مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh روزي كه همه چيز را تغيير داديم !!! - صفحه 2

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16

موضوع: روزي كه همه چيز را تغيير داديم !!!

  1. #1
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 43
    نوشته ها : 7,666
    سپاس ها : 11,414
    سپاس شده 25,940 در 4,667 پست
    یاد شده
    در 59 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    روزي كه همه چيز را تغيير داديم !!!

    همه ما تغيير كرديم...
    همه چيز يكروز دچار تغيير شد...
    همه چيزهايي كه فكر ميكرديم خوب است، ديگر خوب نبود...
    همه چيزهاي سرگرم كننده، به يكباره قابليت سرگرم كنندگي خود را از دست داد...
    همه چيز دگرگون شده بود!!!
    يكروز تصميم گرفتيم كه ديگر شبيه گذشته مان نباشيم...
    يكروز تصميم گرفتيم كه همه چيز را تغيير بدهيم!!!
    يكروز تصميم گرفتيم كه به جاي ديگري برويم!!!
    يكروز تصميم گرفتيم كه به يك مكان دورافتاده برويم...
    يكروز تصميم گرفتيم كه از همه چيز اين دنيا جدا شويم!!!
    يكروز تصميم گرفتيم كه به جزيره برويم ...

    ابتدا نميدانستيم كه به كجا آمده ايم، كمي به دور خود چرخيديم، همه جا پر بود از ني هاي بلند و سبز، كمي گذشت، ايده اي نداشتيم كه چه چيزي برايمان رخداده است، اما حس كرديم كه از جايي صداي بخصوصي به گوش ميرسد، به سمت صدا دويديم و به ساحل دريا رسيديم، ما اين جا را نميشناختيم و از هيچ جهت برايمان آشنا نبود، اندكي به راست نگاه كرديم و پس از مدتي به چپ...
    صداي شيون و ناله مردم به گوش ميرسيد، به آن سو نگريستيم، هواپيمايي در اين جا سقوط كرده بود و مردمي كه بروي زمين افتاده بودند و نياز به كمك داشتند، به سمتشان دويديم و به نجاتشان پرداختيم و ...

    هنوز هم با اين كه 3 سال از آن زمان گذشته اما هر بار كه به اين صحنه ها نگاه ميكنم دلم ميخواهد بنشينم و يكبار ديگر تمام اين وقايع را از ابتدا ببينم و لمس كنم.
    وابستگي به لاست منحصر به محدوده سني خاصي نيست، اين مجموعه اصلا محدوده اي ندارد، همه كس ميتوانستند بر اساس دريافتهاي ذهني خود به تماشاي اين مجموعه زيبا و پر افت و خيز بنشينند.

    اكنون لاست به پايان رسيده است، اصلا قصد ندارم درباره آنچه در لاست گذشت صحبت كنم، هدف از اين نوشته حسيست كه از پايان يافتن يك مجموعه به من دست ميدهد، مجموعه اي كه دوستش داشتم، مجموعه اي كه دوستش دارم و مجموعه اي كه دوستش خواهم داشت.
    همه ما با ديدن اولين اپيزود از اين سريال به داخل تله اي افتاديم كه از خيلي جهات منحصر به فرد بود، همه ما دوست داشتيم كه هر چه بيشتر در عمق اين تله فرو برويم و با دانه به دانه بندهايش آشنا شويم، اما نمي دانستيم كه اين آشنايي براي ما بسيار گران تمام شد. زيرا هر آغازي را پايانيست و پايان لاست، پايان همه حسهاي زيباي ماست كه با اين مجموعه شكل گرفت.
    اكنون ديگر مفهوم طرفدار گمشده بودن، مفهومي به گستردگي يك سريال هيجان انگيز نيست، اكنون ديگر طرفدار لاست بودن معني نشستن پاي جعبه جادو و نظاره كردن يك ماجراي پر پيچ و خم را ندارد، اكنون ديگر اين ما نيستيم كه به تماشاي يك مجموعه تلويزيوني جذاب مي نشينيم.
    اكنون اين روح ماست كه گمشده است و هيچ درماني براي آن پيدا نمي كنيم. براي ما لاست فقط يك اسم نيست، لاست يك معني گمشدگي ساده ندارد، ما به يك يك شخصيتها و يكي يك مكانهاي اين جزيره وابسته هستيم، ما هر لحظه بيشتر از لحظه قبل در ژرفاي اين ماجرا غرق شديم، ما گمشدگاني بوديم، گمشده تر از قهرمانان داستان، به نظر ميرسد كه اين ماجرا از هر كدام از ما مشكلي را حل كرده است.

    به ياد گفته جيكوب مي افتم كه به داوطلبان گفت : من هيچ كدام از شما را از يك زندگي شاد بيرون نكشيدم.
    او درست ميگويد و اين قاعده كاملا درباره ما هم صدق ميكند، هر كدام از ما بدون اين كه بدانيم، مشكلي داشتيم كه با اين سريال حل شد، جايي از وجود ما همچنان در اين جزيره مانده است و اين تنها به اين خاطر نيست كه به داستان علاقمند بوده ايم، ماجرا همان ماجراي گمشدگيست.

    اكنون بعد از نزديك به شش سال، لاست با تمام زيباييها و با تمام جذابيتهايش به پايان رسيده است. داستان ميتواند تمام شده باشد و ميتوان تصور كرد كه در جايي همچنان اين جدال ادامه خواهد داشت.
    اما ما چطور ؟ آيا ما هم ميتوانيم با پايان ماجرا كنار بياييم؟
    آيا ما هم ميتوانيم تمام خاطراتمان را همراه با جزيره غرق كنيم؟
    آيا ما ميتوانيم تمام لحظه لحظه هايي را كه در جزيره قدم زديم را به باد فراموشي بسپاريم ؟
    آيا ميتوان جزيره، دارما، ديگران، دودسياه، معبد، مجسمه، اركيد، سوان و دهها اسم و موضوع ديگر را در اين باره به راحتي فراموش كرد؟
    آيا ميتوان به كنار دريايي رفت و خاطرات شيرين جزيره را به ياد نداشت؟
    آيا ميتوان به غروب آفتاب نگاه كرد و به يا غروبهاي زيباي جزيره نيفتاد؟
    آيا ميتوان به كنار نهري رفت و چشمه سارهاي زلال جزيره را به ياد نياورد؟

    هيچ كدام از اين مسائل تا ابد ما را رها نخواند كرد، اگر داوطلبيه كانديداها در جزيره محدود به يك مدت خاص بود، داوطلبي ما تا آخر عمر ادامه خواهد يافت.
    ميدانم كه هنوز هم باور نميكنيد كه لاست پايان يافته، ميدانم كه هنوز هم نتوانسته ايد با اندوه خود از پايان اين ماجرا كنار بياييد، پاياني كه مدتها بود ديگر چگونگي اش براي ما مهم نبود، داستاني كه جاري بودنش ميتوانست ما را جاري كند و توقفش ما را متوقف، داستاني كه با تمام وجود دوستش داشتيم...

    از دستمان كاري براي متوقف كردين اين پايان بر نمي آيد، شايد بيشتر دلمان ميخواست كه اپيزود The End هيچ گاه پخش نشود، كاش هيچ موقع نميدانستيم كه همه چيز در حال پايان است. كاش ماجرا بدون پايان ميماند!!
    چيزي به قلبم فشار ميآورد و حتي نميتوانم بگويم چيست، مانند زمانيست كه عاشق شده باشيد و از يكروز به بعد معشوقتان ناگهان ناپديد شود...

    دوست داريم به هر شكل ممكن جلوي اين پايان را بگيريم، دوست داريم متوقفش كنيم، اما نمي توان سرنوشت را متوقف كرد...
    وضعيت ما در اين حال مانند زماني است چارلي در پشت شيشه ايستگاه آينه به دزموند مينگريست و دزموند ميدانست كه هيچ كاري براي نجات او نمي تواند بكند، چارلي خواهد رفت و او فقط ميتواند با نگاهش او را تا آخرين دم همراهي كند، اما توقف ممكن نيست...
    وضعيت ما مانند زماني است كه جك به سينه چارلي ميكوفت، شايد بتواند او را به زندگي باز گرداند و ما اين بار ميدانيم كه هيچ اميدي نيست...
    وضعيت ما مانند زمان رفتن سعيد است، در زماني كه به شر بودنش باور داشتيم و جان خود را قهرمانانه براي نجات سايرين فدا كرد، و جك هيچ كاري از دستش بر نمي آمد...
    وضعيت ما مانند زمانيست كه شاهد مرگ مظلومترين زوج جزيره بوديم، با نگاهمان غرق شدنشان را همراه با زير دريايي ديديم و هيچ كاري از دستمان بر نيامد...

    اكنون لاست به پايان رسيده است، سعي كرديم با چنگ و دندان نگاهش داريم، سعي كرديم كه به پايان نرسد، برايش مرثيه سرائي كرديم، به پيشوازش رفتيم، برايش نوشتيم، تحليلش كرديم، نقدش كرديم، اما نتوانستيم مانع توقفش شويم...
    زندگيمان بدون لاست مفهومي را از دست داده كه تا مدتها نميتوانيم روال عادي داشته باشيم.
    مفهوم اين گمشدگي مانند افيوني است كه گرفتار آن باشيم و ترك كردن آن هر روز غير ممكن تر از روز قبل باشد، ما با اين داستان زندگي كرديم و با آن همراه بوديم، با شاديهايش شاد شديم و با غمهايش گريستيم، از ماجراهايش لذت برديم و به خاطر سرنوشت محتوم آدمهايش افسوس خورديم، حال اين ماده حياتبخش و سرمست كننده از زندگي همه ما رخت بر بسته و ما مانده ايم و تمام حسرتهايمان...

    حتي نميدانم در مورد چه چيز بنويسم، بغض گلويم را فشار ميدهد، به تصوير كشيدن اين لحظات براي من كه هفته اي 4 روز را به نوعي با لاست ميگذرانيدم بسيار بسيار مشكل تر از ديگر دوستان است.
    اكنون مدتهاست كه در خواب هم از مصائب جزيره دور نيستم، شبها را در ميان اتفاقات ريز و درشت جزيره به صبح ميرسانم و روزها با اين فكر كه ماجرا به كجا خواهد رسيد، و اكنون همه چيز به پايان رسيده است.
    سوال اينجاست كه آيا با تمام شدن لاست، دنيا به پايان رسيده است؟
    آيا ميتوان براي اين همه دلتنگي و افسوس ما بر پايان اين داستان درماني يافت؟
    آيا ممكن است چيزي بتواند جاي اين مجموعه را در ذهن ما پركند؟
    آيا اصولا جايگزين كردن در مورد لاست معني دارد؟!!

    دنيا با پايان لاست به پايان نخواهد رسيد، همان طور كه در داستان به پايان نرسيد، اما خيلي از چيزها تغيير كرده است، ما ديگر همان آدمهايي نيستيم كه قبلا بوديم، ما هم با لاست تغيير كرده ايم، ما هم اكنون و بعد از گذشت 6 سال اگر علم گرا بوديم، معتقد شديم، اگر بدبين بوديم، خوشبين شديم و اگر همه چي برايمان بي معني بود، اينك همه چيز برايمان داراي مفهوم و پيام است.
    بعد از 6 سال اين پازل لاينحل، حل شده است، اما آيا عطش ما هم براي همراه شدن دوباره با قهرمانان داستان پايان يافته؟
    ميدانم كه پاسخ همه منفي است. ما هنوز نه از اين داستان اشباع شده ايم و نه چيزي برايمان پايان يافته است!!!
    اما حاصل اين داستان براي ما چه بود، لاست داستاني بود كه در آن ناهمگون ترين مجموعه اي كه امكان داشت، در يكجا و دركنار هم جمع شد.
    آيا اين همان اتفاقي نبود كه اكنون براي ما بينندگان نيز افتاده است؟
    آيا بزرگترين دستاورد لاست، نزديك كردن اذهان يك جمع چند صد ميليوني به هم نبوده است؟
    آيا جمع شدن يك جمع چند هزار نفري و با تفكراتي كاملا متفاوت از هم، در همين مجموعه از معجزات لاست نبوده است؟
    پاسخ اين سوالات را همه ميدانيم، لاست تمام شد و ما مانده ايم، براي من پايان لاست پاياني، تلخ و شيرين است!!!

    تلخ است، چون مجموعه اي كه تبديل به همه چيز من شده بود به پايان رسيد!
    شيرين است، چون با مجموعه اي جديد آشنا شدم. مجموعه اي به نام TvShow .
    و شك نكنيد كه اين يك ارزش است.

    شايد بپرسيد كه من با پايان لاست چه حسي پيدا ميكنم!!!
    زماني كه جمله The End بر روي نمايشگر نقش ميبندد، من ديگر نيستم، من از اين نيستم، ميترسم!!!


    سوم خرداد ماه يك هزار و سيصد و هشتاد و نه
    فرخ . ف


  2. # ADS
     

  3. #11
    هر نتی که از عشق بگوید، زیباست... حالا سمفونی پنجم بتهون باشد یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست...
    Parnian آواتار ها
    وضعیت : Parnian آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    نوشته ها : 1,879
    سپاس ها : 4,267
    سپاس شده 4,230 در 1,374 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 522 تاپیک

    پاسخ : روزي كه همه چيز را تغيير داديم !!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    این نوشته مربوط به آخرین روزهای لاست بود و دقیقا آخرین روز. به احترام آن روزها من هیچ چیز را در این نوشته عوض نکردم. حتی اسم TvShow را که در زمان لاست با آن خاطرات خوشی داشتیم.
    هنوز اون صبحی که براش این مطالب رو نوشتم و لاست پایان یافته بود رو از خاطرم نمیره.
    یادش به خیر ... هیچ سریالی مانند لاست نخواهد بود ... هیچ سریالی ...
    درسته فرخ، هیچ سریالی لاست نمیشه.
    چون لاست این توانایی رو داشت که ادمهایی از دنیاهای متفاوت، با فکر ها و اندیشه های متفاوت رو در کنار هم جمع کنه .
    لاست منو با مجموعه TvShow آشنا کرد و در اونجا با دوستانی آشنا شدم که شاید در شرایط دیگه فرصت آشنایی باهاشون رو پیدا نمی کردم.
    و این جدای از موارد دیگه، لاست رو برام ارزشمند کرده و متفاوت.




  4. # ADS
     

  5. #12
    Anti Trust آواتار ها
    وضعیت : Anti Trust آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2011
    محل سکونت : In Wonderland
    نوشته ها : 3,432
    سپاس ها : 8,366
    سپاس شده 7,934 در 2,131 پست
    یاد شده
    در 10 پست
    تگ شده
    در 952 تاپیک

    پاسخ : روزي كه همه چيز را تغيير داديم !!!

    چه تاپیک قشنگی....واقعا حرفهای همه شما واسه خودش دنیاییه در این مورد....اما مال من...با همتون فرق میکنه...اول بزارین از فرخ عزیز بابت این تاپیک زیبا تشکر کنم....من که زمانی این تاپیک زده شده بود نبودم عضو این سایت...اما تاریخشو نگاه میکنم میبینم اوایل زمانیه که لاست تموم شد...چه زمانی....
    با خوندن این تاپیک....برگشتم درست به 4 سالو 7 8 ماه پیش ...تابستون بود....خوب....اون زمان شهر ما اینترنت پرسرعت نبود...تازه اگرم بود...سایتا مثل الان پشتیبانی نمیکردن از فیلم و سریال واسه دانلود....کلا خودتون میدونید دیگه....
    مثله همه ادمایی که عشق فیلم هستند...منم عضوی از اونا......هفته ای 1 بار....یه شخصی واسمون فیلم میاورد دم خونمون...هر هفته 10 تا ازش میگرفتم...اونم چی....دی وی دی هایی که هر کدوم توش 4 تا فیلم بود......چه دنیایی داشتیم....یه کیف پر از فیلم....باید 10 تا شو انتخاب میکردم....
    یادمه شبه قبل اومدن طرف بهش زنگ زدم...لیست فیلمایی که میخواستم...رو دادم....من لیستامو از مجلات ایران در میاوردم...هر هفته 2 تا مجله...روزنامه سینمایی....میگشتم بحث خارجیهاش...بعد فیلمی که دلم میخواستو یه جا مینوشتم به یارو میدادم واسم گیر بیاره....
    اون شب واسم دقیقا یادمه.....به من گفته بود...امیر من فیلم فهرست شیندلر رو گیر نیاوردم....منم که دیوانه این فیلم بودم...میخواستم نسخه با کیفیت عالیشو گیر بیارم....ناراحت شدم...طوری که به من گفت عوضش بیا این ساک رو ببین...یه عالمه فیلمه....یکی رو انتخاب کن....خوب....منم رفتم یه دی وی دی انتخاب کردم....روش نوشته بود لاست....به من گفت یه سریالیه تو امریکا....همینطوری سر سری گفت....تازه گفته بود تموم شده....من اونو گرفتم.....4 اپیزود توش بود....
    دوستان...اون شب من فهمیدم لاست اصلا یعنی چی....یعنی هیجان...یعنی معتاد شدن به معنای واقعی...اون اشتباه یارو یه طرف...معتاد شدن من...به اولین سریال امریکایی واسه دیدن و معتاد شدن در حد تیم ملی یه طرف دیگه...
    بخاطرش اومدم تهران...اصلا همه جارو گشتم....نسخه با زیر نویسش...اصلا این قدر دوندگی کردم که نگو....اینترنت چیه....دانلود چیه....این خبرا نبود که....
    دقیقا یادمه....روزی بالغ بر 10 ساعت سریال میدیدم...زندگیم رو لاست تسخیر کرده بود....همه ساعت زندگیم پشت کامپیوترم بود....وای از اون روزی که....سر اخرین اپیزود فصل 3...اپیزودی که چارلی درش یک قهرمان ظاهر شد....دیگه رفت واسه 1 سال بعد سریال.....من دیگه مردم تا فصل 4 ....
    وای...اون قیافه جک...گذاشتن همه ما تو خماری...با اون ریشش....الکلی شده بود...کیت میاد طرفش...بعد تموم میشه....میره تا سیزن بعدی بیاد....اصلا اخر هیجان بود....
    لاست شروع دیدن سریال های زندگیم بود...اصلا با دیدن لاست تازه نوعی از هیجان رو تجربه کردم...من فیلمهای خیلی زیادی تو زندگیم دیدم...اما لاست همچنان نامبر وانه واسم....
    لاستو اگه یکی بگه با یک کلمه بگو...فقط میگم زندگی....اگه بگه تو یک جمله توصیفش کن....میگم لاست,...زندگی بود....اره...لاست زندگی بود....وقتی تمام شد....من اصلا حس خوبی نداشتم....کاش ادامه داشت...کاش مثله سریال های بیخود ...الکی سناریو واسش مینوشتند تا ادامه پیدا کنه...کاش اصلا تمام نمیشد....لاست وقتی تموم شد...من چند دقیقه به مانیتورم....نگاه کردم....به برنامه kmplayer که وقتی تموم میشه فیلمی یهو همه چی سیاه میشه و برنامه خودشو نمایان میکنه...من چند مین به برنامه خیره شده بودم....انگار عزیز رو از دست داده بودم نمیخواستم باور کنم تموم شده....
    با لاست من خاطره هایی دارم...تلخ و شیرین....اره فرخ جان....دیدن اولین اپیزود لاست....همون روزیه که ما همه چیو تغییر دادیم....و با دیدن the end سریال.....فهمیدیم...چقدر وابسته بودیم به سریال...
    لاست با همه خوبی و بدی های داستانش...با همه چیزش تموم شد...اما خاطره هاش هرگز تموم نمیشه......لاست باعث شد ما همدیگرو بشناسیم....دوستای جدید پیدا کنیم....
    لاست باعث دگر گونی همه ما شد تو تمام نقش هایی که در زندگی بازی میکنیم.........دمت گرم لاست....

  6. 4 کاربر از پست مفید Anti Trust سپاس کرده اند .


  7. #13
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 43
    نوشته ها : 7,666
    سپاس ها : 11,414
    سپاس شده 25,940 در 4,667 پست
    یاد شده
    در 59 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    پاسخ : روزي كه همه چيز را تغيير داديم !!!

    به نظر من لاست یک دوران تکرار نشدنی بود.
    یک دوران که 6 فصل و 7 سال طول کشید و هر فصل بیشتر از فصل قبل ما رو در خودش فرو برد.
    واقعا نمیخوام بگم که در گیر این سریال موندن چیز خوبیه. اما بدبختانه هیچ جایگزینی براش نیست.
    در این ژانر معمائی و ژانرهای دیگه هیچ سریالی با این قدر قابلیت درگیر کننده و در عین حال ایجاد کننده هیجان مثبت ساخته نشد.
    این جاست که بیشتر ارزشهای لاست مشخص میشه.

    هر طور که فکر میکنم میبینم که هیچ چیز رو نمیشه با این مقایسه کرد که الان شاهد و ناظر فصل هفتم لاست بودیم.
    فکر کنید الان روزهائی است که اگر فصل دیگری از لاست وجود داشت الان در حال دیدنش بودیم و واقعا هم میتوانست وجود داشته باشد.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"

    سینماسنتر را در فضای مجازی دنبال کنید





    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته



  8. 2 کاربر از پست مفید FFKIA سپاس کرده اند .


  9. #14
    Skyfly آواتار ها
    وضعیت : Skyfly آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Oct 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 1,882
    سپاس ها : 4,547
    سپاس شده 7,229 در 1,439 پست
    یاد شده
    در 22 پست
    تگ شده
    در 778 تاپیک

    پاسخ : روزي كه همه چيز را تغيير داديم !!!

    من فكر مي كنم ماندگار شدن لاست (صرف نظر از همه مواردي كه سريال رو جذاب كرده بود) به اين خاطره كه تموم شد، شايد اگر ادامه پيدا مي كرد اينقدر جذاب نبود.

  10. #15
    خدا کند که بدانی چه قدر محتاج است، نگاه خسته ی من بر دعای چشمانت..
    .:mAysAm:. آواتار ها
    وضعیت : .:mAysAm:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : فعلاً بالای خاک
    سن: 39
    نوشته ها : 206
    سپاس ها : 175
    سپاس شده 216 در 117 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 4 تاپیک

    پاسخ : روزي كه همه چيز را تغيير داديم !!!

    لاست برای همه ما بخشی از زندگی مون بود. باهاش خاطرات تلخ و شیرین داشتیم و داریم. شروع کردن لاست و وقفه طولانی بین سیزن چهار و پنج و بحث ها و تحلیل ها و تناقض ها و ...همه و همه شیرینه.
    من نمی خوام از خاطرات بگم. کما اینکه ممکنه جایی باشه که شروع لاست دیدن هر کدوم از بچه ها توش بیان شده باشه (کاری که فرخ عزیز مفصلاً انجام داده). اما قدر مسلم باید تاکید به این ویژگی مشترک کرد که همه بچه هایی که اینجا هستند و چه در مجموعه قبلی که اسمش اومد ، همه عاشق لاست بودند و از دیدن و شنیدن هر چیزی راجع به لاست ، ولو شایعه ساخت یک مینی اپیزود در ادامه!!! لذت می برند.
    همه ما آشنایی مون با همدیگه و حتی تعقیب سریال های دیگری که ممکنه حتی از لاست هم بهتر بدونیمشون رو هم مدیون لاست هستیم .
    و حرف آخرم اینکه نه جان لاک و نه هیچکس دیگه ای بلکه این خود لاست بود که یک استثنا بود!
    ویرایش توسط .:mAysAm:. : 03-02-2011 در ساعت 15:49

  11. 4 کاربر از پست مفید .:mAysAm:. سپاس کرده اند .


  12. #16
    mohsen7337 آواتار ها
    وضعیت : mohsen7337 آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Sep 2011
    نوشته ها : 13
    سپاس ها : 0
    سپاس شده 6 در 5 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    خاطرات من از لاست

    یه روز هارد اکسترنال رو داشتم چک میکردم که چشمم به پوشه Lost افتاد , میدونستم که یه سریاله ولی خودم در موردش تحقیق نکرده بودم و بیشتر از زبون دوستام در مورد این سریال میشنیدم . اون روز اولین روز فرجه های ترم دوم دانشگام بود
    ساعت نزدیکای 2 بامداد , حس شروع کردن یه سریال بلندو نداشتم بیشتر به دنبال یه فیلم بودم ولی پیدا نکردم و با خودم گفتم حالا شاید خوشمون اومد با بی حوصلگی قسمت اولو گذاشتم و دیدم بدم نیومده بود ولی خیلی نتونست جذبم کنه و هر شب 1 قسمت میدیدم ,بی توجهه به سریال نبودم و کاملا توجه هم بهش بود ولی تا قسمت 10 شاید دیدم که رفتم دانشگاه , یه شهر دیگه تووی یه خوابگاه دانشجویی
    تووی خوابگاه دانشجویی هیشکی دلش واسه کسی دیگه نمیسوزه یا هیشکی نمیتونه بهترین دوستشو درک کنه نمیشه راحت خوابید نمیشه راحت غذا خورد و یه امتحانات سنگین هم بود .کسی مثل من نمیتونه توو چنین شرایطی دووم بیاره (البته میتونم به تنهایی توو شمال دیوار (استارکها ) دووم بیارم , ولی نمیتونم با چند انسان دیگه کنار بیام چون با هر کسی نمیخوام دوست بشم)
    و اونجا من افسردگی بدی گرفتم , 4 ساله که شب نخوابیدم و تمام اون شب های امتحانات رو به سریال lost فکر کردم
    آخر امتحانات با ریشی بلند و موهای تراشیده !!به قول داداشم شده بودم مثل سربازای انگلیسی که از افغانستان بر میگردن , اومدم خونه و شب داشتم زیر پتوو فکر میکردم به خیلی چیزا ! بلند شدم و سریال لاست رو گذاشتم و ایندفعه با احساس عجیبی بهش خیره میشدم , توی سریال محو شده بودم هر شب چند قسمتو میدیدم , دیگه تلفن هامو جواب نمیدادم و از خونه بیرون نمیرفتم روزا خواب بودم و شبا با یه سینی پر غذا و میوه میرفتم توو اتاقم تا لاست ببینم , حس خوبی داره وقتی خوردن میورو 1 ساعت طول بدی وسط سریال
    اوایل سریال بیشتر محو جزیره زیبا شده بودم با خودم فکر میکردم روزی برسه که من بتونم یه همچین جزیره ای برم , اما طولی نکشید که با شخصیت ها هم ارتباط برقرار کردم ,من بیشتر میتونستم جان لاک رو ببینم توو فصل هایه اول , شاید دیدن اون هواپیما سقوط کرده واسه شما یه چیزی بوده باشه که در فصل هایه بعد فراموش شد . ولی اون لاشه هواپیما خیلی منو به فکر فرو میبرد میتونستم توو تخیلم خودمو توو اون هواپیما بزارم ,,وقتی ساویر لبخند میزد وقتی هوگو با اون هیکلش میدوید وقتی دزموند با اون لهجش حرف میزد وقتی بچه کلیر به دنیا اومد وقتی چارلی توو کشتی غرق شد وقتی بون افتاد از هواپیما وقتی, وقتی جک دستشو گذاشت روو تابوت چشمش باز شد وقتی . . . ..
    و این روز ها ادامه داشت تا 20 دقیقه آخر سریال
    وقتی جک دستشو گذاشت روی تابوت مثل اینکه من جای جک بودم , با بیاد آوردن خاطرات جک منم همه خاطراتم توی این 3 ماه داشتم یادآوری میشد واسم و طر شدن گونه هامو حس کرم نمیتونستم باور کنم که داشت تموم میشد صحنه راه رفتن جک توو جنگل و هواپیمایی که از بالا رد میشد من اونجا بودم و داشتم گریه میکردم چه شب هایی که واسه خاطره دیدن لاست بیدار نموندم چه روز هایی که واسه بیدار موندن توو شب نخخوابیدم چه دعواهایی که با خانواده نکردم حسرت ثانیه هایی رو میخوردم که سریالو میزدم جلو ولی داشت تموم میشد تا حالا کسی رو ندیدم که احساس منو نسبت به فیلم ها و سریال ها داشته باشه امیدوارم کسی رو یه زمانی یه جایی پیدا کنم که بتونه رابطه منو با سینما درک کنه


    همیشه توو خاطراتم میمونی
    ویرایش توسط mohsen7337 : 09-04-2011 در ساعت 04:56

  13. کاربر روبرو از پست مفید mohsen7337 سپاس کرده است .


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

lost, فیلم, فراموش, فصل, قهرمانان, قبل, قدم, قسمت, كه, كاش, كجا, كردن, لاک, لاست, لاست ، پايان ، گمشده, لحظات, لذت, مكان, من, مهم, موقع, موهای, مورد, ميخواهد, میبرد, مانده, ماه, متفاوت, مثل, مجموعه, مرگ, مردم, نقش, چند, چه, نگاه, نام, چارلی, نسبت, نظر, هفته, هم, همه, همراه, های, هارد, هدف, هر, هزار, وقايع, ياد, یه, کنار, که, کردن, کسی, کشتی, گمشده, گوش, گریه, پیدا, پاسخ, پخش, پر, پس, پشت, آنچه, آوردن, آيا, آشنا, آشنايي, افسردگی, افغانستان, اما, انگلیسی, انسان, اولين, اولین, این, اینکه, اگر, اپيزود, اتفاقات, ادامه, ارتباط, ارزش, از, اسم, است؟, بچه, به, بهترین, بوده, بينندگان, بیدار, بیشتر, بالا, باور, باد, باز, بدون, بر, بعد, تلفن, تلخ, تمام, تنهایی, تبديل, تحقیق, تصوير, تصور, ثانیه, جمله, جنگ, جواب, جک, جان, جای, جديد, جدا, جذاب, جزیره, حالا, حرف, خونه, خواب, خوب, خوبی, خود, خانواده, خاطره, خاطرات, دقیقه, دلم, دنیا, دنبال, دوم, دوستان, دیدن, دانشگاه, داد, داره, دارد؟, داشتم, در, درباره, درست, دست, رفتن, روی, روز, روزی, را, راه, راحت, راست, زمانی, زندگي, زیبا, زیر, سنگین, سوم, سوال, سوالات, سینما, سال, ساله, ساده, سرنوشت, سريال, شما, شهر, شيرين, شب, شخصیت, شد, شد..., شدم, شدن, شده, شروع, صحنه, علم, عمر, غذا, غرق

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •