سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh آموزش خاطره نویسی

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: آموزش خاطره نویسی

  1. #1
    مرا در گورستان سگها دفن کنید شاید دمی در میان با وفایان عالم باشم
    SovRan آواتار ها
    وضعیت : SovRan آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : همه جای ایران سرای من است
    نوشته ها : 1,334
    سپاس ها : 3,243
    سپاس شده 4,257 در 922 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 725 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    آموزش خاطره نویسی

    خاطره چیست؟

    آیا تاكنون خاطره‌ای را برای كسی نقل كرده‌اید؟
    آیا تا به حال احساس كرده‌اید كه دوستتان خیلی بهتر از شما خاطراتش را نقل می‌كند؟
    آیا آرزو كرده‌اید كه بتوانید مثل او خاطره‌ای را كه دوست دارید، برای دیگران بگویید یا بنویسید؟
    آیا می‌دانید كه او چطور به این خوبی خاطراتش را نقل می‌كند؟
    پاسخ این سؤال‌ها بسیار ساده است. او به این دلیل خوب خاطره می‌گوید كه اولاً مفهوم خاطره را به عنوان یك نوشتة مستقل و با هویت كه ویژگی‌های مخصوصی دارد، فهمیده است؛ ثانیاً به اصول و قواعد خاطره‌ گویی و خاطره نویسی، آگاهی و تسلط پیدا كرده است. لذا اولین قدم در یادگیری شیوة خاطره نویسی، شناختن مفهوم «خاطره» است.
    شماكه قصد یادگیری خاطره نویسی را به صورت تخصصی و حرفه‌ای دارید، خاطره را چگونه تعریف می‌كنید؟ تعریف خود را در كادر زیر بنویسید و سپس آن را با تعریفی كه در صفحة بعد می‌خوانید، مقایسه كنید.
    كارگاه 1


    تعریف شما از خاطره چیست؟
    خاطره در فرهنگ‌های لغت مختلف كمابیش به این صورت تعریف شده است: خاطره، یكی از انواع ادبی و شكلی از نوشتار است كه نویسنده در آن، خاطرات خود؛ یعنی، صحنه‌ها یا وقایعی را كه در زندگی‌اش روی داده و در آنها نقش داشته یا شاهدشان بوده است، شرح می‌دهد.
    خاطره‌ نویسی یكی از عام‌ترین و صمیمانه‌ترین راه‌ها برای انتقال حس به وسیلة نوشتن است و هر كس می‌تواند با رعایت اصولی ساده و قواعدی محدود، به ساده‌ترین شكل، اتفاقات مهم زندگی خود را ثبت كند و خاطرات تلخ و شیرین زندگی همچون پیروزی‌ها و شكست‌ها، تجربیات تكرار ناشدنی، حوادث مهم و عواطف و حساسات را ماندگار كند.
    فواید خاطره

    به نظر شما آیا خاطره نویسی صرفاً به قصد تفنن و سرگرمی است؟ آیا ارزش خاطره فقط در یادآوری گذشته و لذت بردن یا ناراحت شدن از آن محدود می‌شود؟
    كارگاه 2

    به نظر شما نوشتن خاطره چه فایده‌هایی دارد؟
    نوشتن خاطره فایده‌های زیادی دارد كه شما احتمالاً به چند مورد آن اشاره كرده‌اید. ما نیز تعدادی از این فواید را بر می‌شماریم.
    1. ثبت بهترین لحظه‌های زندگی


    احتمالاً برای شما پیش آمده است كه به علت بی‌حوصلگی، فراموشی یا علل دیگر، برخی از حوادث مهم زندگی‌تان را ثبت نكرده‌اید و آنها را فقط به ذهن خود سپرده‌اید؛ بی خبر از این كه ذهن ما به سبب اطلاعات تازه‌ای كه هر روز به آن می‌دهیم، به طور خودكار برخی از اطلاعات قبلی را پاك می‌كند. به همین دلیل بسیاری از این حوادث تلخ و شیرین را كه می‌تواند منشأ آثار زیادی در زندگیمان باشد، از یاد می‌بریم. با نوشتن خاطره‌ها می‌توان لحظه‌های تلخ و شیرین زندگی را ثبت كرد.
    2. ثبت مسائل مهم اجتماعی برای آیندگان

    خاطراتی كه در هر دوره و زمان نوشته می‌شوند، می‌توانند وضعیت فرهنگی، اجتماعی و … آن دوره را تا حدی برای آیندگان روشن سازند؛ چنانكه امروزه بسیاری از مسائل و وقایع سال‌های گذشته، مانند انقلاب، جنگ و وضعیت اسرا، از روی خاطرات رزمندگان و آزادگان شناخته می‌شود.
    3. بهره‌گیری از تجربه

    به وسیله خواندن هر خاطره می‌توان از تجربیات نهفته در بطن آن استفاده كرد و آنها را در زندگی روزمره به كار گرفت. مثلاً اگر در خاطره‌ای خواندیم كه رزمنده‌ای ناآشنا با مین، به شیئی كه در خاك بوده، دست زده و آن شیء منفجر شده است، دیگر هنگام بازدید از مناطق جنگی، به اشیای ناآشنا دست نمی‌زنیم.
    4. افزایش قدرت دیدن و شنیدن

    شخصی كه تلاش می‌كند خاطره بنویسد، باید این توانایی را داشته باشد كه بیشتر و دقیقتر از بقیه ببیند و بشنود تا بتواند خاطره را به گونه‌ای بنویسد كه مخاطب آن احساس كند كه خود، در آن فضا قرار گرفته است.
    5. افزایش مهارت در نوشتن

    خاطره‌ نویسی علاوه بر ویژگی‌های گفته شده، دارای این خاصیت فرعی نیز هست كه به رشد، پیشرفت و افزایش توانایی انسان در نوشتن كمك می‌كند و از این نظر، نویسندة خاطره گامی به سوی نویسنده شدن برمی‌دارد.
    ویژگی‌های ساختاری خاطره


    1. صمیمت زبان:
    یك خاطره باید طوری نوشته شده باشد كه خواننده احساس كند نویسنده به آنچه می‌نویسد معتقد است و دروغ نمی‌گوید: همان طور كه شما اتفاق مهمی را برای دوستتان تعریف می‌كنید و از هیچ محدودیتی در این تعریف رنج نمی‌برید، بهتر است خاطره خود را نیز بی‌هیچ تكلفی و به گونه‌ای صمیمانه، بر كاغذ بیاورید. اما این نكته را نیز در نظر داشته باشید كه:
    بیان صمیمی و نبود محدودیت، به معنی بی توجهی به قواعد نگارش، عفت كلام و حرمت قلم نیست.
    • دربارة زبان و طریقة استفاده از آن در هر نوشته‌ای، در پایان مبحث ویژگی‌های ساختاری بیشتر توضیح خواهیم داد.
    2. نثر خودمانی:
    خاطره‌ نویس، اجباری در رعایت كامل اركان جمله ندارد و می‌تواند آنها را به صورت دلخواه و متناسب با نوع بیان به كار ببرد.
    این نكته را نیز مورد توجه قرار دهید كه خاطره‌ نویس با توجه به تعریف زبان گفتاری و نوشتاری، بهتر است كه از نوشتن كلمات به صورت شكسته پرهیز كند. برای مثال، به جای «خانه»‌ ننویسد «خونه»، یا به جای «برویم» ننویسد «بریم».
    3. برجستگی حوادث:

    مهم‌ترین ویژگی ساختاری خاطره، برجسته بودن و برجسته ساختن حوادث در خلق و نگارش خاطره است. به عبارت دیگر، معمولاً واقعه‌ای را می‌توانیم به عنوان خاطره مطرح سازیم كه اولاً برایمان اتفاق افتاده باشد؛ ثانیاً در آن، حادثه‌ای وجود داشته باشد و به قولی زیر بنای خاطره، تغییر در حالت تعادل و روزمرگی باشد، مثلاً اتفاقی نادر وجود داشته باشد كه ممكن است فقط یك بار روی دهد.
    كارگاه 3


    از دو نوشتة زیر، كدام یك می‌تواند دستمایه نوشتن یك خاطره باشد؟
    الف: من امروز صبح بیدار شدم، صبحانه‌ام را خوردم، به مدرسه رفتم و بعد به خانه برگشتم.
    ب: من امروز صبح بیدار شدم، صبحانه خوردم و خواستم به مدرسه بروم كه دیدم كیفم گم شده است…
    4. واقع گرایی:
    خاطره نویسی صورتی از نوشتن است كه در‌ آن، خیال پردازی و ذهنیت گرایی نقش اساسی ندارد و نویسنده فقط حادثه‌ای واقعی را كه برای او پیش آمده و در او اثر گذاشته است، بدون كم و كاست بیان می‌كند.
    این ویژگی بدان معنا نیست كه خاطره نویس نمی‌تواند ذهنیات خود را در خلال خاطره مطرح كند، بلكه مقصود این است كه بهتر است خاطره‌ای خیالی و غیر واقعی ننویسد چرا كه بدین ترتیب نوشته‌اش بیشتر شبیه داستان خواهد بود تا خاطره.
    كارگاه 4

    دو مثال زیر را بخوانید و به سؤالات مطرح شده پاسخ دهید.
    1- همدردی، همراهی
    با سردی زوزه‌ كشان خودش را به پنجره كلاس می‌زد كه به جای شیشه با مقوا بسته شده بود و صدای تق تق مقوا، آرامش كلاس درس را درهم می‌ریخت.
    چراغ نفت سوز كلاس را كه مدام بوی نفت می‌داد، كنار میز و نیمكت دانش آموزان بردم و از آنها خواستم تا هر كدامشان احساس سرما می‌كند، كنار چراغ بیاید و خودش را گرم كند. زهرا یكی از دانش آموزان كلاس كه همیشه چهرة غمگین و گرفته‌ای داشت، در خود فرو رفته بود. با خود فكر كردم: شاید سردش شده باشد.
    گفتم: «زهرا بیا كنار چراغ گرم شو.» زهرا آهسته از پشت میز بیرون آمد و كنار چراغ ایستاد.
    از كتاب «لیلای من»، انتشارات مدرسه
    2 - خیلی دوست داشتم كه مقدار زیادی طلا داشته باشم. دوست داشتم كه همه چیزم از طلا باشد و به این خاطر همیشه در فكر و خیالم طلا وجود داشت.
    آن روز توی كوچه قدم می‌زدم كه پیرمرد كوچك اندامی را دیدم. پیرمرد نزدیك من آمد و گفت: «من یك جادوگرم و می‌خواهم تو را به بزرگترین آرزویت یعنی طلا برسانم. در ازای آن نیز تو از چیزهایی می‌خواهم كه بعداً خواهم گفت. او این را گفت و در یك چشم به هم زدن غیبش زد.
    قلبم بد جوری می‌زد. نفس عمیقی كشیدم. باورم نمی‌شد كه این اتفاقات رویا و خیال نباشد….
    برداشتی آزاد، ازكتاب «ماجراهای شاه میداس»، نوشتة لارین ریدبنكس
    1. كدام یك از این دو مثال می‌تواند قسمتی از یك خاطره باشد؟
    2. با توجه به این كه در مثال یك ذهن‌گرایی وجود دارد (با خودم فكر كردم شاید سردش شده باشد) و در مثال دوم، هم ذهن‌گرایی و هم خیال پردازی، آیا می‌توان گفت كه هیچ كدام از این دو مثال، خاطره نیست؟
    5. مشخص بودن زمان و مكان: در یك خاطره، به خصوص خاطرة تاریخی، بهتر است مكان و زمان مشخص باشد تا به این نحو، وضعیت اجتماعی آن دوره نیز تا حدی برای آیندگان روشن شود.

    6. روانی و روشنی:
    نویسندة خاطره از آن جا كه قصد ندارد فنون نگارشی و صنایع ادبی را در خاطره‌اش نمایش دهد، بهتر است خاطره را به گونه‌ای بنویسد كه مخاطب به سادگی آن را بفهمد و در این مورد به زحمت نیفتد. او می‌تواند با ساده نوشتن و پرهیز از پیچاندن موضوع، خاطره را قابل فهم‌تر و اثر گذارتر نماید؛ حال آن كه یك داستان نویس به سادگی می‌تواند داستانش را گنگ، مبهم و پیچیده بنویسد و حتی همین پیچیده نویسی سبب اعتبار یا زیبایی كار او شود.
    7. داشتن ابتدا و انتها:
    نویسندة خاطره بهتر است كه خاطراتش را از جایی مشخص كه معمولاً شروع حادثة خاطره است، آغاز كند و هیچ یك از موضوعات مربوط به آن خاطره را از قلم نیندازد تا از به وجود آمدن سؤال‌های متعدد در ذهن خواننده جلوگیری نماید یا پاسخ آنها را بدهد.
    نویسنده همچنین نباید خاطره را بدون رسیدن به نقطة پایانی و انتهای عقلانی رها سازد، مگر آن كه از این كار مقصود خاصی داشته باشد. همچنین ادامه ندادن بی‌ مورد خاطره پس از پایان یافتن حادثة اصلی، به زیبایی آن خاطره كمك می‌كند.
    8. خلاصه بودن: در مدت زمانی كه حادثة اصلی یك خاطره اتفاق می‌افتد، ممكن است چندین حادثه فرعی دیگر نیز روی دهد.

    ادامه دارد...

    کاش می شد که کسی می آمد/ باور تیره ما را می شست
    و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست

    اخم بر چهره بسی نا زیباست/بهترین وقت همان لبخند است

    کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم


    تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم

    که هنوز انسانیم...


  2. 5 کاربر از پست مفید SovRan سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    مرا در گورستان سگها دفن کنید شاید دمی در میان با وفایان عالم باشم
    SovRan آواتار ها
    وضعیت : SovRan آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : همه جای ایران سرای من است
    نوشته ها : 1,334
    سپاس ها : 3,243
    سپاس شده 4,257 در 922 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 725 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : آموزش خاطره نویسی

    فرآیند خاطره نویسی

    حال كه با ویژگی‌ها و اصول و قواعد خاطره نویسی آشنا شده‌اید، ممكن است این سؤال برایتان پیش بیاید كه «بیان اصول و قواعد خاطره نویسی» با موضوعی كه در ابتدا گفته شد؛ یعنی، دست و پا گیر نبودن و راحت بودن شیوة نگارش خاطره، تناقض دارد. در حالی كه اساساً این تناقض وجود ندارد. برای روشن شدن بحث، ذكر این موارد كافی به نظر می‌رسد:
    1. واقعیت این است كه همان تعریف ابتدای جزوه در مورد خاطره، صحیح و منطقی است. این تعریف مبنای علمی دارد و در فرهنگ‌های مختلف جهان نیز تعریف‌هایی شبیه همین برای خاطره ذكر شده است. خاطره، همان طور كه ذكر گردید، یكی از بی‌تكلف‌ترین، عام‌ترین و صمیمانه‌ترین انواع نوشته است و به یك خاطره، به این دلیل كه اصول و قواعد خاطره نویسی در آن رعایت نشده، نمی‌توان خرده گرفت زیرا این ویژگی‌ها و قوانین همگی نسبی و در حد ایده‌هایی است كه بر اساس تجربه توسط استادان فن ارائه شده است و می‌تواند به جذاب‌تر شدن، شیواتر شدن و اثر گذارتر بودن خاطره كمك كند.
    2. یك اتفاق یا حادثه مهم می‌تواند طی یك فرآیند سه مرحله‌ای تبدیل به گونه‌ای مؤثر و جذاب از خاطره شود كه هدف این جزوه است. این سه فرآیند را می‌توان بدین گونه تعریف كرد:
    الف ـ خاطره گفتاری: فرآیندی كه طی‌ آن، شخصی از یك اتفاق یا رویداد مهم در قالب كلمه‌ها و جمله‌ها، خاطره‌ای می‌سازد. در واقع این نوع خاطره، شكلی كاملاً ساده، بی‌تكلف و بی‌قاعده از بیان یك اتفاق است و هدف آن فقط ذكر آن رویداد یا اتفاق است. در این نوع خاطره، كلمات، جمله‌ها، فضاسازی‌ها و هر چیز دیگر دارای نقش اساسی و پایه‌ای نیستند و نقشی طبیعی و در حد سایر عناصر هر نوشتة بر عهده دارند و معمولاً دارای این ویژگی‌هاست:
    صمیمیت، زبان، به كار بردن كلمات شكسته، جابه‌جا شدن اركان جمله، تكیه نكردن بر حواشی و حوادث فرعی.
    ب ـ خاطره نوشتاری خام: فرآیندی كه در آن نویسنده، یك خاطره گفتاری را روی كاغذ می‌آورد.

    این گونه از خاطره اگر چه اصول و قواعد دست و پا گیری ندارد و صرفاً نگارش یك خاطره گفتاری است، ارزش ادبی‌ آن، بیش از خاطره گفتاری است چرا كه نویسنده باید حداقل قواعد نگارش را در آن رعایت كند، از جمله:
    1. حذف حشو و زواید: حشو عبارت است از كلمه‌ها یا عبارت‌های زاید و بی‌نقشی كه معمولاً در صحبت‌های عادی و روزمره به كار می‌رود. این عبارت‌ها صورت‌های مختلفی دارد، از جمله تكیه كلام، مانند «عرض شود كه … بله، خلاصه…» یا حشو تكرار•، مانند «چیز میزا، كتاب متابا، توپ موپا».
    2. آوردن فعل و فاعل‌های متناسب، مثلاً من رفتم، تو رفتی و … به طور كلی رعایت نسبی ترتیب و توالی اركان جمله.
    3. دادن اطلاعات كافی به خواننده: در خاطرة گفتاری، ممكن است گوینده برخی مطالب را فراموش كند و آنها را جای خود بیان نكند و بعد در انتهای گفتارش، آن موضوع را به یاد آورد و بیان كند یا در اثر تذكر مخاطبان، قسمت‌های جا مانده را تكمیل نماید. اما در خاطرة نوشتاری خام چون نویسنده وقت كافی برای نوشتن دارد، می‌تواند اطلاعاتی را كه دربارة حادثه یا اتفاق خاص، كافی و لازم می‌داند، مرتب كند و همگی را به خواننده منتقل نماید.
    ج ـ خاطره نوشتاری ادبی:
    شكلی از بیان خاطره كه بر طبق اصول و قواعد تدوین شده و جذابیت، زیبایی و اثر گذاری آن بیشتر از دو گونة قبل است. این نوع از خاطره معمولاً در اثر ویرایش و بازنویسی خاطره نوشتاری خام به دست می‌آید. امروزه عده‌ای كه آگاه به این فن هستند، خاطرات نوشتاری خام را با نثر روان و رعایت اصول خاطره نویسی و نیز استفاده از علائم نگارشی، به خاطرة نوشتاری ادبی تبدیل می‌كنند. از میان كتاب‌هایی كه به این صورت چاپ شده‌اند، می‌توان به موارد زیر اشاره كرد:
    پا به پای آفتاب / خاطرات زندگی امام خمینی (ره) از زبان دوستان و آشنایان امام / گردآوری و تدوین: امیررضا ستوده / ویراستاران: فهیمه حسین‌زاده، شهرام رجب‌زاده/
    به رسم یادبود / خاطرات معلمان / به كوشش علی فرخ‌مهر / بازنویسی خاطره: كبری نیك‌خواه، علی آقاغفار، مهدی كاموس، و حسن یونسی.
    ستاره‌ای كه درخشید / خاطرات زندگی امام خمینی (ره) / به كوشش مرتضی نظری
    خاطرات جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی / به كوشش مرتضی سرهنگی.

    زبان خاطره


    در مبحث ویژگی‌های ساختاری خاطره، این موضوع را مطرح ساختیم كه زبان خاطره باید صمیمانه باشد و از سوی دیگر، نویسندة خاطره، اجباری در رعایت كامل اركان جمله ندارد و می‌تواند آنها را متناسب با نوع بیان جابه‌جا نماید؛ در عین حال كه نباید كلمات را بشكند.
    كارگاه 6:
    با توجه به ویژگی‌های گفته شده درمورد خاطره، چرا نمی‌توانیم از كلمات شكسته استفاده كنیم؟
    كارگاه 7:
    زبان متناسب با خاطره چه نوع زبانی است؟
    برای آنكه بتوانیم به سؤالات فوق پاسخ دهیم، ابتدا باید كلیاتی را جع به زبان بدانیم. همان طور كه نقاش برای خلق نقاشی خود نیاز به شناسایی وسایل كارش دارد تا بتواند با آگاهی از چگونگی و نوع كاربرد هر یك، از آنها به خوبی استفاده كند، یك نویسنده نیز باید انواع زبان را بشناسد و زبانی متناسب برای نوشتة خود بیابد.
    زبان به طور كلی به دو بخش‌ زبان گفتاری و زبان نوشتاری تقسیم می‌شود.
    زبان گفتاری همان زبانی است كه بوسیلة آن با یكدیگر سخن می‌گوییم. زبان شناسان سه صورت برای این زبان قائل می‌شوند كه عبارت است از: گونه، گویش و لهجه.
    نحوه سخن گفتن یك مرد مسن و جا افتاده و یك كودك، دوگونه مختلف از زبان گفتاری است.
    تركی، كردی، گیلكی نیز سه گویش ایرانی است.
    از میان لهجه‌های مختلف نیز می‌توان لهجه‌های یزدی، اصفهانی، جنوبی و مشهدی را مثال زد.
    ویژگی‌های زبان گفتاری

    1. استفاده از كلمات شكسته. مثال: خونه، لونه، نون و …
    2. جابه‌جایی اركان جمله. مثال: اومدم خونه و نشستم روی صندلی.
    3. داشتن لحن. مثال كتاب‌ها رو بردارم؟
    4. داشتن حشو و زواید. مثال: كتاب متاباكو؟ بچه مچه‌ها كجان؟
    زبان نوشتاری:

    زبان نوشتاری به دو گونة علمی و ادبی تقسیم می‌شود.
    زبان علمی، زبانی است كه در آن هر كلمه بر معنای علمی خود دلالت می‌‌كند، ترتیب و توالی اركان جمله‌ها حفظ می‌شود و تنها هدف این نوشته، انتقال یك حقیقت است، مانند بیان چگونگی فعالیت قلب.
    زبان ادبی نیز گونه‌ای از زبان نوشتاری است كه در آن از آرایه‌های ادبی استفاده می‌شود و كلمات بر معنای اصلی خود دلالت ندارند. مثلاً «سرو» در این زبان به معنی درخت سرو به كار نمی‌رود، بلكه مفهوم بلند قامتی و استواری را می‌رساند و «لاله» بر شهید و شهادت دلالت می‌كند.
    زبان معیار


    زبان معیار زبان رسمی هر كشوری است كه شامل زبان گفتاری و زبان نوشتاری نیز دیده می‌شود و همان زبانی است كه در نوشتن خاطره یا داستان از آن استفاده می‌شود.
    ویژگی‌های زبان معیار

    1. وضوح: در این زبان، هر كلمه بر معنای حقیقی خودش دلالت می‌كند. مثلاً‌ «كوه» مفهوم كوه را می‌رساند و «سرو» بر مفهوم درخت سرو دلالت دارد. جمله‌ها نیز همین ویژگی را دارند. مثلاً جملة «نگاهی به بیرون انداختم»، جملة چندان زیبایی برای یك خاطره یا داستان نیست زیرا بر معنایی غیر از مفهوم حقیقی خود دلالت می‌كند و به معنی «به بیرون انداختن نگاه» می‌باشد؛ در حالی كه به جای آن می‌توان از این جمله استفاده كرد: «بیرون را نگاه كردم.»
    2. نداشتن حشو و زواید
    3. سادگی:
    یكی دیگر از ویژگی‌های زبان معیار، سادگی است. به عبارت دیگر، كلمه‌ای را در زبان معیار به كار می‌بریم كه در زبان عامه به معنی كردن نیاز نداشته باشد؛ یعنی، همان گونه می‌نویسیم كه عموم مردم می‌گویند (با رعایت ویژگی‌های زبان معیار). پس زبان معیار از نظر سادگی باید به زبان گفتار نزدیك باشد. به مثال زیر توجه كنید.
    نبودی خیروك، خان تیغ زبانش را كشیده بود و حرفهایی بلغور می‌كرد كه پشیزی پیش من و تو ارزش نداشت. خیلی زود نگاهم رنگ باخت و قامت ستبر و فربه‌اش پیش نگاهم به گل نشست و شد همانی كه باید باشد.
    ریشه در اعماق / ابراهیم حسن بیگی
    4. جابه‌جایی اركان جمله براساس نوع راوی و نحوة بیان:
    گفتیم كه در زبان معیار ملزم و مقید به رعایت قواعد دستور زبان و ترتیب اركان جمله نیستیم، اما این بدان معنی نیست كه بتوانیم بدون سبب اركان جمله را به هم بزنیم. برای مثال، اگر نویسنده بخواهد بر كلمه خاصی تأكید كند، آن را در ابتدای جمله می‌آورد. همچنین اگر اهداف زیر را داشته باشد، می‌تواند اركان جمله را جابه‌جا كند:
    1- ایجاد لحن
    2 ـ تأكید
    3 ـ داشتن نوعی زبان مخصوص خود (با دلیل و منطق)
    حشو و زواید درمبحث فرآیندهای تولید یك خاطره به طور كامل توضیح داده شده است.
    زبان معیار، زبان فرهنگی و ادبی مشتركی است كه درس خوانندگان، روحانیان، سیاستمداران، دانشمندان، روزنامه‌ نویسان و نویسندگان كتاب‌های درسی و علمی و فنی و تخصصی آن را به كار می‌برند و با آن می‌نویسند و ادای مقصود می‌كنند

    ادامه دارد...

    کاش می شد که کسی می آمد/ باور تیره ما را می شست
    و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست

    اخم بر چهره بسی نا زیباست/بهترین وقت همان لبخند است

    کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم


    تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم

    که هنوز انسانیم...


  5. #3
    مرا در گورستان سگها دفن کنید شاید دمی در میان با وفایان عالم باشم
    SovRan آواتار ها
    وضعیت : SovRan آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : همه جای ایران سرای من است
    نوشته ها : 1,334
    سپاس ها : 3,243
    سپاس شده 4,257 در 922 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 725 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : آموزش خاطره نویسی

    انواع خاطره


    الف ـ خاطرة جزئی‌نگر

    در برخی از خاطرات، نویسنده هنگامی كه حادثة داستان را كمرنگ می‌بیند و آن را به تنهایی برای تأثیر گذار بودن، كافی نمی‌داند، به جزئیات و ریزه‌كاری‌های صحنه‌ای كه حادثه در آن روی داده، توجه زیادی كرده، همه را با آب و تاب تعریف می‌كند. بدین ترتیب از سویی، فضای حادثه را زنده و واقعی‌تر نشان می‌دهد و آن را قابل لمس‌تر می‌كند و از سویی دیگر، فضای خالی حادثه را به كمك حوادث فرعی یا جزئیات صحنه‌ها پر می‌كند. اگر در انجام این كار، نویسنده از دقت و آگاهی لازم برخوردار نباشد و بی‌دلیل و ناشیانه به ریزه‌كاری‌ها بپردازد، حوصلة مخاطب را سر خواهد برد و او عطای خاطره را به لقایش خواهد بخشید!
    پس، فقط در صورتی به جزئیات صحنه بپردازید كه این جزئیات بتوانند مخاطب را به فضای خاطره نزدیك‌تر ساخته، او را بیشتر جذب كنند.
    مثال برای خاطره جزئی‌نگر :
    موجود عجیبی بود. فقط چند روز از سال تحصیلی 77 – 76 می‌گذشت كه توجه مرا در كلاس جلب كرد. اسمش رضا بود. با كمی دقت می‌شد فهمید كه رضا دانش آموزی با هوش و با استعداد است. اما این نكته هم خیلی زود به دست می‌آمد كه او بی‌حوصله و وقت گذران هم هست. ظاهرش هم عجیب بود. چهره‌ای اخمو و گرفته داشت و معمولاً دست و صورتش را نمی‌شست. حتی لباس‌هایش هم از چرك همیشه بو می‌داد. برای این می‌گویم عجیب بود كه هر طور شده، از انجام تكالیف درسی فرار می‌كرد.
    یك روز سر كلاس به بچه‌ها تكلیف داده بودم، متوجه شدم كه رضا بی كار نشسته است. وقتی علتش را پرسیدم، اشك در چشم‌هایش جمع شد و گفت: «آقا به خدا دفترم را دزدیده‌اند.»
    ناسازگار / از مجموعة به رسم یادبود
    همان طور كه مشاهده می‌كنید، در مثال بالا نویسنده با تكیه بر توصیف ویژگی‌های اخلاقی و جسمانی شخصیت مورد نظر (رضا)، او را هر چه بیشتر به مخاطب نزدیك می‌كند و به این وسیله، هم از كمرنگ دیده شدن حادثه جلوگیری می‌كند و هم باعث جذابیت بیشتر خاطره می‌شود.
    ب ـ خاطره كلی‌نگر
    نوعی از روایت خاطره است كه در آن، نویسنده بیشتر به شرح حادثه می‌پردازد و اجزای زاید و حاشیه‌ای را حذف كرده، به حداقل می‌رساند. دقت داشته باشید كه اگر حادثه از برجستگی و تعادل نسبی كمی برخوردار باشد، نوشتن آن به صورت كلی‌نگر هیچ لذتی در مخاطب به وجود نمی‌آورد. به طور كلی این نكته را فراموش نكنید:
    اگر خاطره دارای موقعیتی بسیار خاص، برجسته و نامتعادل باشد، بهتر است از روش كلی‌نگر برای ثبت آن استفاده كنید و اگر خاطره‌ای معمولی و با برجستگی حادثه‌ای اندك باشد، آن را به صورت جزئی‌نگر ثبت كنید.
    مثال برای خاطره كلی‌نگر :
    شب عملیات رمضان، وقتی حملة نیروهای شما آغاز شد، در همان لحظه‌های اول، آتش زیادی روی مواضع ما بارید و بسیار دقیق هم به هدف‌ها می‌خورد. بعد از حملة سنگین، افراد ما نتوانستند مقاومت كنند. عده‌ای از آنان فرار كردند و عده‌ای كشته شدند.
    من داخل سنگر بودم، وقتی وضعیت را این طور دیدم، از سنگر بیرون آمدم و به مقر فرمانده گروهان ـ ستوان عزیز كریدی ـ رفتم. چند سرباز هم آنجا بودند. به فرمانده گفتم كه دستور عقب نشینی بدهد، چون نیروها دارند تار و مار می‌شوند، ولی او نپذیرفت و گفت: «بروید جلو و هر طور كه می‌توانید، از پیشروی ایرانی‌ها جلوگیری كنید.» با ناراحتی از مقر بیرون آمدم و …
    از خاطرات اسرای عراقی
    همان طور كه ملاحظه می‌كنید، در این مثال خاطره آهنگ تندی دارد؛
    یعنی حوادث پشت سر هم اتفاق می‌افتد و تقریباً در هر جمله كاری انجام می‌شود. نویسنده تا حد ممكن صفت‌ها، تشبیه‌ها و سایر صنایع ادبی را حذف می‌كند. هیچ كدام از جمله‌ها حالتی ایستا و ساكن ندارد، مثلاً از توصیف یا فضاسازی خودداری شده است.
    نوع راوی خاطره

    الف ـ سهیم در ماجرا
    نویسنده می‌تواند حادثه‌ای را كه خود نقشی در آن داشته است، به عنوان خاطره ثبت كند. مثال:
    یادم است كه می‌خواستم جلوی درگاهی كه امام كفشهایشان را درمی‌آوردند، روزنامه بیندازم، چون اكثر اوقات، بارندگی و زمینها خیس بود. همیشه هم از روزنامه‌های خارجی استفاده می‌كردیم.
    روزی عده‌ای از ایران آمده بودند و روزنامه آورده بودند. در خانه روزنامة خارجی هم نبود. لذا من صفحة آگهی‌ها را روی زمین انداختم؛ و كفشهای امام را روی آن گذاشتم. ایشان وقتی خواستند كفش بپوشند، همین كه پایشان را بلند كردند تا روی روزنامه‌ها بگذارند، سؤال كردند: «مثل این كه این روزنامه‌ها ایرانی است؟»
    عرض كردم: «بله حاج آقا، ولی این صفحة آگهی‌هاست.»
    با این حال پایشان را روی روزنامه‌ها نگذاشتند و مجدداً‌ برگشتند و فرمودند:
    «شاید اسم محمد یا علی یا … در آنها باشد.»
    ستاره‌ای درخشید / خاطرات امام (ره) / به كوشش مرتضی نظری
    ب ـ ناظر ماجرا

    نویسنده خاطره ممكن است نقشی در اتفاق یا حادثه موضوع خاطره نداشته باشد و فقط شاهد آن بوده و چون از آن لذت برده است، سعی به نوشتن آن می‌كند. مثال:
    زندگی آقا مثل زندگی معمول مردم بود و هیچ وقت هم زندگی فوق‌العاده‌ای نداشتند. به همین خاطر مطالعة ایشان خیلی زیاد بود. وقتی وارد اتاقشان می‌شدیم، می‌دیدیم توی كتاب گم شده‌اند. ایشان می‌نشستند و یك میز جلویشان بود و به بلندی متر كتاب دورشان بود و اصلاً ایشان لابلای این كتابها گم می‌شدند.
    بعضی‌ها به شوخی می‌گفتند: «هنوز آقا از جایشان بلند نشده‌اند.»
    وقتی دوستان می‌آمدند آقا را ببینند، همیشه توی آن اتاق بودند. فقط چای كه می‌خواستند با قاشق توی نعلبكی به استكان چای می‌زدند كه یعنی به من چای بدهید. موقع غذا هم بلند می‌شدند و می‌آمدند.

    پایان

    کاش می شد که کسی می آمد/ باور تیره ما را می شست
    و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست

    اخم بر چهره بسی نا زیباست/بهترین وقت همان لبخند است

    کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم


    تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم

    که هنوز انسانیم...


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •