سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh تمدن شگرف و حیرت انگیز اینکاها

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: تمدن شگرف و حیرت انگیز اینکاها

  1. #1
    مرا در گورستان سگها دفن کنید شاید دمی در میان با وفایان عالم باشم
    SovRan آواتار ها
    وضعیت : SovRan آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : همه جای ایران سرای من است
    نوشته ها : 1,334
    سپاس ها : 3,243
    سپاس شده 4,257 در 922 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 725 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    تمدن شگرف و حیرت انگیز اینکاها

    نام: 614px-80_-_Machu_Picchu_-_Juin_2009_-_edit.2.jpg نمایش: 1048 اندازه: 125.6 کیلو بایت


    در دوراني که هنوز تاريخ آن به درستي برآورد نشده است، اينکاها به روي صحنه هستي آمدند، آنها مردان و زنان نيرومندي بودند از نژاد سرخ پوست با شانه هاي پهن و قفسه سينه بر آمده، فک و چانه قوي، دندانهاي سفيد، بيني بزرگ، و موهاي صاف، پرپشت و مشکي...

    از ديرباز دانشمندان دريافته بودند که زمين کرويست. اين باور، در قرن پانزدهم ميلادي گسترش يافت و افکار عمومي هم به کروي بودن زمين پي برد.
    در اواخر قرن پانزدهم، نقشه اي از کره زمين معروف به نقشه "توسکانلي" ترسيم شد که نشان دهنده دنياي کهن (اروپا و آمريکا) و سرزمين پهناور چين بود و در بين اين دو، اقيانوس اطلس ديده مي شد.
    وقتي نقشه توسکانلي به دست "کريستف کلمب" افتاد، او که سفرنامه "مارکوپولو" را مطالعه کرده بود، با خود انديشيد: "آيا مي توان کره زمين را از راه دريا دور زد و بر بستر اقيانوس اطلس به هندوستان و چين رسيد ؟"
    زماني که در سال 1492 آرزوي کريستف کلمب برآورده شد و او پس از عبور از اقيانوس و تحمل زحمات بسيار، پا به خشکي نهاد، به گمان خود و همراهانش به ساحل هندوستان رسيده بود. اما سرانجام معلوم شد که آن سرزمين، قاره آسيا نيست و قاره ديگري است (که بعدها آمريکا ناميده شد).
    در سال 1513 "واسکوبالبوآ" ديگر کشورگشاي اسپانيايي، "درياي جنوب" را کشف کرد (که بعدها ماژلان آن را اقيانوس آرام ناميد).
    درست در همين ايّام، خبري به گوش فرانسيسکو پيزارو (يکي ديگر از کشورگشايان اسپانيايي) رسيد که تمدني بزرگ و بسيار ثروتمند در جنوب قاره آمريکا قرار دارد: انباشته از طلا و ثروتهاي فراوان است.

    نام: 400px-Jos_Bernardo_de_Tagle_Inti.svg.png نمایش: 1021 اندازه: 50.6 کیلو بایت


    به پيزارو گفته شده بود که آن مردم به قدري طلا گردآوري کرده اند که حتي ظروف غذاي آنها از طلاست. آنها طلا را "اشک چکيده از چشم خورشيد" مي نامند و چون خداي خود را خورشيد قرار داده اند، بنابراين مي کوشند با جمع آوري هرچه بيشتر از اين فلز مقدس خود را به خداي خورشيد نزديکتر کنند.
    اين سخنان و اين توصيفها، طمع کشورگشاي اسپانيايي را برانگيخت و تصميم گرفت به آنجا حمله کند.
    فرانسيسکو پيزارو نزديک به دو سال صرف به دست آوردن اطلاعات بيشتر، تدارک سفر و جمع آوري سرباز و اسلحه کرد. سرانجام با 168 سرباز سواره نظام و دو توپ جنگي کوچک قدم به اعماق جنگلهاي وحشي نهاد. مقصد او جايي بود که قوم اينکا زندگي مي کرد.

    به طور دقيق معلوم نيست که قوم اينکا از کجا آمده و ريشه نژادي و قومي آن چيست.
    در دوراني که هنوز تاريخ آن به درستي برآورد نشده است، اينکاها به روي صحنه هستي آمدند، آنها مردان و زنان نيرومندي بودند از نژاد سرخ پوست با شانه هاي پهن و قفسه سينه بر آمده، فک و چانه قوي، دندانهاي سفيد، بيني بزرگ، و موهاي صاف، پرپشت و مشکي.
    اين قوم به مردمان سنگ مشهور بودند، زيرا در استفاده از تخته سنگهاي عظيم براي خانه سازي و برپاي داشتن معبدهاي باشکوه تواني شگفت آوري داشتند. آنها، به کمک ابزارهاي اوليه و ابتدايي و با صبر وپشتکار بسيار، تخته سنگهايي به وزن 10 و يا 15 تن را چنان ماهرانه تراش مي دادند و سطح آن را صاف و هموار مي کردند که وقتي روي يکديگر قرار مي گرفتند و جفت مي شدند، يک سوزن نيز در لاي دو سنگ فرو نمي رفت.
    به گفته تاريخ نويسان، در سالهاي نخست ميلاد مسيح، اين مردمان را يک قوم بسيار وحشي و قدرتمند مورد تهاجم قرار داد و آنها را وادار به گريز به اعماق کوهستانهاي پوشيده از درخت پرو کرد.
    اينکاها از بيم حمله اي ديگر، بر فراز کوهي بلند در نقطه اي دور دست، قلعه اي از تخته سنگهاي عظيم ساختند و قرنها در آن به آسودگي زيستند.
    با افزوده شدن جمعيت اينکاها، بر تعداد قلعه هاي عظيم آنها در ارتفاعات جنگلهاي پرو افزوده شد و زمينه لازم براي قدرت نمايي و توسعه طلبي آنها فراهم آمد.
    اينکاهاي نيرومند و مبارز، به هر سو که روي آوردند ، قبيله هاي سر راه را مغلوب کردند و با تسخير سرزمينهاي جديد ، قلمرو حکومت خود را گسترش دادند. به تدريج، يک امپراطوري وسيع که مرزهاي آن کلمبيا ، شيلي، اکوادور و پرو امروز را در مي گرفت، تشکيل شد و تمدن امپراطوري قبيله اي اينکا پديد آمد. اين امپراطوري در سالهاي 1943 تا 1527 ميلادي در اوج شکوفايي خود بود.

    نام: d-inkahahvbsdhgh545410649.jpg نمایش: 1456 اندازه: 21.2 کیلو بایت


    اينکا کشوري بود استوار شده بر اساس عقل که در آن همه چيز و همه کار جنبه منطقي داشت. به همين جهت ، يکنواختي شگفت آوري بر آن حاکميت داشت و اينکا را تبديل به يک کشور هندسي خالي از شور و شوق اما برخوردار از قدرت و استحکام در همه زمينه ها کرده بود.
    در فاصله نزديک به دو قرن (از قرن چهاردهم تا شانزدهم) اينکاها بيش از 6 فرمانروا نداشتند. هر فرمانروا، که او را "اينکاي بزرگ" مي ناميدند، وظيفه داشت کارهاي فرمانرواي قبل از خود را ادامه دهد.
    زبان اينکا ها " کي چوا " ناميده مي شد و اين زبان عامل اصلي هم شکل کردن جامعه بزرگ اينکا در بخشهاي مختلف بود.
    کشور اينکا به 4 بخش، الهام گرفته از چهار جهت اصلي: مشرق، مغرب، شمال و جنوب تقسيم مي شد. مرکز امپراطوري، شهر با شکوه "کوزکو" بود که اين نام در زبان اينکا به معناي "ناف جهان" است. برگزيدن چنين اسمي براي پايتخت امپراطوري کاملا بجاست، زيرا کشور اينکا مانند بدن انسان دراز و باريک بود و کوزکو درست در وسط آن قرار داشت.
    کوزکو را مي توان روم آمريکاي جنوبي دانست. اين شهر، در ارتفاع 3700 متري از سطح دريا بر فراز قله هاي بلند در ميان کوهستانهاي عظيم پوشيده از درخت، به قدري زيبا و باشکوه ساخته شده بود که همچون نگيني بر انگشتر امپراطوري اينکا مي درخشيد.
    قصرهاي ساخته شده در کوزکو همه از سنگهاي عظيم بود و مانند باغهاي معلق بابل، از فراز ديوار و پنجره ها و پشت بامها، انواع گلها و گياهان زينتي خودنمايي مي کرد.
    از وسط خيابانهاي سنگفرش شده کوزکو يک جوي آب مي گذشت و بيشتر گذرگاهها به دليل شيب کوه به صورت پله ساخته شده بود.
    محله هاي شهر کوزکو نامهاي خاصي داشتند، مثل: مار طلايي، دم سبز ، دروازه مقدس و ... در وسط شهر کوزکو نيز ميدان بزرگي بود به نام ميدان"شادي".
    در اين شهر شگفت آور زيبا، حدود 200 هزار نفر از بزرگان و سرداران و اعيان و امپراطوري اينکا زندگي مي کردند. اينکاها زمين را بيش از هرچيز و هرکسي دوست مي داشتند. آنها زمين را بزرگترين خويشاوند خود مي دانستند. گهواره تمدن اينکاها، زمينهاي حاصلخيز فلات محل زندگي و تجمع آنها بود. گويي که اين طبيعت و بوميان آن براي يکديگر آفريده شده بودند و چنان با هم دمسازند که جسم با روح.

    نام: d-inkahajhvhsgfh547485710650.jpg نمایش: 1098 اندازه: 24.8 کیلو بایت


    اينکاها نخستين مردمان بودند که در فلات پرو نظم برقرار ساختند و از زمين حاصلخيز آن بيشترين بهره را گرفتند. ذرّت، سيب زميني، و شتر لاما اساس اقتصاد اينکاها را تشکيل مي داد. اينکاها ذرت را "سارا" مي ناميدند و از اين محصول، نان و يا نوعي آش مي پختند که آن را بسيار دوست مي داشتند. اينکاها چند نوع لوبيا به عمل مي آوردند و از آن در غذاي معمولي خود استفاده مي کردند. اما لاما، اين حيوان با وقار که بخشي از طبيعت سلسله جبال آند است، براي اينکاها حيوان مفيد و مقدسي بود که هيچ کس حق کشتن آن را نداشت مگر اينکه لاما پير مي شد. لاما تنها حيوان بارکش اينکاها بود، و چون اين حيوان نيروي زيادي ندارد، اينکاها ناچار بودند همه کارهاي را با نيروي بازوي خود انجام دهند و بسختي کار کنند.
    اينکاها خوب مي دانستند که براي بهتر کردن وضع زندگي خود بايد سطح توليد را بالا ببرند. بنابراين، تنبلي در نزد آنها گناهي بزرگ به شمار مي رفت و با آن مبارزه مي شد. هر کس در جامعه اينکا نقشي داشت که مي بايست آن را ايفا کند: مردان به خدمت سربازي مي رفتند يا کشت و زرع مي کردند. بچه ها، پرندگان را از مزرعه هاي ذرّت مي راندند. زنان، پارچه و گليم مي بافتند و ... خلاصه اين که همگان عضو يک کشور نيرومند بودند و از سرنوشت خود راضي.
    در جامعه اينکا نه فقيري بود، نه ثروتمندي. اينکاها حق نداشتند لباسهاي فاخر بپوشند، خانه هاي بزرگ بسازند، روي صندلي بنشينند و غذاهاي غير معمول بر روي سفره بگذارند. آنها هنگام غذا خوردن بايد درهاي خانه هايشان را باز مي گذاشتند تا هر رهگذري ببيند که چه ساده زندگي مي کنند و چه ساده غذا مي خورند.

    پوشاک مردان اينکا به طور معمول چيزي بود شبيه کيسه که در دو طرف آن شکافي براي داخل کردن دستها و در قسمت بالاي آن سوراخي براي عبور سر وجود داشت. بلندي اين لباس تا سر زانوها مي رسيد. چنين پيراهني را "کوزما" مي گفتند. هر کس دو دست لباس داشت: يکي لباس براي کار و يک لباس براي جشنها و مهمانيها. همه ساکنان کشور اينکا لباس يک شکل مي پوشيدند، اما آرايش موها در هر منطقه فرق مي کرد و از روي تفاوت آرايش مو مي توانستند بفهمند که کسي از منطقه اي ديگر وارد شده و غريب است. چون تعويض مکان زندگي ممنوع بود، هر تازه واردي بايد بلافاصله اطلاع مي داد که به چه دليل و منظوري وارد منطقه شده است. با اين کار، تعادل جمعيت در مناطق مختلف برقرار مي شد.

    نام: d-inkahcbajhcfkfj545fd10653.jpg نمایش: 1004 اندازه: 42.3 کیلو بایت


    ساکنان شهرها، متناسب با موقعيت خود، در محله هاي مختلف سکونت مي کردند. خانه ها چهار گوش آجري يا گلي بودند و سقف کوتاهي داشت. اينکاهاي فرزانه، مصرف الکل و گياهان مخدر، مخصوصا "کوکا" را ممنوع کرده بودند. کوکا گياهي بود که در جنگلهاي کوهستاني مي روييد و جويدن برگ آن سرخوشي مي آورد.
    پزشکان و جراحان اينکا از کوکا براي بي حس کردن بيماران استفاده مي کردند. در جامعه اينکا، صنايعي همچون ريسمان سازي، اسلحه سازي، زرگري، تور بافي، قلمزني و کنده کاري به حد اعلاي کمال رسيد بود. اينکاها هنر زردوزي را به خوبي مي دانستند و به کمک اين هنر، لباسهاي فاخر و رنگارنگ براي کاهنان معبدها، سرداران، درباريان و طبقه ممتاز جامعه مي بافتند.
    اينکاها از دو عيب بزرگ به شدت پرهيز مي کردند: دزدي و دروغگويي. اگر ثابت مي شد که کسي دزدي کرده يا شهادت دروغ داده است، محکوم به مرگ مي شد و حکم مرگ درباره او بي در نگ به اجرا در مي آمد تا دزد و دروغگو ديگر فرصت تکرار چنين گناهي را نداشته باشند. اينکاها، آمارگران بزرگي بودند. هر نيرنگ يا اشتباه در امار ، مجازات سختي در پي داشت . در تمدن اينکاها، سختگيري درباره مجرمين و افرادي که از دستورها و قوانين سرپيچي مي کردند به قدري شديد بود که از ترس مجازات، هر کس راه راست مي رفت و سعي مي کرد به درستي زندگي کند. اينکاهاي بزرگ معتقد بودند که: نظم ناشي از ترس، بهتر از بي نظمي است. از جمله کارهاي بزرگ و مشهور اينکاها، به وجود آوردن شبکه اي از راههاي ارتباصي بود. اين راهها، از جاده هاي روم باستان نيز بهتر و کاملتر بود. اينکاها در کنار جاده هاي اصلي، انبارهايي براي ذخيره خواروبار مي ساختند تا در روزهاي کمبود و تنگدستي بتوانند از موجودي انبارها استفاده کنند.

    در محل تقاطع جاده هاي اصلي ، استراحتگاهايي براي مسافران وجود داشت. در اين استراحتگاهها ، چاپارها هم به حال آماده باش بودند تا هر خبري که مي رسد، به سرعت به چاپارخانه بعدي برسانند. به اين ترتيب، اخبار و دستورهاي اينکاي بزرگ در کمترين زمان ممکن به سراسر امپراطوري اينکا مي رسيد. پيک هاي اينکا از ميان مردان چابک، راز دار، کم حرف و تيزتک انتخاب مي شدند. اينکاها از شمردن، حساب کردن و نگهداشتن حسابهاي گوناگون غرق شادي مي شدند. تا جايي که مي توان گفت که آنها جنون شمارش و محاسبه داشتند! وسيله اي که اينکاها با آن آمار مي گرفتند، گره زدن ريسمانهاي رنگارنگ بود که هر رنگ براي نشان دادن موضوعي به کار مي رفت، براي مثال، ريسمان سبز رنگ براي شمارش گندم بود و هر گره ميزان معيني از گندم را نشان مي داد. در ارتش اينکا ، هر اسلحه اي براي خود ريسماني با رنگ مشخص داشت. با توجه به گره ريسمانهاي رنگي، هر فرمانده مي توانست آمار بگيرد که چه تعداد تير وکمان، تبر، نيزه و فلاخن در اختيار دارد. ارتش منظم اينکاها با 30 هزار سرباز تنومند مجهز به تبرهايي از جنس برنز، تيروکمان، نيزه و فلاخن بود .مردم اينکا، خورشيد را پرستش مي کردند و انجام مراسم قرباني براي خدايان در نزد آنها معمول بود. براي قرباني، از کودکان استفاده مي کردند، ولي بعدها قرباني کردن لاما جاي آن را گرفت.
    اينکاها گرچه آفتاب را به عنوان خداي قابل ديدن ستايش مي کردند و برايش جشنهاي بزرگ ترتيب مي دادند ولي به ياري عقل و فهم خود، خداوندي را هم که زمين، آسمان و موجودات را آفريده بود، مي پرستيدند و او را "پاشا کاماک" (به معني: کسي که به جهان روح مي دمد) مي ناميدند. وقتي از يک اينکا مي پرسيدند: "پاشا کاماک کيست و چگونه است؟ " ، مي گفت " او کسي است که به جهان زندگي بخشيده است و اين دنيا را نگه مي دارد، ولي او را هيچگاه نديده اند و به همين جهت کسي براي او قرباني نمي کند و برايش معبدي نمي سازد. پاشاکاماک را به عنوان خداي ناشناس، فقط بايد از ژرفاي قلب پرستيد ."

    نام: d-inkahchahfjhuh54654jh10598.gif نمایش: 1007 اندازه: 53.4 کیلو بایت


    کاش می شد که کسی می آمد/ باور تیره ما را می شست
    و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست

    اخم بر چهره بسی نا زیباست/بهترین وقت همان لبخند است

    کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم


    تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم

    که هنوز انسانیم...


  2. 3 کاربر از پست مفید SovRan سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    کــــاش گاهی زنـــدگی هــم كليــد [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت...!
    MiSS SAYTA آواتار ها
    وضعیت : MiSS SAYTA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : ı̴̴̡ ̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
    نوشته ها : 7,155
    سپاس ها : 10,643
    سپاس شده 16,549 در 4,216 پست
    یاد شده
    در 63 پست
    تگ شده
    در 850 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : تمدن شگرف و حیرت انگیز اینکاها

    اين قوم به مردمان سنگ مشهور بودند، زيرا در استفاده از تخته سنگهاي عظيم براي خانه سازي و برپاي داشتن معبدهاي باشکوه تواني شگفت آوري داشتند. آنها، به کمک ابزارهاي اوليه و ابتدايي و با صبر وپشتکار بسيار، تخته سنگهايي به وزن 10 و يا 15 تن را چنان ماهرانه تراش مي دادند و سطح آن را صاف و هموار مي کردند که وقتي روي يکديگر قرار مي گرفتند و جفت مي شدند، يک سوزن نيز در لاي دو سنگ فرو نمي رفت.



    مرسي يحيي ،‌واقعا مطلب زيبايي بود
    بعلاوه واسم جالب بود ،‌اصلا نشنيده بودم در مورد اين قوم !
    جالبه كه در مورد دروغگويي چه مجازاتي داشتن !!

    اينکاها از دو عيب بزرگ به شدت پرهيز مي کردند: دزدي و دروغگويي. اگر ثابت مي شد که کسي دزدي کرده يا شهادت دروغ داده است، محکوم به مرگ مي شد و حکم مرگ درباره او بي در نگ به اجرا در مي آمد تا دزد و دروغگو ديگر فرصت تکرار چنين گناهي را نداشته باشند.

  5. کاربر روبرو از پست مفید MiSS SAYTA سپاس کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •