سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh نشان اقتدار

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: نشان اقتدار

  1. #1
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    نشان اقتدار

    - نمیدونی چقدر خوشحالم. تو باید هر چه سریعتر این مصاحبه رو چاپ کنی، همش جواب سربالا و بی ربط. نمیدونست باید چی جواب بده، منم تا تونستم پیچوندمش. سوال پشت سوال. خیلی عصبانی شد. منو انداخت از اتاقش بیرون. دلم میخواست قیافشو ببینی. نذاشت ازش عکس بگیرم. با اون کت شلوار رنگ و رو رفتش.
    - آروم باش دختر. یه لحظه دندون به جیگر بگیر، چه خبرته همینجوری پشت سر هم؟ یه جا وایسا آنتن بده. چیه؟ انتظار داشتی با برد پیت مصاحبه کنی؟ خب معلومه که یارو چه تیپی داشته. ولی اینو بهت بگم این کارا هیچ فایده ای نداره ، بهت قول میدم هیچ اتفاقی نمیفته، فقط اگه زیاده روی کنی جلوتو میگیرن، حتی ممکنه تهدیدت کنن...
    - ببین من حرفتو قبول دارم اما بهم حق بده نتونم آروم بشینم . آخه من مسئولم.
    - آره بابا همه مسئولیم. ولی مطمئنم اینم مثل بقیه مطالب هیچ اثری نداره. فقط فردا پس فردا یه توبیخ میاد دفتر روزنامه که دارین روتونو زیاد میکنین و به موجب فلان قانون لطفا یه کم خفه شین.
    - آره میدونم، ولی خوبیش اینه که لااقل چهار نفر این موضوع رو میخونن و نسبت بهش حساس میشن، بعدش من از طریق اینترنت شروع میکنم.
    - خب همین اولش این کارو بکن، اینترنت امن تره که.
    - نه، اینجوری تعداد بیشتری جریانو میفهمن. وقتی اول تو روزنامه صداش در بیاد انعکاسش تو اینترنت هم بیشتره. اونوقت میتونیم نتیجه بهتری بگیریم. ببین من خیلی امیدوارم. تو رو خدا تو هم اینقدر توی دلمو شور ننداز.
    - باشه بابا، من این کارو برات انجام میدم، پناه بر خدا ... حالا کی بر میگردی؟
    - همین امروز. باید چند تا عکس درست و حسابی از محل بگیرم. تا یه ساعت دیگه دارم میرم اونجا. ماشین یکی از دوستای قدیمیم دستمه. عکسامو که انداختم دیگه کاری ندارم. عصر پرواز دارم.
    - باشه مواظب خودت باش، راستی سوغاتی یادت نره، آبلیمو بیار، آبلیموی خونم تموم شده.
    - حتما. سوغاتیم واست میارم. تو فقط اینو چاپ کن،دیگه هر چی میخوای فرمان بده.
    - شوخی کردم بابا، فردا میبینمت.
    - حتما. ممنون.
    و تلفن را قطع کرد.
    لباسش را عوض کرد. وسایلش را جمع کرد و توی ساک گذاشت. کیف دستی اش را روی کولش انداخت.با یک دست ساک مسافرتی و با دست دیگر دوربین و موبایلش را برداشت، اتاق را کاملا برانداز کرد تا چیزی جا نگذاشته باشد و از اتاق بیرون رفت، حساب هتل را تسویه کرد و به طرف نقش رستم به راه افتاد.


    ****
    - صبح به خیر آقای فرهنگی. خیلی خوشحالم که به من وقت مصاحبه دادید.
    و بی اختیار دست به مقنعه اش برد تا آن را جلو بکشد.
    آقای رئیس با سر جواب سلام او را داد و با دست اشاره کرد که بنشیند.
    نشست و به چهره آقای فرهنگی خیره شد.
    بعد از لحظاتی سکوت نفس عمیقی کشید و گفت:
    - ممنون که مصاحبه رو قبول کردین. و در همان حال ضبط کوچک خبرنگاری اش را از توی کیفش درآورد و روی میز رئیس گذاشت.
    - من خیلی از این مصاحبه های ریز و درشت خوشم نمیاد. اگر به خاطر آقای محمدی نبود ... به هر حال بگذریم. من وقت زیادی ندارم. مصاحبه تونو شروع کنید.
    و به پشتی صندلی تکیه داد.
    - آقای فرهنگی، همونطور که قبلا بهتون اطلاع دادم سوال من در مورد نقش رستم و اتفاقاتیه که داره اونجا میفته.
    - هیچ اتفاقی اونجا نمیفته . شما خبرنگارا شلوغش میکنین. چه خبر شده مگه؟
    - یعنی به نظر شما عبور ریل راه آهن از 350 متری نقش رستم چیز مهمی نیست؟
    - میدونید چیه؟ ما یه نهاد دولتی هستیم. همونطور که وزارت راه و ترابری دولتیه. ما دستگاههای دولتی نمیتونیم تو کار هم دخالت کنیم.
    - یعنی شما حتی اعتراض هم نکردین؟
    - چرا البته که کردیم. ما یه نامه به اون وزارتخونه نوشتیم و اونا هم در جواب ما اعلام کردن که کارشناسی شده و این موضوع هیچ مشکلی به وجود نمیاره.
    - و شما هم قبول کردین؟ به همین راحتی؟ آقای فرهنگی وسعت ایران چقدره؟
    - اومدید اینجا از من جغرافی بپرسید؟ چه ربطی داره؟
    - میخواستم بدونم تو این ایران پهناور جا قحط بود که این خط آهن باید درست از کنار این فضای مقدس بگذره؟
    - فضای مقدس؟!! هه.. عجیبه، شما به قبرستون چند تا پادشاه کافر میگین فضای مقدس؟ یا حتما منظورتون آتشکده اونجاست؟ حتما جایی که آتش میپرستن مقدسه.
    - منظورم کوه سیونده آقای رئیس. اونجا از زمان عیلامیها مقدس بوده. در تمام دورانها مکان مقدسی بوده. هنوز نقش برجسته عیلامیها اونجا هست. به همین دلیل بوده که پادشاهان هخامنشی اونجا رو به عنوان آرامگاه انتخاب کردن.
    - به هرحال ما سعی خودمونو کردیم. نمیتونیم واسه هر جایی که دو تا کلام میخی کنده باشن یا چند تا ستون هوا رفته باشه اینهمه جنجال به پا کنیم که.
    - آقای رئیس! گفتین که کارشناسی شده؟ کارشناسا بهتون نگفتن که بنای کعبه زرتشت بر اثر لرزش حرکت قطار آسیب میبینه؟ شما بهتر از من میدونین که این بنا بدون ملات ساخته شده.
    - گفتن آسیب نمیبینه.
    - اینم همون کارشناسایی گفتن که در مورد سد سیوند کارشناسی کردن؟ دیدین که الان بنای پاسارگاد داره آسیب میبینه و گلسنگایی رو بدنه آرامگاه به وجود اومده.
    - شما منظورتون اینه که مصالح اینهمه کشاورز گرسنه رو در نظر نگیریم و نگران چند تا به قول شما گلسنگ رو چند تا تخته سنگ باقیمونده از دوران کفر و جور باشیم؟
    - این دغدغه شماست آقای فرهنگی. شما وظیفتونه که از میراث فرهنگی کشورمون دفاع کنید نه اینکه نگران کشاورزا باشین. شما رئیس میراث فرهنگی شیرازید نه رئیس اداره کشاورزی اینجا!
    - دیگه دارین زیاده روی میکنین. من بهتون اجازه نمیدم هر جوجه خبرنگاری بیاد اینجا و وظیفمو به من بگه.
    - این وظیفه منه آقای رییس. من باید به عنوان خبرنگار دغدغه های مردم رو منعکس کنم.
    - مردم اینقدر که شماها شلوغش میکنین دغدغه ندارن. مردم نگران نون شبشونن. اینکه چند تا تخته سنگ خراب بشه یا سالم بمونه واسه مردم نون نمیشه.
    - این حرفو نزنید آقای فرهنگی. اگه شما اینو بگید وای به حال...
    - تمومش کنید. من دیگه وقت ندارم.
    و زنگ روی میز را به صدا درآورد.
    - خانوم منشی. به معاونان مناطق بگین بیان جلسه رو شروع میکنیم.


    ****

    تابش آفتاب ملایم بعد ازظهر پاییز از پشت شیشه اتومبیل هم لذتبخش بود. سمت راست جاده کوه سیوند پیدا بود. گور دخمه های هخامنشی از دور پیدا بودند. هرچه به محل نزدیکتر میشد آرامش بیشتری پیدا میکرد.
    اما با دیدن ماشینهای راه سازی که سمت چپ جاده قرار داشتند به یاد آورد برای چه به اینجا آمده است.
    از اتومبیل پیاده شد. سکوت بر منطقه حاکم بود. هیچ انسانی دیده نمیشد. نه بازدید کنندگان احتمالی و نه کارکنان راه سازی. کمی دورتر بتونهای پایه ریل به چشم میخورد که روی هم انباشته شده بودند.
    مشغول عکس انداختن از ماشینهای سنگین با دورنمای نقش رستم شد. خط آهن به خوبی پیدا بود واو امیدوار بود با این عکسها بتواند افکار عمومی را نسبت به موضوع حساس کند. از آرامگاههای هخامنشی یکی یکی عکس گرفت. از نقش برجسته ساسانی، شاپور یکم درحالیکه والرین پادشاه روم در برابرش زانو زده، از بنای کعبه زرتشت که 2500 سال سرپاست. از اثر به جا مانده از دوران عیلامی که آثار کمی از ان بر جای مانده، حتی از پیمان نامه تقسیم آب که در دوران قاجار بر روی سنگ نوشته شده هم عکس گرفت.
    صدای یک موتور سیکلت از دور می آمد.


    ****

    زمانی به هوش آمد که آنها رفته بودند. جای ضربه مشت روی سرش درد میکرد. به خورشید نگاه کرد. معلوم بود مدت زیادی بیهوش نبوده است. خواست از جای خود بلند شود اما نتوانست. کمرش تیر میکشید. یادش آمد با چوب به کمرش هم ضربه ای زده بودند.
    به جستجوی دوربین به سینه و گردن دست کشید. دوربینش نبود. باید فکر اینجا را میکرد. به یاد ضبط صوتش افتاد. شیشه اتومبیلش را هم شکسته بودند.
    چیزی از چهره آنها به یاد نداشت. گرچه به نظرش می آمد این چهره ها را در طول عمر کاری اش زیاد دیده است. قبلا تلفن همراهش را توی جیبش گذاشته بود. هنوز هم آنجا بود. به زحمت شماره دوستش را گرفت و بعد از لحظاتی صدای او را از آن طرف خط شنید.
    دهانش خشک بود و گلویش میسوخت.
    - من تو نقش رستم افتادم. دو تا مرد بهم حمله کردن. نمیتونم تکون بخورم . فکر کنم کمرم شکسته. زود خودتو به اینجا برسون. معذرت میخوام که باعث دردسر شدم...

    بالای آرامگاه داریوش نقش برجسته شاهن.شاه هخامنشی با کمال وقار در حالیکه یک دست را به علامت احترام به اهورامزدا بلند کرده بود وکمانی بدون تیر در دست دیگرداشت پیدا بود، نقش اقتدار بدون نیاز به اعمال قدرت.




    این داستان تحت کپی رایت سینما سنتر و نویسنده منتشر شده است. لذا هر گونه کپی از این داستان بدون مجوز نویسنده و سایت سینما سنتر cinemacenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میشود.

    ویرایش توسط RASHNO : 08-24-2010 در ساعت 18:39


    دوباره خواهيم روييد...




  2. 5 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    کــــاش گاهی زنـــدگی هــم كليــد [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت...!
    MiSS SAYTA آواتار ها
    وضعیت : MiSS SAYTA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : ı̴̴̡ ̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
    نوشته ها : 7,155
    سپاس ها : 10,643
    سپاس شده 16,549 در 4,216 پست
    یاد شده
    در 63 پست
    تگ شده
    در 850 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : نشان اقتدار

    ممنون رشنوي عزيز
    اين مطلبو قبلا خونده بودم ، ممنون كه مجددا گذاشتين
    واقعا الان همين شده ، ايران و تاريخ كهنش الان با آثار تاريخي متعددش ماندگار و پر اهميته ، خوبه كه جاهاي ديگه واسه حفظ يه تيكه آثار باستاني هر تلاشي انجام مي دن و ما به راحتي آثار با ارزشمون رو از بين مي بريم

  5. کاربر روبرو از پست مفید MiSS SAYTA سپاس کرده است .


  6. #3
    خدا کند که بدانی چه قدر محتاج است، نگاه خسته ی من بر دعای چشمانت..
    .:mAysAm:. آواتار ها
    وضعیت : .:mAysAm:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : فعلاً بالای خاک
    سن: 36
    نوشته ها : 206
    سپاس ها : 175
    سپاس شده 216 در 117 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 4 تاپیک

    پاسخ : نشان اقتدار

    خسته نباشید نویسنده گرامی!
    این داستان از لحاظ مطالبی که توش نوشته بودید جای بحث تخصصی داشت.(بحث مربوط به عملیات سیویل در حریم های خاص که از حوصله اینجا خارجه.اگه کسی خواست در خدمت هستم وگرنه نه!) بر این مبنا تمام مواردی رو که توش اشاره شده بود چه از سد سیوند و چه راه آهن شیراز ، می شه استدلالات فنی آورد در ردش.بگذریم...
    جوهره داستانی و روایی این داستان با بقیه داستان هایی که از خانم مهناز خوندم متفاوت بود و به نظر من قدری شتاب زده کار تمام شده بود ولی در کل بسیار خوب و مفید بود.ما که استفاده کردیم.



  7. کاربر روبرو از پست مفید .:mAysAm:. سپاس کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •