سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh سری داستان های کوتاه طنز

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

صفحه 1 از 6 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 59
نمایش شاخه ای67علاقمندی ها

موضوع: سری داستان های کوتاه طنز

  1. #1
    .:: خــــــدا ::.
    Saffar آواتار ها
    وضعیت : Saffar آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2014
    محل سکونت : خونمون
    نوشته ها : 671
    سپاس ها : 1,239
    سپاس شده 1,522 در 653 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 45 تاپیک

    سری داستان های کوتاه طنز

    سلام دوستان در این تاپیک قصد دارم سری داستان های کوتاه طنز را قرار دهم. و یا اگر شما هم داستانی دارید بگذارید.
    lord2012, قطره باران و Xm0on به این پست علاقمند بوده اند.

    .::: IRAN :::.

  2. 4 کاربر از پست مفید Saffar سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    .:: خــــــدا ::.
    Saffar آواتار ها
    وضعیت : Saffar آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2014
    محل سکونت : خونمون
    نوشته ها : 671
    سپاس ها : 1,239
    سپاس شده 1,522 در 653 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 45 تاپیک

    پاسخ : سری داستان های کوتاه طنز

    داستان اول : راننده کامیون و سه موتور سوار.

    راننده کامیونی وارد رستوران شد . دقایقی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد ، سه جوان موتور سیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند . بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن ، اولی سیگارش را در استکان چای راننده خاموش کرد . راننده به او چیزی نگفت .

    دومی شیشه نوشابه را روی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد .
    وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند ، نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد ، ولی باز هم ساکت ماند .
    دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوان ها به صاحب رستوران گفت : چه آدم بی خاصیتی بود ، نه غذا خوردن بلد بود ، نه حرف زدن و نه دعوا !
    رستورانچی جواب داد : از همه بد تر رانندگی بلد نبود ، چون وقتی داشت می رفت دنده عقب ، 3 تا موتور نازنین را له کرد و رفت !!!
    autumn63, قطره باران و Xm0on به این پست علاقمند بوده اند.

    .::: IRAN :::.

  5. 5 کاربر از پست مفید Saffar سپاس کرده اند .


  6. #3
    .:: خــــــدا ::.
    Saffar آواتار ها
    وضعیت : Saffar آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2014
    محل سکونت : خونمون
    نوشته ها : 671
    سپاس ها : 1,239
    سپاس شده 1,522 در 653 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 45 تاپیک

    پاسخ : سری داستان های کوتاه طنز

    داستان دوم : بدون شرح

    یک تهرانی، یه اصفهانی، یه شیرازی و یک آبادانی توی کافی شاپ با هم صحبت میکردند :
    تهرانی: من یک موقعیت عالی دارم، می خوام بانک ملی رو بخرم !
    اصفهانی: من خیلی ثروتمندم و می خوام شرکت بنز رو بخرم !
    شیرازی: من یه شاهزاده ثروتمندم و می خوام شرکت مایکروسافت و اپل رو بخرم !
    سپس منتظر شدند تا آبادانی صحبت کند
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    آبادانی قهوه خود رو هم زد. خیلی با حوصله قاشق رو روی میز گذاشت،
    یه کم قهوه خورد، یه نگاهی به اونها انداخت و با آرامی گفت:
    نمیفروشم....!!!
    قطره باران, LuCiFer و Xm0on به این پست علاقمند بوده اند.

    .::: IRAN :::.

  7. 2 کاربر از پست مفید Saffar سپاس کرده اند .


  8. #4
    .:: خــــــدا ::.
    Saffar آواتار ها
    وضعیت : Saffar آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2014
    محل سکونت : خونمون
    نوشته ها : 671
    سپاس ها : 1,239
    سپاس شده 1,522 در 653 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 45 تاپیک

    پاسخ : سری داستان های کوتاه طنز

    داستان سوم : کشیش و مرد

    مردی می ره پیش کشیش تا اعتراف کنه. می گه: من در زمان جنگ جهانی دوم به یک مرد در خانه خودم پناه دادم.

    کشیش می گه: خوب این که گناه نیست!
    مرد می گه: ولی من بهش گفتم برای هر یک هفته ای که در خانه من بمونه باید ۵ دلار بپردازه.
    کشیش می گه: درسته که کارت خوب نبوده، ولی تو با نیت خوبی این کار رو انجام دادی.
    مرد می گه: اوه! متشکرم! خیالم راحت شد. فقط یه سوال دیگه…
    کشیش می گه: بگو فرزندم.
    مرد می گه: آیا باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟
    قطره باران و Xm0on به این پست علاقمند بوده اند.

    .::: IRAN :::.

  9. 2 کاربر از پست مفید Saffar سپاس کرده اند .


  10. #5
    Information is Power
    quasar آواتار ها
    وضعیت : quasar آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Mar 2011
    محل سکونت : تهران.
    نوشته ها : 998
    سپاس ها : 3,395
    سپاس شده 3,197 در 699 پست
    یاد شده
    در 13 پست
    تگ شده
    در 869 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : سری داستان های کوتاه طنز

    Info سلام...
    ضمن تشکر از فعالیت مفیدتون در انجمن ادبیات، ارسال بیش از 3 پست در روز در یک تاپیک خلاف قوانین محسوب میشه. لطفا توجه فرمایید....
    سپاس بیکران... مدیر انجمن ادبیات.



    یادمان باشد، هیچ یوغی برازنده‌ی انسان نیست!
    یادمان باشد، آدمی، آبروی زمین است. حرمتش بداریم!
    یادمان باشد، دروغگو، دروغگو به دنیا نمی‌آید اما دروغگو، دروغگو از جهان خواهد رفت!
    یادمان باشد، او که به نام عدالت می آید باید عدالت را برقرار کند ور نه دشمن است!
    یادمان باشد، او که خویش را به بدی بیالاید هرگز شادمان نخواهد زیست!
    یادمان باشد، او که شادمانی مردمان را نمی خواهد از ما نیست. او برده بی مزد اهریمن است!

  11. 2 کاربر از پست مفید quasar سپاس کرده اند .


  12. #6
    .:: خــــــدا ::.
    Saffar آواتار ها
    وضعیت : Saffar آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2014
    محل سکونت : خونمون
    نوشته ها : 671
    سپاس ها : 1,239
    سپاس شده 1,522 در 653 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 45 تاپیک

    پاسخ : سری داستان های کوتاه طنز

    داستان چهارم : استاد ...
    مردی می خواست تا یک طوطی سخنگو بخرد،
    طوطی های متعددی را دید و قیمت جوان ترین و زیباترین شان را پرسید.
    فروشنده گفت: "-این طوطی؟ سه چهار میلیون! ... و
    دلیل آورد: - "این طوطی شعر نو میگه، تموم شعرای شاملو، اخوان، نیما و فروغ رو از حفظه!"
    مشتری به دنبال طوطی ارزان تر، یکی پیدا کرد که پیر بود اما هنوز آب و رنگی داشت،
    رو به فروشنده گفت: "- پس این را می خرم که پیر است و نباید گران باشد"
    - این؟!... فکرش رو نکن، قیمت این بالای شش هفت میلیونه...
    چون تمام اشعار حافظ و سعدی و خواجوی کرمانی رو از حفظه مرد نا امید نشد و
    طوطی دیگری پیدا کرد که حسابی زهوار در رفته بود،
    گفت: "- این که مردنی است و حتماً ارزان... "
    - این؟!... فکرش رو نکن، قیمت اش بالای پونزده شونزده میلیونه...
    چون اشعار سوزنی سمرقندی و انوری و مولوی رو حفظه...
    مرد که نمی خواست دست خالی برگردد به طوطی دیگری اشاره می کند که
    بال و پر ریخته بر کف قفس بی حرکت افتاده و لنگ هایش هوا بود....
    انگار نفس هم نمی کشید.
    "- این یکی را می خرم که پیداست مرده، حرف که نمی زند،
    حتماً هیچ هنری هم ندارد و باید خیلی ارزان باشد..."
    - این یکی؟!... اصلاً فکرش رو نکن! قیمت این بالای شصت هفتاد میلیونه!
    "- آخه چرا؟ مگه اینم شعر می خونه؟"
    "- نه...! شعر نمی خونه،
    حتی ندیدم تا امروز حرف بزنه،
    اصلا هیچ کاری نمی کنه...
    اما این سه تا طوطی دیگه بهش میگن استاد!
    قطره باران, LuCiFer و Xm0on به این پست علاقمند بوده اند.

    .::: IRAN :::.

  13. 3 کاربر از پست مفید Saffar سپاس کرده اند .


  14. #7
    .:: خــــــدا ::.
    Saffar آواتار ها
    وضعیت : Saffar آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2014
    محل سکونت : خونمون
    نوشته ها : 671
    سپاس ها : 1,239
    سپاس شده 1,522 در 653 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 45 تاپیک

    پاسخ : سری داستان های کوتاه طنز

    داستان پنجم : ماه عسل و مراحل ازدواج

    گویند : پسری قصد ازدواج داشت .

    پدرش گفت : بدان ازدواج سه مرحله دارد .
    مرحله اول ماه عسل است که در آن تو صحبت می‌ کنی و زنت گوش می‌ دهد .
    مرحله دوم او صحبت می‌ کند و تو گوش می ‌کنی ،
    اما مرحله سوم که خطرناک ترین مراحل است
    و آن موقعی است که هر دو بلند بلند داد می‌ کشید و همسایه‌ ها گوش می‌ کنند !
    Xm0on به این پست علاقمند بوده است.

    .::: IRAN :::.

  15. 2 کاربر از پست مفید Saffar سپاس کرده اند .


  16. #8
    .:: خــــــدا ::.
    Saffar آواتار ها
    وضعیت : Saffar آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2014
    محل سکونت : خونمون
    نوشته ها : 671
    سپاس ها : 1,239
    سپاس شده 1,522 در 653 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 45 تاپیک

    پاسخ : سری داستان های کوتاه طنز

    داستان ششم : داستان مرگ گربه ......

    حکایت جذاب مرگ گربه
    حکیمی بر سر راهی می‌ گذشت . دید پسر بچه ‌ای گربه خود را در جوی آب می ‌شوید .
    گفت : گربه را نشور ، می ‌میرد !
    بعد از ساعتی که از همان راه بر می‌ گشت دید که بعله ... !
    گربه مرده و پسرک هم به عزای او نشسته .
    گفت : به تو نگفتم گربه را نشور ، می ‌میرد ؟
    پسرک گفت : برو بابا ، از شستن که نمرد ، موقع چلاندن مرد !
    Xm0on به این پست علاقمند بوده است.

    .::: IRAN :::.

  17. 3 کاربر از پست مفید Saffar سپاس کرده اند .


  18. #9
    .:: خــــــدا ::.
    Saffar آواتار ها
    وضعیت : Saffar آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2014
    محل سکونت : خونمون
    نوشته ها : 671
    سپاس ها : 1,239
    سپاس شده 1,522 در 653 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 45 تاپیک

    پاسخ : سری داستان های کوتاه طنز

    داستان هفتم : دو آفریقایی و (سومی بیمرام )

    دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه.
    بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن.
    .
    .
    .
    .


    آفریقایی میگه: منو سفید کن.
    تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟
    سومی گفت: همینجوری.
    بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟
    آفریقایی گفت: منم سفید کن .
    دوباره سومی میزنه زیر خنده .
    آفریقایی گفت برای چی میخندی؟
    سومی باز گفت: همینجوری.
    نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای .
    سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن.
    autumn63, lord2012 و Xm0on به این پست علاقمند بوده اند.

    .::: IRAN :::.

  19. 4 کاربر از پست مفید Saffar سپاس کرده اند .


  20. #10
    .:: خــــــدا ::.
    Saffar آواتار ها
    وضعیت : Saffar آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2014
    محل سکونت : خونمون
    نوشته ها : 671
    سپاس ها : 1,239
    سپاس شده 1,522 در 653 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 45 تاپیک

    پاسخ : سری داستان های کوتاه طنز

    داستان هشتم : زود قضاوت نکنید!!

    مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد اوفرستادند..

    مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید.
    نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
    وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که
    مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟ زود قضاوت کردید؟
    مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.
    وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟زود قضاوت کردید؟
    مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ...
    وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار
    دارد؟ زود قضاوت کردید؟
    مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری
    دارید ...
    وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید
    به خیریه شما کمک کنم؟

    باز هم زود قضاوت کردید؟؟؟؟
    autumn63 و Xm0on به این پست علاقمند بوده اند.

    .::: IRAN :::.

  21. 2 کاربر از پست مفید Saffar سپاس کرده اند .


صفحه 1 از 6 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. داستانی کوتاه از احمد شاملو...
    توسط LuCiFer در انجمن بخش ادبـيـــــــــات
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 05-15-2013, 12:36
  2. داستان کوتاه و جالب توهم
    توسط *Shiny* در انجمن داستـــان كوتـاه
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 08-08-2012, 12:17
  3. بهترین خرید زمستانی را کدام باشگاه فوتبال انجام داده ؟
    توسط SEYED AMIR در انجمن فوتبـــــــــال خارجی
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: 03-03-2011, 14:43
  4. کوتاهترین داستان جهان
    توسط Nikola در انجمن داستـــان كوتـاه
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 10-18-2010, 14:18

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •