سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.93- تحليل و بررسي فيلـــــــم ملانکولیا (Melancholia) - صفحه 2

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 17 , از مجموع 17
نمایش شاخه ای50علاقمندی ها

موضوع: Cwa.93- تحليل و بررسي فيلـــــــم ملانکولیا (Melancholia)

  1. #1
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 39
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,202
    سپاس شده 25,635 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    Cwa.93- تحليل و بررسي فيلـــــــم ملانکولیا (Melancholia)

    نام فیلم: ملانکولیــــا
    فایل پیوست 19978
    اطلاعات فیلم
    کارگردان: لارنس فون تریر
    نویسنده: لارنس فون تریر
    تهيه کننده: لوئیس فولداگر، لوئیس وث
    موسيقي متن: کریستین ایدنس اندرسون
    فيلمبردار: مانوئل آلبرتو کلارو
    تدوين: مولی مارلن استنسگارد
    بازیگران
    کریستن دانست: جاستین
    شارلوت گینسبورگ: کلیر
    الکساندر اسکارزگارد: مایکل
    کیفر ساترلند: جان
    یان هارت: دکستر
    استلان اسکارزگارد: جک
    یودو کایر: طراح عروسی
    جسپر کرستنسن: پدر کوچک
    شارلوت رمپینگ: گابی
    کامرون اسپیور: لیو
    اطلاعات دیگر
    ژانر: درام، علمی تخیلی
    تاریخ اولین نمایش : 18 می 2011 (فستیوال کن)
    تاریخ اکران: 26 می 2011 (دانمارک)
    توزيع کننده: ممفیس فیلم، زئوتروپا اینترتیمنت
    مدت زمان: 136 دقيقه
    محصول: فرانسه، آلمان، دانمارک، سوئد
    زبان: انگليسي
    بودجه: حدود 7.4 ميليون دلار
    فروش: 15.9 میلیون دلار
    افتخارات و جوایز
    فستیوال فیلم کن سال 2011
    برنده بهترین بازیگر زن نقش اول (کریستن دانست)
    نامزد بهترین کارگردان سال 2011 (لارنس فون ترییر)
    آکادمی فیلمهای تخیلی، فانتزی و ترسناک آمریکا سال 2012
    برنده بازیگر نقش اول زن (کریستن دانست)
    نامزد بازیگر نقش دوم زن (شالروت گینسبورگ)
    جوایز بادیل سال 2012
    برنده جایزه بهترین فیلم (لارنس فون ترییر)
    برنده جایزه بهترین فیلم برداری (مانوئل آلبرتو کلارو)
    جوایز فیلم اروپائی سال 2011
    برنده جایزه بهترین فیلم (لازنس فون ترییر)
    برنده جایزه بهترین فیلم بردار (مانول آلبرتو کلارو)
    برنده جایزه بهترین طراحی صحنه (جت لمن)
    تحلیل و بررسی از سعید مرادی
    Backstreetboy, قطره باران, Caligula و 10 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته



  2. # ADS
     

  3. #11
    niloofarii آواتار ها
    وضعیت : niloofarii آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2013
    سن: 26
    نوشته ها : 82
    سپاس ها : 139
    سپاس شده 159 در 53 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 29 تاپیک

    پاسخ : Cwa.93- تحليل و بررسي فيلـــــــم ملانکولیا (Melancholia)

    قسمت اول، جاستین در دنیای اطرافیانش و قسمت دوم، دیگران در دنیای جاستین
    این جمله و نیاز داشتم برای به زبون اوردن یک شممه از فیلم.
    تحلیل خیلی غنی و خوبی بود ! و فیلم فوق العاده ای نیز بود!! فیلمی که فقط میتونه فیلم باشه! نه کتاب یا تئاتر! من خیلی دوسش دارم . صحنه های فیلم مثل نقاشی های سورئال بود من و یاد اثار سالوادر دالی میانداخت ( راه رفتن تو زمین سیال، سه ماه بالای امارت،...)
    اون قسمتی که جاستین تو مراسم عروسیش ، اروم رفت تو اتاقش و رفت تو وان دراز کشید و خیلی دوست داشتم ! واقعا چیزی بود که من همیشه تو مهمونی های شلوغ هوس میکنم! فیلم هوشمندانه ای بود . ممنون از تحلیل .

  4. 3 کاربر از پست مفید niloofarii سپاس کرده اند .


  5. # ADS
     

  6. #12
    در پس هر ثروتی "جنایتی"است "بالزاک"
    ARROW آواتار ها
    وضعیت : ARROW آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Sep 2012
    نوشته ها : 136
    سپاس ها : 498
    سپاس شده 339 در 85 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 521 تاپیک

    پاسخ : Cwa.93- تحليل و بررسي فيلـــــــم ملانکولیا (Melancholia)

    با تشکر از این تحلیل زیبا خیلی دوست داشتم تحلیل این فیلم رو بخونم که تو هیچ سایتی کلا پیدا نمی شد
    بازم تشکر می کنم
    بنده سه فیلم از فون تریر دیدم بهتره بگم سه تا کابوس ولی با این اوصاف این تحلیل باعث شد که یکبار دیگه این فیلم رو ببینم با درک بهتری به نکات ریزی که درون تحلیل بهش اشاره شد توجه کنم.

  7. 3 کاربر از پست مفید ARROW سپاس کرده اند .


  8. #13
    soroosh_a آواتار ها
    وضعیت : soroosh_a آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2014
    نوشته ها : 2
    سپاس ها : 0
    سپاس شده 1 در 1 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : Cwa.93- تحليل و بررسي فيلـــــــم ملانکولیا (Melancholia)

    خوب

  9. #14
    Caeser Caligula
    Caligula آواتار ها
    وضعیت : Caligula آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    نوشته ها : 101
    سپاس ها : 320
    سپاس شده 582 در 91 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 642 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.93- تحليل و بررسي فيلـــــــم ملانکولیا (Melancholia)

    نقل قول نوشته اصلی توسط niloofarii نمایش پست ها
    قسمت اول، جاستین در دنیای اطرافیانش و قسمت دوم، دیگران در دنیای جاستین
    این جمله و نیاز داشتم برای به زبون اوردن یک شممه از فیلم.
    ...
    اون قسمتی که جاستین تو مراسم عروسیش ، اروم رفت تو اتاقش و رفت تو وان دراز کشید و خیلی دوست داشتم ! واقعا چیزی بود که من همیشه تو مهمونی های شلوغ هوس میکنم! فیلم هوشمندانه ای بود . ممنون از تحلیل .
    خیلی ممنون از نظرتون. احساس می کنم که فون تریه به دلیل ناراحتی هایی که خودش داشته، خیلی خوب تونسته این جدا افتادگی و درک نشدن رو در یک جمع نشون بده. متشکرم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط ARROW نمایش پست ها
    با تشکر از این تحلیل زیبا خیلی دوست داشتم تحلیل این فیلم رو بخونم که تو هیچ سایتی کلا پیدا نمی شد
    بازم تشکر می کنم
    بنده سه فیلم از فون تریر دیدم بهتره بگم سه تا کابوس ولی با این اوصاف این تحلیل باعث شد که یکبار دیگه این فیلم رو ببینم با درک بهتری به نکات ریزی که درون تحلیل بهش اشاره شد توجه کنم.
    خیلی متشکرم دوست عزیز. این صفت کابوس واقعا در مورد کارهای فون تریه کاربرد داره. مخصوصا « ضد مسیح » و همین « ملانکولیا ». البته این فیلم جدید فون تریه هم واسه خودش ماجراییه!

    نقل قول نوشته اصلی توسط soroosh_a نمایش پست ها
    خوب
    !!!
    متشکرم!
    FFKIA به این پست علاقمند بوده است.
    همه چیز چه بغرنج و پیچیده است و با این حال چه ساده و طبیعی. اگر ماه را به دست می آوردم .اگر عشق کفایت می کرد وضع عوض می شد.
    اما کجا می توانم این تشنگی را فرو بنشانم؟ کدام دلی ست، کدام خدایی ست که برای من عمق دریاچه را داشته باشد؟
    در این دنیا و آن دنیا هیچ چیز نیست که در حد من باشد... با اینهمه می دانم و تو هم می دانی:
    فقط کافی ست که نا ممکن وجود می داشت، ناممکن.

    کالیگولا - آلبر کامو

  10. کاربر روبرو از پست مفید Caligula سپاس کرده است .


  11. #15
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 39
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,202
    سپاس شده 25,635 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.93- تحليل و بررسي فيلـــــــم ملانکولیا (Melancholia)

    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    سودازدگی – حزن - ملانکولیا
    سلام سعید جان
    تشکر میکنم از این تحلیل بسیار غنی و قوی و کامل که پس از مدتها تکانی به سبد تحلیلهای سینماسنتر داد.
    امروز برای دومین بار تحلیلت رو به صورت کامل خوندم و فکر میکنم که خیلی خوب از پس این تحلیل بر اومدی و البته باید بگم تحلیلت مقداری از فیلم جلوتره، گاهی خود فیلم قادر به منتقل کردن دیتائی که تو میدی نیست.

    قبل از هر چیز به نکته ای اشاره کنم ...

    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    (هر چند با توجه به حقایق فیزیکی امکان پذیر نیست).
    در این مورد باید بگم که غیر ممکن هم نیست. میدونی که زاویه مقابل جائی که زمین قرار گرفته در سوی دیگر خورشید هیچ گاه قابل دیدن نیست. مگر این که سفینه ای برای بررسی فقط این موضوع به سمت دیگر خورشید فرستاده شود. ماهواره ها و سفاینی که تا کنون اعزام به خارج از زمین شده اند چنین منظوری را دنبال نکرده اند. به این نقطه که هیچ گاه در دید ما نیست نقطه لاگرانژ گفته میشود و کاملا غیر قابل دید است و ممکن است که سیاره و یا سیارکهائی در چنین زاویه ای تا زمان خروج از جاذبه خورشید به حیات خود ادامه دهند و یا کاهش و افزایش سرعت در همین مدار به ما برخورد کنند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    در نیمه نخست شاهد رفتارهای ناهنجار جاستین هستیم. می بینیم که جاستین در فضایی ایده آل و مناسب برای زندگی، چگونه لحظه به لحظه از حقایق فاصله گرفته و رفتاری غیرعادی از خود نشان می دهد. همانطور که گفته شد نقطه آغازین این دگردیسی (از آن بازه زمانی که ما شاهد زندگی جاستین هستیم) لحظه سخنرانی پدر و مادر است که چهره جاستین تغییر می کند. حتی زمانی که جاستین به اتاق می رود، خواهرش او را مورد شماتت قرار می دهد و به او تاکید می کند که "ما امروز هیچ نمایش مسخره ای نمی خوایم!" و جاستین با پاسخِ "من که کاری نکردم" تلاش می کند تا خواهرش را از بیگناهی خود و اشتباه پدر و مادرش آگاه کند، که ناکام می ماند. در ادامه جاستین، اودیسه وار، مخاطب تک تک اعضای خانواده و نزدیکانش قرار می گیرد. در این مکالمات، او هر لحظه بیشتر به درک نشدن توسط دیگران آگاه شده و فاصله اش با آنها و دنیای اطرافش افزایش می یابد. مادرش از اینکه لحظه ای او را دلداری دهد اجتناب می کند. پدرش حتی حاضر نیست یک شب در خانه او بماند. خواهرش او را به خاطر دورویی در احساسی که دارد و شوهرخواهرش او را به خاطر شاد نبودن و قدرناشناس بودن شماتت می کند. رئیسش موقعیت حساس او را درک نمی کند و در حین عروسی از او درخواست هایی درباره تبلیغات و بازاریابی دارد. دستیار رئیس هم که دچار سوءتفاهم است. از همه بدتر همسرش است که حتی او را نمی شناسد. اینها همه در کنار هم و مرحله به مرحله، جاستین را به نقطه فروپاشی نزدیک می کنند.
    مواردی که در مورد شخصیتها و واکنشهای ایشان در بخش اول داستان گفتی کاملا درست است، منتها من در این باره میتوانم مدل دیگری هم فکر کنم. وضعیتی که گفتی را به عنوان پیش فرض اول داستان در نظر میگیریم که البته خود به خود دارای ایراداتی است.
    به عنوان مثال سوال من این است که آیا ازدواج کردن با شخصی که عمق بیماری اش تا این حد برای خودش خطرناک است شدنی است یا خیر؟
    بعد این که چطور مایکل تا زمان عروسی متوجه مشکلات جاستین نشده است؟
    یا این که چطور همه با وجود مطلع بودن از بیماری جاستین اینقدر نسبت به رفتارهای وی خوشبین هستند؟
    فردی که این همه درگیر بیماری است اصولا چطور در محل کارش فعالیت میکند؟
    این سوالات احتمالا همه بدون پاسخ میمانند و منطقی ترین واکنش همان است که گفتی...

    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    از همه بدتر همسرش است که حتی او را نمی شناسد. اینها همه در کنار هم و مرحله به مرحله، جاستین را به نقطه فروپاشی نزدیک می کنند.
    واقعیت امر این است که برای هر کسی سوال پیش خواهد آمد که چرا مایکل اصلا شناختی از جاستین ندارد؟
    از دید من میتوان اینگونه پاسخ داد که اصلا قرار نیست که آشنائی خاصی وجود داشته باشد.
    چرائی این قضیه همان مدل دیگری است که میتوان به داستان فکر کرد. من فکر میکنم که ممکن است کل این نمایش روشی باشد که جان و کلیر برای درمان جاستین انتخاب کرده اند و افراد حاضر هم قرار است هر کدام به موقع خود نقشی در این سناریو ایفا کنند تا جاستین را وادار به بروز سلامتی در اوج بیماری اش کنند. نوعی تلقین به سلامتی.
    به نظر من این پاسخ در خور تری به نمایش بخش اول داستان است که در صورتی که بخواهیم به همان وضعی که هست قبولش کنیم دچار مشکلاتت فراوانی خواهیم شد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    اما در نیمه دوم، این مساله، روندی معکوس به خود می گیرد. وقتی که طبق پیش بینی های جاستین، دنیا به سوی زوال پیش می رود، حرکات جاستین نیز کاملا به جا، منطقی و مناسب به نظر می رسد. در حالیکه اطرافیانش، بسیار حقیر و سرگردان شده اند. جان که بیش از همه از حرکات جاستین در نیمه نخست نگران و شاکی بود، پس از رفتاری مضطربانه و حقیرانه در نهایت اقدام به خودکشی میکند، آنهم به شکلی کاملا خودخواهانه و از روی استیصال. (این مساله را با نیمه نخست مقایسه کنید، این مساله نشان می دهد که جاسیتن تا چه میزان زن مستحکمی‌ست. زیرا اگر جان شرایطی مثل جاستین، در نیمه نخست، داشت، مطمئنا خیلی زودتر دست به خودکشی می زد!) خواهرش که همیشه متکی به نفس و انسانی معتدل بود، به واقع از هم می پاشد. مستأصل می شود و درخواستش برای نوشیدن شراب و گوش دادن به موسیقی، مورد تمسخر و استهزاءِ جاستین قرار می گیرد. از این نظر که جاسیتن برای رسیدن به آرامش در شرایط بحرانی نیازی به آرامش‌بخش های ساختگی ندارد. آرامش در شرایط سخت، برای او یک عادت است.
    درباره این بخش از تحلیل من نظر متفاوتی دارم و ابدا فکر نمیکنم که شخصیت جاستین دارای استحکامی باشه. البته اعتقاد دارم که وقتی نوع مواجعه مدلی باشه که شرح دادی حرفت ممکنه در ست باشه اما در فیلم ما نمیتونیم نوع مواجهه با حقیقت رو تغییر بدیم. در بخش اول فیلم حقیقت بیماری جاستینه و فاصله گذاری کاراکترها با جاستین و نوع عملکردشون و در بخش دوم حقیقت برخوردیه که قراره منجر به نابودی کره زمین بشه و شکی نیست که عملکردها و فاصله گذاری ها بر اساس اون واقعیت شکل میگیره. میتونیم واکنشهای جاستین در نیمه دوم فیلم رو به طور کامل به شکل همراستائی دو نوع حزن در کنار هم معنی کنیم. انسان محزونی مانند جاستین در برابر یک حزن بزرگتر (نابودی جهان) منکوب و قانع میشه و این در حالیه که یک ذهن عاقل و هوشیار نمیتونه این حقیقت و زجر حاصل از اون رو به راحتی تحمل کنه.
    جان، کلیر و ... از حقیقت بخش دوم داستان از نظر ذهنی نابود میشن اما فراموش نکنیم که از دید جاستین این حقیقت یکی از وجوهات چند گانه و حقایقیه که مدتیه باهاش دست به گریبانه. میبینیم که اون به خواهرش میگه از برخورد چنین سیاره ای نمیترسه و اون رو از این بابت ساده میدونه.
    به هر حال میدونیم که انسان به فنای خودش نمیتونه بی تفاوت باشه و ترس ها و واکنشهای جان و کلیر رو نمیشه به حساب عدم استحکامشون گذاشت. انسان به نابودی مطلق خودش نمیتونه بی تفاوت باشه و از دید من در حالی که از فنای کامل و عدم فنامون خبر درستی نداریم نمیتونیم واکنش های هیستیریک به این نوع نابودی رو به معنی عدم استحکام بدونیم و در طرف مقابلش جاستین رو شخصی مستحکم!

    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    اما مهمترین کارکرد این ستاره، کاملا استعاری‌ست. ستاره ملانکولیا در جایگاه همان بیماری مالیخولیا * قرار می گیرد. زمین به عنوان جایگاه و مقر انسان، استعاره از بشریت می شود. و برخورد این ستاره با زمین نمادی از دچار شدن انسان به این بیماریست. اگر ملانکولیا را نیز نمادی از انواع ترس ها، ناآگاهی ها و ناهنجاری های بشر مدرن در مقابل دنیای تنش زا و پر استرس مدرن بدانیم، فیلم منقول در این بیان استعاری نگرشی چندان خوش بینانه اتخاذ نمی کند. در این نگرش، انسان، گریزی از این فاجعه ندارد و تنها عملی که می تواند از او سر بزند، ایستادن، نگریستن و پذیرفتن آن است. زیرا از نقطه نظر فون تریه، این چالش، جدالی نابرابر و نامفهوم است. چیزی برای درک وجود ندارد. مساله به غایت ساده و قابل هضم است. اما مشکل در توان انسان برای پذیرفتن این مساله است. چیزی که در سکانس پایانی و در جلوه بصری زیبایی به تصویر در می آید. تنها بودن و کوچک و حقیر بودن انسان مدرن در برابر دنیایی که او را احاطه کرده و حوادثی که در آن اتفاق می افتد.
    به طور کلی فکر میکنم که ملانکولیا فیلمیست که بیش از هر اثر دیگه ای که تا به حال دیدم به ترس های آدمی میپردازه و بیش از هر اثر دیگه ای در بنیاد خودش در مورد این موضوع بحث میکنه که اصولا حیات چگونه در زمین میسر شده و در نهایت چه پیش میاد و باز باید بگم که بهتر از هر اثر دیگه ای به اون سمت حرکت میکنه که آیا ترس های بشر ممکنه اونقدر واقعی بشن که در نهایت روزی اسباب نابودی بسر رو فراهم کنند؟
    از دید من فون تریه از دیدگاه نگران و مبتلای خود به داستان فیلم نگاه میکنه و مهمترین تاثیر هم همون جائی است که گفتی تصور میکنه که دفاعی در برابر هجوم ملانکولیا وجود نداره و این حزن وقتی به بشر هجوم بیاره تنها کاری که میشه کرد تحمله و قبول واقعه!

    چه از دید پزشکی و چه دید یک فیزیکدان و ستاره شناس دردهای جاری بر این داستان غیر قابل حل نیستند و شاید تنها خود فون تریه باشه که تصور کنه غیر قابل حل هستند. در بخش دوم داستان که اتفاقا من علاقه بیشتری به اون بخش دارم، در غالب یک سیاره سرگردان و بزرگ شاهد مواجهه با همون ملانکولیا هستیم که فون تریه خواسته با بزرگتر جلوه دادن اون، تصور غیر قابل چاره بودن را به تصویر بکشد. از سوی دیگری در نیمه اول با همین رویکرد در برابر بیماری جاستین قرار میگیره در حالی که داشتن دیدگاه بی چاره بودن خودش یک جور بی چارگیه دیگه ای است. از دید من به هیچ عنوان این مالیخولیا غیر قابل برخورد و درمان نیست. همون طور که احتمالا برخورد با چنین سیاره ای سبب نخواهد شد که نسل بشر از جهان پاک بشه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    به عنوان مثال می توان به برخی تلاش های جاستین در نیمه نخست که به عنوان واکنش های وی نشان داده می شوند اشاره کرد. تلاش هایی که مذبوحانه تر از حقیقتی است که او با آن روبروست. پس می توان اینگونه مطرح کرد که کارگردان در تلفیق و انسجام دهی به دو وجه فلسفی و روانکاوی اثرش ناکام می ماند. از طرف دیگر، فون تریه در وجه فلسفی اثرش (اگر بتوان این جنبه را با این عنوان مشخص کرد) نمی تواند از بیان ترس ها، تشویش ها و نگرانی های بشر مدرن فراتر رود، هر چند که این مساله را به زیبایی به تصویر می کشد. در واقع او در این مرحله متوقف می شود تا نتواند در نهایت به یک جمع بندی کامل در دیدگاهش برسد و در آخر در جهان بینی اش شخصیت یا راهکاری مستحکم باقی نمی ماند تا بتواند جهان بینی و نگرش فیلمساز را بیان کند.
    فکر میکنم به دلایلی که گفتم در انتها شاهد جمع بندی مناسبی هم نیستیم.
    البته بازم در مورد نکاتی بحث دارم که سعی میکنم جمع و جورش کنم و بازم بحث رو ادامه بدیم. اما در وحله اول میخوام نظرت رو پیرامون این موارد بدونم.
    بازم از تحلیل فوق العاده ات تشکر میکنم.
    Caligula به این پست علاقمند بوده است.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  12. 3 کاربر از پست مفید FFKIA سپاس کرده اند .


  13. #16
    از اولش باهامون حال نکردی خدا......سیب بهونه بود.......!!
    stonecold آواتار ها
    وضعیت : stonecold آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jun 2013
    نوشته ها : 264
    سپاس ها : 798
    سپاس شده 759 در 270 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 297 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.93- تحليل و بررسي فيلـــــــم ملانکولیا (Melancholia)

    ممنونم از تحلیل شما...
    تحلیل بسیار جذاب و زیبایی بود...خیلی خیلی ممنونم...
    انشالله همیشه فعالیت ها تون اینچنین قدرت مند و قوی باشه و همیشه از تحلیل های شما لذت ببریم



  14. کاربر روبرو از پست مفید stonecold سپاس کرده است .


  15. #17
    Caeser Caligula
    Caligula آواتار ها
    وضعیت : Caligula آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    نوشته ها : 101
    سپاس ها : 320
    سپاس شده 582 در 91 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 642 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.93- تحليل و بررسي فيلـــــــم ملانکولیا (Melancholia)

    سلام فرخ عزیز، متشکرم که متن رو مطالعه کردی
    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    اید بگم تحلیلت مقداری از فیلم جلوتره، گاهی خود فیلم قادر به منتقل کردن دیتائی که تو میدی نیست.
    والا این بحث رو به خودت و علی هم داشتیم سرِ تحلیل « پنجره ی عقبی » از هیچکاک. فکر می کنم واقعا باید یک مبحثی باز کنیم راجع به مرزهای نقد؛ و اینکه یک نقد تا چه حد می تونه به تحلیل و برداشت های خودش از یک اثر ادامه بده. اینجا به همین مختصر بسنده می کنم که برای من این مرزها گاهی خیلی فراتر از اثر هستن، چرا که فکر می کنم هر اثر یک دریچه هست که ذهن آدم این فرصت رو داره از اون فراتر بره و مرزی رو تعیین نکنه. از طرف دیگه از اونجاییکه اثر رو از مولف جدا می دونم، فکر می کنم هیچ محدودیتی برای ادامه ی یک تحلیل از یک اثر وجود نداره. با این حال تاکید دارم که این مساله تا حدودی سلیقه ای هست و بنا به طبع آدم ها تغییر می کنه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    نقطه لاگرانژ
    به شدت با بحثی که راجع به نقطه ی لاگرانژ کردی موافقم، هر چند نقشه ها و الگوهایی که که از مکان و مسیر حرکت ِ اجرام سماوی در نزدیکی منظومه ی شمسیِ ما تهیه شده و در دسترس هست به شدت امکان وجود یک همچین وقایعی رو کم می کنه، با این حال نظر من راجع به حقایق فیزیکی به مساله ای دیگه ای اشاره داشت. با نزدیک شدن جسمی با این اندازه از جرم به زمین، قبل از رسیدن این جسم، بر اثر نیروی جاذبه ی ناشی از اون در درجه ی اول وضعیت اتمسفر زمین دچار تغییر می شه به طوریکه با تداخل لایه های جوی قبل از اینکه حتی اون جسم به نزدیکی سطح زمین برسه موجودات زنده - به دلیل این تداخلات گازی - از بین میرن. در درجه ی دوم به دلیل جزم زیاد اون جسم، زمین از مسیر معمول خودش خارج شده و وضیع روز و شب تغییر کرده، دما به شدت تغییر می کنه و ... و بطور کلی همونطور که خودت می دونی قبل از اینکه جسم به زمین برخورد کنه، بساط حیات از روی زمین برچیده شده. نظر من بیشتر بر این مسائل بود. هرچند زیاد مساله ی مهم نیست. چرا که اینطور ایرادات رو ما در فیلم های دیگه هم شاهد بودیم و اشکالی ایجاد نشد در نگاه ما به مساله، نمونه ش هم یکی دو تا از موارد مرگ و میری بود که در فیلم « جاذبه شاهد » بودیم و غیر منطقی بودن. یا باز هم در همون « جاذبه » دقت کنیم به دوره های گردش اجسام به دور زمین که خیلی خام و بچه گانه در طرح داستان به کار رفته بودن. با این حال ،در کل من این مسائل رو در حوزه ی ایرادات اساسی به فیلم نمی دونم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    وضعیتی که گفتی را به عنوان پیش فرض اول داستان در نظر میگیریم که البته خود به خود دارای ایراداتی است.
    به عنوان مثال سوال من این است که 1- آیا ازدواج کردن با شخصی که عمق بیماری اش تا این حد برای خودش خطرناک است شدنی است یا خیر؟
    2- بعد این که چطور مایکل تا زمان عروسی متوجه مشکلات جاستین نشده است؟
    3- یا این که چطور همه با وجود مطلع بودن از بیماری جاستین اینقدر نسبت به رفتارهای وی خوشبین هستند؟
    4- فردی که این همه درگیر بیماری است اصولا چطور در محل کارش فعالیت میکند؟
    فکر نمی کنم اشکالات زیادی در این طرز فکر وجود داشته باشه و از این لحاظ باید در مقام دفاع از اثر بیرون بیام، واسه همین سریع جوابهایی برای سوالاتت ارائه می دم:
    1- بله ممکنه، نمونه ش همین رابین ویلیامز که خونواده ی خودش رو هم شوکه کرد. موارد بیماری های روانی، به شدت می تونن از دید عموم و دوستان مخفی بمونن. این موارد در افسردگی و یا شیزوفرنی و امثال اینها به شدت دیده شده.
    2- شواهدی نداریم از این مساله که می دونسته یا نمی دونسته، اما اونچه که پی می بریم از وقایع اینطوره که به دلیلی شعور پایین ! درکِ مناسبی از همسرش نداشته. (به این توجه کنیم که این خودش یکی از پیام های فیلم : عدم درک توسط سایرین، مخصوصا نزدیکان!)
    3- در مورد اطلاع دیگران، چه مستقیم و چه غیر مستقیم، اطلاعاتی ارائه نشده ( که البته باعث می شه اینطور برداشت کنیم که اونها هم نمی دونستن!)
    4- این هم یکی از مسائل اساسی هست! یکی از مشکلات عمده ی جوامع مدرن الان همین هست. البته یادم هست راجع به این موضوع صحبت کردیم، اما مبحثی هست که چند مدت پیش در جامعه شناسی « گیدنز » برخوردم بهش تحت عنوان « بی اعتنایی مدنی » یا « Civil Inattention » به این معنی که ما در جوامعه شهری (مدرن) در برخورد با آدمها سعی می کنیم از ایجاد هر گونه عکس العمل احساسی پرهیز کنیم و به ایفای نقش خودمون در جامعه ادامه بدیم. نمی خوام وارد این بحث بشم، اما می خوام بگم این هم در اینجا بهش اشاره شده و نشان دهنده ی عدم درک توسط سایرین و یه جورایی توجیه کننده ی این مساله هست که چطور کسی در جامعه ای تا به این حد در فشار روانی ناشی از افسردگی هست اما کسی متوجه نمی شه! مثالش هم خودِ فون تریه هست که به شدت دچار این افسردگی ها بوده و فیلمساز موفقی هم بوده در اون دوران.

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    ز دید من میتوان اینگونه پاسخ داد که اصلا قرار نیست که آشنائی خاصی وجود داشته باشد.
    چرائی این قضیه همان مدل دیگری است که میتوان به داستان فکر کرد. من فکر میکنم که ممکن است کل این نمایش روشی باشد که جان و کلیر برای درمان جاستین انتخاب کرده اند و افراد حاضر هم قرار است هر کدام به موقع خود نقشی در این سناریو ایفا کنند تا جاستین را وادار به بروز سلامتی در اوج بیماری اش کنند. نوعی تلقین به سلامتی.
    البته این هم می تونه یک تئوری راجع به داستان فیلم هم باشه و بسیار هم جالبه، اما مصالح و دلایل کافی برای اثبات این تئوری رو نداریم. اما میشه به عنوان تئوری در نظر گرفت.

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    ابدا فکر نمیکنم که شخصیت جاستین دارای استحکامی باشه. البته اعتقاد دارم که وقتی نوع مواجعه مدلی باشه که شرح دادی حرفت ممکنه در ست باشه اما در فیلم ما نمیتونیم نوع مواجهه با حقیقت رو تغییر بدیم.
    البته، من هم با پیش فرض ها خط داستانی ای که شرح دادم به این برداشت رسیدم، اگر خط دیگه ای برای داستان در نظر بگیریم، می تونیم به برداشت های دیگه ای برسیم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    انسان محزونی مانند جاستین در برابر یک حزن بزرگتر (نابودی جهان) منکوب و قانع میشه و این در حالیه که یک ذهن عاقل و هوشیار نمیتونه این حقیقت و زجر حاصل از اون رو به راحتی تحمل کنه.
    بسیار عالی، من از این تعبیر خیلی لذت بردم. در واقع تلاش من هم نشون دادن این برتری در شرایط خاص برای جاستین بود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    به هر حال میدونیم که انسان به فنای خودش نمیتونه بی تفاوت باشه و ترس ها و واکنشهای جان و کلیر رو نمیشه به حساب عدم استحکامشون گذاشت. انسان به نابودی مطلق خودش نمیتونه بی تفاوت باشه و از دید من در حالی که از فنای کامل و عدم فنامون خبر درستی نداریم نمیتونیم واکنش های هیستیریک به این نوع نابودی رو به معنی عدم استحکام بدونیم و در طرف مقابلش جاستین رو شخصی مستحکم!
    کاملا حق با توئه. منتها به این مساله توجه کن که هدف من دلجویی از جاستین در بخش نخست هست، نه ضعیف نشون دادن دیگران در بخش دوم. می خواستم بگم ( یعنی کارگردان می خواسته بگه و من از زبون اون می گم ) که جاستین به دلیل بیماری افسردگی و توهم از بین رفتن دنیا، همون احساسی رو در قسمت اول داره، که دیگران در قسمت دوم دارن. بنابراین نباید بهش سخت بگیرن.

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    آیا ترس های بشر ممکنه اونقدر واقعی بشن که در نهایت روزی اسباب نابودی بسر رو فراهم کنند؟
    این جمله رو هم بسیار دوست دارم و بسیار تایید می کنم!

    ممنون از وقتی که گذاشتی.

    نقل قول نوشته اصلی توسط stonecold نمایش پست ها
    ممنونم از تحلیل شما...
    تحلیل بسیار جذاب و زیبایی بود...خیلی خیلی ممنونم...
    انشالله همیشه فعالیت ها تون اینچنین قدرت مند و قوی باشه و همیشه از تحلیل های شما لذت ببریم
    خیلی متشکرم دوست عزیز، لطف دارید.
    stonecold به این پست علاقمند بوده است.
    همه چیز چه بغرنج و پیچیده است و با این حال چه ساده و طبیعی. اگر ماه را به دست می آوردم .اگر عشق کفایت می کرد وضع عوض می شد.
    اما کجا می توانم این تشنگی را فرو بنشانم؟ کدام دلی ست، کدام خدایی ست که برای من عمق دریاچه را داشته باشد؟
    در این دنیا و آن دنیا هیچ چیز نیست که در حد من باشد... با اینهمه می دانم و تو هم می دانی:
    فقط کافی ست که نا ممکن وجود می داشت، ناممکن.

    کالیگولا - آلبر کامو

  16. 2 کاربر از پست مفید Caligula سپاس کرده اند .


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تحلیل و بررسی ایران Cia.01- تحليل و بررسي فيلـــــم حســن كچــــل
    توسط MiSS SAYTA در انجمن بخش رسمي تحلیل و بررسي فيلمهاي ايراني
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: 02-23-2014, 19:52
  2. مجموعه كامل پرسي جكسون- ريك ريوردن(هر 5 جلد-ترجمه فارسي)
    توسط rah1373 در انجمن کتابخــانه الکترونیکی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 12-07-2013, 09:21
  3. تحلیل و بررسی ایران Cia.08- تحلــيل و بــررسي فيــلم مـن مـادر هســتم
    توسط MiSS SAYTA در انجمن بخش رسمي تحلیل و بررسي فيلمهاي ايراني
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: 01-07-2013, 20:07
  4. معرفی فیلم Melancholia در سال 2011 (اختصاصی سینماسنتر)
    توسط ScarFace در انجمن سينماي درام
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: 02-15-2012, 10:06
  5. نقد و بررسي فيلم مظنونين هميشگي
    توسط MOHAMMAD در انجمن بخش آزاد تحلیل و بررسي فيلمهاي جهان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 07-27-2010, 08:57

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 12

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •