سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh "ترین"های سینمای جهان

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19
نمایش شاخه ای1علاقمندی ها

موضوع: "ترین"های سینمای جهان

  1. #1
    متاسفانه بزرگترین اشتباه ما تو زندگی اینه که هر موجود دوپایی رو آدم حساب میکنیم
    .:SiSiBK:. آواتار ها
    وضعیت : .:SiSiBK:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 47
    نوشته ها : 628
    سپاس ها : 1,481
    سپاس شده 1,914 در 593 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 759 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    "ترین"های سینمای جهان

    برترین زوجهای بازیگری تاریخ سینمای جهان!





    بازی بزرگان

    بیشتر اوقات دست تقدیر مشخص كرده كه غول‌ها در فیلم یار و یاور هم باشند یا اینكه رو در روی هم بایستند و برای هم شاخ و شانه بكشند. محض نمونه، ‌به این 6 زوج برتر بازیگری كه برایتان تدارك دیده‌ایم، نگاهی بیندازیم.

    استیو مك كوئین/ پل نیومن

    آسمانخراش جهنمی‌(1974)
    جالب اینكه این 2 اسطوره مو مجعد و چشم آبی بازیگری دراولین بازی‌هایشان هر دو در " كسی آن بالا مرا دوست دارد" (1956) ظاهر شده اند؛ هر چند كه نیومن اصلا با این نقش به عالم سینما معرفی می‌شود و مك كوئین همیشه تلخ هم نقشی بسیار كوتاه در این فیلم رابرت وایز دارد. به هر حال روزگار می‌گذرد تا نوبت به "بوچ كسیدی و ساندس كید" (1969) جورج روی هیل می‌رسد. مك كوئین اولین انتخاب برای نقش ساندس كید بود و قرار بود در مقابل پل نیومن بازی كند اما مك كوئین اصرار می‌كند كه نام او در كنار نام نیومن توی پوستر و بالاتر از عنوان فیلم قرار بگیرد؛ طوری كه هیچ كدام نسبت به دیگری برتری نداشته باشند. به هر حال با بهانه‌ها و بدبینی‌های همیشگی استیو مك كوئین، این رویایی اتفاق نیفتاد و در عوض، رابرت ردفورد جوان و تازه كار به پیشنهاد شخص نیومن، نقش ساندیس را جاودانه كرد. اما درست 5 سال بعد بالاخره مك كوئین روی "آسمانخراش جهنمی" بدقلقی اش را كنار می‌گذارد و با پل نیومن همبازی می‌شود و دیگر به طراحی پوستر و اینكه نامش در سمت چپ بیاید یا راست، گیر سه پیچ نمی‌دهد؛ همین فیلمی‌ كه همزمان با مرگ نیومن از شبكه 3 پخش شد.


    داستین‌هافمن/ رابرت دنیرو

    سگ را بجنبان (1997) / خفتگان (1996)
    در " سگ را بجنبان"‌ هافمن و دنیرو به ترتیب نقش‌های استنلی ماتس –تهیه كننده‌هالیوود- و كنراد برین –حل و فصل كننده رسوایی‌های چهره‌های سیاسی- ظاهر می‌شوند كه در قالب زوج با نمكی مسئولیت خطیری پیش روی دارند. چیزی به انتخابات نمانده و این دو باید سرپوشی برای رسوایی اخلاقی رییس جمهور وقت آمریكا پیدا كنند. چهره‌ هافمن با آن عینكش و لبخند منحصر به فرد دنیرو را در نظر بگیرید تا متوجه بشوید كه با فیلمی ‌مفرح و كمدی رو به رو هستید و این ماجرا كاملا برعكس همبازی شدن این دو تریلی به نام "خفتگان" است. این را فقط باید مدنظر داشته باشید كه كارگردان هر 2 فیلم،‌ برای لوینسن است. دنیرو و‌ هافمن به ترتیب در نقش پدر عروس خانم و پدر آقای داماد در كمدی " ملاقات با خانواده فاكر" ( 2004) هم با یكدیگر همبازی شده اند.

    گری كوپر/ برت لنكستر

    وراكروز (1954)
    اصلا از اول ساخت وسترن پر اهمیت رابرت آلدریچ، یك جور مصالحه در كار بوده است. لنكستر به خاطر اینكه خودش جزو تیم تهیه كنندگی بوده، با رضایت كامل حاضر شده كه اسم كوپر در اول تیتراژ و پوسترهای فیلم بخورد چون شك نداشته كه اسم او پولساز تر است و حدسش هم كاملا درست بود. او باز هم پیش خودش ازاین جور محاسبه‌ها می‌كند تا مبادا ضرر كند. یكی از تاریخی ترین دوئل‌های تاریخ سینما را همین كوپر و لنكستر در پایان این فیلم كه آن به نوعی اولین وسترن اسپاگتی – وسترن‌های ایتالیایی مثل "به خاطر یك مشت دلار" و ...- تاریخ سینما می‌دانند، انجام می‌دهند.


    مارلون براندو / رابرت دنیرو
    امتیاز (2001)
    بازی در فیلم "امتیاز"، آخرین نقش آفرینی تمام و كمال مارلون براندو – اسطوره افسانه ای بازیگری- بود كه اولین همبازی شدن او با دنیرو هم به شمار می‌رفت. در امتیاز، این 2 نقش 2 یار و یاور را در اجرای نقشه یك سرقت بازی می‌كنند. جالب این است كه كه این دو معتقد بودند كه فیلمنامه ای كه كارگردان فیلم – فرانك آز- برای ساخت در دست داشته ، ضعیف بوده و در نتیجه، بیشتر دیالوگ‌هایی كه این دو در صحنه‌های مشترك شان به زبان می‌آورند، فی البداهه بوده. براندو و دنیرو رابطه خوبی سر صحنه داشته اند و معروف است كه براندو شوخی‌های درست و درمانی با دنیرو می‌كرده.


    آلن دلون/ توشیرو میفوه
    آفتاب سرخ (1971)
    دار و دسته گاچ كینگ (دلون) شمشیر اهدایی به رییس جمهور آمریكا را دزدیده اند و حالا دست روزگار سرنوشت را طوری رقم زده كه لینك استوارت (چالرز برانسون) كه خودش هم راهزن است و از گاچ رودست خورده و نیز كورودا جوبی (میفونه) باید با همكاری هم – و هر كدام به دلیلی كه برای خودشان مهم است- شمشیر را پس بگیرند. تقابل جالب بازیگر بزرگ فرانسوی، یعنی دلون با توشیرو میفونه ژاپنی صحنه‌های جالبی پدید می‌آورد؛‌ در این وسط، گوشه و كنایه‌های لینك استوارت به سامورایی فیلم را هم نباید نشنیده گذاشت؛ حتی اگر دوبلورهایمان دیالوگی شبیه به این را در دهانش گذاشته باشند؛ "جون من اون دامن رو از پات دربیار، واسه ما افت داره !"، تازه گذشته از بازی دلون در مقابل میفونه، جالب است كه یكی از اعضای "هفت سامورایی" –میفونه- با یكی از "هفت دلاور" –دلون- دركنار هم قرار گرفته اند.


    كرك داگلاس/ آنتونی كوئین

    شور زندگی (1956)
    كرك داگلاس موهایش را كوتاه و رنگ كرده و چنان در قالب ونسان ونگوگ –نقاش بزرگ هلندی- فرو رفته كه سر صحنه فیلم برداری در همان دهكده محل زندگی ونگوگ، اهالی ده شك نداشتندكه ونگوگ افسانه ای خودشان برگشته است.
    آنتونی كوئین نقش مقابل كرك داگلاس را در این فیلم بازی می‌كند و آن نقش هم شخصیتی به جز پل گوگن- دیگر نقاش بزرگ تاریخ هنر- نیست كه از كشمكش‌های این زوج هنری همه با خبرند. كوئین برای حضور 12 دقیقه ای خودش در این فیلم، برنده جایزه اسكار بهترین بازیگر نقش دوم مرد شد و همین نكته نشان می‌دهد كه داگلاس و كوئین به خوبی توانسته‌اند بگومگوهای این دو نقاش و گوش بریدن ونگوگ را به خوبی روی پرده سینما زنده كنند.

    منبع: همشهری جوان، شماره 191

  2. کاربر روبرو از پست مفید .:SiSiBK:. سپاس کرده است .


  3. # ADS
     

  4. #2
    متاسفانه بزرگترین اشتباه ما تو زندگی اینه که هر موجود دوپایی رو آدم حساب میکنیم
    .:SiSiBK:. آواتار ها
    وضعیت : .:SiSiBK:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 47
    نوشته ها : 628
    سپاس ها : 1,481
    سپاس شده 1,914 در 593 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 759 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : "ترین"های سینمای جهان

    بهترین فیلم‌های ساخته ‌نشده تاریخ سینما!!





    «ناپلئون» استنلی کوبریک، «توفان» مایکل پوئل و «نوسترومو» دیوید لین از جمله پروژه‌های سینمایی ناتمام هستند که اگر به سرانجام می‌رسیدند شاید تاریخ سینما جور دیگری نوشته می‌شد.
    می‌توانید تصور کنید «پدرخوانده» هرگز ساخته نمی‌شد؟ یا اینکه «جنگ‌های ستاره‌ای»، «ای. تی» و «داستان عامه‌پسند» هرگز پرده سینماهای ما را مزین نمی‌کردند و فیلم‌های کلاسیک دوران خود نمی‌شدند؟ فکر کردن به تاریخ سینما بدون این فیلم‌ها کار سختی است، اما اگر این اتفاق می‌افتاد همه چیز می‌توانست فرق کند.


    به اندازه تمام فیلم‌هایی که در تمام این سال‌ها به پرده نقره‌ای سینماها راه پیدا کرده‌اند، فیلم‌هایی هم هستند که اگر تولید آنها به پایان می‌رسید، می‌توانستند به همان اندازه خوب و موفق باشند. تاکنون این جور پروژه‌ها خیلی مورد توجه قرار نگرفته‌اند، به خصوص در یک جشنواره سینمایی. جشنواره فیلم برایتن سینه‌سیتی در بریتانیا - که از 20 نوامبر آغاز شده - امسال برای اولین بار بخش «هرگز ساخته‌نشده‌ها» را به فیلم‌هایی اختصاص داده که امکان راه پیدا کردن به پرده سینماها را پیدا نکردند.

    برخورد قدرت‌ها
    به عنوان مثال مایکل پوئل را در نظر بگیرید. او سال 1948 فیلم «کفش‌های قرمز» را با همکاری امریک پرسبرگر ساخت، فیلمی که هم تهیه‌کنندگان از آن متنفر بودند و هم بیشتر منتقدان آن را کوبیدند. پوئل پس از «کفش‌های قرمز» برای ساخت فیلم‌های بعدی خود به مشکل خورد.
    «سال‌های طلایی» در 1952 که قرار بود فیلمی زندگی‌نامه‌ای درباره ریچارد اشتراوس آهنگساز آلمانی باشد و «توفان» در دهه 1970، تنها دو نمونه از فهرست طولانی «هرگز ساخته‌نشده‌ها» پوئل است که در جشنواره برایتن مورد توجه قرار می‌گیرد.
    پوئل اصرار داشت «توفان» را بسازد. فیلمنامه چند بار نوشته شد و گروهی ستاره از جمله میا فارو، جیمز میسن، توپول، فرانکی هاوئرد -کمدین- و جرالد اسکارفی -کاریکاتوریست- به‌عنوان بازیگر انتخاب شدند. پس ایراد کار کجا بود؟
    به گفته فریکسوس کنستانتین، مدیر عامل شرکت پوسیدون فیلمز تهیه‌کننده «توفان»، برخورد قدرت‌ها عامل به سرانجام نرسیدن پروژه بود. او می‌گوید: «ما تقریباً برای شروع کار آماده بودیم، اما «رنک ارگانیزیشن» که آن زمان یک شرکت بانفوذ در زمینه فیلمسازی بود با پوئل مشکل داشت.»
    کنستانتین ادامه می‌دهد: «آنها اصرار داشتند فیلم ساخته نشود. ما بازیگران خیلی خوبی داشتیم و یک فیلمنامه عالی و این یک تراژدی برای صنعت فیلمسازی است که «توفان» ساخته نشد. من نمی‌توانستم به تنهایی پول بازیگران را بدهم یا خرج مراحل پس از تولید را فراهم کنم. به همین سادگی. هنوز فکر می‌کنم این یکی از بزرگترین شکست‌های من بود. تاکنون خیلی فیلم‌های مزخرف ساخته شده و خیلی فیلم‌های خوب هم ساخته نشده است.»


    بخش «هرگز ساخته‌نشده‌ها» جشنواره برایتن اساساً بخشی است که با تخیل سر و کار دارد. نحوه برنامه‌ریزی به گونه‌ای است که انگار این فیلم‌ها واقعاً ساخته شده‌اند. اطلاعات ارائه شده شامل سال ساخت فیلم، کارگردان، بازیگرانی که قرار بود در آن نقش‌آفرینی کنند و در نهایت خلاصه داستان است.
    در مواردی هم یک سانس به دو فیلم اختصاص دارد. مثلاً دو پروژه ساخته‌نشده «در برابر آن» و «تنها عاشقان زنده ماندند» در یک سانس بررسی می‌شوند. فیلمنامه پروژه اول را جو اورتن سال 1967 درباره گروه بیتلز نوشت، اما مدیر برنامه‌های آنها ‌ترسید وجهه گروه خراب شود. «تنها عاشقان زنده ماندند» را هم نیکلاس ری قصد داشت سال 1966 بر مبنای رمان «تنها عاشقان زنده ماندند» بسازد و اعضای گروه رولینگ استونز قرار بود در آن بازی کنند.
    تمام فیلم‌های بخش «هرگز ساخته‌نشده‌ها» به پروژه‌های بعد از سال 1945 اختصاص دارد و به اعتقاد تیم براون یکی از رؤسای جشنواره برایتن، این فیلم‌ها بیانگر بعضی از جالب‌ترین دهه‌های تاریخ سینما هستند.
    او می‌گوید: «هدف از این برنامه توجه به این موضوع است که فیلم‌های ساخته‌نشده درست به اندازه فیلم‌های ساخته‌شده وضعیت صنعت فیلمسازی را نشان می‌دهند. بعضی از این فیلم‌ها بسیار بلندپروازانه بودند و تعدادی کاملاً ابلهانه. در بعضی موارد تقدیر چیز دیگری را رقم زد.»


    «دن کیشوت» نفرین‌شده
    در مورد «مردی که دن کیشوت را کشت» فیلم سال 2000‌تری گیلیام، عواملی چون بیماری، باران‌های سیل‌آسا و انواع و اقسام دیگر بلایای اجتناب‌ناپذیر باعث شد پس از چهار هفته فاجعه‌آمیز فیلمبرداری در مادرید متوقف شود.

    جانی دپ، ونسا پارادیس، میراندا ریچاردسن و جاناتان پرایس بازیگران این فیلم بودند. از جمله مشکلات گیلیام جت‌های جنگنده‌ که بالای سر گروه پرواز می‌کردند (فیلمبرداری در نزدیکی یک پایگاه نظامی انجام می‌شد) و سیلی بود که در دومین روز فیلمبرداری تجهیزات مهم را با خود برد و باعث تغییر چشم‌انداز و بی‌حاصل شدن صحنه‌های فیلمبرداری شده در روز اول شد.
    در این بین بیماری ژان روشفور بازیگر نقش اصلی فیلم هم دردسرساز شد. او پس از دو سال جست‌وجو برای این نقش انتخاب شده بود و هفت ماه هم آموزش دیده بود تا انگلیسی یاد بگیرد، اما همین که پروژه آغاز شد پزشکان تشخیص دادند او دیسک کمر دارد و در نتیجه فیلمبرداری صحنه‌های اسب‌سواری امکان نداشت.

    نفرین «فیلمی که نمی‌خواست ساخته شود» گیلیام سال 2002 خود مضمون مستند تحسین‌شده «گمشده در لامانچا» شد. اکنون قرار است «مردی که دن کیشوت را کشت» بهار سال آینده بار دیگر مقابل دوربین برود و ژرار دوپاردیو، مایکل پالین و دپ از بازیگرانی هستند که گفته می‌شود در فیلم بازی خواهند کرد.


    استنلی کوبریک و دو پروژه ناتمام

    نیکلاس روگ در دهه 1970 تا آستانه تولید اقتباسی سینمایی از رمان «آسمان‌خراش» جیمز گراهام بالارد رفت، اما مشکلات مربوط به بودجه مانع این کار شد. تولید «نوسترومو» دیوید لین نیز در سال 1986 متوقف شد، چرا که تهیه‌کنندگان فیلم فکر می‌کردند او نمی‌تواند از پس فیلمی چنین حماسی در آمریکای جنوبی بربیاید. لوکیشن تولید به سوی دیگر اقیانوس اطلس منتقل شد، اما اطرافیان لین کم کم اعتماد خود را از دست دادند و با مرگ لین در 1991 پروژه «نوسترومو» برای همیشه متوقف شد.
    استنلی کوبریک هم در برنامه «هرگز ساخته‌نشده‌ها» دو فیلم دارد: «ناپلئون» در سال 1969 و «اسناد آریایی» در اوایل دهه 1990. مشکلات مربوط به انتخاب بازیگران، وسواس بیش از حد کوبریک در مورد جزئیات داستان و در مورد «اسناد آریایی» که قرار بود فیلمی درباره هولوکاست باشد، این نگرانی که موضوع آن برای تماشاگران جذابیت ندارد، از دلایل ساخته نشدن این دو فیلم بود.
    ایان کریستی مورخ سینما می‌گوید: «کوبریک قطعاً علاقه زیادی به ناپلئون‌ داشت. هرچند او توانست راه خود را از میان بسیاری پروژه‌ها باز کند، اما وسواس بسیار زیاد او نسبت به ناپلئون و مسائل مربوط به انتخاب بازیگران باعث شد کسی حاضر نشود از او حمایت کند.»
    کوبریک در نهایت قید «اسناد آریایی» را زد. او به این نتیجه رسیده بود که موضوع فیلم بیش از حد افسرده‌کننده است و گفت امکان ندارد بتوان روایتی صحیح از هولوکاست ارائه داد. نمایش «فهرست شیندلر» استیون اسپیلبرگ در سال 1993 نیز در سقوط این پروژه نقش داشت.
    هیچ توضیح ساده و سرراستی برای ساخته نشدن این پروژه‌های سینمایی ناتمام وجود ندارد. به لحاظ نظری بسیاری از آنها باید تولید می‌شدند. ریچارد آتن‌بورو سال‌ها حقوق ساخت «زندگی تامس پین» را در اختیار داشت، اما در نهایت نتوانست این پروژه را مقابل دوربین ببرد.

    Birdsong بر مبنای رمان بسیار موفق سباستین فاکس بیش از یک دهه چند کارگردان از جمله مایکل مان، پل گرینگرس و پیتر ویر را مشغول خود کرد، همین طور «هتل سفید» کتاب جنجالی دی‌ام تامس که از سال 1982 تاکنون حداقل هفت کارگردان و چندین ستاره‌ هالیوود برای به تصویر کشیدن آن به خط شده‌اند.
    کریستی که خود یکی از سخنرانان بخش «هرگز ساخته‌نشده‌ها» جشنواره برایتن است، می‌گوید: «ساخته نشدن Birdsong برای هیچ‌کس قابل درک نیست، اما خیلی فیلم‌ها پیش از دیدن نور روز باید موانع بسیاری را پشت‌سر بگذارند.»
    او ادامه می‌دهد: «وقتی یک فیلمنامه دائم دست به دست می‌شود و هرکس تغییری در آن می‌دهد، این احتمال هست که پروژه با بدشانسی مواجه ‌شود. البته مسئله انتخاب بازیگران هم می‌تواند دردسرساز باشد. پول از دست می‌رود، روند تولید مختل می‌شود و در این بین یک نفر باید کار را جمع‌‌وجور کند و در نهایت به نتیجه می‌رسیدکه زمان از دست رفته است. واقعاً شرایط غریبی است.»



    منبع: khabaronline.ir

  5. 2 کاربر از پست مفید .:SiSiBK:. سپاس کرده اند .


  6. #3
    متاسفانه بزرگترین اشتباه ما تو زندگی اینه که هر موجود دوپایی رو آدم حساب میکنیم
    .:SiSiBK:. آواتار ها
    وضعیت : .:SiSiBK:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 47
    نوشته ها : 628
    سپاس ها : 1,481
    سپاس شده 1,914 در 593 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 759 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : "ترین"های سینمای جهان

    بدترین فیلم‌های تاریخ سینما!!





    این فیلما رو به كی نشون می‌دین؟
    در طول عمر 100 ساله سینما، بی شمار فیلم‌های بد وجود داشته است. با اندكی دقت درمی‌یابیم از هر پنج فیلمی ‌كه در دنیا ساخته می‌شود، چهار تای آن بی‌ارزش و مهمل است. در مورد آن یكی دیگر هم قدری مشكوكیم! تا به حال هر جا از آثار سینما سخن به میان آمده، اشاره به «بهترین‌ها» بوده است اما این بار ما می‌خواهیم «بدترین‌ها»ی تاریخ سینما را اعلام كنیم.

    زمین میدان جنگ [Battlefield Earth ]
    به هیچ شكلی نمی‌شود قبول كرد كه دانشمندان تا این حد بتوانند آدم‌ها را مغزشویی كنند ولی آقای جان تراولتا به سادگی- و البته با حرارت تمام- موفق شده است كتاب علمی/ تخیلی ال.ران هوبارد را درباره ماجرای خیالی موجودات بیگانه ای در هزاره بعد كه بر زمین سلطه یافته اند، چنین ابلهانه بر پرده نشان دهد. او به نقش مضحك رئیس بخش امنیتی آن موجودات كه با زمینی‌ها در ستیز است، گویی 9 جان دارد و «گودزیلا» را به یاد می‌آورد! (2000- كارگردان: راجر كریستین).

    بتمن و رابین [ Batman & Robin ]
    این «خفاش چهارم» (با نقش نامناسب جرج كلونی) به كمك «رابین» بینوا (با نقش نامناسب بعدی برای كریس اودانل) و آرنولد شوارتزینگر «فریز شده» و همینطور الیشا سیلور استون به ریخت نامربوط «بت گرل»، دست به دست هم داده اند و از طریق داستانی كه «مگو و مپرس» مافوق قهرمانی چون «بتمن» را نابود كرده اند! (1997- كارگردان: جول شوماكر).

    جزیره دكتر مورو [the Island of Dr. Moreau ]
    حتی اگر كسی هم قصد كند تا یك قصه تخیلی را به كریه ترین و فجیع ترین وجه ممكن به فیلم برگرداند نمی‌تواند مثل مرحوم فرانكن ‌هایمر چنین بلایی سر یك داستان معروف فانتزی بیاورد. نه تنها كارگردان در عالم دیگری سیر می‌كرده بلكه مارلون براندو هم با آن قیافه مهیب و هیكل بدقواره و آرایش و پوشش مسخره در نقش «دكتر مورو» گویا نمی‌دانسته دارد چه می‌كند؟ (1996- كارگردان: جان فرانكن‌هایمر).

    روانی (روح) [Psycho ]
    معلوم می‌شود اگر شات به شات هم یك اثر كلاسیك را بازسازی كنید، جز خجلت و شرمسازی چیزی نصیب‌تان نمی‌شود! فیلم بزرگ 1960 هیچكاك بدل به فیلمی ‌بی آبرو با یك «نورمن بیتس» احمقانه شده است. تنها امتیاز برجسته نسخه جدید این است كه كارگردان هنرمند طوری آن هیچ (به جای جنت لی) را در صحنه حمام زیر دوش نشان داده كه آدم خیال می‌كند یك پسربچه 10 ساله است! (1998- كارگردان: گاس ون سانت).

    پستچی [The Postman ]
    وقتی كوین كاستنر از ساخت آثار هنری غریبی چون «جام حلبی» و «بادی گارد» (محافظ) فارغ شد، به كارگردانی و نویسندگی و بازیگری فیلمی ‌رو آورد بر مبنای افسانه نامه رسانی و پست در دوران كهن اما همچنان در قالب یك مافوق قهرمان در مقابل مشتی آدم بدكار دردسرساز با یك عشق آبكی الكی، به نظر آشنا نمی‌رسد؟ بله، درست حدس زدید. «دنیای آب» است روی خاك! (1997- كارگردان: كوین كاستنر.)

    آرماگدن [Armageddon ]
    سیاره ای به اندازه تگزاس به طرف زمین سرازیر می‌شود و «ناسا» ماموریتی از قبل معلوم را به عهده 12 مرد خبیث (یا كمتر) می‌گذارد تا این سیاره را دود كنند... این داستان ابلهانه به اضافه شخصیت‌هایی كه معلوم نیست از كجا آمده اند و تنها شباهتی كه ندارند به آدمیزاد است، تا دلتان بخواهد پر از صحنه‌های انفجار و عملیات بی ربط است. به همراه صحنه دل انگیز عاشقانه میان لیتنیلر و بن افلك كه واقعا تاریخی است! (1998- كارگردان: مایكل بی).

    هوك [ Hook ]
    ساده و راحت «پیترمن» - آن پسربچه ای كه در هوا پرواز می‌كرد و اتفاقا كارتون خوبی هم بود- در دست استاد تخریب قصه‌های رویا برانگیز، با سر به زمین خورده است. رابین ویلیامز با پروازهایش مضحك است و مضحك تر از او داستین ‌هافمن است در نقش «كاپیتان هوك» با دستی كه قلاب به آن است و در حقیقت باید گردن كارگردان را هدف قرار دهد! (1991- كارگردان: استیون اسپیلبرگ).

    سولاریس [solaris]
    علمی ‌و تخیلی تیره و تار و برداشت سست و لق از حماسه خواب آلود آندره ای تاركوفسكی به سال 1972ـ هر دو اقتباسی از رمان استانیسلالم ـ در مایه‌های آثار هنری سبك 70 و شاید هم نگاه به مسابقه برای اسكار، به نظر می‌رسید نسخه جدی و روانكاوانه فیلم معروف «روح» ( Ghost) باشد. قصه سردرگم آن نشان می‌داد یك روانكاو تنها (جورج كلونی) وارد یك ایستگاه ماهواره ای شده و در آنجا همسرش (ناتاشا مك المون) را می‌یابد، زنی كه سال‌ها قبل خود را كشته است.
    آیا این زن واقعا دوباره به زندگی بازگشته؟ یا توهمی ‌از ذهنیت آن مرد است؟ یا سایه ای از ماوراءالطبیعه كه به وسیله سیاره سولاریس نمودار شده است؟ اما فیلم ساكن و خشك و بی‌معنا در این زمینه تراژیك رمانتیك پایان می‌گیرد (2002 – كارگردان: استیون سودربرگ).

    پدرخوانده، قسمت سوم [The Godfather Part 3]
    طفلكی آل پاچینو سرگردان در میان موضوعی كه با هزار من سریش هم به هم نمی‌چسبد در قالب «مایكل كورلئونه» از پا افتاده و كوپولاكه بیهوده ارزش دو «پدرخوانده» قبل را هم زیر سوال می‌برد. نطفه‌ای بدون رابرت دووال با یك سوفیا كاپولای متلاشی كه مُرده به دنیا آمده است! (1990 – كارگردان: فرانسیس فورد كوپولا).

    جنگ ستارگان: اپیزود 1 و 2 و 3 [Star Wars: Episode 1.2.3]
    هنوز سه گانه اول فراموش نشده، آقای لوكاس پشت بند آنها و تكرار همان الگو، سه تای دیگر پخت كرد! یكی «تهدید شبح» با وقایع مجهول و بازگشت به اول قصه با «اسكای واكر» 9 ساله به اضافه ملكه سابق سیاره خاموش و یك جانور زشت، دومی‌ «حمله كلون‌ها» و ادامه قصه كه سرگرم نمی‌كرد هیچ بلكه آدم را شدیدا عصبی می‌كرد با قصد و منظوری نامعلوم كه نشان می‌داد داستان گویی در سینما چقدر پسرفت كرده است و سومی ‌«انتقام سیت» فیلمی ‌بود با دیالوگ‌های بی معنا و شخصیت‌های بی حس وحال و البته اسپشل افكت‌های بی تفاوت و بدون تاثیر (2001 – 2003 – 2005 – كارگردان: جورج لوكاس)



    منبع: roozna.com

  7. 2 کاربر از پست مفید .:SiSiBK:. سپاس کرده اند .


  8. #4
    متاسفانه بزرگترین اشتباه ما تو زندگی اینه که هر موجود دوپایی رو آدم حساب میکنیم
    .:SiSiBK:. آواتار ها
    وضعیت : .:SiSiBK:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 47
    نوشته ها : 628
    سپاس ها : 1,481
    سپاس شده 1,914 در 593 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 759 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : "ترین"های سینمای جهان

    بهترین فیلمها با موضوع زندگی افراد معروف


    آیا " هیل ماری" كه تا آخرین نفس آرزو داشت در چهار سالگی از همه جلو بزند و در بازی‌ها برنده باشد یا معلم ریاضی دبیرستانی كه دانش آموزانش را در تکالیفشان راهنمایی می‌كرد، فیلم‌هایی هستند كه ما را کاملاً راضی می‌كنند؟ فیلم‌های زیر در گذر زمان به ما این را ثابت كرده اند (و تعداد زیادی جایزه اسكار نصیب خود كرده اند) با توانایی‌هایشان باعث شدند رویاهای ما جامعه عمل بپوشانند... و برندگان عبارتند از:


    فارست گامپ، 1994
    تام هنکس با بازی در قالب مردی ساده و بی تكلف با توان ذهنی پایین و به خاطر نقش تکان دهنده اش، برای دومین بار برنده جایزه اسكار می‌شود. او میلیاردر می‌شود، رؤسای جمهور و ستارگان موسیقی را ملاقات می‌كند، و ناخودآگاه باعث تغییر در فرهنگ عامه مردم می‌شود. "گامپ" در اصل، داستانی است كه زندگی را یك هدیه شگفت انگیز و گرانبها می‌پندارد و ارزش پنهان آن را برایمان آشكار می‌كند.



    'In the Heat of the Night' ،1967
    بازرس پلیس دعوت شده فیلادلفیا "ویرگیل تیبز"‌ (یعنی سیدنی پویتر)‌ در پرونده ای به پلیس شهر كمك كرد و آنها را در بررسی پرونده قتلی راهنمایی كرد. همچنانكه پلیس مخفی در این پرونده پیشرفت می‌كرد و به سرنخ‌هایی می‌رسید، هوش و درایت و حرفه ای بودن "تیبز" تبعیض نژادی را كه باعث فاصله بین این دو پلیس شده بود را از بین برد و منجر به یك رابطه دوستانه و همراه با احترام بین آنها شد. "هیت" همچنین جوایز بهترین عكس‌ها را هم از آن خود كرد.



    رودی، 1993
    "سین آستین" ( كه سالهای گذشته را به بطالت گذرانده بود) بازیكنی شد كه در فوتبال افتخاری تكل می‌زد و بعد هم توانست به دانشكده ای كه همیشه آرزویش را داشت وارد شود. این داستان واقعی، پایانی سوزناك دارد. جان فاوارو رنگ پریده سال‌های قبل اكنون با دوست خود مسابقه می‌دهد و در آخر او هم به رودی كمك كرد كه ستاره و قهرمان شود و حتی به مدرسه برود. این فیلم هیجان انگیز نشان دهنده این ضرب المثل قدیمی ‌است كه "برنده‌ها هیچ وقت تسلیم نمی‌شوند و تسلیم شوندگان هیچ وقت پیروز نمی‌شوند."!


    آقای اسمیت به واشنگتن می‌رود، 1939
    در روزگار سیاستمدارانی كه به نظر می‌رسید تنها برای سودجویی‌های شخصی به میدان سیاست آمده اند، در اخبار و وقایع تاریخ نام یك نفر درج شده كه واقعا برای انجام وظیفه آمد و می‌توان رهبری او را قابل ستایش خواند. او جیمی ‌استوارت بود كه به عنوان آخرین سناتور "جفرسون استوارت" خوانده می‌شد. شخص قابل اعتمادی كه فقط برای اینكه آرزوهای برباد رفته خود را ببیند، به واشنگتن مسافرت كرد؛ آرزوهایی كه به خاطر رشوه ای كه برخی مردان پول دوست گرفته بودند از بین رفته بود.
    این فیلم می‌تواند یكی از بهترین فیلم‌های كارگردان بزرگ "فرانك كاپرا " به شمار بیاید.



    خاطرات روزانه آنی فرانک، 1959
    فیلم خاطرات نوجوانی است به نام "آنی فرانك" كه در زمان جنگ جهانی دوم با خانواده و سایر یهودیان در اتاقی مخفی واقع در آمستردام زندگی می‌كردند، در این خاطرات آنی از امیدها و آرزوها و امیال جوانی خود سخن می‌گوید و در طی این سال‌ها تحول شخصیتی خود را شاهد است. "خاطرات" به ما خوش بینی عمیقی را كه می‌تواند در وجود یك انسان وجود داشته باشد نشان می‌دهد كه در آن زمان به خاطر حضور گشتاپو در ظاهر افراد مشخص نبود. آنی می‌گوید: "من بر این باورم كه همه انسان‌ها با وجود بعضی دشمنی‌ها و عداوت‌ها، بدون استثنا همه در قلب شان مهربانی را احساس می‌كنند."



    رستگاری "شاوشانک"، 1994
    در سال 1947 اندی جفرسون (تیم رابینز) درحالیکه در تعقیب برای دستگیری دو قاتلی که به او سپرده شده بود شکست خورد، به زندان ایالتی شاو شانك فرستاده شد. نزدیك دو دهه از زندگی خویش را در آنجا سپری كرد و عجیب اینكه این مرد محبوب و شایسته دیگر نتوانست ماندن در آنجا را تاب بیاورد و این موضوع اصلا در زندگی مردم دیگر هیچ اهمیتی نداشت. اگر چه فیلم بیشتر بر نجات اندی جفرسون تاکید دارد اما نباید بازی زیبای "مورگان فریمن" را نادیده گرفت. او كه به عنوان دوست و خدمتكار با وفای اندی در فیلم حضور داشت با گفتار خیره كننده و جذابش ارزش این را دارد كه به توانایی بازیگری او اعتراف كنیم.


    فیلادلفیا، 1993
    ‌بیمار مبتلا به ایدز "اندرو بكت" (تام هنكس) بعد از ضربه ظالمانه ای كه از شرکت حقوقی اش خورده بود، از كارمندانش برای این تبعیض شكایت كرد. حامی ‌ناموفق او (دنزل واشنگتن) وكیلی بود كه او هم زخم روحی بر تن داشت. فیلادلفیا خبر از تغییر و دگرگونی زلزله‌واری در‌ هالیوود سخن می‌گوید كه چگونه همجنس بازان را به تصویر می‌كشد. در آخر،‌ تام هنكس برنده جایزه اسكار شد و در مراسم سخنرانی همچنانكه به این مصیبت بزرگ جهانی (ایدز) اشاره می‌كرد گفت: "من معتقدم خیابان‌های بهشت پر از جمعیت فرشتگان است."


    تیتانها را فراموش نکن، 2000
    زمانیكه "هرمان بوون" (دنزل واشنگتن) سمت مربیگری فوتبال در دبیرستان ویرجینیا را بر عهده گرفت (در اوایل دهه 70)، دبیرستانی كه نشانه‌هایی از تبعیض نژادی در آن به چشم می‌خورد، مردم سفید پوست و سیاه پوست در کنار یکدیگر کاملا ناهماهنگ بودند. اما در لحظه حساسی كه Knute Rockne، برنده اول Gripper به التماس افتاد، تیم تبعیض نژادی را نادیده گرفتند و تبدیل به نفر اول مسابقات ایالتی شدند، و این باعث شد که اختلافات داخلی آنها تبدیل به قدرت شود.


    فهرست شیندلرز، 1993
    زمانیكه هلوكاست در اروپا بیداد می‌كرد، تاجر نازی تبدیل به شخص انسان دوستی شد. اسکار شیندلر (لیان نیلسون) سعی می‌كرد كه از کارگران کارخانه یهودی در برابر خطر نابودی محافظت کند. از طریق خط و نشان كشیدن و یا جادو و مهربانی كردن و توسط حسابدار با درایت (بن كینگزلی) به آنها كمك می‌كرد. شیندلر بالاخره موفق شد جان بیشتر از هزار نفر لهستانی یهودی را نجات دهد- تقریبا تنها لهستانی‌هایی كه از جنگ جهانی جان سالم بدر بردند. برنده بهترین تصاویر و كارگردانی "استیون اسپیلبرگ" كه جایزه اسكار را از آن خود كرد، این فیلم واقعی –اگر چه ناراحت كننده- نشان دهنده این ضرب المثل یهودی است: "او كسی است كه یك زندگی را نجات داد،‌ اما درنهایت تمام جهان را نجات داد."



    راکی، 1976
    راکی بالبوا (سیلور استالونه) برای تمام عمرش شانس آورد زمانیكه قهرمان سنگین وزن، آپولو کرید (كارل ویترز) این ایتالیایی قوی را برای بازی بعدی به عنوان حریف انتخاب كرد در واقع بهترین فرصت زندگی نصیبش شد! او فكر می‌كرد كه رقیبش شبیه یك كیسه بوكس ثابت است. بله درسته! اگر چه مسابقه‌های خیلی زیاد نیروی او را تحلیل برده بود، عنوان قهرمانی راكی در بوكس به خاطر ضربه ناگهانی مهیج اش هنوز در ذهن است. این فیلم برنده بهترین تصاویر و بهترین كارگردانی (جان جی. اویلدسن) شد و جایزه اسكار را نیز از آن خود كرد. همچنین این فیلم سرآغازی شد برای راكی كه بعد از بازی كردن در نقش‌های كوچك مسیر خود را به سوی سوپراستارشدن طی كند.



    افتخار، 1989
    این فیلم تکان دهنده در مورد زندگی نامه اولین گروه‌های سیاه پوست ( (the 54th Massachusetts كه در جنگ سیویل به صف شدند، ساخته شده است و با بازی بازیگر برنده اسكار یعنی (دنزل واشنگتن) تثبیت شد. او نقش یك برده فراری را بازی می‌كرد كه در ارتش به خدمت گرفته شده بود. آخرین محكومیت او برای یورش در مقابل قلعه شورشیان بود كه كلنل (متیو برادریك) مرد شجاع خود را تشویق كرد كه از توفان آتش جان سالم بدر ببرد. شما می‌توانید سخن فردریك داگلاس را به یاد آورید كه می‌گفت :"... بگذارید یك مرد سیاه یونیفرم بگیرد و به تن كند و بعد هیچ قدرتی در زمین نمی‌تواند او را از بدست آوردن حقوق شهروندی اش باز دارد."



    'The Miracle Worker' 1962
    این فیلم واقعی براساس زندگی هلن كلر ساخته شده (برنده اسکار جایزه بهترین نقش مكمل زن برای پتی دیوك) و شرح كار كردن او با معلم و استادش آنی سولیوان می‌باشد (برنده جایزه اسكار برای نقش اول زن آنی بن كرافت). هلن، از كودكی كر و كور بود،‌ تجربیات جهان وقتی برایش آشكار شد كه، در یك پمپ آب، او توانست رابطه ای بین ریزش آب و كلمه‌ای كه آنی در دستش هجی می‌كرد را بفهمد. این منظره هنوز یكی از احساسی ترین صحنه‌هایی است كه تا كنون در تاریخ سینما به آن پرداخته شده و هنوز هم در اذهان باقی مانده است.



    پای چپ من، 1989
    دانیل دی- لوئیس برای ایفای نقش خود به عنوان (كریستی براون) مردی ایرلندی كه از فلج مغزی رنج می‌برد و تنها می‌توانست پای چپ خود را حركت دهد، برنده جایزه بهترین بازیگر اسكار شد و به جایگاه شغلی خوبی رسید. براون (فیلم براساس زندگی نامه او ساخته شده) توانست نویسنده، ‌نقاش ‌و شاعر شود. او اثبات كرد كه روح یك انسان می‌تواند بر ناملایمات غلبه كند و پیروز میدان شود.


    تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
    LuCiFer به این پست علاقمند بوده است.

  9. کاربر روبرو از پست مفید .:SiSiBK:. سپاس کرده است .


  10. #5
    متاسفانه بزرگترین اشتباه ما تو زندگی اینه که هر موجود دوپایی رو آدم حساب میکنیم
    .:SiSiBK:. آواتار ها
    وضعیت : .:SiSiBK:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 47
    نوشته ها : 628
    سپاس ها : 1,481
    سپاس شده 1,914 در 593 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 759 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : "ترین"های سینمای جهان

    برترین ما فوق بشری های تاریخ سینما




    همیشه انسانهایی با قدرهای مافوق بشری موضوع جذابی برای فیلم سازان بوده است و فیلم سازان زیادی به این موضوع پرداخته اند. این انسانهای مافوق بشری انسانهای خوبی هستند که به مبارزه با مشکلات و پلیدی ها بر می خیزند و در این راه نیز همیشه موفق اند و برای همین تبدیل به الگوهای تاثیرگذاری برای مردم و مخصوصاً کودکان می شوند.
    ما در اینجا 10 فیلم که به معرفی این قهرمانان مافوق بشری پرداخته اند را آورده ایم.


    10. سوپرمن 2، 1987

    9. شگفت انگیزان، 2004

    8. بت من، 1989

    7. سوپرمن، 1978

    6. X من، 2000

    5. مرد عنکبوتی، 2002

    4. X :X2 من آمریکا، 2003

    3. مرد آهنی، 2008

    2. بت من آغاز می کند، 2005

    1. مرد عنکبوتی 2، 2004

    تهیه و تدوین: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ


  11. کاربر روبرو از پست مفید .:SiSiBK:. سپاس کرده است .


  12. #6
    متاسفانه بزرگترین اشتباه ما تو زندگی اینه که هر موجود دوپایی رو آدم حساب میکنیم
    .:SiSiBK:. آواتار ها
    وضعیت : .:SiSiBK:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 47
    نوشته ها : 628
    سپاس ها : 1,481
    سپاس شده 1,914 در 593 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 759 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : "ترین"های سینمای جهان

    برترین فیلمهای تاریخ سینما با موضوع کریسمس






    بابانوئل‌های نقره ای
    متاسفیم. فهرست فیلم‌ها را نگاه كنید؛‌ این چند تا را از بین حداقل 100 فیلم با موضوع كریسمس و بابانوئل انتخاب كرده ایم. حالا اگر بخواهیم فهرست مشابهی را برای مناسبت‌های خودمان مثل عیدنوروز،‌ چهارشنبه وری یا همین شب یلدا را كه نزدیكی‌های آن بودیم تهیه كنیم، این فهرست چقدر بلند بالا است؟ بعید است تعداد فیلم‌های فهرست ما به حتی تعداد انگشتان یك دست برسد. در "چهارشنبه سوری" فرهادی مراسم چهارشنبه سوری، در حاشیه تنش زن و شوهر است. "كفش‌های میرزا نوروز" فقط اسم نوروز را یدك می‌كشد. "آژانس شیشه ای" كه قصه اش درآژانسی در شب عید می‌گذرد، یك ضد حاجی فیروز تمام عیار است و حاجی فیروز آن معتاد و ضد قهرمان فیلم می‌باشد. "گیلانه" هم كه در نوروز 82 و زمان اشغال عراق توسط امریكا می‌گذرد، دردناك است. چهارشنبه سوری در "خیلی دور، خیلی نزدیك" هم اصلا نقش موثری ندارد. حتی علی حاتمی‌ هم كه سمبل سنت در سینمای ایران است، در "كمال الملك" به سرعت از مراسم نوروز ناصرالدین شاه شاهی عبور می‌كند. "شب یلدا"ی پراحمد هم قصه تنهایی فروتن است و هیچ ربطی به یلدا ندارد. شاید تنها فیلمی ‌كه تا حدی به نوروز ربط دارد، "بادكنك سفید" پناهی باشد كه در آن، دختربچه ای دغدغه خرید ماهی قرمز را دارد. در نگاهی كلی، سینمای ما هیچوقت ادای دین مناسبی نسبت به مناسبت‌های ملی مثل نوروز نداشته؛ مناسبت‌هایی كه افراد زیادی از همین طبقه فرهنگی، مدام از كمرنگ شدن شان می‌نالند. جالب است غربی‌ها با ساختن فیلم درباره كریسمس، بابانوئل، و حتی‌هالووین،‌ هم این سنت‌های قدیمی‌شان را برای جوان‌های نسل جدیدشان به یك فرهنگ تبدیل می‌كنند و هم مناسبت‌هایشان را جهانی می‌كنند و ما در عین بی توجهی به نوروز،‌ یلدا و دیگر مناسبت‌های ملی مان انتظار داریم این مناسبت‌ها در ذهن جوانان نسل جدیدمان به جای كریسمس و درخت كاج ماندگار شوند و جهانی بشوند!


    سرود كریسمس(1983)
    بدجنس ترین رییس سینما
    برای ما آشناترین نسخه سینمایی اقتباس شده از رمانی كه چارلز دیكنز- نویسنده بزرگ انگلیسی- در سال 1843 نوشته، همان انیمیشن كمپانی والت دیزنی است كه همیشه روزهای كریسمس از تلویزیون پخش می‌شد؛ داستان فیلم هم ماجرای آقای ابنزر اسكروچ خسیس و تنگ نظر را روایت می‌كرد كه خوش داشت ایام كریسمس، درست مثل روزهای دیگر سال، تنها به حال خودش باشد، چون به قول خودش از تمامی ‌آداب و رسوم شروع سال نو متنفر بود. اما وقتی روح دوستان و نزدیكانش به خوابش می‌آمدند، و او را از عواقب كارهای خودخواهانه اش آگاه می‌كردند، از كرده اش پشیمان می‌شد و صبح اول وقت در روز كریسمس، شاد و خندان به به جمع مردم می‌پیوست و به آنها كمك می‌كرد. درانیمیشن والت دیزنی آن قدر اسكروچ را هنرمندانه به تصویر كشیده بودند كه بر و بچه‌های سینما یك بار شخصیت او را بدجنس ترین رییس تاریخ سینمای جهان انتخاب كرده بودند. از این گذشته، دیكنز، شخصیت اسكروچ را آن قدر زیبا درآورده كه نام این شخصیت به معنای آدم خسیس وارد زبان انگلیسی- و حتی زبان فارسی- شده است. از این رمان كلاسیك، اقتباس‌های سینمایی زیادی شده و بازیگرانی چون جرج سی، اسكات، والتر ماتیو، مایكل كین و آلبرت فیتی هم نقش اسكروچ را بازی كرده اند. ظاهرا جیم كری هم قرار است به زودی به جای نقش اسكروچ صحبت كند. به هر حال تا اطلاع ثانوی، تصویری كه ما از "سرود كریسمس" در ذهن داریم با حضور طلایی اسكروچ مك داك (اسكروچ) و میكی ماوس (باب كرچت، مشی اسكروچ) رقم خورده است.


    چگونه گرینچ كریسس را دزدید؟ (2009)
    دزد كریسمس
    از این داستان مصور و مشهور دكتر سئوس (نوشته در سال 1957) 2 اقتباس موجود است. پس مواظب باشید آنها را با هم اشتباه نگیرید؛ یكی از آنها كه در سال 1966 ساخته شده، انیمیشنی است كه یكی از كلاسیك‌های فیلم‌های كریسمسی به حساب می‌آید و سالی نیست كه تلویزیون‌های دنیا درروز كریسمس آن را نشان ندهند، راوی و گوینده اصلی فیلم –یعنی گرینچ- هم كسی نیست جز ستاره فیلم‌های ترسناك؛ یعنی بوریس كارلوف. اما در سال 2000 ران ‌هاوارد فیلمی ‌سینمایی با همین عنوان و با بازی جیم كری درنقش گرینچ ساخت. داستان فیلم هم ماجرای موجودی تك و تنها به نام گرینچ را روایت می‌كند كه قلبی كوچك دارد و به همین خاطر نمی‌تواند شادی افراد هوویل را در ایام كریسمس تحمل كند؛ به همین خاطر تصمیم می‌گیرد با دزدیدن هدایای آنها كریسمس شادشان را به عزا تبدیل كند؛ غافل از اینكه كریسمس برای اهالی شهر فقط در هدیه‌هایشان خلاصه نمی‌شود. دست آخر گرینچ به اشتباهاتش پی می‌برد، قلبی بزرگ‌تر بدست می‌آورد و مردم شهر هم او را در جمع خودشان می‌پذیرند.


    كابوس پیش از كریسمس(1993)
    هدیه‌های ترسناك
    "كابوس پیش از كریسمس" یكی از آن انیمیشن‌های درست و درمانی است كه با موضوع كریسمس ساخته شده است. با توجه به اینكه داستان و شخصیت‌های فیلم از ذهن تیم برتون تراوش كرده اند، خیلی راحت می‌شود حدس زد كه دوباره سر و كارمان به اسكلت و مرده و موجودات عجیب و غریب دنیای بك رو ناب او خواهد افتد. ماجراهای اصلی فیلم در شهری به نام ‌هالووین رخ می‌دهد كه ساكنان آن كاری جز این ندارند كه در طول سال خود را برای اجرای هر چه ترسناك تر مراسم جشن‌ هالووین به سردستگی جك- سلطان‌هالووین- آماده بكنند. ورق وقتی برمی‌گردد كه جك از این روند تكراری خسته شده، به صورت اتفاقی به شهر كریسمس می‌رود، و با این جشن آشنا می‌شود. فیل آقای جك یاد هندوستان می‌كند و تصیم می‌گیرد كه به جای جشن ‌هالوین، مراسم كریسمس را برگزار كند. تازه بابانوئل را هم می‌دزدد و خودش هم می‌شود بابانوئل و راه می‌افتد در شهر تا به بچه‌ها هدیه بدهد اما آخر شما بگویید مگر سلطان شهر ‌هالووین به جز جانورهای عجیب و غریب و رنگ و وارنگ، چیز دیگری هم برای هدیه دادن به كودكان دارد؟ اینطوری می‌شود كه كریسمس به بچه‌ها زهر می‌شود اما جك آخر می‌فهمد كه هر كسی را بهر كاری ساختند و بابانوئل واقعی را به شهر باز می‌گرداند.


    تنها در خانه (1992 و 1990)

    دزد بلا، پسر بلا
    ماجرا خیلی ساده شكل می‌گیرد، كوین (مكالی كالكین) پسر بازیگوش خانواه‌ای پرجمعیت به طور ناآگاهانه از سفر خانوادگی به شهر پاریس جا می‌ماند و مجبور می‌شود تك و تنها در خانه بماند ولی ماجرا وقتی جالب می‌شود كه 2 دزد ناشی به نام‌های هری (جوپشی) و مارو (دانیل استرن) می‌خواهند به خانه پسر تنها مانده دستبرد بزنند، چشمتان روز بد نبیند، كوین تا جایی كه به فكرش می‌رسد و درتوان دارد از پس آقا دزدها برمی‌آید و حقشان را كف دستشان می‌گذارد. داستان قسمت دوم فیلم – یعنی "تنها در خانه 2: گمشده در نیویورك" – هم چیزی در همین مایه‌هاست كلكین آن قدر در نقش كوین اوج گرفت كه میراث سینمایی اش به همین فیلم‌های "تنها در خانه" محدود شد. "تنهادر خانه 4: پس گرفتن خانه" هم (با بازی كودك دیگری ) نیم نگاهی به كریسمس دارد.


    بقای كریسمس (2004)
    در كنار خانواده
    تا دلتان بخواهد پشت سر این كمدی بد گفته اند و توی سرش زده اند، اما با توجه به اینكه داستانش در ایام كریسمس و شروع سال نو می‌گذرد، دراین دوران تماشای آن خالی از لطف نیست. داستان فیلم از آنجا شروع می‌شود كه نامزد آقای درولاتام- بن افلك، پسر سرمایه دار و بی كس و كار فیلم- پیشنهاد مسافرت او در ایام آغاز سال نو را با این استدلال رد می‌كند كه كریسمس را باید حتما در كنار خانواده گذراند؛ اینطوری می‌شود كه درو از همراهی تمامی ‌دوست‌ها و رفقایش هم ناامید شده، فكر بكری به سرش می‌زند؛‌ او بلند می‌شود و به سراغ خانه دوران كودكی اش می‌رود تا خاطرات كریسمس‌های گذشته را زنده بكند اما متوجه می‌شود كه خانواده دیگری در آنجا ساكن هستند. درو- همان پسر میلیونر و لوس و ننر- 250 هزار دلار به آنها می‌دهد تا كریسمس را با آنها بگذراند و عضوی از خانواده شان بشود. بقیه ماجرا هم شامل خرابكاری‌ها درو است و بس! جالب این است كه فیلم را برای اكران در تعطیلات كریسمس ساخته بودند ولی چون نمایش آن با فیلم دیگری از بن افلك همزمان می‌شد، این یكی را در روز 22 اكتبر اكران كردند و شعار تبلیغاتی آن را هم گذاشتند:" امسال كریسس كمی ‌زودتر سروقت شما آمده است!".


    زندگی شگفت انگیزی است (1946)
    امید و دیگر هیچ

    تا حالا شده پیش خودتان فكر كنید كه اگر اصلا بدنیا نیامده بودید،‌ زندگی اطرافیانتان حالا چه شكلی بود؟ این سئوالی است كه جورج بیلی (جیمز استوارت) وقتی درست در روز كریسمس می‌خواهد خودش را بكشد با آن روبرو می‌شود.
    فرشته ای كه او را نجات داده، به او نشان می‌دهد كه زندگی اطرافیانش بدون وجود بیلی چقدر بی رمق و یكنواخت می‌شده است. این طوری است كه در همان روز و شب كریسمس، جورج كه بواسطه مشكلات مالی حاصل از ورشكستگی به فكر خودكشی افتاده است،‌ باردیگر به انسان‌ها دل می‌بندد و به زندگی بر می‌گردد. هنوز فرانك كاپرا در ساخت "زندگی شگفت انگیزی است" و یا دیگر شاهكارهایش، همین است كه از ورای سختی‌ها و ناملایمات زندگی، شور و امید را بیرون می‌كشد و به صورت تماشاگرانش می‌كوبد. دقیقا به همین خاطر بود كه وقتی اعضای موسسه فیلم آمریكا دور هم جمع شدند تا ناامیدتر بخش ترین فیلم‌های تاریخ سینما را انتخاب كنند، ‌شماره یك را برای فیلم دست اول كاپرا رزرو كردند. فیلم در سراسر دنیا هم گل سرسبد نمایش‌های تلویزیونی ایام كریسمس است.


    الف (elf) (2003)
    یك اسكروچ دیگر
    قصه این كمدی كریسمسی باز همان جستجوی پدر گمشده است اما خب ایده‌هایش جدید و بامزه است. بادی (ویل فرل) در پرورشگاهی در نیویورك زندگی می‌كند. شب كریسمس می‌پرد در كیسه بابانوئل و او هم از همه جا بی خبر،‌ب ادی را با خودش به قطب شمال می‌برد. در آنجا پری‌ها تصمیم می‌گیرند كه بادی را بزرگ كنند و به او هم نگویند كه در حقیقت انسان است. اینطوری می‌شود كه وقتی بادی بزرگ می‌شود و از این راز باخبر می‌شود تصمیم می‌گیرد به نیویورك بازگردد تا پدر واقعی خودش را پیدا كند. داستان درنیویورك به اوج می‌رسد كه بادی از طریق بابانوئل متوجه می‌شود پدر حقیقی اش آدمی ‌به نام والتر‌ هابز (جیمز كان) است كه دست كمی ‌از اسكروچ ندارد. حدستان درست است، حالا باید پدر بی احساس و تنگ نظرش را با زندگی آشتی دهد.


    در حقیقت عشق(2003)
    5 هفته تا تعطیلات
    یكی از آن كمدی رمانتیك‌های خوش ساخت انگلیسی است كه ماجرای زندگی 8 زوج در طول چند هفته باقی مانده تا كریسمس را روایت می‌كند؛‌ چیزی كه روایت زندگی این آدم‌ها را به هم شبیه می‌كند، همین نزدیكی به زمان تعطیلات كریسمس است. فیلم 5 هفته قبل از كریسمس شروع می‌شود و همین طور هفته به هفته به این روز سراسر شادی نزدیك می‌شویم. یك ماه بعد هم بخش نهایی آن شكل می‌گیرد. از ورای گذشت این یك ماه پر حادثه است كه شخصیت‌های فیلم متوجه می‌شوند چیزی كه انسان‌ها را بهم پیوند می‌دهد، محبت و دوستی است.


    سریع السیر قطبی(2004)

    دیدار با بابانوئل
    مطالب را با یك انیمیشن شروع كردیم و با یك انیمیشن دیگر هم آن را تمام می‌كنیم. رابرت زمیكس- كارگردان معروف سری فیلم‌های "بازگشت به آینده"- با استفاده از تكنولوژی‌ها مدرن صنعت فیلمسازی، از حركات بازیگران واقعی الهام گرفت و فیلمی ‌انیمیشن وار ساخت كه در آن تام هنكس در 5 نقش متفاوت از جمله بابانوئل ظاهر شد. ماجرای فیلم هم روایتگر سفر پسركی سوار بر قطاری اسرارآمیز به قطب شمال و دیدار با بابانوئل است. پسرك در شب كریسمس آرزو می‌كند تا بتواند به راز اصلی كریسمس دست پیدا كند و سرانجام هم به آرزوی قلبی اش می‌رسد؛‌ چون از قدیم گفته اند جوینده یابنده است.



    منبع: هفته نامه همشهری جوان/ شماره 194


  13. کاربر روبرو از پست مفید .:SiSiBK:. سپاس کرده است .


  14. #7
    متاسفانه بزرگترین اشتباه ما تو زندگی اینه که هر موجود دوپایی رو آدم حساب میکنیم
    .:SiSiBK:. آواتار ها
    وضعیت : .:SiSiBK:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 47
    نوشته ها : 628
    سپاس ها : 1,481
    سپاس شده 1,914 در 593 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 759 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : "ترین"های سینمای جهان

    10 شاهكار فراموش شده تاریخ سینما!!





    نگاهی خیره از قعر تاریخ

    موج نویی چهل سال زودتر از موج نویی كه ما می‌شناسیم. وجهه عاطفی ژان- پی‌یر ملویل. نیكول كیدمن به دست نیافتنی دست می‌یابد. اینها عبارتی است در معرفی فیلم‌هایی كه فراموش شده‌اند. جایی آن بیرون، تاریخ سینمایی متفاوت از آن تاریخ سینمای رسمی كه در كتاب‌ها آمده، وجود دارد. دیوید تامسون كاویده و جست‌وجو كرده و ده شاهكار فراموش شده را فهرست كرده است.

    در سوئد (1920)
    1920 را فراموش كنید. این فیلم یك كمدی مطلقا مدرن است درباره رومانس و روابط زنان و مردان كه توسط موریتس استیلر در سوئد كارگردانی شده است. باید به یاد داشته باشیم كه وقتی كمپانی مترو گولدوین مایر در اواسط دهه بیست میلادی گرتا گاربو را از سوئد به هالیوود آورد، گاربو به نوعی همراه استیلر آمده بود، گاربو جزئی از قرارداد استخدامی بود كه هالیوود با استیلر امضا كرده بود، كسی كه یكی از تیزهوش‌ترین و پیچیده‌ترین كارگردانان سینمای صامت بود و هالیوود تمام امیدها و آرزوهایش را به باد داد. استیلر باید دوباره شناخته شود (مثل باقی هم‌عصرانش، ویكتور شوستروم). اروتیكن چنان طبیعی به نمایش شور و بی‌وفائی پرداخته بود كه در آن دوره در فیلم‌های آمریكایی پذیرفته نبود. این فیلم از جهت دیگری نیز شگفت‌انگیز است، این كه می‌بینیم نزدیك به صد سال پیش، سینمای سوئد چگونه عاشق نور كم‌رمق این كشور و هنرپیشگان پیچیده‌اش نظیر «تورا تِیه» بوده، كسی كه نمادی است از داشته‌های سینمای سوئد پیش از گاربو، اینگرید برگمن و تمام آن زنانی كه اینگمار برگمن درباره آنها فیلم می‌ساخت.

    دوشیزه مند (1926)
    یك ماجراجویی روسی تحسین برانگیزِ چهار ساعته (كه توسط فیودور اوزپ و بوریس بارنِت ساخته شده) به تازگی دوباره از زیر خروارها خاك بیرون كشیده و زنده شده است. مشخص است كه فیلم صامت است اما تجربه‌ای‌است هیجان انگیز و پر انرژی و ساختاری سریالی دارد. «دوشیزه مند» داستان سه خبرنگار است و این كه چگونه آن‌ها از انقلاب روسیه در برابر یك توطئه بین‌المللی دفاع می‌كنند. در نتیجه بیشتر شبیه یكی از فیلم‌های مابوزه فریتس لانگ است، سرشار از اتفاق و تصادف، تعقیب و گریز و نجات دادن. اما این فیلم شبیه فیلم‌های موج نوی فرانسه فیلمبرداری شده و نتیجه آن این است كه می‌توانیم روسیه سال‌های 1920 را مانند دنیایی جدید می‌بینیم. همه آن ایده‌هایی را كه راجع به مونتاژ جماهیر شوروی دارید
    (بر اساس فیلم‌های آیزنشتاین) كنار بگذارید و خودتان را برای ماجرایی بی‌وقفه آماده كنید كه در آن مدام از ما خواسته می‌شود تا به دنبال چیزهای تازه و تئوری‌ها طرح و توطئه باشیم. به ندرت فیلم‌های صامت چنین مفرح و پرانرژی هستند.

    قلعه بشریت (1933)
    نخستین اسكار كارگردانی به فرانك بورزیج داده شد (برای فیلم آسمان هفتم) و او چند سال بعد باز هم برای فیلم «دختر بد» این جایزه را از آن خود كرد. در نتیجه بورزیج به‌طور قطع در دهه سی میلادی بهترین كارگردان رومانس محض در فیلم‌ها به شمار می‌رفته است. قلعه بشریت تنها 70 دقیقه است و درباره یك بچه لاغر و رنگ پریده و بی‌خانمان (لورتا یانگ) است كه جهان‌گردی خانه به دوش و دائم در سفر (اسپنسر تریسی) به او علاقه‌مند شده و محبت می‌كند.
    داستان به شكل احمقانه‌ای ساده است، اما اعتقاد به عشق به گونه‌ای كه در این فیلم به تصویر كشیده شده، در تمنای شدید نقش‌آفرینی‌های بازیگرانش، بی‌نظیر است. این شكل از سینما از مد افتاده است- زمانی كه سانسور از میان برداشته شد، عشق در فیلم‌ها جای خود را به سطوح نازل‌تر جنسی داد- اما بورزیج یك چیز عمیق را فهمیده بود، این كه شخصیت‌هایی كه در فیلم‌ها عاشق هم هستند باید به شكلی به هم نگاه كنند كه ما به پرده سینما نگاه می‌كنیم. عشق ایده‌ای بود كه در تصویر و در توجهی كه مردم به یكدیگر می‌كردند، معنا و مفهوم می‌یافت. آیا این یك اسطوره بود یا یك حقیقت كه ما گمش كردیم؟

    خاموشی دریا (1949)
    ژان- پی‌یر ملویل به حق شهرت عظیمی برای ساخت فیلم‌هایی نظیر «باب قمارباز»، «سامورایی» و «ارتش سایه‌ها» دارد، اما افراد زیادی این را نمی‌دانند كه نخستین فیلم او درست پس از جنگ ساخته شد. این فیلم بر اساس یك كتاب ساخته شد، كتابی نوشته وركور (با نام واقعی ژان برولر) در سال 1942.
    داستان راجع به عشق توصیف‌ناشدنی یك افسر آلمانی (هاوارد ورون) و یك زن فرانسوی (نیكول استفان) است. مرد در طول جنگ مدتی را در خانه زن كه محل اسكان موقت سربازان است می‌گذراند. این فیلمِ كم هزینه در مدت زمانی طولانی توسط آنری دكایی فیلمبرداری شد. «سكوت دریا» مدلی بود برای روبر برسون و كارگردانان موج نو و وجهه‌ای لطیف و نرم خو از ملویل نشان می‌داد، چیزی كه او بعدتر سعی كرد با نمایش داستان‌های خشن و آشنا درباره جنایت‌كاران و مبارزان جنبش مقاومت پنهان كند.

    اروپا 51 (1951)
    در اواخر دهه چهل میلادی، اینگرید برگمن شوهر و دختر و جذابیت‌های هالیوود را گذاشت و رفت به ایتالیا تا با روبرتو روسلینی كار كند، اتفاقی كه یك رسوایی بزرگ بود. نخستین فیلم آن‌ها، «استرومبولی»، یك شكست محض بود و پس از آن هیاهو و جنجال پیرامون آن‌ها رسانه‌ها را اشغال كرد و دیگر كسی كاری به فیلم‌هایی كه آن‌ها با هم كار می‌كردند نداشت. یكی از آن فیلم‌ها «اروپا 51» بود. فیلمی كه در آن اینگرید نقش یكی از زنان طبقات بالای اجتماع را بازی می‌كند، زنی لوس كه پسرش را از دست داده است (پسر خودكشی كرده است). این اتفاق سراسر زندگی او را تغییر می‌دهد و او را از یك زن كت خزپوش بدل می‌كند به كسی كه نیازی جنون‌آمیز به كمك به فقرا و نیازمندان احساس می‌كند. همسرش (الكساندر ناكس) در واكنش به رفتارهای زن او را راهی بیمارستان روانی می‌كند. در آن زمان تقریبا هیچ كس از فیلم خوشش نیامد، اما حالا می‌توان آن را طنزی به شدت انتقادی دید، فیلمی در تحلیل جذابیت‌های هالیوود و واقعیت خشن‌تر. داستانی كه به شدت برای بازسازی مناسب است، چرا كه محتوایش (نادیده‌انگاری دردهای معمول در جهان) در طول این سالیان تنها بیشتر و بیشتر شده است.

    مردان در جنگ (1957)
    آقای آنتونی مانِ كارگردان به خاطر وسترن‌هایش با جیمی استوارت معروف است (از «وینچستر 73» گرفته تا «مردی از لارامی»)، اما تا همین چند سال پیش معلوم نبود كه نسخه‌ای از «مردان در جنگ‌»اش سالم مانده یا نه. فیلم نجات داده شده بود، اما هیچ كس از وجود شاهكار سیاه و سفید مان درباره جنگ كره خبر نداشت. تمام لحظات فیلم در فضای باز می‌گذرد و ما می‌توانیم دسته‌ای از سربازان گمشده را ببینیم كه در تلاش‌اند تا به گروهان خود بازگردند. افسر مسئول (رابرت راین) آزدی‌خواهی سرد و بی‌احساس است كه از هر چه از دستش می‌آید دریغ نمی‌كند. داستان به درگیری بین این افسر و یك سرهنگ (آلدو ری) كه بدون هیچ قانون، قاعده و حدی می‌جنگد می‌پردازد. تمام داستان از میان نگاه خیره مان روایت می‌شود و با آن كه بیشتر ما این فیلم را ندیده‌ایم، «مردان در جنگ» یكی از بهترین فیلم‌های جنگی تمام دوران است.

    سمت عمیق استخر (1970)
    برای سال‌ها، مردم متعجب از هم می‌پرسیدند كه جرزی اسكولیمووسكی كجا رفت؟ این كارگردان آواره لهستانی در نقش‌های اندكی ظاهر شده بود و در لس‌آنجلس زندگی می‌كرد و به كار ساختن مجسمه مشغول بود. تماشاگران بسیار محدودی هستند كه فیلم‌هایی نظیر «پایان عمیق» را به یاد بیاورند. فیلمی درباره یك پسربچه اهل لندن (جان مولدر- بروان).
    در حقیقت این فیلم در آلمان فیلمبرداری شده، اما به شكل قانع‌كننده‌ای این احساس را به بیننده می‌دهد كه در لندن می‌گذرد. اما آن چه این فیلم را متمایز می‌كند، رویای عشقی جوان و نا‌امیدانه و بدل شدنش به خشونت است. اثر اسكولیمووسكی پر شور است، اما طناز، خشن و پرانرژی و به یاد ما می‌آورد كه چگونه در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 میلادی در انگلستان هم موج نویی وجود داشت و اینكه اسكولیمووسكی امسال با فیلم جدیدی برگشته بسیار مایه خوشحالی است. (نام فیلم جدید اسكولیمووسكی «كشتن اساسی» است).

    سلین و ژولی به قایق سواری می‌روند (1974)
    تعدادی از منتقدان در میان ما هستند كه به این فیلم رویایی 193 دقیقه‌ای ژك ریوت به عنوان یكی از بهترین ساخته‌های تاریخ سینما رای داده‌اند. اما این فیلم، فیلمی است كه نادیده انگاشته شده است. داستان در پاریس می‌گذرد. زنان قهرمان داستان، یك شعبده‌باز و یك كتابدار كتاب‌خانه هستند. به‌رغم دنیاهای متفاوت با یكدیگر دوست می‌شوند و به خانه‌ای عجیب و ماتم‌زده در گوشه‌ای خلوت و آرام از شهر كشیده می‌شوند. این خانه محملی برای تكرار یك ملودرام است، گویی سینمایی است كه فیلمی را بارها و بارها پشت سر هم پخش می‌كند- زنان به مرور در می‌یابند كه می‌توانند در جریان امور و اتفاقات این ملودرام دخالت كنند و آن را تغییر دهند. این گونه است كه سلین و ژولی شرحی غریب و جذاب است درباره كل امر سینما رفتن. اما گذشته از این مطالعه است درباب دوستی، پاریس، تابستان، داستان‌های طنز طولانی كه بد و مسخره تمام می‌شوند و یك مهمانی برای بازیگری. مهمانی‌ای كه زوج ژولیت برتو و دومینیك لابوریه در كنار بول اوژیه، ماری- فرانس پی‌سیه و باربت شروئدر به عنوان ارواح داخل خانه در آن مشاركت دارند.

    عروج (1977)
    یكی از مهم‌ترین كشفیات در بخش «بازیابی گذشته» امسال جشنواره فیلم برلین شاهكار روسی لاریسا شپیتكو بود: «بالا رفتن». داستان طولانی پارتیزان‌ها در بخشی از روسیه كه در طول جنگ جهانی دوم در اشغال آلمان‌ها بود. تمام ماجرا در تابستانی سرد شكل می‌گیرد و این سرما در چهره‌های درهم كشیده بازیگرها به خوبی دیده می‌شود؛ آن‌ها بازیگرند اما به راحتی نمی‌توان این كلمه را درباره‌شان به كار برد. داستان به نظر آشناست، در نهایت پارتیزان‌ها را می‌گیرند و برای اعدام آماده‌شان می‌كنند، اما جدیت و خشونتی كه فیلم در پرداختن به این سوژه در پیش گرفته تمامی كلیشه‌های تثبیت شده در این جور داستان‌ها را پس می‌زند و اجازه می‌دهد تا احساس كنیم كه شاهد داستانی واقعی هستیم. شپیتكو اندكی بعد از ساختن «بالا رفتن» مرد و این فیلم به خوبی نشان می‌دهد كه استعداد فراوانی داشته است. آن چه در این فیلم به شكل چشم‌گیری قابل توجه است، این است كه نشان می‌دهد چگونه رئالیسم مستاصل و اندوه بشری خیلی طبیعی راه را به سوی فرجامی مذهبی می‌گشایند، فرجامی غیر‌تحمیلی كه ما را قانع می‌كند كه چگونه ایام و روزگار بد وابسته به روح بشری است (چه خوب و چه بد).

    تولد (2004)
    چگونه ممكن است فیلمی كه در همین اواخر ساخته شده فراموش یا گم شود؟ شاید به این خاطر كه تنها تعداد محدودی از منتقدان وقتی این فیلم اكران شد، آن را درك كردند (من افراد زیادی را دیده‌ام كه این فیلم را ندیده‌اند و اصلا اسمش را هم نشنیده‌اند!) این فیلم داستان آنا است، زنی كه شوهرش می‌میرد و در سنترال پارك در میان برف پیاده‌روی می‌كند. برای 10 سال عزا می‌گیرد و سپس می‌پذیرد تا دوباره ازدواج كند. اما در روز نامزدی سر و كله پسری پیدا می‌شود و به او می‌گوید كه همسرش است. آنا می‌خندد، اما پسر جدی است و به تدریج این ماجرای عجیب و غیرمعمول امنیت و سلامت روان آنا را برهم می‌ریزد. دیگر بیشتر از این از داستان نمی‌گویم یا این كه فیلم چه معنایی دارد، اما این فیلم كه به كارگردانی جاناتان گلیزر ساخته شده، مطالعه‌ای جذاب و درگیركننده درباب ناامنی عاطفی است. نیكول كیدمن آناست و اگر شما به اجراهای او شك دارید، باید این فیلم را ببینید. در این چند سال اخیر من هر چه در توانم بوده كرده‌ام تا «تولد» دیده شود. امتحانش كنید، خواهید دید و باورتان نخواهد شد كه كسی بتواند چنین فیلمی بسازد و بعد فیلمش دیده نشود.


    منبع: tehrooz.com

  15. کاربر روبرو از پست مفید .:SiSiBK:. سپاس کرده است .


  16. #8
    متاسفانه بزرگترین اشتباه ما تو زندگی اینه که هر موجود دوپایی رو آدم حساب میکنیم
    .:SiSiBK:. آواتار ها
    وضعیت : .:SiSiBK:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 47
    نوشته ها : 628
    سپاس ها : 1,481
    سپاس شده 1,914 در 593 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 759 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : "ترین"های سینمای جهان

    15 پدر فراموش نشدنی سینمای ‌هالیوود!!






    در این مطلب قصد داریم به منظور تجلیل از مقام پدران، پدران سینمایی که نقشی به یادماندنی در فیلم‌ها داشته اند را معرفی کنیم. اینها پدرانی بودند که خاطره شان از ذهنمان پاک نمی‌شوند!


    15- رادنی دانگرفیلد- قاتلین بالفطره


    تماشای «رادنی دانگرفیلد» نه در نقش یک کمدین یا یک آدم ساده پر سر وصدا، بلکه در نقش متجاوز کودک، و مرد مستی که همسرش را کتک می‌زد، بین تمام نقش‌هایش، نقشی فراموش نشدنی محسوب می‌شد. شاید نتوانیم او را «پدر سال» بمانیم. اما او برای همیشه در ذهن من ماندگار خواهد شد.


    14- گرگوری پک- کشتن مرغ مقلد


    «آتیکوس فینچ» به خاطر آنچه که فکر می‌کند درست است ایستادگی می‌کند و از اینکه فرزندانش این را ببینند هراسی به دل راه نمی‌دهد. اهمیتی ندارد که این موضوع در آن زمان چطور از نظر اجتماعی مورد قبول نبوده، من فکر می‌کنم که اکثر پدارن ما می‌توانند از شخصیت «گرگوری پک» در این فیلم درس بگیرند.


    13- هوگو ویوینگ- سه گانه ارباب حلقه‌ها


    «الراند» برای اینکه دخترش بتواند با مردی که دوست دارد ازدواج کرده به او دروغ می‌گوید؛ البته او با این کار دخترش را از دست می‌دهد چرا که باید او را ترک کند. مطمئنا این کار احمقانه است، اما او یا باید دخترش را پیش خود و با ناراحتی نگه می‌داشت یا دروغ بزرگی بهش می‌گفت. همه ما می‌دانیم که ترک کردن پدر برای دختران هم خیلی سخت است.


    12- لی کاب جی آر- 12 مرد خشمگین


    این مرد عصبانی است! عصبانی در مقابل هنری فندا! عصبانی در مقابل جک کلاگمان! حتی او یکبار نزدیک بود از دست پسری که صدای بچه خوک در می‌آورد دیوانه شود! اما در واقع او می‌فهمد که به خاطر عدم موفقیت در وظایف پدری دیوانه شده است. او یک نفر را هم به مسند ریاست می‌فرستد تا عصبانیتش را معالجه کند.


    11- کوین اسپیسی- زیبای آمریکایی


    «لستر بورنهام» به همه ما درسی ارزشمند می‌دهد. دقیق تر نگاه کنید. شما احساس ناراحتی و نارضایتی می‌کنید و آماده اید که همسرتان را ترک کنید؟ دقیق تر نگاه کنید. به زندگی جهنمی ‌خود فکر کنید و شما فقط می‌خواهید در هر صورتی به آن پایان دهید؟ دقیق تر نگاه کنید. زندگی حقیقتا چیزهای زیبایی هم دارد که ما فقط باید وقت بگذاریم و آنها را نظاره کنیم.


    10- باب پار (آقای شگفت انگیز)- شگفت انگیزان


    آقای شگفت انگیز یک قهرمان است، اما با ناراحتی خودش را تنها حس می‌کند با معدود آدم‌های پیر که روزهای شکوه و افتخار گذشته او را یادشان می‌آید. روزهای افتخاری که او نمی‌تواند به احیا کردن آن روزها فکر نکند. و بالاخره او متوجه می‌شود که چه چیز در زندگی اش مهم است، بله آن چیز خانواده اش است. سرانجام او دوباره تبدیل به قهرمانی واقعی می‌شود، البته همراه با دیگر اعضای خانواده اش.


    9- جک نیکلسون- درخشان


    «جک تارنس» در هتل دور افتاده ای به سمت جنون و دیوانگی می‌رود. او پسری با نیروهای خاص دارد که هم پسر و هم همسر ناراحتش را به خطر انداخته و قتل عامی‌ خونین راه می‌اندازد. این فیلم کابوس‌های جدی یک بچه را به یادآوری می‌کند. بله و البته خوشبختانه مادر و بچه نجات پیدا کردند.


    8- رابرت دووال- Sling Blade


    چهره «رابرت دووال» به طور حیرت انگیزی در نقش آدم پست فطرت بی دینی است که من بهتر از هرکس دیگری می‌توانم در ذهنم مجسم کنم. در 4 یا 5 دقیقه فیلم من می‌توانستم کاملا سوءاستفاده وحشتناک از کارل بیچاره را در رویاهایم ببینم.

    7- جیمز کرامول- Revenge of the Nerds


    یک مرد دوست داشتنی و مهربان اما فوق العاده ساده. با دستگاه کنترل گشتش در سرعت 35 مایل بر ثانیه. او وقتی آماده روبرویی با موقعیتی جدید و دلهره آور یعنی کالج می‌شود، به نحو احسن شجاعت و دلیری اش را به لوئیز تزریق می‌کند. او حتی همه تلاشش را برای کمک کردن به گیلبرت بیچاره می‌کند؛ کسی که شاید در فیلم ذکر نشده باشد، اما می‌فهمیم که پدرش را خیلی زود و در سن کم از دست داده است.

    6- موفاسا- شیر شاه


    موفاسا مسئولیت‌های خیلی زیادی داشت. او وظیفه نگهداری و رهبری گله شیران، دور نگه داشتن کفتارها، و نگه داشتن تمام حیوانات جنگل در یک مسیر را بر عهده داشت. بله با این حساب او همچنان برای بازی کردن با بچه اش وقت داشت. حتی زمان مرگ، او بازگشت تا توصیه ای بکند. کیتی دوست داشتنی.


    5- جورج بایلی- این زندگی شگفت انگیز


    جورج نمونه و الگو است. آرزوهای بزرگی که که به فنا می‌روند، چراکه اگر آرزوهایش را تعقیب کند خانواده اش به سختی خواهد افتاد. پس او ازدواج می‌کند، بچه دار شده و صاحب خانه و زندگی می‌شود. بله این مرد می‌تواند بگوید که زن و بچه دست و پای او را بسته است. در حقیقت، جورج حتی آرامش و خونسردی اش را نیز از دست می‌دهد و تقریبا شروع می‌کند به خراب کردن ذات و جوهره اش و داد و فریاد کردن. او با زمانهایی روبرو می‌شود که گویی در حبس است و به هرحال تحت فشار استرسهای زیاد قرار دارد. در پایان فیلم برای اینکه دوستان و خانواده اش را داشته باشد، یاد می‌گیرد چگونه دیگران را بخشیده و به آرامش برسد.


    4- دون ویتو کورلئونه- پدرخوانده


    «دون» مورد اصابت گلوله قرار گرفت، زیرا دغدغه‌های او در مورد مواد او را تبدیل به دشمن خطرناکی کرده بود. او به سختی نجات پیدا کرده و کارهایش را به پسرش واگذار کرده و وظیفه حمایت کردن از خانواده را برعهده گرفت. وظیفه ای که پسرش مایکل آن را نمی‌خواست.


    3- آقای لونستین- امریکن پای


    او در بیشتر این فیلم‌های طنز حضور داشته و همین نقش او را در حد ستاره‌های سوپر استار معروف کرد. نقش جذاب او در فیلم و رفتارهای جالب او در ارتباط با پسرش از او پدری فراموش نشدنی ساخت و این شخصیت به ما نشان داد که چقدر ساده ایم، زیرا پدرانمان همیشه و در هر شرایطی ما را دوست دارند.


    2- پدر ژپتو- پینوکیو

    اینجا در مورد آرزوی داشتن پسر حرف می‌زنیم. آیا ژپتو هیچ وقت درباره گرفتن فرزند از پرورشگاه نشنیده بود؟ در زمان ما این اتفاق به راحتی قابل حل است، این طور نیست؟ اما به هر جهت ژپتو پدری معتقد بود که حتی زمانی که در موقعیتهای بیشماری قرار گرفت ایمانش به پینوکیو را از دست نداد. و بالاخره ژپتو مزد ایمانش را گرفت، بله پینوکیو تغییر شکل داده و از عروسکی چوبی تبدیل به انسانی واقعی شد.

    1- دارس وادر- سری جنگ ستارگان


    قطعا این مورد به یادماندنی ترین پدر سینمایی تمام دوران‌هاست. لوک، من پدرتم! او در پایان هم ترتیبی می‌دهد که عشق خود به پسرش را نشان دهد.


    تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ/ مریم محبعلی نژاد


  17. کاربر روبرو از پست مفید .:SiSiBK:. سپاس کرده است .


  18. #9
    متاسفانه بزرگترین اشتباه ما تو زندگی اینه که هر موجود دوپایی رو آدم حساب میکنیم
    .:SiSiBK:. آواتار ها
    وضعیت : .:SiSiBK:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 47
    نوشته ها : 628
    سپاس ها : 1,481
    سپاس شده 1,914 در 593 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 759 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : "ترین"های سینمای جهان

    5 انیمیشنی که دنیا را تکان داد!!





    خاطره بازی با تصاویر متحرک
    بارها گفته شده، هر انتخابی، حتما به معنی حذف چند انتخاب ممکن دیگر است و اینجا نیز، در فهرستی این چنینی، آثار و شخصیت‌های مهمی ‌از قلم افتاده‌اند. انتخاب این پنج اثر صرفا به این دلیل است که می‌خواهیم، شمایی کلی از آثار کلیدی انیمیشنی و نقاط عطف تاریخی، از سراسر جهان در فهرست بگنجانیم و حتما به یاد داشته باشیم که بیننده‌های ایرانی با آثار ذکر شده آشنا باشند و آنها را دوست داشته باشند. با این وجود نمی‌توان از «میکی ماوس» نام نبرد یا از «دافی داک» یا کلا از شخصیت‌های بسیار کلیدی و دوست داشتنی دیزنی، یا مجموعه شخصیت‌های خلق شده توسط‌ هانا، باربارا یا «تکس آوری» یا دیگر شخصیت‌های انیمیشن اروپای شرقی، «اولک و بولک» مثلا که هر کدام از این شخصیت‌ها به تنهایی نسلی از هواداران انیمیشن را، آنانی که هنوز کودکی‌شان را فراموش نکرده‌اند را سرگرم کرده است. این انتخاب‌ها، لاجرم به معنی کنار گذاشتن انتخاب‌هایی دیگر است و چه حیف که باید انتخاب کرد.


    پت و مت

    پت و مت را «لوبو میربنش» و «ولادیمیر ییرانک» در سال 1976 خلق کردند. نام اولیه مجموعه «کارها انجام شد» (A je tol…) بود. در سال 1989 این دو شخصیت برای نخستین بار به نام پت و مت خوانده شدند که با این نامگذاری، نام مجموعه نیز به «پت و مت» تغییر کرد. نخستین مجموعه شامل 35 قسمت 7 دقیقه بود و به طریقه سکون- حرکت تولید شد. موسیقی مجموعه توسط پتر اسکومال نوشته شد که یکی از علل اصلی شهرت و محبوبیت این دو شخصیت محبوب نیز هست. آخرین مجموعه تولید شده این دو شخصیت در سال 1990 در 14 قسمت توسط بنش تولید شد. این مجموعه نخستین بار برای تلویزیون چکسلواکی در شهر براتیسلاوا به وجود آمد و به غیر از چکسلواکی سابق در کشورهای سوئد، لهستان، یوگسلاوی، ایسلند، آلمان، سوئیس، برزیل، فنلاند، هلند، کرواسی، ژاپن، نروژ، اسپانیا، ایران، مجارستان، اسلوونی، اردن و آفریقای جنوبی، هواداران فراوان دارد. از سال 1995 و بارگ بنش، تولید این مجموعه ادامه یافت ولی موفقیت سابق را نیافت. ولی این دو شخصیت چک که علاقه دارند همه کارهایشان را خودشان انجام دهند که نتیجه تقریبا همیشه به خرابکاری منتهی می‌شود، هنوز به عنوان یکی از محبوب‌ترین مجموعه‌های انیمیشن در ذهن هوادارانشان مانده است. 75 قسمت از این مجموعه تلویزیونی انیمیشن در سال 2005 بر روی دی وی دی عرضه شده تهیه و عرضه این مجموعه را مارک بنش پسر لوبومیربنش بر عهده گرفته بود.


    تام و جری
    تام و جری را ویلیام ‌هانا و جوزف باربارا برای شرکت مزوگلدوین مایر خلق کردند. نخستین قسمت این مجموعه به کارگردانی خود ‌هانا، باربارا، در سال 1940 تولید شد و نخستین دوره پخش این مجموعه محبوب تا سال 1957 ادامه یافت. 17 سال نخست این مجموعه در ضمن این افتخار را دارد که بیشترین تعداد جوایز اسکار را برای یک مجموعه انیمیشن به دست آورده است.
    دومین دوره تولید تام و جری از سال 1960 به کارگردانی چین دیچ آغاز شد و 2 سال طول کشید. در این 2 سال 13 قسمت از مجموعه تولید شد و از آنجا که دیچ اصلیتی چک داشت، بخش عمده این مجموعه در شهر پراگ تولید شده است.
    از سال 1963، چاک جونز کارگردانی این مجموعه را بر عهده گرفت. این دوره 4 سال طول کشید و آخرین قسمت این مجموعه در سال 1967 روی آنتن رفت. در این دوره 34 قسمت از مجموعه تام و جری تولید شد. ولی همزمان چاک جونز اقدام به خلق دو شخصیت دیگر نیز کرد که کویدتی و رودرانر نام دارند.
    مجموعه تام و جری در طول سال‌های بعدی نیز توسط کارگردانان دیگر ادامه یافت، ولی عمده موفقیت آن مربوط به همان سه دوره است. سال 2010 این دو شخصیت رسما 70 ساله می‌شوند.


    سفید برفی
    سفید برفی یکی از قصه‌های جمع آوری شده توسط برادران گریم است که والت دیزنی در سال 1937 براساس آن یک فیلم بلند انیمیشن ساخت. این فیلم در زمان عرضه اش، به یکی از محبوب‌ترین و موفق‌ترین انیمیشن‌های زمانه‌اش تبدیل شد و در سال‌های بعدی به طور مداوم به شهرت و اهمیتش افزوده شد. در فهرست سال 1997، انستیتوی فیلم آمریکا، این نخستین انیمیشن بلند شرکت یزدنی در رتبه چهل و نهمین فیلم جاودانه سینمای آمریکا قرار گرفت و در سال 2007 در فهرست جدیدترین انستیتو به رتبه 34 رسید. در فهرست بعدی که AFI در سال 2008 منتشر کرد و به صورت جدا جدا رده‌بندی شده بود «سفید برفی و هفت کوتوله» عنوان نخست بهترین انیمیشن بلند تاریخ سینمای آمریکا را از آن خود کرد. درواقع با موفقیت این فیلم بلند سینمایی بود که استودیوی دیزنی نام خود را به عنوان مهمترین شرکت و استودیوی تولید انیمیشن بلند در سینما جا انداخت. موفقیتی که تا زمان حیات خود والت دیزنی در اختیار این استودیو باقی ماند.


    پلنگ صورتی
    شخصیت پلنگ صورتی در ابتدا در عنوان بندی نخستین فیلم از مجموعه «پلنگ صورتی» (1963) شکل گرفت. بلیک ادواردز، کارگردان فیلم از شرکت دپاتی و فریتزفرلنگ خواست تا طرحی برای این شخصیت بکشند تا در عنوان بندی ظاهر شود. تا در نهایت پس از کشیدن صد طرح مختلف، طرح‌های پرات از پلنگ کنونی شکل گرفت.
    با موفقیت این شخصیت در عنوان بندی فیلم دپاتی و فرلنگ تصمیم گرفتند که این شخصیت را گسترش داده و از آن یک مجموعه تلویزیونی بسازند. دپاتی با مذاکره با‌هارولد پرش و شرکت یونایتد آرتیستز، نظر آنان را برای شرکت جلب کرد و نخستین قسمت مجموعه براساس این شخصیت در سال 1964 شکل گرفت که در همان سال برنده جایزه اسکار بهترین انیمیشن کوتاه شد. این موفقیت منجر به تولید 156 قسمت از این مجموعه براساس شخصیت پلنگ صورتی شد.
    موسیقی پلنگ صورتی را هنری مانچینی، آهنگساز جاز نوشت که یکی از محبوب‌ترین تم‌های تاریخ موسیقی جاز است و تاثیر زیادی در شکل گیری شخصیت و البته محبوبیت فراوان این شخصیت کارتونی دارد. کل مجموعه در سال 2007 بر روی دی وی دی عرضه شده است.


    پری دریایی کوچولو
    پری دریایی کوچولو، براساس یکی از قصه‌های شاه پریانی،‌ هانس کریستین اندرسون نویسنده افسانه ای داستان‌های کودکان دانمارک شکل گرفت. قصه اصلی در سال 1837 منتشر شد.
    اما به سال 1989، نسخه انیمیشن این داستان افسانه پریان با بودجه 40 میلیون دلاری تولید شد. این فیلم بلند انیمیشن در داخل آمریکا 84 میلیون دلار و در سطح جهان 183 میلیون دلار فروخت و آغازی شد برای عصر جدید انیمیشن‌سازی در‌هالیوود. محبوبیت و شهرت این فیلم، به شکست‌های متعدد شرکت دیزنی در عرضه تولیدات انیمیشن بلند پایان داد و آغازگر دوران طلایی این استودیو در طول دهه 1990 و احیای انیمیشن‌های بلند بود. «پری دریایی کوچولو» اولین تولید بلند استودیوی دیزنی تحت مدیریت خبری کاتزنبرگ بود، دوران مدیریت او بر بخش انیمیشن استودیوی دیزنی که تا میانه دهه 1990 طول کشید، دوره ای موفق برای این استودیو بود که همراه با سودآوری فراوان در گیشه و محبوبیت در نزد تماشاگران بود.




    منبع: ماهنامه نسیم هراز/ شماره 42/ احسان محجوب

  19. کاربر روبرو از پست مفید .:SiSiBK:. سپاس کرده است .


  20. #10
    متاسفانه بزرگترین اشتباه ما تو زندگی اینه که هر موجود دوپایی رو آدم حساب میکنیم
    .:SiSiBK:. آواتار ها
    وضعیت : .:SiSiBK:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 47
    نوشته ها : 628
    سپاس ها : 1,481
    سپاس شده 1,914 در 593 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 759 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : "ترین"های سینمای جهان

    معرفی 10 ستاره کوچک اما پر نور هالیوود




    معرفی 10 کودک ستاره در هالییود در تاریخ هالییود کودکان زیادی خوش درخشیدند و جایزه اسکار را نصیب خود کردند بر طبق نظر سنجی 10 ستاره کوچک اما درخشان هالییود معرفی می شوند.


    10-Haley joel osment
    او در فیلم حس ششم the sixth sense در سال 1999 معرف شد که در ژانر وحشت بود او در حال حاضر سالهاست که در فیلمی بازی نکرده است و به دانشگاه هنر نییورک برای تحصیل رفته است .


    9-Elizabeth taylor
    از 11 سالگی بازی را شروع کرد در فیلم" national velvet " معروف شد در سال 1960 برنده جایزه برای فیلم پروانه هشتم شد.


    8-patty duke
    او در 16 سلگی برنده اسکارشد برای فیلمی که درباره زندگی هلن کلر بود او در این فیلم نقش دختر نابینا و نا شنوا را بازی کرد.


    7- jockie cooper
    در 9سالگی برنده اسکار شد او در بیوگرافی به نام "لطفا به سگ من تیراندازی نکن "این موضوع را که در فیلم "skippy" کارگردان او را تهدید کرد اگر گریه نکند سگ او را می کشد و گریه او و بازی خوب او در آن سکانس در 9 سالگی اسکار را برای او به ارمغان آورد.


    6-Dakota fanning
    او جایزه screen actors guild را برای" من سام هستم "از آن خود کرد او دختر شیرین و با استعدادی است
    هنگامیکه در مصاحبه شرکت می کند حرفها و رفتار بزرگانه او همه را متعجب می کند.


    5-Drew barry more
    او بازی در خانواده هالییود را از سن 7 سالگی آغاز کرد در فیلم E.T بسیارمعروف شد درنوجوانی دچار اعتیاد شد .بخاطر فیلم "فرشتگان چارلی" بسیار معروف شد .


    4-Mickey rooney
    دوران ستاره بودن او همان نوجوانی اش است .آنچه او را مشهور کرد جایزه ویژه او 8 بار ازدواج اوست .


    3- judy Garland
    او با بازی در فیلم جادو گر شهر اوزthe wizard oz معروف شد


    2-Macaulary Culkin



    1-Shirlye temple
    جوانترین برنده اسکار برای فیلم در چشمان روشن در دهه 1930 است . او در یکسال 7 فیلم بازی کرد که رکورد بی سابقه ای برای اوست .


    تهیه و ترجمه : گروه فرهنگ و هنر سیمرغ .نسرین شاهرخی

  21. کاربر روبرو از پست مفید .:SiSiBK:. سپاس کرده است .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: 06-16-2017, 00:13
  2. معرفي و بحث و تبادل نظر در مورد سريال "Vampire Diaries"
    توسط BLACK MASTER در انجمن بخش ویژه Vampire Diaries
    پاسخ ها: 53
    آخرين نوشته: 12-08-2016, 17:59
  3. گروه خبری - تغییر نام فیلم"پرنسیپ" به"اصولگرا" توسط تهمینه میلانی
    توسط ADoLF در انجمن آرشیـــو اخبـــار سینمای ایران سال 1389
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 09-12-2010, 15:28
  4. معرفی و بحث و تبادل نظر در مورد سریال "Ghost Whisperer"
    توسط SIGMA در انجمن ژانـــر تخيلي و ماورائي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 08-06-2010, 22:31

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •