سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh به بهانه دهمین سالمرگ احمد شاملو

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 21
نمایش شاخه ای6علاقمندی ها

موضوع: به بهانه دهمین سالمرگ احمد شاملو

  1. #1
    .:MILAD:. آواتار ها
    وضعیت : .:MILAD:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    نوشته ها : 61
    سپاس ها : 624
    سپاس شده 129 در 54 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 13 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    به بهانه دهمین سالمرگ احمد شاملو

    بیانیه‌ی كانون نویسندگان ایران
    به مناسبت دهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو


    هرگز از مرگ نهراسیده‌ام
    اگرچه دستان‌اش از ابتذال شكننده‌تر بود.
    هراسِ من - باری- همه از مردن در سرزمینی‌ست
    كه مزد گوركن
    از بهای آزادی آدمی
    افزون باشد . . .


    یك دهه از سكوت سرشار از ناگفته‌های شاعر سترگ ما، بامداد شعر معاصر ایران، می‌گذرد؛ و ما هنوز هم‌چنان همه در انتظارِ چیدن سپیده‌دم آزادی و عشق و انسان از لابه‌لای عاشقانه‌ها، شبانه‌ها، سرودها، غزل‌های ناتمام، هجرانی‌ها و دیگر نجواهای او روزان و شبان را یكی پس از دیگری در نبودِ او تجربتی مكرر داریم.

    شاعری كه عشق مضمون اصلی آثار اوست، سراینده‌ی ستایش‌گرِ عشق به انسان، آزادی و عدالت اجتماعی. شاعری كه هماره ستیز بی‌امان با آزادی‌كُشی،‌ اختناق و سركوب جوهره‌ی كلام اوست، و سالیان خود همه به پاسداری از حرمتِ قلم و بیان سپری كرد.

    حتی عنوان آثار و اشعار شاملو از دغدغه‌های بی‌دریغ او- عشق، آزادی، انسان، بهروزی مردم و ارزش‌های انسانی- حکایت دارد: آهن‌ها و احساس (۲۹-۱٣۲۶) که در لهیب آتش برافروخته‌ی فرمانداری نظامی وقت ضبط و سوزانده شد؛ مرثیه‌های خاک (۱٣٣۰) که بارها به تیغ سانسور گرفتار آمد و، شرحه‌شرحه از دلِ خاک، جوانه‌های آن در سبک‌ِ نوِ هوای تازه (٣۵-۱٣۲۶)، باغ آینه (٣۹-۱٣٣۶) و لحظه‌ها و همیشه (۴۰-۱٣٣۹) سر برمی‌آوَرَد و او را در مقام شاعری بزرگ برای همیشه در پهنه‌ی سخن‌سُفته‌گی و سخن‌سنجی جاودانه می‌سازد.
    آن‌گاه عشق و انسان و آزادی بار دیگر در پیکر آیدا در آینه (۴٣-۱٣۴۱)، آیدا،‌ درخت و خنجر و خاطره (۴٨-۱٣۴۵)، ققنوس در باران (۴۵-۱٣۴۴)، مرثیه‌های خاک (۴٨-۱٣۴۵)، شکفتن در مه (۴۹-۱٣۴٨)، ابراهیم در آتش (۵۲-۱٣۴۹)، دشنه در دیس (۵۶-۱٣۵۰)، ترانه‌های کوچک غربت (۵۹-۱٣۵۶)، مدایح بی‌صله (تا ۱٣۶۹)، در آستانه (۷۶-۱٣۶۴)، و حدیث بی‌قراریِ ماهان (۷٨-۱٣۵۱جلوه می‌کند و به اوج کمال و شکوفایی می‌رسد.

    اما شاملو، در كنار این همه، از طریق پلِ ارتباطی زبان به مرزها و عرصه‌های ادبی و زبانی فرهنگ‌های دیگر نیز ره می‌پوید و بر مخاطبان و علاقه‌مندان راه می‌نماید: غزلِ غزل‌های سلیمان را بازسرایی می‌كند، هایكوهای ژاپنی را به ارمغان می‌آورد، از زبان لنگستون هیوز اعماق سیاه آفریقا را درمی‌نوردد و دردها و رنج‌های تاریخی آن را با صدایی رسا فریاد می‌زند. ترانه‌های میهن تلخ را از زبان یانیس ریتسوس و دیگر گرفتارآمدگانِ حكومت سرهنگان یونان بیان می‌دارد؛ و از زبان گارسیا لوركا در ترانه‌های شرقی افشای چهره‌ی قداره‌بندان و پاگون‌به‌دوش‌ها و مرتجعان را بازمی‌سراید. در تمامی این آثار گویی تمهیدی اندیشه‌ورزانه در كار است تا این شرایط را با اوضاع زادبومِ خویش هم‌خوان بیابد و به بازسرایی آن‌ها بنشیند، ناگفته‌ها را از دل سكوت طولانی مارگوت بیكل بیرون بكشد و به چیدن سپیده‌دمان عشق و آزادی برخیزد.

    شاملو شعر را برای مردم می‌سرود، مردمی كه ستم‌باره‌گان و زورمداران هماره در درازنای تاریخ تسمه از گرده‌ی آنان كشیده‌اند و ردّی طولانی و عمیق از زخم‌های شلاق بر گونه‌ها و پشت آنان نهاده‌اند؛ پس به افشای ستم و سیاهی دست برآورْد. شاعری كه هرگزش هراس از مردن به اقلیم او راه نبود مگر «مردن در سرزمینی كه مزد گوركن از بهای آزادی آدمی افزون باشد»؛ شاعری كه فقر را به‌درستی نقطه‌ی پایان هر گونه شرف و عزت می‌دانست: "دریغا كه فقر چه به‌آسانی احتضارِ فضیلت است"، اما هرگز "نواله‌ی ناگزیر را گردن خم نكرد."
    "نان را در سال بی‌باران"، چون یارانه، "جُل‌پاره‌یی به رنگِ بی‌حرمتِ دل‌زدگی و به طعمِ دشنامی دُشخوار و آغشته به بوی تقلب" می‌دید؛ هم‌ از این‌رو ترجیح می‌داد چنین نام و "نانی را هرگز نبوید و نپوید و نچشد، و گرسنه به بالین سرنهادن را گواراتر از فرو دادن آن" می‌دانست. ستم و خودكامه‌گی را نیز احتضار و مرگِ آزادی و انسانیت می‌خوانْد؛ و این همه را مایه‌ی نكبت و حقارت و وهنِ انسان! زیرا انسان نزد او چنان جایگاهی داشت كه به‌صراحت سرود:

    در غیابِ انسان
    جهان را هویتی نیست!


    پس گریه‌ی سلاخانِ دل‌سپرده به قناری‌های كوچك و به مسلخِ بردن‌شان،‌ و كبابِ قناری بر آتشِ سوسن و یاس در معركه‌ی دست‌افشانی و پای‌كوبی و گردن‌فرازی پس از پیروزی را دگرگونه سرودی ساخت زیبِ اِفشای سیمای كریه و صدای انكرِ ستم‌كاران و سیاه‌اندیشان. گرچه با خشم و درد حتی "كریه" و "انكر" را صفاتی ابتر می‌دانست زیرا به‌تنهایی گویای خون‌تشنگی آنان نیست، گویی برای توصیف دقیقِ آنان باید همه‌ی واژه‌های پلشت را به خدمت گرفت!
    در تعریض به نابكاران تاریخ كه خود را دوست‌دار و مهرورز و غم‌خوارِ مردم معرفی می‌كنند، "دوست داشتن" را "بسوده‌ترین كلام" می‌دانست و معیار سنجش انسان‌ها را "آن‌چه دوست می‌دارند:"

    رذل
    آزارِ ناتوان را
    دوست می‌دارد
    لئیم
    پشیز را و
    بزدل
    قدرت و پیروزی را


    پس بیهُده نیست كه "دهانِ ‌بسته" را حكایتِ وحشتِ فریبكار از لو رفتن، و "دستِ بسته" را بازداشتنِ آدمی از اعجازش می‌دید، اما خون‌ِ‌ ریخته را حرمتی به مزبله‌افكنده و مابه‌ازای سیرخواری شكم‌باره‌گان و رجاله‌گانِ قدرت‌مدار.

    . . . و از نگاه او، در هجوم درد و اندوه، شادی‌ِ لبخند تنها بهره‌ی كسانی بود كه بزرگ‌ترین جا را به خود اختصاص نمی‌دهند و جای كافی برای دیگران دارند، و كلام و كلمه‌ی عفو بر زبان‌شان جاری است.

    برای گرامی‌داشتِ یاد احمد شاملو، شاعر بزرگ آزادی، در دهمین سالگرد درگذشت او، روز ۲ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۴ بعدازظهر آرامگاه‌ او را گلباران می‌كنیم.

    كانون نویسندگان ایران
    ۳۰ تیرماه
    ۱۳۸۹



    ** اشعار برگزیده این شاعر رو میتونید در اینجا قرار بدید تا دیگران هم بتونن استفاده کنن. **
    mokabber, narges. و SHANI-TINY به این پست علاقمند بوده اند.
    خورشید به آسمان و زمین روشنی مىبخشد و در سپیده دمان زیباست, ابرها باران به نرمی مىبارند, دشت‌‌ها سبز است. گزندی نیست, شادی هست, دیگران راست. آنک البرز بلند است و سر به آسمان میساید و ما در پای البرز به پای ایستاده‌ایم و در برابرمان دشمنانی از خون ما, با لبخند زشت. و من مردمی را میشناسم که هنوز میگویند:

    آرش باز خواهد گشت.


  2. 10 کاربر از پست مفید .:MILAD:. سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,644 در 7,115 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    و بیاد شعرمعروفش و خاطره ایش
    بارون میاد جر جر پشت خونه ی حاجر
    حاجر عروسی کرده و .............
    یادش گرامی ..........
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  5. کاربر روبرو از پست مفید ScarFace سپاس کرده است .


  6. #3
    Dreams are Awesome
    AloneDreamer آواتار ها
    وضعیت : AloneDreamer آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    سن: 19
    نوشته ها : 1,822
    سپاس ها : 3,323
    سپاس شده 3,395 در 1,194 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 590 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    روحش شاد ...
    یادش گرامی ...

  7. #4
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    این شعر را ده سال پیش هنگام تشیع پیکر این مرد بزرگ در امامزاده طاهر کرج سرودم... باشد که لحظه درد مرا در آن هنگام بیان کند...

    در سوگ بامداد

    چه زیباست گریه یک مرد،
    وقتی که در سوگ مردی بزرگ میگرید.
    چه زیباست گریه یک مرد،
    وقتی در سوگ بامداد میگرید...

    کتاب کوچه ات را که به پایان خواهد برد؟
    ای بزرگ، ای ماندنی، ای نامیرا!
    ...
    پریایت زمزمه خلوتمان،
    آنگاه که صدای زنجیرها آزارمان میدهد...
    روزی رسد که دیو گله نخواهد کرد،
    تا آن روز شیشه عمرش را خواهیم شکست،
    به سنگ همدلی و هماوازی...
    و به امید او...
    و به یاد تو...
    ای بزرگ، ای ماندنی، ای نامیرا...

  8. 4 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  9. #5
    seek 4 a New Begining
    NaNi آواتار ها
    وضعیت : NaNi آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    نوشته ها : 12
    سپاس ها : 62
    سپاس شده 29 در 13 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک
    اين دو تا فايل پي دي اف در مورد شاملو
    ahmade shamloo2.pdf
    ahmad shamloo.pdf
    يادش گرامي

    دهانت را مي بويند مبادا كه گفته باشي "دوستت مي دارم"
    دلت را مي بويند
    روزگار غريبي است نازنين
    و عشق را كنار تيرك راهبند تازيانه مي زنند
    عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد...

    اين تيكه اي از شعر در اين بن بست بود كه من خيلي دوسش دارم
    شعر عاشقانه هم بسيار زيباست:

    آن كه مي گويد دوستت دارم
    خنيانگر غمگيني است كه آوازش را از دست داده است
    اي كاش عشق را زبان سخن بود
    هزار كاكلي شاد در چشمان توست
    هزار قناري خاموش درگلوي من
    عشق را اي كاش زبان سخن بود...
    زندگي شايد آن لحظه مسدوديست
    كه نگاه من ، در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد
    و در اين حسي است
    كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت

    فروغ فرخزاد

  10. کاربر روبرو از پست مفید NaNi سپاس کرده است .


  11. #6
    'A Bad Word...That Starts With 'F
    FTSAMO آواتار ها
    وضعیت : FTSAMO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : خیلی دور خیلی نزدیک
    نوشته ها : 1,299
    سپاس ها : 4,723
    سپاس شده 2,889 در 963 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 534 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    دهمين سالگرد درگذشت شاملو برگزار نشد

    ایلنا: همچون سال‌هاي پيش، دوستداران آثار شاملو در دهمين سالروز درگذشت وي در امامزاده طاهر(ع) حاضر شدند.
    به گزارش ايلنا؛ تعدادي از آشنايان و چهره‌هاي ادبي و هنري در اين مراسم تكريم، از ساعات ابتدايي بعدازظهر امروز(شنبه 2 مردادماه) براي شادي روح اين هنرمند بر مزارش حضور يافتند.
    اين مراسم در شرايطي برگزار شد كه از همان ساعات ابتدايي؛ ماموران انتظامي قصد كنترل و جلوگيري از تجمع علاقمندان به اين شاعر را داشته و آنان را دعوت به ترك محل مي‌كردند.
    آيدا شاملو(همسر زنده‌ياد احمد شاملو) طي گفتگوي كوتاهي كه با خبرنگار ايلنا داشت، افزود: من و تعدادي از دوستان و آشنايان همچون سال‌هاي گذشته بر مزار شاملو حاضر شديم اما از ما خواستند تا محل را ترك كنيم. وي گفت: ما قصد داشتيم تا با دعا خواندن و شعرخواني بر مزار شاملو، روح وي را شاد كنيم اما اجازه داده نشد هيچيك از اين فرصت‌ها حاصل شود. به همين دليل من در همان دقايق نخست محل را ترك كردم. هوای تازه، آیدا در آینه، آیدا، درخت و خنجر و خاطره، ققنوس در باران، ابراهیم در آتش، دشنه در دیس، مدایح بی‌صله و .. در حوزه شعر، داستان زنِ پشتِ درِ مفرغی، زیر خیمه گر گرفته شب، درها و دیوار بزرگ چین و میراث در حوزه داستان، رمان و فیلم‌نامه و مجموعه کتاب کوچه كه واژه‌نامه‌ای است از ضرب‌المثل‌ها، تکیه‌کلام‌ها، خرافه‌ها و اصطلاحات زبان عاميانه مردم ایران ازجمله آثار برجسته اين نويسنده و شاعر برجسته است.
    احمد شاملو در ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران متولد شد و در سن هفتاد و پنج سالگي در تاريخ ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ بعداز مدت‌ها تحمل بيماري درگذشت.


    I’m past patiently waiting. I’m passionately smashin’ every expectation
    !Every action’s an act of creation



  12. کاربر روبرو از پست مفید FTSAMO سپاس کرده است .


  13. #7
    کــــاش گاهی زنـــدگی هــم كليــد [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت...!
    MiSS SAYTA آواتار ها
    وضعیت : MiSS SAYTA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : ı̴̴̡ ̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
    نوشته ها : 7,155
    سپاس ها : 10,643
    سپاس شده 16,545 در 4,216 پست
    یاد شده
    در 63 پست
    تگ شده
    در 850 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    shamloo.jpg


    برای شما که عشق ِتان زنده‌گي‌ست

    شما که عشقِتان زندگی‌ست
    شما که خشمِتان مرگ است،

    شما که تابانده‌اید در یأسِ آسمان‌ها
    امیدِ ستارگان را

    شما که به وجود آورده‌اید سالیان را
    قرون را

    و مردانی زاده‌اید که نوشته‌اند بر چوبه‌ی دارها
    یادگارها
    و تاریخِ بزرگِ آینده را با امید
    در بطنِ کوچکِ خود پرورده‌اید

    و شما که پرورده‌اید فتح را
    در زهدانِ شکست،

    شما که عشقِتان زندگی‌ست
    شما که خشمِتان مرگ‌ست!

    شما که برقِ ستاره‌ی عشقید
    در ظلمتِ بی‌حرارتِ قلب‌ها
    شما که سوزانده‌اید جرقه‌ی بوسه را
    بر خاکسترِ تشنه‌ی لب‌ها
    و به ما آموخته‌اید تحمل و قدرت را در شکنجه‌ها
    و در تعب‌ها

    و پاهای آبله‌گون
    با کفش‌های گران
    در جُستجوی عشقِ شما می‌کند عبور
    بر راه‌های دور

    و در اندیشه‌ی شماست
    مردی که زورق‌اش را می‌راند
    بر آبِ دوردست

    شما که عشقِتان زندگی‌ست
    شما که خشمِتان مرگ است!

    شما که زیبایید تا مردان
    زیبایی را بستایند

    و هر مرد که به راهی می‌شتابد
    جادوییِ نوشخندی از شماست

    و هر مرد در آزادگیِ خویش
    به زنجیرِ زرینِ عشقی‌ست پای‌بست

    شما که عشقِتان زندگی‌ست
    شما که خشمِتان مرگ است!

    شما که روحِ زندگی هستید
    و زندگی بی شما اجاقی‌ست خاموش،

    شما که نغمه‌یِ آغوشِ روحِتان
    در گوشِ جانِ مرد فرح‌زاست،

    شما که در سفرِ پُرهراسِ زندگی، مردان را
    در آغوشِ خویش آرامش بخشیده‌اید
    و شما را پرستیده است هر مردِ خودپرست، ــ

    عشقِتان را به ما دهید
    شما که عشقِتان زندگی‌ست!
    و خشمِتان را به دشمنانِ ما
    شما که خشمِتان مرگ است!

  14. کاربر روبرو از پست مفید MiSS SAYTA سپاس کرده است .


  15. #8
    .:Se7eN:. آواتار ها
    وضعیت : .:Se7eN:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : ahwaz
    نوشته ها : 572
    سپاس ها : 561
    سپاس شده 359 در 207 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک
    بي روزها عروسك

    اين وجودي كه در نور ادراك
    مثل يك خواب رعنا نشسته
    روي پلك تماشا
    واژه هايي تر و تازه مي پاشد.
    چشم هايش
    نفي تقويم سبز حيات است.
    صورتش مثل يك تكه تعطيل عهد دبستان سپيد است.

    سال ها اين سجود طراوت
    مثل خوشبختي ثابت
    روي زانوي آدينه ها مي نشست.
    صبح ها مادر من براي گل زرد
    يك سبد آب مي برد،
    من براي دهان تماشا
    ميوه كال الهام ميبردم.

    اين تن بي شب و روز
    پشت باغ سراشيب ارقام
    مثل اسطوره مي خفت.
    فكر من از شكاف تجرد به او دست مي زد.
    هوش من پشت چشمان او آب مي شد.
    روي پيشاني مطلق او
    وقت از دست مي رفت.
    پشت شمشاد ها كاغذ جمعه ها را
    انس اندازه ها پاره مي كرد.
    اين حراج صداقت
    مثل يك شاخه تمرهندي
    در ميان من و تلخي شنبه ها سايه مي ريخت.
    يا شبيه هجومي لطيف
    قلعه ترس هاي مرا مي گرفت.
    دست او مثل يك امتداد فراغت
    در كنار "تكاليف" من محو مي شد.

    ( واقعيت كجا تازه تر بود ؟
    من كه مجذوب يك حجم بي درد بودم
    گاه در سيني فقر خانه
    ميوه هاي فروزان الهام را ديده بودم.
    در نزول زبان خوشه هاي تكلم صدادارتر بود
    در فساد گل و گوشت
    نبض احساس من تند مي شد.
    از پريشاني اطلسي ها
    روي وجدان من جذبه مي ريخت.
    شبنم ابتكار حيات
    روي خاشاك
    برق مي زد.)

    يك نفر بايد از اين حضور شكيبا
    با سفرهاي تدريجي باغ چيزي بگويد.
    يك نفر بايد اين حجم كم را بفهمد،
    دست او را براي تپش هاي اطراف معني كند،
    قطره اي وقت
    روي اين صورت بي مخاطب بپاشد.
    يك نفر بايد اين نقطه محض را
    در مدار شعور عناصر بگرداند.
    يك نفر بايد از پشت درهاي روشن بيايد.

    گوش كن، يك نفر مي دود روي پلك حوادث:
    كودكي رو به اين سمت مي آيد.

  16. کاربر روبرو از پست مفید .:Se7eN:. سپاس کرده است .


  17. #9
    .:Se7eN:. آواتار ها
    وضعیت : .:Se7eN:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : ahwaz
    نوشته ها : 572
    سپاس ها : 561
    سپاس شده 359 در 207 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : به بهانه دهمین سالمرگ احمد شاملو

    بي روزها عروسك

    اين وجودي كه در نور ادراك
    مثل يك خواب رعنا نشسته
    روي پلك تماشا
    واژه هايي تر و تازه مي پاشد.
    چشم هايش
    نفي تقويم سبز حيات است.
    صورتش مثل يك تكه تعطيل عهد دبستان سپيد است.

    سال ها اين سجود طراوت
    مثل خوشبختي ثابت
    روي زانوي آدينه ها مي نشست.
    صبح ها مادر من براي گل زرد
    يك سبد آب مي برد،
    من براي دهان تماشا
    ميوه كال الهام ميبردم.

    اين تن بي شب و روز
    پشت باغ سراشيب ارقام
    مثل اسطوره مي خفت.
    فكر من از شكاف تجرد به او دست مي زد.
    هوش من پشت چشمان او آب مي شد.
    روي پيشاني مطلق او
    وقت از دست مي رفت.
    پشت شمشاد ها كاغذ جمعه ها را
    انس اندازه ها پاره مي كرد.
    اين حراج صداقت
    مثل يك شاخه تمرهندي
    در ميان من و تلخي شنبه ها سايه مي ريخت.
    يا شبيه هجومي لطيف
    قلعه ترس هاي مرا مي گرفت.
    دست او مثل يك امتداد فراغت
    در كنار "تكاليف" من محو مي شد.

    ( واقعيت كجا تازه تر بود ؟
    من كه مجذوب يك حجم بي درد بودم
    گاه در سيني فقر خانه
    ميوه هاي فروزان الهام را ديده بودم.
    در نزول زبان خوشه هاي تكلم صدادارتر بود
    در فساد گل و گوشت
    نبض احساس من تند مي شد.
    از پريشاني اطلسي ها
    روي وجدان من جذبه مي ريخت.
    شبنم ابتكار حيات
    روي خاشاك
    برق مي زد.)

    يك نفر بايد از اين حضور شكيبا
    با سفرهاي تدريجي باغ چيزي بگويد.
    يك نفر بايد اين حجم كم را بفهمد،
    دست او را براي تپش هاي اطراف معني كند،
    قطره اي وقت
    روي اين صورت بي مخاطب بپاشد.
    يك نفر بايد اين نقطه محض را
    در مدار شعور عناصر بگرداند.
    يك نفر بايد از پشت درهاي روشن بيايد.

    گوش كن، يك نفر مي دود روي پلك حوادث:
    كودكي رو به اين سمت مي آيد.

  18. کاربر روبرو از پست مفید .:Se7eN:. سپاس کرده است .


  19. #10
    هر نتی که از عشق بگوید، زیباست... حالا سمفونی پنجم بتهون باشد یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست...
    Parnian آواتار ها
    وضعیت : Parnian آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    نوشته ها : 1,879
    سپاس ها : 4,267
    سپاس شده 4,229 در 1,374 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 522 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : به بهانه دهمین سالمرگ احمد شاملو

    در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست میدارم

    آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده

    روشنی و شراب را

    آسمان بلند و کمان گشاده پل

    پرنده ها و قوس وقزح را به من بده

    و راه آخرین را در پرده یی که میزنی مکرر کن.

    در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست می دارم

    در آن دور دست بعید که رسالت اندام ها پایان می پذیرد

    و شعله و شور تپش ها و خواهش ها

    به تمامی فرو می نشیند

    و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد

    چنان چون روحی که جسد را در پایان سفر

    تا به هجوم کرکس های چایانش وا نهد...........

    در فراسوهای عشق تو را دوست می دارم

    در فرا سوهای پرده و رنگ

    در فراسوهای پیکرهایمان با من وعده دیداری بده




  20. 2 کاربر از پست مفید Parnian سپاس کرده اند .


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •