سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh Swa.18- نتیجه گیری نهایی از وقایع فصل ششم لاست (Final Result)

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 26
نمایش شاخه ای16علاقمندی ها

موضوع: Swa.18- نتیجه گیری نهایی از وقایع فصل ششم لاست (Final Result)

  1. #1
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 39
    نوشته ها : 7,504
    سپاس ها : 11,200
    سپاس شده 25,632 در 4,554 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    Swa.18- نتیجه گیری نهایی از وقایع فصل ششم لاست (Final Result)

    با سلام خدمت همه دوستان و علاقمندان سريال زيباي لاست.
    فصل ششم و نهايي لاست نيز به پايان رسيد. در مدت پخش فصل نهايي اين داستان با تحليل هاي هفته به هفته لاست در خدمت دوستان بوديم. همان طور كه شاهد بوديد تحليل فصل نهايي بدون نتيجه گيري به پايان رسيد.
    با توجه به اتمام داستان به نظر ميرسيد كه نتيجه گيري نهايي و جمع بندي داستان باید كل فصل ششم را شامل شود، زيرا كه ديگر نه داستاني مانده است و نه رازی بر ملا خواهد شد.
    اين بود كه همان طور كه قول داده بودم، در يك جمع بندي كلي و البته از ديدگاه شخصي خودم و با توجه به تحليلهاي انجام شده, فصل نهايي لاست را جمع بندي کرده و از آن نتيجه خواهم گرفت.
    دوستان توجه داشته باشند كه اين تعبير شخصي من از وقايع داستان است و ممكن است كه هر كس از اين ديدگاه برداشت خاص خود را داشته باشد.
    و اما نتيجه داستان در فصل ششم...


    لاست ...

    فصل ششم لاست در حالي به پايان رسيد كه سازندگان تلاش داشتند حداكثر رازهاي داستان را در اين فصل رمز گشايي كنند و پاسخ هاي در خوري براي سوالات بيشمار داستان داشته باشند.
    داستان با بازگشتي به پايان فصل پنجم داستان شروع شد، فصلي كه در انتهاي آن بنا بود با انفجار هيدروژني همه چيز از نو آغاز شود و به گفته دانيل فارادي تمام اتفاقات رخ داده در طول چند فصل براي قهرمانان داستان از بين رفته و آنها را در فرودگاه لوس آنجلس ببينيم. با آخرين ضربه هاي ژوليت به بمب هيدروژني، به ظاهر همين اتفاق مي افتاد. در ادامه داستان شاهد حضور جك در هواپيما و ادامه اتفاقات در سال 2004 هستيم.

    سير حوادث در فصل ششم وضعيتي پرشتاب دارد، علت اين شرايط كاملا مشخص است. داستان در فصل ششم به پايان خواهد رسيد و اتفاقات فصل ششم بايد بر مبناي 3 اصل كلي ادامه پيدا كند.
    اول، ادامه داستان از فصل پنجم و ادامه داستان پردازي.
    دوم، رمز گشايي مسائل داستان كه در فصول گذشته شكل گرفت.
    سوم، برنامه ای که بتواند پایان مناسبي را برای لاست رقم بزند.

    با همين نگاه سازنده به سرعت به سراغ موضوعات متني جزيره ميرود، ميبينيم كه در همان اپيزود اول موفق به ديدن ساختمان معبد ميشويم. ساختماني كه به نظر ميرسد به نوعي مركزيتي بر ديگر وقايع جزيره دارد. معبد به شكلي مشخص، محليست براي نمايش مليتها در جزيره و ما شروع اين حركت را در فصول گذشته توسط نمايش بناهاي ملل در جزيره ديده بوديم.
    اما شروع حركت سازنده را به سمت پايان در همين بخش ميتوان ديد. نمايش معبد به عنوان محلي براي عبادت و كرنش و از سويي ديگر اشاره به وجود چشمه اي در جزيره كه خاصيت حيات بخش دارد، در همان اپيزود ابتدايي بيينده را وارد يك قالب جديد ميكند. قالبي كه تا فصل پنجم از آن كمتر مطلع شده بود.
    خيلي زود ماجرا از اين هم فراتر ميرود، در اپيزودهاي 3،4 و 5 با نيرويي ديگر در جزيره آشنا ميشويم. نيرويي كه پيش از ‌آن فقط از ماهيت فيزيكي و دود شكل او مطلع بوديم.
    آشنايي بيشتر با ذات هيولا و اشاره هاي مشخصي كه در مذاهب به هيولا شده است، بخشي ديگر از اين زمينه سازي گسترده در فصل ششم داستان است. بيننده با ديدن دود سياه تلقي شخصي خود را از آن دارد، اما در فصل پنجم متوجه شديم كه بنجامين لاينوس از كلمه هيولا براي ناميدن اين موجود استفاده كرد. به نظر ميرسد كه سازنده به درستي نتوانسته مفهوم وجود هيولا را به بيننده منتقل كند و همين باعث ميشود كه در فصل ششم پرداخت هاي بيشتري بر روي ماهيت هيولا شكل بگيرد.
    با اتفاقاتي كه در پايان بندي فصل پنجم رخ داد، ديديم كه MIB به عنوان دشمن ناشناخته جيكوب، موفق به نابودي او از طريق بنجامين لاينوس شد و همچنين ديديم كه قوانيني در جزيره وجود داشت كه به خاطر وجود آنها خيلي از مسائل دچار محدوديت بود. MIB به عنوان مهمترين دشمن جيكوب در جزيره، به دليل وجود همين قوانين، مجبور به تحمل مصائب مختلفي است تا بتواند جيكوب را به قتل برساند.
    حال بايد هيولا و MIB را يك موجود واحد فرض كنيم و از اين تلفيق عنصر جديدي به وجود مي آيد كه داستان هم مشخصا بر روي آن تاكيد دارد.

    عنصر شر داستان بناست كه همين موجود باشد. البته وقتي هم در فصول گذشته به عملكردهاي مختلف او نگاه ميكنيم، در ميبابيم كه تلقي شر، از اين موجود چندان بيراه هم نيست. او موجودي فريبكار است و در كل داستان بارها و بارها شاهد نابودگري او هستيم. هيولا در جزيره در حركت است، او ميكشد، فريب ميدهد و مريض ميكند و در مواقع لازم به زير پوسته افراد آشناي جزيره كه مرده اند فرو ميرود و شر پراکنی میکند.

    زماني كه در اپيزود ششم اين شرارت به اوج ميرسد، ميبينيم كه او دست به قتل عام كليه آدمهای بازمانده در معبد ميزند، معبدي كه حتي رهبر آن دوگان هم برگزيده خود جيكوب است.
    از طرفي در اپيزودهاي 4 و 5 با مفهوم داوطلب آشنا ميشويم و پا به عرصه مصلحت ميگذاريم. داوطلبي كه بايد پا جاي پاي جيكوب بگذارد و بدل به يك جايگزين براي او شود.
    اكنون با اين كه تا حدود زيادي از ماهيت شر داستان باخبر شده ايم اما هنوز نميدانيم كه قطب روبرويي اين شر چه خواصي دارد.
    چيزي كه در اين ميان كاملا به چشم مي آيد، حركت اين افراد در قالب يك سرنوشت از پيش تعريف شده است. سرنوشتي كه تا اين جاي كار، جيكوب طراح اصلي آن بوده است اما دلايل آن به خوبي مشخص نيست. ميدانيم كه جيكوب در طي ساليان دراز اين افراد را تحت نظر داشته و مسير زندگي عادي ايشان را به خواست خود تغيير داده است و از طرفي ميدانيم كه اين تغييرات با هدف رسيدن به جزيره و قرار گرفتن در مسند محافظت از جزيره صورت گرفته است.
    محافظت از جزيره نيز در نوع خود مفهوم مذهبي ديگري است، زماني كه با ماهيت آن بيشتر آشنا ميشويم و درك ميكنيم كه محافظت در حقيقت چه معنايي دارد، ميتوان بهتر درباره معاني اي كه اين محافظت براي بيننده ايجاد ميكند فكر كرد.

    رازها و معماهای لاینحل!!

    سازنده در فصل ششم تلاش ميكند كه رازهاي داستان را يك به يك بگشايد. اما به نظر اين نگارنده، پاسخها اغلب با سوالات مناسبت ندارد. براي اين كه بيشتر به مفهوم اين گفته پي ببريد، بايد به معماهاي اصلي داستان اشاره كرد، معماهايي كه از فصل يكم داستان مطرح بوده است و در فصل ششم سعي ميشود تا براي آنها پاسخي بيان شود.

    1- حضور كشتي بلك راك در وسط جزيره.
    2- زمزمه هاي مرموز در ميان جنگل.
    3- دليل شكستن مجسمه باستاني.
    4- ماهيت اصلي دود سياه.
    5- مبناي نيروي الكترومغناطيس جزيره.
    6- دليل حضور افراد دارما و چگونگي ورودشان به جزيره.
    7- علت طول عمر ريچارد.
    8- ماجراي آن خاكستر آبي رنگ دور معبد.



    اينها معماهايي است كه در فصول قبلی تعريف شده بود و انتظار ميرفت كه در فصل شش به آنها پاسخهاي منطقي و در خوري داده شود. اما زماني كه از اپيزود نهم فصل ششم، پاسخ گويي ها شروع ميشود، ميبينيم كه پاسخها به شدت غير متعارف است.
    نمونه بارز اين نوع پاسخ گويي را ميتوان در رمزگشايي حضور كشتي بلك راك در جزيره و يا شكستن مجسمه ديد.
    در تحليلها كاملا به اين موضوع پرداخته شده است و دلايل يك به يك بررسي شده است. اتفاقات ديگري كه در اين اپيزود مي افتد، همه و همه نشانگر از افتادن ماجرا به يك مسير كاملا مذهبي دارد.
    جيكوب به عنوان محافظ باستاني جزيره، اين محل را مكاني ميداند كه حائل بين جهنم و يا شر مطلق و دنياي انسانهاي آزاد است، مثال استثنايي چوب پنبه، در اين مورد كاملا گوياست. جيكوب داراي قدرتهاي منحصر به فرديست و از جمله ميتواند به ريچارد عمر جاودان ببخشد. بدين ترتيب معماي عمر ريچارد هم حل ميشود.
    معماهاي بسيار ديگري هم به همين ترتيب به شكل ذهني بايد حل شوند. در جزيره مابين خيلي از طرفها و محلها قوانيني وجود دارد و هيچ گاه نه به نوع قانون آن اشاره ميشود ونه دليل وجودش را كشف ميكنيم.
    به عنوان مثال ميبينيم كه بين رهبران جزيره قانوني است كه نمي توانند همديگر را بكشند. در جاي ديگر ميبينيم كه دودسياه نميتواند به طور مستقيم جيكوب را بكشد. یا اینکه دود نميتواند داوطلبين را بكشد يا نميتواند از خط دور معبد رد شود و دوگان را بكشد،این که قادر به کشتن ریچارد نیست و یا حتی میبینیم که جیکوب هم خود دچار معذوریتهای دیگری است.
    از اين دست قوانين كه در فصلهاي گذشته هم ديده بوديم در داستان فراوان ديده ميشود، اما تقريبا به دلايل وجودي هيچ كدام از آنها اشاره اي نميشود. اغلب اين قوانين نشات گرفته از بنياد مذهبي داستان است. بنيادي كه در فصل ششم همه چيز را تحت شعاع خود قرار ميدهد و با سرعتي هر چه تمام تر به پاياني مذهبي تر نزدیک میشود.

    مرثیه ای برای علم!!

    در مباحث قبل از فصل پنجم و همچنين تحليلها و تاپيكهاي مختلف بارها و بارها گفتم كه داستان لاست مدتهاست كه ديگر راه حل علمي ندارد. داستان از زماني كه در پايان فصل چهارم به وادي انتقال جزيره افتاد و يا وقتیكه در فصل پنجم با كلي كشمكش در عرصه بازي با زمان به ورطه هولناك شوخي با علم فيزيك افتاد، ماهيت علمي خود را از دست داده بود.
    حسين، من و چندين نفر از دوستان ديگر، سعي كرديم با آوردن دلايل علمي و يا دقيق شدن در آنچه در حال اتفاق بود، داستان را براي خودمان توجيه كنيم. اما حقيقت اين است كه توجيهي وجود نداشت.
    اكنون ميبينيم كه نويسندگان داستان و سازندگان سعي ميكنند كه با پايان يافتن داستان به نوعي اين پايان بندي را بزرگتر از چيزي كه بود جلوه دهند.
    به نظر ميرسد كه سازندگان حتي در اين راه هم موفق نيستند. زيرا داستان در ابعادي معماي حل نشده از خود باقي گذاشته كه با تعبيرات ماورايي هم خيلي از آنان لاينحل ميمانند.
    به نظر من نويسندگان كه تا مراحل انتهايي فصل سوم در جذب بيننده، تعريف معما، ايجاد كشش در داستان و خلق روابط آدمها, هنرمنداني چيره دست به نظر ميرسيدند، با شروع فصل چهارم كليه خواص خود را به يكباره از دست ميدهند و اين درست زماني است كه پاي جيكوب به شكل ناديده اما حاضر در اتفاقات جزيره به داستان باز ميشود.
    اين تاثير آنقدر مهم است كه در همان ابتداي كار در فصل چهارم شاهد جدايي دو گروه از آدمهاي داستان و تفرقه بنيادي در ماجرا هستيم. ميدانيم كه اين تفرقه در ادامه شرايط را بدتر ميكند. زيرا با پايان فصل چهارم و انتقال جزيره، دچار شوكي شدید ناشي از واقعه اي عجيب و ماورايي ميشويم.
    داستان در فصل پنجم، آنقدر گرفتار حل اين انتقال عجيب است كه مجبور ميشود براي توجيه كردن آن در گروه نويسندگانش از تعدادي فيزيكدان نيز استفاده كند. دانيل فارادي هم با هدف توجيه كردن اتفاقاتي از همين دست به شكل يك دانشمند فيزيك و با قابليتهاي خاص در زمان پا به عرصه داستان ميگذارد.
    اما خود فارادي نيز نميتواند مدت زيادي دانشمند بماند. او در فصل پنجم در زماني كه نويسندگان با ايجاد فلاشهاي زماني سعي در شناساندن تاريخ جزيره و رسيدن به يك سري نكات جديد دارند، كاملا قافيه را به ماوراء ميبازد. دانيل فارادي كه در فصل چهارم به ثابت قائل است در فصل پنجم در گرداب متغيرها مي افتد و همين مسئله سرنوشت داستان را در فصل پنجم اسير مشكل هاي ديگري ميكند.
    مشكلاتي كه باعث ميشوند دانيل كاملا قواعد فيزيك را به كناري بياندازد و تصور كند كه با انفجار بمب ميتوان تغييری ايجاد كرد.
    نويسندگان براي اين بخش از ماجرا هم هيچ توجيهي ندارند و به همين جهت در فصل ششم سرنوشت اهالي دارما مختوم و سربسته ميماندُ و به اين ترتيب هيچ گاه نميفهميم كه ماجراي دارما چه بود. دارما كه خود در جزيره طراح مسائل و معماهاي ديگري بود، به يكباره از داستان حذف ميشود و اين درست زماني است كه نويسندگان علم را در كل ماجرا به كنار گذاشته اند.
    اين دقيقا اتفاقي بود كه نويسندگان لاست يك فصل را بر سر آن تباه كردند، بحث بر سر اين كه آيا ميتوان براي اين ملغمه اي كه ساخته شده توجيه علمي آورد يا خير.
    اما ميدانيم كه در انتهاي فصل پنجم تمام اين مباحث به هيج نتيجه اي نرسيد و در پايان تصميم ديگري اتخاذ شد.
    تصميمي كه در آن جيكوب حرف اول را ميزد و بحث سرنوشت سازي را مطرح ميكرد. اپيزودهاي پايان فصل پنجم، آينه تمام نماي شكستهاي نويسندگان در فصل پنجم است و در حقيقت قبول همين شكست است كه منجر ميشود به ساخته شدن فصلي جديد. "فصل ششم" هم ساخته ميشود.
    در فصل ششم همان طور كه گفته شد، شروع داستان با تغيير 180 درجه اي نويسندگان و رويكرد عمومي آنها به سمت مذهب است. رويكردي كه ديگر دست از علم شسته و كاملا در مسير مذهب قرار گرفته است.
    بنا بر همين الگو بايد شرايط را به نحوي پيش برد تا بتواند جوابگوي پاياني مذهبي براي داستان باشد.
    بنابراين از همان اپيزود اول فلش سايدها خلق ميشوند. دنياي كناري كه به انتهاي فصل پنجم و پروژه محكوم به شكست انفجار هيدروژني چسبيده است، اما در حقيقت یک فریبا است و قرارست که يك غافلگيري را بیافريند.
    داستان در اپیزود نهم, بیش از پیش ماهیت خود را آشکار میکند و بیننده در اینجا بیشتر میتواند درک کند که در حال دیدن چه چیزی است.
    وقايع بعد از اپيزود نهم، درحالي ادامه پيدا ميكند كه ديگر ميدانيم كه با يك سمت خوب و يك سمت بد در داستان مواجهيم. در سمت خوب افرادي قرار دارند كه توسط جيكوب براي جايگزيني خودش انتخاب شده اند و در طرف بد يك فرد شرير قرار گرفته، فردي كه قصد دارد از جزيره خارج شود.
    در اپيزود نهم فصل ششم تعریفی ايجاد ميشود که با بررسي آن بناست كه بیننده به نتيجه برسد كه دودسياه موجود شر داستان است. اما ترديدها از همين جا شروع ميشود. MIB به ريچارد در همين اپيزود ميگويد كه انسانيتش به خاطر جيكوب از دست رفته و آن مرد مستحق نابودي است و بايد از جزيره خارج شد.
    با اين تلقي بيشتر بر روي اعمال و رفتار MIB تمركز ميكنيم. به نظر ميرسد كه او بايد به دلايل ديگري طرف شر داستان باشد. اما خوب هر چه بيشتر از ماجرا ميگذرد، بيشتر به اصل شر بودن او شك ميكنيم.
    اتفاقات بين اپيزود 9 تا 15 در دو جهت ادامه دارد. از جهتي زمينه سازي آنچه در پايان بندي به نمايش در خواهد آمد و از سويي ديگر مسيري كه قرار است به محافظت يكي از داوطلبان بیانجامد.
    در ميان همين اپيزودهاست كه به نظر میرسد يك سري ديگر از رازهاي داستان افشا شود و بيننده در جريان چند و چون آنها قرار بگيرد. اما اين كشف مرموز بيشتر به سردرگمي بيننده منجر ميشود زيرا با هر معمايي که حل میشود، معمايي عجيب تر به وجود مي آيد.

    يكي از مهمترين اين معماها، موضوع زمزمه هاي داخل جزيره است، زمزمه هايي که از فصل اول هميشه به آن توجه ميكرديم و با اين كه حتي كلمه به كلمه اش در سايت ترجمه شده بود، جوابي برايش نداشتیم.
    معماي زمزمه ها زماني كه حل گشت، متوجه شديم كه اين داستان ديگر نخواهد توانست به علم وفادار بماند. زيرا اكنون در جزيره ارواحي بودند كه سالها بود در جزيره گرفتار شده بودند. جزيره مانند برزخي شده بود كه ارواحي هشدار دهنده در آن وجود داشتند که سعي در روشن كردن ذهن حادثه ديدگان داشتند و اين مفهوم خواه و ناخواه يك حركت غیرعلمي بود.
    اما مسئله تنها اين نيست. موضوع اين بود كه در ادامه سرنوشت آدمهاي زمزمه گر هم روشن نشد و در پايان ديديم كه اينها هم مانند خيلي ديگر از مسائل لاينحل به فراموشي سپرده شدند.

    حذف و استثنا!!

    اما یک روال مهمتر در داستان وجود داشت که نویسندگان در فصل ششم زمان زیادی را صرف آن کردند. با توجه به تغییر حرکت علمی داستان به حرکت مذهبی اکنون قهرمان اول لاست هم باید تغییر رویه میداد.
    داستان همه هم و غم خود را گذاشت تا بتواند مرد علم داستان را به مرد اعتقاد تبدیل كند. مرد علم هم آنچنان در علم گرايي خود محكم به نظر نميرسيد؛ همان طور كه مرد اعتقاد داستان هم آنچنان بر اعتقاد خود ثابت قدم نماند.
    اگر دقت كرده باشيد از ميان همين تغييرات دائمي نويسندگان داستان مفهوم هايي خلق شد كه خيلي از بينندگان را در اين مدت درگير كرد، يكي از بزرگترين اين مسائل داستان مردي بود كه در ابتدا معتقد ترين مرد داستان محسوب ميشد.

    اما جالبترين مسئله پيرامون جريان استثنايي بودن جان لاك در همان زماني شكل گرفت كه سازنده مصمم شد تا براي داستانش توجيه علمي پيدا كند. بار ديگر به گذشته باز ميگرديم. به بخشهاي انتهايي فصل سوم داستان. جايي كه تمام ايده هاي ناب سازندگان به انتها رسيد و احساس شد كه بايد پاياني براي ماجرا پيدا كرد.
    از همين زمان به نظر من گردشي بزرگ در داستان رخ داد. نويسنده تصميم گرفت كه مرد استثنايي داستان ديگر استثنايي نباشد، چون او قصد داشت كه براي پايان بندي از مبناهاي علمي استفاده كند و اين روال با امتداد داستان در فصل چهارم معني بيشتري پيدا كرد.
    با انتهاي داستان، در فصل چهارم و انتقال جزيره توسط بنجامين لاينوس ديگر علم از زمين و زمان به داخل داستان هل داده ميشد. نويسندگان هر لحظه مفهوم جديدي مي آفريدند و سعي ميكردند آنرا با علم معني كنند. داستان در اين فصل مورد توجه دانشمندان فيزيك هم قرار گرفت و تصور اين بود كه نويسندگان لاست قصد دارند به مايكل كرايتون ديگري بدل شوند و در انتهاي كار معماهاي عجيب و غريب داستان را با تئوري هايي مانند جهان موازي و يا كرم چاله ها مفهوم ببخشند.
    ميزان اميدواري به پايان علمي به حداكثر رسيده بود و شايد ديگر كمتر نيازي به مردي بود كه قرار بود استثنايي باشد. داستان خواسته و يا ناخواسته تمام خواص را يكي يكي از جان لاك سلب كرد و در فصل پنجم تصميم گرفت كه او را فداي باور بقيه اجزا داستان كند.
    اما اجزايي كه بايد ماجرا را باور ميكردند در بيرون از جزيره و در جايي كه قرار است همه چيز رنگ و بوي علمي داشته باشد به محلي به نام ايستگاه تير چراغ برق میروند.
    اين ايستگاه در واقع آخرين تلاش بخش علم گرای داستان بود براي آنكه شايد بتواند معني جديدي به داستان ببخشد. اما به نظر ميرسيد كه اين تئوري هم منجر به شكست ديگريست، تئوري اي كه ميخواست حضور جزيره در جهان را از ديد دانشمندان مفهوم ببخشد.
    با همين تلقي ما در اين فصل اتفاقات ديگري را هم شاهد هستيم.
    حضور ارتش آمريكا در سال 1954 در جزيره و تلاش براي تست بمب هيدروژني و امكان حركت در زمان به عقب و جلو كه در صورتي كه پرداخت درستي شده بود ميتوانست ايده هاي انقلابي را در بر داشته باشد. و يا همين ايستگاه تيرچراغ برق و سلف آن در جزيره يعني ايستگاه سوان.
    در ميانه راه فصل پنجم جان لاك مقتول شد و در پايان آن و در زمانيكه همه تصور ميكردند در حال دیدن جان لاكي استثنايي هستند كه بر همه چيز جزيره اشراف دارد، متوجه شديم كه اين جان لاك همان دودسياه است كه به زودي قرار است با نام MIB شناخته شود.
    داستان تا اين جا از جان لاك بي نياز شده بود و ديگر هم قرار نبود دوباره به شكل جان لاك سراغ او برود.
    اما مشكل بزرگتري در پيش بود. هر چه ماجرا به انتهاي فصل پنجم نزديكتر ميگشت به نظر ميرسيد كه نويسندگان براي به پايان رسانيدن آن كار مشكل تري پيش رو دارند. اكنون حل همه معماهاي داستان ميتوانست با يك انفجار هسته اي ممكن شود و اصولا نويسنده مجبور به پاسخ گويي به هيچ يك از رازها نباشد، چون اگر قانون تناقض در اين جا صدق نميكرد و بمب هيدروژني تاثير خود را ميگذاشت، ديگر نيازي به ساختن فصل ششم نبود و داستان ميتوانست در همان لحظه به پايان برسد.

    حرکت مذهبی و مشکل خیر و شر

    ميدانيم كه در اين ايده ايرادات زيادي وجود داشت و من به شخصه در چند تاپيك ديگر به صورت جامع به همه اين ايرادات پرداختم. پس اكنون متوجه ميشويم كه تمام راه حلهاي علمي براي داستان به بن بست برخورد كرد.
    حال ديگر جان لاك هم وجود نداشت و نميتوانست افسار اعتقاد را در دست بگيرد و به پيش برود. پس داستان بايد چگونه تمام ميشد؟
    شايد در اين جا نویسندگان بيشترين افسوس را خوردند كه چرا نقش جان را از داستان حذف كرده اند، نقشي كه ميتوانست در فصل فينال به كمكشان بيايد و قصه را از شكست نجات دهد!!

    در يادداشتي كه در انتهاي فصل پنجم در تاپيكي كه به همين منظور شكل گرفته بود، نوشتم كه داستان ميتواند شيرينتر شده باشد و يا به پايان رسيده باشد.
    اما زماني كه فصل ششم شروع شد ديري نپاييد كه ديديم داستان نه شيرينتر شده و نه به راحتی تمام خواهد شد.
    فصل ششم شايد از خيلي جهات فكر شده ترين فصل لاست باشد. اما فكر شده از چه بابت؟
    از اين لحاظ كه چگونه ميتوان ايرادات بزرگ دو فصل علمي داستان را طوري پوشش داد كه در پايان بيننده با خوشحالي و آرامش خيال ماجرا را به پايان ببرد.
    شخصيت جك در داستان داراي كاريزماي منحصر به فرديست كه خود به خود مورد توجه ترين فرد در كل قصه است. اكنون ادامه ماجرا بر مبناي حركت عمومي جك به سمت قطب اعتقادي داستان شكل گرفته بود و در فصل ششم تمام برنامه ريزي ها براين مبنا تغيير كرده بود.
    اما به نظر من با اين وجود همه چيز تا اپيزود 15 (آنسوي دريا) خوب پيش رفت و اينجا بود كه مشكل بزرگتري گريبان داستان را گرفت. مشكلي كه در دو قدم مانده به پايان توانست بينندگان را با يك ترديد بزرگ مواجه كند.
    تصور كنيد كه در يك داستان 6 فصل و نزديك 6 سال را گذرانيده ايد كه شاهد يك رويارويي نهايي بين خير و شر داستان باشيد. علي رغم اين كه اين پايان بندي اختصاصا در فصل ششم براي داستان طراحي شده است، اما نويسنده ميگويد كه اين پايان را همواره در نظر داشته است. حال به جايي رسيده ايم كه قرار است بفهميم كه خير چيست و شر كجاست.
    پاسخ داستان به اين سوال، آه از نهاد تمام دوستداران لاست درمی آورد.
    با پايان اپيزود 15 رازهاي زيادي از داستان بر ملا ميشود. اكنون ميدانيد كه محافظ براي چيست و محافظت از چه بابت است و شايد بخشي از قوانين را هم بدانيد. اما وقتي بیشتر فكر ميكنيد، ميبينيد متوجه نشده ايد كه چرا جيكوب خير و MIB شر است.

    تصور كنيد كه در خياباني قدم ميزنيد و شما را مسئول تعيين خير و شر كرده اند، شما هم به نوبه خود به اولين دو نفري كه ميرسيد، به ترتيب يكي را خير و ديگري را شر ميناميد و بدين ترتيب تكليف را روشن ميكنيد. اين دقيقا عين اتفاقي است كه در لاست افتاد و در اپيزود 15 مشخصا ميبينيم كه MIB شايد در خيلي از نكات فرد خير تري از جيكوب است، جيكوبي كه كنترل رفتارش را ندارد و در زمان عصبانيت مرتكب اشتباهي ميشود كه تا هزاران سال بايد تاوان آنرا پس بدهد و در نهايت هم فقط اين جيكوب نيست كه تاوان پس ميدهد، اين MIB است كه بايد عذاب در جزيره بودن را تحمل كند و به خاطر اين اشتباه تقاص پس بدهد.
    جالب اين جاست كه مشخص نمي شود كه مادر جيكوب چرا به دنبال جلوگيري از خروج MIB از جزيره بود، آن هم در زماني كه او كودكي بي گناه بود و نه در دام اشتباه جيكوب افتاده بود و نه بدل به شر شده بود.

    شر, موجود بی بنیاد!!!

    حال زماني است كه بايد فكر كنيد كه در طول شش فصل هدف داستان اين بوده كه يك خير و یک شر بيافريند و شما به تماشايش بنشينيد، كه نه خيرش، خير خیر است و نه شرش، شر شر.
    اما اين گفته به مفهوم آن نيست كه اكنون در سال 2007 همه چيز همان روال سابق را دارد. در اين سال ديگر واقعا MIB موجودي شر شده است و اين شرارت را در سالهاي همجواري با جيكوب به عنوان محافظ جزيره كسب كرده است.
    او دائم در حال برنامه ريزي براي خروج بوده و جيكوب دائم در حال خراب كردن برنامه هاي او و اين جدال به جايي رسيده كه با مرگ جيكوب, MIB ديگر به هيچ موجودي رحم نميكند.
    در فصل ششم، ما اين موجود را به غايت شر ميبينيم. او در معبد قتل عام ميكند. قتل عامي كه دليل ‌آنرا هيچ گاه نميفهميم. او همچنان بعد از سالها به دنبال خروج از جزيره است و در اين راه از هيچ كاري روگردان نيست.
    از آنجايي كه همه پايان بندي داستان و روال حركتي محافظ به ماهيت MIB مرتبط است، زماني كه بيننده همواره در ذهن دارد كه اين موجود شر مطلق نيست، فلسفه وجودي جدال نهايي به مشكلاتي عديده بر ميخورد.
    بزرگترين تناقضي كه در همين بين اتفاق مي افتد باز ميگردد به اپيزود شانزدهم و دقيقا جايي كه جيكوب به داوطلبان ميگويد كه MIB به دليل اشتباه او به اين روز افتاده است. اين مسئله كه ميتوانست به اشكال بهتري پايان پذيرد، خود مشكلات جديدي را به وجود مي آورد كه مهمترين آن از بين رفتن منشاء شر در داستان است. همان طور كه ملاحظه ميكنيد، داستان در اپيزود 15 فصل ششم، در ابتدا قصه اي بدون شر و شيطان است. به اين مفهوم كه در داستان از ابتدا شريتي وجود ندارد. مادر جيكوب يا زن قديمي جزيره انسانها را بدكردار و فاسد ميداند و جالب اينجاست كه هر چه اين افراد جستجوگرتر و كنجكاو تر باشند مفسدتر هستند.

    اوج شرارت انسان در جزيره زماني است كه افرادي كه اكنون MIB هم در ميان آنان است، با استفاده از هوش و ذكاوت خود به منبع نور جزيره دسترسي پيدا ميكنند.
    در اين نكته بايد دقت زايد الوصفي به خرج داد. گاهي به نظر ميرسد كه سازنده مفاهيمي را در غالب داستان ارائه ميكند كه اگر به آن دقت كنيم به نتايج عجيبي ميرسيم.
    اگر مقداري در تاريخ به عقب برگرديم و به زمان گاليله برسيم و يا دوران نيكلاس كپرنيك را در نظر بگيريم، متوجه خواهيم شد كه در بخشهايي از لاست، ماجرا از قالب مذهبي هم جلوتر ميرود و وارد چهارچوبي خشك تر و متعصب تر از مذهب قرون وسطي در اروپا مي شود.
    از ديد داستان و نماينده شرعي آن مادر جيكوب، انسانها نابكار و فسادانگيزند. حال آنكه متعصبين كليساي كاتوليك در دوران گاليله نيز به دانشمندان كاملا با همين ديد نگاه ميكردند و آنان را افرادي فساد انگيز و ضد دين ميخواندند. البته مشخص است كه اكنون هم اين ديدگاه همچنان حاكم است و مذهبيون به اهالي دانش، به همين ديد مينگرند و گاهي تصور ميكنند كه بايد اين گياه ناپاك را كه قصدش آلوده كردن بنيادهاي مذهبي است، از ريشه در آورد.
    نمونه كامل اين نوع واكنش را در مادر جيكوب ميبينيم. زماني كه MIB و گروهي از افراد باهوش به منبع نور نزديك ميشوند، جزايشان از ديدگاه مادر جيكوب جز مرگ نيست. او همه آنها را به خاك و خون ميكشد و در تصور خود اين كار را براي حفاظت از جزيره انجام میدهد. او نور را در جزيره منبع نور همه جا ميداند، منبعي كه در صورت خاموش شدن، نور از همه جا رخت بر خواهد بست.
    جيكوب نيز با همين ديدگاه تربيت شده است. ولي او به طور ذاتي به نوع انسان علاقمند است. جيكوب حرفهاي مادرش را مي شنود اما مسير جديدي را باز ميكند. او به دنبال رد نظريه مادر و برادرش در مورد فاسد بودن انسانهاست.
    او نماينده دين مداران غير تندرو است و با همين فرضيه، سالها و سالها نوع بشر را به جزيره مي آورد تا بتواند روزي ايده خود را درباره انسانهاي غير فاسد بر كرسي بنشاند، كرسي اي كه در پايان كار هم جز خون بر آن نمي نشيند. آنقدر آدم در جزيره كشته ميشود كه با سر آنها ميتوان مانند تيمور لنگ مناره ها ساخت، اما آزمايشهاي جيكوب به پايان نميرسد.
    در تمام اين مدت افرادي كه توسط جيكوب به جزيره آورده ميشوند بايد يك به يك توسط MIB فريفته و در نهايت به قتل برسند و شايد اگر از خود MIB هم سوال شود كه چرا اين رويه را پيش گرفته است، نتواند جواب درستي بدهد.
    اين داستان سراسر مذهبي كه در بخشهايي از آن ميتوان لجبازيهاي بخصوصي از طرفين را هم چاشني آن كرد، بناست تا بنياد برداشتهاي بيننده از اتفاقات كلي تر داستان باشد، داستاني كه خواه و ناخواه بنيادش نبرديست كه بناست ميان اخيار و اشرار رخ دهد.
    با اين كه داستان دستمايه هاي خوبي براي اين رودررويي پاياني در اختيار نويسنده قرار داده، اما ديديم كه نويسنده ترجيح داد تا قصه شر به جاي پرداختي بنيادي، قصه اي نصفه و نيمه و ايجاد شده از بين راه باشد.
    دليل اين مسئله را اكنون كه داستان تمام شده بهتر ميشود درك كرد. زماني كه خصومت مادر جيكوب را با انسانها ميبينيم و همچنين ادامه همين خصومت را از طرف MIB ، متوجه ميشويم كه شر اصلي داستان نه MIB است و نه موجودي كه داخل چشمه قرار دارد. اين شر انسانها هستند و تنها بحث موجود در اين گير و دار هم همان شر بودن انسانهاست. مادر جيكوب چشمه را از انسانها محافظت ميكند و تنها خطر بزرگ را براي اين منبع نور دست يافتن نوع بشر به آن ميداند.
    شايد در اپيزود 15 و زماني كه MIB به دود مبدل شد، تصور كرديم كه اين كار جيكوب باعث آزاد شدن موجود شريري شده است كه در قلب جزيره محبوس بوده، اما در ادامه متوجه شديم كه ماجرا اين هم نيست و در واقع در قلب جزيره هيچ موجودي محبوس نبوده است. همين نكته وجود و يا نبود موجودي شر درچشمه در ادامه ضربه اي ديگر به داستان ميزند. اين ضربه چيزي نيست جز نبود بنياد شر در داستاني كه قرار است محل مقابله نهايي خير و شر باشد و بسياري از قهرمانانش و همچنين 3 محافظ جزيره فداي آن شده اند.
    با اين منوال ميتوان تصور كرد كه شر در اين داستان مفهوميست پيچيده با ذات انسان، انساني كه ميتواند خير خير و يا شر شر باشد و از همين بابت است كه ما شاهد شر و خير بنيادي در داستان نيستيم و آنچه كه از اين دو نيرو ميبينيم همه و همه چيزهاييست كه در وجود انسانها تجلي پيدا ميكند و ميتوان اينها را در مسير نيك و يا بد در نظر گرفت.

    حرکت به سمت پایان ...

    در طرف ديگر داستان يعني فلش سايدها، ترتيبات به نحوي پيش ميرود كه از اپيزود 16 ميتوان آنرا گيج كننده خواند. چرا كه نوع به ياد آوري حوادث در افراد آنقدر شفاف است كه هيچ تئوري علمي اي نميتواند به توجيه آن بپردازد.
    در اپيزود 16 است كه سرانجام حس ميكنيم كه آن بخش از ماجرا كه به نظر ميرسيد بر اساس علم شكل گرفته است، رفته رفته به مسيري مي افتد كه نه تنها نشاني از علم ندارد كه بايد براي معني كردنش كاملا به چهارچوبي ماورايي و خارج از برهان قاطع رفت.
    همان طور كه گفته شد اميدواري زيادي بود كه سازندگان راهي منطقي و علمي براي پايان دادن به كليت لاست پيدا كرده باشند. اما در اپيزود 16 ديگر كور سوهاي اميدي هم كه مانده بود به ياس بدل شد و از همين اپيزود بود كه ديگر دل از پايان علمي بريدم.
    در كل تحليلهاي فصل ششم، بارها و بارها عرض شد كه داستان راه حل علمي ندارد و حتي در تاپيك "پايان لاست و جدال نهايي خير و شر" به تعريف همين پايان بندي پرداختم. ماجرا درست در پايان بندي فصل پنجم، شكلي جديد به خود گرفت و با پرداختي دوگانه داستان را به آخر رساند. در سويي افراد اوشينك در حال انفجار بمب هيدروژني و در سويي ديگر داستان MIB و كشتن جيكوب.
    ديدم كه اين پرداخت دو گانه و يا چند گانه با يك فلاش زماني ديگر به هم متصل شد. اين فلاش كه دلايل وجودي خودش كاملا زير سوال بود، باعث شد كه افرادي كه در سال 1977 بودند به سال 2007 بيايند و به اين ترتيب داستان از فصل ششم به بعد به شكل متمركزي دنبال شود. از سويي با شكل گيري دنياي كناري همان طور كه گفته شد، تصوري پيش آمد كه اين دنيا ممكن است راه حل عمده مسائل باشد. البته در اين باره اشتباه نكرده بوديم و سازندگان هم گفتند كه ماجراهاي دنياي كناري بسيار مهم هستند.
    اما ميدانيم كه اهميت آن ديگر ارتباطي به ماجراي علمي لاست ندارد.
    سرانجام به پايان بندي داستان ميرسيم، جايي كه ديگر همه آنچه در داستان ديده بوديم يكسره به وادي مذهب مي افتد. پايان ماجرا در هر دو سوي داستان به شدت مذهبيست، هم اتفاقات نهايي داستان در سال 2007 و هم پايان بندي ماجرا در سال End .
    نکته مهم در اینجاست که سازنده در 3 اپیزود پایانی, همه چیز را دربست فدای پایان بندی ماجرا میکند و در همین مسیر پاسخ گویی به کوهی از سوالات دیگر را به باد فراموشی میسپارد.
    همه ما زمان زیادی را صرف دیدن لاست کرده بودیم و انتظار داشتیم که بعد از شش سال, اکنون ماجرا طوری به پایان برسد که برای همیشه خاطرات زیبایی که با لاست داشتیم را در خاطر بسپاریم. این که چگونه باید به این هدف رسید مقوله ای بوده بس مشکل و زمان بر و میتوانم بگویم که سازندگان در نهایت به خوبی از پس انجام این کار برآمدند.
    همان طور که بارها و بارها گفته شد, بیننده هدف لاست در مرحله اول و حتی مرحله آخر مردم ایالات متحده هستند. مردمی که در بین جماعت مسیحی دنیا دارای بیشترین استحکام و اعتقاد مذهبی هستند. حتی در زمان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به وضوح میبینید که هیچ کدام از نامزدها جرات شوخی با اعتقادات مردم را به خود نمیدهند و هر یک سعی میکنند در مذهبی نشان دادن خود بر دیگری پیشی بگیرند.
    همیشه باید دقت داشت که اروپا و آسیا و ... همه و همه در رده های بعدی بینندگان این سریالها قرار میگیرند و مسلما سازنده زمانی موفق است که بتواند رضایت بیننده آمریکایی را بدست آورد و نه دیگر بینندگان را.
    از همین بابت اگر به پایان لاست, بخصوص از اپیزود 15 فصل ششم به بعد دقت کنید متوجه خواهید شد که کلیت ماجرا آنچنان آمیخته با اعتقادات مردم است که با توجه به پیش فرض مذهبی مردم آمریکا میزان محبوبیت این پایان را خود به خود به بیش از 70 درصد در بین بینندگان خواهد رساند.
    این پیش بینی قبل از این هم انجام شده بود و شاید خیلی زودتر و در اوایل پخش فصل ششم من در تحلیلها خدمت دوستان عرض کردم که نباید توقع یک پایان علمی را از داستان داشت و بر عکس باید با یک دید فانتزی و در عین حال دینی به استقبال وقایع داستان رفت. فقط در این حالت میتوانید در عین لذت بردن از اتفاقات ریز و درشت ماجرا, در پایان هم از این که روند اتفاقات در میان نور خداوندی به پایان میرسد، تعجب نکنید.
    من در همین انجمن بارها و بارها با دوستانی مباحثه کردم, که اعتقاد داشتند لاست یک پایان علمی دارد و فرضیه هایی مانند, تاثیرات الکترومغناطیس و یا جهانهای موازی و جهان چند بعدی را به من گوشزد میکردند.
    حتی خاطرم هست که یکی از دوستان یک نظریه کامل در باب جهان چند بعدی ارائه داد که از قضا خیلی هم مفید بود و کامل، اما متاسفانه سازنده از ابتدا به چیزهایی دیگر در داستان توجه داشت و این نشانه ها نمیتوانست بدون وجود دید دینی در کلیت ماجرا معنی داشته باشد.
    از ابتدای تحلیل ها، نکات زیادی وجود داشت که سعی شد در مورد آنها توضیح داده شود و یا گاهگاه با نشانه های خود داستان به پیش بینی هایی از حوادث آینده بپردازیم که میتوان گفت بالای 70 درصد از این مسائل در ادامه اتفاق افتاد و کمتر نکته ای بود که در کل داستان و در تحلیلهای فصل ششم به آن دقت نشده باشد و از این بابت خوشحالم که توانستیم مجموعه ای کامل را درباره بررسی لاست در فصل ششم خدمت دوستان ارائه کنیم.
    اما اکنون که به پایان بندی دراماتیک داستان لاست رسیدیم، یک سوال عمده همچنان وجود دارد. سوالی که بیشتر کاربرانی که به اتفاق آنها فصل ششم را به پایان رساندیم، این روزها از من میپرسند...

    آیا لاست به خوبی تمام شد؟

    همان طور كه متوجه شديد انتقادات زيادي بر نحوه ادامه داستان در فصل ششم وجود دارد و ايرادات در اين باره آنقدر هست كه اگر بخواهيم به ريز آن بپردازيم، تنها وقت زيادي را از ما خواهد گرفت و كاري بي نتيجه و عبث خواهد بود.
    اما پاسخ این سوال را نباید از منتقدین و تحلیل گران سوال کرد. شاید افرادی که تحلیل گر این داستان هستند، شیرینی پایان لاست را در ذهن دوستان کم کنند و شاید هم به نظر برسد که مته به خشخاش میگذارند.
    برای این که جوابی مناسب در این باره داشته باشید، توصیه میکنم که حتما به مطالعه مجدد این تاپیک بپردازید "اهداف گمشده و پیدایش سرنوشت انسان مادی"
    در این تاپیک که از اولین تاپیکهای من در این انجمن محسوب میشود، سعی کرده ام که بدون توجه به همه اتفاقاتی که در فصل ششم خواهد افتاد، بررسی کنم که دلیل اصلی جذابیت لاست چیست و چرا این داستان قادر است اینقدر با روح ما ارتباط تنگاتنگ برقرار کند.
    دوستانی که این تاپیک را خوانده باشند، خواهند دید که لاست از هیچ یک از این قوانین تخطی نکرده و در فصل ششم هم با یک فانتزی تمام عیار به رویارویی بینندگان رفته است. جالب است که هنوز بعد از گذشت یک هفته از پایان لاست، هنوز مباحثی در سایت وجود دارد، مانند این که آیا آن مکان نهایی برزخ بود یا نه و یا این که داستان در جزیره چه زمانی پایان یافته است.
    اگر بیشتر به این سوالات دقت کنید، متوجه خواهید شد که در پایان لاست سعی شده تا مسیر اتفاقات به نحوی طراحی شود که بیننده بتواند برای ایده آل های ذهنی خود از قدرت تخیلش کمک بگیرد و به پایانی برسد که در ذهنش خلق خواهد شد و در حقیقت ممکن است این پایان در ذهن هر کس یک جور شکل گرفته باشد و از همین بابت است که زیبایی های پایان داستان در بین بینندگان اشکال مختلفی دارد و یک جور نیست.
    این قدرت لاست است که بیننده را در یک تب و تاب ذهنی با داستان پایان یافته اش نگاه میدارد.
    فرموش نکنید که پایان مذهبی برای داستان لاست، فقط و فقط برای بیننده آمریکایی مطلوب نیست. ما هم به عنوان بینندگان لاست و کسانی که درصد بالایی به بهشت و جهنم معتقدیم، با دیدن این پایان نمیتوانیم بی تفاوت باشیم. هجم وسیع اندوه و ماتم در پایان لاست کاملا نشان دهنده این است که لاست با پایان بندی احساسی خود توانست به سراغ عمقی ترین حسیات انسانها برود و در آنجا داستان خود را به پایان ببرد.
    این پایانیست که بی ایراد نیست و همیشه این سوال مطرح خواهد بود که آیا نمی شد برای این داستان یک پایان منطقی رقم زد؟
    پاسخ این سوال به هیچ عنوان ساده نیست و باید گفت که نویسندگان هم تلاش خود را کردند تا بتوانند راهی علمی برای آن پیدا کنند، اما سوای این که محبوبیت داستان در صورت علمی بودنش افت محسوسی میکرد، راه علمی هم نمی توانست جواب گوی مسائلی باشد که در 4 فصل اولیه داستان ایجاد شده بود و از این گذشته، همیشه ماوراست که برای بیننده جذاب است و نه علم صرف.
    در هر صورت لاست بینندگان علم طلب را کاملا نا امید کرد و پایانی که خلق شد به خوبی نشان داد که جواب سوالات هیچ کدام آن چیزهایی نبود که فکر میشد.
    لاست در 15 دقیقه نهایی بیننده را دچار حداکثر آلام و اندوه میکند و او را به حدی در این وادی غرق میکند که اشکهای پایانی اش او را از جستجوی بیشتر برای گرفتن پاسخهای بیشتر بازدارد.
    طبق معمول در این راه سازندگان کاملا برنده هستند. آنها مانند فصول پیش راه حل را در غافلگیری میبینند و آنرا به خوبی اجرا میکنند و نتیجه هم میگیرند.
    از زیبایی های پایان لاست نمیگذرم و همچنان حس میکنم که شاهد پایان بندی زیبایی بودیم. پایان بندی ای که اگر از ابتدا در ذهنمان آنرا با فانتزی و نه واقعیت میسنجیدیم زیباتر هم میشد و برای من به همین دلیل بسیار بسیار زیباتر جلوه کرد.
    زیرا قبل از شروع فصل پنجم با خود گفتم که این داستانی مانند پارک ژوراسیک نیست، که این پایانی مثل ترمیناتور 2 نخواهد داشت. لاست را باید با آلیس در سرزمین عجایب مقایسه کرد و جادوگر شهر از و شاید بهترین دید در این باره نمونه ای باشد مانند ارباب حلقه ها...

    به نظر من با تمام ایرادها و مشکلات باز هم لاست بهترین سریالی است که در تمام عمرم دیدم و خواهم دید و به جرات میگویم که کمترین ایراد را با این هجم گستردگی داشت. شاید این دیدگاه به دید خیلی از دوستان جالب نباشد. اما باید گفت که پایان بندی داستان از حیث مذهبی و البته با رویکردی فانتزی، بهترین نمونه ای بود که تا کنون دیده بودیم. شاید از این بابت بسیار بسیار زیباتر از روح (1990) جری زوکر و یا دیگران (2001) آمنابار، باشد.

    آنچه در این جا باید باز هم گفته شود این است که با لاست شاهد لحظات زیبایی بودیم و این لحظات به خوبی در کنار هم قرار گرفت و اگر نوع پایان بندی و یا گرفتاری های علمی داستان را به کنار بگذاریم، این مجموعه توانست نوع جدیدی از روابط انسانها را به همه ما نشان بدهد و آنقدر ما را درگیر این آدمها کند که در پایان، برای یک یک این شخصیتها اشک بریزیم و در ماتم رفتنشان اندوهگین شویم.
    به نظر من موفقیت لاست در خلق مفهومها نبود, موفقیت لاست در ایجاد معماها هم نبود, موفقیت لاست در بازی های علمی هم نبود که در همان میانه کار رهایش کرد, موفقیت لاست حتی در پرداخت نهایی به مذهب و رستگاری نیز نبود...
    لاست موفق بود چون شخصیتهایش زیبا بودند، لاست زیبا بود چون توانست دنیایی از شخصیتها را بیافریند که بیننده هر کدام را با تمام وجودش احساس کند، لاست دلنشین بود چون روابط بین آدمهایش واقعی بود و توانست آدمهایی را به تصویر بکشد که ماهیتی زیبا داشتند و با تمام بدی ها و خوبی هایشان، سرانجام گنه کار ترینشان که سعید بود را هم از صمیم قلب دوست داشتیم.

    در پایان از همه کاربرانی که در طول فصل ششم لاست همراه با گروه نوپای نقد و بررسی لاست بودند از صمیم قلب تشکر میکنم و امیدوارم بتوانیم باری دیگر و با تحلیلی دیگر در خدمت همه عزیزان باشیم.

    دوازدهم خرداد ماه یکهزار و سیصد و هشتاد ونه
    فرخ .ف

    با تشکر ویژه از Rashno عزیز بابت ویراستاری این تحلیل و همه همكاري هايي كه در طي اين تحليلها با من داشت.

    قوانین : با توجه به عدم رعایت کپی رایت توسط برخی افراد , هر گونه کپی از این مطالب منوط به کسب اجازه مستقیم از سایت CinemaCenter.ir و نویسنده خواهد بود .
    seven pounds, FTSAMO, shayan1989 و 8 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.

  2. 18 کاربر از پست مفید FFKIA سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    "بهترين چيز نگاهيست كه از معجزه عشق تر است"
    M.Night آواتار ها
    وضعیت : M.Night آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 36
    نوشته ها : 208
    سپاس ها : 1,370
    سپاس شده 661 در 177 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 18 تاپیک
    يادش به خير
    الان دوباره داشتم اين نتيجه گيري رو نگاه ميكردم و يا خاطرات خوش قديم افتادم و اين تاپيك كه چقدر گرم بود و چقدر سرش بحث شد.
    لاست به ما ياد داد كه دوست باشيم و براي هم فداكاري كنيم.
    لاست اگه هيچ خاصيتي نداشت اين خاصيت رو داشت كه ارزش آدمها رو بدونيم.
    لاست خيلي وسيع بود. چون آدمهاي وسيعي براي ما درست كرد.
    لاست يك مجموعه اخلاق سازي بود. غير قابل قياس با همه چيزهايي كه در سريالهاي ديگه ميبينيم و يا در سريالهاي سطحي فارسي 1
    اميدوارم كه دوستيامون محكم باشه و عشقهامون پايدار.
    اين حسي كه به همه دوستي هاي سينما سنتر دارم .
    اين جا جديد هستيم. 4 روزه هستيم اما حس ميكنم 4 ساله دارم اينجا كار ميكنم
    عمق تو همه بچه ها حس ميشه.
    درست مثل عمق لاست.
    بازم ممنون فرخ جان

  5. 6 کاربر از پست مفید M.Night سپاس کرده اند .


  6. #3
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    دوست عزیز
    مطالبی که در اینجا مینویسم تحلیلی بر تحلیل شماست که همیشه شروع کننده خوبی بودید و با عیان کردن مطالبی که در دل ما نهفته است به بسط و بررسی بیشتر آن کمک میکنید.
    لاست به پایان رسید و من به عنوان یکی از طرفداران پرو پا قرص این سریال دچار یاس عمیقی شدم. بارها از خود پرسیده ام که لاست هم مانند دیگر فیلمها و سریالها بود که آغازی و پایانی داشت، چرا باید اینچنین گرفتار روند داستان بشوم که پایانش مرا تا این حد در گرداب اندوه فرو ببرد؟!!
    به راستی لاست چه داشت که مخاطب را اینگونه به دنبال خود کشید؟
    ابتدا باید بگویم که داستانهای فانتزی اصلا برای من جذابیت ندارند. نمونه اش داستان هری پاتر که جدا از نوجوانان بین بزرگسالان هم محبوبیت خاصی داشت. اما در اولین قسمت لاست با هیولایی روبه رو میشوی که ماهیتش کاملا نامعلوم است. با خود میگویی اینجا جزیره ای ناشناخته است، شاید اینجا هنوز موجودی از ماقبل تاریخ وجود داشته باشد. اما قسمتهای بعد که مشخص میشود دودی سیاهرنگ به آنها حمله میکند داستان فانتزی میشود. خب چه باید کرد؟ ادامه داد یا همینجا آن را به کناری گذاشت؟...
    نه... دیگر کاملا گرفتار شده ای و فرار از آن امکان ندارد و با هیولای فانتزی لاست هم ارتباط برقرار میکنی با اینکه بسیار واقع گرا و نکته سنج هستی...
    اینجا قصد ندارم فقط از نقاط قوت سریال بگویم. مطمئنا داستان لاست دارای نقاط ضعف فراوانی هم بود اما یک نکته که باید به آن توجه کرد اینست که گافهای سریال زمانی شروع شد که قصه سریال هم رو به افول گذاشت و سازندگان در دامی که خود برای بینندگان پهن کرده بودند گرفتار شدند و ندانستند چگونه ادامه بدهند. و لاست از ابتدای فصل پنج دیگر مانند اول طرفدار نداشت. لاست یک سیر نزولی را از ابتدای سیزن پنج شروع کرد و این نشان میدهد که بر خلاف گفته سازندگانش این سریال از ابتدا تا انتها نوشته نشده بود. من هرگز این گفته سازندگان را باور نکردم زیرا چنین چیزی امکان ندارد. روند نوشتن داستان یک روند منطقیست. ما یک طرح کلی را در نظر میگیریم، از جایی شروع میکنیم و داستان را به جایی ختم میکنیم ولی ایا امکان دارد 120 قسمت سریال را همان ابتدا بنویسیم و سپس شروع به ساخت سریال کنیم؟ اینجا جمله معروف جیکوب به کار می آید که: ابتدا و انتهایش همیشه یکیست، مهم روند داستان است. و اینجاست که روند داستان دستخوش تغییراتی شد که شاید نویسندگان از ابتدا قصد انجامش را نداشتند و شاید بعدا از آن پشیمان هم شده اند.
    طرح معماهای پیچیده در لاست به جایی رسید که بیننده به این موضوع معتاد شد و جایی که سازندگان واقعا قصد طرح معمایی را نداشتند هم بیننده خود به طرح معما پرداخت. اگر هرچند سطحی به تاپیکهایی که در مورد لاست در این سایت ایجاد شده، نگاهی بیاندازیم به این موضوع پی میبریم که بینندگان از لاست یاد گرفتند که خود نیز معماسازی کنند.
    اینکه که معماها تا چه حد حل شد هم جای یک علامت تعجب بزرگ خالیست. لاست حتی در حل یک معما هم معمایی بزرگتر باقی گذاشت!!!
    و این البته یکی از دلایل مهم جذابیت لاست و کششی بود که برای بیننده ایجاد کرد.
    اکنون چند فاکتور مهم دیگر را نیز در نظر میگیریم. یکی از مهمترین مسائلی که لاست را تا این حد جذاب کرد این بود که اندیشه انسانها را به چالش کشید و این برای کسانیکه اهل تفکر بودند بسیار جذاب بود. اینکه چیزی وجود داشته باشد که تو را به فکر فرو برد و ساعتها وقتت را صرف تفکر درباره آن کنی برای اندیشمندان بسیار جذاب است.
    یکی از اطرافیانم با پیشنهاد من در مورد تماشای لاست خندید و گفت، لاست سریال سختی است، حوصله فکر کردن را ندارم!!!!
    دیگر اینکه قصه لاست یک داستان جهان شمول است. در این داستان از هر قشر و طبقه ای وجود دارند. نژادهای مختلف را نیز میتوان در داستان دید. داستان از فلسفه، علم، ادبیات، مذهب و... حتی سیاست استفاده کرد تا بیننده را جذب کند. (جیمز وود در کتابی که در مورد لاست نوشته است به حل بسیاری از معماهای لاست از دید سیا-سی و اتفاقاتی که در چند دهه اخیر در سیا-ست خارجی امریکا روی داده است، اشاره میکند).
    روابط در داستان به قدری زیبا طراحی شده است که اگر به هیچکدام ازین مسائل توجهی نشان ندهی هم جذب آن میشوی. زیرکانه ترین قسمت آن ایجاد مثلث عشقی جک، کیت، سویر بود که بعدها با زیرکی هرچه تمامتر تبدیل به چهارضلعی نامنظمی شد که بیننده را کمی گیج میکرد.
    شخصیتهای داستان همه دوست داشتنی هستند. به قول فرخ، حتی سعید هم با تمام اشتباهاتی که داشته است دوست داشتنی است و اینجاست که میبینی جیکوب هم در این مورد نقش مهمی را ایفاء کرده است... که تمام انسانها ذاتا پاک هستند و قابلیت تغییر به سوی خیر و نیکی را دارند.
    از داستان فلش سایدها چیزی نمیگویم که آن هم فریب زیرکانه ای برای کشش بیشتر داستان بود. که اگر افراد در جزیره کشته شده اند در فلش سایدها زنده اند و این برای طرفدار احساساتی لاست بسیار خوشایند بود.
    ...
    به هر حال هر چه بود تمام شد و ما را در حسرت روزهایی باقی گذاشت که خوشحال بودیم که قسمت جدیدی از این سریال را تماشا خواهیم کرد و ساعتی را با احساسات بازیگران همراه خواهیم شد. جای دیگر هم گفته ام، بر حال کسانیکه این سریال را ندیده اند افسوس میخورم که چیز باارزشی را از دست داده اند و بر حال همانها حسرت، که خوشا به حالشان که این گنجینه را هنوز بازگشایی نکرده اند و میتوانند از آن بهره مند شوند.
    ویرایش توسط RASHNO : 07-29-2010 در ساعت 00:48


    دوباره خواهيم روييد...




  7. 6 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  8. #4
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    به راستی که لاست دنیای جدیدی به روی من باز کرد. نمیتونم اونو توصیف کنم و با اینکه دراین جور موارد کم نمیارم اینجا کم اوردم. بعضی مواقع دوستان من بهم اعتراض میکنن که بابا، لاست هم مثل بقیه سریالا بود، چرا اینقدر شورش میکنی؟!! و من واقعا نمیدونم چرا اینقدر شورش میکنم! حتما چیزی هست که باعث شده من تا این حد شیفته این سریال باشم. تو هر فیلم و سریالی لاست رو جستجو میکنم و شخصیتهای دوست داشتنی اونو... با همه خوبی و بدیهاشون. و هنوز هم سخت دلتنگ لاستم و حیف که تمام شد و حیف که دیگه لاستی برای تماشا نیست.


    دوباره خواهيم روييد...




  9. کاربر روبرو از پست مفید RASHNO سپاس کرده است .


  10. #5
    MOHAMMAD آواتار ها
    وضعیت : MOHAMMAD آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    نوشته ها : 132
    سپاس ها : 486
    سپاس شده 352 در 105 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 152 تاپیک

    پاسخ : نتیجه گیری نهایی از وقایع فصل ششم لاست (Final Result)

    از قول يكي از دوستان كه ميگفت لاست اينو به ما فهموند كه انسانهاي خوب و نيك سرشت لايق يه زندگي بهتر از اين دنياي مادي هستن.

  11. #6
    "بهترين چيز نگاهيست كه از معجزه عشق تر است"
    M.Night آواتار ها
    وضعیت : M.Night آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 36
    نوشته ها : 208
    سپاس ها : 1,370
    سپاس شده 661 در 177 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 18 تاپیک

    پاسخ : نتیجه گیری نهایی از وقایع فصل ششم لاست (Final Result)

    نقل قول نوشته اصلی توسط MOHAMMAD نمایش پست ها
    از قول يكي از دوستان كه ميگفت لاست اينو به ما فهموند كه انسانهاي خوب و نيك سرشت لايق يه زندگي بهتر از اين دنياي مادي هستن.
    محمدجان این بزرگترین درس لاست بود واقعا, چند روز پیشها نشستم و چند تا از اپیزودهای ابتدایی رو دیدم.
    واقعا چقدر این روابط بین آدمها زیبا و پرداخت شده است.
    فصل یکم از این حیث خیلی خیلی قوی و کار شده ساخته شده و فصول بعد از حیث ارتباط بین آدمها با فصل یک قابل مقایسه نیستند.
    هر چی هم بیشتر میبینی این سریال رو باز چیزهای جدید برای کشف کردن وجود داره.
    کاش فصل هفتمی هم در کار بود تا مینشستیم و دوباره بحثها رو شروع میکردیم.
    کاااااااااااااش

  12. 2 کاربر از پست مفید M.Night سپاس کرده اند .


  13. #7
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 39
    نوشته ها : 7,504
    سپاس ها : 11,200
    سپاس شده 25,632 در 4,554 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : نتیجه گیری نهایی از وقایع فصل ششم لاست (Final Result)

    امروز شروع كردم از ابتدا تحليلهاي خودم رو درباره لاست ميخونم .
    چه خوبه كه آدم هر چند وقت يكبار بشينه و كارهاي نوشته شده توسط خودش رو مرور كنه.
    وقتي اينها رو ميخوندم حس ميكرم كه انگار اين نوشته ها مال من نيست. ديگه خيلي خيلي غريبه به نظر مي آمد.
    همين باعث شد كه بشينم و با اشتياق از شماره يك بخونمشون.
    جالب اينه كه او زمان اينقدر هيجان زده بوديم كه به اندازه بزرگترين ماجراي زندگي به لاست نگاه ميكرديم.
    همين باعث شده بود كه با تمام وجود بهش دقت ميكرديم و ميديديمش.
    مباحث هم به همين ترتيب گاها پيچيده ميشد و البته موضوع هم واقعا پيچدار و عجيب بود.
    به هر حال اون دوران به آخر رسيد. اما هر بار كه بخواهيم باز هم مثل الان ميشه لاست رو ديد و ازش نتايج خوب گرفت .
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  14. کاربر روبرو از پست مفید FFKIA سپاس کرده است .


  15. #8
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : نتیجه گیری نهایی از وقایع فصل ششم لاست (Final Result)

    من که هنوز به لاست به عنوان یک پدیده خاص اجتماعی نگاه میکنم. داستان لاست از اون داستانهاییه که فقط یک بار برامون به تصویر کشیده شد و به نظر من دیگه هرگز تکرار نمیشه...
    من در لاست حل شدم و هرگز فکر نمیکنم بتونم از لاست خارج بشم...


    دوباره خواهيم روييد...




  16. 2 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  17. #9
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 39
    نوشته ها : 7,504
    سپاس ها : 11,200
    سپاس شده 25,632 در 4,554 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : نتیجه گیری نهایی از وقایع فصل ششم لاست (Final Result)

    نقل قول نوشته اصلی توسط RASHNO نمایش پست ها
    من که هنوز به لاست به عنوان یک پدیده خاص اجتماعی نگاه میکنم. داستان لاست از اون داستانهاییه که فقط یک بار برامون به تصویر کشیده شد و به نظر من دیگه هرگز تکرار نمیشه...
    من در لاست حل شدم و هرگز فکر نمیکنم بتونم از لاست خارج بشم...
    شکی نیست که لاست یک پدیده اجتماعی بود و اتفاقا یک پدیده اجتماعی گسترده هم بود.
    وقتی پس از مدتی که از آن میگذرد دوباره به داستان نگاه میکنم, میبینم که هنوز هم نکات مستور در داستان آنقدر هست که ارزش ادامه بیشتری داشته باشد.
    به عنوان کسی که تاثیر زیادی از این داستان گرفتم, باید عرض کنم که قصد دارم یکبار دیگر به شکل ریز بینانه تری به لاست نگاه کنم.
    به نظر من تلفیق داستانهای ذهنی چندین نویسنده با منظورهائی که مد نظر هر یک از آنها بوده را میتواند از دل این نمایشهای 46 دقیقه ای بیرون کشید و ماجرا را بازتر کرد ...
    تحلیل کامل این داستان با تمام زوایای آن برای هیچ کس ممکن نیست. حتی ...
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  18. کاربر روبرو از پست مفید FFKIA سپاس کرده است .


  19. #10
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : نتیجه گیری نهایی از وقایع فصل ششم لاست (Final Result)

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها


    شکی نیست که لاست یک پدیده اجتماعی بود و اتفاقا یک پدیده اجتماعی گسترده هم بود.
    وقتی پس از مدتی که از آن میگذرد دوباره به داستان نگاه میکنم, میبینم که هنوز هم نکات مستور در داستان آنقدر هست که ارزش ادامه بیشتری داشته باشد.
    به عنوان کسی که تاثیر زیادی از این داستان گرفتم, باید عرض کنم که قصد دارم یکبار دیگر به شکل ریز بینانه تری به لاست نگاه کنم.
    به نظر من تلفیق داستانهای ذهنی چندین نویسنده با منظورهائی که مد نظر هر یک از آنها بوده را میتواند از دل این نمایشهای 46 دقیقه ای بیرون کشید و ماجرا را بازتر کرد ...
    تحلیل کامل این داستان با تمام زوایای آن برای هیچ کس ممکن نیست. حتی ...
    خب منم به همین دلیل گفتم لاست رو از اول ببینیم و با توجه به پایان لاست اونو بررسی کنیم که متاسفانه شما اصلا استقبال نکردی. ما الان که داریم از اول میبینیم نکات تازه ای میبینیم که قبلا توجه نکردیم.


    دوباره خواهيم روييد...




  20. کاربر روبرو از پست مفید RASHNO سپاس کرده است .


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. Swa.08- بررسی و تحلیل وقایع اپیزود نهم فصل ششم لاست (Ab Aeterno)
    توسط FFKIA در انجمن تحليل و بررسي سريال لاست
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 07-27-2010, 22:20
  2. Swa.05- بررسی و تحلیل وقایع اپیزود ششم فصل ششم لاست (Sundown)
    توسط FFKIA در انجمن تحليل و بررسي سريال لاست
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 07-27-2010, 00:57
  3. Swa.10- بررسی و تحلیل وقایع اپیزود یازدهم فصل ششم لاست (Happy Ever After)
    توسط FFKIA در انجمن تحليل و بررسي سريال لاست
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 07-26-2010, 00:35
  4. Swa.09- بررسی و تحلیل وقایع اپیزود دهم فصل ششم لاست (The Package)
    توسط FFKIA در انجمن تحليل و بررسي سريال لاست
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 07-26-2010, 00:31
  5. Swa.07- بررسی و تحلیل وقایع اپیزود هشتم فصل ششم لاست (Recon)
    توسط FFKIA در انجمن تحليل و بررسي سريال لاست
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 07-22-2010, 17:54

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 6

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •