سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh داستانهای شاهنامه/2/ آغاز تمدن

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: داستانهای شاهنامه/2/ آغاز تمدن

  1. #1
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    داستانهای شاهنامه/2/ آغاز تمدن






    آغاز تمدن

    درآغاز مردمان پراکنده مي زيستند و پوشش از برگ مي ساختند و خورش آنان از گياه و ميوه درختان بود. کيومرث پادشاه نخستين جهان مردمان را گرد کرد و به فرمان خود درآورد و آئين شاهي را بنياد گذارد و مردم را به خورش و پوشش بهتر رهبري کرد. سيامک بدست فرزند اهريمن کشته شد و امان نيافت تا در اين راه گامي بردارد. هوشنگ ‌اما پادشاهي هوشمند و بينادل بود و به آباداني جهان کمر بست.
    هوشنگ

    نخستين کسي بود که آهن را شناخت و آن را از دل سنگ بيرون آورد. چون بر اين فلز گرانمايه دست يافت پيشه آهنگري را بنياد گذاشت و تبر و اره و تيشه از آهن ساخت. چون اين کار ساخته شد راه و رسم کشاورزي را آغاز نهاد. نخست به آبياري گرائيد و با کندن جوي ها آب رودخانه را به دشت و هامون برد. آنگاه بذر افشاندن و کاشتن و درودن را به مردمان آموخت و مردان کارآمد را به برزگري گماشت. بدين گونه کار خورش مردم به سامان رسيد و هرکس توانست در خانه خود نان فراهم کند. درکيش و آئين و يزدان پرستي، هوشنگ پيرو نياي خود کيومرث بود. گرامي داشتن آتش و نيايش آن نيز از زمان هوشنگ آغاز شد، چه نخست او بود که آتش را از سنگ پديد آورد.
    پديدار شدن آتش

    ‌و آن چنان بود که يک روز هوشنگ با گروهي از ياران خود به سوي کوه مي رفت. ناگاه از دور ماري سياه رنگ و تيز تاز و هول انگيز پديدار شد. دو چشم سرخ بر سرداشت و از دهانش دود برمي خاست. هوشنگ دلير و چالاک بود. سنگي برداشت و پيش رفت و آنرا به نيروي تمام بسوي مار پرتاب کرد.
    مار پيش از آنکه سنگ به وي برسد از جا برجست و سنگي که هوشنگ پرتاب کرده بود به سنگي ديگر خورد و هر دو در هم شکستند وشراره هاي آتش به اطراف جستن کرد و فروغي رخشنده پديد آمد.
    هرچند مار کشته نشد اما راز آتش گشوده شد. هوشنگ جهان آفرين را ستايش کرد و گفت اين فروغ، فروغ ايزدي است. بايد آنرا گرامي بداريم و بدان شاد باشيم.
    چون شب فرا رسيد فرمان داد تا بهمان گونه شراره از سنگ جهاندند و آتشي بزرگ برپا کردند و به پاس فروغي که ايزد بر هوشنگ آشکار کرده بود جشن ساختند و شادي کردند. مي گويند «جشن سده» که نزد ايرانيان قديم بسيار گرامي بود و به هنگام آن آتش مي افروختند از آن شب به يادگار مانده است.
    کوشش هوشنگ به اينجا پايان نگرفت. فرّه ايزدي با وي بود و او را بر کارهاي بزرگ توانا مي کرد. هوشنگ بود که دام هاي اهلي را چون گاو و خر و گوسفند از دام هاي نخجيري چون گور و گوزن جدا ساخت، تا هم مايه خوراک مردمان باشند و هم در ورزيدن زمين و کشاورزي به کار آيند. از جانوران دونده آنها را که چون سنجاب و قاقم و روباه و سمور پوست نرم و نيکو داشتند برگزيد تا مردمان پوست آنها را برخود بپوشند. بدينگونه هوشنگ عمر خود را به کوشش و انديشه و جستجو براي آباداني جهان و آسايش مردمان بکار برد و جهان را آبادتر از آنچه به وي رسيده بود به طهمورث سپرد.
    طهمورث

    طهمورث کارهاي پدر را دنبال کرد و بردانش و آگاهي مردمان افزود. او بود که نخست رشتن پشم بره و ميش را به مردمان آموخت و آنان را به بافتن جامه و فرش راهنما شد. او بود که سبزه و کاه و جو را خورش دام هاي اهلي قرار داد. جانوران شکاري را نيز نخست او برگزيد: از ددان رمنده يوز و سياه گوش را و از پرندگان تيز چنگ باز و شاهين را او رام کرد و شيوه تربيت آنان را براي شکار او به مردمان آموخت. ماکيان و خروس را نيز او به خانه ها آورد. با ديوان و با آفت هاي جهان ستيزه کرد و آنها را درهم شکست و فرو نشاند. نوشتن خط نيز از زمان وي آغاز شد. با اين همه هنوز دانش مردمان فراوان نبود و آموختني بسيار بود. طهمورث جاي به جمشيد سپرد و جمشيد بود که به کمک فرّه ايزدي و نيروي انديشه اش آئين زندگي را رونق بخشيد و دانش هاي نوين به مردمان آموخت. جمشيد با فرّ و شکوه بسيار به تخت نشست و برهمه جهانيان پادشاه شد. ديو و مرغ و پري همه در فرمان او بودند و درکنار هم به آسايش مي‌زيستند. جمشيد هم شهريار بود و هم موبد. کار دين و دولت هر دو را هرمزد بدست وي سپرد.
    نخستين کاري که جمشيد پيش گرفت ساختن ابزار جنگ بود تا خود را بدانها نيرو ببخشد و راه را بر بدي ببندد. آهن را نرم کرد و از آن خود و زره و جوشن و خفتان و برگستوان ساخت. پنجاه سال درين کوشش برآورد وگنجينه اي از سلاح جنگ فراهم ساخت.
    آنگاه جمشيد به پوشش مردمان گرائيد و پنجاه سال نيز در آن صرف کرد تا جامه بزم و رزم را فرهم آورد. از کتان و ابريشم و پشم جامه ساخت و همه فنون آنرا از رشتن و بافتن و شستن و دوختن به مردمان آموخت.
    چون اين کار نيز به پايان آمد جمشيد پيشه هاي مردم را سامان داد و اهل هر پيشه را گرد هم جمع کرد. همه مردمان را به چهار گروه بزرگ بخش کرد: يکي مردان دين که کارشان پرستش کردگار و کارهاي روحاني بود. اينان را در کوه جاي داد.* ديگر مردان رزم که آرادگان و سربازان بودند و کشور به نيروي آنها آرام و برقرار بود. سوم برزگران که کارشان ورزيدن زمين و کاشتن و درودن بود و به تلاش و کوشش خود تکيه داشتند و به آزادگي مي زيستند و مزد و منت از کسي نمي بردند و جهان به آنان آباد بود. چهارم کارگران و دست ورزان که به پيشه هاي گوناگون وابسته بودند.
    جمشيد پنجاه سال نيز در اين کار به سرآورد تا کار و پايگاه و اندازه هرکس معين شد. آنگاه جمشيد در انديشه خانه و ساختمان افتاد و ديوان را که در فرمان او بودند گفت تا خاک و آب را بهم آميختند و گل ساختند و آنرا در قالب ريختند و خشت زدند. سنگ و گچ را نيز به کمک خواستند و خانه و گرمابه و کاخ و ايوان به پا کردند.
    چون اين کارها فراهم شد و نيازهاي نخستين برآمد، جمشيد در انديشه آراستن زندگي مردمان افتاد: سينه سنگ را شکافت و از آن گوهرهاي گوناگون چون ياقوت و بيجاده و فلزات گرانبها چون سيم وزر بيرون آورد تا زيور زندگي و مايه خوشدلي مردمان باشد. آنگاه در جستجوي بوي هاي خوش برآمد و برگلاب و عود و عنبر و مشک و کافور دست يافت.
    عيد نوروز

    بدينسان جمشيد با خردمندي به همه هنرها دست يافت و برهمه کار توانا شد و خود را درجهان يگانه ديد. آنگاه انگيزه برتري و والاتري در او بالا گرفت و در انديشه سير در آسمان ها افتاد: فرمان داد تا تختي گرانبها براي وي ساختند و گوهر بسيار در آن نشاندند. جمشيد برآن نشست و سپس به ديوان که بنده او بودند فرمان داد تا تخت را از زمين برداشتند و به سوي آسمان برافراشتند. جمشيد در آن چون خورشيد تابان بود و در هوا سير مي کرد. اين همه را به نيروي فرّه ايزدي مي کرد. جهانيان از شکوه و توانائي وي خيره ماندند. گردآمدند و بر بخت و فرش آفرين خواندند و براو گوهر افشاندند و آن روز را که نخستين روز فروردين ماه بود "نوروز" خواندند و جام و مي خواستند و به شادي و رامش نشستند. هرسال آن روز را جشن گرفتند و شادماني کردند. «عيدنوروز» از اينجا پديد آمد.
    جمشيد سيصد سال بدينسان پادشاهي کرد. درين مدت مردم از رنج و مرگ آسوده بودند. وي چاره دردمندي و بيماري و راز تندرستي را پديدار کرده و به مردمان آموخته بود. در روزگار جمشيد جهان آرام و شادکام بود و ديوان بنده وار در خدمت آدميان بودند. گيتي پراز نواي شادي بود و يزدان راهنما و آموزنده جمشيد بود.
    __________________________________________________ ____________
    * ايرانيان در زمان هاي بسيار کهن معبد و مسجد نداشتند و آفريدگار را در فضاي باز و بربلندي ها و فراز تپه ها و کوه ها پرستش مي کردند.


    دوباره خواهيم روييد...




  2. 2 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •