سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.04- تحلیل و بررسی فيلـــــــم یک ذهن زیبا (A Beautiful Mind) - صفحه 2

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

نمایش نتایج نظرسنجی: ارزیابی شما از کیفیت این تحلیل کدام گزینه است ؟

رأی دهندگان
15. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • خـــــــوب

    13 86.67%
  • متــــوســط

    2 13.33%
  • ضعـــيــف

    0 0%
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 34
نمایش شاخه ای21علاقمندی ها

موضوع: Cwa.04- تحلیل و بررسی فيلـــــــم یک ذهن زیبا (A Beautiful Mind)

  1. #1
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,203
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    Cwa.04- تحلیل و بررسی فيلـــــــم یک ذهن زیبا (A Beautiful Mind)

    نام فیلم : یک ذهن زیبــــــــــــا A Beautiful Mind
    فایل پیوست 707
    اطلاعات فیلم
    تهیه کننده : جانت هیرشنسون و جن جنکینس
    کارگردان : ران هاوارد
    نویسنده : اکیوا گولدسمن
    موزیک متن : جیمز هورنر
    تدوین : میک هیل
    بازیگران
    راسل کرو : جان نش
    جنیفر کانلی : آلیشا نش
    اد هریس: ویلیام پارچر
    کریستوفر پلامر: دکتر رزن
    پل بتینی : چارلز
    اطلاعات دیگر
    ژانر: درام، بیوگرافی
    تاریخ نمایش: 4 ژانویه 2002
    درجه نمایش: PG-13
    زمان فیلم: 135 دقیقه
    کمپانی تولید کننده: یونیورسال، دریم ورکس
    محصول ایالات متحده
    بودجه ساخت: 60 میلیون دلار
    فروش کل: 170 میلیون دلار
    IMDB Rate : 8 از 10 از بین 125356 رای
    افتخارات و جوایز
    جایزه اسکار بهترین فیلم در سال 2001
    جایزه بهترین بازیگر نقش دوم زن در سال 2001
    جایزه بهترین کارگردان در سال 2001
    جایزه بهترین نویسندگی در سال 2001
    برنده 27 جایزه از جشنواره های مختلف
    نامزدی در 49 بخش در جشنواره های مختلف
    بررسی کننده : سروش
    ویرایش توسط FFKIA : 06-14-2012 در ساعت 23:15
    "Critic", Anti Trust, The Pianist و 5 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته



  2. # ADS
     

  3. #11
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,203
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 4- تحلیل و بررسی فيلـــــــم یک ذهن زیبا (A Beautiful Mind)

    ممنون سروش جان
    من يكبار قبل از اديت اين تحليل رو خوندم.
    ممنون از زحمتي كه بابت اين تحليل كشيدي .
    الان فرصت شد و يكبار ديگه اين تحليل رو مطالعه كردم .
    خوش بختانه در جايگاه خوبي از اين حيث قرار داريم .
    فكر ميكنم كه تحليلهايي كه تا به حال انجام دادي مورد به مورد بهتر و جالب تر شده .
    اما باز تو اين 4 تا كاري كه من خوندم و البته بقيه 3 تا رو خوندن ... من كار آخري رو دوست داشتم . يعني شائوشنگ رو
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  4. کاربر روبرو از پست مفید FFKIA سپاس کرده است .


  5. # ADS
     

  6. #12
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 4- تحلیل و بررسی فيلـــــــم یک ذهن زیبا (A Beautiful Mind)

    برداشت نخست:

    «جان نش» رياضی‌دانی است که در هر چيز روابط رياضی را جستجو می‌کند، از بازتابش نور در يک کراوات گرفته تا سطرها و تيترهای گوناگون عناوين و مقالات روزنامه‌ها. در فيلم «يک ذهن زيبا»، او بيشتر در خود فرو رفته است و با اشخاص ذهنی و درونی خويش معاشرت دارد تا مردم دور و برش.

    تأکيد او بر چنين تجاربی، علاوه بر آن که موجب موفقيت‌هايی در زمينه‌ی رياضی و تدريس در دانشگاه برايش می‌شود، از طرف ديگر سبب می‌شود تا او و حرکات و گفتارش هر چه بيشتر از دنيای واقعی که زندگی اجتماعی بخشی از آن است، فاصله بگيرد. جايی که نش برای برقراری ارتباط و دوستی با شخصی ديگر نمی داند که سر صحبت را چگونه باز کند، طرف مقابل درصدد برمی آيد تا به او کمک کند و می‌گويد: «فکر می‌کنم که شما می‌خواستيد برای من يک نوشيدنی سفارش دهيد»، نش به جای اين که خود را با قواعد بازی در آن دنيا همراه سازد، با رد پيشنهاد طرف مقابل، آنقدر بی‌پرده سخن می‌گويد و راست و صريح، سر هدف می‌رود، که با برخورد تند طرف مقابلش مواجه می‌شود که نتيجه‌اش از عدم موفقيت مجدد وی در دنيای اجتماعی و قواعد تلويحی و غيرصريحش حکايت دارد. او حتا با همسرش نيز چنين رويه‌ای را در پيش می‌گيرد، چه هنگامی که هنوز با وی ازدواج نکرده و او از دانشجويان کلاسش است و چه زمانی که درصدد برقراری رابطه‌ای صميمانه‌تر با اوست. او در بيان مقاصد و نيات خود صراحت و قطعيتی را اعمال می‌کند که تنها در دنيای انتزاعی و به‌خصوص گستره‌های رياضی و فلسفه ديده می‌شود و در روابط اجتماعی مشروعيتی ندارد.
    نش به هيچ‌وجه نابغه نيست، بلکه به نابغه‌ای بدل می‌شود. او يک بيمار اسکيزوفرن است که توهمات و ايده‌های خود را جدی می‌گيرد. ما برای آن که به شخصی معمولی بفهمانيم، دنيای تصورات و ايده‌ها و دنيای رياضی واقعی نبوده و از اين روی اصيل و تأثيرگذار نيست، با مشکلی جدی مواجه نيستيم، ولی برای يک رياضی‌دان، فيلسوف و هر شخصی که کشفياتی در دنيای انتزاعی صورت داده که گستره‌ی رياضی تنها بخشی کوچک از آن است، آن کودکانه‌ترين و ناآگاهانه‌ترين تأويلی است که ممکن است شنيده باشد؟! دنيای انتزاعی به عنوان واقعيتی با ادراکی که معرف موضوعی خاص باشد وجود ندارد، ولی به عنوان نسبتی از روابط بين موضوع‌های خاص که نه تنها در دنيای خارج وجود دارد، بلکه تمامی پديدارها و تحولات دنيای بيرون را تنها از طريق آن می‌توانيم تبيين کنيم، اصيل‌ترين و تأثيرگذارترين گستره‌ای است که اذهان بشری بدان دست يافته است. و اگر غير از اين بود، اصلا علم رياضی و فيزيک شکل نمی‌گرفت. به بيان ديگر، علوم رياضی و فيزيک بدين سبب پديد آمده و اکنون به عنوان علمی تبيين‌کننده‌ی جهان عينی و مادی به کار می‌روند که پذيرفته شده است آن‌ها مفاهيم انتزاعی کشف کرده و آفريده خود را که عينی نيستند، برای توصيف و تشريح جهان عينی به کار می‌برند و دقيقاً به همين سبب که واقعی نيستند اصيل‌تر از واقعيتند، چرا که واقعيت را تبيين می‌کنند. نش به سبب دوری گزيدن از تعاملات اجتماعی، نه تنها دنيای انتزاعی خود را به اصلی‌ترين مشغله‌ی فکری خويش بدل ساخته است، بلکه آفرينش‌هايی را نيز در آن زمينه صورت داده است. شخصيت «چارلز» در ذهن او همان بخشی از شخصيت اوست که نش را نابغه دانسته و نش با ايمان آوردن به اندرزها و تأويل‌های او در اين زمينه، اين توهم خود را با دريافت جايزه‌ی نوبل به واقعيت بدل کرده است. حال ديگران به او بگويند که آن شخصيت واقعی نيست؟! جهلی مرکب‌تر از آن و گزاره‌ای بی‌معناتر از آن برای نش سراغ داريد!؟ درست مانند آن است که اکنون نظريه‌پردازان علم روان‌شناسی برای ما تشريح می‌کنند که هر انسانی کودکی را در درون خود دارد. اين سخنان برای يک انسان عادی بی‌معنی است. ولی روان‌شناسان می‌گويند دقيقاً چون واقعيت عينی ندارند و ذهنی بوده و موجوديت روانی و درونی دارند، اصيل‌تر از واقعيت و تشريح‌کننده‌ی بسياری از باورها و رفتارهای واقعی زندگی ما هستند. جان نش بدين سبب به دنيای رياضی روی آورده و توانسته به چنان دانشی از آن دست يابد، که دنيای انتزاعی و غيرواقعی آن را اصيل‌تر از دنيای واقعی می‌انگارد. به همين سبب سخنرانی خود را برای دريافت جايزه‌ی اسکار با اين جمله آغاز می‌کند: «من هميشه به اعداد ايمان داشته‌ام، معادله و منطقی که به استدلال‌هايی منتهی می‌شود». نش تنها با پيگيری شخصيت چارلز و ايمان داشتن به تأويل‌های اوست، که می‌تواند به کشفياتی در علم رياضی دست يافته و به نابغه‌ای بدل شود و باز حتا پس از پذيرش بيماری اسکيزوفرنی و غيرواقعی بودن شخصيت‌های دنيای درون، با گوش فرادادن به شخصيت چارلز و همراه شدن با اوست که می‌تواند به دريافت جايزه‌ی نوبل نائل شده و آن توهم را به واقعيتی از ديدگاه ديگران (زيرا با تحقق کشفياتی در رياضی قبلا آن را به واقعيتی در زندگی خود تبديل کرده است) بدل سازد.

    نش با اشخاصی ذهنی که در حقيقت هر يک شخصيت‌های کم و بيش مستقل و متفاوت درون او هستند، مواجه است. دختر بچه‌ای که دور و بر نش پرسه می‌زند همان بخش کودک شخصيت و وجود اوست که هر انسان سالم و متعارفی آن را درون خود دارد. پس از گذشت دوران کودکی، انسان‌هايی که وارد عرصه‌های اجتماعی شده و غرق در آن می‌گردند، کمتر با بخش کودک شخصيت خويش روبه‌رو می‌شوند، اما هرگز کاملاً بی‌نياز از آن نيستند، بلکه در بسياری از اميال ناخودآگاه و ابعاد روانی و صميمی زندگی خود ناگزير به تجلی آنند. و نه تنها در نظر گرفتن کودک درون مضر نيست، بلکه در بسياری از معالجات روانکاوی از آن برای تخليه‌ی روحی و آرامش درونی استفاده شده و به افراد برای ارضاء تمايلاتشان، مواجهه با آن و گردن نهادن به تمايلات و فرامينش توصيه می‌شود. نش به اين بخش از شخصيت خود کمتر اجازه بروز داده، چرا که دوران کودکی را کمتر با بازی‌ها و سرگرمی‌های کودکانه گذرانده است.
    پارچر، شخصی که در ذهن نش مأمور سيا و پل ارتباطی او با پنتاگون تصور می‌شود، همان بخش مرموز شخصيت هر انسان است که وقتی در گفتگوها و تفکرات درونی خود تصميم به انتخاب يا رفتاری می‌گيريم، برحسب شرايط تخمين زده شده از رفتار مخالفان و دشمنانمان اتخاذ می‌شود، و بدون اين که او را به عنوان واقعيتی عينی ببينيم، آن را حقيقی می‌پنداريم و نمود و اصالت او را در بسياری از عرصه‌های فردی و اجتماعی می‌توانيم بيابيم. همان بخش مرموز و تا حدی واکنشی در مقابل آن چيزی است که شر می‌پنداريم، به طوری که او مشروعيت تصميمات و اعمالش را از طريق منفور بودن نيرويی که با آن در مبارزه است می‌گيرد (که در وجود جان نش، جاسوسان و مأموران شوروی هستند) و عمدتاً چون با ما نيست و مخالف ماست، شر تأويل و پنداشته می‌شود.

    چارلز، شخص سوم که پس از آن که فرمولی توسط نش کشف می‌شود و با تأييد استادش مواجه می‌شود، در حالی که نش خاموش به نظر می‌رسد، او در درون نش از شدت شوق سر از پا نمی‌شناسد، شخصيتی است که نش را به نابغه بودنش تهييج کرده و توانايی‌ها و استعدادهايش را برای نش به ثبوت می‌رساند. انگيزه‌های غير واقعی، ذهنی و حتی توهم‌گونه‌ی اوست که باعث می‌شود نش به نابغه‌ای بدل شود، وگرنه واقعيت موجود (نه واقعيتی که نش بعداً می‌آفريند) آن است که او يک بيمار روانی با خصايص شديد اسکيزوفرنی است!! اما چرا در بخش‌های بعدی فيلم، نش بيماری اسکيزوفرن خود را پذيرفته و ديگر به توهماتش بی‌توجه می‌شود و با خداحافظی از اين شخصيت‌های درونش به زندگی در دنيای واقعی ادامه داده و به موفقيت‌هايی دست می‌يابد؟! به اين پرسش از دو نقطه‌نظر و تأويل می‌توان پاسخ گفت. يکی با استناد به فيلم ذهن زيبا به عنوان مرجع قضاوت ما و ديگری با پذيرش «متنی» که نه از بيرون، بلکه از درون، نحوه‌ی نگرش بيماران و جهان‌بينی و موفقيت‌ها و ناکامی‌هايشان را در زندگی توصيف کند که چه بسا کارگردان فيلم يا حتی فيلم بدان تأويل دست نيافته است. از ديدگاه اول نش نابغه و انديشمندی در علم رياضی است، نه نظريه‌پردازی در علم روان‌شناسی و روانکاوی. انقلابی که در بينش رياضی‌اش روی داده است، تحولاتی را در جهان‌بينی روانی وی به وجود آورده که او همان قدر در گستره‌ی روان‌شناسی و روانکاوی مبتدی است که ممکن است يک روانکاو در علم رياضی باشد. از نگاه و تأويل دوم بايد گفت که نش پس از پذيرش بيماری اسکيزوفرنی، نه تنها شخصيت‌های ذهنی خود و به خصوص شخصيت نابغه‌ی خويش (چارلز) را فراموش نمی‌کند، بلکه با پيگيری آن است که به نوبل دست می‌يابد. او تنها پس از پذيرش بيماری اسکيزوفرنی، ياد می‌گيرد که چگونه با آن‌ها کنار بيايد. نابغه شدن او چيزی نبود که از ابتدا محرز باشد، بلکه آن توهمی بود که نش با جدی گرفتنش، آن را محقق ساخته و به واقعيتی بدل می‌سازد. نش همچون بسياری در جهانی که آن‌ها خود پديد نياورده‌اند، اسکيزوفرن آفريده شده است. او می‌توانست مثل بسياری تنها يک بيمار اسکيزوفرنی باقی بماند. اما با جدی گرفتن توهماتش در اسکيزوفرنی است که به نابغه‌ای بدل شده و آن‌گاه به افتخاراتی در عرصه‌ی علم دست می‌يابد. نش پس از اين که به موفقيت‌هايی در رياضی دست يافت و در دانشگاه به عنوان استاد به تدريس پرداخت، با واقعيت بيماری اسکيزوفرن خود مواجه شد و فهميد که دنيای درونی‌اش تا چه حد می‌تواند مهم و تأثيرگذار باشد. و اگر پيش از موفقيت‌هايش به بيماری خود، آگاهی می‌يافت، شايد مثل بسياری از بيماران اسکيزوفرنی هرگز اعتماد به نفس لازم را برای پيشرفت در کارهايی که بدان‌ها علاقه داشت، نمی‌يافت!؟ به عبارتی، «آگاهی» (نسبت به اين قضيه که او بيمار روانی است) که همواره مفيد تأويل می‌شود، در بسياری از موارد می‌تواند موجب عدم موفقيت شود، و نحوه‌ی تأويل و مواجهه‌ی انسان با آن‌هاست که تعيين‌کننده‌ی نهايی است. به بيان ديگر، زندگی نش «مانيفستی» است برای تمامی بيماران روانی!!
    نش پس از پی‌بردن به بيماريش، هنوز به تأويل‌ها و نجواهای شخصيت چارلز گوش می‌دهد، ولی ديگر نيازی برای اثبات آن در نزد خود يا ديگران ندارد. نه بدان شکل که در فيلم نشان داده می‌شود، آنطور که نش پس از قبول بيماريش با شخصيت‌های درونی‌اش خداحافظی کرده و تنها با نگاه کردن به آنان از کنارشان می‌گذرد. بلکه اصالت و اهميت آن دنيا را تأويل نموده و می‌آفريند. به همين سبب است که وقتی قرص‌هايش را کنار می‌گذارد، يک از دلايل آن را اين نکته ذکر می‌کند که به خوبی نمی‌توانست کارهايش را انجام دهد. هم‌چنان که به يکی از دوستان خانوادگی‌شان می‌گويد که نمی‌تواند مثل گذشته محاسبات رياضی را استنتاج کند. به بيان ديگر توهمات نش، دستاوردهايی داشتند که کشفيات علم رياضی از جمله‌ی آن‌ها بود و از تاوان‌های اجتناب‌ناپذيری برخوردار بودند که سردرگمی‌ها و کم‌اهميتی نسبت به دنيای واقعی درزمره‌ی آن‌ها بود. آن‌ها دو روی متناقض يک سکه بودند، دو بخش از حقيقتی که در نظر نگرفتن هريک، به معنی کشف‌نکردن کليت آن خواهد بود.


    برداشت دوم:

    اما نش برای موفقيت در زندگی هنوز می‌بايست درسی ديگر بياموزد. او پس از آن که همسرش دستان خود را به روی سر نش می‌کشد و استعاره‌ای از نوازش و محبت همسر نش را در زندگی‌اش به تصوير می‌کشد، درمی‌يابد که هر يک از دو دنيای متفاوت ذهنی و عينی را بايد از هم تفکيک کند، بدون آن که نياز باشد هيچ‌کدام را به ديگری تعميم دهد و با تدريس در دانشگاه و گفتگو با دانشجويان بر سر يک ميز، آن را تکميل‌تر می‌کند. او تا پيش از آن خود بر دنيای انتزاعی و درونی‌اش آنقدر اصرار دارد که به جای اين که خويشتن را با واقعيات و قواعد دنيای اجتماعی مردم همراه کند، درصدد است تا دنيای خشک رياضی را به زندگی اجتماعی تعميم دهد، و اطرافيان و مردم نيز مشروعيتش رابپذيرند. آنوقت درمی‌يابد که خود نيز همان اشتباهی را انجام داده است، که ديگران در مورد او مرتکب شده بودند: هر يک درصدد بودند تا دنيای خود را به دنيای ديگری تعميم داده و بخشی از دنيای ديگری را قربانی سازند. از اين روی مشروعيت دو دنيای متفاوت پيش روی خود را می‌پذيرد.
    او اولين بار پيش از اين که به بيماری خود پی ببرد، به آن تأويل دست پيدا می‌کند. جايی که سر ميز با دوستان خود نشسته و در مورد آشنايی با دختران مورد علاقه‌شان صحبت می‌کنند، او اين انديشه در ذهنش جرقه می‌زند که در گروه همواره بهترين نتايج موقعی حاصل نمی‌شود که هر يک به تنهايی به دنبال بهترين گزينش فردی مورد علاقه‌شان بروند، بلکه زمانی پديد می‌آيد که افراد بهترين انتخاب خود را با توجه به «خود» و «گروه» تعقيب کنند، چرا که اگر تنها برای بهترين گزينش خود اقدام کنند، راه يکديگر را سد می‌کنند!؟ اما درنظرگرفتن ديگران و گزينش‌ها و دنيای آنان تنها در قالب ايده‌ای در ذهنش کشف می‌گردد و هنوز آن را به تجربه‌ای زيسته در دنيای خويش بدل نساخته است. چرا که تأويل برخلاف تصوری که يک آغازگر در دنيای تأويل دارد، به معنای تخيل صرف يک چيز در حافظه و آگاهی نيست، بلکه حوزه‌ی وسيعی را در برمی‌گيرد که شامل تجارب، تعاملات، تفکرات، احساسات و حتی تعديلات و تجديد نظراتی است که در ناخودآگاهی تثبيت شده و آنگاه در خودآگاهی ظاهر می‌گردد. نش پس از آن که قرص‌های خود را کنار می‌گذارد تا بتواند به وظايفی که نسبت به خود و همسرش دارد، عمل کند مشروعيت دنيای واقعی و دنيای ديگران را می‌پذيرد و اثبات می‌کند که بهترين دنيای او با در نظر گرفتن دنيای مطلوب يا واقعی ديگران محقق می‌شود. هنگامی که در مراسم دريافت جايزه‌ی نوبل درست پس از پرداختن به دنيای رياضی از عشقی سخن می‌گويد که همسرش در زندگی به او ارزانی داشته است، مشروعيت تأويل و حقيقت دنيای واقعی و زندگی اجتماعی را توصيف می‌کند که بدان پی برده است، و مهم‌تر از آن علت آغازين و غايی دنيای فيزيکی و متافيزيکی را عشقی تأويل می‌کند که فراتر از رياضی بوده و خالق آن است و برخلاف معادلات رياضی هم‌چنان کشف‌نشدنی باقی می‌ماند و با مرتبط ساختن آن به عشق ميان او و همسرش، برشی از تجربه‌ی آن را در زندگی خويش بيان می‌کند.

    اما نش پيش از آن که مشروعيت دنيای واقعی را بپذيرد به مشروعيت دنيای درونی و ذهنی خويش پی می‌برد. چرا که درمی‌يابد که برای تحقق مانيفست زندگی خود نياز نيست تا همواره آن را فرياد کند، مهم اين است که خود، آن‌گونه جديش بگيرد که با آن زندگی کند، بدون اين که نياز باشد تا با تعميم تأويل يکی به تأويل ديگری، مشروعيت ديگری را ناديده گرفته يا آن را برای ساير اذهان اثبات کند!؟ نکته‌ای که نه تنها از نظر اطرافيان نش، بلکه حتی فيلم ذهن زيبا دور مانده است. چرا که اگر به اصالت دنيای ذهنی نش پی برده بود، پس از پذيرش بيماری نش توسط او، شخصيت چارلز را تنها نظاره‌گری در سکوت به نمايش نمی‌گذاشت که نش با او خداحافظی کند! «يک ذهن زيبا» با چنين گزينشی نشان می‌دهد که او نيز چون سايرين هنوز از بيرون به تماشای نش نشسته و آن را به شکل واقعيتی ملموس و زيسته از درون درک و تأويل نمی‌کند و اگر نش به جايزه‌ی نوبل دست نمی‌يافت او را اسکيزوفرنی می‌ديد که از ذهنی زيبا ديگر خبری نبود و جملات نش در ستايش عشق هرگز شنيده نمی‌شد، چه برسد به آن که مشروعيت يابد؟! رازی که با حضور در حافظه يا خواندن در کتابی يا ديدن فيلمی درک و تأويل نمی‌شود، بل در شناخت و تجربه‌ی زيستن اين نکته تأويل می‌گردد که حتی نقاط ضعف انسان می‌تواند به پيشرفت و موفقيت و حتا چيزی فراتر از آن به «آفرينشی» در زندگی و هستی بدل شود!؟! از اين روی دريافت مدال يا برچسب موفقيت از مراکزی که مشروعيت تلاش‌های فردی را تأييد کند، ملاک درستی برای آفرينندگی نيست و کسی که چنان ملاک‌هايی را برای راه خود برگزيده هنوز در ميانه‌ی راه است. نش نيز زمانی به جايزه‌ی نوبل دست می‌يابد که دنيای رياضی برايش بخشی اجتناب‌ناپذير از زندگی‌اش شده بود و او ديگر آن ولع ابتدايی برای دريافت جايزه نوبل را در خود حس نمی‌کرد، اگرچه برايش بی‌ارزش نيز نشده بود.
    تاريخ عرصه‌ی علم و به خصوص هنر پر است از بيمارانی که ذهنيات، تصورات و توهمات خود را جدی گرفتند و آن‌ها را از سطح ايده گرفته تا واقعيتی عينی آفريدند. اما در مقابل شايد اين پاسخ در ذهن ايجاد شود که آنچه آنان بدان دست يافتند، تخيل، ذهنيت يا توهم نبود و تنها آن‌هايی که واقعيت داشتند توانستند موجب موفقيت شده و همان‌ها ماندگار به جای ماندند. برای کسی که بيش از مزمزه کردن با تاريخ علم و هنر و نحوه‌ی تحقق و تطور نظريات و مکاتب مختلف آن، نه آشنايی، بلکه نسبت به آن آگاهی داشته باشد، به خوبی روشن است که برخلاف باور عموم، دنيای دانش و علم با ابطال و رد نظريات و آراء پيشينيان به پيش رفته است، نه افزايش کمی مطالب آن و هيچ نظريه و فرمولی نيست که ضرورتاً اثبات شده و برای هميشه پذيرفته شده باشد. در تاريخ علم هيچ علمی به قطعيت رياضی و فيزيک و هيچ نظريه‌ای را در گستره‌ی فيزيک به اندازه‌ی نظريات نيوتنی نداشته‌ايم که قطعی و اثبات‌شده بپندارند. به طوری که مدت‌ها آن را ديگر از صورت نظريه خارج کرده و به شکل قانون اثبات شده پذيرفته بودند. با آن تمامی دنيای مکانيکی ساخته‌ی دست بشر را ساخته و بسياری از حرکات و پديده‌های نجومی را تبيين و حتا پيش‌بينی کردند. ولی با تجلی نسبيت عام، که نظريات نيوتنی را ابطال می‌کرد، نه تنها نشان داده شد که نيوتن اشتباه می‌کرده است، بلکه انقلابی روش‌شناسی و معرفت‌شناسی در عرصه‌ی علم روی داد که مدعی بود، اثبات هيچ نظريه‌ای بر انسان محرز نمی‌شود و انسان تنها می‌تواند با بازبينی در نظريات، ابطال و امکان ابطال آن‌ها را دريابد و اگر چيزی تاکنون ابطال نشده هرگز به معنی اثبات آن نيست! حال نيوتن را که به داشتن تخيلات معروف بود و از کلاس درس فراری، بايد نابغه بپنداريم يا ناهنجار تأويل کنيم؟! همان‌گونه که همسر نش که تصور می‌کرد با نابغه‌ای علمی ازدواج کرده است، پس از صحبت با روانشناس نش، او را يک بيمار اسکيزوفرن با توهماتی می‌يابد که نش را در خودغرق کرده است و اين برای او بسيار سخت است. همان‌طور که بسياری از بيماران اسکيزوفرن با درک آن، خود را ناقص و بيمار پنداشته و در انديشه و احساس، خود را شکست‌خورده‌ای فرض کرده که ناگزير به پذيرش عيب و تقدير خويش هستند.
    ولی عرصه‌ی علم و هنر با اشتباهات بزرگ رقم خورده است و انديشمندان و هنرمندانی بزرگترند که آنقدر ايده‌ها، تخيلات و توهماتشان را جدی گرفته‌اند که به اشتباهاتی کوچک‌تر دست يافته‌اند. از نظر آن‌ها نيوتن يک نابغه نبود، بلکه يک نابغه شده است؛ و با افزودن معنی «شدن» به نابغه آيا معنی آن کاملاً متفاوت با گذشته نشده است؟! پيشداوری‌ها و تأويل‌هايی که ملاک موفقيت و آفرينندگی را در استعدادها و توانايی‌های ذاتی افراد جستجو می‌کنند، ديگر رنگ خواهند باخت!! ولی آفرينندگی آن نيز به معنای خوش‌بينی‌های رمانتيک و ساده‌انگارانه نخواهد بود و تازه پس از تلاش و جديت با تاوان‌های اجتناب‌ناپذيرش مواجه هستيم که ارزش و بهای دستاوردهای آن را معنا خواهد بخشيد. تاوان‌هايی که بسياری از اوقات تلخ‌تر و دشوارتر از تجربه‌ی نش و همسرش خواهد بود! تاوان‌هايی که برخلاف تصور بسياری، بخشی اجتناب‌ناپذير از تأويل‌هاست و با گزينش هر يک، ناگزير خواهيم بود تا بهای تاوان تأويلش را نيز بپردازيم. تاوان‌هايی که تنها به بهای عشق قابل پرداخت است و چنان که نش توصيف می‌کند، آن پرسش نهايی است که تمامی پرسش‌های ديگر بدان ختم می‌شود و آن به بزرگ‌ترين کشف دوران حرفه‌ای و زندگی‌اش می‌انجامد. تأويلی که مدعی است همه چيز «کشف‌شدنی» است، مگر «عشق» و آن تنها مسئله‌ای است که، رازوارگی خود را برای هميشه حفظ خواهد کرد؟! چرا که «اوست که تنها دليل بودن ماست»!؟!

    خلاصه قسمتی از نقد نیویورک تایمز (ای. ا. اسکات)

    ( نقد ها برگرقته از : پایگاه حوزه hawzah.net )

    در کتاب ذهن زیبا»، بیوگرافی چان فوربز نش جونیر، نوشته سیلویا ناسار، ناسار، نقل قول یکی از همکارانش را بیان می‌کند: همه ریاضی‌دانان در دو دنیای متفاوت زندگی می‌کنند. آنها در قصری یخی، در دنیایی شفّاف و بلورین از فرم‌های کامل افلاطونی، زندگی می‌کنند، همان طور که هم‌زمان در دنیای معمولی و عادی دیگران زندگی می‌کنند؛ در دنیایی که در آن، همه چیز فانی است و گذرا، تاریک است و مبهم و محلّی است برای کسب تجربه و تغییر زندگی فردی».
    آقای نش که زندگی‌اش دست‌مایه پژوهش و مطالعه درباره زندگی او در این دو دنیای شگفت‌انگیز و دشوار است، اکنون دنیای سومی را نیز تجربه می‌کند: قصر شکلاتی»، ساخته فیلمسازان تقریباً باسواد هالیوودی... .
    در قسمتی از فیلم، آلیشیا لارد (جنیفر کانلی)، دانشجوی M.I.T ـ‌که در اینده، با نش ازدواج خواهد کردـ، به دفتر او می‌رود، در حالی که کاغذی در دست دارد که در آن، راه حل فرضیه‌ای بسیار سنگین و دشوار را نوشته است. استاد و همسر اینده او، از بالای فنجان کاغذی قهوه‌ای که در حال جویدن لبه آن است، به راه حل او نگاهی می‌اندازد و می‌گوید: خوبه؛ امّا اشتباهه»؛ قضاوتی که می‌شود به فیلم ذهن زیبا» نیز ارجاع داد.
    بگذارید به عقب برگردیم، از اشتباه تا خوب بودن. آقای نش، 73 ساله، بی‌اندازه بااستعداد، بی‌نهایتْ نامتعارف، یکی از عجیب‌ترین دانشمندان ریاضی نسل خودش، در اوایل سی سالگی، زمانی که بیماری روانی، نیروی خلّاقه‌اش را در خود غرق و پایمال نمود، کارهای بسیار بزرگ و مهمی در شاخه‌های گوناگونی به ثمر رسانْد. برای نمونه، در نظریه بازی، مکانیک کوانتوم و تئوری اعداد، پس از سه دهه مبارزه سرسختانه با اسکیزوفرنی، به چیزی که بیشتر شبیه بهبودی‌ای معجزه‌آسا بود، دست یافت. در سال 1994م، به پاس تلاش‌هایی که به عنوان دانشجوی فارغ التحصیل پرینستون در سال‌های 1940م، انجام داده بود، موفّق به کسب جایزه یادبود نوبل اقتصاد» گردید.
    در طرح داستان، زندگی جان نش، سه خطّ کلّی و اساسی را در فیلم‌نامه دنبال می‌کرد: دوره درخشانی از زندگی که با بدبختی و فلاکت، از مسیر اصلی خود خارج می‌شود و در نهایت، با پیروز شدن روح بر مصائب و گرفتاری‌ها چیره می‌شود و رهایی می‌یابد. همان طور که سیلویا ناسار، گزارشگر اقتصادی پیشین نیویورک تایمز، در مورد جزئیات زندگی نش تصریح می‌کند که زندگی او گنجینه‌ای است از اطلاعاتی باارزش، شگفت‌انگیز و پُرمخاطره. در حرفه‌ای که اعضای آن، شهرت و اعتبارشان در غرابتشان است، جان نش، برجسته‌ترین آنها بود... .
    جان نش، قبل از ازدواج با آلیشیا و تولّد پسرشان جان، پسر دیگری به نام جان، از زنی با نام النور استیرز» داشت که آن دو را در فقر و فلاکت، ترک کرده بود... زمانی که بیماری او دیگر مهارنشدنی و بی‌نهایتْ دشوار و غیر قابل تحمّل شده بود، آلیشیا از او جدا شد و بار دیگر در 2001م، ازدواج کردند. هیچ کدام از این حقایق، در فیلم به تصویر کشیده نشده‌اند.
    ... ذهن زیبا» با سخنرانی ساختگی و موهوم پروفسور هلینگر (جود هرش) آغاز می‌شود. در آن، هلینگر اظهار می‌کند که ریاضی‌دانان امریکایی، نقش مهمی در شکست دادن آلمان نازی داشته‌اند و هم‌اکنون باید تمام توجّه و تمرکزشان را جهت مغلوب کردن کمونیسم شوروی، به کار برند.
    این صحنه و بیشتر صحنه‌های پس از آن، به طرز فاحشی، به اختصار و ساده‌سازی دنیای پیچیده و رعب‌آور جنگ سرد در میان دانشگاهیان می‌پردازد... .
    خلاصه قسمتی از نقد گاردین (پیتر برادشاو)

    دیدگاه ذهن زیبا» نسبت به اسکیزوفرنی، ناخودآگاه بر نظریه disability استفان هاوکینگ، صحّه می‌گذارد: تا زمانی که نوعی نبوغ و برتری عقلی و ذهنی یا برتری روحی وجود داشته باشد، هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت». فیلم، با آغاز خط مشی زندگی نش شروع می‌شود: مردی جوان خشن، بی‌ظرافت و ناشی اواخر دهه چهل در پرینستون؛ بیگانه‌ای روستایی از ویرجینیای غربی؛ مردی بدخلق، ترش‌رو و ساده، امّا مُصر در جستجو برای کشف چیزی عمیقاً بدیع و بکر، در حالی که همه اطرافیانش با او بسیار تفاوت دارند.
    دستاورد مقاله نش در مورد نظریه بازی»، به طرز مؤثّری، ناقض نظریه منافع شخصی» آدام اسمیت شد. فیلم ران هاوارد، مشتاق به پافشاری و اصرار به این مسئله است که چگونه نظریه نش در فعّالیت‌ها و مناسبات دنیای واقعی، دلالت دارد.
    با دعوت نش به عنوان کارمند تازه‌وارد پنتاگون برای رخنه در رمزهای سرّی روس‌ها توسّط پارچر، (مأمور مخفی‌ای که با او در مورد مدارک و اسنادی از توطئه‌ها و دسیسه‌های وحشتناکی که تنها به دست او کشف رمز خواهند شد، صحبت می‌کند)، ابرهای سیاه دیوانگی، شروع به خودنمایی می‌کنند و در نهایت، کار دکتر نش بیچاره، در میان تمسخر همکاران دانشگاهی‌اش، به تیمارستان و لباس مخصوص بیماران روانی و الکترود‌هایی که به شقیقه‌اش وصل شده‌اند، می‌انجامد... .
    دیدگاه فیلم، چندان قطعی و مسلّم نیست. فروپاشی و از کار افتادگی ذهنی نش، استعاره و کنایه‌ای از پارانویای جنگ سرد نیست؛ چرا که هاوارد، فقط علاقه‌مند به روایت داستانی غیر سیاسی و اقتباسی درباره پیروزی و غلبه بر بیماری و ناتوانی است.
    خلاصه قسمتی از نقد واشنگتن پُست (استفان هانتر)

    جان نش، یکی از افرادی است که نبوغ و استعداد او هم برایش موهبت و هم شوم و بد یمن بوده است؛ چیزی که او را همچنان که زیرک و باهوش می‌سازد، باعث ضعف و شکنندگی‌اش نیز می‌شود.
    درست پس از پایان جنگ جهانی دوم، او کسی بود که دیگر دانشجویان ریاضی، از او متنفّر بودند؛ چرا که نه تنها از کلاس درس خسته نمی‌شد بلکه بیشتر وقتش را در اتاق خود به نوشتن فرمول‌های ریاضی روی شیشه پنجره‌های اتاق، با تکّه‌ای صابون سپری می‌کرد. در حالی که بقیه دانشجویان، وقت خود را با کارهای دیگری سپری می‌کردند، او هیچ علاقه‌ای به کارهای آنها نشان نمی‌داد.
    در نابغه بودن او شکّ و تردیدی وجود ندارد. در پایان یک سال نوشتن با صابون روی پنجره‌ها، جان نش، نظریه بازی» را ارائه کرد که تا مدّت‌ها مقام او را از فردی ضد اجتماعی و سرد، به ستاره درخشانی ارتقا داد و به سرعت، توسّط ماشین نابغه‌پروری M.I.T هضم شد.
    نکته دیگری که هیچ تردیدی به جا نمی‌گذارد، این است که راسل کرو، در ایفای این نقش نیز شگفت‌انگیز است.
    کارگردان فیلم در برگردان و به تصویر کشیدن زیبایی ذهن نش، بسیار موفّق عمل کرده است. انگار که نش، به تنهایی، قادر به دیدن صِرف ظاهر دنیا نیست، که به نحوی از درون، آن را می‌نگرد. و از طریق قوانین و قواعد ریاضیات، به شکستن رمزها و کدهای سرّی آن می‌پردازد.
    دیدن این فیلم، شما را به این باور می‌رساند که میل به خواستن و اراده، جهت غلبه بر چنان تجربه شکننده و تضعیف‌کننده‌ای، نه با دارو و یا درمان، که همان طور که نش با نیروی اراده و عزمی راسخ انجام داد، امری ممکن است!
    حل کردن اصول و مبانی طبقه‌بندی شده و رازآلود جهان، به سادگی، با خاموش شدن صدا‌هایی که برای مدّتی طولانی در گوش او نجوا و زمزمه می‌کردند و تصاویر و اشباحی که در ذهن فروپاشیده‌اش می‌چرخیدند، مقایسه شده است.
    خلاصه قسمتی از نقد شیکاگو سان تایمز (راجر ابرت)

    جان فوربز نش، برنده نوبل، همچنان استاد پرینستون است و هر روز در کلاس درس، حاضر می‌شود که همه اینها منتهی به ذهن زیبا»، داستان زندگی یکی از بزرگ‌ترین ریاضی‌دانانی که قربانی اسکیزوفرنی است می‌شود. مطالعات و تحقیقات نش در مورد نظریه بازی» تأثیرات غیر قابل انکاری در زندگی امروزی ما دارد. نش، همچنین برای مدّت زمانی بر این باور بود که جاسوسان روسی، پیام‌های رمزگذاری شده‌ای را در صفحه اوّل نیویورک تایمز برای او ارسال می‌کرده‌اند.
    زمانی که آلیشیا، همسر نش، باردار است، اوّلین علائم بیماری نش پدیدار می‌شود.
    ذهن زیبا»، روایتگر داستان زندگی مردی است که ذهن او، در حالی که با توهّمات وحشتناک و تیره و تار، دست و پنجه نرم می‌کرد، خدمات قابل توجّه زیادی به بشریت کرده است.
    راسل کرو، با به کارگیری کوچک‌ترین ریزه‌کاری‌های احساسی و رفتاری در بازی خود، به شخصیت نش، جان بخشید. او به خوبی، زندگی مردی را نشان داد که تا مرز دیوانگی فرو رفت؛ امّا به طور ناگهانی، توانایی بازیافتن و غلبه بر بیماری و مشکلات خود را بازیافت و دوباره وارد دنیای آکادمیک قبلی خود شد.
    سیلویا ناسار در 1998م، کتاب بیوگرافی زندگی جان نش را که منبع اقتباس فیلم‌نامه آکیوا گلدزمن شد، با جمله‌ای زیبا و ارزشمند درباره مردی که تک و تنها، برای همیشه در حال سفر و غرقه در میان دریاهای ناآشنای اوهام و افکار خود است» آغاز کرد.
    تماشای این فیلم، مرا به تحقیق و کسب اطلاعات بیشتر درباره زندگی این مرد، تشویق کرد و بر اساس مطالعاتم در این باره، دریافتم که جان نش، سال‌ها فردی منزوی و گوشه‌گیر، سرگردان در فضای دانشکده، بدون سخن گفتن با دیگران، و غرقه در توده روزنامه‌ها و مجلّات، قهوه می‌خورد و سیگار می‌کشید تا این که یک روز که با نهایت دقّت و توجّه و خیلی معمولی، شروع به تعریف از دخترش کرد، به نظر رسید که حالش بهتر شده است... .
    خلاصه قسمتی از نقد یو.اس. ای. تودی (مایک کلارک)

    بر خلاف کتاب بیوگرافی ارزشمند سیلویا ناسار، با عنوان ذهن زیبا»، در حقیقت، نسخه فیلم‌نامه ذهن زیبا» به ندرت از گوشه‌های زندگی واقعی و بیمارگونه جان نش، نابغه ریاضی و برنده نوبل، الهام گرفته است. می‌توان گفت که این فیلم، یکی از فیلم‌های اقتباسی بهتر از فیلم درخشش» و در میان فیلم‌هایی که به همزیستی انسان با توهّمات ذهنی می‌پردازند، یکی از تأثیرگذارترین فیلم‌هاست. زندگی واقعی جان نش، پُر است از مسائلی مثل زندگی نامتعارف قبل از ازدواج و... که فیلم، هیچ گونه اشاره‌ای به آنها نکرده است.
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  7. 3 کاربر از پست مفید ScarFace سپاس کرده اند .


  8. #13
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 4- تحلیل و بررسی فيلـــــــم یک ذهن زیبا (A Beautiful Mind)

    یادممه زمونی که این فیلم رو دیدم به صورت دوبله بود اونم همین در 2.3سال اخیر بود
    استاد دانشگاه بهمون گفته بود در مورد الگوریتم پرندگان یا همون PSO مقاله ای ارائه دهید ماهم افتادیم دنبالش. من همون شب اول یک فیلم از کلوب کرایه کردم و اومدم خونه برای دیدنش میدونستم این فیلم رو باید با زبون اصلی دید خوب امکاناتم کم بود خلاصه:دی این فیلم شروع شد همین طور پیش میرفت و من از موضوع فیلم خوشم اومد و وقتی فیلم به صحنه ای رسید که جان نش داشت دنبال پرندگان افتاده بود و اونارو ترسیم میکرد انگاری برق گرفت منو طوری ازجام پریدم که حد نداشت :دی من فهمیدم تئوری پرندگان توسط این اقا داده شده و جان نش بود که پدرم رو دراورد :دی
    خلاصه افتادریم این دفعه دنبال نش و این مقاله رو به هر زحمتی بود دادیم بعد ترم بعد گفتن برنامه اش را بنویسین دیگه فحش بودا
    فیلم جان نش یا همون ذهن زیبا واقعا ذهنی است زیبا و نشان میدهد وقتی انسان هایی که بخواهند واقعا میتوانند. مثل نش که خواست این افراد رانادیده بگیرد و به زندگی برگردد و برگشت برگشتی که متقابلا به برنده شدن جایزه نوبل شد جایزه ایکه برازنده ی او بود
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  9. کاربر روبرو از پست مفید ScarFace سپاس کرده است .


  10. #14
    Anti Trust آواتار ها
    وضعیت : Anti Trust آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2011
    محل سکونت : In Wonderland
    نوشته ها : 3,427
    سپاس ها : 8,330
    سپاس شده 7,918 در 2,129 پست
    یاد شده
    در 10 پست
    تگ شده
    در 952 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 4- تحلیل و بررسی فيلـــــــم یک ذهن زیبا (A Beautiful Mind)

    سلام....امیدوارم بتونم نقشی هرچند کوچک اما خوب در تحلیل های فیلم ها و سریال هایی که ارائه میشه در این سایت رو داشته باشم...امیدوارم لذت ببرید....اینم از تحلیل من....امیدوارم خوشتون بیاد...چون یکی از فیلم ها و بازیگران مرود علاقه منه ....



    * نبوغ یا جنون*

    «ذهن زیبا» فیلمی است با د‌و روایت به هم پیوسته و د‌ر عین حال متفاوت؛ به
    طوری‌که می‌توان آن را به د‌و بخش تقسیم کرد. بخش اول که د‌رباره‌ی «نبوغ»
    است، و بخش دوم د‌رباره‌ی «جنون».

    د‌ر بخش اول فيلم ـ كه همه‌چيز از زاوية د‌يد جان نش روايت مي‌شود ـ تا
    لحظة ورود د‌كتر رُزن به فيلم، فیلم‌نامه‌نویس، فيلم‌نامه را طوري پيش
    مي‌برد که ما نيز د‌ر جايگاه مخاطبان فيلم با نش، د‌ر جهاني خيالي كه او
    براي خود ساخته، همراه می‌شويم. د‌ر اد‌امه با تهاجمي كه د‌و مأمور براي
    د‌ستگيريِ وي مي‌برند، د‌چار همان شوك و ضربه‌اي می‌شويم كه بر خودِ نش وارد
    مي‌شود. د‌ر بخش د‌وم فیلم به‌تد‌ريج، همان‌طور كه نش و آليشيا به شناخت از
    موقعيت خودِ نش و بيماريِ پارانويا و توهماتِ او می‌رسند، ما نيز ـ همراه
    آن‌د‌و ـ به اين شناخت تد‌ريجي از آد‌م‌ها و نوع بيماريِ نش مي‌رسيم.

    فیلم‌نامه‌نویس بسیار خوب توانسته این د‌و بخش را به هم مرتبط سازد. د‌رست
    د‌ر میانه‌ی فیلم است که بینند‌ه متوجه می‌شود بیش از هر چیز با یک بیمار
    روانی مواجه است تا یک نابغه‌ی ریاضیات و این مسئله همان قد‌ر که برای جان
    نش غیرمنتظره است، بینند‌ه را هم شوکه می‌کند.

    از حيث روان‌شناسي مي‌توان اين تعبير را براي فيلمِ ذهن زيبا قايل شد كه
    پد‌يد‌ه‌هاي به‌اصطلاح ناخود‌آگاه معمولاً توسط شخصي كه متأثر از آن‌ها است
    شناخته نمي‌شوند، و آن‌ها هيچ ارتباطي با ضميرِ خود‌آگاه ند‌ارند. اگر اين
    پد‌يد‌ه‌ها خود را به خود‌آگاهي تحميل كنند ـ چنان‌كه در مورد پروفسور نش
    اين اتفاق رخ مي‌د‌هد ـ به‌شكل جوششي هيجاني، كه با علت ايجاد‌كنند‌ة خود
    تناسبي ند‌ارند، براي فردِ بيمار و اطرافيانش وضعيتي به‌شد‌ت تألم‌آور ايجاد
    مي‌كنند. تا آن‌جا كه به آكيوا گلدزمن در مقامِ فيلم‌نامه‌نويس، سيلويا
    ناسار به‌عنوان نويسندة كتابِ خاطراتِ جان فوربس نش و ران هاوارد در مقامِ
    كارگردانِ ذهن زيبا مربوط مي‌شود، آن‌ها عمدتاً بر شخصيتِ محوريِ فيلم (يعني
    جان نش) و وضعيت دردناكي كه براي وي فراهم مي‌‌شود متمركز شده‌اند، و به
    همسر او (آليشيا) كم‌تر پرداخته‌اند. درواقع زندگيِ آليشيا و موقعيت‌هاي
    فاجعه‌باري كه براي نگه‌داري و مراقبت از شوهرش ـ و درواقع عمل كردن به
    وظايف خود بنا بر معتقدات مذهبي و قوانين مدني متحمل مي‌شود ـ مي‌تواند
    موضوع فيلمِ ديگري باشد كه كم از فاجعة زندگيِ جان نش ندارد. پاره‌اي از
    منتقدان كم‌‌توجهي به مشكلات و مصيبت‌هاي آليشيا را جزو بي‌دقتي‌هاي فيلمِ
    ذهن زيبا مي‌دانند، اگر چه تأكيد دارند كه منبع مورد اقتباس فيلم (يعني
    كتابِ سيلويا ناسار) نيز به‌اين موضوع بي‌توجه بوده است.

    ذهن زيبا از حيث فلسفي نيز بيان د‌وپارگيِ عين و ذهن است، و توضيح اين موضوع
    است كه د‌ر جهانِ هستي د‌و چيز قابل تشخيص است: يكي «من» (يعني ضمير اول شخصِ
    مفرد)، كه فاعل فعلِ انديشيدن است، و ديگري جهانِ عيني يا واقعي، كه اين ضمير
    با آن روبه‌رو مي‌شود. اگر يكي از آن‌ها را منبعث از د‌يگري بد‌انيم، بايد
    بپذيريم كه يكي از آن‌ها نتيجه و حاصل د‌يگري‌است؛ يكي«من»است، و د‌يگري
    «نامن»؛ يعني «من»ي كه مي‌اند‌يشد و «من»ي كه اند‌یشيد‌ه مي‌شود، و اين
    د‌ومي درواقع همان «نامن» است. در پاره‌اي از د‌ستگاه‌هاي فلسفي عينيت همان
    ذهنيت محسوب مي‌شود، همان‌طور كه ذهنيتِ جان نش براي او چيزي جز عينيت نيست،
    و آن‌چه عينيت مي‌پند‌ارد ساختة ذهنيت (يا ذهنِ خيال‌پرد‌ازِ) او است.

    همان طور که در د‌ين مسيحيت اين اعتقاد وجود د‌ارد كه «جهان با سقوط نجات
    خواهد يافت»، ران هاوارد هم به همراه فيلم‌نامه‌نويس‌اش نابغه‌اي رياضي را
    از اوج به حضيض مي‌كشانند تا با د‌رمان‌ها و تلاش‌هاي خود و همسرش بار
    د‌يگر به اوج بازگرد‌انند. د‌رواقع اصلي‌ترين مفهومِ فيلم نه د‌ر نمايشِ
    استعد‌اد و قد‌رت‌نمايي‌هاي فكريِ پروفسورنش، بلكه د‌ر موقعيتي است كه او را
    به درك جديدي از زندگي و دوست داشتن مي‌رساند. او ـ چنان‌كه خود نش از قولِ
    معلمِ دورة كودكي‌اش نقل مي‌كند ـ نابغة جوان و متكبري است كه با مغز دو آدم
    و قلبي نيمه زندگي مي‌كند، و بيش از آن‌كه براي دوست داشتنِ هم‌نوعانش خلق
    شده باشد، به علايقِ دروني‌اش ـ كه او را منزوي و از اطرافيانش مطرود
    مي‌سازد ـ مي‌انديشد. اگر او موفق مي‌شود بر «از خودبيگانگي»‌اش غلبه كند،
    و خود را بازيابد، همان‌طور كه نش كه در سخنرانيِ پاياني‌اش در مراسمِ دريافت
    جايزة نوبل اظهار مي‌كند، به دليل كوشش‌هاي جمعي و فداكاري همسري است كه
    مسلماً زجري كه در زندگي متحمل شده، كم‌تر از بيچارگي و مصيبت‌هاي جان نش
    نبوده است.

    همان طور که در فیلم د‌ید‌یم جان نش قادر به ابراز علايق خود به د‌يگران
    نيست، و اين آليشيا است كه عواطفِ او را برمي‌انگيزد، نخستين‌بار او است که
    به نش ابراز علاقه مي‌كند و بنيان رابطه‌اي عاطفي ـ اگرچه سست ـ بين آن‌
    د‌و گذاشته مي‌شود. و در اد‌امه هم فد‌اکاری آلیشا باعث می شود که نش
    اين‌بار نه از انساني متكبر، بلكه از بيماري رواني و متوهم به مرتبة انساني
    برسد، و مجد‌د‌‌اً خود را باور كند، و به اوج باز گرد‌د.

    د‌ر سكانسی از فیلم جان نش از آليشيا مي‌خواهد تا همراه د‌كتر رُزن به خانة
    مادرش برود، و آليشيا به‌رغم آن‌كه احتمال مي‌د‌هد جانش در خطر باشد در
    كنار همسرش مي‌ماند تا به او كمك كند تا با كشف و شهود بر توهمات و بيماريِ
    پيشرفتة خود غلبه كند. در اين مرحله جان نش با پذيرفتنِ عشق همسرش، گويي به
    مرتبه‌اي از شناخت و درك مي‌رسد و درمي‌يابد نمي‌تواند از درونِ خويش به
    نجاتِ خود نايل شود، بلكه در نتيجة آشنا شد‌ن با مفهومِ عشق و جذب شدن به
    آن‌چه واقعيت و حقيقت است مي‌تواند خود را نجات دهد. شهود براي او تماسِ
    مستقيم با رازِ عشق است. دانشِ صرفاً عقلاني جان نش را به تمايز خود با ديگران
    كشانده بود، و دانشِ شهودي و حقيقي او را به يگانگيِ با ديگران راهبر مي‌شود.

    در ذهن زيبا به‌رغم حضور كریستوفر پلامر (در نقشِ د‌كتر رُزن)، و اد هريس (به
    نقشِ ويليام پارچر) بهترين نقش‌آفريني را راسل كرو د‌ارد، كه بين نقش
    قبلي‌اش در فيلمِ گلاد‌ياتور (به نقشِ ماكسيموس) تا جان نش، تفاوت‌هاي
    نظرگيري وجود د‌ارد. راسل كرو با بازي متقاعد كنند‌ة خود هم نقشِ نابغة جوانِ
    متكبر را به‌خوبي ايفا كرد‌ه، و هم از عهد‌ه‌ی نقشِ پيرمرد‌ي درهم شكسته، كه
    در د‌ورة ميان‌سالي زند‌گيِ وحشت‌آوري را تجربه می‌کند به‌خوبي برآمد‌ه است.
    آكيوا گلدزمن نيز در نوشتنِ جزييات زندگيِ جان نش در دوره‌اي كه به بيماريِ
    پارانويا مبتلا است، به‌خوبي برآمده، و توهماتِ ماليخوليايي و ترس و
    هراس‌هاي جان نش را به‌طرز خيره‌كننده‌اي در فيلم‌نامه‌اش ثبت كرده است.
    اتفاقاً اين دوره از زندگي نش همان سال‌هايي را شامل مي‌شود كه جان نش چيزي
    از آن‌ها به‌خاطر ندارد، و كتاب خاطرات‌گونة سيلويا ناسار نيز با سكوت از
    كنار آن‌ها گذشته است. بدون شک رفتن به درونِ ذهنِ خيال‌پردازِ جان نش و به
    تصوير كشيدنِ ذهنيت ماليخوليايي او به مراتب دشوارتر از نشان دادنِ دادنِ
    اعمال و رفتارِهای بيروني او خواهد بود

  11. کاربر روبرو از پست مفید Anti Trust سپاس کرده است .


  12. #15
    molanamolana آواتار ها
    وضعیت : molanamolana آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2011
    نوشته ها : 1
    سپاس ها : 0
    سپاس شده 0 در 0 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : 4- تحلیل و بررسی فيلـــــــم یک ذهن زیبا (A Beautiful Mind)

    اين فيلم مي تواند از ابعاد مختلف روانشناختي مورد واكاوي و تحليل تخصصي قرار بگيرد.هر گونه ناراحتي هاي رواني به سن 0تا 8 سالگي بر مي گردد.در اين فيلم ما شاهد تحريف ادراكي شديد مي باشيم

  13. #16
    مرا در گورستان سگها دفن کنید شاید دمی در میان با وفایان عالم باشم
    SovRan آواتار ها
    وضعیت : SovRan آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : همه جای ایران سرای من است
    نوشته ها : 1,334
    سپاس ها : 3,243
    سپاس شده 4,257 در 922 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 725 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 4- تحلیل و بررسی فيلـــــــم یک ذهن زیبا (A Beautiful Mind)

    امروز این فیلم رو دیدم!!! آخرین باری که دیده بودمش سال گذشته بود اگه اشتباه نکنم ولی با وجود اینکه چندمین بار بود ولی باز هم جدابیت خودش رو حفظ کرده بود..
    جان نش یک ریاضیدان نابغه بود.اگه دقت کرده باشین ریاضیدان و فیزیک دان رو برای عده ای و صفت نابغه بودن رو برای عده ی خاصی به کار برده میشه.نش یکی از کسایی بود که از اون به عنوان نابغه یاد می کنند و پس از اون اهل فن افسوس بسیاری می خورند که چرا چنین نابغه ای باید به بیماری روانی دچار بشه!!! نش بیشتر عمرش رو برای مبارزه با بیماری خودش گذروند که میشه فکر کرد اگه این مدت رو به رویه ریاضیات کار می کرد چه دست آورد هایی به ارمقان می آورد....
    فیلم یک ذهن زیبا به نظر من از اول تا آخر اون اندوه بسیاری رو به بیننده منتقل می کنه که این موضوع با بازی فوق العاده راسل کرو واقعا قابل لمس شده...
    ذهن زیبا از اون دسته فیلم هایی هست که خاطره یک افسوس رو در مخاطب زنده می کنه ولی بسیار بسیار شیرین.

    کاش می شد که کسی می آمد/ باور تیره ما را می شست
    و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست

    اخم بر چهره بسی نا زیباست/بهترین وقت همان لبخند است

    کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم


    تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم

    که هنوز انسانیم...


  14. 3 کاربر از پست مفید SovRan سپاس کرده اند .


  15. #17
    SEYED AMIR آواتار ها
    وضعیت : SEYED AMIR آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : ......
    نوشته ها : 1,732
    سپاس ها : 2,628
    سپاس شده 2,279 در 865 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 494 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 4- تحلیل و بررسی فيلـــــــم یک ذهن زیبا (A Beautiful Mind)

    من چرا این تحلیل زیبا رو تا حالا ندیده بودم ...
    خیلی ممنون سروش تحلیلت عالی بود ، حداقل برای منی که از خیلی از موضوعات زیاد سر در نیاوردم فوق العاده بود ...
    اون الگوریتم پرندگان هم که نش سعی داشت روی پنجره ی اتاقش بکشه هم خیلی جالب بود ...
    راستش من اولین باری که فیلمو دیدم ازش زیاد خوشم نیومد ...
    اما الان که فهمیدم داستانش واقعه ای بود
    فهمیدم چه شاهکاری رو ساختن ...
    به قول یحیی واقعا حیف شد این نابغه بیشتر وقت خودش رو صرف بیماری خودش کرد تا به اون علم عظیمی که داشت ...
    ولی یه جورایی میشه گفت نیمی از مزد زحماتش رو سال 94 تونست بگیره ...
    البته بنظرم از همسر فداکارش هم نباید به راحتی گذشت که هیچ وقت نش رو با قبال این بیماری به حال خودش رها نکرد ....


  16. کاربر روبرو از پست مفید SEYED AMIR سپاس کرده است .


  17. #18
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 4- تحلیل و بررسی فيلـــــــم یک ذهن زیبا (A Beautiful Mind)

    نقل قول نوشته اصلی توسط AMIR_TORRES نمایش پست ها
    من چرا این تحلیل زیبا رو تا حالا ندیده بودم ...
    خیلی ممنون سروش تحلیلت عالی بود ، حداقل برای منی که از خیلی از موضوعات زیاد سر در نیاوردم فوق العاده بود ...
    اون الگوریتم پرندگان هم که نش سعی داشت روی پنجره ی اتاقش بکشه هم خیلی جالب بود ...
    راستش من اولین باری که فیلمو دیدم ازش زیاد خوشم نیومد ...
    اما الان که فهمیدم داستانش واقعه ای بود
    فهمیدم چه شاهکاری رو ساختن ...
    به قول یحیی واقعا حیف شد این نابغه بیشتر وقت خودش رو صرف بیماری خودش کرد تا به اون علم عظیمی که داشت ...
    ولی یه جورایی میشه گفت نیمی از مزد زحماتش رو سال 94 تونست بگیره ...
    البته بنظرم از همسر فداکارش هم نباید به راحتی گذشت که هیچ وقت نش رو با قبال این بیماری به حال خودش رها نکرد ....
    ذهن زیبا یه فیلم خاص بود!!
    شاید بعضی از صحنه های فیلم خسته کننده بوده اما باز نیز از زیبایی فیلم اصلا کم نمیکرد
    بازی بازیگرهای این فیلم واقعا عالی بود و روایت داستان و فیلم نامه زیبایی که این پلان ها رو در کنار همدیگر گذاشته بود زیبا نوشته شده بود
    و به حق اون سال بهترین فیلمی بود که اکران شد!!
    همیشه یا اون صحنه از فیلم میوفتم که نش رو بردن به کافه استادا و همه برای ادای احترام خودکارهای خود را به او تقدیم کردند
    چقدر زیبا این صحنه در اومد و چقدر لذت بخش
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  18. #19
    کــــاش گاهی زنـــدگی هــم كليــد [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت...!
    MiSS SAYTA آواتار ها
    وضعیت : MiSS SAYTA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : ı̴̴̡ ̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
    نوشته ها : 7,155
    سپاس ها : 10,643
    سپاس شده 16,549 در 4,216 پست
    یاد شده
    در 63 پست
    تگ شده
    در 850 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 4- تحلیل و بررسی فيلـــــــم یک ذهن زیبا (A Beautiful Mind)

    با سلام
    چهارمين نظرسنجی به چهارمين تحلیل ارائه شده در سایت اضافه شد .

    از کاربران عزیز خواهشمندیم در نظرسنجی شرکت نمایند.
    با سپاس- سرپرست سایت

  19. #20
    NAMAEINAZDIK آواتار ها
    وضعیت : NAMAEINAZDIK آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    محل سکونت : 327..6.1.1...
    سن: 32
    نوشته ها : 40
    سپاس ها : 260
    سپاس شده 239 در 53 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 139 تاپیک

    پاسخ : Cwa.04- تحلیل و بررسی فيلـــــــم یک ذهن زیبا (A Beautiful Mind)

    موضوع تحلیل فیلم خیلی خوب بود .به زیبایی تفکیک شده ! مرسی خسته نباسید .

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 05-04-2013, 19:59
  2. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 08-04-2012, 14:41
  3. معرفی فیلم زندگی زیباست"Life Is Beautiful" (اختصاصی سینما سنتر)
    توسط Ali_Silent-Killer در انجمن سينماي درام
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: 01-22-2012, 16:45
  4. دریافت موسیقی متن فیلم A Beautiful Mind
    توسط SEYED AMIR در انجمن موسیقی متن فیلمهای جهان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 07-18-2011, 14:09

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •