سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh بیوگرافی سینماگران جهان Bw.100- بیوگرافی مارلون براندو

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15
نمایش شاخه ای48علاقمندی ها

موضوع: Bw.100- بیوگرافی مارلون براندو

  1. #1
    Information is Power
    quasar آواتار ها
    وضعیت : quasar آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Mar 2011
    محل سکونت : تهران.
    نوشته ها : 998
    سپاس ها : 3,395
    سپاس شده 3,197 در 699 پست
    یاد شده
    در 13 پست
    تگ شده
    در 869 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    Bw.100- بیوگرافی مارلون براندو

    بیوگرافی مارلون براندو
    BW.100- Marlon Brando Biography
    تاریخ تولد
    3 آوریل 1924
    تاریخ مرگ
    1 جولای 2004
    ملیت
    آمریکا
    حرفه
    بازیگر
    مترجم
    فرشاد
    (F-Gladiator)
    مارلون براندو جونیور، بازیگر سینما و تئاتر آمریکایی است. اغلب از وی به عنوان کسی که واقعیت را به بازیگری وارد کرد یاد می‌شود و او را یکی از بهترین و تاثیرگذارترین بازیگران قرن بیستم می‌دانند. براندوی اسطوره‌ای به خاطر نقش‌آفرینی‌های اسکاری‌اش در فیلم‌های "در بارانداز (1954)" و "پدرخوانده (1972)" و همچنین بازی‌های خاطره‌انگیزش در آثاری مثل "اتوبوسی به نام هوس"، "زنده باد زاپاتا!"، "ژولیوس سزار"، "وحشی"، "انعکاس در چشم طلایی"، "آخرین تانگو در پاریس" و "اینک آخرالزمان" شناخته می‌شود. براندو همچنین فعال مدنی نیز بوده و در راستای احقاق حقوق سیاهپوستان و سرخ‌پوستان آمریکا فعالیت‌های بسیاری را انجام داده است.

    2.jpg3.jpg
    4.jpg1.jpg
    Cinema Center Biography Group




    ویرایش توسط ScarFace : 09-09-2013 در ساعت 21:26
    The Godfather, Anti Trust, 1CHAMPION و 14 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.


    یادمان باشد، هیچ یوغی برازنده‌ی انسان نیست!
    یادمان باشد، آدمی، آبروی زمین است. حرمتش بداریم!
    یادمان باشد، دروغگو، دروغگو به دنیا نمی‌آید اما دروغگو، دروغگو از جهان خواهد رفت!
    یادمان باشد، او که به نام عدالت می آید باید عدالت را برقرار کند ور نه دشمن است!
    یادمان باشد، او که خویش را به بدی بیالاید هرگز شادمان نخواهد زیست!
    یادمان باشد، او که شادمانی مردمان را نمی خواهد از ما نیست. او برده بی مزد اهریمن است!


  2. # ADS
     

  3. #2
    ناگهان، چقدر زود دیر می‌شود...!
    F-Gladiator آواتار ها
    وضعیت : F-Gladiator آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jun 2012
    محل سکونت : کرج
    سن: 27
    نوشته ها : 1,290
    سپاس ها : 2,798
    سپاس شده 5,029 در 1,118 پست
    یاد شده
    در 44 پست
    تگ شده
    در 834 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Bw.100- بیوگرافی مارلون براندو

    بیوگرافی مارلون براندو
    BW.100- Marlon Brando Biography
    نام: مارلون براندو جونیور
    تولد: 3 آوریل 1924
    مکان تولد: اوماها، نبراسکا، ایالات متحده
    قد: 1.75 سانتیمتر
    تاریخ مرگ: 1 جولای 2004
    مکان مرگ: وستوود، لس‌آنجلس، کالیفرنیا، ایالات متحده
    سن در زمان مرگ: 80 سال
    علت مرگ: نارسایی ریه، ایست قلبی

    امضا:
    بیوگرافی

    زندگینامه مختصر:



    مارلون براندو جونیور، بازیگر سینما و تئاتر آمریکایی است. اغلب از وی به عنوان کسی که واقعیت را به بازیگری وارد کرد یاد می‌شود و او را یکی از بهترین و تاثیرگذارترین بازیگران قرن بیستم می‌دانند. براندوی اسطوره‌ای به خاطر نقش‌آفرینی‌های اسکاری‌اش در فیلم‌های "در بارانداز (1954)" و "پدرخوانده (1972)" و همچنین بازی‌های خاطره‌انگیزش در آثاری مثل "اتوبوسی به نام هوس"، "زنده باد زاپاتا!"، "ژولیوس سزار"، "وحشی"، "انعکاس در چشم طلایی"، "آخرین تانگو در پاریس" و "اینک آخرالزمان" شناخته می‌شود. براندو همچنین فعال مدنی نیز بوده و در راستای احقاق حقوق سیاهپوستان و سرخ‌پوستان آمریکا فعالیت‌های بسیاری را انجام داده است.
    وی در آغاز کارش توانست محبوبیت بسیاری را به خاطر ایفای نقش "استنلی کوالسکی" در نمایش "اتوبوسی به نام هوس" که اقتباسی از رمان "تنسی ویلیامز" بود، به­دست آورد. این نمایش که بین سال‌های 1947 تا 1949 روی صحنه بود، از او یک بازیگر محبوب تئاتر ساخت. دیگر نقش‌آفرینی که باعث افزایش محبوبیت وی شد، بازی در فیلم "در بارانداز" بود. او برای بازی در نقش "تری مالوی" توانست اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را به­دست آورد. همچنین هنرنمایی وی در فیلم "وحشی" نیز به یکی از محبوب‌ترین و مشهورترین تصاویر در فرهنگ عامه تبدیل شد. براندو در این فیلم نقش "جانی استرابلر"، رهبر گروه موتورسوار یاغی را ایفا کرده بود. براندو برای فیلم‌های "زنده‌باد زاپاتا!" در نقش امیلیانو زاپاتا، "ژولیوس سزار" در نقش مارک آنتونی و "سایونارا" در نقش گروهبان لوید گرووِر نامزد اسکار شد. وی سه بار در دهه 50 به عنوان یکی از 10 بازیگر پول­ساز سال انتخاب شد، در سال 1954 در رتبه دهم، 1955 در رتبه ششم و 1958 در رتبه چهارم قرار گرفت.
    براندو کارگردانی و بازیگری فیلم "سربازهای یک چشم" را بر عهده داشت. این فیلم که در سال 1961 اکران شد، سرآغاز شکست‌های تجاری بود که با فیلم "شورش در کشتی مونتی" رسماً کلید خورد. دهه 60 نیز برای براندو کم فروغ بود، اما وی پس از 10 سال بازی کردن در فیلم‌هایی که سرنوشتشان شکست بود، موفق به کسب دومین جایزه اسکارش برای ایفای نقش "دون ویتو کورلئونه" در فیلم "پدرخوانده" شد. "پدرخوانده" که توسط "فرانسیس فورد کاپولا" کارگردانی شده بود، تبدیل به بهترین نقش‌آفرینی براندو شد. این فیلم که در زمان خودش به پرفروش‌ترین فیلم تاریخ بدل شد، به همراه "آخرین تانگو در پاریس" که براندو برای آن دوباره نامزد اسکار شد، حیات تازه‌ای به زندگی هنری وی بخشیدند و دوباره وی را به لیست 10 بازیگر پول­ساز سال برگرداندند. او در سال 1972 در رتبه 6 و در سال 1973 در رتبه 10 قرار گرفت.
    براندو در استفاده از موقعیت به وجود آمده برای کسب موفقیت دوباره ناکام بود و تا سال 1976 و فیلم "آب‌بندهای میزوری"، غیبت نسبتاً طولانی را پشت سر گذاشت. پس از آن بود که وی به بازیگری تبدیل شد که برای نقش‌های کوتاهش در فیلم‌هایی مثل "سوپرمن‌ (1978)" و "فرمول (1980)" دستمزدهای نجومی دریافت می‌کرد. براندو بعد از این آثار دوباره به مدت 9 سال از سینما فاصله گرفت. طبق اسناد رکوردهای گینس، براندو مبلغ 3.7 میلیون دلار (که به پول امروزی می‌شود 14.017.738 دلار)، به علاوه 11.75 درصد از سود فروش کلی فیلم را برای ایفای نقش جور-ال در "سوپرمن" دریافت نمود. وی دهه 70 را با نقش‌آفرینی‌اش در فیلم "اینک آخرالزمان" کاپولا به پایان رساند. او در این فیلم بازیگر نقش جنجالی "سرهنگ والتر کرتز" بود. "اینک آخرالزمان" فیلمی موفق در گیشه بود و براندو برای آن دستمزد بالایی را دریافت کرد، دستمزدی که به وی کمک کرد تا سال‌های بی‌کاری‌اش در دهه 80 را بدون مشکل پشت سر بگذارد.
    براندو از سوی انجمن فیلم آمریکا به عنوان چهارمین برتر تاریخ در بین بازیگرانی که کارشان را پیش از سال 1950 آغاز کرده‌اند، انتخاب شد. براندو، که از وی به عنوان یکی از مهم‌ترین بازیگران تاریخ سینما یاد می‌شود، به همراه "چارلی چاپلین" و "مرلین مونرو" یکی از سه بازیگر حرفه‌ای بود که توسط مجله تایمز به عنوان یکی از 100 شخصیت برتر قرن انتخاب شده بود. مارلون براندو در تاریخ اول جولای 2004 بر اثر نارسایی ریه در سن 80 سالگی درگذشت.




    اوایل زندگی:



    مارلون براندو در شهر اوماها از ایالت نبراسکا به دنیا آمد. نام پدرش نیز مارلون براندو و کارش تولید کود و مواد شیمیایی بود و مادرش دوروتی جولیا نام داشت. مارلون دو خواهر بزرگتر با نام‌های ژاکلین (1919-2005) و فرانسیس (1922-1994) داشت. وی از تباری آلمانی، هلندی، انگلیسی و ایرلندی بود. مادر مارلون زنی با استعداد بود که بر خلاف قواعد و عرف زمان خودش حرکت می‌کرد. وی بازیگر بود، سیگار می­کشید، شلوار می‌پوشید و رانندگی می‌کرد، یعنی تمام کارهایی که برای زنان هم دوره اش غیرمعمول بود. وی حتی مدیریت یک سالن تئاتر را نیز بر عهده داشت و در راه بازیگر شدن "هنری فوندا" کمک بسیاری به وی کرد. با این حال دوروتی به الکل اعتیاد داشت و اغلب توسط همسرش از بارهای مشروب فروشی شیکاگو به خانه آورده می‌شد. براندو در زندگینامه‌اش به احساس خاص و اغلب ناامیدی که نسبت به مادرش داشت اشاره نموده و عنوان کرده ناراحتی که او به وجود می‌آورد، از این جهت بود که وی به الکل بیشتر از فرزندانش توجه می‌کرد. نهایتاً وی برای ترک اعتیادش به انجمن الکلی‌های ناشناس پیوست. براندو عداوت بیشتری را نسبت به پدرش از خود نشان داده است و عنوان کرده با اینکه هم­نام پدرش بوده، ولی کارهایش هیچ‌گاه باعث خوشحالی او نشده یا حتی توجه پدرش را نیز به وی جلب نکرده است. پدرش از اینکه به وی بگوید نمی‌تواند هیچ کاری را درست انجام بدهد لذت می‌برد. والدین مارلون زمانی که او 11 سالش بود از یکدیگر جدا شدند و سرپرستی او و 2 خواهرش به مادرشان سپرده شد. در سال 1937 والدین وی به یکدیگر رجوع کردند و در شهری کوچک از ایلینویز شیکاگو سکنی گزیدند.
    براندو از کودکی توانایی تقلید از رفتار مردم را داشت و در طول این دوران به پرورش این استعداد پرداخته بود. او می‌توانست رفتار مردم را مشاهده کند و سپس بدون خارج شدن از شخصیت‌شان، آن رفتار را به نمایش بگذارد. یکی از دوستان دوران کودکی مارلون می‌گوید اولین تجربه‌های وی در بازیگری زمانی بود که برای منحرف کردن ذهن مادرش از الکل، به تقلید از رفتار گاوها و اسب‌ها می‌پرداخت. خواهرش ژاکلین اولین نفر از خانواده براندو بود که به دنبال بازیگری رفت و در مدرسه هنرهای نمایشی آمریکا پذیرفته شد. وی کارش را از تئاترهای برادوی آغاز کرد و بعدها به سینما و تلویزیون راه یافت. خواهر دیگرش فرانسیس هم تحصیل در کالج را رها کرد و به آموختن هنر در نیویورک پرداخت. مارلون نیز در زمان تحصیلش یک­سال مردود شد و از رفتن به کلاس بالاتر جا ماند و سال بعد از آن نیز به دلیل موتورسواری در راهرو‌های مدرسه از آنجا اخراج شد. پس از آن بود که پدرش وی را به مدرسه نظامی فرستاد که خودش می‌رفت. براندو در تئاتر این مدرسه فعالیت چشمگیری داشت و نمایش‌های عمدتاً موفقی اجرا می‌کرد. در سال آخر حضورش در مدرسه (سال 1943)، وی به خاطر نافرمانی در زمان سرکشی سرهنگی از ارتش به حبس فرستاده شد. وی که در اتاقش حبس شده بود از آنجا فرار کرد و پس از چند ساعت در شهر دوباره دستگیر شد. هیئت مدیره مدرسه رأی به اخراج او دادند، اما دانش‌آموزان مدرسه با اخراج وی مخالف کردند و آن را بسیار خشن دانستند. بنابراین وی برای سال تحصیلی بعد نیز به آنجا دعوت شد، اما مارلون تصمیم گرفته بود مدرسه را رها کند. او تصمیم گرفت تا به ارتش بپیوندد، اما در آزمایشات بدنی معلوم شد که در جریان مسابقه فوتبالی که در مدرسه نظامی داشته است، مصدومیت شدیدی برای زانوی او به­وجود آمده، در نتیجه ارتش وی را فاقد شرایط لازم برای عضویت اعلام و از پذیرفتنش امتناع کرد. در نهایت تصمیم گرفت تا به پیروی از خواهرانش به نیویورک برود و در مدرسه تئاتر شهر تحت نظر کارگردان آلمانی بانفوذی به نام "اِروین پیسکاتور" به تمرین بپردازد. خواهر بزرگترش ژاکلین در مورد این تصمیم براندو گفته بود بازیگری تنها کاری بود که مارلون از آن لذت می‌برد، بنابراین در 18 سالگی به نیویورک آمد و به کاری مشغول شد که از آن خوشش می‌آمد.
    براندو یکی از هنرجویان سخت‌گوش و مشتاق "اِستلا اَدلر" بود. اَدلر تکنیک‌های بازیگری سیستم "استانیسلاوسکی" را به او آموخت. این تکنیک به بازیگر می‌آموخت تا احساسات و تجربیات خودش را دریابد تا بتواند به درکی عمیق از کاراکتر مورد نظر برسد. با اینکه اغلب براندو را بازیگری از سیستم "متد اکتینگ" می‌دانند، ولی خود او هیچ‌گاه این را قبول نداشت. وی گفته بود که از روش‌های "لی استراسبرگ" متنفر است. براندو می‌گفت زمانی­که به موفقیت دست یافت، استراسبرگ سعی داشت با اعلام اینکه او کسی بوده که به براندو بازیگری آموخته، برای خودش اعتبار کسب کند. براندو گفته بود که استراسبرگ هیچ­وقت چیزی به او یاد نداده است و نمی‌داند چرا بعضی مردم او را ستایش می‌کنند. براندو گفته بود گاهی اوقات در صبح‌های شنبه به مدرسه وی می‌رفته، چرا که "الیا کازان" در آنجا تدریس می‌کرده و البته معمولاً تعدادی دختر جوان نیز در کلاس‌های او حضور داشتند. او بارها گفته بود اَدلر و بعدها کازان به او بازیگری آموخته‌اند.
    براندو اولین بار در تئاترهای تابستانی‌اش از سیستم "استانیسلاوسکی" استفاده کرد. وی به دلیل رفتار بدی که داشت، از پروژه‌ای که در نیویورک اجرا می‌کردند اخراج شد. اما بالاخره در نمایشی محلی کشف شد و راهش را به برادوی پیدا کرد و برای اجرا در نمایش "مادر را به­خاطر بسپار" در سال 1944 انتخاب شد. زمانی که براندو نمایش "پرچمی که زاده شد" را در سال 1946 اجرا کرد، منتقدین از وی به عنوان یکی از بازیگران مستعد برادوی یاد کردند، با این حال این نمایش با شکست تجاری روبه­رو شد. او در این نمایش نقش جوانی را ایفا کرده بود که یکی از قهرمان جنگ می‌شود. براندو به­خاطر حمایت از استقلال رژیم صهیونیستی از دریافت دستمزد خودداری کرده بود. با این حال براندو زمانی به ستاره تبدیل شد که در سال 1947 نمایش "اتوبوسی به نام هوس" به کارگردانی "الیا کازان" را اجرا کرد. براندو در این اجرا که اقتباسی از نمایشنامه "تِنسی ویلیامز" بود، نقش "استنلی کوالسکی" را با هنرمندی تمام ایفا کرد. براندو برای به­دست آوردن این نقش، کیلومترها تا محل زندگی ویلیامز رانندگی کرد و در منزل وی تست بازیگری داد. در واقع براندو کاراکتر استنلی را از رفتار یک بوکسور به نام "راکی گرازیانو" اقتباس کرده بود، مشت‌زنی که وی ساعت‌ها حرکاتش را در باشگاه محل تمرینش زیر نظر گرفته بود. البته بوکسور خبر نداشت که براندو چه کسی است و زمانی که وی به گرازیانو بلیت‌های نمایش را هدیه داد، متوجه این نکته شد که براندو چه کرده است.
    اولین نقش براندو در سینما، سربازی بود که بر اثر جراحات وارده در جنگ دچار معلولیت شده بود. وی برای بازی در فیلم "مردان (1950)" یک ماه تمام در بیمارستان نظامی بیرمنگام بر روی تخت خوابید. براندو عقیده داشت به خاطر این فیلم بود که وضعیت نظامی وی از فاقد شرایط به واجد شرایط لازم برای خدمت تغییر پیدا کرد. وی توانسته بود زانوی مصدومش را عمل کند، بنابراین شرایطی که او را از حضور در خدمت بازمی‌داشت از بین رفته بود. زمانی که وی را به مرکز نظام وظیفه معرفی کرده بودند، در جواب به پرسش‌های مسئول مربوطه جواب‌های مبهم می‌داد، تا جایی­که پزشک ارتش گفته بود او یک بیمار روانی است. زمانی که براندو را به روانپزشک ارتش ارجاع دادند، وی در توضیح رفتارش گفته بود که میانه خوبی با مسئولین ندارد و نمی‌تواند با آنها کنار بیاید. بر حسب تصادف، روانپزشک ارتش از آشنایان یکی از دوستان براندو بود، بنابراین وی از اعزام به خدمت سربازی در دوران جنگ کره معاف شد.


    خیز به سمت شهرت:



    در سال 1951 براندو هنرنمایی خودش در نقش "استنلی کوالسکی" را به فیلم سینمایی "اتوبوسی به نام هوس" که توسط "الیا کازان" کارگردانی شده بود، انتقال داد. این نقش‌آفرینی بعدها از بهترین و مهم‌ترین بازی‌های او شد. بازی براندو در این فیلم به گرمی توسط منتقدین استقبال شد و وی را به یکی از خواستنی‌ترین بازیگران مرد هالیوود تبدیل کرد. خوی حیوانی و خشونت ذاتی براندو در این فیلم و به­خصوص در سکانسی که در خیابان نام "استلا" را صدا می‌زند، چنان قانع کننده بود که به گفته خودش تا سال‌ها بعد مردم او را در هیبت "استنلی کوالسکی" می‌دیدند. این نقش‌آفرینی برای براندو اولین نامزدی‌اش در اسکار را به همراه داشت. موفقیت وی در سال بعد نیز ادامه داشت و وی سال 1952 برای فیلم "زنده‌باد زاپاتا!" که آن هم توسط کازان کارگردانی شده بود، برای بار دوم نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد شد. براندو در این فیلم نقش یک مکزیکی انقلابی، "امیلیانو زاپاتا" را از قدرت گرفتنش در اوایل 1900 تا مرگ وی، بر عهده داشت. "آنتونی کوئین" نیز نقش برادر براندو در این فیلم را ایفا کرده بود. یکی از دوستان براندو بعد‌ها گفت وی پیش از شروع تولید فیلم به مکزیک و شهری که زاپاتا در آن زندگی کرده بود سفر کرده و لهجه، رفتار و حرکات مردم آنجا را زیر نظر گرفته بود. براندو فاش کرد که در زمان فیلمبرداری، رابطه کوئین با وی خوب نبوده و هر قدر که به وی احترام می‌گذاشته، کوئین در جواب با او سرد برخورد می‌کرده است. بعدها براندو فهمید که علت رفتار کوئین این بوده که کازان به خاطر ایجاد تنش بین دو کاراکتر اصلی فیلم، به کوئین گفته بود براندو از بازی وی در نقش "استنلی کوالسکی" که پس از کناره‌گیری وی از نمایش به کوئین رسیده بود، راضی نبوده است. حتی پس از اینکه فیلم­برداری به بهترین شکل ممکن به پایان رسید، کازان به خود زحمت نداده بود تا حقیقت را به کوئین بگوید. سال‌ها بعد بود که براندو و کوئین به دلیل اصلی رفتار یکدیگر پی بردند و متوجه حرکت کازان شدند.
    زمانی که براندو در فیلم "ژولیوس سزار (1953)" بازی کرد، تمامی منتقدان را به حیرت واداشت. آنها از توانایی‌های براندو آگاهی کامل داشتند، ولی با این حال از صحبت کردن خاص و زمزمه‌وار وی انتقاد کردند و معتقد بودند که این یک ضعف برای وی محسوب می‌شود. بنابراین پس از اعلام خبر انتخاب براندو در نقش "مارک آنتونی"، عده زیادی نسبت به موفقیت وی شک داشتند. براندو در این فیلم که توسط "جوزف ال منکیویچ" کارگردانی شده بود توانست اجرای قدرتمندی را به نمایش بگذارد. "جان هیوستن" در واکنش به هنرنمایی براندو گفته بود وی پرده را با آتش کشیده و نمی‌داند آیا بازیگر دیگری وجود دارد که بتواند کار وی را انجام دهد یا نه. "جان گیلگاد" هم­بازی وی در فیلم به­قدری تحت تأثیر قرار گرفته بود که به وی پیشنهاد کار در تئاتر "هامر اسمیت"، آن هم یک فصل کامل را ارائه کرد که براندو نپذیرفت. در حین فیلم­برداری "ژولیوس سزار" بود که براندو فهمید کازان در همکاری با کمیته فعالیت‌های ضد آمریکایی، نام بسیاری از سینماگران را اعلام کرده است. با این که براندو از این کار استادش بسیار ناراحت بود، ولی در نهایت برای فیلم "در بارانداز" دوباره با وی به همکاری پرداخت.
    براندو سال 1953 در فیلم "وحشی" حضور یافت و با موتور خودش به بازی در آن پرداخت. موضوع اصلی فیلم درباره گروه موتورسوار جاده‌ای بود که با ورود به یک شهر کوچک، باعث ایجاد هرج و مرج در آنجا می‌شوند. "وحشی" به دلیل خشونتی که در آن زمان برای فیلم‌ها نامعمول بود، مورد انتقادات بسیاری قرار گرفت و اولین شکست تجاری زندگی حرفه‌ای براندو را رقم زد. با این حال تصویر براندو و موتورش در این فیلم به یک تصویر جاودان بدل شد، به­طوری که حتی مجسمه مومی وی را نیز بر اساس این تصویر ساختند. طبیعت سرکش و یاغی براندو در این فیلم تأثیر بسیاری بر جوانان و موسیقی آن دوران و حتی برخی هنرمندان تازه‌کار مانند "جیمز دین" و "الویس پریسلی" شد. پس از اکران فیلم نیز فروش کت‌های چرمی و شلوار‌های جین آبی رنگ به طرز شگفت‌آوری افزایش یافت. براندو در مورد نقشش گفته است کاراکتر جانی بسیار به وی شبیه است، یعنی هیچ­کس نمی‌تواند به او بگوید چه کاری را انجام دهد یا چه کاری را انجام ندهد. در اواخر همین سال براندو به نمایشی در بوستون به کارگردانی "لی فالک" پیوست. فالک بارها با افتخار به مردم گفته بود که براندو برای اجرا در این نمایش، پیشنهاد 10 هزار دلاری از تئاتری در برادوی را رد کرده است، در حالی­که قرارداد وی با فالک تنها 500 دلار در هفته بود. این اجرا آخرین باری بود که براندو در یک نمایش به روی صحنه رفت.


    در بارانداز:



    براندو برای کار بعدی خود "در بارانداز (1954)"، که فیلمی جنایی در مورد خشم اصناف و فساد مسئولین بود، را پذیرفت. این فیلم توسط "الیا کازان" و بر اساس فیلمنامه‌ای از "باد شولبرگ" کارگردانی شده و بازیگرانی چون کارل مالدن، لی جی کاب، راد استیگر و ایو ماری سینت، که اولین نقش‌آفرینی خود را تجربه می‌کرد، را در اختیار داشت. زمانی که این پروژه به براندو پیشنهاد شد، وی هنوز از اعمال کازان در کمیته فعالیت‌های ضدآمریکایی ناراحت بود و نقش تقریباً با "فرانک سیناترا" نهایی شده بود. کازان تقریباً قانع شده بود سیناترا در نقش "تری مالوی" می‌تواند موفق باشد که تهیه‌کننده فیلم "سم اسپیگل" توانست براندو را با دستمزدی 100 هزار دلاری، راضی به ایفای نقش کند. کازان در این رابطه اعتراضی نداشت، چرا که همیشه گفته بود در هر شرایطی مارلون را به دیگران ترجیح می‌دهد. براندو برای نقش‌آفرینی خود در نقش "تری مالوی" توانست برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد شود. هنرنمایی وی که با همکاری ایو ماری سینت و هدایت کازان ترکیب شده بود، یک شاهکار بین‌المللی به حساب می‌آید. برای سکانس "می‌تونستم برای خودم کسی باشم" وی توانست کازان را مجاب کند که دیالوگ نوشته شده برای آن غیرواقعی می‌نماید. فیلمنامه شولبرگ این بود که کاراکتر براندو، پس از اینکه برادرش بر روی او هفت‌تیر کشیده، از خود بازی برون‌گرایی را ارائه دهد. ولی براندو اصرار داشت که اسلحه را به آرامی کنار بزند، چرا که تری هرگز باور ندارد که چارلی بتواند ماشه را بکشد و یا اینکه تری بتواند در ترس جملاتش را بیان کند. بنابراین کازان به براندو اجازه داد تا صحنه را هر طور که مایل است بازی کند و بعدها نیز اعلام کرد که بازی براندو را می‌توان بهترین نقش‌آفرینی تاریخ سینمای آمریکا به حساب آورد.
    زمانی که "در بارانداز" اکران شد تمامی منتقدین را به تحسین واداشت و در گیشه هم موفق بود. با این حال براندو در زندگینامه‌اش نوشت که به هیچ وجه از بازی‌اش راضی نبوده و زمانی که کازان نسخه کامل شده را به وی نشان داده، با ناراحتی تمام سالن نمایش را ترک کرده است. براندو فکر می‌کرد که بازی وی یک شکست بزرگ است. اسکاری که براندو برای فیلم برد، چندی بعد دزدیده شد و تا مدت‌ها بعد که مدیر یک حراجی در لندن به وی اطلاع داد، پیدا نشد. پیش از این نیز وی از مجسمه به عنوان پادری برای باز نگه داشتن درب ورودی منزلش استفاده می‌کرد.


    موفقیت‌های فوق‌العاده از سال 1954 تا 1959:



    شش فیلم اول براندو (مردان، اتوبوسی به نام هوس، زنده‌باد زاپاتا!، ژولیوس سزار، وحشی و در بارانداز) آن چنان اعتبار و تأثیری داشت که می‌توانست وی را تا سال‌ها بعد تحت تأثیر قرار دهد، همچنین بازی‌های او یک معیار جدید برای بازیگران هم­عصرش به وجود آورد که رسیدن به این معیار برای آنها و حتی خود براندو سخت و دست نیافتنی بود. در حالی­که سال‌ها یکی پس از دیگری می‌گذشت، براندو همچنان خود را در بین بازیگران پول­ساز هالیوود حفظ کرد، اما منتقدین معتقد بودند که وی آن علاقه و تعهدی که در اوایل کارش، به­خصوص در دوران همکاری‌اش با کازان داشت را از دست داده است. در سال 1954 وی نقش ناپلئون را در فیلم "دزیره" ایفا کرد، نقشی که بنا به گفته همکارش "جین سیمونز" برای ماهیت قراردادی که داشت مجبور به ایفای آن شد. براندو فیلمنامه را دوست نداشت، بنابراین برای این فیلم زیاد خودش را اذیت نکرد و حتی پس از پایان یافتن تولیدش، به کلی فیلم را رد کرد و زیر سؤال برد. بعدها وی اعتراف کرد که از موفقیت‌های فیلم متعجب شده است. براندو نسبت به "هنری کاستنر" کارگردان فیلم بسیار تحقیرآمیز رفتار می‌کرد، او تصمیم گرفته بود تا با فراموش کردن دیالوگ‌ها، بازی کردن با توپ راگبی در محیط فیلمبرداری، پاشیدن مواد ضدحریق به تدارکات و به سخره گرفتن هم­بازیانش او را تحت فشار قرار دهد.
    براندو و سیمونز بار دیگر برای پروژه‌ای موزیکال و اقتباسی با نام "مردان و عروسک‌ها (1955)" که توسط کمپانی mgm ساخته شده بود، هم­بازی شدند. این فیلم اولین و آخرین موزیکالی بود که براندو در آن بازی کرد. براندو در مصاحبه‌ای که اوایل همان سال انجام داده بود گفت اصلاً از خواندنش در این فیلم راضی نبوده و آن را فاجعه می‌داند. رابطه بین براندو و سیناترا نیز در این فیلم به بدترین شکل ممکن پیش می‌رفت، چرا که براندو به خاطر شیوه سخت‌گیرانه بازیگری‌اش، معمولاً تعداد بسیار زیادی برداشت نیاز داشت و این کار به اعصاب سیناترا فشار وارد می‌کرد. این دو در طی تولید فیلم درگیری‌های زیادی داشتند و کنایه‌های بسیاری نیز به یکدیگر می‌زدند، ولی در نهایت "مردان و عروسک‌ها" که با بودجه‌ای 5 میلیون دلاری ساخته شده بود، با فروش موفق 13 میلیون دلاری روبه­رو شد.
    براندو در فیلم "چایخانه ماه آگوست (1956)" نقش مترجمی ژاپنی با نام "ساکینی" که برای ارتش آمریکا کار می‌کرد را بازی کرد. این فیلم زیاد مورد توجه قرار نگرفت، ولی منتقدین از نقش‌آفرینی براندو راضی بودند. در سال 1957 وی در فیلم "سایونارا" نقش افسر نیروی هوایی ارتش آمریکا را بازی کرد. علی‌رقم برخی انتقادهای تند که به فیلم وارد شده بود، "سایونارا" به یک اثر موفق در جامعه بدل شد. بر اساس بیوگرافی براندو، قسمتی از قرارداد وی این بود که 10 درصد از فروش کلی فیلم را به عنوان دستمزد دریافت کند و این مسأله او را وارد باشگاه میلیونرها کرد. این فیلم باعث به وجود آمدن مجادلاتی درباره ازداوج‌های بین‌نژادی شد، ولی با کسب 10 نامزدی اسکار که یکی از آنها بهترین بازیگر مرد برای براندو بود، فیلمی موفق تلقی می‌شود. "سایونارا" در نهایت موفق به کسب 4 جایزه اسکار شد.
    چایخانه و سایونارا اولین آثار از فیلم‌های براندو هستند که دارای پیام‌های اجتماعی هستند. براندو با کمک کمپانی "پارامونت" توانست شرکت فیلم­سازی خودش با نام "پِنی‌بِیکر" را تأسیس کند. وی تصریح کرده بود که فیلم های تهیه شده توسط کمپانی‌اش حاوی ارزش‌های اجتماعی خواهند بود که در نهایت موجب پیشرفت جهان می‌شوند. وی اسم شرکتش را برای ادای احترام به مادرش که در سال 1954 درگذشته بود انتخاب کرد، چرا که پِنی‌بِیکر نام خانوادگی قبل از ازدواج مادرش بود.
    براندو برای فیلم "شیرهای جوان (1958)" مجبور به رنگ کردن موهایش و صحبت کردن با لهجه آلمانی شد، وی گفته بود که لهجه وی زیاد متقاعد کننده به نظر نمی‌رسید. این فیلم بر اساس رمانی از "ایروین شاو" ساخته شد و کاراکتری که براندو نقشش را ایفا می‌کرد، در زمان خودش سر و صدای زیادی به پا کرد. براندو بعدها نوشت کتاب همه آلمانی‌ها را با یک دید و به صورت شیطان دیده است و کریستین (نام کاراکتر وی)، نماد تمام و کمال از زشتی‌های حزب نازی است. براندو و شاو در مورد کتاب مجادلات بسیاری داشتند و حتی در یک برنامه تلویزیونی با یکدیگر به درگیری لفظی پرداختند. "شیرهای جوان" تنها فیلمی بود که براندو در آن با دوست و رقیبش "مونتگومری کلیفت" همکاری داشت.
    براندو دهه را بازی در فیلم "نسل فراری" که اقتباسی از نمایشنامه دیگر "تنسی ویلیامز" بود، به پایان رساند. این فیلم نتوانست موفقیت‌های "اتوبوسی به نام هوس" را تکرار کند و حتی منتقدین به­خاطر آن شدیداً از ویلیامز انتقاد کردند.




    سرباز‌های یک چشم و شورش در کشتی مونتی:



    در سال 1962 براندو اولین فیلم خود که وسترنی به نام "سرباز‌های یک چشم" بود را کارگردانی کرد. این فیلم قرار بود توسط "استنلی کوبریک" و بر اساس فیلمنامه‌ای از "سم بِکینپا" ساخته شود، ولی استودیو تصمیم گرفت تا آنها را با براندو و "گای تروسپر" تعویض کند. براندو نقش کاراکتر اول فیلم با نام ریو و "کارل مالدن" نقش همکار وی "دَد لانگوورث" را ایفا کردند. کیتی جورادو، بن جانسون و اسلیم پیکنز دیگر بازیگران این فیلم بودند. میل وافر براندو به برداشت‌های مکرر و کنکاش در شخصیتی که نقشش را بازی می‌کرد، جنبه کارگردانی او را تحت شعاع غریزه بازیگری او قرار داد. این کار او موجب شد تا مخارج فیلم از سقف بودجه‌ای که برایش تعیین شده بود فراتر رود. پارامونت توقع داشت تولید فیلم در سه ماه پایان یابد، ولی فقط فیلم­برداری شش ماه به طول انجامید و نتیجه این بود که مخارج فیلم دو برابر شد و به 6 میلیون دلار رسید. تجربه براندو به عنوان تدوینگر نیز خود باعث تأخیر مضاعف در فیلم شد و کار به جایی رسید که پارامونت، مستقیماً تولید فیلم را در دست گرفت. وی بعدها نوشت پارامونت هیچ‌ یک از ایده‌های وی برای داستان را دوست نداشت و با تکه تکه کردن فیلم، باعث به­هم ریختن کاراکترسازی‌های وی شد. بنابراین براندو از کلیت پروژه خسته شد و دیگر اهمیتی به سرنوشتش نمی‌داد.
    با اینکه وی از این تجربه همیشه با بی‌تفاوتی یاد می‌کرد، ولی بسیاری معتقدند که این اتفاق باعث تحول در نگرش وی به صنعت فیلم­سازی شد، چرا که براندو تمام زحمات گذشته خود را تباه شده می‌دید. خود او در سخنانی معروف که پس از مدت کوتاهی از اکران فیلم ایراد کرد، گفته بود هر هدفی که برای هنرمند شدن داشته را اکنون نقش بر آب و امیدی بسیار دست‌نیافتنی می‌بیند. "سرباز‌های یک چشم" از لحاظ بصری حیرت‌انگیز بود و نقدهای مختلفی به خود دید، در اکثر این نقد‌ها تلاش براندو در کارگردانی فیلم با تحسین مواجه شده بود. با گذشت زمان، "سرباز‌های یک چشم" به فیلمی از فرهنگ عامه و محبوب طرفداران ژانر وسترن بدل شد.
    مشکلات پیش آمده برای براندو در سینما، حین تولید فیلم بعدی‌اش به بالاترین حد خود رسید. براندو در این فیلم که بازسازی "شورش در کشتی مونتی" بود، به این متهم شد که تقریباً در همه جهات ممکن سعی در ایجاد مشکل برای تولید فیلم دارد. "لوئیس مایلستون" گفته بود وقتی تهیه‌کنندگان به یک بازیگر غیرحرفه‌ای با رفتاری بچه‌گانه اختیاراتی بی‌اندازه می‌دهند، حقشان است که فیلمشان شکست بخورد. براندو بعدها نوشت زمانی که فیلمبرداری شروع شد کمپانی هزینه‌های ساخت آن را به درستی برآورد نکرده بود، بنابراین آنها کارگردان فیلم "کارول رید" را اخراج کردند که این کار هم باعث تأخیر در امر تولید شد و هم هزینه‌های تولید را افزایش داد. براندو معتقد بود mgm در کمال بی‌انصافی وی را مسبب تاخیر در روند ساخت فیلم معرفی کرده است. "شورش در کشتی مونتی" تقریباً کمپانی را به ورشکستگی کشاند و در حالی­که مشکلات ایجاد شده در ساخت فیلم به دلایلی غیر از رفتار براندو هم مربوط می‌شد، ولی تمام تقصیرات به گردن وی افتاد و برای سال‌ها استودیوها را برای کار با وی ترساند. به این مطلب هم باید اشاره کرد که منتقدین زیادی از روند افزایش وزن او ناراضی بودند.


    شکست‌های تجاری از سال 1963 تا 1971:



    براندو که تمام تمرکزش به مسأله طلاق، مشکلات عمومی و علاقه روز افزونش به جنبش‌های مدنی معطوف شده بود، شروع به نگریستن به هنر بازیگری به عنوان یک شغل درآمدزا کرد. بنابراین نقش‌هایی را می‌پذیرفت که هم علاقه‌مندان و هم منتقدین معتقد بودند که بسیار کمتر از سطح استعداد وی است. براندو که برای سال‌ها سیاستش بستن قراردادهای کوتاه مدت بود، در سال 1961 در حرکتی غیرقابل باور، برای ساخت 5 فیلم با کمپانی "یونیورسال" قرارداد امضا کرد، قراردادی که تا پایان دهه وی را گرفتار نمود. "آمریکایی زشت (1963)" اولین فیلم از این قرارداد بود. این فیلم که خواهرش ژاکلین هم حضور داشت، در گیشه شکست بدی خورد. از شانس بد، فیلم "آمریکایی زشت" در گیشه با آثاری چون "از روسیه با عشق" و "کلئوپاترا" رقابت می‌کرد. براندو برای این فیلم نامزد گلدن گلاب شده بود. تمام فیلم‌های دیگری که طبق این قرارداد توسط یونیورسال ساخته شده بود، شکست خورده به کار خود پایان دادند. این فیلم‌ها عبارتند از "داستان نیمه‌شب (1964)"، "آپالوسا (1966)"، "کنتسی از هنگ کنگ (1967)" و "شب روز بعد (1968)". فیلم "کنتسی از هنگ کنگ" بزرگترین ناامیدی براندو بود، چرا که وی سال‌ها به دنبال همکاری با اسطوره‌اش "چارلی چاپلین" بود. اما در عوض این تجربه به تلخ‌ترین کار‌های براندو تبدیل شد، چرا که وی هیچ احساسی نسبت به بازیگر نقش مقابلش "سوفیا لورن" نداشت و از شیوه کارگردانی چاپلین که مبتنی بر آموزش بازیگر و قدرت‌نمایی کارگردان بود خوشش نمی‌آمد. در این میان، براندو یک تریلر جاسوسی به نام "موریتوری (1965)" را نیز بازی کرد که آن هم شکست تجاری در پی داشت.
    براندو خود می‌دانست که در طول این مدت، هیچ انگیزه‌ای برای کار ندارد. وی گفته بود بعضی از این فیلم‌ها را به صرف پول درآوردن انتخاب کرده، بعضی را نیز به خاطر اینکه دوستی از وی دعوت کرده است. در هر حال او دوران میانسالی خود را در بی‌حوصلگی کامل به سر برد. فیلم "کَندی (1968)" را می‌توان به عنوان اوج انتخاب‌های بد براندو دانست. این فیلم که نمایشی مسخره از مسائل جنسی بود از طرف منتقدین به عنوان ناامید کننده‌ترین فیلم وی در این دوران یاد می‌شود.
    با اینکه براندو در طول دهه 60 قسمت عمده‌ای از موفقیتش در گیشه را از دست داده بود، اما زمانی که نقشی توجه وی را جلب می‌کرد، او تمام تلاشش را برای هر چه بهتر بازی کردن آن به کار می‌برد. براندو در یکی از نادیده‌گرفته شده‌ترین فیلم هایش در "انعکاس در چشم طلایی"، نقش یک افسر ارتش همجنس‌باز را ایفا کرد. او در این فیلم که توسط "جان هیوستن" کارگردانی شده و "الیزابت تیلور" نیز همبازی‌اش بود، اشتیاق بازیگری‌اش را دوباره بازیافت و حاصل کار نیز یکی از جنجالی‌ترین بازی‌های زندگی وی بود. نقش‌آفرینی‌های براندو و تیلور حساب شده بود، اما چون موضوع فیلم برای زمان خودش مناسب نبود در گیشه شکست خورد. یکی دیگر از فیلم‌های شاخص وی "تعقیب (1966)" بود که توسط "آرتور پن" ساخته شد. وی در این فیلم با تعدادی از بازیگران نسل جدید که وی را ستایش می‌کردند، مانند رابرت دووال، جین فوندا و رابرت ردفورد همبازی بود.
    براندو همیشه "بسوزان (1968)" را فیلم مورد علاقه‌اش در بین آثاری که کار کرده بود معرفی می‌کرد. او بعدها نوشت که یکی از بهترین بازی‌هایش را در این فیلم به نمایش گذاشته، ولی مردم از آن استقبال نکردند. او حتی یک فصل کامل از زندگینامه‌اش را به این فیلم اختصاص داده و گفته که "گیلو پونتِکوروو" کارگردان فیلم، پس از کازان و برتولوچی کارگردان مورد علاقه‌اش است. براندو فیلم ترسناک "شب‌روها (1971)" را که توسط "مایکل وینر" ساخته شده بود را نیز در کارنامه‌اش دارد. وی در این فیلم با استفانی بیچام، ثورا هیرد، هری اندروز و آنا پالک همبازی بود. با اینکه براندو برای این فیلم نامزد بفتا شد، ولی فیلم فروش ناموفقی داشت.




    پدرخوانده و آخرین تانگو در پاریس:



    براندو تا آغاز دهه 70 غالباً بازیگر سودآوری به حساب نمی‌آمد. او بعد از فیلم "شیرهای جوان (1959)" در هیچ فیلم موفقی بازی نکرده بود و آخرین باری که در لیست 10 بازیگر پول­ساز قرار گرفت نیز در همین سال بود. "سایونارا" هم آخرین فیلمی بود که وی برایش نامزد اسکار شده بود. براندو با فیلم "پدرخوانده (1972)" به کارگردانی "فرانسیس فورد کاپولا" بود که با قدرتمندی هر چه تمام‌تر به لیست 10 بازیگر برتر سال بازگشت. هنرنمایی وی در نقش "ویتو کورلئونه" برای وی دومین اسکار نقش اول مرد را به ارمغان آورد. مدیر تولید کمپانی پارامونت به "ماریو پوزو" مبلغی را برای نوشتن "پدرخوانده" پیشنهاد داد تا بتواند حق ساخت فیلم را داشته باشد. پس از اینکه خیلی از کارگردانان بزرگ دیگر توسط پارامونت رد شدند، کاپولا برای ساخت فیلم درنظر گرفته شد، چرا که آنها هم کارگردانی ایتالیایی-آمریکایی می‌خواستند که با فرهنگ فیلم آشنا باشد و هم کاپولا دستمزد پایینی می‌گرفت. در اصل مسئولان استودیو تصمیم گرفته بودند تا فیلم را با کم‌ترین هزینه ممکن تولید و حتی از بازیگران سطح پایین استفاده کنند، اما موفقیت‌ فوق‌العاده رمان باعث شد تا در تصمیمشان تجدید نظر کنند.
    کاپولا از قبل لیست بازیگران مورد نظرش برای هر نقش را آماده کرده بود، همچنین فهرست کسانی که برای نقش "دون ویتو کورلئونه" در نظر داشت. وی برای نقش دون ویتو افرادی مثل "ارنست بوگناین" ایتالیایی-آمریکایی برنده اسکار، فرانک دکووا، جان مارلی (که در فیلم نقش تهیه‌کننده را ایفا کرد)، ریچارد کونته (که نقش رقیب دو ویتو با نام دون بارزینی را ایفا کرد) و تهیه‌کننده ایتالیایی، کارلو پونتی را در نظر داشت.کاپولا بعدها گفت که نهایتاً به این نتیجه رسیدند که باید بهترین بازیگر موجود در جهان را انتخاب می‌کردند، بنابراین گزینه‌هایشان به "لارنس اولیویه" و براندو تقلیل یافت. در لیست اصلی که از انتخاب بازیگران فیلم به جا مانده، کاپولا با خودش زیر نام براندو خط کشیده است. مدیر تولید پارامونت "رابرت ایوانز" گفته بود به مدت 2 سال براندو را در نظر داشته و حتی پوزو هم کاراکتر دون ویتو را با براندو در ذهنش ترسیم کرده بود. بنابراین کاپولا و ایوانز، براندو را به عنوان گزینه نهایی خود معرفی کردند. جالب اینجاست که براندو و اولیویه در اسکار سال 1972 در بخش نقش اول مرد رقیب یکدیگر بودند. "آلبرت اس رادی" که از طرف کمپانی برای تهیه فیلم انتخاب شده بود، با استخدام براندو در پروژه موافقت کرد. با این حال پارامونت مخالف این کار بود، چرا که براندو سابقه بدی در کار با این کمپانی از خود بر جای گذاشته و سال‌ها بود فیلم‌هایش موفقیت تجاری کسب نمی‌کردند. همچنین فیلم "سرباز‌های یک چشم" هم مزید بر علت شد تا پارامونت بر سر حرف خود بماند، چرا که براندو با ساخت این فیلم در سال 1961 خرج زیادی روی دست مدیران کمپانی گذاشت. رئیس پارامونت "استنلی جافی" به کاپولا گفته بود تا وی رئیس است، براندو در پروژه جایی نخواهد داشت. در نهایت وی با سه شرط به استخدام براندو راضی شد، اول آنکه وی دستمزدی کمتر از مقدار معمول بگیرد، دوم آنکه باید مسئولیت تمام ضررهایی که کمپانی از رفتار او می‌خورد را بر عهده بگیرد و سوم اینکه باید تست بازیگری بدهد. کاپولا برای کاهش حس تحقیری که براندو از دادن تست احساس می‌کرد، وی را قانع کرد تا با گریم دون ویتو نواری ویدیویی از وی بگیرد، در این نوار براندو برای ایجاد گونه‌های افتاده دون ویتو از پنبه استفاده کرده بود. ترس کاپولا از این بود که شاید براندو برای ایفای نقش دون ویتو جوان به نظر برسد، ولی از شخصیت‌پردازی وی در قالب رئیس یک خانواده مافیا شگفت‌زده شد. با این حال او مجبور شد تا بر سر استخدام این بازیگر حاشیه‌ساز با کمپانی بجنگد. براندو هم به خودش شک داشت و در زندگینامه‌اش نوشت چون تا کنون نقش یک ایتالیایی را بازی نکرده، نمی‌داند از عهده آن بر می‌آید یا خیر. سرانجام مسئولین پارامونت پس از دیدن تست براندو قانع شدند که وی بهترین انتخاب برای این نقش است. براندو قراردادش را با مبلغ پایین 50 هزار دلار بست، با این تفاوت که درصدی را نیز از فروش فیلم کسب می‌کرد. اگر فیلم از 10 میلیون تا 60 میلیون می‌فروخت، براندو 1 درصد از سود و اگر بالای 60 میلیون بود تا 5 درصد از فروش کلی را دریافت می‌کرد. کاپولا در مصاحبه‌ای گفت کمپانی از هیچ چیز پروژه راضی نبوده، آنها از انتخاب بازیگران راضی نبودند، از روش کارگردانی وی خوششان نمی‌آمد و هر لحظه امکان داشت تا وی را اخراج کنند. زمانی که زمزمه‌های این سختگیری به گوش براندو رسید، وی تهدید کرد در صورت اخراج کاپولا او نیز پروژه را ترک خواهد کرد. "آل پاچینو" در مصاحبه‌ای گفت براندو کمک بسیاری به وی کرد تا بتواند نقش سخت مایکل را بهتر ایفا کند. براندو در زمان فیلم­برداری "پدرخوانده" در بهترین حالت رفتاری خود بود و توسط یک گروه بازیگری فوق‌العاده شامل آل پاچینو، رابرت دووال، جیمز کان و دایان کیتون ستایش می‌شد. بعدها در مقاله‌ای نوشتند براندو خارج از زمان فیلم­برداری و در زمان استراحت گروه نیز پدرخوانده بازیگران به حساب می‌آمد. دووال گفته بود که زمان جوانی آنها، براندو پدر‌خوانده تمام بازیگران سینما بود.
    هنرنمایی براندو از سوی منتقدین به خوبی استقبال شد. وی در کتابش نوشت شاید کاراکتری مانند دون ویتو را برای اولین بار بود که کسی به تصویر می‌کشید، آدم بدی که نمونه‌اش در هیچ فیلمی پیدا نمی‌شد و به نوعی قهرمان بود، مردی قابل احترام. با اینکه وی قدرتمند بود و نفوذ غیرقابل انکاری داشت، ولی باز هم مردی باوقار بود، او برخلاف کسی مثل "آل‌کاپون" بود که دوست داشت مردم را با چوب بیسبال کتک بزند. براندو توانست اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کند، ولی از قبول آن امتناع کرد تا پس از "جورج سی اسکات" که برای فیلم "پاتون (1970)" اسکار برده بود، دومین نفری باشد که این کار را انجام می‌دهد. براندو مراسم اسکار را تحریم کرد و به جای خود یکی از فعالان حقوق بومیان آمریکا با نام "ساچین لیتل‌فثر" را فرستاد، کسی که با لباس تمام سنتی سرخپوستان در مراسم حضور یافته بود. او دلایل این کار براندو را که شامل اعتراضش به شیوه نشان دادن سرخپوستان در سینما و تلویزیون آمریکا بود را برای حاضران قرائت کرد.
    براندو پس از "پدرخوانده" در فیلم "آخرین تانگو در پاریس" به کارگردانی "برناردو برتولوچی" و همکاری "ماریا اشنایدر" حضور یافت. با اینکه براندو در این اثر بازی خوبی از خود به نمایش گذاشت و مورد تحسین قرار گرفت، اما نقش‌آفرینی وی تحت تأثیر موضوع فیلم و صحنه‌های جنسی خشن آن قرار گرفت. براندو نقش پاول، مرد آمریکایی که به تازگی همسرش را از داده است را بازی می‌کند، مردی که رابطه جنسی ناشناخته‌ای با جین، زن جوان پاریسی که نامزد کرده است ایجاد می‌کند. همانند گذشته براندو دیالوگ‌های خودش را فراموش می‌کرد، در نتیجه آنها را بر روی کاغذ می‌نوشت و در سر تا سر دکور نصب می‌کرد. این کار وی برتولوچی را با سختی مواجه ساخت، چرا که باید زاویه دوربین را طوری تنظیم می‌کرد که کاغذها در آن نباشند. فیلم صحنه‌های خشن و جنسی نمایان زیاد دارد، از جمله سکانس تجاوز پاول به جین یا رویاروی عصبی و احساسی پاول با همسر مرده­اش در مراسم ختم. با این حال "آخرین تانگو در پاریس" موفق بود و براندو را برای آخرین بار در لیست 10 بازیگر پول­ساز سال قرار داد. آکادمی اسکار دوباره براندو را برای بهترین بازیگر مرد نامزد کرد، این نامزدی هفتمین باری بود که برای وی اتفاق می‌افتاد. با اینکه براندو جایزه حلقه منتقدان نیویورک را برد، ولی در مراسم اسکار جایزه را به "جک لمون" واگذار کرد. او در مراسم شرکت نکرد، حتی کسی را نیز نفرستاده بود تا در صورت برنده شدنش جایزه را دریافت کند. براندو در کتابش اعتراف کرده که هنوز هم نمی‌داند این درباره چیست. او نوشت که فیلم مجبورش کرد تا در کشمکشی احساسی با خودش باشد و زمانی که تولید فیلم به پایان رسید، به خود قول داد تا هرگز خود را در معرض این چنین صدمات روانی قرار ندهد. او نوشته بود احساس می‌کرده به خودش ظلم می‌کند و نمی‌خواهد تا دیگر این چنین زجر بکشد، چرا که نمی‌توان این صحنه‌ها را با وانمود کردن انجام داد.


    اواخر دهه 70:



    براندو در سال 1976 همراه با دوستش "جک نیکلسون" در فیلم "آب‌بندهای میزوری" بازی کرد، او در این فیلم دوباره با "آرتور پن" کارگردان همکاری می‌کرد. نقش‌آفرینی براندو در این فیلم، آن هم دقیقاً پس از پدرخوانده و آخرین تانگو از نظر بسیاری از منتقدین یک ناامیدی تمام عیار بود، چرا که وی را به بی‌نظمی متهم کرده بودند. آرتور پن در کنترل کردن بازی براندو به مشکل برخورده بود، چرا که براندو علاقه داشت کاراکترش را با خشونت زیادی به تصویر بکشد. منتقدین از بازی وی راضی نبودند، ولی نقش‌آفرینی وی در این فیلم به عنوان آخرین باری که براندو جادوی خود را به نمایش گذاشت، در ذهن‌ها باقی ماند.
    در سال 1977 براندو در اقدامی عجیب بازی در مینی‌سریالی با نام "اصول: نسل‌های بعد" را بر عهده گرفت. او برای بازی خود در این سریال برنده جایزه اِمی بهترین بازیگر مکمل مرد شد. در سال 1978 وی روایت نسخه انگلیسی مستند فرانسوی-بلژیکی به کارگردانی "ژان-پیر دوتیلاکس" و "لوئیس کارلوس سالدانا" را بر عهده گرفت. در سال 1978 براندو در فیلم "سوپرمن" نقش "جور-ال"، پدر سوپرمن را بازی کرد. وی تنها در صورتی با حضور در این فیلم موافقت کرد که اولاً علی‌رقم حضور کوتاهش دستمزد بالایی بگیرد، دوم اینکه مجبور نباشد دیالوگ‌هایش را حفظ کند و آنها را نوشته و خارج از مسیر دوربین نصب کنند. در مستندی که سال 2001 ساخته شد، دستمزد براندو برای 2 هفته فیلمبرداری را 3.7 میلیون دلار اعلام کردند. همچنین او برای قسمت دوم "سوپرمن" نیز سکانس‌هایی را ضبط کرده بود، اما پس از اینکه تهیه‌کنندگان از پرداخت دستمزدی مشابه با آنکه در قسمت پیش گرفته بود سرباز زدند، براندو اجازه استفاده از تصاویرش را به آنها نداد. با این حال پس از مرگ وی این تصاویر به همراه قسمت‌هایی از سکانس‌هایش در قسمت اول، برای فیلم "بازگشت سوپرمن (2006)" مورد استفاده قرار گرفت. همچنان که دهه به پایان می‌رسید، انتقادها به براندو برای قبول کردن حضورهای کوتاه در ازای دستمزد‌های نجومی هم بیشتر می‌شد.
    در سال‌های پایانی دهه، براندو بازی فیلم "اینک آخرالزمان (1979)" را به کارگردانی کاپولا انجام داد. او نقش سرهنگ "والتر ای کرتز" که افسر عالی رتبه نیروی ویژه ارتش آمریکا بود را بازی کرد، سرهنگ والتز کسی بود که از خدمت در ارتش انصراف داده و برای خود نیرویی را تشکیل می‌دهد که علاوه بر ویتنامی‌ها، ارتش آمریکا نیز از آن هراس دارد. براندو برای 3 هفته فیلمبرداری، هفته‌ای 1 میلیون دلار دریافت کرد. این فیلم به خاطر تولید طولانی و پر دردسرش توجهات بسیاری را به خود جلب کرد. در مستند‌های ساخته شده از فیلم به موضوعاتی از قبیل وزن بالای براندو، سکته قلبی مارتین شین و تخریب دکور‌ها بر اثر هوای شرجی اشاره شده است. اکران فیلم نیز بارها به تعویق افتاد و کاپولا مجبور شد چندین متر از رول‌های فیلمبرداری شده خود را از نسخه اصلی فیلم خارج کند. در این مستند کاپولا گفت زمانی­که براندو با وزن بسیار بالایش سر صحنه حاضر شد، شدیداً جا خورده بود و خود براندو نیز به خاطر وزنش ناراحت بود، چرا که کاراکتر سرهنگ کرتز در کتاب بسیار متفاوت از وضعیت بدنی او بود. البته کاپولا پیش از این هم می‌دانست براندو اضافه وزن دارد و از او خواسته بود تا شروع فیلمبرداری وضعیت بدنی خود را آماده کند، اما براندو نتوانست و از این مسئله خجالت‌زده بود، چرا که نمی‌خواست با این شرایط خود را به تصویر بکشد. براندو و کاپولا ساعت‌های بسیاری را صرف کنکاش در شخصیت سرهنگ کردند، چرا که براندو حتی کتاب را نیز نخوانده بود و همین مطلب یکی دیگر از دلایلی بود که باعث ایجاد مشکل در تولید فیلم شد. براندو بعدها اعتراف کرد تمام هدفش از این جلسات این بوده که بتواند نقشش را کوتاه‌تر کند تا مجبور نباشد سخت کار کند. او از سکانس مرگ کرتز به عنوان یکی از سخت‌ترین سکانس‌ها یاد کرده و گفته بود چون باید خودش را کنترل می‌کرده، دچار شوک‌های عصبی شده بود. او برای این سکانس گریه کرده بود و خندیده بود، نتیجه کار نیز دو برداشت 45 دقیقه‌ای فوق‌العاده بود که مقدار کمی از آن وارد نسخه نهایی فیلم شد.
    در زمان اکران، "اینک آخرالزمان" با تحسین جهانی منتقدان روبرو شد و به دلیل مفهوم فلسفی‌اش نیز تأثیرات بسیاری در جامعه گذاشت و بحث‌های فراوانی در موردش شد. نقش‌آفرینی براندو نیز یکی از نقاط قوت فیلم اعلام شد. "اینک آخرالزمان" فیلمی بود که نقدهای مختلفی به خود دید، اما در نهایت کاراکتر براندو به یک کاراکتر اسطوره‌ای بدل شد و سخنان آخر سرهنگ کرتز، یکی از بهترین پایان‌ها در تاریخ سینما است.


    کارهای آخر:



    براندو بر خلاف اعلام بازنشستگی‌اش در سال 1980، ایفاگر نقش مکمل در فیلم "یک فصل سفید خشک (1989)" بود که برای آن دوباره نامزد اسکار شد. او بازی در نقش‌های مکمل را با فیلم‌هایی چون "تازه‌وارد (1990)" و "دون خوان دیکارمو (1995)" ادامه داد. برخی انتخاب‌های وی مانند "جزیره دکتر موریو (1996)" باعث ایجاد حملات بسیار تندی شد که در زندگی حرفه‌ای وی سابقه نداشت. براندو در آخرین فیلمش با نام "امتیاز (2001)" با "رابرت دنیرو" که در "پدرخوانده 2" نقش دون کورلئونه را بازی کرده بود، همکار شد.
    او سال 1979 توانست امتیاز رمانی با نام "فَن-تَن" را برای ساخت توسط "دونالد کمل" بخرد که تا سال 2005 پخش نشد.
    در سال 2004 براندو قرارداد ساخت مستندی به کارگردانی "ریدا بیون" تونسی را امضا کرد، پیش تولید "براندو و براندو" تنها یک هفته قبل از مرگ او شروع شده بود. در جولای 2004 در پی مرگ براندو تولید این مستند تعلیق شد، ولی بیون اعلام کرد به احترام او این فیلم را با نام جدید "همشهری براندو" به پایان خواهد ساخت.

    زندگی شخصی:



    روابط و خانواده:
    براندو در کتاب "ترانه‌هایی که مادرم به من آموخت" ادعا کرده در جریان جشنی که "مرلین مونرو" در آن پیانو می‌نواخته، با وی آشنا شده و تا سال‌ها بعد بدون اینکه دیگران متوجه شوند با یکدیگر رابطه داشتند. براندو گفته بود چند روز قبل از مرگ مرلین، تماس‌های زیادی از سوی وی دریافت می‌کرده است. براندو در مورد دیگر روابطش صحبت کرده است، اما هیچ‌گاه از ازدواج‌هایش، همسرانش یا فرزندانش در زندگینامه‌هایش سخن نگفت.
    براندو در سال 1957 با "آنا کشفی" بازیگر ازدواج کرد. کشفی در کلکته به دنیا آمد و سال 1947 از هند به ولز مهاجرت کرد. گفته می‌شد کشفی دختر آهنگری ولزی به نام "ویلیام اوکالاهان" بود که برای کار بر روی راه‌آهن هند به آنجا فرستاده شده بود. البته خود کشفی گفته بود اوکالاهان پدرخوانده‌اش بوده و پدر اصلی‌اش مردی هندی بود. براندو و کشفی پسری به نام "کریستین براندو" دارند که در 11 مِی 1958 به دنیا آمد. این دو در سال 1959 از یکدیگر جدا شدند.
    در سال 1960 براندو با "موویتا کاستانِدا"، بازیگر مکزیکی-آمریکایی که 7 سال از وی بزرگتر بود ازدواج کرد. این دو در سال 1962 متارکه کردند و سال 1968 رسماً از یکدیگر جدا شدند. کاستانِدا در فیلم اول "شورش در کشتی مونتی" که سال 1935 ساخته شده بود حضور داشت، 27 سال بعد نیز براندو در بازسازی این فیلم در سال 1962 نقش "فلچر کریستین" را ایفا کرد. براندو و کاستانِدا 2 فرزند با نام‌های میکو کاستاندا براندو (1961) و ربکا براندو (1966) دارند.
    سومین همسر براندو، "تاریتا تریپیا" تاهیتی‌تبار بود که نقش مقابل وی را در فیلم "شورش در کشتی مونتی" ایفا کرد. او و براندو که با هم 18 سال اختلاف سن داشتند، در 11 آگوست 1962 ازدواج کردند. طبق گفته اطرافیان براندو، وی از سادگی تاریتا خوشش آمده بود. چون زبان مادری تاریتا فرانسوی بود، براندو نیز پس از مدتی به این زبان مسلط شد و حتی چند مصاحبه نیز به فرانسوی انجام داد. تریپیا مادر 2 تن از فرزندان براندو با نام‌های سایمن تیهوتو براندو (1963) و تاریتا چِیِنی براندو (1970) بود. براندو سرپرستی 2 دختر تریپیا با نام‌های مایمیتی براندو (1977) و رایاتوا براندو (1983) را بر عهده گرفت. براندو و تریپیا جولای 1972 از یکدیگر جدا شدند.
    براندو همچنین رابطه­ای طولانی با خدمتکارش "ماریا کریستینا رویز" داشته است. این دو نیز صاحب 3 فرزند با نام‌های نینا پریسیلا براندو (1989)، مایلز جاناتان براندو (1992) و تیموتی گِیهان براندو (1994) شدند. براندو چهار فرزند دیگر از زن‌های شناخته نشده دارد، استفن بلکهارت (1967)، مایکل گیلمن (1967) که توسط دوست صمیمی براندو "سم گیلمن" به سرپرستی گرفته شد، دیلان براندو (1968) و آنجلیک براندو. همچنین وی سرپرستی پترا براندو کوروال (1971)، دختر دستیارش کارولین و "جیمز کوروال" نویسنده را بر عهده گرفت.
    توکی براندو (1990) پسر چِیِنی براندو، تبدیل به یک مدل موفق شده است.


    مرگ دَگ درولت:
    در مِی 1990 "دَگ درولت"، معشوقه تاهیتی‌تبار چِیِنی براندو در جریان مجادله‌ای با کریستین براندو هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. کریستین که 31 ساله بود اعتراف کرد تحت تأثیر الکل بوده و تیراندازی نیز اتفاقی رخ داده است. بعد از یک پیش‌محاکمه جنجالی، کریستین به خاطر قتل عمد و استفاده از سلاح گرم مجرم شناخته شد و به 10 سال حبس محکوم شد. قبل از اجرای حکم، مارلون براندو در دفاعیه‌ای یک‌ساعته گفت او و همسر سابقش در تربیت کریستین شکست خورده‌اند. او در نهایت همدلی به خانواده مقتول پیغام داد که متأسف است و اگر می‌توانست زمان را به عقب برگرداند، این کار را می‌کرد و اکنون نیز مسئولیت این حرکت پسرش را بر عهده می‌گیرد. بعد از آن پدر درولت گفت فکر می‌کند براندو نقش بازی کرده و کریستین از زیر بار قتلی که انجام داده شانه خالی کرده است. این اتفاق ناگوار در سال 1995 به اوج خود رسید، چِیِنی پس از تصادف شدید و افسردگی از مرگ دَگ، با حلق‌آویز کردن خود در تاهیتی خودکشی کرد. کریستین براندو نیز 26 ژانویه 2008 در سن 49 سالگی بر اثر ذات‌الریه درگذشت.


    سبک زندگی:
    براندو در طول سال‌ها لقب پسر بد هالیوود را به خاطر شیوه زندگی و حرکاتش به دست آورد. رفتار وی در طول فیلمبرداری "شورش در کشتی مونتی" او را به عنوان یک بازیگر طغیان‌گر جا انداخته بود. براندو را به خاطر دست داشتن در تغییر کارگردان و بالا رفتن مخارج فیلم سرزنش کردند که البته خودش آنها را رد کرده و قبول نداشت.
    در 12 ژوئن 1973 براندو فک "ران گاللا" پاپاراتزی را شکست. گاللا براندو را پس از یک برنامه تلویزیونی در نیویورک دنبال کرده بود. او پیش از رسیدن پرونده به دادگاه 40 هزار دلار به گاللا پرداخت تا جریان مختومه شود. دست براندو بر اثر ضربه‌ای که به فک عکاس وارد کرده بود با عفونت شدیدی مواجه شد. گاللا در مرتبه بعد که می‌خواست از براندو عکس بگیرد، کلاه محافظ راگبی بر سر خود گذاشته بود.
    "شورش در کشتی مونتی" در زندگی براندو تأثیر بسیار عمیقی گذاشت، چرا که او عاشق تاهیتی و مردمش شده بود. او مجموعه‌ای از 12 جزیره کوچک با نام "تتیاروا" خرید و مهندس جوانی با نام "برنارد جاج" را استخدام کرد تا برای وی ویلا و یک دهکده طبیعی، بدون دست بردن در محیط زیست منطقه بسازد. در آنجا یک آزمایشگاه محیط زیست برای حمایت از پرندگان دریایی و لاک‌پشت‌ها ساخته شد و برای سال‌ها پذیرای گروه‌های دانش‌آموزی بود. متأسفانه قسمت عمده این تأسیسات بر اثر طوفان سال 1983 ویران شد. در حال حاضر هتلی که نام براندو را بر خود گرفته است، با مدیریت جدید در این منطقه در حال ساخته شدن است و در سال 2014 افتتاح خواهد شد. سایمن، یکی از پسران مارلون تنها ساکن این جزیره است.


    سال‌‌های پایانی و مرگ:



    زندگی خانوادگی جنجالی، چاقی مفرط و بدنامی براندو، نسبت به آخرین فیلم‌های وی توجهات بیشتری را به خود معطوف ساخت. او به طرز وحشتناکی از دهه 80 اضافه وزن پیدا کرد، به طوری که تا اواسط دهه 90 به 137 کیلو رسیده و به دیابت نیز مبتلا شد. او نیز همانند "اورسن ولز" سابقه کم و زیاد کردن وزن داشت و به خاطر سال‌ها کار با استرس و رژیم‌های سنگین، بدنش تحلیل رفته بود. او به این معروف شده بود که خواسته یا ناخواسته دیالوگ‌هایش را فراموش می‌کند، به سختی کارگردانی می‌شود و با کارگردان فیلم‌هایش بر سر مسائل عجیب درگیر می‌شود.
    براندو برای سال‌های طولانی از صمیمی‌ترین دوستان "مایکل جکسون" بود و مستمراً، هفته‌ها برای تفریح به مزرعه او در "نِورلند" می‌رفت. او در کنسرت جکسون در سال 2001 کمک بسیاری به وی کرد و در ویدیوی 13 دقیقه‌ای او نیز حضور داشت. براندو در این کنسرت به ایراد سخنانی در مورد فعالیت‌های بشردوستانه پرداخت که از طرف تماشاگران به سردی استقبال شد و حتی به صورت زنده نیز پخش نشد.
    میکو، یکی از پسران براندو که برای سال‌ها محافظ، دستیار و یکی از دوستان نزدیک جکسون بود گفت زمانی­که پدرش برای هرگونه تفریحی قصد مسافرت داشت، به مزرعه جکسون می‌رفت و زمانش را با او می‌گذراند. جکسون در آخرین سال‌های براندو کمک بسیاری به وی کرده بود. براندو در آخرین روزهای عمرش با مشکلات تنفسی روبه­رو بود و به همین دلیل مجبور بود از کپسول اکسیژن استفاده کند. او که عاشق مناظر طبیعی بود، به دلیل مشکلات تنفسی‌اش نمی‌توانست از خانه خارج شود، ولی جکسون یک خودرو کوچک برقی و کپسول اکسیژنی قابل حمل تهیه کرد تا بتوانند ساعت‌ها با یکدیگر در مزرعه به گردش بپردازند.
    در اول جولای 2004، براندو از نارسایی تنفسی که در اثر التهاب بافت‌های ریه‌اش ایجاد شده بود به همراه ایست قلبی در بیمارستان لس‌آنجلس درگذشت. او از خود 13 فرزند (2 تن از فرزندانش پیش از وی فوت کرده بودند) و بیش از 30 نوه بر جای گذاشت. علت مرگ او تا مدت‌ها در خفا نگاه داشته شد، کاری که به گفته وکیلش به خاطر مسائل خصوصی صورت گرفته بود. همچنین او از ضعف بینایی که حاصل بیماری دیابت و سرطان کبد بود نیز رنج می‌برد. با اینکه برای تنفس به اکسیژن نیاز داشت، ولی براندو کمی پیش از مرگش صدای خود را برای بازی "پدرخوانده" در نقش "دون ویتو کورلئونه" ضبط کرد.
    جنازه براندو سوزانده شد و بقایایش همراه با خاکستر دوست دوران کودکی‌اش "والی کاکس" و دیگر دوست قدیمی‌اش "سم گیلمن" نگه‌داری شد. بعدها قسمتی از خاکستر این سه نفر در تاهیتی و قسمت دیگر آن در "دره مرگ" آمریکا پخش شد.


    فیلموگرافی و جوایز

    فیلموگرافی


    سال فیلم سال فیلم سال فیلم
    1950 The Men 1963 The Ugly American 1976 The Missouri Breaks
    1951 A Streetcar Named Desire 1964 Bedtime Story 1978 Raoni
    1952 Viva Zapata! 1965 Morituri 1978 Superman
    1953 Julius Caesar 1966 The Chase 1979 Apocalypse Now
    1953 The Wild One 1966 The Appaloosa 1980 The Formula
    1954 On the Waterfront 1967 A Countess from Hong Kong 1989 A Dry White Season
    1954 Désirée 1967 Reflections in a Golden Eye 1990 The Freshman
    1955 Guys and Dolls 1968 Candy 1991 Hearts of Darkness: A Filmmaker's Apocalypse
    1956 Teahouse of the August Moon 1968 Night of the Following Day 1992 Christopher Columbus: The Discovery
    1957 Sayonara 1969 Burn 1995 Don Juan DeMarco
    1958 The Young Lions 1970 King: A Filmed Record... Montgomery to Memphis 1996 Island of Dr. Moreau
    1959 The Fugitive Kind 1972 The Nightcomers 1997 The Brave
    1961 One-Eyed Jacks 1972 The Godfather 1998 Free Money
    1962 Mutiny on the Bounty 1972 Last Tango in Paris 2001 Score
    --- --- 2006 Superman Returns 2006 Superman II: The Richard Donner Cut


    جوایز

    سال N/W جایزه
    --- --- Academy Awards, USA
    1989 نامزد Best Actor in a Supporting Role for: A Dry White Season
    1972 نامزد Best Actor in a Leading Role for: Last Tango in Paris
    1972 برنده Best Actor in a Leading Role for: The Godfather
    1957 نامزد Best Actor in a Leading Role for: Sayonara
    1954 برنده Best Actor in a Leading Role for: On the Waterfront
    1953 نامزد Best Actor in a Leading Role for: Julius Caesar
    1952 نامزد Best Actor in a Leading Role for: Viva Zapata!
    1951 نامزد Best Actor in a Leading Role for: A Streetcar Named Desire
    --- --- Golden Globes, USA
    1990 نامزد Best Performance by an Actor in a Supporting Role in a Motion Picture for: A Dry White Season
    1974 برنده World Film Favorite - Male
    1973 برنده Best Motion Picture Actor - Drama for: The Godfather
    1973 برنده World Film Favorite - Male
    1964 نامزد Best Motion Picture Actor - Drama for: The Ugly American
    1958 نامزد Best Motion Picture Actor - Drama for: Sayonara
    1957 نامزد Best Motion Picture Actor - Comedy/Musical for: The Teahouse of the August Moon
    1956 برنده World Film Favorite - Male
    1955 برنده Best Motion Picture Actor - Drama for: On the Waterfront
    1955 نامزد World Film Favorite - Male
    -- -- Another 28 wins & 17 nominations
    ...:::... با تشکر از پرنیان عزیز بابت ویراستاری ...:::...
    CinemaCenter Biography Group
    P_Knight, The Original, RASHNO و 23 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.


    پای همه گلدسته‌ها دوباره اعدام صدا
    دوباره مرگ گل سرخ، دوباره‌ها دوباره‌ها
    حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون
    از کاشی‌های آبیمون سر زده فواره خون



  4. #3
    منو بشنو از دور... دلم میخواهدت!
    The Original آواتار ها
    وضعیت : The Original آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2013
    سن: 19
    نوشته ها : 760
    سپاس ها : 4,513
    سپاس شده 2,964 در 898 پست
    یاد شده
    در 10 پست
    تگ شده
    در 701 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Bw.100- بیوگرافی مارلون براندو

    به به …. ارائه صدمین ترجمه رو تبریک میگم
    سپاس بی کران از فرشاد جان همه میدونیم چقدر واسه این بیو زحمت کشیده :دی
    و سپاس از پرنیان بابت ویراستاری :دی و سروووووووش…. خیلی عکسای قشنگی گذاشتی
    ممنون از همه اونایی که زحمت کشیدن

    حالا بریم سر وقت خود جناب براندو…
    چه جالب٫من اصلا نمیدونستم تو همچین خانواده هنردوستی بزرگ شده :دی
    چوچه کشی راه انداخت؟ ۱۳تا بچه؟ :دی
    من که خیلی از بازی هاشو ندیدم :دی یعنی خیلی ها رو نصفه دیدم :دی ولی به نظرم ماندگارترین نقشش همین پدرخوانده بود
    چرا انقدر از نقشش تو دزیره بدش میومد؟ اتفاقا به نظرم کسی به جز مارلون براندو نمی تونست ناپلئون باشه :دی

    پ.ن: اوه مای گاد٫.. مارلون و مرلین؟ :دی اینم نمی دونستم
    F-Gladiator به این پست علاقمند بوده است.


  5. 9 کاربر از پست مفید The Original سپاس کرده اند .


  6. #4
    من شاد و خندانم غیر از زمانی به نام همیشه...
    Sherlockii آواتار ها
    وضعیت : Sherlockii آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Sep 2012
    نوشته ها : 1,567
    سپاس ها : 2,581
    سپاس شده 3,421 در 815 پست
    یاد شده
    در 22 پست
    تگ شده
    در 693 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Bw.100- بیوگرافی مارلون براندو

    با تشکر از فرشاد بابت ترجمه بیوگرافی این اسطوره...
    همچنین از سروش که به عنوان 100 بیوگرافی شخصا خودش بنر و عکس و... رو زد.
    مارلون براندو که حرفی واسه گفتن نمیذاره، یعنی بازی این انسان در فیلم ها انقدر به یادماندنی بود، که حتی بچه های کوچک هم اسم او را به یاد میارند، نمیشه گفت که بهترین بازی مارلون در پدر خوانده بود، چون حق بسیاری از بازی های قشنگ مارلون در فیلم های مختلف خورده می‌شه، اما مطمئنا یکی از بهترین بازی های او در فیلم تاریخی پدرخوانده بود...
    ممنون
    F-Gladiator به این پست علاقمند بوده است.




  7. 5 کاربر از پست مفید Sherlockii سپاس کرده اند .


  8. #5
    Information is Power
    quasar آواتار ها
    وضعیت : quasar آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Mar 2011
    محل سکونت : تهران.
    نوشته ها : 998
    سپاس ها : 3,395
    سپاس شده 3,197 در 699 پست
    یاد شده
    در 13 پست
    تگ شده
    در 869 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Bw.100- بیوگرافی مارلون براندو

    سلام...

    برای توصیف مارلون براندو فقط همین کافیه "پدرخوانده یعنی براندو"
    بازیگری که توی بازی هاش آدم احساس می کنه این بازی نیست... یه زندگی واقعی و آدم واقعی رو داره می بینه نه یک ایفای نقش!
    فکر نمی کنم دیگه بیشتر از این بشه درباره مارلون براندو صحبت کرد. همه چیز از فیلم هایی که دیدیم و بیو فوق العاده ای که خوندیم مشخصه...

    پ.ن: یه خسته نباشید صمیمانه میگم به فرشاد عزیز بابت زحمت زیادی که برای این بیو کشید... واقعا کار سختیه.
    پرنیان جون و آقا سروش از شما هم ممنونم...

    خوشحالم که صدمین بیوگرافی سینماسنتر اینقدر بین بقیه بیو ها میدرخشه...
    F-Gladiator به این پست علاقمند بوده است.


    یادمان باشد، هیچ یوغی برازنده‌ی انسان نیست!
    یادمان باشد، آدمی، آبروی زمین است. حرمتش بداریم!
    یادمان باشد، دروغگو، دروغگو به دنیا نمی‌آید اما دروغگو، دروغگو از جهان خواهد رفت!
    یادمان باشد، او که به نام عدالت می آید باید عدالت را برقرار کند ور نه دشمن است!
    یادمان باشد، او که خویش را به بدی بیالاید هرگز شادمان نخواهد زیست!
    یادمان باشد، او که شادمانی مردمان را نمی خواهد از ما نیست. او برده بی مزد اهریمن است!

  9. 7 کاربر از پست مفید quasar سپاس کرده اند .


  10. #6
    We Are Infinite
    oNE1 آواتار ها
    وضعیت : oNE1 آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2013
    سن: 25
    نوشته ها : 16
    سپاس ها : 36
    سپاس شده 30 در 13 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 46 تاپیک

    پاسخ : Bw.100- بیوگرافی مارلون براندو

    به معنای واقعی کلمه ممنونم خیلی زیبا زحمت کشیدین و این مقاله رو نوشتین ممنونم

    He Had A Good Times

  11. 4 کاربر از پست مفید oNE1 سپاس کرده اند .


  12. #7
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Bw.100- بیوگرافی مارلون براندو

    Wow
    عالي بود، فكر نميكردم هنرپيشه محبوبم اينجوري باشه
    ولي هنوز عاشقشم


    دوباره خواهيم روييد...




  13. 4 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  14. #8
    “در این بازیگر خانه ی دنیا هر کسی یک جور بازی می کند تا هنگام مرگش برسد.” -_-
    shahin1 آواتار ها
    وضعیت : shahin1 آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jun 2013
    سن: 25
    نوشته ها : 433
    سپاس ها : 384
    سپاس شده 1,270 در 394 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 287 تاپیک

    پاسخ : Bw.100- بیوگرافی مارلون براندو

    مارلون براندو از نظر من هنرپیشه تکرار نشدنیه.



    "The North Remembers"

  15. 5 کاربر از پست مفید shahin1 سپاس کرده اند .


  16. #9
    reza godfather آواتار ها
    وضعیت : reza godfather آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Mar 2012
    سن: 28
    نوشته ها : 45
    سپاس ها : 1
    سپاس شده 26 در 18 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 102 تاپیک

    پاسخ : Bw.100- بیوگرافی مارلون براندو

    به نظر من تنها 2 نفر در حدو اندازه براندو هستن
    آل پاچینو و دانیل دی لوییز

  17. 4 کاربر از پست مفید reza godfather سپاس کرده اند .


  18. #10
    ناگهان، چقدر زود دیر می‌شود...!
    F-Gladiator آواتار ها
    وضعیت : F-Gladiator آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jun 2012
    محل سکونت : کرج
    سن: 27
    نوشته ها : 1,290
    سپاس ها : 2,798
    سپاس شده 5,029 در 1,118 پست
    یاد شده
    در 44 پست
    تگ شده
    در 834 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Bw.100- بیوگرافی مارلون براندو

    به حمدالله بعد از 2.5 هفته کار شبانه روزی، این زندگینامه هم رسید...
    تلاش تمامی اعضای تیم ترجمه در این مدت، به خصوص مهندس سروش و حانیه خانم، زندگینامه‌ مردیست که به حق "پدرخوانده" تمام بازیگرانه سینماست. از پرنیان خانم هم یک تشکر ویژه می‌کنم، چرا که با وجود شلوغی سرشون، ویراستاری این متن طولانی رو در عرض 2-3 ساعت تموم کردند.
    به جرات می‌تونم بگم که متن ارائه شده، کامل‌ترین و دقیق‌ترین زندگینامه‌ به زبان پارسی در سراسر دنیای مجازی است.
    از توفیقات بنده این بود که بتوانم به عنوان صدمین بیوگرافی ارائه شده در انجمن فخیمه سینماسنتر، زندگینامه "مارلون براندو" رو به دست بگیرم و امیدوارم تونسته باشم قسمتی از تلاش‌های ارزنده عزیزانی که سابقاً در کنار مجموعه بودند و دوستان حاضری که در خدمتشون هستم رو ارج نهاده باشم.
    امیدوارم که متن ارائه شده در شناخت بیشتر براندو به شما کمک کرده باشه...

    با تشکر
    MoonCity و ScarFace به این پست علاقمند بوده اند.


    پای همه گلدسته‌ها دوباره اعدام صدا
    دوباره مرگ گل سرخ، دوباره‌ها دوباره‌ها
    حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون
    از کاشی‌های آبیمون سر زده فواره خون


  19. 7 کاربر از پست مفید F-Gladiator سپاس کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جغرافیا در یونان
    توسط Parnian در انجمن بخش جــــغرافــــــيا
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 05-13-2016, 08:37
  2. گروه خبری - بیوگرافی کتایون ریاحی (اختصاصی سینماسنتر)
    توسط autumn63 در انجمن بيوگرافي هاي سينماگران ايراني ( اختصاصي سينماسنتر)
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: 07-18-2013, 09:11
  3. نسخه دوم کارخانه هیولاسازی- دانشگاه هیولاها در راه است.
    توسط Sherlockii در انجمن اخـــبار سينماي جهان (اختصاصي)
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 12-14-2012, 11:07
  4. بیوگرافی سینماگران جهان Bw.17- بیوگرافی گری الدمن
    توسط SovRan در انجمن بیوگرافی بازیگران جهانی ( اختصاصی سینماسنتر )
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: 06-06-2011, 20:18
  5. ابزار ساخت بشر مربوط به 3.4 میلیون سال قبل
    توسط RASHNO در انجمن تمدنهـای باستــــان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 11-04-2010, 19:11

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 4

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •