سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.99- تحليل و بررسي فيلـــــــم روزی روزگاری در آناتولی (Once Upon a Time In Anatolia)

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
نمایش شاخه ای22علاقمندی ها
  • 7 ارسال شده توسط FFKIA
  • 14 ارسال شده توسط Caligula
  • 1 ارسال شده توسط antimusic

موضوع: Cwa.99- تحليل و بررسي فيلـــــــم روزی روزگاری در آناتولی (Once Upon a Time In Anatolia)

  1. #1
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 41
    نوشته ها : 7,619
    سپاس ها : 11,364
    سپاس شده 25,849 در 4,626 پست
    یاد شده
    در 59 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    Cwa.99- تحليل و بررسي فيلـــــــم روزی روزگاری در آناتولی (Once Upon a Time In Anatolia)

    نام فیلم: روزی روزگاری در آناتولیـــا
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  u7jatequkf60k5wbnd5u.gif
مشاهده: 2561
حجم:  156.8 کیلو بایت
    اطلاعات فیلم
    کارگردان: نوری بیلگه جیلان
    نویسنده: ابرو کیلان، نوری بیلگه جیلان
    تهيه کننده: زینب اوزباتور آتاکان
    موسيقي متن: ارکان آلتینوک
    فيلمبردار: گوخان تریاکی
    تدوين: بورا گوکسینگول
    بازیگران
    محمد اوزونر: دکتر کمال
    ایلماز اوردوغان: کمیسر ناچی
    تانر بیرسل: دادستان نصرت
    احمد ممتاز تایلان: راننده عرب علی
    فرات تانیس: متهم کنان
    ارکان کسال: مختار
    اطلاعات دیگر
    ژانر: تبهکاری، درام
    تاریخ اکران: 21 می 2011 (فرانسه- فستیوال کن)
    توزيع کننده: رامبوس فیلم، راکس بری پیکچرز
    مدت زمان: 157 دقيقه
    محصول: ترکیه - بوسنی و هرزگوین
    زبان: ترکی
    بودجه: حدود نامشخص
    فروش: 1 میلیون دلار!
    افتخارات و جوایز
    برنده جایزه کن سال 2011 نوری بلگ کیلان
    برنده جوایز بهترین فیلم، بهترین کارگردان و بهترین فیلم برداری از فستیوال آسیا و پاسیفیک سال 2011
    برنده جایزه بهترین کارگردان و بهترین فیلم برداری از فستیوال بین المللی فیلم دبی سال 2011
    و چندین جایزه دیگر ...
    تحلیل و بررسی از سعید مرادی
    ویرایش توسط FFKIA : 08-11-2014 در ساعت 00:33
    قطره باران, amir_kubrick, raha_92 و 4 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته



  2. # ADS
     

  3. #2
    Caeser Caligula
    Caligula آواتار ها
    وضعیت : Caligula آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    نوشته ها : 115
    سپاس ها : 345
    سپاس شده 604 در 103 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 642 تاپیک

    پاسخ : Cwa.99- تحليل و بررسي فيلـــــــم روزی روزگاری در آناتولی (Once Upon a Time In Anatolia)

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  4i51u3dwmk0boimqzg77.gif
مشاهده: 2455
حجم:  142.4 کیلو بایت
    تحليل و بررسي فيلم روزی روزگاری در آناتولی
    تحلیل فیلم
    تقابل بین مرگ و زندگی را شاید بتوان محور اصلی فیلم روزی روزگاری در آناتولی دانست. حکایت گروهی از انسان ها که در نیمه های شب جسدی را جست و جو می کنند، اما در دمادم ِ صبح، مرگ ِ روح خود را می یابند. انسان هایی که سرنوشتشان درون مایه مشترکی دارد، فقدان عشق، مهر و محبت.
    نوری بیلگه جیلان با تکیه بر ماجرایی جنایی به روایت مفاهیمی همچون تقابل سنت و مدرنیته، پیوستگی مرگ و زندگی، جایگاه زنان، نقد عدالت آرمانی و... می پردازد. وی در این میان شخصیتهای داستانش را از چخوف به عاریت می گیرد، دوربین را به فضای آثار تارکوفسکی می برد و با زبان کیارستمی صحبت می کند. قاب بندی ها و تصاویر جیلان لبریز از حس زیبایی شناسانه وی می شود و این زیبایی به درون زندگی دکتر، دادستان، کمیسر و قاتل و... نیز رسوخ می کند. با این حال در روزی روزگاری در آناتولی نه از نگاه فلسفی کیارستمی و نه از طبیعت گرایی و ایمان موجود در آثار تارکوفسکی خبری نیست. بیلگه جیلان حکایت خود را روایت می کند.

    کارگردان در نمای ابتدایی، شمایی از نوع نگرش خود را به وقایع نشان می دهد. یک گروه از دوستان در داخل یک اتاق مشغول صحبت و خوش گذارنی هستند، تنها اطلاعات و نمایی که ما می توانیم از آنها داشته باشیم شامل تصاویری است که از ورای یک شیشه گلی، خاک آلود و کثیف به آنها داریم و تا زمانی که دوربین در صحنه است حادثه محوری داستان رخ نمی دهد. جیلان نیز در نمایش وقایع با همین رویکرد عمل می کند. تصویری که او از حوادث ارائه می دهد، تصویری مخدوش به وسیله بسیاری از روابط، دروغ ها، احساسات، نگرانی ها و بی تفاوتی هاست. این نوع روایت، روایتی است که در دنیای حقیقی رخ می دهد، نه روایتی که در سنت سینمای هالیوودی جریان دارد (فارغ از ارزشگذاری!). سکوت در آثار جیلان بیش از کلام، به انتقال بار روایی و معنایی اثر کمک می کند. با این حال در رویکردی متفاوت در روزی روزگاری، وی تلاش کرده است این سکوت را به شکلی متفاوت ارائه دهد. در روزی روزگاری، دیالوگ های بسیاری ارائه می شود. دیالوگ هایی که گهگاه از خط روایی اثر بسیار دور به نظر می آیند. دیالوگ های نامرتبط می تواند به نوعی سکوت، از جانب شخصیت ها در برابر خط اصلی حوادث تعبیر شود. در واقع این دیالوگ ها با هدف فرار از واقعیت بیان شده و حامل پیام ها و ویژگی های شخصیتی گویندگانشان هستند. پیام هایی که به مرور گره های موجود در روایت را می گشایند.
    شخصیت های محوری و تاثیرگذار داستان را می توان به ترتیب دکتر، دادستان، قاتل، کمیسر پلیس، قاتل و... دانست. ظرافت عمل «کسال» در نوشتن فیلمنامه، تا حدود زیادی به تقسیم بندی زمان و روایت میان شخصیت های متعدد اثر است. به طوریکه تاثیر هر کدام به خوبی در روند داستان نشان داده شده و علیرغم زمان طولانی اثر باید اشاره کرد که از اضافه گویی پرهیز شده است. می توان زمان فیلم را حتی تا 45 دقیقه کاهش داد اما بدون شک با از بین رفتن فضاسازی های جیلان، کوبندگی اثر از بین خواهد رفت.

    اما در کنار این شخصیت ها که کیفیتی مردسالارانه به اثر داده اند، شخصیت های زن نیز به شکل مستقیم یا غیرمستقیم حضور دارند. در حقیقت می توان تمامِ این شخصیت ها را در قالب یک تیپِ شخصیتی توضیح داد. هدف جیلان و کسال از چنین شخصیت پردازی در درجه اول، توصیف هرچه بهتر ِ فضای مردسالارانه است. اما هدف اصلی نشان دادن نوع تاثیر زنان در جامعه ای است که آنها را به شدت از حوزه دید و توجه خارج می کند. در چنین جامعه ای اگر چه زنان در تصمیمات و جهان بینی ِ نگاه مردسالارانه جایی ندارند و حتی توسط خودشان دیده نمی شوند، اما تاثیراتشان نه تنها از بین نمی رود بلکه با کیفیتی متفاوت و با ساختاری دفاعی و ویرانگر ادامه خواهد یافت. از این رو، شخصیت همسر دادستان، همسر دکتر، گلناز و... در یک جایگاه قرار می گیرند، جایگاهی که شاید بتوان آن را این گونه توضیح داد: در حاشیه اما تعیین کننده! همسر دادستان در حادثه خیانت شوهرش کاملا منفعل است، حتی نمی تواند در سرنوشت کودکشان تاثیرگذار باشد، اما با مرگ خود، عذاب وجدان را برای دادستان ابدی می سازد. یا فقدان همسر دکتر؛ فقدانی که از هر حضوری بیشتر حس می شود و تاثیرش بر حرکات و سکنات دکتر کاملا مشهود است. سکانس پایانی، خود تاکیدی است بر این مساله؛ جایی که نام «گلناز توپراک» با عاملی که موجب مرگ همسرش شد، مشابهت پیدا می کند!

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  ijupp78x6dieo5ah6fb.png
مشاهده: 1947
حجم:  38.1 کیلو بایت

    به بیان دیگر اگرچه در تمامی فیلم شاهد حضور مردان و صحبت های آنها هستیم اما روزی روزگاری فیلمی درباره تاثیر و اراده زنان است. در ابتدای فیلم این همسر کمیسر ناجی است که با او تماس می گیرد، برخورد خشنی با او دارد و در نهایت به او امر می کند که نسخه داروی فرزندش را بگیرد. کاری که ناجی اعتراف می کند، فراموش کرده است. دکتر از همسرش طلاق گرفته است، در یکی از دیالوگ هایی که دکتر با دادستان دارد، می فهمیم که طلاق دکتر به اراده همسرش بوده است. دادستان از دکتر راجع به این مساله می پرسد که آیا فرزندی داشته است یا خیر. دکتر می گوید خیر. تاکید دکتر بر این مساله که من نمی خواستم فرزندی داشته باشم، بیانگر این است که اختلاف بر سر داشتن فرزند بوده است. اما دادستان نیز مشکلی عظیم تر دارد. وی نخست داستانی را برای دکتر تعریف می کند از همسر یکی از دوستانش که مرگ خود را پیش بینی کرده است. در ادامه متوجه می شویم که این داستان مربوط به همسر خودش بوده است. آنجا درمی یابیم که دادستان خیانتی را صورت داده است و موجب مرگ همسرش شده است. دو جمله از دادستان نقل می شود که مساله را به خوبی باز می کند. جمله اول مربوط به سوالی است که از دکتر می پرسد: «آیا می شه کسی خودکشی کنه فقط برای اینکه کس دیگه ای رو شکنجه بده؟!» پاسخ دکتر جالب توجه است: «مگه اغلب خودکشی ها همینجوری نیستن جناب دادستان؟!» جمله دیگری نیز توسط دادستان گفته می شود که اگر چه با اکراه و دودلی بیان می شود، اما تاثیر خود را می گذارد: «همسرِ من... زنها می تونن خیلی بی باک باشن دکتر... خیلی...». این دو نکته، افعال و اعمال دادستان را به خوبی توضیح می دهد. در داستانِ مقتول و قاتل نیز این همسر مقتول (که در عین حال معشوقه قاتل نیز هست) عنصر تاثیرگذار به شمار می رود. در جایی، ناجی از قول یکی از دوستانش می گوید: «اون می گفت هرجا که یه مرضی ریخته شده، باید بدونی که پای یه زنی در میون بوده».

    اما این شیوه برخورد با زنان و فعالیت متقابل آنها در نهایت تاثیر خود را بر تک تک افراد جامعه خواهد گذاشت. به گونه‌ای که همه مردان -همانطور که در اثر شاهدیم- دچار نوعی سردرگمی، پوچی و بیهودگی هستند که ناشی از نبود عنصر حیاتی زندگی یعنی عشق است (رجوع کنید به مکالمه دادستان با دکتر راجع به پوچی و مرگ انسان ها، یا مکالمه ناجی با دکتر در مطبش). آنها این عنصر را در زندگی گم کرده اند و همگی به دنبال آن می گردند. این زنان و مادران هستند که نبضِ سلامتی روان جامعه را در دست دارند و آن را کنترل می کنند. بر این مساله نیز در سکانس پایانی تاکید می شود. جاییکه دکتر نهایتا مسیر تفکرات خود را تغییر داده و شرایط آرامش را برای زن فراهم می کند. چرا؟! تا کودک بتواند در شرایط مناسب تری پرورش یابد. مساله ای که شاید در کودکی دکتر لحاظ نشده است. به این مساله نیز در سکانس عکس های قدیمی که دکتر در حال بازبینی‌شان بوده، اشاره می شود.
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  u2ubk112xnzu7ts4156h.gif
مشاهده: 1871
حجم:  110.6 کیلو بایت

    این
    تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    این روند سلسلسه وار در توجیه رفتارهای شخصیت ها به کرات در اثر به کار رفته است. به گونه ای که می تواند انگیزه های رفتاری هر کدام از شخصیت ها را با توجه به گذشته‌اشان بررسی کند. علاوه بر تصمیم نهایی دکتر، تاکید دادستان بر ختم سریع پرونده در اوایل تحقیقات و سپس علاقه اش به انجام روندهای قانونی طبق تشخیص دکتر، خشونت موجود در رفتار ناجی، نفرت راننده از زادگاه همسرش و... نیز به خوبی از پیش توضیح داده شده اند.
    علاوه بر اینها، نمادسازی در اثر (که از شاخصه های کاریِ جیلان محسوب می شود) کاملا مشهود است. از این میان می توان به آغاز جست و جو در تاریکی شب و پایان آن در روشنایی نیمه روز، تاکید بر عناصری چون درخت، رعد و برق، جاده، جسد و... که هر کدام در جایگاه نمادین به کار رفته اند، اشاره کرد. به عنوان مثال سیبی که از درخت به زمین می افتد. پس از صحبت هایی است که دادستان بیان می کند. سرباز می گوید که ما 35 کیلومتر خارج از محدوده استحفاظی خودمان در جست و جوی جسد هستیم، آیا در صورت کشف جسد، این پرونده همچنان به ما مربوط می شود؟! دادستان در پاسخ می خندد و می گوید عمل قتل در محدوده ما رخ داده است بنابراین پرونده مربوط به ماست. در صحنه بعدی شاهد این هستیم که راننده، درخت سیبی را تکان می دهد. سیبی از درخت به پایین می افتد و غلتان غلتان پس از رسیدن به رودخانه همراه آب به پایین دست رفته و در محال خاصی متوقف می شود. سیب در حقیقت از دسترس راننده خارج می شود. در آنجا می ماند و از دست می رود. سیب در اینجا می تواند توامان نماد زندگی و یا عشق باشد. این مساله در حالت نخست محتمل‌تر است و بر همنیشینی مرگ و زندگی تاکید می کند. لحظه ای زندگی و لحظه ای دیگر مرگ. این مساله توسط شهردار نیز به گونه ای دیگر مطرح می شود، جاییکه از دادستان تقاضای کمک مالی می کند تا بتواند با ساختن سردخانه، اجساد مردگان را برای مدت طولانی تری در روستا نگهداری کند.

    از میان نمادها، همچنین می توان به عنصر زنده به گوری نیز اشاره کرد که به نوعی امضای کارگردان نیز محسوب می شود. زنده به گور شدن در این داستان به نمادی از ناتمام ماندن اعمال تبدیل می شود، همانطور که قاتل نیز قصد کشتن مقتول را داشته است، اما عمل قتل را کامل نمی کند (به هر دلیلی) تا جسد زنده بگور شود. از اینرو حوادث مشابهی در داستان قرار داده شده است، مانند ناتمام ماندن پرونده مرگ همسر دادستان. در نهایت نیز دکتر با نادیده گرفتن روش هایی که به آنها اعتقاد دارد راز قتل مقتول را با او به گور می سپارد. در جایی کمسیر ناجی از دکتر می پرسد که چرا علیرغم داشتن موهبت جوانی از آن روستا نمی رود. او بیان می کند که دیگر پیر شده و قادر به ترک روستا نیست. جیلان و کسال با بیان چنین نمادهایی به بیان وضعیت کنونی ترکیه می پردازند. ترکیه ای، میان سنت و مدرنیته، میان ترکیه نسل قدیم با باورهای قدیمی و سنتی، و ترکیه ای جدید که به عضویت در اروپا چشم دارد. اما این مدرن شدن و تغییر ناگهانی با همه شئون زندگی در ترکیه هماهنگ نخواهد بود. آنچه در ترکیه وجود داشته و هم اینک نیز در جامعه ترکیه در جریان است، علیرغم انکارهای همیشگی به بقای خود ادامه می دهد. در این حین ترکیه مسیر حرکت به سوی مدرنیته را طی خواهد کرد، اگرچه این مسیر فاقد عدالت، زندگی، عشق و... بوده و با فراموشی همه آنچه بر ترکیه گذشته است همراه باشد، اما شاید در نهایت بتواند زندگی بهتری را برای نسل های آتی به ارمغان بیاورد. در این میان یک نسل زنده به گور خواهد شد، تا نسل دیگر آینده بهتری داشته باشد.
    زنان در اینجا به نماد زندگی تبدیل می شوند. به عنوان مثال، در صحنه رفتن برق خانه شهردار، دختر وی با چراغی به خانه می آید و روشنی را به همراه خود می آورد. چهره زیبا و نور چراغ در هر کدام از شخصیت ها، نور امید و عشقی را شعله ور می کند. حتی گویی مقتول را به زندگی بر می گرداند و مقدمات اعترافات قاتل را فراهم می کند.
    علاوه بر اینها نمادهای دیگری همچون مجسمه سنگی در دشت، صحبت شخصیت ها راجع به بوی ماست یا بوی جسد و ... همه در جایگاه خود قابل بحث هستند.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  ijupp78x6dieo5ah6fb.png
مشاهده: 1947
حجم:  38.1 کیلو بایت

    اما عنصر عدالت نیز عنصری است که به شکلی متفاوت و قابل بحث مطرح می شود. در روزی روزگاری، عدالت از آن نوع که ما می شناسیم برقرار نمی شود. در حقیقت عدالت در راه نجات سایر انسان ها فدا می شود. به دلیل شرایط خاصی که در ترکیه برقرار است علیرغم تلاش های بسیاری از افراد همچون دادستان، عدالت به آن گونه ای که در جامعه مدرن (اروپا) مدنظر است برقرار نمی شود. حتی می توان اینطور توضیح داد که مسائل نمی توانند از طریق غیرسنتی حل شوند. شاید به همین دلیل است که در سکانس پایانی خون جسد به مثابه یک اعتراض به صورت دکتر پاشیده می شود و این لکه همچون یک نشان از آلودگی به سیستمی غیراستاندارد اما ناگزیر بر صورت دکتر باقی می ماند. در حقیقت، دکتر علیرغم تلاش هایش برای خارج نشدن از مسیر ایده آل خود، در نهایت می پذیرد که برخی از حقایق را نمی توان دنبال کرد، در نتیجه او نیز حقیقت قتل را زنده به گور می کند.
    در لحظات مختلف فیلم، اطلاعاتی در مورد دکتر به مخاطب منتقل می شود. از آنجاییکه که وی راوی اصلی داستان است و در انتها نیز روایت به او ختم می شود، شناختن شخص دکتر، ویژگی ها، سرگذشت و انگیزه های وی می تواند در پاسخ دادن به بسیاری از سوالات کمک کننده باشد. نخست اینکه وی بر خلاف سایر شخصیت های موجود در فیلم زاده روستاهای آن منطقه نیست، به طوریکه در جایی اشاره می شود که وی شهری است. در جاییکه دکتر صبح پس از کشف جسد به خانه می رود، عکس هایی از خود و همسرش را مرور می کند. گویی این حادثه منجر به این مساله شده است که وی به بازنگری رابطه خود بپردازد. عکس ها به ترتیب در جهت عکس زمانی مرور می شوند. پس از عکس هایی از وی و همسرش، به ترتیب شاهد عکس های وی در جوانی، نوجوانی و سپس عکسی از دوران کودکی هستیم. این مساله نیز قابل توجه است که عکس های وی در کودکی بدون حضور پدر و مادر و تنها بوده است که این نیز می تواند نشان دهنده تنهایی وی و عدم حضور پدر و مادر در زندگی اش باشد (مساله ای که می تواند در تصمیم نهایی دکتر موثر بوده باشد).

    پس از این دکتر از جای خود برمی‌خیزد و از پنجره به بیرون نگاه می کند. در آنجا گربه خیابانی و بی پناهی را می بیند که در طوفان و باد شدید در زیر یک مخزن زباله پناه می گیرد. تصویر بر روی دکتر ادامه پیدا می کند تا اینکه دکتر به دوربین (که لحظاتی بعدتر می فهمیم که در جایگاه آینه قرار گرفته بوده است) نگاه می کند. این جایگزینی و تمثیل می تواند به بی وطن بودن دکتر اشاره کند. در تمام فیلم هیچ توضیحی در مورد گذشته دکتر، اینکه از کجا آمده است، خانواده اش چه کسانی بوده اند و... نمی شنویم. در جای دیگر هنگامی که ناجی از زندگی، زن و بچه اش گلایه می کند اعتراف می کند که اگر در جایگاه دکتر بود، همه چیز را رها می کرد و از آنجا می رفت، زیرا وی جوان است و هنوز فرصت دارد. دکتر می پرسد: «به کجا؟» پاسخ ناجی این است: «به هر جا که بشه!» دکتر با این پرسش به فکر فرو می رود، به حدی که ناجی از مطرح کردن این مسائل عذرخواهی می کند. دکتر جایی برای رفتن ندارد. جایی برای رفتن نمانده. این مساله بعدتر بسیار اهمیت پیدا می کند. دکتر برخلاف سایرین، با نگاهی منطقی و قانونی به مسائل نگاه می کند. دادستان معتقد است با کشف شدن علت مرگ، دیگر نیازی به کالبدشکافی نیست (یعنی در صورتی که علتی برای مسئله ای پیدا شد، دیگر نیازی به واکاوی و کنکاش بیشتر وجود ندارد)، اما دکتر معتقد است که کالبدشکافی برای کشف علت لازم است و باید به هر حال بر اساس اصول کار عمل کرد (روند قانونی کشف هر مساله ای باید تا رسیدن به پاسخی منطقی و معقول ادامه پیدا کند و هیچ مساله ای نباید نامکشوف بماند). دکتر تا لحظات پایانی به این مساله معتقد است اما در نهایت، گویی بودن در چنین فضایی را باور می کند و قوانین موجود در آن را می پذیرد. او با دستکاری در نتیجه کالبدشکافی عملا آن را تبدیل به مساله ای غیرضروری می کند تا بودن یا نبودن کالبدشکافی تفاوتی در مساله ایجاد نکند. او نیز این مساله را می پذیرد که جامعه ترکیه بالاجبار در حال زنده به گور کردن گذشته پر مساله خود است. همانطور که قاتل مقتول را زنده بگور می کند. همانطور که دختر شهردار باید در روستایی دورافتاده رها شده و بپوسد. همانطور که علت مرگ همسر دادستان باید بی منطق (و در حقیقت نامکشوف) باقی بماند. همانطور که دکتر گذشته خود را دفن کرده و به فراموشی سپرده است. در نهایت او می پذیرد که بهترین تصمیم در این موقعیت کنونی (مقایسه کنید با موقعیت ترکیه کنونی) دفن همه گذشته‌هاست. شاید زن و کودک بتوانند در آینده ای که پیش روست، موقعیت بهتری پیدا کنند. از دید او این تصمیم، بهترین تصمیم است، حتی اگر عدالت در آن منظور نشده باشد.

    اما به عنوان آخرین کلام، به کنایه ای زیبا در انتهای فیلم توجه کنیم. نام همسر مقتول «گلناز توپراک» است. توپراک در زبان ترکی به معنای « خاک» است. نویسنده با قرار دادن این اسم برای زن می خواهد تاکیدی بر عقیده اش راجع به تاثیر زنان بر حوادث و وقایع داشته باشد. در واقع می توان چنین عقیده ای را نیز در ورای داستان متصور شد: مهم نیست که چه کسی، کجا، با چه جزئیاتی و چگونه مقتول را به قتل رسانده است. آنچه که موجب از بین رفتن عنصر زندگی در وجود مقتول شد، «خاکی» بود که وارد ریه اش شد، یعنی همان «توپراک». این گلناز است که علت اصلی مرگ مقتول به حساب می آید. همانطور که همسر دادستان نیز با مرگ خود، موجب عذاب، شکنجه و مرگ درونیِ دادستان شد، یا طلاقی که دکتر را متاثر کرده بود، یا حتی زن راننده، که بازگشتن به روستای زنش برایش عذاب بود، یا کمیسر ناجی که تنها دلیل ادامه دادن کارش را نبودن در داخل خانه عنوان کرده بود. زنان اگرچه در این جامعه به چشم نمی آیند، اما نقش کلیدی خود را ایفا می کنند.
    .
    با تشکر از سعید عزیز AloneDreamer بابت گرافیک و مهناز عزیز RASHNOبابت ویراستاری
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  ijupp78x6dieo5ah6fb.png
مشاهده: 1947
حجم:  38.1 کیلو بایت
    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    تحلیل و بررسی از سعید مرادی
    ویرایش توسط FFKIA : 08-11-2014 در ساعت 00:32
    autumn63, niloofarii, behrad_22 و 11 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    همه چیز چه بغرنج و پیچیده است و با این حال چه ساده و طبیعی. اگر ماه را به دست می آوردم .اگر عشق کفایت می کرد وضع عوض می شد.
    اما کجا می توانم این تشنگی را فرو بنشانم؟ کدام دلی ست، کدام خدایی ست که برای من عمق دریاچه را داشته باشد؟
    در این دنیا و آن دنیا هیچ چیز نیست که در حد من باشد... با اینهمه می دانم و تو هم می دانی:
    فقط کافی ست که نا ممکن وجود می داشت، ناممکن.

    کالیگولا - آلبر کامو


  4. #3
    KIng KArleto
    clark آواتار ها
    وضعیت : clark آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2013
    محل سکونت : tehran
    نوشته ها : 177
    سپاس ها : 497
    سپاس شده 173 در 108 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 76 تاپیک

    پاسخ : Cwa.99- تحليل و بررسي فيلـــــــم روزی روزگاری در آناتولی (Once Upon a Time In Anatolia)

    ممنون از تحلیلتون و خسته نباشید
    فیلم رو ندیدم ولی حتما تا اخر هفته میبینم و
    برمیگردم و نظراتم رو میگم
    راستی من یه عذرخواهی به شما بدهکارم بابت نیمه کاره موندن بحثمون در باره فیلم ملانکولیا.
    واقعا اون زمان بخاطر فوت شوهر عمه ام درگیر بودم و فراموش کردم
    امیدوارم بی احترامی نشده باشه
    بازم شرمنده

  5. 3 کاربر از پست مفید clark سپاس کرده اند .


  6. #4
    همه چیزی برای گفتن دارند اما کسی به حرف های دیگری گوش نمی دهد. . .
    amir_kubrick آواتار ها
    وضعیت : amir_kubrick آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Sep 2013
    محل سکونت : فعلا پیش استنلی ساکنم تا ببینم چی میشه
    سن: 21
    نوشته ها : 133
    سپاس ها : 408
    سپاس شده 422 در 113 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 26 تاپیک

    پاسخ : Cwa.99- تحليل و بررسي فيلـــــــم روزی روزگاری در آناتولی (Once Upon a Time In Anatolia)

    من فیلم رو دو سال پیش دیدم.الان که تحلیل رو خوندم لازم دونستم یکبار دیگه هم ببینم
    با تشکر از تحلیل خوبتون.

  7. 3 کاربر از پست مفید amir_kubrick سپاس کرده اند .


  8. #5
    niloofarii آواتار ها
    وضعیت : niloofarii آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2013
    سن: 28
    نوشته ها : 82
    سپاس ها : 139
    سپاس شده 160 در 54 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 29 تاپیک

    پاسخ : Cwa.99- تحليل و بررسي فيلـــــــم روزی روزگاری در آناتولی (Once Upon a Time In Anatolia)

    مرسی!!!! تحلیل روون و دقیقی بود .
    درسته ، این فیلم حال و هوای فیلمهای تارکوفسکی و برای منم تداعی کرد. فیلمی خیلی قویی بود و دید چندبارشم جذابیت و کشش داره !
    چیزی که جالب بود این بود که ما هیچ لازم نداشتیم در مورد گذشته دکتر بیشتر بدونیم یا اینکه چرا اون مرد اول فیلم به قتل میرسه ! انگار همه چیز بصورت خیلی واقعی در جریان بوده و ما از نیمه های راه بهش رسیدیم و پیشینه مهم نیست . چنانکه یک قتل اتفاق افتاده که خودش به خودیه خود یک موضوع بزرگیست که میتونه کل داستان و پوشش بده ولی در اینجا شاهدیم که قتل در حاشیه قرار داره و مساله زندگیه ما ادمهاست و تفکراتمون .
    نوری بیلگه جیلان عکاسه و از این هنر تو زاویه دید فیلم برداری به خوبی استفاده کرده که این باعث جذابیت هر چی بیشتر فیلم میشه . من فیلم سه میمون از این کارگردان خیلی دوست داشتم و توصیه میکنم علاقه مندادن حتما ببینیدش . منتظره فیلم جدید جیلان هستم ، هنوز به دستم نرسیده .

  9. 4 کاربر از پست مفید niloofarii سپاس کرده اند .


  10. #6
    behrad_22 آواتار ها
    وضعیت : behrad_22 آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Apr 2015
    سن: 35
    نوشته ها : 1
    سپاس ها : 0
    سپاس شده 0 در 0 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : Cwa.99- تحليل و بررسي فيلـــــــم روزی روزگاری در آناتولی (Once Upon a Time In Anatolia)

    نقل قول نوشته اصلی توسط Caligula نمایش پست ها
    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  4i51u3dwmk0boimqzg77.gif
مشاهده: 2455
حجم:  142.4 کیلو بایت
    تحليل و بررسي فيلم روزی روزگاری در آناتولی
    تحلیل فیلم
    تقابل بین مرگ و زندگی را شاید بتوان محور اصلی فیلم روزی روزگاری در آناتولی دانست. حکایت گروهی از انسان ها که در نیمه های شب جسدی را جست و جو می کنند، اما در دمادم ِ صبح، مرگ ِ روح خود را می یابند. انسان هایی که سرنوشتشان درون مایه مشترکی دارد، فقدان عشق، مهر و محبت.
    نوری بیلگه جیلان با تکیه بر ماجرایی جنایی به روایت مفاهیمی همچون تقابل سنت و مدرنیته، پیوستگی مرگ و زندگی، جایگاه زنان، نقد عدالت آرمانی و... می پردازد. وی در این میان شخصیتهای داستانش را از چخوف به عاریت می گیرد، دوربین را به فضای آثار تارکوفسکی می برد و با زبان کیارستمی صحبت می کند. قاب بندی ها و تصاویر جیلان لبریز از حس زیبایی شناسانه وی می شود و این زیبایی به درون زندگی دکتر، دادستان، کمیسر و قاتل و... نیز رسوخ می کند. با این حال در روزی روزگاری در آناتولی نه از نگاه فلسفی کیارستمی و نه از طبیعت گرایی و ایمان موجود در آثار تارکوفسکی خبری نیست. بیلگه جیلان حکایت خود را روایت می کند.

    کارگردان در نمای ابتدایی، شمایی از نوع نگرش خود را به وقایع نشان می دهد. یک گروه از دوستان در داخل یک اتاق مشغول صحبت و خوش گذارنی هستند، تنها اطلاعات و نمایی که ما می توانیم از آنها داشته باشیم شامل تصاویری است که از ورای یک شیشه گلی، خاک آلود و کثیف به آنها داریم و تا زمانی که دوربین در صحنه است حادثه محوری داستان رخ نمی دهد. جیلان نیز در نمایش وقایع با همین رویکرد عمل می کند. تصویری که او از حوادث ارائه می دهد، تصویری مخدوش به وسیله بسیاری از روابط، دروغ ها، احساسات، نگرانی ها و بی تفاوتی هاست. این نوع روایت، روایتی است که در دنیای حقیقی رخ می دهد، نه روایتی که در سنت سینمای هالیوودی جریان دارد (فارغ از ارزشگذاری!). سکوت در آثار جیلان بیش از کلام، به انتقال بار روایی و معنایی اثر کمک می کند. با این حال در رویکردی متفاوت در روزی روزگاری، وی تلاش کرده است این سکوت را به شکلی متفاوت ارائه دهد. در روزی روزگاری، دیالوگ های بسیاری ارائه می شود. دیالوگ هایی که گهگاه از خط روایی اثر بسیار دور به نظر می آیند. دیالوگ های نامرتبط می تواند به نوعی سکوت، از جانب شخصیت ها در برابر خط اصلی حوادث تعبیر شود. در واقع این دیالوگ ها با هدف فرار از واقعیت بیان شده و حامل پیام ها و ویژگی های شخصیتی گویندگانشان هستند. پیام هایی که به مرور گره های موجود در روایت را می گشایند.
    شخصیت های محوری و تاثیرگذار داستان را می توان به ترتیب دکتر، دادستان، قاتل، کمیسر پلیس، قاتل و... دانست. ظرافت عمل «کسال» در نوشتن فیلمنامه، تا حدود زیادی به تقسیم بندی زمان و روایت میان شخصیت های متعدد اثر است. به طوریکه تاثیر هر کدام به خوبی در روند داستان نشان داده شده و علیرغم زمان طولانی اثر باید اشاره کرد که از اضافه گویی پرهیز شده است. می توان زمان فیلم را حتی تا 45 دقیقه کاهش داد اما بدون شک با از بین رفتن فضاسازی های جیلان، کوبندگی اثر از بین خواهد رفت.

    اما در کنار این شخصیت ها که کیفیتی مردسالارانه به اثر داده اند، شخصیت های زن نیز به شکل مستقیم یا غیرمستقیم حضور دارند. در حقیقت می توان تمامِ این شخصیت ها را در قالب یک تیپِ شخصیتی توضیح داد. هدف جیلان و کسال از چنین شخصیت پردازی در درجه اول، توصیف هرچه بهتر ِ فضای مردسالارانه است. اما هدف اصلی نشان دادن نوع تاثیر زنان در جامعه ای است که آنها را به شدت از حوزه دید و توجه خارج می کند. در چنین جامعه ای اگر چه زنان در تصمیمات و جهان بینی ِ نگاه مردسالارانه جایی ندارند و حتی توسط خودشان دیده نمی شوند، اما تاثیراتشان نه تنها از بین نمی رود بلکه با کیفیتی متفاوت و با ساختاری دفاعی و ویرانگر ادامه خواهد یافت. از این رو، شخصیت همسر دادستان، همسر دکتر، گلناز و... در یک جایگاه قرار می گیرند، جایگاهی که شاید بتوان آن را این گونه توضیح داد: در حاشیه اما تعیین کننده! همسر دادستان در حادثه خیانت شوهرش کاملا منفعل است، حتی نمی تواند در سرنوشت کودکشان تاثیرگذار باشد، اما با مرگ خود، عذاب وجدان را برای دادستان ابدی می سازد. یا فقدان همسر دکتر؛ فقدانی که از هر حضوری بیشتر حس می شود و تاثیرش بر حرکات و سکنات دکتر کاملا مشهود است. سکانس پایانی، خود تاکیدی است بر این مساله؛ جایی که نام «گلناز توپراک» با عاملی که موجب مرگ همسرش شد، مشابهت پیدا می کند!

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  ijupp78x6dieo5ah6fb.png
مشاهده: 1947
حجم:  38.1 کیلو بایت

    به بیان دیگر اگرچه در تمامی فیلم شاهد حضور مردان و صحبت های آنها هستیم اما روزی روزگاری فیلمی درباره تاثیر و اراده زنان است. در ابتدای فیلم این همسر کمیسر ناجی است که با او تماس می گیرد، برخورد خشنی با او دارد و در نهایت به او امر می کند که نسخه داروی فرزندش را بگیرد. کاری که ناجی اعتراف می کند، فراموش کرده است. دکتر از همسرش طلاق گرفته است، در یکی از دیالوگ هایی که دکتر با دادستان دارد، می فهمیم که طلاق دکتر به اراده همسرش بوده است. دادستان از دکتر راجع به این مساله می پرسد که آیا فرزندی داشته است یا خیر. دکتر می گوید خیر. تاکید دکتر بر این مساله که من نمی خواستم فرزندی داشته باشم، بیانگر این است که اختلاف بر سر داشتن فرزند بوده است. اما دادستان نیز مشکلی عظیم تر دارد. وی نخست داستانی را برای دکتر تعریف می کند از همسر یکی از دوستانش که مرگ خود را پیش بینی کرده است. در ادامه متوجه می شویم که این داستان مربوط به همسر خودش بوده است. آنجا درمی یابیم که دادستان خیانتی را صورت داده است و موجب مرگ همسرش شده است. دو جمله از دادستان نقل می شود که مساله را به خوبی باز می کند. جمله اول مربوط به سوالی است که از دکتر می پرسد: «آیا می شه کسی خودکشی کنه فقط برای اینکه کس دیگه ای رو شکنجه بده؟!» پاسخ دکتر جالب توجه است: «مگه اغلب خودکشی ها همینجوری نیستن جناب دادستان؟!» جمله دیگری نیز توسط دادستان گفته می شود که اگر چه با اکراه و دودلی بیان می شود، اما تاثیر خود را می گذارد: «همسرِ من... زنها می تونن خیلی بی باک باشن دکتر... خیلی...». این دو نکته، افعال و اعمال دادستان را به خوبی توضیح می دهد. در داستانِ مقتول و قاتل نیز این همسر مقتول (که در عین حال معشوقه قاتل نیز هست) عنصر تاثیرگذار به شمار می رود. در جایی، ناجی از قول یکی از دوستانش می گوید: «اون می گفت هرجا که یه مرضی ریخته شده، باید بدونی که پای یه زنی در میون بوده».

    اما این شیوه برخورد با زنان و فعالیت متقابل آنها در نهایت تاثیر خود را بر تک تک افراد جامعه خواهد گذاشت. به گونه‌ای که همه مردان -همانطور که در اثر شاهدیم- دچار نوعی سردرگمی، پوچی و بیهودگی هستند که ناشی از نبود عنصر حیاتی زندگی یعنی عشق است (رجوع کنید به مکالمه دادستان با دکتر راجع به پوچی و مرگ انسان ها، یا مکالمه ناجی با دکتر در مطبش). آنها این عنصر را در زندگی گم کرده اند و همگی به دنبال آن می گردند. این زنان و مادران هستند که نبضِ سلامتی روان جامعه را در دست دارند و آن را کنترل می کنند. بر این مساله نیز در سکانس پایانی تاکید می شود. جاییکه دکتر نهایتا مسیر تفکرات خود را تغییر داده و شرایط آرامش را برای زن فراهم می کند. چرا؟! تا کودک بتواند در شرایط مناسب تری پرورش یابد. مساله ای که شاید در کودکی دکتر لحاظ نشده است. به این مساله نیز در سکانس عکس های قدیمی که دکتر در حال بازبینی‌شان بوده، اشاره می شود.
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  u2ubk112xnzu7ts4156h.gif
مشاهده: 1871
حجم:  110.6 کیلو بایت

    این
    تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    این روند سلسلسه وار در توجیه رفتارهای شخصیت ها به کرات در اثر به کار رفته است. به گونه ای که می تواند انگیزه های رفتاری هر کدام از شخصیت ها را با توجه به گذشته‌اشان بررسی کند. علاوه بر تصمیم نهایی دکتر، تاکید دادستان بر ختم سریع پرونده در اوایل تحقیقات و سپس علاقه اش به انجام روندهای قانونی طبق تشخیص دکتر، خشونت موجود در رفتار ناجی، نفرت راننده از زادگاه همسرش و... نیز به خوبی از پیش توضیح داده شده اند.
    علاوه بر اینها، نمادسازی در اثر (که از شاخصه های کاریِ جیلان محسوب می شود) کاملا مشهود است. از این میان می توان به آغاز جست و جو در تاریکی شب و پایان آن در روشنایی نیمه روز، تاکید بر عناصری چون درخت، رعد و برق، جاده، جسد و... که هر کدام در جایگاه نمادین به کار رفته اند، اشاره کرد. به عنوان مثال سیبی که از درخت به زمین می افتد. پس از صحبت هایی است که دادستان بیان می کند. سرباز می گوید که ما 35 کیلومتر خارج از محدوده استحفاظی خودمان در جست و جوی جسد هستیم، آیا در صورت کشف جسد، این پرونده همچنان به ما مربوط می شود؟! دادستان در پاسخ می خندد و می گوید عمل قتل در محدوده ما رخ داده است بنابراین پرونده مربوط به ماست. در صحنه بعدی شاهد این هستیم که راننده، درخت سیبی را تکان می دهد. سیبی از درخت به پایین می افتد و غلتان غلتان پس از رسیدن به رودخانه همراه آب به پایین دست رفته و در محال خاصی متوقف می شود. سیب در حقیقت از دسترس راننده خارج می شود. در آنجا می ماند و از دست می رود. سیب در اینجا می تواند توامان نماد زندگی و یا عشق باشد. این مساله در حالت نخست محتمل‌تر است و بر همنیشینی مرگ و زندگی تاکید می کند. لحظه ای زندگی و لحظه ای دیگر مرگ. این مساله توسط شهردار نیز به گونه ای دیگر مطرح می شود، جاییکه از دادستان تقاضای کمک مالی می کند تا بتواند با ساختن سردخانه، اجساد مردگان را برای مدت طولانی تری در روستا نگهداری کند.

    از میان نمادها، همچنین می توان به عنصر زنده به گوری نیز اشاره کرد که به نوعی امضای کارگردان نیز محسوب می شود. زنده به گور شدن در این داستان به نمادی از ناتمام ماندن اعمال تبدیل می شود، همانطور که قاتل نیز قصد کشتن مقتول را داشته است، اما عمل قتل را کامل نمی کند (به هر دلیلی) تا جسد زنده بگور شود. از اینرو حوادث مشابهی در داستان قرار داده شده است، مانند ناتمام ماندن پرونده مرگ همسر دادستان. در نهایت نیز دکتر با نادیده گرفتن روش هایی که به آنها اعتقاد دارد راز قتل مقتول را با او به گور می سپارد. در جایی کمسیر ناجی از دکتر می پرسد که چرا علیرغم داشتن موهبت جوانی از آن روستا نمی رود. او بیان می کند که دیگر پیر شده و قادر به ترک روستا نیست. جیلان و کسال با بیان چنین نمادهایی به بیان وضعیت کنونی ترکیه می پردازند. ترکیه ای، میان سنت و مدرنیته، میان ترکیه نسل قدیم با باورهای قدیمی و سنتی، و ترکیه ای جدید که به عضویت در اروپا چشم دارد. اما این مدرن شدن و تغییر ناگهانی با همه شئون زندگی در ترکیه هماهنگ نخواهد بود. آنچه در ترکیه وجود داشته و هم اینک نیز در جامعه ترکیه در جریان است، علیرغم انکارهای همیشگی به بقای خود ادامه می دهد. در این حین ترکیه مسیر حرکت به سوی مدرنیته را طی خواهد کرد، اگرچه این مسیر فاقد عدالت، زندگی، عشق و... بوده و با فراموشی همه آنچه بر ترکیه گذشته است همراه باشد، اما شاید در نهایت بتواند زندگی بهتری را برای نسل های آتی به ارمغان بیاورد. در این میان یک نسل زنده به گور خواهد شد، تا نسل دیگر آینده بهتری داشته باشد.
    زنان در اینجا به نماد زندگی تبدیل می شوند. به عنوان مثال، در صحنه رفتن برق خانه شهردار، دختر وی با چراغی به خانه می آید و روشنی را به همراه خود می آورد. چهره زیبا و نور چراغ در هر کدام از شخصیت ها، نور امید و عشقی را شعله ور می کند. حتی گویی مقتول را به زندگی بر می گرداند و مقدمات اعترافات قاتل را فراهم می کند.
    علاوه بر اینها نمادهای دیگری همچون مجسمه سنگی در دشت، صحبت شخصیت ها راجع به بوی ماست یا بوی جسد و ... همه در جایگاه خود قابل بحث هستند.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  ijupp78x6dieo5ah6fb.png
مشاهده: 1947
حجم:  38.1 کیلو بایت

    اما عنصر عدالت نیز عنصری است که به شکلی متفاوت و قابل بحث مطرح می شود. در روزی روزگاری، عدالت از آن نوع که ما می شناسیم برقرار نمی شود. در حقیقت عدالت در راه نجات سایر انسان ها فدا می شود. به دلیل شرایط خاصی که در ترکیه برقرار است علیرغم تلاش های بسیاری از افراد همچون دادستان، عدالت به آن گونه ای که در جامعه مدرن (اروپا) مدنظر است برقرار نمی شود. حتی می توان اینطور توضیح داد که مسائل نمی توانند از طریق غیرسنتی حل شوند. شاید به همین دلیل است که در سکانس پایانی خون جسد به مثابه یک اعتراض به صورت دکتر پاشیده می شود و این لکه همچون یک نشان از آلودگی به سیستمی غیراستاندارد اما ناگزیر بر صورت دکتر باقی می ماند. در حقیقت، دکتر علیرغم تلاش هایش برای خارج نشدن از مسیر ایده آل خود، در نهایت می پذیرد که برخی از حقایق را نمی توان دنبال کرد، در نتیجه او نیز حقیقت قتل را زنده به گور می کند.
    در لحظات مختلف فیلم، اطلاعاتی در مورد دکتر به مخاطب منتقل می شود. از آنجاییکه که وی راوی اصلی داستان است و در انتها نیز روایت به او ختم می شود، شناختن شخص دکتر، ویژگی ها، سرگذشت و انگیزه های وی می تواند در پاسخ دادن به بسیاری از سوالات کمک کننده باشد. نخست اینکه وی بر خلاف سایر شخصیت های موجود در فیلم زاده روستاهای آن منطقه نیست، به طوریکه در جایی اشاره می شود که وی شهری است. در جاییکه دکتر صبح پس از کشف جسد به خانه می رود، عکس هایی از خود و همسرش را مرور می کند. گویی این حادثه منجر به این مساله شده است که وی به بازنگری رابطه خود بپردازد. عکس ها به ترتیب در جهت عکس زمانی مرور می شوند. پس از عکس هایی از وی و همسرش، به ترتیب شاهد عکس های وی در جوانی، نوجوانی و سپس عکسی از دوران کودکی هستیم. این مساله نیز قابل توجه است که عکس های وی در کودکی بدون حضور پدر و مادر و تنها بوده است که این نیز می تواند نشان دهنده تنهایی وی و عدم حضور پدر و مادر در زندگی اش باشد (مساله ای که می تواند در تصمیم نهایی دکتر موثر بوده باشد).

    پس از این دکتر از جای خود برمی‌خیزد و از پنجره به بیرون نگاه می کند. در آنجا گربه خیابانی و بی پناهی را می بیند که در طوفان و باد شدید در زیر یک مخزن زباله پناه می گیرد. تصویر بر روی دکتر ادامه پیدا می کند تا اینکه دکتر به دوربین (که لحظاتی بعدتر می فهمیم که در جایگاه آینه قرار گرفته بوده است) نگاه می کند. این جایگزینی و تمثیل می تواند به بی وطن بودن دکتر اشاره کند. در تمام فیلم هیچ توضیحی در مورد گذشته دکتر، اینکه از کجا آمده است، خانواده اش چه کسانی بوده اند و... نمی شنویم. در جای دیگر هنگامی که ناجی از زندگی، زن و بچه اش گلایه می کند اعتراف می کند که اگر در جایگاه دکتر بود، همه چیز را رها می کرد و از آنجا می رفت، زیرا وی جوان است و هنوز فرصت دارد. دکتر می پرسد: «به کجا؟» پاسخ ناجی این است: «به هر جا که بشه!» دکتر با این پرسش به فکر فرو می رود، به حدی که ناجی از مطرح کردن این مسائل عذرخواهی می کند. دکتر جایی برای رفتن ندارد. جایی برای رفتن نمانده. این مساله بعدتر بسیار اهمیت پیدا می کند. دکتر برخلاف سایرین، با نگاهی منطقی و قانونی به مسائل نگاه می کند. دادستان معتقد است با کشف شدن علت مرگ، دیگر نیازی به کالبدشکافی نیست (یعنی در صورتی که علتی برای مسئله ای پیدا شد، دیگر نیازی به واکاوی و کنکاش بیشتر وجود ندارد)، اما دکتر معتقد است که کالبدشکافی برای کشف علت لازم است و باید به هر حال بر اساس اصول کار عمل کرد (روند قانونی کشف هر مساله ای باید تا رسیدن به پاسخی منطقی و معقول ادامه پیدا کند و هیچ مساله ای نباید نامکشوف بماند). دکتر تا لحظات پایانی به این مساله معتقد است اما در نهایت، گویی بودن در چنین فضایی را باور می کند و قوانین موجود در آن را می پذیرد. او با دستکاری در نتیجه کالبدشکافی عملا آن را تبدیل به مساله ای غیرضروری می کند تا بودن یا نبودن کالبدشکافی تفاوتی در مساله ایجاد نکند. او نیز این مساله را می پذیرد که جامعه ترکیه بالاجبار در حال زنده به گور کردن گذشته پر مساله خود است. همانطور که قاتل مقتول را زنده بگور می کند. همانطور که دختر شهردار باید در روستایی دورافتاده رها شده و بپوسد. همانطور که علت مرگ همسر دادستان باید بی منطق (و در حقیقت نامکشوف) باقی بماند. همانطور که دکتر گذشته خود را دفن کرده و به فراموشی سپرده است. در نهایت او می پذیرد که بهترین تصمیم در این موقعیت کنونی (مقایسه کنید با موقعیت ترکیه کنونی) دفن همه گذشته‌هاست. شاید زن و کودک بتوانند در آینده ای که پیش روست، موقعیت بهتری پیدا کنند. از دید او این تصمیم، بهترین تصمیم است، حتی اگر عدالت در آن منظور نشده باشد.

    اما به عنوان آخرین کلام، به کنایه ای زیبا در انتهای فیلم توجه کنیم. نام همسر مقتول «گلناز توپراک» است. توپراک در زبان ترکی به معنای « خاک» است. نویسنده با قرار دادن این اسم برای زن می خواهد تاکیدی بر عقیده اش راجع به تاثیر زنان بر حوادث و وقایع داشته باشد. در واقع می توان چنین عقیده ای را نیز در ورای داستان متصور شد: مهم نیست که چه کسی، کجا، با چه جزئیاتی و چگونه مقتول را به قتل رسانده است. آنچه که موجب از بین رفتن عنصر زندگی در وجود مقتول شد، «خاکی» بود که وارد ریه اش شد، یعنی همان «توپراک». این گلناز است که علت اصلی مرگ مقتول به حساب می آید. همانطور که همسر دادستان نیز با مرگ خود، موجب عذاب، شکنجه و مرگ درونیِ دادستان شد، یا طلاقی که دکتر را متاثر کرده بود، یا حتی زن راننده، که بازگشتن به روستای زنش برایش عذاب بود، یا کمیسر ناجی که تنها دلیل ادامه دادن کارش را نبودن در داخل خانه عنوان کرده بود. زنان اگرچه در این جامعه به چشم نمی آیند، اما نقش کلیدی خود را ایفا می کنند.
    .
    با تشکر از سعید عزیز AloneDreamer بابت گرافیک و مهناز عزیز RASHNOبابت ویراستاری
    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  ijupp78x6dieo5ah6fb.png
مشاهده: 1947
حجم:  38.1 کیلو بایت
    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    تحلیل و بررسی از سعید مرادی
    نقد بسیار بی نقصی بود.من فیلم را با دقت بسیار دیدم .نقد همه جانبه و فنی ای بود.بسیار لذت بردم.

  11. #7
    antimusic آواتار ها
    وضعیت : antimusic آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2013
    نوشته ها : 1
    سپاس ها : 0
    سپاس شده 2 در 1 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 30 تاپیک

    پاسخ : Cwa.99- تحليل و بررسي فيلـــــــم روزی روزگاری در آناتولی (Once Upon a Time In Anatolia)

    نقد بسیار جالبی بود...ولی نکته هاییاز فیلم هست که نمیشه نادیده گرفت" دکتر با دونفر نشستن چایی میخورن که یکی از اون دونفر میگه که: قهوه چی بهش گفته که قسم میخورم دیروز عصر یاشار(مقتول) رو دیدم که داشته راه میرفته و صداش زدم و توفکر بود و جواب نداد" که دکتر میگه امکان نداره چون یاشار دو روز قبلش کنشته شده بوده(یعنی ممکنه یاشار نمرده باشه و یه جسد دیگه خاک شده باشه؟)(چون رفاقت اینها در حدی بوده که حداقل اگر دوستش رو میخواد بکشه زنده به گورش نکنه.
    آخر فیلم موقعی که زن مقتول جسد رو برای تشخیص هویت میبینه ممکنه که اشکی که میریزه اشک شوق باشه؟! چرا یاشار صبح زود داشته در مغازش رو رنگ میکرده؟ چرا جسد رو تو فاصله 50 کیلومتری دفن کردن؟
    FFKIA به این پست علاقمند بوده است.

  12. 2 کاربر از پست مفید antimusic سپاس کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پوسترهای سریال روزی روزگاری (Once Upon a Time)
    توسط AloneDreamer در انجمن پوستر سریال ها
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: 02-02-2015, 12:25
  2. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 04-10-2013, 14:11
  3. پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: 02-11-2013, 11:34
  4. روزی روزگــــــاری « Vhs »
    توسط ScarFace در انجمن مقالات سينمايي (اختصاصی)
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 10-15-2012, 00:26
  5. دریافت موسیقی متن فیلم “روزی روزگاری در آمریکا”
    توسط SEYED AMIR در انجمن موسیقی متن فیلمهای جهان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 07-18-2011, 15:41

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •