سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh نگاهی به زندگی و آثار ژان پیر و لوک داردن

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
نمایش شاخه ای15علاقمندی ها
  • 11 ارسال شده توسط penn
  • 2 ارسال شده توسط penn
  • 1 ارسال شده توسط penn
  • 1 ارسال شده توسط penn

موضوع: نگاهی به زندگی و آثار ژان پیر و لوک داردن

  1. #1
    TOUCH DARKNESS AND DARKNESS TOUCHES YOU BACK
    penn آواتار ها
    وضعیت : penn آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2014
    محل سکونت : رشت
    سن: 23
    نوشته ها : 729
    سپاس ها : 2,028
    سپاس شده 3,031 در 805 پست
    یاد شده
    در 10 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    نگاهی به زندگی و آثار ژان پیر و لوک داردن

    نگاهی به زندگی و آثار برادران داردن



    برادران داردن، ژان پیِر داردن متولد 21 آپریل سال 1951 و لوک داردن متولد 10 مارس سال 1954، یک تیم دو نفره فیلم سازی بلژیکی هستند. آن ها تمامی فیلم هایشان را با همدیگر می سازند و کار نویسندگی، تهیه کنندگی و کارگردانی آن ها را نیز با هم انجام می دهند. شروع حرفه آن ها به اواخر دهه 70 و ساخت مستند ها بر میگرد، مستند هایی نایابی که امروزه به سختی پیدا می شوند. آنها دو فیلم بلند ابتدایی خود به اسم های فالش (1987) و به شما فکر می کنم (1992) را یک ماجراجویی ناخوش آیند می نامند(دو تجربه نگون ­بخت به تعبیر لوک داردن). شهرت بین المللی و حرفه ای آن ها به سال 1996 و با ساخت فیلم "قول" بر میگردد. اما آنها اولین جایزه مهم بین‌المللی خود را هنگامی به دست آوردند که فیلم رزتا در جشنواره فیلم کن 1999، برنده نخل طلا شد. رزتا جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره کن را نیز برای امیلی دوکن به ارمغان آورد. همه آثار داردن‌ها از زمانی که در جشنواره کن حضور داشته‌اند، در بخش رقابتی به نمایش درآمده‌اند و در هر دوره برنده یکی از جوایز اصلی آن شده‌اند.
    فیلم های آن ها با تم رئالیسم و همچنین نشانه قرار دادن طبقه های متوسط جامعه و مشکلات آن ها و یا دست آویزهای آن ها از عناصر فیلم سازی آن ها به شمار می رود، آن ها در چندین فیلم خود شیوه مستند سازی خود را ترک نکردند و شبه مستند هایی در قالب فیلم از زندگی روزمره و یا مشکلات شخصیت های ملموس زندگی ساختند.




    فیلم های آن ها بیشتر جنبه های هنری و ساده داشته است که بیشتر مورد پسند جشنواره های فیلمی نظیر کن است.
    برادران داردن در شهر صنعتی سُرَن در استان لیژ به دنیا آمدند و بزرگ شدند. شهری واقع در والونی فرانسوی‌زبان که تا پیش از سکوت لورنا (2008)، تمامی فیلم‌های خود را در آن ساخته بودند. رزتا نخستین فیلم بلژیکی بود که موفق به کسب جایزه نخل طلا شد. پس از آنکه فیلم کودک (2005) دومین نخل طلا را برای داردن‌ها به ارمغان آورد، آنها را در شمار معدود صاحبان چنین افتخاری قرار داد. کارگردانانی مانند فرانسیس فورد کاپولا، میشائیل هانکه، بیله آگوست، امیر کوستاریتسا و شوهی ایمامورا تا به امروز موفق به کسب دو نخل طلا شده اند.



    در فیلم های برادران داردن جوانان، نوجوانان و قشرهایی را میبینیم که در حاشیه جامعه قرار دارند و یا مهاجران و بیکارانی هستند و یا ساکنین پناه گاه ها. ژان پیِر هنرهای دراماتیک مطالعه کرد و لوک که سه سال جوان تر است فلسفه خواند. آن ها کمپانی تولید خود را به اسم Derives در سال 1975 ساختند و نزدیک به 60 مستند که قبل از اینکه وارد ساخت فیلم سینمایی شوند را تولید کردند. این فیلم های مستند موضوعاتی نظیر مهاجران لهستانی، مقاومت در سال های مربوط به جنگ جهانی و یک اعتصاب عمومی در سال 1960 را در بر میگرند. از همین روی مستندواری نوع ساخت فیلم‌های داستانی‌شان شاید موضوعی طبیعی جلوه کند. استفاده از کادرهای بسته، دوربین روی دست و نور طبیعی صحنه عمده‌ترین ابزار سازندگان در این مستندواری بوده است.
    لوک داردن نحوه کار با بازیگران فیلم هایشان را اینچنین توصیف میکنند "کاری که ما با بازیگران می کنیم همچنین بسیار فیزیکی است. روز فیلم برداری که شروع می شود ما احساس تعهد به این امر نداریم که آن ها دقیقا باید کاری کنند که تمرین کرده اند، ما تظاهر میکنیم که باید از صفر شروع کنیم تا بتوانیم کارهایی که قبلا کرده ایم را دوباره کشف کنیم. دستور العمل هایی که ما به بازیگران می دهیم همگی بدنی و فیزیکی هستند. ما بدون فیلمبردار شروع میکنیم، تنها بازیگران من و برادرام. ما سعی میکنیم چندین نسخه از یک سکانس بسازیم. بازیگران دیالوگ های خود را می گویند ولی بازی نمی کنند. ما به آن ها نمی گوییم که تن صدا و دیالوگ هایشان باید چطور باشد ما فقط به آن ها می گوییم که زمانی که دوربین در حال فیلم برداری ست را خواهیم دید. در این زمان هیچ صدا بردار، فیلم بردار و یا نورپردازی وجود ندارد. بعد ما تمامی حرکات دوربین را دقیقا و ریتم سکانس و شات را تنظیم می کنیم که معمولا یک برداشت بلند است. این طوری به ما اجازه داده می شود تا حرکات بازیگران و کوچکترین تغییرات را بتوانیم توانایی تغییرش را داشته باشیم یا بدانیم."



    سينمای اروپا ويژگی هايی دارد كه آن را از منظر زيبايی شناسی از سينمای هاليوود جدا می كند. برخی از اين ويژگی ها در سينمای فرانسه شاخص‌ترند و بيراه نيست اگر بگوييم سينمای برادران داردن متأثر از سينمای فرانسه است. آن‌ها مخمصه های اخلافی انسان را در بستری از نمايش ملال و رخوت به تماشا مي‌گذارند. تجربه تماشای فيلم های آن ها تجربه كوتاه همزيستی با آدم هايی تنها و بی پناه در دنيايی سرد و ملال‌انگيز است. اين ملال از چند سو دنيای فيلم های داردن‌ها را در بر می گيرد. استراتژی اساسی فيلم های آن ها پرهيز مؤكدشان از جذابيت بخشيدن متعارف به روايت است. اين تأكيد خوددارانه از شخصيت‌پردازی تا ميزانسن را شامل می شود.
    آن ها با گزينش شخصيت هايی حاشيه‌ای و معمولی و در عين حال با پرداختی غيرسمپاتيک برای آن ها ريسک بزرگی را به جان مي‌خرند. اين دقيقاً برخلاف شيوه كارشده و جواب پس داده هاليوود است كه انسان های حاشيه‌ای اجتماع را با پرداختی جذاب در مركز روايت قرار می دهد تا به كنش هايی قهرمانانه دست بزنند.



    شخصيت های فيلم های اين دو برادر، همان اندازه كه تهی دست و فراموش شده و ترحم برانگيزند قابليت كشيده شدن به سوی هر كنش غيرمتعارف و به اصطلاح غيراخلاقی را دارند و نمونه های ملموسی از شخصيت های آسيب پذير و شكننده ای هستند كه در رويارويی با آن ها همدلی و واهمه‌ای توأمان را تجربه مي‌كنيم؛ واهمه‌ای از غيرقابل پيش بينی بودن كه برآمده از باورهای له شده يک انسان ته كشيده است.
    در مواجهه با چنين كاراكترهايی در پارادوكسی اخلاقی گرفتار مي شويم؛ از يك سو با نگاهی فاصله گيرانه و اخلاق زده به تماشای پرسه آن ها در پلشتی می نشينيم و از سوی ديگر گاه از تماشای رنج و تنهايی ناگزيرشان به درد می آييم. برادران داردن مدام ما را با پيچيدگی ها و غافل‌گيری های يک انسان فردوست روبه‌رو می كنند و در اين رفت و برگشت های داستان، ميان تأييد و انكار حس درونی مان نسبت به اين آدم ها سرگردان مي مانيم، بوريس توماشفسكی منتقد ادبی فرماليست روس می نويسد: «رابطه عاطفی با قهرمان داستان برآمده از ساخت زيبايی شناسانه آن است و فقط در فرم‌های ابتدايی است كه اين رابطه با اخلاق سنتی و قوانين اجتماعی همخوانی دارد». با اين شيوه شخصيت‌پردازی، بخش مهمی از جذابيت های معمول برای مخاطب از دست می رود و در مقابل، جهان يكه فيلم آفريده می شود؛ جهانی كه در آن هيچ چيز چندان همدلی برانگيز نيست و همه آن قدر آسيب پذير و شكننده‌اندكه تلاش برای يافتن نشانه‌هايی از شر مطلق در داستان تلاشی يک سر بيهوده است.



    فقر يا به بيان صريح تر «فقدان پول»، مضمون اصلی اين فيلم هاست و مناسبت های انسانی به ابتدايی ترين خواست ها و نيازهای انسان وابسته است. كاركرد پول در سينمای داردن ها، همخوانی جالبی با آراي گئورگ زيمل جامعه‌شناس و تبيين‌گر فلسفه پول دارد كه آرای او با يك ناهمخوانی زمانی متناقض، در قلمرو پست مدرنيسم بازخوانی می شود. در نگاه زيمل، پول بهتر از هر پديده ای می تواند گوهر زندگی و محتوای فرهنگ مدرن را آشكار كند و فلسفه پول ادامه و تكمله‌اي بر مفهوم ماترياليسم تاريخی است. پول به عنوان يک امر خُرد، ماهيت امر كلان و مسلط بر سرنوشت اجتماعی را به خود گرفته و اطلاق بار منفی به پول و ستايش دروغين فقدان آن، در حكم نوعي خردستيزی جنون‌آميز و خود آزارانه است. تجلی پول و نقش آن در فيلم های برادران داردن با نگاهی واقع بينانه درآميخته است و پول به مثابه «امر نكوهيده و پست» به تصوير كشيده نمی شود و تنها بازتابنده نمادين كاستی ها و خلل شخصيت های درمانده و رو به زوال اين فيلم هاست.
    از سوی ديگر و در اجرا، برادران داردن شيوه های مستند نمايانه‌ای را برای به تصويركشيدن قصه‌های شان به كار مي‌گيرند و اين شگردها، به خوبی با دنيای سرد قصه همخوان اند و تفكيک ناپذير از كليت اثر به نظر می رسند و با نمونه های سينمايی ديگر، متفاوت و گاه در تناقض‌اند. مثلاً آن‌چه آن‌ها برای رسيدن به رخوت و ملال مورد نظرشان به كار می گيرند در فيلم هايی ديگر به كار افزودن تنش و عصبيت در روايت آمده است. آن ها گاه براي القای فضاي مورد نظرشان، در بيش تر زمان فيلم دوربين روی دست را در نمای نزديک به كار می بندند (نمونه شاخصش فيلم رزتا محصول 1999 و برنده نخل طلای كن) و اين كاربرد هنجار شكنانه‌ای از شگرد فيلم برداری با دوربين روی دست است. در اين شيوه كاراكتر در وسعت مهارناپذير پيرامونش مدام در تكاپو و سرسام است و با ديگران دست به گريبان می شود و لابه‌لای اين كشمكش های كشدار و تكراری، رفتارهای روزمره اش را به شكلی خودكار و كسالت بار برای مان به نمايش می گذارد. يكی از شيوه های رويكرد گرايانه برادران داردن را در تأكيد بر نمايش يكنواختی و روزمرگی و حذف بی رحمانه نقاط عطف دراماتيک می توان يافت كه به عنوان نقطه كليدی روايت‌گری اين فيلم ها شايسته درنگ و تأمل بيش‌تری است.
    سينمای داردن ها از پرداخت كلاسيک و دراماتيک گريزان است. آن ها در اغلب فيلم های شان مقطعی شاخص و با قابليت بالقوه دراماتيک از يك زندگی حاشيه ای را در پرداختی ناتوراليستی به تصوير می كشند ولی تلاشی برای انطباق اين مقطع با فرازوفرودهای دراماتيک به خرج نمی دهند.



    با اين حال آن ها به نمايشي بی كم‌وكاست اين مقطع زمانی هم نمی پردازند و چه بسا در رويكردی جسورانه كنش های اساسی قصه را كاملاً حذف می كنند و جهش های مهم و تعيين كننده ای را در روايت به خود می آورند. اين حذف و جهش (skip) در روايت داردن ها يک جور حركت ناگهانی و بنيادين به شمار مي آيد و خيلی فراتر از اندازه های زمانی و كيفيت شگردی مثل جامپ كات است كه در هر حال در سازوكار اساسی فيلم خللی وارد نمی كند. در برخی از فيلم های آن ها خيلی از كنش های مهم داستان را نمی بينيم و ناگهان با شگفتی روبه‌رو می شويم. چنينی رويكردی در اغلب فيلم های آن ها به چشم می خورد. در سكوت لورنا درست پس از اين كه نماي اميدوارانه دور شدن كلودی با دوچرخه را ديده ايم با بازجويی پليس از لورنا درباره قتل كلودی روبه رو می شويم و تأثير هولناک چنين پرشی در داستان را با بهت و ناباوری حس می كنيم؛ هر چند همه اجزای اثر ما را از درافتادن به هرگونه احساس رقيقه ای باز می دارند. داردن ها با اين رويكرد استادانه و بهره‌گيری از عنصر فقدان و غياب، هولناک ترين واقعيت های بشری را به شكلی پذيرفتنی بازگو می كنند.
    داردن ها با گزينش داستان هايی كه اغلب در فضايی خاص از بيغوله ها و حاشيه های نمور و زنگارزده شهرهای كوچک می گذرند، با دست مايه قرار دادن فقر و نكبت، با بازخوانی چندين و چندباره مفهوم معنوی مادرانگی و زوال معصوميت كودكان بی پناه بزهكار، با برداشت های بلند و ميزانسن انعطاف پذير و شريک كردن مخاطب در تنهايی و نفس های به شماره افتاده كاراكترها و با پرهيز مطلق از موسيقی متن، الگويی كامل از يک سينمای مؤلف و خاص را شكل داده‌اند.‎ ‎آن ها با فیلمبردار (آلن مارکوئن) و تدوینگر (ماری هلن دوزو) ثابت شان و حتی با به كارگيری بازيگرانی ثابت را كه رفته رفته به مشخصه فيلم های شان تبديل شده می توان در زمره دنيای آفرينش‌گر همگون به شمار آورد. نمونه شاخص آن ها حضور درخشان اوليويه گورمه (برنده جايزه بهترين بازيگر برای فيلم پسر از جشنواره كن) در اغلب فيلم های آن ها و صد البته ژرمی رينيه است كه با نخستين نقش‌آفرينی اش در پانزده سالگی در فيلم قول به جزيی از دنيای فيلم های برادران داردن بدل شده و می توان او را به نوعی آنتوان دوانل سينمای داردن ها دانست (آنتوان دوانل نوجوان ياغی فيلم چهارصد ضربه فرانسوا تروفو با بازی ژان پير لئو بود كه در پنج فيلم تروفو حضور پيدا كرد و اولين حضور او تا آخرين آن ها 20 سال فاصله داشت). رينيه پس از قول با بازی در فيلم های كودک و سكوت لورنا و پسری با دوچرخه تصوير پيوسته‌ای از نوجوانی تا جوانی و میانسالی يک ياغی آواره و وامانده دوست داشتنی را به شکل بی نظیر و فوق العاده تاثیرگذاری نمايش گذاشته است.



    پ.ن: آخرین ساخته داردن ها، دو روز، یک شب با بازی ماریون کوتیارد برای اولین بار در جشنواره کن امسال به نمایش در آمد که نمایشش با تحسین بسیاری از منتقدان و تماشاگران همراه بود.


    جوایز و افتخارت:

    برنده ی نخل طلای جشنواره کن برای فیلم رزتا ( Rosetta )

    برنده ی نخل طلای جشنواره کن برای فیلم کودک ( The Child )

    برنده ی جایزه بزرگ هيأت داوران جشنواره کن برای فیلم پسری با دوچرخه ( The Kid with a Bike )

    برنده ی جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره کن برای فیلم سکوت لورنا ( Lorna's Silence )

    برنده ی جایزه بهترین فیلم از جشنواره سیدنی برای فیلم دو روز، یک شب ( Two Days, One Night )

    برنده ی جایزه بهترین فیلمنامه نویس از جوایز فیلم های اروپایی برای فیلم پسری با دوچرخه ( The Kid with a Bike )

    برنده ی خوشه طلایی (بهترین فیلم) جشنواره وایادولید برای فیلم قول ( La Promesse )

    برنده ی سیمرغ بلورین بهترین فیلم بخش بین الملل جشنواره فجر برای فیلم قول ( La Promesse )

    برنده ی سیمرغ بلورین بهترین فیلم بخش بین الملل جشنواره فجر برای فیلم پسر ( The Son )

    برنده و نامزد 68 جایزه معتبر دیگر

    فیلم‌شناسی:

    1987 - فالش ( Falsch )

    1992 - به شما فکر می کنم ( Je pense a vous )

    1996 - قول ( La Promesse )

    1999 - رزتا ( Rosetta )

    2002 - پسر ( The Son )

    2005 - کودک ( The Child )

    2008 - سکوت لورنا ( Lorna's Silence )

    2011 - پسری با دوچرخه ( The Kid with a Bike )

    2014 - دو روز، یک شب ( Two Days, One Night )

    منبع بیوگرافی: سایت سکانس برتر

    ویرایش توسط penn : 01-24-2015 در ساعت 10:07
    HURRICANE, FTSAMO, Backstreetboy و 8 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.


  2. # ADS
     

  3. #2
    TOUCH DARKNESS AND DARKNESS TOUCHES YOU BACK
    penn آواتار ها
    وضعیت : penn آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2014
    محل سکونت : رشت
    سن: 23
    نوشته ها : 729
    سپاس ها : 2,028
    سپاس شده 3,031 در 805 پست
    یاد شده
    در 10 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : نگاهی به زندگی و آثار ژان پیر و لوک داردن

    خب بدون هیچ شکی برادران داردن از بزرگترین کارگردان های سینمای امروز هستن
    حرف در موردشون زیاده و اگه خدا بخواد در حال ارائه تحلیل برای فیلم رزتا (که بدون شک یکی از شاهکار های دهه 90 سینماست) هستم
    خلاصه اینکه غیر از 2 فیلم اول شون (که حتی در سایت های خارجی هم اطلاعات خیلی کمی ازشون هست) تمام فیلمهاشون رو ببینید و قول میدم که پشیمون نخواهید شد
    البته توضیحاتی که در بالا داده شد رو هم حتما بخونین و به صورت کلی با ویژگی های سینمای بکر و ناب این دو برادر بزرگ آشنا بشید
    این هم معرفی یکی از بهترین فیلم های برادران داردن
    فیلمی که برای من یکی از بهترین فیلم های دهه 2000 هستش

    معرفی فیلم پسر "The Son" (اختصاصی سینماسنتر)


    ویرایش توسط penn : 11-26-2014 در ساعت 14:57




  4. 8 کاربر از پست مفید penn سپاس کرده اند .


  5. #3
    TOUCH DARKNESS AND DARKNESS TOUCHES YOU BACK
    penn آواتار ها
    وضعیت : penn آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2014
    محل سکونت : رشت
    سن: 23
    نوشته ها : 729
    سپاس ها : 2,028
    سپاس شده 3,031 در 805 پست
    یاد شده
    در 10 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : نگاهی به زندگی و آثار ژان پیر و لوک داردن



    10 فیلم عمر برادران داردن:

    «آکاتونه» ساخته پیر پائولو پازولینی، 1961

    «تعقیب بزرگ» ساخته فریتز لانگ، 1953

    «دودسکادن» ساخته آکیرا کوروساوا، 1970

    «آلمان سال صفر» ساخته روبرتو روسلینی، 1948

    «لولو» ساخته موریس پیالا، 1980

    «عصر جدید» ساخته چارلی چاپلین، 1932

    «جویندگان» ساخته جان فورد، 1956

    «شوآ» ساخته کلود لانزمن، 1985

    «خیابان شرم» ساخته کنجی میزوگوچی، 1956

    «طلوع» ساخته اف. دبلیو. مورنائو، 1927





  6. 11 کاربر از پست مفید penn سپاس کرده اند .


  7. #4
    TOUCH DARKNESS AND DARKNESS TOUCHES YOU BACK
    penn آواتار ها
    وضعیت : penn آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2014
    محل سکونت : رشت
    سن: 23
    نوشته ها : 729
    سپاس ها : 2,028
    سپاس شده 3,031 در 805 پست
    یاد شده
    در 10 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : نگاهی به زندگی و آثار ژان پیر و لوک داردن

    همونطور که بالاتر گفتم رزتا رو یکی از شاهکارهای دهه 90 سینما میدونم و در حال ارائه یه تحلیل هم هستم براش
    برای اینکه دوستان کمی با‎ ‎فیلم و فضاش آشنا بشن و ترغیب بشن به دیدن این شاهکار، قسمت هایی از چند تا یاداشت کوتاه در مورد این فیلم رو در کنار هم قرار دادم و اینجا میذارم
    .



    دوربین روی دستی برای ثبت روزمره های دختری تنها و جنگ لحظه لحظه او برای بقا

    روزتا دختر جوانیست که جویای کار است. او همراه با مادر الکلی اش در فقر زندگی می کنند...

    همین یک خط داستان تقریبا هسته مرکزی تمامی اتفاقات و حوادث فیلم را تشکیل می دهد. از آن سوژه هایی که فقط یک کارگردان زبده و خلاق می تواند آن را به خوبی اجرا کند بدون آنکه برای تماشاگر خسته کننده شود و یا مخاطب با شعور حس کند فیلمساز قصد دارد او را احساساتی کند.
    شروع فیلم واقعا غافلگیر کننده است دوربینی که در تکاپو است و مخاطبی که نمی داند جریان از چه قرار است و در نهایت رزتا که برای مقاومت در مقابل از دست دادن کارش یکی از کمدهای محل کار را دو دستی می چسبد. مشابه همین صحنه با قوت بیشتر و با مقدمه چینی، در حالی که دیگر مخاطب کاملا با شخصیت محوری فیلم یعنی رزتا همراه شده در جایی که رزتا کیسه آرد را بغل کرده اتفاق می افتد. این سکانس از فیلم واقعا عالی و دیدنی از کار در آمده و بازیگر نقش رزتا (امیلی دوکن) با شایستگی تمام جایزه بهترین بازیگر جشنواره کن را از ان خود می کند.
    از نکات جالب در کارگردانی فیلم نزدیکی بیش از حد دوربین به سوژه اش است، شاید کمتر فیلمی بتوان پیدا کرد که اینقدر نماهای بسته از شخصیت اصلی اش داشته باشد و دوربین اینقدر به او نزدیک باشد. در این چند وقت (به خصوص در فیلم های وطنی خودمان) آثار زیادی دیده ایم که سعی شده با استفاده از دوربین روی دست فیلمهای متفاوتی به نظر بیایند (البته فیلمهای با ارزش ایرانی که از این تکنیک استفاده کرده اند هم کم نیستند مانند "درباره الی" یا "جدایی نادر از سیمین" و یا "مهمان مامان") اما برادران داردن با سبک خاص فیلمسازیشان به نظر من بهترین نمونه از این شیوه کار را نشان می دهند. حالا که فکر می کنم نمی توانم این فیلم را با فیلمبرداری کلاسیک در ذهنم مجسم کنم که چه نتیجه ای به همراه داشت و آیا آن دلشوره ها و دغده های ذهنی رزتا به خوبی به تصویر در می آمد یا نه. این بار باید بگویم که برادران داردن هم با شایستگی نخل طلای کن را برای این فیلم دریافت کردند.
    فیلم که ایده ی دوربین روی دستش بعد از دیدن فیلم های دو برادر دیگه جدید نیست و دارای موسیقی هم دوباره نیست باز هم دارای شخصیت های اندکی ست و میتونه تلنگر به افکار یک نفر بزنه و گوشه ای از دنیای کوچک اطراف اون رو نشون بده.
    خوشبختانه این فیلم با ظرافت به بررسی های آسیب شناسانه شخصیت های فقیر بصورت واقع بینانه می پردازد.
    فیلم رزتا یک فیلم تلخ است از افرادی که در زندگی روزمره ما کم نیست، ما برای بقا می جنگیم، رزتا هم همینطور، بقا هیچ چیز نمیشناسه! زمانی که پای بقا میاد انسانیت رنگ می بازد و حس زنده بودن و زنده ماندن قوی ترین حس در نهاد انسانی ست.
    چیزی که باعث می شود فیلم رزتا از سانتامانتالیسم به دور باشد شخصیت پرداری رزتا است، به او زرق و برق داده نمی شود، سعی در تحسین کارهای او یا تلاشش برای بقا نیست، بیننده همدردی که میکند به زور نیست و فیلم روندی دارد که باید داشته باشد و هیچ سعی نمی کند تلخی را همانند چکشی بر سر بیننده بکوبد و احساس او را دگرگون کند. داردنها در این فیلم (و در همه ی آثارشون) راه هرگونه احساساتی شدن آسانی را هم می بندد.
    بارهم باید گفت که یکی از نقاط قوت اساسی فیلم، شخصیت پردازی عالی و در عین حال شخصیت قدرتمند رزتا است. رزتا که دختر جوانیست برای این که مادر الکلی اش مجبور نشود خودفروشی کند دست به هر کاری می زند (در کمال غرور و بدون اینکه عزت نفسش را از دست بدهد) یکی از زیباترین لحظات فیلم جایی است که رزتا می خواهد بخوابد و قبل از خواب جملاتی را به زبان می آورد انگار که یک مبارز برای حریفش (در اینجا زندگی رزتا و یا شاید جامعه و محیطی که می خواهد سرنوشتی حتمی را برای روزتا رقم بزند) رجز می خواند:
    اسم تو رزتاست؛ اسم من رزتاست. تو یک کار پیدا کردی. من یک کار پیدا کردم. تو یک دوست داری. من یک دوست دارم. تو یک زندگی معمولی داری.من یک زندگی معمولی دارم. تو را تنها رها نمی کنند. من را تنها رها نمی کنند. شب بخیر. شب بخیر.


    ویرایش توسط penn : 12-08-2014 در ساعت 14:30
    Britney Army و Mobin.M به این پست علاقمند بوده اند.




  8. 13 کاربر از پست مفید penn سپاس کرده اند .


  9. #5
    TOUCH DARKNESS AND DARKNESS TOUCHES YOU BACK
    penn آواتار ها
    وضعیت : penn آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2014
    محل سکونت : رشت
    سن: 23
    نوشته ها : 729
    سپاس ها : 2,028
    سپاس شده 3,031 در 805 پست
    یاد شده
    در 10 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : نگاهی به زندگی و آثار ژان پیر و لوک داردن

    معرفی فیلم سکوت لورنا ( Lorna's Silence )



    لورنا دختری آلبانیایی تبار است که به بلژیک مهاجرت کرده و به همراه نامزدش تصمیم دارد به رویایش تحقق بخشیده و یک اسنک بار در بلژیک راه بیندازد. لورنا برای گرفتن اقامت بلژیک از طریق یک واسطه با یک بلژیکی معتاد به نام کلودی ازدواج می‌کند. کلودی به طرز مشکوکی می‌میرد و واسطه، لورنا را مجبور می‌کند با یک روس که از مافیای روسیه است ازدواج کند ولی لورنا...

    سکوت لورنا ساخته برادران داردن، فیلمسازان پیشرو و صاحب سبک بلژیکی است. سکوت لورنا به مانند فیلم قول ساخته سال 1996 داردن‌ها به عناصری مانند مهاجرت، طبقه متوسط و سطح پائین بلژیک و تنهائی می‌پردازد. لورنا جوانیست در حاشیه جامعه معاصر بلژیک که در دنیای کوچک خود مقصدی معلوم دارد. ولی جامعه، سعی در تغییر سرنوشت، استثمار و خارج کردن لورنا از دنیای خود دارد.
    داردن ها در سکوت لورنا نیز سعی نمی‌کنند انسان معمولی مانند لورنا را با شخصیت پردازی‌های داستانی و اغراق آمیز به شخصیتی داستانی تبدیل کنند. بلکه لورنا همان شخصیت معمولی اجتماعی تنهائی است که با پرداخت عریان برادران داردن بدون کوچکترین سعی در ایجاد جذابیت در قصه در ذهن شما شکل می‌گیرد. انسانی معمولی که شاید در سایر فیلم ها کمترین توجهی به آن نکنیم ولی در فیلم داردن ها به کانون توجهات ما تبدیل می‌شود.
    داردن ها به طرز جالبی از ایجاد کشش‌های داستانی کلاسیک در آثارشان اجتناب کرده و سعی می‌کنند تا فضای سرد و بی روحی را در روابط ایجاد کنند و این جای تعجب است این اجتناب‌ها کوچکترین خدشه ای بر جذابیت آثار داردن‌ها وارد نکرده و فیلمهایشان به طور کامل مخاطب علاقمند را درگیر کرده و به فکر وا می‌دارد.
    در آثار داردن‌ها پول و بی پولی به عنوان عناصر اصلی قصه به کار برده می‌شوند. در سکوت لورنا این قضیه بسیار روشن‌تر دیده می‌شود.
    فیلمنامه بسیار درخشان، بازی بسیار عالی آرتا دوبروشی و ژرمی رينيه، فیلمبرداری بسیار خوب آلن مارکوئن و در کنار آن هنر برادران داردن در در چینش میزانسن های دقیق و جزئی، سکوت لورنا را به فیلمی‌ درخشان تبدیل کرده است.
    لورنا در قیاس با سایر آثار داردن ها مقداری استاتیک است است و بر خلاف آثار گذشته این فیلمسازان در پایانش موسیقی متن دارد. (که همین تکنوازی پیانو چقدر پایان فیلم را جذاب تر و تاثیر گذار تر کرده است) ولی این تفاوت ها موجب نمی شود با سبک جدیدی از فیلمسازی روبرو باشیم. زیرا اگر سایر آثار برادران داردن را دیده باشید با دیدن یک نما متوجه حضور داردن ها در پشت دوربین فیلم می شوید.
    ساختمان بدون اغراقی که داردن ها به وجود می آورند اگرچه بخشی دیگر از پازلی ست که با فیلم های پیشین شان بنا گذاشته بودند، اما دارای مشخصه ها و نشانه های مربوط به خودش است، قابل بازشناسی ست.

    سکوت لورنا از خوش ساخت ترین فیلم های دهه است.

    ویرایش توسط penn : 12-08-2014 در ساعت 14:28
    Britney Army به این پست علاقمند بوده است.




  10. 14 کاربر از پست مفید penn سپاس کرده اند .


  11. #6
    TOUCH DARKNESS AND DARKNESS TOUCHES YOU BACK
    penn آواتار ها
    وضعیت : penn آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2014
    محل سکونت : رشت
    سن: 23
    نوشته ها : 729
    سپاس ها : 2,028
    سپاس شده 3,031 در 805 پست
    یاد شده
    در 10 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : نگاهی به زندگی و آثار ژان پیر و لوک داردن

    معرفی فیلم دو روز، یک شب ( Two Days, One Night )



    تازه‌ترین ساخته برادران داردن یکی از شانس‌های اصلی نخل طلای جشنواره کن امسال بود که دست آخر آن را به "خواب زمستانی" نوری بیلگه جیلان واگذار کرد.

    برادران داردن فصلی تازه در سینمای اجتماعی و چپ گشوده‌اند که جانی تازه در پیکر نیمه جان این سینما به حساب می آید. زیبایی شناسی سینمای برادران داردن فارغ از هر گونه شعارهای تند و تیز سینما و ادبیات رئالیسم سوسیالیستی توانست هویتی جدید برای سینمای اجتماعی ارائه کند. روایت بی‌واسطه و فارغ از تحلیل واقعیت و بدون کوچکترین اغرق در سینمای برادران داردن این فرصت را برای بیننده فراهم می‌کند که با اعتماد به نفس به یک تحلیل شخصی از فیلم دست پیدا کند.
    موضوعی که داردن ها با این فیلم پیش می کشند بسیار بی نقص است، چرا که ترس از دست دادن شغل امروزه یکی از بزرگ ترین سوژه های زندگی روزمره در سراسر جهان محسوب می شود، و حالت راکد و کم شور و نشاطش کافی است تا سبک سینمای صادقانه فیلم و اثر جادو وارش را حفظ کند و شما را به زندگی محتاطانه و پریشان ساندرا جذب کند. کوتیار به طرز بی نقصی در این فیلم بازی قدرتمد و تاثیرگذاری را ارائه می دهد، و همچنین گویی عزم خود را جزم کرده تا نظر هر مخاطب مشکل پسندی را به خود جلب کند.
    سادگی داستان تنها با نشان دادن سنگینی تلاش های روزمره روی پا ایستاده، کاری که برادران داردن در آن استادند، و در این مورد مشخص قدرت خواستن به راستی الهام بخش است.
    "دو روز و یک شب" برادران داردن بحران اقتصادی اروپا و آسیبی که این بحران بر ترکیب جامعه وارد آورده است را مطرح می‌کند.
    فیلم، داستان یک مادر جوان تنها را بیان می‌کند که شغلش را از دست می‌دهد و تنها یک آخر هفته ـ دو روز و یک شب ـ فرصت دارد تا آن را پس بگیرد. زیبایی کار برادران داردن در این است که فارغ از کلیشه‌های معمول سینمای چپ نه تنها هیچ تلاشی برای معصوم جلوه دادن طبقه کارگر نمی‌کند، بلکه خودخواهی‌ها و زشت‌کاری‌های آنان را بی هیچ چشم‌پوشی آشکار می‌کند.
    انتظار دارم "دو روز، یک شب" یکی از موفق ترین فیلم‌های‎ ‎غیرانگلیسی زبان امسال در فصل جوایز باشد (که تا الآن بوده)


    ویرایش توسط penn : 12-08-2014 در ساعت 14:32
    HURRICANE به این پست علاقمند بوده است.

  12. 10 کاربر از پست مفید penn سپاس کرده اند .


  13. #7
    TOUCH DARKNESS AND DARKNESS TOUCHES YOU BACK
    penn آواتار ها
    وضعیت : penn آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2014
    محل سکونت : رشت
    سن: 23
    نوشته ها : 729
    سپاس ها : 2,028
    سپاس شده 3,031 در 805 پست
    یاد شده
    در 10 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : نگاهی به زندگی و آثار ژان پیر و لوک داردن

    معرفی فیلم قول ( La Promesse )



    خلاصه داستان :
    ایگور نوجوان و پدرش، راجر، از طریق اجاره دادن آپارتمان به مهاجران غیرقانونی زندگی خود را می‌گذرانند. اما زمانی که بازرس ساختمان به طور ناگهانی برای بازدید می‌رود، آمیدو، که یک سیاهپوست است در حین مخفی شدن، از بلندی سقوط می‌کند. بعد از این اتفاق ایگور به او قول می‌دهد تا از وی و خانواده‌اش مراقبت کند ولی اختلاف دیدگاهش با راجر اوضاع را پیچیده می‌کند …

    پس از دو فیلم داستانی در سالهای 1987 و 1992 که چندان جدی گرفته نشدند (دو تجربه نگون ­بخت به تعبیر لوک داردن) "قول" را میتوان شروعی باشکوه برای داردنها دانست که هم مورد استقبال جشنواره های معتبر و گوناگون قرار گرفت و هم نام داردنها را به عنوان کارگردانانی مستعد و توانمند بر سر زبان ها انداخت.

    در بدو امر اون چه که به نظر میاد – همانگونه که منتقدان هم بهش اشاره کرده‌اند – مضمون اصلی فیلم اشاره به شرایط بحرانی زندگی مهاجران غیرقانونی و مشکلات به وجود آمده برای اون ها است اما در نگاهی عمیق‌تر مضمون اساسی فیلم گیرافتادن پسر بین پدرش و حقیقت است. ("مخمصه های اخلاقی" و "سختی موقعیت های اخلاقی" درخشانی که به وفور یافت میشه در سینمای برادران داردن!)
    المان هایی که قرار است بعدا به مؤلفه های سینمای این دو برادر تبدیل شوند رو به شکل زیبایی در فیلم میبینم. تدوین عالی و زوایای دوربین همگی به صورت مدیوم شات و کلوز آپ و حرکات های فراوان روی دست دوربین. برداشت های کوتاه و کات های فراوان (نمونه شاخصش فیلم رزتا 1999 برنده نخل طلای کن) شخصیت های اندک و درون مایه ی فیلم بر روی یکی از عناصر پیرامون زندگی. استفاده از یک کاراکتر نوجوان در یک سن متسعد برای کسب هویت که بک گراند هایی از پدر داره به ارث میبره ولی به نوعی نگرشش به زندگی عوض میشه و به نوعی زندگی رو مهم تر از فاکتورهای غیر انسانی میبینه.
    بازی فوق العاده ژرمی رينيه یکی از نقاط قوت اصلی فیم است. او با نخستين نقش‌آفرينی اش در پانزده سالگی در فيلم قول به جزيی از دنيای فيلم های برادران داردن بدل شد و می توان او را به نوعی آنتوان دوانل سينمای داردن ها دانست (آنتوان دوانل نوجوان ياغی فيلم 400 ضربه فرانسوا تروفو با بازی ژان پير لئو بود كه در پنج فيلم تروفو حضور پيدا كرد و اولين حضور او تا آخرين آن ها 20 سال فاصله داشت). رينيه پس از قول با بازی در فيلم های كودک و سكوت لورنا و پسری با دوچرخه تصوير پيوسته‌ای از نوجوانی تا جوانی و میانسالی يک ياغی آواره و وامانده دوست داشتنی را به شکل بی نظیر و فوق العاده تاثیرگذاری نمايش گذاشته است.
    فیلم در بین کارنامه ی دو برادر جایگاه ویژه ای دارد و به نوعی سکوی پرتاب آنها به سمت سینمای بکر و با اصالت و ناب شان و هم چنین موفقیت در جشنواره های مختلف بین المللی ست.
    این فیلم در جشنواره فجر هم شرکت کرد و برنده جایزه سیمرغ بلورین بهترین فیلم بخش بین الملل شد.

    ویرایش توسط penn : 02-19-2015 در ساعت 09:59

  14. 12 کاربر از پست مفید penn سپاس کرده اند .


  15. #8
    TOUCH DARKNESS AND DARKNESS TOUCHES YOU BACK
    penn آواتار ها
    وضعیت : penn آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2014
    محل سکونت : رشت
    سن: 23
    نوشته ها : 729
    سپاس ها : 2,028
    سپاس شده 3,031 در 805 پست
    یاد شده
    در 10 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : نگاهی به زندگی و آثار ژان پیر و لوک داردن

    پسری با دوچرخه ( The Kid with a Bike )



    خلاصه داستان : پسر 12 ساله‌ای به‌نام سریل (با بازی توماس دُره) در دنیا هیچ‌کس را به‌جز پدرش (با بازی ژرمی رنیه) ندارد؛ پدری که او را -با وعده‌ی موقتی بودن این وضعیت- به یتیم‌خانه سپرده است و سراغ‌اش نیامده. سریل که از بی‌پاسخ ماندن تماس‌های تلفنی مکرر با پدرش خسته شده است، از یتیم‌خانه فرار می‌کند تا به محل سکونت پدر برود. سریل تنها پس از وارسی تمام اتاق‌های آپارتمان خالی، می‌پذیرد پدرش دیگر آنجا ساکن نیست. در این بین، پسرک تصادفاً با زن خوش‌قلبی به‌اسم سامانتا (با بازی سسیل دِفرانس) آشنا می‌شود...


    سیریل کودکِ شگفت‌انگیزِ پسری با دوچرخه چیزی از جنسِ خود داردن‌هاست؛ لجوج و یک دنده؛ یکسره در حرکت و خستگی ناپذیر. او چیزی بیشتر از پیمودنِ راه خود نمی شناسد و نمی‌خواهد ... داردن‌ها پس از سه فیلم به جهانِ رُزتا بازگشتند. به همان قلمرویی که رمزِ اصالت و بکربودگیِ سینمای‌شان را در خود نهان داشته بود. این اما بازگشتی بود که بارِ تمامِ این مسیرِ طی شده را نیز در خود داشت. و نتیجه فیلمی دقیق، زیبا و بی‌نقص شد. جالب است که این فیلم نیز همچون فیلمِ مالیک (درخت زندگی) بنا شده بر هارمونی و حرکت است. اما با یک تفاوتِ اصلی: آن یکی شکوهِ «سمفونی» بزرگ را دارد و این سادگی و غرابتِ یک «سوناتِ» به دقت طرح‌ریزی شده را.

    پسری با دوچرخه فیلمی ساده است که داستانی ساده و سرراست را بدون هرگونه ابهام و پیچیدگی روایت می‌کند. این نکته حتی در انتخاب نام فیلم هم به‌ چشم می‌خورد: پسری با دوچرخه. از آنجا که شمار زیادی از ماجراها حول و حوش پسرک و دوچرخه‌اش اتفاق می‌افتد، برادران داردن هم اولین نامی را که از تماشای -سرسری- پلان‌ها ممکن است به ذهن هر بیننده‌ای برسد، روی فیلم‌شان گذاشته‌اند. البته اگر دقت داشته باشیم، درمی‌یابیم ارتباط آدم‌های فیلم به‌واسطه‌ی حضور همین دوچرخه است که شکل می‌گیرد و دوچرخه، نقشی اساسی در پیش‌برد داستان به عهده دارد. پس ساده‌ترین اسم، درواقع همان بهترین اسم برای فیلم بوده است.
    تأمل در این مثال دم‌دستی نام‌گذاری فیلم، نشان می‌دهد که سادگی مذکور در پسری با دوچرخه، خوشبختانه مترادف با "آسان‌گیری" نیست. باورپذیر بر پرده آوردن برشی از یک زندگی روزمره‌ی امروزی، بسیار دشوارتر از -به‌عنوان مثال- ساخت فیلمی فانتزی یا علمی - تخیلی است. توجه به این نکته‌ی بدیهی، باعث می‌شود بیش از پیش به اهمیت کار داردن‌ها پی ببریم.
    پسری با دوچرخه اشاره‌ای به شرایط بغرنج بچه‌های بداقبالی است که -مثل سریل- والدین خودخواه و مسئولیت‌ناپذیر دارند. تمام فکر و ذکر سریل، یافتن ردّی از پدرش است. سامانتا سرانجام از طریق اداره‌ی پلیس موفق می‌شود نشانی پدر سریل را پیدا کند. پدر بی‌عاطفه انگار نه انگار که بچه‌ای هم دارد، تازه یادش افتاده که می‌خواهد زندگی‌اش را از نو بسازد و تنها مزاحم‌اش کسی نیست به‌جز سریل! واکنش پسر در برابر لطمه‌ی شدید روحی ِ حاصل از دیدار پدر و سعی سامانتا در آرام کردن‌اش، از متأثرکننده‌ترین لحظات فیلم است...
    انتخاب بازیگران از نقاط قوت فیلم است؛ به‌ویژه توماس دُره به نقش سریل که پسری جسور و یکدنده در عین حال، پراحساس و دوست‌داشتنی را -با هدایت درست برادران داردن- آن‌قدر عالی بازی کرده است که تماشاگر نمی‌تواند نسبت به سرنوشت‌اش بی‌تفاوت بماند. هنر دیگر داردن‌ها، بازی گرفتن از سسیل دِفرانس -که علاقه‌مندان سینما او را برای حضورش در آخرت (Hereafter) کلینت ایستوود به‌خاطر می‌آورند- به‌شکلی است که نقش‌آفرینی او در میان غیرحرفه‌ای‌ها و چهره‌های ناشناخته‌ی فیلم نمود ندارد و اصطلاحاً گل‌درشت نیست.
    برادران داردن که متوجه بوده‌اند تصاویر به‌قدر کافی گویا و مؤثر هستند، برای تأثیرگذاری فیلم‌شان، تسلیم وسوسه‌ی کاربرد موسیقی‌های عاطفی ِ پرسوزوُگداز نشده‌اند و به‌جز شاید مجموعاً یکی دو دقیقه از کلّ فیلم -مثلاً پس از همان صدمه‌ی روحی مورد اشاره‌ی سریل- موزیکی نمی‌شنویم که تازه آن چند ثانیه هم مخصوص پسری با دوچرخه نوشته نشده و انتخابی از آثار بتهوون است. با وجود صداهای صحنه، کمبود موسیقی در پسری با دوچرخه احساس نمی‌شود. علی‌رغم آن سادگی پیش‌گفته، پسری با دوچرخه به‌هیچ‌عنوان کُند و خسته‌کننده نیست. امتیازی مثبت که البته با تمهیداتی، شامل حال فیلم شده است زیرا طراوتپسری با دوچرخه هم از اجرا می‌آید (در اغلب سکانس‌ها شاهد این‌در و آن‌در زدن پسرکی تند و تیز هستیم) و هم از تدوین (به‌دلیل کاربرد نماهای کوتاه و قطع‌های سریع که از مؤلفه های سینمای داردنها هستند).
    طی 15 دقیقه‌ی انتهایی، به‌جای این‌که از تماشای دوچرخه‌سواری و پیک‌نیک خوش و خرم سامانتا و سریل لذت ببریم، دچار احساس ناخوشایندی می‌شویم و دائم از خودمان می‌پرسیم که نکند این آرامش پیش از طوفان باشد؟! شوک دقایق پایانی فیلم، باعث می‌شود که پسری با دوچرخه تا انتها جذاب باقی بماند و افت نکند...
    پسری با دوچرخه فیلمی سالم است که بدون شکنجه کردن تماشاگر یا توسل به هیجان‌های زودگذر، حرف مهمی می‌زند.



    ویرایش توسط penn : 12-22-2014 در ساعت 19:02




  16. 13 کاربر از پست مفید penn سپاس کرده اند .


  17. #9
    TOUCH DARKNESS AND DARKNESS TOUCHES YOU BACK
    penn آواتار ها
    وضعیت : penn آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2014
    محل سکونت : رشت
    سن: 23
    نوشته ها : 729
    سپاس ها : 2,028
    سپاس شده 3,031 در 805 پست
    یاد شده
    در 10 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : نگاهی به زندگی و آثار ژان پیر و لوک داردن

    اُدیسه‌های زمینی؛ رهایی‌ها و رستگاری‌های کوچکِ شکل گرفته بر روی زمین. از رُزتا (و حتّی پیش‌تر، از قول) تا پسربچه ای با دوچرخه سفرهایی کوچک را به نظاره نشسته‌ایم. نیکول بِرِنه، منتقدِ برجسته‌ی فرانسوی، معنای راستینِ این سفرها را از همان رُزتا دریافت: «این موشِت است اما بدونِ هیچ آسمانی، بی‌هیچ عنصرِ تعالی‌بخشی. موشِتی که ما امروز سزاوارش هستیم».
    تجربه‌هایی بیان‌گرِ دشواری‌ها و ضرورت‌های زیستن. در سختیِ «موقعیت‌های» اخلاقی – عجیب نیست که هر کدام از این فیلم‌ها یک موقعیتِ کلیِ اخلاقی را به درونِ پرسش‌های استتیکِ خود برکشانده‌اند؛ پسرهایی در جستجوی پدر؛ پدرهایی در فرار از نقشِ پدری؛ پدری در لحظه‌ی سختِ بازتعریفِ نقشِ خود در مواجهِ با پسری که قاتلِ پسرش بود (داردن‌ها گفته‌اند که داستانِ محبوبِ انجیلی‌شان داستانِ ابراهیم و اسماعیل است)؛ زنی دور از اجتماعِ خشمگین در گفتگو با بچه‌ی خیالیِ خود در شکم ...
    سینمای داردن‌ها حتی برای لحظه‌ای کوتاه در دعوت از ما برای درنگی دوباره در برابرِ پرسش‌های سختِ ضروریِ برآمده از جهانِ هرروزه‌یمان تردید نکرده‌است.

    وحید مرتضوی
    ویرایش توسط penn : 01-24-2015 در ساعت 10:25




  18. 2 کاربر از پست مفید penn سپاس کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. مارلون براندو : کودکی , جوانی , پیری
    توسط Mr Shinoda در انجمن اطلاعــــــات سینمــــــــــایی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 02-13-2011, 15:59
  2. نظرات و پیشنهادات پیرامون گزارشهای خبری جشنواره فیلم فجر
    توسط FFKIA در انجمن بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: 02-12-2011, 23:50

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •