است. يان مارتل در ١٩٦٣ در اسپانيا متولد شد، والدين او كانادايي بوده‌اند و او در آلاسكا، بريتيش، كلمبيا، كاستاريكا، فرانسه و مكزيكو بزرگ شده است. در بزرگسالي به ايران، تركيه و هند سفر كرده و در رشته فلسفه تحصيل کرده است. او از ٢٧ سالگي با نويسندگي زندگي‌اش را تأمين مي­كند. او با مذاهب مختلف آشناست و در طول زندگي خود بسيار سفر كرده است. مارتل بسيار دقيق است، اسم­ها درست و دقيق به كار رفته­اند، آداب و سنن مذهبي با حساسيت و ظرافت خاصي توصيف شده‌اند و .... وي در سال ٢٠٠١ پس از شكست كتاب قبليش، "زندگي پاي" را به نگارش در آورد.
    آنگ لي كارگرداني است كه به معنا و مفهوم بها مي­دهد و در كارنامه هنريش ردپاي اين موضوع به خوبي به چشم مي­آيد. با كمي دقت در مي‌يابيم كه وي نگرش و امضاء خود را با ظرافت خاصي در فيلمنامه اقتباسي زندگي پاي به يادگار گذاشته و به واقع داستان مناسب اما داراي پيچيدگي‌هاي فراواني را براي اين كار انتخاب كرده است، چنانحه در برخي از لحظات فيلم سردرگمي كارگردان به وضوح به چشم مي­آيد و ميزان موفقيت او در تأثيرگذاري بر مخاطب خود جاي بحث بسيار دارد.

    تحليل داستان فيلم:
    پلورالیسم دینی:
    پلورالیسم (کثرت‌انگاری) نسبت به دین، طرحی است که برخی از دانشمندان و متکلمین غربی با تأثیرپذیری از دیدگاه خاصی در پاسخ به بعضی مسائل عقیدتی و همچنین برای حل برخی از مشکلات اجتماعی ارائه می‌دهند.
    اصطلاح شناخته شده پلورالیسم مأخوذ از فرهنگ غربی است و ابتدا در سنن کلیسایی مطرح بود و این اصطلاح را در مورد شخصی که دارای چند منصب کلیسایی بود به کار می‌بردند. اما امروزه در عرصه فرهنگی بدین معنی است که در یک عرصه فکری و مذهبی، عقاید و روش­های گوناگونی مورد قبول باشد. از همین‌جاها بود که بحث پلورالیسم و تکثرگرایی دینی مطرح شد. بنابراین، مفاد پلورالیسم دینی از آثار و کشفیات عصر جدید است.
    معنای پلورالیسم در حال حاضر: حقیقت مطلق و نجات و رستگاری را منحصر در یک دین و مذهب و پیروی از یک شریعت و آئین ندانیم بلکه معتقد شویم که حقیقت مطلق، مشترک میان همه ادیان است و ادیان مذاهب، شریعت­ها و آیین‌های مختلف، جلوه‌های گوناگون حق مطلق‌اند و در نتیجه همه ادیان و مذاهب، به نجات دست می‌یابند.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  LifeLogo.png
مشاهده: 1981
حجم:  10.0 کیلو بایت

    پاي ( پيسين موليتور پاتل): کنجکاوی یا مهر تأییدی بر پلورالیسم دینی!
    داستان فيلم در مورد پسري به نام پاي، با بازي سوراج شارما، است، پسري كنجكاو و باهوش كه به دنبال حقيقت مي­گردد، همان كاري كه انسان هاي زيادي در جهان به آن دست زده‌اند يا گمان مي­برند كه در اين مسير هستند. گروهي موفق، گروهي سرخورده و گروهي گمراه شده‌اند، گروهي نيز تصور مي‌كنند در مسير درست قرار دارند و به موفقيت بسيار نزديك شده‌اند، در حالي­كه فرسنگ‌ها از موفقيت در اين راه به دورند. پاي كودكي خود را در باغ وحش خانوادگيشان در شهر "پونديچري" هند كه سال‌ها از مستعمرات فرانسه به شمار مي­آمد گذرانده و در نوجواني، خانواده‌اش به علت مشكلات در اداره باغ وحش تصميم به ترك هند و سفر به كانادا به­وسيله يك كشتي ژاپني مي­گيرند و تعدادي از حيوانات باغ وحش را به همراه خود براي فروش در كانادا در قفس­هاي مخصوص در كشتي حمل مي­كنند.
    پاي با جستجو در اديان مختلف، از هندو كه داراي خدايان فراوان است گرفته تا اديان معتقد به يكتا پرستی (اسلام، مسيحيت، يهوديت) به دنبال راه و هدف خود و در واقع به دنبال حقيقت است. او روحيه بالايي دارد، براي آنچه مي‌خواهد مي‌جنگد همان‌گونه كه براي جلوگيري از به سخره گرفتن نامش در مدرسه صدها عدد از اعشار نام مستعار انتخابي خود يعني (pi) را حفظ و با كمك آن نام مستعار خود را بر روي زبان‌ها مي­اندازد و به تمسخرها پایان می­دهد. او فردي جستجوگر، كنجكاو و آرمانگراست. پاي پس از آشنايي با مذاهب مختلف به جاي سعي در يافتن تفاوت‌ها به دنبال وجوه اشتراك اديان مي‌گردد و از هر يك مفهومي را برمي‌گزيند.
    پاي: هيچ­كدوم از ما خدا رو نمي­شناسيم تا زماني كه كسي او را به ما معرفي كنه. اولش به عنوان هندو با خدا آشنا شدم. در آيين هندو ٣٣ ميليون خدا هست، چطور مي­تونستم با چندتاشون آشنا نشم؟
    او در ادامه مي­گويد: من مسيح (ع) را در كوهستان ديدم، وقتي كه ١٢ ساله بودم. من تقدير رو از آيين هندو دريافتم و عشق خداوند را از طريق مسيح. اما كار خدا هنوز باهام تموم نشده بود، خداوند راه­هاي اسرار آميزي داره و دوبار خودش رو بهم معرفي كرد. اين بار با اسم "الله". عربيم هيچوقت خيلي خوب نبود اما لحن و احساس بيان اون كلمات من رو به خدا نزديك‌تر مي­كرد، براي نماز، زميني كه لمس مي‌كردم زمين مقدس شده بود. من به احساسي از صفا و برادري رسيدم.
    پاي همچنين با تدريس درس "كابالا" كه از فرقه هاي يهوديت است نشان مي­دهد كه با يهود نيز آشنايي كامل دارد و بنا به گفته خودش او يك هندو، كاتوليك، مسلمان و يهودي است!...
    اما بي ترديد بهره‌گيري از همه اديان به طور هم­زمان مشكلاتي از جمله مشكلات ايماني و شك و ترديدهاي فراوان را به وجود مي­آورد. او براي اين موضوع نيز پاسخي دارد:
    پاي:سرنوشت خانه­ايست با اتاق­هاي زياد.
    مارتل: اما اتاقي براي شك و ترديد نداره؟
    پاي: آه، زياد داره. در هر طبقه‌اش. شك مفيده، ايمان رو زنده نگه مي‌داره؛ بعد از اين همه مدت تا زماني كه آزمايش نشي نمي­توني قدرت ايمانت رو بسنجي.
    اما با نگاهي عميق‌تر، مي­توان دريافت كه داشتن همه مذاهب هم­زمان با يكديگر مانند اين است كه انسان به هيچ­كدام اعتقاد نداشته باشد؛ اين مسأله حتي مي‌تواند يك ابزار باشد. ابزاري براي فرار از گناه و احساس گناه. در هر آیین موارد متعددي وجود دارد كه در يك مذهب گناه و در آیین ديگر مجاز است و مورد قبول؛ اين مسأله مي‌تواند ابزاري براي فرار از احساس گناه و توجيه آن باشد. براي مثال شراب‌خواري در بعضي مذاهب مجاز و در بعضي مذاهب گناه محسوب مي­شود، استفاده از بعضي مواد غذايي در بعضي اديان گناه و در بعضي اديان بدون اشكال است، از جمله اين موارد كه در ارتباط با داستان فيلم مي‌باشد اين است كه هندو گوشت‌خواري را گناه مي‌داند و در باقي اديان اين چنين نيست. همين موضوع مي‌تواند احساس گناه ناشي از تجربه گوشت‌خواري را براي پاي كمتر و شايد محو كند، اما آیا پای برای فرار از گناه و آزادی بیشتر به دنبال مذاهب گوناگون می­گردد؟ پس به راحتي مي­توان دريافت كه دو نگاه (نگاه ابزاري و نگاه تكميلي) تفاوت­هاي فراوان و پرتگاه­هايي عميق دارند كه احتمال خطا و سقوط از هريك به ديگري را محتمل مي­سازد. آن­چنان که به راحتی می­توان از نگاه تکمیلی به سوی نگاه ابزاری منحرف شد.

    پدر پاي:
    انگ لي در داستان خود پدر پاي را به خوبي به مخاطب معرفي مي­كند. كاملاً مشخص است كه او يك علم­گراست و توجه زيادي به مقوله دين ندارد. ريشه‌هاي شكل‌گيري اين احساس در كودكي پدر پاي است. زماني كه او در اثر بيماري فلج اطفال مدت‌ها رنج را تحمل كرده و به گفته خود او شب‌ها درد كشيده در حالي كه منتظر اقدام خدايان بوده است، اما سرانجام علم و داروي غربي او را درمان مي­كند. همين موضوع باعث مي­شود كه او از كودكي با همين نگاه بزرگ شود و اين ديدگاه در او نهادينه گردد. در تأييد اين موضوع مي­توان به برخي از نكاتي كه به فرزندان خود گوشزد مي­كند اشاره كرد. در سکانسی از فيلم مشاهده مي­كنيم كه پاي در كودكي همراه با پدر، مادر و برادر خود به يكي از مراسم­های مذهبي هندو مي­رود. او غرق در نور و نمايش مراسم است كه با اين جملاتِ پدر به خود مي­آيد:
    پدر پاي: اجازه نديد اين داستان­ها و نورهاي زيبا شما را گول بزنند. بچه­ها، دين تاريكيه.
    در ادامه فيلم درحالي­كه خانواده براي خوردن يكي از وعده‌هاي غدايي دور ميز گرد آمدند در مورد رفتار عجيب پاي در برخورد با مذاهب مختلف اين­گونه با او سخن مي­گويد:
    پدر پاي: پيسين، كافيه به ٣تا دين ديگه هم معتقد بشي و اينطوري تمام روزهاي زندگيت تعطيلات مذهبي خواهد بود.
    او در ادامه مي­گويد: باور به همه چيز در يك زمان مثل اينه كه به هيچي باور نداشته باشي. گوش كن. به جاي اينكه دائم از يك دين به دين ديگه بري چرا با يك دليل شروع نمي­كني؟ علوم در اين چند صد سال اخير بيشتر از ده­ها هزار سالِ مذهب شناخت مارو از دنيامون افزايش داد. (اشاره­اي به شفاي او در كودكي به كمك دارو و علم به جاي كمك خدايان)
    البته پدر پاي كه انساني با تجربه و آگاه است از تحميل عقايد خود به پاي صرف نظر كرده و سعي در هدايت او با حفظ استقلال و آزادي انتخاب او دارد:
    پدر پاي: بعضي‌ها گوشت ميخورن، بعضي‌ها سبزي ميخورن. انتظار ندارم كه با همه چيز موافق باشي، اما ترجيح مي­دم كه به چيزي اعتقاد داشته باشي كه من باهاش مخالفم تا اينكه كوركورانه انتخاب كني و براي اين­كار ابتدا بايد عاقلانه فكر كني.

    پدر و درسي بزرگ، يك­بار براي هميشه:
    پاي كنجكاو و جستجوگر اين بار در پي ارتباط با يكي از درنده‌ترين حيوانات است، يك ببر بنگال بالغ! او فكر مي‌كند كه با آن ببر حسي مشترك دارد، او معتقد است در چشمان اين ببر احساساتي را مي­يابد. اما پدر پاي اين­گونه فكر نمي‌كند و براي حك كردن اين تفكر در ذهن پاي يك درس آموزنده به او مي­دهد، درسي كه پاي را ٢٢٧ روز زنده نگه مي­دارد.
    پدر پاي براي اين كار بزي را در دسترس ببر قرار مي‌دهد، و پاي را وادار به تماشاي آن صحنه مي‌كند، ببر در يك آن جان را از وجود بز مي­ربايد و او را با خود به مسلخ‌گاه مي‌كشاند. ديدن اين صحنه تأثير فراواني بر پاي مي‌گذارد. به گفته خود او، دنيا جادوي خود را از دست مي­دهد. آن لحظه نخستين جايي است كه پاي با غريزه حيواني مواجه مي­شود، مواجه­اي كه در آینده بسيار به كار پاي می­آید.

    مادر پاي:
    مادر پاي اما كمي متفاوت از پدر او فكر مي‌كند،. او بخشي از هند جديد است و در رشته گياه‌شناسي و در كالج تحصيل كرده است.
    پاي مادر خود را اين­گونه معرفي مي­كند: مادرم هم به كالج رفته بود و فكر مي­كرد كه خانواده ما بخشي از هندوستان جديد است تا زماني­ كه خانواده‌اش او را طرد كردن، چون اون با كسي ازدواج كرده بود كه لياقتش رو نداشت.
    او در مورد دين و اعتقادات مادرش مي­گويد: دين مادرم تنها رابط او با گذشته­اش بود.
    در مورد مادر پاي مي‌توان به اين نكته اشاره كرد كه او فردي معتقد و مذهبي است و به دين هندو معتقد است. انگ لي با نمايش صحنه‌هايي از كودكي پاي و داستان‌هايي كه مادر براي او از خدايان هندو نقل مي‌كرد و يا با نشان دادن همراهي كودكان با مادر براي شركت در مراسم مذهبي اين مسأله را به خوبي نشان مي‌دهد. در بيان ديالوگ نيز وضعيت به همين منوال است، در سكانسي كه اعضای خانواده در حال غذا خوردن هستند مادر پاي نگاه خود را در مقابل نقش دين در زندگي اين­گونه بيان مي­كند:
    مادر پاي: درسته، پدرت درست ميگه. دانش مي­تونه بهمون ياد بده كه در بيرون چه خبره، اما ياد نمي­ده درونت چه خبره.
    از اين ديالوگ به خوبي مي­توان دريافت كه مادر پاي روح انسان را وابسته به دين و ايمان مي‌داند. همچنين در سكانسي در كشتي كه مادر پاي به خاطر نخوردن گوشت با آشپز دعوا مي­كند نيز پايبندي او به اعتقاداتش به خوبي مشخص است.

    برادر پاي (راوي):
    برخلاف پاي، راوي انساني جستجوگر و كنجكاو نيست، او حتي به اديان الهی نيز علاقه زيادي ندارد. او به كريكت علاقمند است و همواره پاي را بخاطر نگاهش به دين مورد تمسخر قرار مي­دهد؛ اما شايد او خود نداند كه چه تأثير چشمگيري در آشنايي و علاقمندي پاي به اديان الهي ايفا كرده است.
    در واقع اولين كنجكاوي ديني پاي زماني آغاز مي­شود كه راوي او را تشويق به رفتن به كليسا و خوردن آب مقدس مي‌كند، اين دعوت همانا و آشنايي پاي با مسيحيت همانا...

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  LifeLogo.png
مشاهده: 1981
حجم:  10.0 کیلو بایت



    ريچارد پاركر: يك حيوان و عضوي از خانواده
    شايد اگر ببر بنگال داستانمان را جزئي از خانواده پاي بدانيم حرفي به گزاف نگفته باشیم. پاي از ابتدا علاقه عجيب و حتي گاهاً خطرساز به ريچارد پاركر داشت. ريچارد پاركر همان ببر بنگالي است كه نامش هنگام فروش او توسط يك شكارچي به همين نام به اشتباه درج شده بود. نام اصلي اين ببر تشنه است اما به دليل اين اشتباه طنز آميز، نام ريچارد پاركر بر روي اين ببر ماند. جالب است بدانيد انتخاب نام ريچارد پاركر انفاقي نبوده است و پيشينه تأمل برانگيزي دارد.
    نويسنده كتاب "زندگي پاي" در مورد نام ريچارد پاركر اين­گونه مي­نويسد: «ريچارد پاركر واقعي پسركي ملوان بود كه ناخدا دادلي و دو بازمانده ديگرِ كشتي "مينوئيت" كه به استراليا مي­رفت، او را خوردند! مينوئيت غرق شد و ناخدا و دو همراهش بعد از ١٦ روز ريچارد پاركر را كشته، تكه‌تكه كردند و خوردند. آنها پس از نجات به وسيله يك كشتي سوئدي و بازگشت به انگلستان به جرم قتل محاكمه شدند.»
    اما اين تنها نام ريچارد پاركر نبوده است، يان ماتل در ادامه مي­نويسد: «ريچارد پاركر ديگر نام يك شخصيت داستاني است كه ادگار آلن پور چهار سال قبل از غرق شدن كشتي مينوئيت نوشته بود. رماني به نام "ماجراهاي آرتون گوردون پيم". در اين داستان كشتي پيم و دوستش واژگون مي­شود و آنها روي بدنه كشتي همراه با شخص سومي مي‌مانند. عاقبت پيم و دوستش نفر سوم را مي­خورند؛ نام اين مرد ريچارد پاركر بود و اين چهار سال قبل از غرق شدن مينوئيت بود.»
    علاقه پاي به ريچارد پاركر در كودكي، پس از درس مهم پدر به او كمرنگ مي­شود اما گويي اين رابطه گسستني نيست. ريچارد پاركر همسفر ٢٢٧ روزه پاي بر امواج اقيانوس مي‌شود و به گفته پاي، دليل اصلي زنده ماندن او در اين مدت همين حيوان وحشي و درنده بوده است.
    پاي: اگر ريچارد پاركر نبود من تا به حال مرده بودم، ترس از او من را هوشيار نگه مي­داشت، توجه به نيازهايش به زندگيم تمركز مي­داد.
    پاي جوان آنقدر به اين ببر بنگال وابسته مي­شود كه در هنگام جدايي از اين حيوان انتظار دارد كه بدون خداحافظي او را ترك نگويد. اتفاقي كه پس از نجات آنها در سواحل مكزيك رخ داد و براي پاي بسيار بسيار تلخ بود.
    ريچارد پاركر را مي­توان تجربه عملي آموزهاي پاي تا آن زمان دانست؛ آموزش‌هاي پدر، سخنان و هدايت‌هاي مادر و جستجوگري در اديان مختلف.
    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Logo1.png
مشاهده: 2044
حجم:  11.4 کیلو بایت
    داستان‌هاي پاي: از داستان تا واقعيت، چه كسي واقعيت را ميداند؟!
    پاي در مورد چگونگي زنده ماندن در اقيانوس در طول ٢٢٧ روز و اتفاقات رخ دادهT دو داستان را در برابر مخاطب قرار م­يدهد؛ دو داستان با فضایی يكسان اما بازيگراني متفاوت. به راستي كدام داستان واقعيت است و كدام يك خيال؟

    داستان اول: داستاني پر از شگفتي و معجزه
    در داستان اول پاي با شنيدن صداي طوفان كنجكاوانه به روي كشتي مي‌آيد تا طوفان را از نزديك ببيند. باران به شدت مي‌بارد و باد به سختي مي‌وزد، ناگهان پاي متوجه مي‌شود كه كشتي در حال غرق شدن است. خود را به عرشه مي‌رساند. در آنجا آشپز و ملوان را مي يابد كه سعي در سوار شدن بر قايق نجات دارند؛ در حالي­كه پاي متعجب از حضور حيواناتي است كه در قفس‌هاي بسته شده بوده‌اند و نگران از وضع خانواده‌اش، به درون قايق پرتاب مي­شود. او از ملوان و سر‌آشپز مي­خواهد كه خانواده‌اش را نجات دهند و مي‌گويد پدرش شنا كردن را نمي­داند، اما ديگر دير شده و وقت رفتن است. در همين حال ناگاه گوره‌خر به داخل قايق مي‌پرد، پاي گوره‌خر مي‌شكند... در همين حين است كه پای در كمال تعجب مي‌بيند ريچارد پاركر در حال شنا كردن به سمت قايق است. پای با يادآوري درس مهم پدر سعي در ممانعت از ورود او به داخل قايق را دارد كه توسط موجي به درون اقيانوس پرتاب مي­شود، اما او كه شنا كردن را به خوبي مي­داند خود را مجدداً به قايق مي­رساند.

    پس از اتمام طوفان و روشن شدن هوا، پای که در حال خالی کردن آب درون قایق است متوجه وجود یک کفتار در قایق می­شود و سراسیمه خود را بر روی قسمت مربوط به انبار ذخیره قایق که با پارچه‌ای کتانی پوشانده شده است می‌رساند و با پاروی موجود در در قایق سعی در دور کردن کفتار از خود را دارد، کفتار هم به دلیل خوردن مقداری مواد مسکن (برای جلوگیری از دریا زدگی) و هم به علت نامناسب بودن پارچه کتانی برای حرکت پنجه‌هایش بر آن نمی­تواند به پای صدمه‌ای برساند. پای در حالی­که ترس و اضطراب تمام وجودش را گرفته است ناگهان متوجه نزدیک شدن اورانگوتانی که به "آب پرتقال" معروف است می­شود. "آب پرتقال" که بر دسته‌ای موز بر روی اقیانوس شناور است ترس را به جرقه‌ای از امید در دل پای تبدیل می­کند و به اورانگوتان کمک می­کند تا به داخل قایق بیاید. کفتار همچنان سعی در حمله به پای دارد و هنگامی­که نا امید می­شود به سوی گوره خر که از شکستگی پا رنج می­برد حمله‌ور می­شود. حمله کفتار با فریادهای پای و نعره‌های اورانگوتان همراه است، اما کفتار بی توجه به اعتراض آن دو گوره خر را از پای در می‌آورد. پای که می­داند با وجود کفتار دیگر جایی در قایق ندارد، با استفاده از جلیقه‌های نجات و پاروهای قایق که در انبار ذخیره موجود است برای خود کلک کوچکی میسازد، تا جایی امن داشته باشد، اما در همین حین کفتار دوباره از زیر حفاظ انبار ذخیره بیرون می‌آید. اورانگوتان با نعره در مقابل او می‌ایستد و ضربه‌ای محکم به سر کفتار می­زند و کفتار روی قایق می‌افتد. پای خوشحال از پیروزی اورانگوتان است، اما این شادی طولی نمی­کشد و کفتار "آب پرتقال" را نیز به سرنوشت گوره‌خر دچار می‌کند. خشم تمام وجود پای را می­گیرد و با چاقویی که در دست دارد سعی در حمله به کفتار و کشتن او را دارد، اما ناگهان ببر بنگال داستان با یُورشی از زیر حفاظ قایق کفتار را از پای درمی‌آورد، پای با دیدن "ریچارد پارکر" کلک کوچک خود را به آب می‌اندازد و فرار را بر قرار ترجیح می­دهد.
    رزوها می­گذرد و پای همچنان بر روی کلک کوچک خود شناور است و به لطف بطری‌های آب و بسته‌های بیسکویت موجود در انبار ذخیره قایق زنده می‌ماند. او با اطلاع از گرسنگی ریچارد پارکر و توانایی ببرها در شنا، می­داند که اگر برای او غذایی مناسب تهیه نکند به عنوان طعمه خورده خواهد شد. او تصمیم به ماهیگیری می­گیرد و از آب شیرین خود به او می‌دهد.
    در حالی­که پای تصور می­کند که اوضاع خوب پیش می­رود به یک­باره با پرش نهنگی غول پیکر غذای ذخیره خود را از دست می­دهد و جنگ برای زنده ماندن آغاز می­شود.

    اولین مبارزه؛ از معجزه تا جنگ برای بقا
    پای: گرسنگی می­تونه هر چیزی رو که در مورد خودت می­دونستی تغییر بده...
    پای می­داند که اگر چیزی نخورد خواهد مرد. او مرگ در اثر حمله یک ببر را به مرگ به خاطر گرسنگی ترجیح می­دهد و همین موضوع شهامتی را در او به وجود می‌آورد. خود را به قایق می­رساند تا شاید چیزی برای خوردن به دست آورد. در حالی­که پای و ریچارد پارکر چشم در چشم یکدیگر دوخته‌اند چیزی شبیه به معجزه اتفاق می‌افتد؛ دسته‌ای بزرگ از ماهی­های پرنده در حال عبور به قایق می­رسند و گویی آرزوی پای و ببر برآورده می­گردد. قایق پر از ماهی‌های پرنده ریز و درشت می­شود اما مبارزه بر روی یک ماهی بزرگ است. پای با تمام وجود بر سر ببر بنگال وحشی فریاد می­زند و به او می­فهماند که آن ماهی بزرگ از آن اوست و موفق می­شود. این موضوع شجاعت و اعتماد به نفس قابل توجهی را در پای به وجود می ­آورد. از این لحظه پای به این موضوع پی می­برد که باید راهی برای ورود به قایق و کنار آمدن با ریچارد پارکر پیدا کند. او که می­داند نمی‌تواند ببر را رام کند، می‌خواهد با اراده خداوند او را هدایت نماید.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  LifeLogo.png
مشاهده: 1981
حجم:  10.0 کیلو بایت



    نزدیک شدن به مرگ و در آغوش گرفتن یک ببر!
    پای و ریچارد پارکر مدتی‌ست چیزی برای خوردن ندارند، حتی آبی برای نوشیدن. فشار بر پای آنقدر زیاد شده است که او مرز میان خیال و واقعیت را تشخیص نمی­دهد. مرگ هر لحظه به او نزدیک‌تر می­شود اما هنوز کور سویی از امید در دل پای باقی مانده است. طوفانی شکل می­گیرد، پای آن را وحی الهی می­داند و از ریچارد پارکر می­خواهد که به طوفان بنگرد.
    پای: ستایش از آن خداست، خداوند تمام دنیاها، ای بخشنده مهربان... آه! بیا بیرون، ریچارد پارکر بیا بیرون باید این رو ببینی! قشنگه!... خودت رو مخفی نکن، او به سوی ما می‌آید، این یه وحی است... یالا، این خداست ریچارد پارکر!
    او محافظ را از قسمت انبار کشتی جدا می­کند تا ریچارد پارکر هم شاهد زیبایی طوفان باشد، ببر اما ترسیده است. پای این موضوع را می­فهمد و این­گونه با خدا سخن میگوید:
    پای: چرا داری می­ترسونیش؟... خدایا.... من خانوادم رو از دست دادم! همه چیزم رو از دست دادم!... من تسلیمم، دیگه چی از جونم می­خوای؟
    پس از طوفان پای و ریچارد پارکر خسته و ناتوان‌تر از همیشه هستند و نزدیک‌تر از همیشه به مرگ. در این زمان لحظه در آغوش کشیدن فرا می­رسد، پای که دیگر خود را مرده تصور می­کند آرام آرام به ببر پیر و ناتوان نزدیک شده و او را لمس می­کند و سپس سر ریچارد پارکر، یک ببر بنگال وحشی را در آغوش گرفته و او را نوازش می­کند. پای آماده مردن و پیوستن به خانواده است.
    پای: مامان، بابا، راوی؛ خوشحالم که به زودی شماها رو می­بینم.
    خدا... متشکرم که بهم زندگی عطا کردی؛ حالا آماده‌ام.
    جزیره اسرار آمیز: جزیره‌ای به شکل یک زن (ویشنو) و نیلوفر آبی مخفی در آن

    ویشنو
    ویشنو، دومین خدا از خدایگان سه‌گانه در آیین هندو و جنبه نفوذگر و حفاظت‌گر خداوند است. در پورانا (مجموعه‌ای از مهم‌ترین متون مقدس در آئین هندو، آئین جین و بودایی­گری) آمده‌است که وی را رنگ ابرهای آبی تیره است و او را چهار دست است که در آن یک برگ نیلوفر آبی، یک گرز، یک صدف حلزونی و یک حلقه گرفته است. در ویشنو سهاسراناما، آمده است که گوهر کنونی در تمام جهان‌های بی­شمار بر دست اوست و ویشنو پروردگار گذشته، حال و آینده و آفریننده آنهاست. او که بر اقیانوس‌ها تکیه زده‌است، آفرینش را استوار می‌دارد. ویشنو از خدایانی است که گاه در موقعیت برترین خدا قرار می‌گیرد. او در ریگ‌ودا «رخنه‌گر در همه چیز» و خدای خدایان (دِوَدِوا) است.
    پای خطاب به مارتل از ویشنو این­گونه یاد می­کند: «ویشنو در آیین هندو روح باری­تعالی و منبع همه چیز است.» در سکانس‌های ابتدایی فیلم، لحظه‌ای را مشاهده می­کنیم که پای از ویشنو بخاطر آشنایی او با مسیح تشکر می­کند. در این سکانس، تندیس ویشنو به نمایش در می‌آید؛ تندیس زنی که بر سنگی خوابیده است.
    جزیره‌ای شبیه تندیس ویشنو و پر از میرکت:
    پس از تشکر پای از خداوند و اعلام آمادگی او برای مرگ، پای را در حالی­که قایق او در ساحل جزیره‌ای ایستاده است مشاهده می­کنیم. این جزیره اسرار آمیز که از دور به شکل تندیس ویشنو است بسیار اعجاب انگیز است؛ گویی پای اکنون مرده و به بهشت آمده است، اما این­گونه نیست. جزیره‌ای مورد نظر، جزیره­ای است با میلیون‌ها میرکت، چشمه‌های آب شیرین و درخت و گیاه. پای با ورود به جزیره ابتدا حس می­کند این جزیره جایی است که می­تواند تمام نیازهای او را تأمین کند، اما این جزیزه در شب متفاوت است. شب­ها، چشمه‌های آب شیرین تبدیل به چشمه‌هایی پر از اسید می­شوند و زمین و گیاهان گوشتخوار می­گردند.
    نیلوفر آبی؛ از رقص آناندی تا فرار از جزیره...
    اگر مخاطبی باشید که فیلم را با دقت دنبال کرده‌اید، به یاد می‌آورید که لحظه‌ آشنایی پای با آناندی، در کلاس رقص است. پس از پایان کلاس، پای به دنبال آناندی می­رود و هنگامی که آناندی دلیل این امر را می­پرسد، پای این­گونه پاسخ می­دهد:
    پای: معنی این چیه (نشان دادن علامتی با دست توسط پای)
    آناندی: ؟
    پای: در رقص تو از "باتانکا" که به معنی جنگله... بعدش تو... بعدش تو... "سامپتا" به معنی چیز مخفی... بعدش تو این کار را کردی (پای در حال رساندن منظور با حرکات دست است)... و بعدش چاتورا... اما در آخرش تو این کارو کردی (نشان دادن شکلی با دست)... بقیه رقاص‌ها این کارو نکردن... منظورت چی بود؟... خدای عشق در جنگل مخفی شده؟
    آناندی: نه... اون به معنی گل نیلوفر آبیه.
    پای: نیلوفر آبی در جنگل پنهان شده؟... چرا یه نیلوفر آبی باید در جنگل مخفی بشه؟
    آناندی:... (خیره به چشمان پای)
    که این موضوع آغازی بر شروع رابطه آناندی و پای است.
    پای پس از چند روز اقامت در جزیره چیزی را کشف می­کند، او یک گل نیلوفر آبی را می­بیند که دندان انسانی در آن مخفی شده است و این موضوع بی تردید برای او یادآور خاطراتیست؛ گل نیلوفر آبی که در جنگل مخفی شده است!
    با مشاهده دندان آن انسان پای درمی­یابد که اگر او بخواهد در جزیره بماند ممکن است به سرنوشت صاحب این دندان گرفتار شود، پس ترجیح می­دهد که در مسیر بازگشت به خانه بمیرد تا در آن جزیره به تنهایی. او پس از جمع‌آوری مقدار زیادی آذوقه راه، همراه با ریچارد پارکر به راه خود ادامه می­دهد...

    ساحل مکزیک، آرزوی ناکام یک خداحافظی:
    قایق پای پس از 227 روز سوار بر امواج اقیانوس بالاخره خود را به ساحلی امن می­رساند. او که از فرط خستگی و گرسنگی ناتوان شده است به زحمت خود را بر روی شن‌های ساحل می‌اندازد، در همین حین می­بیند که ریچارد پارکر از قایق بیرون آمده و و به سمت جنگل حرکت می­کند. پای مطمئن است حتی برای لحظه‌ای کوتاه هم شده، ریچارد پارکر سرش را برگرداند و نگاهی به معنای خداحافظی را انجام نماید... اما او پس از لحظه‌ای مکث، بدون توجه راه خود را ادامه داده و در جنگل محو می­شود... پای با چشمانی خیس در مورد این صحنه می­گوید:
    پای: آنقدر بی­رمق بودم که به سختی تکان می­خوردم... به همین خاطر ریچارد پارکر جلوتر از من رفت؛ پاهاش رو کش و قوس داد و در طول ساحل رفت... در لبه جنگل ایستاد؛ مطمئن بودم که برمی­گرده تا من رو نگاه کنه؛ گوش‌هاش رو به سرش می­چسبونه. با غرور و اینطوری دوستیمون رو به پایان می­رسونه... اما اون فقط به سمت جنگل رفت و بعدش ریچارد پارکر، همدم درنده‌ی من؛ اون جانور وحشتناکی که من رو زنده نگه داشته بود... برای همیشه از زندگیم ناپدید شد.
    پای: من مثل بچه‌ها گریه می­کردم، نه بخاطر شوقی که از نجات یافتن داشتم، که البته داشتم... بلکه من گریه می­کردم چون ریچارد پارکر آنقدر ساده ترکم کرده بود. این قلبم رو شکسته بود... می­دونی، پدرم درست می­گفت؛ ریچارد پارکر هیچ­وقت من رو به عنوان دوستش ندیده بود. بعد از همه ماجراهایی که داشتیم او حتی پشت سرش رو هم نگاه نکرد؛ اما باید باور می­کردم که در چشم­هاش، چیزی بیشتر از انعکاس تصویر خودم بود... می­دونم. احساسش می­کردم حتی اگه نتونم احساسش کنم...
    پای: میدونم ریچارد پارکر یه ببر بود، اما ای کاش گفته بودم: تمام شد. ما نجات یافتیم؛ متشکرم که زندگیم رو نجات دادی، دوستت دارم ریچارد پارکر؛ همیشه در یادم می­مونی... خدا پشت و پناهت.

    داستان دوم: انسان‌ها در نقش حیوان یا بلعکس!!!
    در داستان دوم که به گفته خود پای آن را برای کارشناسان شرکت کشتیرانی ژاپنی از خود ساخته است، نکاتی است که هر مخاطبی را با چالش مواجه خواهد کرد. به عقیده بنده چالش برانگیزترین قسمت فیلم، با بیان داستان دوم آغاز می­شود و ذهن مخاطب کنجکاو را تا مدت­ها پس از دیدن فیلم به خود مشغول می­کند. یکی از دلایل برداشت‌های متعدد نیز بی­شک همین داستان است.
    پای به ناچار برای راضی کردن کارشناسان ژاپنی داستان دوم را برای آنه تعریف می­کند. او می­گوید پس از طوفان و ورود آب به داخل کشتی بر روی عرشه همراه می­رود و سپس...
    پای: چهار نفر ما نجات پیدا کردیم. آشپز و ملوان در آن زمان روي عرشه بودن. آشپز برام يه حلقه نجات انداخت و من رو روي عرشه آورد. مادر به دسته‌اي موز چسبيده بود و به سمت قايق نجات آمد. آشپز آدم حال به­هم زني بود! اون يه موش رو خورد. ما براي هفته‌ها غذاي کافي داشتيم، اما اون در روزهاي اول يه موش پيدا کرد و کشتش و توي آفتاب خشکش کرد و خوردش، يه آدم سنگدل بدجنس بود. اما آدم چاره سازي بود. اين ايده اون بود که يه کلک بسازيم تا ماهي بگيريم. اگه اون نبود در همون روزهاي اول مي­مرديم. ملوان همون مردي بود که برنج و آب گوشت را آورد. همون بودايي. ما زياد نمي­فهميديم که چي ميگه فقط مي­دونستيم که درد مي­کشه. وقتي که افتاده بود پاش بدجوري شکسته بود. ما تمام تلاشمون رو کرديم، ولي پاش عفونت کرد و آشپز گفت بايد کاري کنيم وگرنه اون ميميره. آشپز گفت اين کار رو ميکنه، ولي من و مادر بايد اون رو نگه مي­داشتيم. من حرفش رو باور کردم. ما بايد اون کار رو مي­کرديم، بهمين خاطر همش مي­گفتم: متأسفم. متأسفم. اما اون بهم نگاه مي­کرد. هيچ­وقت دليل رنج اون مرد رو نفهميدم. هنوز صداش رو مي­شنوم. من از اين بابت خوشحالم، شما برنج و آب گوشت ميخواين... البته نجاتش نداديم و اون مرد. صبح روز بعدش، آشپز اولين ماهيش رو گرفت و من اولش نفهميدم آشپز چيکار کرده، اما مادرم فهميد و هيچوقت مادرم رو اينقدر عصباني نديده بودم. آشپز گفت: اينقدر ناله نکن و خوشحال باش. ما غذاي بيشتري ميخوايم وگرنه ميميريم و مهمترين نکته همينه. مادرم پرسيد: هدفت از اين کارها چيه؟ تو گذاشتي اون پسر بيچاره بميره تا غذاي بيشتري گيرت بياد، اي هيولا. آشپز عصباني شد و در حاليکه دستش رو مشت کرده بود، به سمت مادر آمد و مادر محکم زد توي گوشش. من گيج شده بودم. فکر کردم که بعدش، اون مادر رو ميکشه، اما اين کار رو نکرد. آشپز دست از طعمه درست کردن هم برنداشت، نه. اون ملوان همونجايي رفت که اون موش رفته بود. آشپز آدم چاره سازي بود. يه هفته بعدش، چون من نتونستم اون لاک پشت ديوونه رو نگه دارم و از دستم ليز خورد و فرار کرد، آشپز اومد بالا و زد توي سرم. دندون‌هام بهم خورد و من ستاره‌ها را ديدم. فکر کردم دوباره من رو ميزنه.
    ولي مادر شروع کرد به زدن اون. در حالي­که فرياد ميزد: هيولا! هيولا!
    من رو نگه داشته بود که برم داخل کلک. فکر کردم اون همراهم مياد، وگرنه هيچ­وقت نميرفتم. نميدونم چرا نذاشتم که اول اون بره. هر روز به اين موضوع فکر مي­کنم. من پريدم و برگشتم، درست وقتي که چاقو کشيده شد،کاري از دستم بر نميومد. نمي­تونستم روم رو برگردونم. آشپز، جنازه مادر رو از قايق انداخت بيرون، بعدش يه کوسه اومد و من مادر رو ديدم که... ديدم...
    روز بعدش، آشپز رو کشتم. اون اصلا باهام مبارزه نکرد. ميدونست که زياده روي کرده. اون چاقو رو کنار گذاشته بود و من همون کاري رو باهاش کردم که اون با ملوان کرده بود. اون آدم بدذاتي بود ولي بالاخره اون شيطان درونم رو بيرون کشيد و من بايد با اين موضوع زندگي کنم. من تنها روي قايق نجات بودم و از اقيانوس آرام عبور کردم و نجات يافتم...
    با کمی دقت و همان­گونه که در ادامه دیالوگ‌ها گفته شد به راحتی می­توان دریافت که...
    گوره‌خر پا شکسته همان ملوان
    کفتار همان سرآشپز بد ذات
    اورانگوتان همان مادر پای
    و ریچارد پارکر همان پای داستان است.
    این دقیقاً همان نکته‌ایست که ذهن مخاطب پس از دریافت آن بی‌قرار می­شود... شنیدن داستانی باور پذیر پس از داستانی عجیب و پر از اتفاقات خارق‌العاده. مخاطب به دنبال حقیقت است، او نمی­داند کدام را باور کند... نمی­داند کدام داستان حقیقت و کدام یک دروغ و ساخته ذهن پای است. این کشمکش می­تواند تا مدت_ها ذهن مخاطب را به خود مشغول کند. آیا ببر نماد خشم پای بوده است؟... آیا هیچگاه ریچارد پارکر به قایق وارد نشده است؟... کدام داستان واقعیت دارد؟

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Logo1.png
مشاهده: 2044
حجم:  11.4 کیلو بایت


    نقدی کوتاه بر زندگی پای:
    خارج از داستان به ظاهر ساده اما چند لایه و پیچیده "زندگی پای" این فیلم از نظرهای فنی دیگری نیز قابل بحث‌های فراوان است. بی­تردید آنچه تمام منتقدین بر آن متفق‌القول هستند، این است که "زندگی پای" جهشی عظیم در سینمای سه بعدی است، سینمایی که محبوبیت آن با فیلم "آواتار" ساخته جیمز کامرون آغاز شد و پس از آن در فیلم‌های مختلفی مورد استفاده قرار گرفت، گاه موفق و گاه ناموفق و شکست خورده. در فضای سه‌بعدی "زندگی پای" نکته‌ای که بیش از همه به چشم می­خورد این است که در این فیلم خبری از صحنه‌های ویرانی عظیم (نظیر شهرها و کشورهای ویران شده) نیست همین‌طور از موجودات غیر واقعی و تخیلی- فانتزی نظیر هیولاها و موجودات فضایی و...، این‌بار فضای سه بعدی در خدمت طبیعت و به نمایش کشیدن زیبایی‌های بی بدیل آن به کار گرفته شده است، زیبایی‌هایی که هر بیننده‌ای را مبهوت میکند. به نمایش گذاردن آبی بیکران اقیانوس همراه با جانوران و حیوانات روح تازه‌ای در کالبد این سبک دمیده است که بسیار قابل تحسین است. نکته دیگری که شاید تا مدتی قبل انجام آن در این حد از کیفیت بعید به نظر می­رسید؛ خلق یک ببر غیر واقعی است، ببری که مخاطب را بارها به اشتباه می‌اندازد. ببر داستان (ریچارد پارکر) به اندازه‌ای واقعی خلق شده است که جای هیچ­گونه نقد و انتقادی را در این زمینه باقی نمی­گذارد و همان­گونه که عرض شد، مخاطبان به ویژه مخاطبان عام و بدون اطلاع را دچار اشتباه می­کند. باید گفت کسب اسکار بهترین جلوه‌های ویژه به راستی متعلق به خالقان این اثر فاخر است. در زمینه جلوه‌های ویژه همین کافیست که آنگ‌لی و گروهش توانسته‌اند اقیانوس را در زیباترین شکل ممکن در منبع محدودی از آب به نمایش درآورند.
    از دیگر نکات این فیلم، فیلمبرداری بسیار خوب آن است. کلودیو میراندا که با فیلمبرداری این کار موفق به کسب اسکار بهترین فیلمبرداری شد، به بهترین نحو ممکن از عهده به تصویر کشیدن زیبایی‌های طبیعت برآمده است. از نکات مثبت دیگر فیلم بازیگر نو ظهور و جوان هندی است که با وجود تجربه کم از پس این نقش به خوبی برآمده است. علاقمندان به سینما یه خوبی می­دانند بازی در مقابل یک حیوان غیر واقعی تا چه اندازه می­تواند سخت و دشوار باشد. سوراج شارما (بازیگر نقش نوجوانی پای) بسیاری از لحظات فیلم را در مقابل یک حیوان وحشی غیر واقعی بازی کرده است.
    و اما در مورد نقاط ضعف فیلم می­توان به مواردی چند اشاره کرد. وابستگی درک بسیاری از مفاهیم به راوی، خود به نوعی ضعف محسوب می­شود. در فیلمی که بر روی به نمایش درآوردن تصویر در این سطح کار صورت گرفته است، نقش راوی با این سطح از پررنگی کمی آزار دهنده است.
    از نقاط ضعف دیگر فیلم نیز می­توان به رفتار دوگانه و سردرگمی درون فیلم اشاره کرد، از دیدگاه بنده این فیلم به­خصوص از زمان غرق کشتی، بی شباهت به یک مستند یا بهتر بگویم، نیمه مستند نیست. با این حال دیالوگ‌های معناگرای فراوان ذهن مخاطب را به طور مداوم از تمرکز بر روی تصویر به دیالوگ و بلعکس تغییر می­دهد و موجب سردرگمی او می­شود.
    از نکات مهم و به نظر بنده از ضعف‌های فاحش فیلم این است که در این فیلم بارها به وضوح اشاره شده است که با دیدن این فیلم به خدا اعتقاد پیدا می­کنیم، اما آیا واقعاً چنین است؟... از نظر بنده شکست آنگ لی بیش از هر چیز در همین موضوع نهفته است، ایجاد تردید‌های فراوان و دیالوگ‌های گاهاً متضاد و گستردگی بی دلیل برخی از معانی، فیلم‌نامه و به فراخور آن فیلم را با چالشی جدی روبرو کرده است.

    نتیجه‌گیری:
    جان مایع فیلم تنها در یک دیالوگ!!!
    شاید اگر بگویم بیش از 90 درصد معنا و پیام اساسی "زندگی پای" در یک دیالوگ خلاصه می­شود، حرفی به گزاف نگفته باشم. دیالوگی که جرقه تردیدها و ابهامات را در طول 126 دقیقه شعله­ور می­کند:
    پای: می­تونم ازت سؤالی بپرسم؟
    ماتل (نویسنده): البته.
    پای: من برات دو تا داستان در مورد اتفاقی که در اقیانوس افتاد تعریف کردم.
    در هیچ­کدومشون دلیل غرق شدن کشتی نبود.
    و هیچ­کس نمی­تونه اثبات کنه کدوم داستان واقعی بوده و کدوم نبوده.
    در هر دو داستان کشتی غرق می‌شود، تمام خانواده من می­میرند و من درد می­کشم...
    ماتل (نویسنده): درسته...
    پای: شما کدام داستان را ترجیح می­دهید؟
    ماتل (نویسنده): ...داستانی که در آن ببر هست... اون داستان بهتریه.
    پای: ممنون... در مورد خدا هم همینطوره.
    پای: لبخند!
    ماتل (نویسنده): لبخند!
    با اینکه این سکانس را بارها دیده‌ام اما اشتیاقم برای دیدن این گفتگو تمام نمی­شود. دیالوگی بسیار زیرکانه و پر از معنا و ابهام که بی شک جان مایع فیلم را تشکیل می­دهد. سؤال از حقیقت یا سؤال از علاقه به حقیقت.
    پای پس از بیان دو داستان از همه مخاطبان خود می­خواهد که به این پرسش مهم و کلیدی پاسخ دهند: از میان دو داستان که هر دو زمینه (معلوم نشدن دلیل غرق و کشته شدن خانواده و درد و رنج) و پایانی مشابه (نجات پس از 227 روز) دارند، کدام یک را ترجیح می­دهند؟ این سؤالیست که پاسخ به آن بسیار دشوار است. از دید اینجانب، نویسنده کتاب (و به طبع آن، آنگ لی در ساخت فیلم) پاسخی را که عامیانه‌ترین پاسخ است، در نظر می­گیرند. پاسخی که نه برای مخاطبان خاص که به مفهوم طرز نگاه اکثریت عوام است. نویسنده کتاب (و به طبع آن آنگ لی در ساخت فیلم) با دادن این پاسخ حرف­های فراوانی را بیان نموده‌اند:
    پاسخ: .....داستانی که در آن ببر هست... اون داستان بهتریه.
    چالشی که در اینجا مخاطب کنجکاو را درگیر می­نماید این است که آیا در اینجا واقعیت مهم است یا ترجیح برداشت کننده؟!... آیا نویسنده کتاب (و به طبع آن آنگ لی در ساخت فیلم) مقصود خاصی در بیان این پاسخ داشته‌اند؟... آیا نظر آنان این است که پاسخ معمول و عوام داستان‌ها بهتر است و نه تلاش برای کشف حقیقتی تلخ؟... آیا با آگاهی از این موضوع که موز به علت چگالی بیشتر از آب نمی­تواند بر روی آب شناور بماند و سؤالاتی از این قبیل نظیر چگونگی غرق شدن کشتی و...، باز هم مخاطب به دنبال داستان بهتر است یا واقعیت؟... آیا داستان در اینجا نمادی از چگونگی جلوه خدا در ادیان الهی است؟... آیا داستان نمادی از چگونگی وجود خداوند است؟... آیا صاحبان این اثر در سؤال خود انتقادی عظیم را مطرح نموده‌اند؟... آیاهای فراوان و قابل بحثی در این میان به وجود می‌آید که بنده خوانندگان محترم این تحلیل را برای برداشت و پاسخ به این سؤال آزاد گذاشته و پاسخ شخصی خود را به این موضوع و پاسخ به سؤالات مطرح شده و شمار کثیری از سؤالات قابل بحث دیگر را در این تحلیل بیان نخواهم کرد...

    سخن آخر:
    و اما سخن پایانی خود را بر خلاف روال مرسوم به خطوط پایانی کتاب "زندگی پای" که جای خالی آن در پایان فیلم به شدت احساس می­شد، اختصاص می­دهم، به امید آنکه شاید در شیوایی بیشتر معنا برای شما خواننده گرامی مؤثر باشد:
    بخش‌های مهمی از گزارش کارشناسان شرکت کشتیرانی ژاپنی به روایت کتاب "زندگی پای" به قلم یان مارتل و ترجمه خانم گیت گرکانی:
    «تنها نجات یافته نتوانست دلایل غرق شدن تسیمتسام* را روشن کند. ظاهراً کشتی خیلی سریع غرق شده، که این نشان دهنده ایجاد شکاف بزرگی در بدنه کشتی است. تعداد زیاد خرده ریزهای کشتی این نظریه را تقویت می‌کند. اما تعیین علت دقیق این شکاف ممکن نیست. آن روز در آن حوالی هیچ وضعیت آب و هوایی بد مهمی گزارش نشده است. خاطره نجات یافته از وضع هوا براساس خاطرات و غیر قابل استناد است. هوا حداکثر می‌توانسته عاملی کمک کننده باشد. شاید مسأله به داخل کشتی مربوط بوده. نجات یافته معتقد است صدای انفجاری شنیده، ردی از یک مشکل اساسی موتور، شاید انفجار یک دیگ بخار، اما این یک نظر است. کشتی با بیست و نه سال قدمت (کشتیرانی ارلاندسون و شانک، مالمو، 1984) در سال 1970 تعمیر شده است. فشار وضعیت آب و هوا همراه با فرسودگی سازه‌ای ممکن است علت این امر باشد، اما این فقط یک حدس است. در روز مورد نظر هیچ کشتی دیگری رویداد ناگواری را در آن محدوده گزارش نداده، بنابراین تصادم کشتی با یک کشتی دیگر محتمل نیست. تصادف با خرده‌هایی در دریا محتمل اما غیر قابل تأیید است. شاید تصادم با یک مین شناور علت انفجار باشد، اما خیالبافی به نظر می­رسد. به علاوه غرق شدن بسیار غیر عادی از ناحیه عقب کشتی نشان می­دهد احتمالاً شکاف بدنه در ناحیه عقب کشتی بوده است. نجات یافته در مورد کارایی خدمه تردید دارد اما در مورد افسرها حرفی برای گفتن نداشت. شرکت کشتیرانی اویکا اعلام کرده تمام بارها کاملاً مجاز بوده و از مشکلات افسر یا خدمه اطلاعی نداشته است.
    از روی شواهد موجود تعیین علت غرق شدن کشتی امکان ناپذیر است. بیمه استاندارد شامل حال اویکا می‌شود. تحقیق بیشتری لازم نیست. پیشنهاد می­گردد پرونده بسته شود.
    در حاشیه، داستان تنها نجات یافته، آقای پیسین مولیتور پیتل، تبعه هند، داستانی حیرت انگیز از شجاعت و بردباری هنگام رویارویی با موقعیت‌های دشوار و اندوه‌بار است. بنا به تجربه این بازرس، داستان او در تاریخ دریا نوردی بی‌مانند است. کشتی شکستگان بسیار اندکی می‌اولنند ادعا می­کنند به اندازه آقای پیتل در دریا دوام آورده‌اند و هیچ­کدام با یک ببر بالغ بنگال همنشین نبوده‌اند.»
    پایان

    ارادتمند همه شما... احمد منادی، دهم تیرماه یکهزار و سیصد و نود و دو.
    با تشکر از فرخ FFKIA بابت گرافیک و پرنیان عزیز "parnian"بابت ویراستاری
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  LifeLogo.png
مشاهده: 1981
حجم:  10.0 کیلو بایت
    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    تحلیل و بررسی از احمد منادی
    ویرایش توسط FFKIA : 07-29-2013 در ساعت 21:04
    Mr.King, quasar, Mobin.M و 13 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.


  4. #3
    دایی فرید
    P!NK آواتار ها
    وضعیت : P!NK آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jun 2013
    محل سکونت : 021
    سن: 24
    نوشته ها : 459
    سپاس ها : 3,300
    سپاس شده 1,244 در 461 پست
    یاد شده
    در 5 پست
    تگ شده
    در 365 تاپیک

    پاسخ : Cwa.87- تحليل و بررسي فيلـــــــم زندگی پی (Life Of Pi)

    فکر میکنم اکثرا این فیلم رو دیده باشن، خیلی هم تبادل نظر در مورد این فیلم رو زیاد دیدم توی این سایت.
    خیلی وقت بود که میخواستم این فیلم رو ببینم، و بالاخره دیشب دیدمش، و خوشحالم که دیدمش.
    فیلم داستان جذابی داره، اما سازندگان این فیلم میخواستن از این فیلم نتیجه ی عرفانی بگیرن که فکر میکنم توی این زمینه ضعیف کار شد...
    ولی اگه با دیدگاه ماجرایی به فیلم نگاه کنیم، فیلم راضی کننده ای بود.


  5. 7 کاربر از پست مفید P!NK سپاس کرده اند .


  6. #4
    لچک قرمزی آواتار ها
    وضعیت : لچک قرمزی آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Mar 2013
    نوشته ها : 2
    سپاس ها : 0
    سپاس شده 0 در 0 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 46 تاپیک

    پاسخ : Cwa.87- تحليل و بررسي فيلـــــــم زندگی پی (Life Of Pi)

    خیلی ممنون تازه مشتاق شدم فیلم را به طور کامل ببینم .
    امید وارم کتابش را هم بتونم بخونم لذت کتاب بیشتر است

  7. #5
    تانيا آواتار ها
    وضعیت : تانيا آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2013
    نوشته ها : 1
    سپاس ها : 0
    سپاس شده 0 در 0 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 8 تاپیک

    پاسخ : Cwa.87- تحليل و بررسي فيلـــــــم زندگی پی (Life Of Pi)

    من زياد تو جو فيلم نيستم ولي اين خيلي با حال بود.

  8. #6
    تنها ترین سردار
    ♚ReZa__SoLtAn♚ آواتار ها
    وضعیت : ♚ReZa__SoLtAn♚ آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : May 2012
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 490
    سپاس ها : 1,519
    سپاس شده 1,050 در 419 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 640 تاپیک

    پاسخ : Cwa.87- تحليل و بررسي فيلـــــــم زندگی پی (Life Of Pi)

    اول خسته نباشید میگم به نویسنده به خاطرِ این حجمِ عظیمِ مطلب و میدونم که متمرکز کردنِ فکر و انقدر با شرح و تفصیل نوشتن چقدر دشواره و خیلی خوشحالم که فقط داستان فیلم رو تعریف نکردند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط MoonCity نمایش پست ها
    پای: می­تونم ازت سؤالی بپرسم؟
    ماتل (نویسنده): البته
    پای: من برات دو تا داستان در مورد اتفاقی که در اقیانوس افتاد تعریف کردم
    در هیچ­کدومشون دلیل غرق شدن کشتی نبود
    و هیچکس نمی­تونه اثبات کنه کدوم داستان واقعی بود و کدوم نبود.
    در هر دو داستان کشتی غرق می‌شه، تمام خانواده من می­میرن و من درد می­کشم...
    ماتل (نویسنده): درسته...
    پای: شما کدام داستان را ترجیح می­دهید؟
    ماتل (نویسنده): .....داستانی که در آن ببر هست... اون داستان بهتریه.
    پای: ممنون... در مورد خدا هم همینطوره.
    این قسمت رو من دقیق متوجه نمیشیم ، ماتیل میگه داستانی که در موردِ ببر هست بهتره، پای هم میگه در مورد خدا هم همینطوره.
    چی در موردِ خدا هم همینطوره؟
    نقشِ خدا تو این دیالوگ ها چی بود؟
    احساس میکنم یا من متوجه نشدم یا باید تو کلیت فیلم به این رسید که باز من خاطرم نیست
    یا یه چیزی این وسط کم داره

    -----------------------------------



    نقل قول نوشته اصلی توسط MoonCity نمایش پست ها
    اما با نگاهي عميق‌تر، مي­توان دريافت كه داشتن همه مذاهب هم­زمان با يكديگر مانند اين است كه انسان به هيچ­كدام اعتقاد نداشته باشد
    این جمله هم یه مقدار از نظر من با اشکال مواجه هستش و اون هم شاید صرفا رو کلمه اعتقادش باشه، به نظر من مشکلی ایجاد نمیکنه ادم به چند دین اعتقاد داشته باشه و باعثِ این نمیشه که بی اعتقاد به همش باشه، البته در ادامه به درستی گفته شده که اعتقاد داشتن به همش در هر کدوم خلل ایجاد میکنه چون هر مردی که در یه دین خوبِ ممکنِ در دینه دیگر بد باشه و با هم سازگار نیست

    ----------------------------------------------------------



    نقل قول نوشته اصلی توسط MoonCity نمایش پست ها
    پاي از ابتدا علاقه عجيب و حتي گاهاً خطرساز به ريچارد پاركر داشت.
    این رو که کاملا مخالفم، تا اواخر داستان هم چیزی ما از علاقه ی عجیب پای به ببر ندیدیم و به صرف یک بار غذا دادن به ببر نمیشه اون را عاشقِ ببر بدونیم، و اینطور هم که میشد دید بیشتر حسُ ترس داشت به ببر تا علاقه

    ---------------------------------------------------------------------------

    فعلا همین مقدار تا بعد
    بـدنـم روز بـه روز کـبـود تـر مـی شـود . .از بـس.....خـودم را مـی زنـم . .بـه نـفـهـمـی !!!

  9. 3 کاربر از پست مفید ♚ReZa__SoLtAn♚ سپاس کرده اند .


  10. #7
    الیزا آواتار ها
    وضعیت : الیزا آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jun 2013
    محل سکونت : رشت
    سن: 21
    نوشته ها : 10
    سپاس ها : 0
    سپاس شده 15 در 8 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 91 تاپیک

    پاسخ : Cwa.87- تحليل و بررسي فيلـــــــم زندگی پی (Life Of Pi)

    این فیلم فوق العادست
    ممنونم ازتون بخاطرتحلیش
    سپاس
    anton chigurh به این پست علاقمند بوده است.
    GHAZALE

  11. کاربر روبرو از پست مفید الیزا سپاس کرده است .


  12. #8
    parvizebrahimi آواتار ها
    وضعیت : parvizebrahimi آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2013
    سن: 29
    نوشته ها : 1
    سپاس ها : 4
    سپاس شده 0 در 0 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 17 تاپیک

    پاسخ : Cwa.87- تحليل و بررسي فيلـــــــم زندگی پی (Life Of Pi)

    سلام .

    من فیلم و ندیدم ولی طوری که دوستان در بارش نظر دادن حتما می رم سراغش . به نظر من این فیلم هارو باید از بالا بهش نگاه کرد !!

  13. #9
    Ali
    Ali آواتار ها
    وضعیت : Ali آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : May 2011
    محل سکونت : Tehran
    نوشته ها : 1,077
    سپاس ها : 2,597
    سپاس شده 3,694 در 655 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 801 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.87- تحليل و بررسي فيلـــــــم زندگی پی (Life Of Pi)

    ممنون احمد جان، زحمت زیاد، تحقیقات گسترده و شیوایی کلام شما بنده رو بر اون داشت که ابتدا خسته نباشید عرض کنم و امیدوارم که این روند تحلیل های شما تداوم داشته باشه.

    اولین نکته ای که به نظرم میرسه اینه که باید از میان فرم یک تحلیل بیرون بیاد، در حالی که برای فیلم اخیر به نظر میرسه که از میان تحلیل یک فرمی حاصل میشه که این نقض حرکت صحیح برای یک تحلیله. چیزی که من بهش می گم تحلیل جلوتر از فیلمه. به عبارت دیگه عمقی که در تحلیل بهش اشاره شده، به این شکل در فیلم وجود نداره. مثل استخری که بیشترین عمق اش دو متر است و ما بگیم این استخر 10 متر عمق داره. هر قدر هم بگیم استخر عمق اش زیاده، چیزی بهش اضافه نمیشه. در ادامه به مواردی از تناقضات و ایرادات فیلم اشاره خواهم کرد.

    گفتن داستان زندگی پای بدون وجود پای جوان چه ضربه ای به آن وارد می کرد؟ اگر قسمت امروزی پای از فیلم حذف می شد، آیا قابل تشخیص بود؟ یا شاید این قسمت برای ارتباط دادن اتصالات ضعیف داستان تعبیه شده است. در هر صورت یکی از نقطه ضعف های اساسی داستان فلش بک های طولانی آن است در حالی که می توانست بطور کلی در گذشته روی دهد.


    و سوال بعد: کل این بخش بحث شما یعنی چه؟ یعنی یک بی ارتباطی در فیلم موجود است؟ نیلوفر آبی پنهان شده در جنگل چه ارتباطی با اتفاق جزیره دارد؟ چه کمکی به پیشبرد داستان می کند؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط MoonCity نمایش پست ها
    نیلوفر آبی؛ از رقص آناندی تا فرار از جزیره...
    اگر مخاطبی باشید که فیلم را با دقت دنبال کرده‌اید، به یاد می‌آورید که لحظه‌ آشنایی پای با آناندی، در کلاس رقص است. پس از پایان کلاس، پای به دنبال آناندی می­رود و هنگامی که آناندی دلیل این امر را می­پرسد، پای این­گونه پاسخ می­دهد:
    پای: معنی این چیه (نشان دادن علامتی با دست توسط پای)
    آناندی: ؟
    پای: در رقص تو از "باتانکا" که به معنی جنگله... بعدش تو... بعدش تو... "سامپتا" به معنی چیز مخفی... بعدش تو این کار را کردی (پای در حال رساندن منظور با حرکات دست است)... و بعدش چاتورا... اما در آخرش تو این کارو کردی (نشان دادن شکلی با دست)... بقیه رقاص‌ها این کارو نکردن... منظورت چی بود؟... خدای عشق در جنگل مخفی شده؟
    آناندی: نه... اون به معنی گل نیلوفر آبیه.
    پای: نیلوفر آبی در جنگل پنهان شده؟... چرا یه نیلوفر آبی باید در جنگل مخفی بشه؟
    آناندی:... (خیره به چشمان پای)
    که این موضوع آغازی بر شروع رابطه آناندی و پای است.
    پای پس از چند روز اقامت در جزیره چیزی را کشف می­کند، او یک گل نیلوفر آبی را می­بیند که دندان انسانی در آن مخفی شده است و این موضوع بی تردید برای او یادآور خاطراتیست؛ گل نیلوفر آبی که در جنگل مخفی شده است!
    با مشاهده دندان آن انسان پای درمی­یابد که اگر او بخواهد در جزیره بماند ممکن است به سرنوشت صاحب این دندان گرفتار شود، پس ترجیح می­دهد که در مسیر بازگشت به خانه بمیرد تا در آن جزیره به تنهایی. او پس از جمع‌آوری مقدار زیادی آذوقه راه، همراه با ریچارد پارکر به راه خود ادامه می­دهد...

    نقل قول نوشته اصلی توسط MoonCity نمایش پست ها
    همین‌طور از موجودات غیر واقعی و تخیلی- فانتزی نظیر هیولاها و موجودات فضایی و...
    نقل قول نوشته اصلی توسط Ali نمایش پست ها
    ...اصولا داستان به شكلي تعريف مي‌شود كه بيشتر از رئال بودن، فانتزي به نظر مي‌رسد و شما چطور مي‌توانيد از يك سري مفاهيم فانتزي برداشتي رئال داشته باشيد!؟...
    ...نكته بعدي آن است كه آنگ لي شروع به تعريف داستاني مي‌كند اما در ميانه راه به نظر مي‌رسد خود او دچار سردرگمي ميان درآوردن داستان و جلوه‌هاي ويژه فيلم شده است. بدين معنا كه هر قدر فيلم و زمان آن پيش مي‌رود گسستگي ميان داستان‌پردازي و جلوه هاي ويژه تأثير بيشتري بر ضعف كلي آن مي‌گذارد.
    از دیگر ضعف های اساسی فیلم همان است که بنده در ارزشگذاری زندگی پای هم بدان اشاره کردم. آنگ لی یک سه بعدی خوب ساخته، بدون توجه به اینکه اصولا سه بعدی بودن یا نبودن چه تأثیری بر دریافت مخاطب و پیشبرد داستان دارد!؟ سینما ساخته ی تکنیک متصل به مفهوم است. تکنیک بدون کانسپت جایی در آن ندارد. مثل باب شدن ساخت فیلم سیاه و سفید. فیلمی که اصولا ساخته سیاه و سفید آن کمکی به پیشبرد داستان نمی کند، تنها یک پُز است.

    نکته ی دیگری که باید اشاره کنم، نتیجه ای است که در تحلیل شما هم بسیار مشخص است و از دیگر ضعف های فیلم است. همین که شما به جای اشاره به سکانس ها اغلب از دیالوگ ها مایه گذاشتید، این نتیجه را حاصل می کند که تصویر از دیالوگ عقب تر است و این هم ضعفی بر یک فیلم سینمایی است. یا تصویر باید هم پای دیالوگ باشد یا از آن جلوتر باشد. چون شما با پدیده سینما طرف هستید، نه کتاب یا نمایش رادیویی.

    البته شما در نهایت به ضعف های کلی فیلم اشاراتی داشتید که به عقیده بنده این ضعف ها ساختار کلی فیلم را نشانه رفته و فراتر از حاشیه است. همان طور که در ارزشگذاری هم اشاره کردم، فیلم دارای دو قسمت جدا از هم است که تشکیل شده از هندوستان و دریا، که قسمت اول کمترین تأثیر را در پیشبرد داستان و قسمت دوم دارد. حذف آن با اضافه کردن چند دیالوگ به قسمت دوم ممکن است و این برای فیلم در این حد از ادعا، فاجعه است.

    مطالب بیشتر را برای ادامه بحث می گذارم.
    ارادتمند
    smgh470 و MoonCity به این پست علاقمند بوده اند.


  14. 2 کاربر از پست مفید Ali سپاس کرده اند .


  15. #10
    haiaty آواتار ها
    وضعیت : haiaty آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2013
    سن: 49
    نوشته ها : 1
    سپاس ها : 0
    سپاس شده 0 در 0 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 11 تاپیک

    پاسخ : Cwa.87- تحليل و بررسي فيلـــــــم زندگی پی (Life Of Pi)

    نقل قول نوشته اصلی توسط ♚ReZa__SoLtAn♚ نمایش پست ها
    اول خسته نباشید میگم به نویسنده به خاطرِ این حجمِ عظیمِ مطلب و میدونم که متمرکز کردنِ فکر و انقدر با شرح و تفصیل نوشتن چقدر دشواره و خیلی خوشحالم که فقط داستان فیلم رو تعریف نکردند.



    این قسمت رو من دقیق متوجه نمیشیم ، ماتیل میگه داستانی که در موردِ ببر هست بهتره، پای هم میگه در مورد خدا هم همینطوره.
    چی در موردِ خدا هم همینطوره؟
    نقشِ خدا تو این دیالوگ ها چی بود؟
    احساس میکنم یا من متوجه نشدم یا باید تو کلیت فیلم به این رسید که باز من خاطرم نیست
    یا یه چیزی این وسط کم داره

    -----------------------------------





    این جمله هم یه مقدار از نظر من با اشکال مواجه هستش و اون هم شاید صرفا رو کلمه اعتقادش باشه، به نظر من مشکلی ایجاد نمیکنه ادم به چند دین اعتقاد داشته باشه و باعثِ این نمیشه که بی اعتقاد به همش باشه، البته در ادامه به درستی گفته شده که اعتقاد داشتن به همش در هر کدوم خلل ایجاد میکنه چون هر مردی که در یه دین خوبِ ممکنِ در دینه دیگر بد باشه و با هم سازگار نیست

    ----------------------------------------------------------





    این رو که کاملا مخالفم، تا اواخر داستان هم چیزی ما از علاقه ی عجیب پای به ببر ندیدیم و به صرف یک بار غذا دادن به ببر نمیشه اون را عاشقِ ببر بدونیم، و اینطور هم که میشد دید بیشتر حسُ ترس داشت به ببر تا علاقه

    ---------------------------------------------------------------------------

    فعلا همین مقدار تا بعد


    شما برو اول فیلم را ببین تا اونجایی که پدرش تخم ترس رو در دل پای میکاره .
    در داستان بدون ببر فقط منطق بدون استحکام هست اما در داستان ببر اعجاز پس میشه گفت رد پای خدا در رد پای ببر و پای

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دانلود موسیقی متن فیلم Life of Pi
    توسط Dexter. در انجمن بخش موسيقـــي فیلــــــــم
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 07-27-2013, 10:27
  2. مستند Life
    توسط Mobin.M در انجمن معـرفی فیــلم‌های جهان (آزاد)
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 12-28-2012, 18:39
  3. خداحافظی پی در پی بازیگران نگران کننده است (اختصاصی سینماسنتر)
    توسط MoonCity در انجمن اخبار سينماي ايران - اختصاصي سينماسنتر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 09-02-2012, 11:39
  4. معرفی فیلم It's a Wonderful Life
    توسط ScarFace در انجمن معـرفی فیــلم‌های جهان (آزاد)
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 11-05-2010, 21:09

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •