مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh مولانا جلال الدين محمد بلخي/مولوی

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11

موضوع: مولانا جلال الدين محمد بلخي/مولوی

  1. #1
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,070
    سپاس ها : 6,228
    سپاس شده 6,215 در 2,018 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    مولانا جلال الدين محمد بلخي/مولوی



    مولانا جلال الدين محمد بلخي رومي؛ فرزند بهاالدين الولد سطان العلماء در ششم ربيع الاول سال ۶۰۴ در شهر بلخ متولد شد. هنوز به حد رشد نرسيده بود كه پدر او به علت رنجشي كه از سلطان محمد خوارزمشاه پيدا كرده بود شهر و ديار خود را ترك كرد و با خاندان خود به عزم حج و زيارت كعبه از بلخ مهاجرت نمود. در نيشابور به زيارت عطار، عارف مشهور قرن هفتم شتافت. عطار، جلال الدين را ستايش كرد و كتاب اسرارنامه خود را به او هديه داد.
    پدرش از خراسان عزم بغداد كرد و از آنجا پس از سه روز اقامت در مدرسه مستنصريه عازم مكه شد. و پس از بر آوردن مناسك حج قصد شام كرد و مدتها در آن شهر ماند و در پايان عمر به شهر قونيه رفت و تا آخر عمر در آن شهر ماند و به ارشاد خلق پرداخت.
    جلال الدين محمد پس از وي در حالي كه بيش از 24 سال از عمرش نمي گذشت بر مسند پدر نشست و به ارشاد خلق پرداخت. در اين هنگام برهان الدين محقق ترمذي كه از تربيت يافتگان پدرش بود, به علت هجوم تاتار به خراسان و ويراني آن سرزمين به قونيه آمد و مولانا او را چون مراد و پيري راهدان برگزيد و پس از فوت اين دانا مدت 5 سال در مدرسه خود به تدريس فقه و ساير علوم دين مشغول شد. تا آنكه در سال 642 هجري به شمس تبريزي برخورد.
    شمس و افادات معنوي او در مولانا سخت اثر كرد. مولانا قبل از ملاقات با شمس مردي زاهد و متعبد بود و به ارشاد طالبان و توضيح اصول و فروع دين مبين مشغول بود. ولي پس از آشنايي با اين مرد كامل ترك مجالس وعظ و سخنراني گفت و در جمله صوفيان صافي و اخوان الصفا درآمد و به شعر و شاعري پرداخت و اين همه آثار بديع از خود به يادگار گذاشت.
    شمس بيش از سه سال در قونيه نماند و به عللي كه به تفضيل در شرح احوال مولانا بايد ديد شبي در سال 645 ترك قونيه گفت و ناپديد شد. مولانا در فراغ او روزگار ي بس ناروا گذراند و چون از وي نااميد شد دل به به حسام الدين چلپي سپرد و به درخواست او به سرودن اشعار مثنوي معنوي مشغول شد. و اشعار اين كتاب را به حسام الدين عرضه ميكرد, تا اينكه سرانجام در اوايل سال 672 هجري به ديدار يار شتافت. مولانا در زماني مي زيست كه دوران اوج ترقي و درخشش تصوف در ايران بود. در طي سه قرن پيش از روزگار زندگي او, درباره اقسام علوم ادبي, فلسفي, ديني و غيره به همت دانشمندان و شاعران و نويسندگان نام آور ايراني مطالعات عميق انجام گرفته و آثار گرانبهايي پديد آمده بود.
    شعر فارسي در دوره هاي پيش از مولانا با طلوع امثال رودكي, عنصري, ناصر خسرو, مسعود سعد, خيام, انوري, نظامي و خاقاني راه درازي سپرده و در قرن هفتم هجري كه زمان زندگاني مولوي است, به كمال خود رسيده بود. شعر عرفاني هم در همين دوره به پيشرفت هاي بزرگ نائل آمده و به دست عرفاي مشهوري همچون سنايي, عطار و ديگران آثار باارزشي مانند حديقه, منطق الطير, مصيبت نامه, اسرار نامه و غيره پديد آمده بود.
    مولوي را نمي توان نماينده دانشي ويژه و محدود به شمار آورد. اگر تنها شاعرش بناميم يا فيلسوف يا مورخ يا عالم دين, در اين كار به راه صواب نرفته ايم. زيرا با اينكه از بيشتر اين علوم بهره وافي داشته و گاه حتي در مقام استادي معجزه گر در نوسازي و تكميل اغلب آنها در جامعه شعر گامهاي اساسي برداشته, اما به تنهايي هيچ يك از اينها نيست, زيرا روح متعالي و ذوق سرشار و بينش ژرف موجب شده تادر هيچ قالبي متداول نگنجد.
    شهرت بي مانند مولوي به عنوان چهره اي درخشان و برجسته در تاريخ مشاهير علم و ادب جهان بدان سبب است كه وي گذشته از وقوف كامل به علوم و فنون گوناگون, عارفي است دل اگاه, شاعري است درد شناس, پر شور و بي پروا و انديشه وري است پويا كه ادميان را از طريق خوار شمردن تمام پديده هاي عيني و ذهني اين جهان, همچون: علوم ظاهري, لذايذ زود گذر جسماني, مقامات و تعلقات دنيوي, تعصبات نژادي, ديني و ملي, به جستجوي كمال و ارام و قرار فرا مي خواند. آنچه مولانا ميخواهد تجلي خلق و خوي انساني در وجود آدميان است كه با تزكيه درون و معرفت حق و خدمت به خلق و عشق و محبت و ايثار و شوق به زندگي و ترك صفات ناستوده حاصل مي آيد.
    هنر بزرگ او بحث و بررسي هاي دلنشين و جاودانه اي است كه به دنبال داستان ها پيش مي آورد و انديشه هاي درخشان عرفاني و فلسفي خود را در قالب آنها قرار ميدهد. داستان بهانه اي است تا بهتر بتواند در پي حوادثي كه در قصه وصف شده، مقاصد عالي خود را بيان دارد.
    در تعريف تصوف سخنان بسيار آمده است. از ابو سعيد ابو الخير پرسيدند كه صوفي كيست؟ گفت: آنكه هر چه كند به پسند حق كند و هر چه حق كند او بپسندد. صوفيان ترك اوصاف و بي اعتنايي به جسم و تن را واجب مي شمارند و دور ساختن صفات نكوهيده را آغاز زندگي نو و تولدي ديگر به شمار مي آورند.

    مولانا بعد از مدتها بیماری در پی تبی سوزان در غروب یکشنبه 5 جمادی الاخر 672 هجری قمری درگذشت. در آن روز پرسوز قونیه در یخبندان بود. سیل پرخروش مردم، پیر و جوان، گبر و مسلمان، مسیحی و یهودی همگی دراین ماتم حضور داشتند.




    آرامگاه مولانا در قونیه ترکیه


    دوباره خواهيم روييد...




  2. 5 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    هر نتی که از عشق بگوید، زیباست... حالا سمفونی پنجم بتهون باشد یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست...
    Parnian آواتار ها
    وضعیت : Parnian آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    نوشته ها : 1,879
    سپاس ها : 4,267
    سپاس شده 4,230 در 1,374 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 522 تاپیک

    پاسخ : مولانا جلال الدين محمد بلخي/مولوی

    مرسی مهناز جووون بابت این تاپیک و معرفی مولوی.
    مولوی یکی از شعرای بزرگ ایرانه که البته الان خیلی از کشورها مصادره اش کردن به نفع خودشون.
    مثل خیلی از شخصیت های بزرگ دیگه ایرانی.
    که این البته نشان از بزرگی مولوی هم داره.
    مولوی یکی از شعرای بسیار مورد علاقه منه که بخصوص این شعرش رو خیلی دوست دارم:


    همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
    چو فروشدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
    سر خنب‌ها گشادم ز هزار خم چشیدم
    چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد
    چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد
    که سمن بری لطیفی چو تو در برم نیامد
    ز پیت مراد خود را دو سه روز ترک کردم
    چه مراد ماند زان پس که میسرم نیامد
    دو سه روز شاهیت را چو شدم غلام و چاکر
    به جهان نماند شاهی که چو چاکرم نیامد
    خردم گفت برپر ز مسافران گردون
    چه شکسته پا نشستی که مسافرم نیامد
    چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر دل
    به فغان شدم چو بلبل که کبوترم نیامد
    چو پی کبوتر دل به هوا شدم چو بازان
    چه همای ماند و عنقا که برابرم نیامد
    برو ای تن پریشان تو وان دل پشیمان
    که ز هر دو تا نرستم دل دیگرم نیامد




  5. 3 کاربر از پست مفید Parnian سپاس کرده اند .


  6. #3
    هر نتی که از عشق بگوید، زیباست... حالا سمفونی پنجم بتهون باشد یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست...
    Parnian آواتار ها
    وضعیت : Parnian آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    نوشته ها : 1,879
    سپاس ها : 4,267
    سپاس شده 4,230 در 1,374 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 522 تاپیک

    پاسخ : مولانا جلال الدين محمد بلخي/مولوی

    نی نامه در اشعار مولوی


    مولانا جلال الدین، شاعر و عارف بزرگوار در دیباچه دفتر اول مثنوی تصریح می كند كه به استدعای حسام الدین چلبی در تطویل منظوم مثنوی اجتهاد به جای آورده است كه ظاهراً به موجب آن هنگامی كه حسام الدین چلپی از وی درخواست كرد تا از نظم غزلیات باز ایستد و منظوم مثنوی گونه ای به شیوه الهی نامه سنایی (حدیقهٔ الحقیقهٔ) تصنیف نماید. وی از گوشه دستار خویش پاره ای كاغذ بیرون آورد كه شامل ابیات «نی نامه» بود و خود از پیش به همین شیوه ساخته بود.

    هنر نی سازی از دیرباز در میان مسلمانان و به طور اخص در آناطولیا همانجایی كه مولانا بوده رواج داشت. علاوه بر آن در طب قدیم (دوره میانه اسلامی) نی كاربرد تسكین دهنده شفاعت بخشی داشت. در واقع مولانا در سرزمینی می زیست كه به موسیقی عنایت می ورزیدند و در این میان نی، ساز اصلی مردم آن دیار به حساب می آمده است.

    باید به این مساله توجه داشت كه جهان اندیشه مولانا كمال گرا است و روح خطیر و ذهن كل گرای مولانا همواره به اعلی گرایش داشته و از هر پدیده ای به تمثیل و اشاره و داستان استفاده ماورایی می كرده است.

    بنابراین هر كسی از سخنان برگزیده مولانا به شیوه تفكر و فهم خویش استنباط می كند. چنانچه مولانا خود متذكر شده است كه «هر كسی از ظن خود شد یار من.»

    در اشعار مولانا نی در معانی مختلف به صورت تمثیلی به كار رفته است كه گاهی از زبان نی و بعضاً هم خطاب به نی سخن سروده است.

    بشنو از نی چون حكایت می كند

    از جدایی ها شكایت می كند

    «نی» ناله و شكایت از دوران هجران و دوری از یار سر می دهد. (شاید منظور فراق از شمس تبریزی باشد.) زیرا آنچه شاعر را وادار به نگاشتن نی نامه كرد متأثر و تحت الشعاع انقلاب و دگرگونی هایی بود كه از وجود شمس در وی نمایان گشت. زیرا كسی كه غزلیات عظیم و پرحجمی را با تخلص شمس تبریزی نگاشته باشد بعید است روزگاری را بدون تفكر به شمس به تصنیف مثنوی گذرانده باشد، اما «نی» از این كه از نیستان بریده شده است به خود می بالد و داد از غم هجران را نه به دلیل آن كه از هم جنسان خود دور افتاده است بلكه به دلایل ذكر شده سر می دهد.

    كز نیستان تا مرا ببریده اند

    از نفیرم مرد و زن نالیده اند

    پس زمانی كه نی از نیستان ممتاز و برگزیده گشت به خلود می رسد و برای همیشه باقی می ماند.

    آتش است این بانگ نای و نیست، باد

    هر كه این آتش ندارد نیست باد

    یعنی نی به وسیله بانگ و درونمایه ای كه عاری از هرگونه پوچی و بیهودگی است فریاد عشق سر می دهد و هرنی ای كه به این درجه نرسد در نیستان فنا و نابود می شود. نای سوز و گداز عشق را یادآور می شود.

    آتش عشق است كاندر نی فتاد

    جوشش عشق است كاندر می فتاد

    نی همدم و هم نشین انسان می شود با وی به درد دل می پردازد به طوری كه نوای دل انگیزش ناخودآگاه آشكار كننده برخی از اسرار نیز می شود.

    نی حریف هر كه از یاری برید

    پرده هایش پرده های ما درید

    نی گاهی انسان را غمین و پر درد می كند گویی انسان درد دلش را در مقابل كسی مرور می كند یا به عبارتی معلول محركی واقع می گردد كه در آغاز تداعی مكنونات درونی اش دچار غم و ناراحتی می شود، اما بعد از مدتی سبك می شود و درد دلش تسكین می یابد.

    همچو نی زهری و تریاقی كه دید

    همچو نی دمساز و مشتاقی كه دید

    نوای نی بازگو كننده و نقطه شروع بر آغاز داستان ها می گردد.

    نی حدیث راه پرخون می كند

    قصه های عشق مجنون می كند

    قصه هایی كه از عشق و عاشقی می گویند و مشقت ها و فراز و نشیب هایی را كه عاشق متحمل می گردد. اما عاقبت همه آنها به سوی وحدت و حقیقتی یگانه سوق می یابد. همانگونه كه در داستان عاشق شدن پادشاه بر كنیزك چنین می گوید.

    عشق هایی كز پی رنگی بود

    عشق نبود عاقبت ننگی بود

    زانكه عشق مردگان پاینده نیست

    زانكه مرده سوی ما آینده نیست

    عشق آن زنده گزین كو باقی است

    كز شراب جان فزایت ساقی است

    در این ابیات به این مساله اشاره می شود كه همه كس نمی تواند واقعیت آن سخنان (سخن عشق) را درك كنند. برای دركش باید در آن شرایط و در حالت سكر و از خود بیخودی قرار بگیرد.

    محرم این هوش جز بیهوش نیست

    مر زبان را مشتری جز گوش نیست

    در نیابد حال پخته هیچ خام

    پس سخن كوتاه باید والسلام

    می گوید تا تعلقات دنیوی از قبیل مال و ثروت و وابستگی های مادی را از خودت دور نكنی و حریص و آزمند باشی همانگونه كه در ابیاتی چنین می گوید:

    گر بریزی بحر را در كوزه ای

    چند گنجد قسمت یك روزه ای

    كوزه چشم حریضان پر نشد

    تا صدف قانع نشد پر در نشد

    همچنین متذكر می شود كه اگر اندیشه ات را ارتقا نبخشی آن زنگار و تیرگی هایی كه بر روحت رسوخ كرده است خود حجاب و مانعی برای عدم درك دیگر حقایق می گردد:

    آینت دانی چرا غماز نیست

    زانكه زنگار از رخش ممتاز نیست

    عروج و رهایی از جسم را در وارستگی و عشق الهی می انگارد و همان عشق را نیز مسبب هرگونه تحول و دگرگونی برای رسیدن به آمال معنوی و حقیقی می داند.

    جسم خاك از عشق برافلاك شد

    كوه در رقص آمد و چالاك شد

    منبع: aftab.ir




  7. کاربر روبرو از پست مفید Parnian سپاس کرده است .


  8. #4
    Nooin آواتار ها
    وضعیت : Nooin آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Mar 2011
    نوشته ها : 2
    سپاس ها : 0
    سپاس شده 2 در 2 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    مولانا جلال الدین رومی بلخی

    مولانا جلال الدین رومی بلخی
    نه مرادم نه مریدم
    نه پیامم نه کلامم
    نه سلامم نه علیکم
    نه سپیدم نه سیاهم
    نه چنانم که تو گویی
    نه چنینم که تو خوانی
    و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
    نه سمائم نه زمینم
    نه به زنجیر کسی بسته ام و برده دینم
    نه سرابم
    نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
    نه گرفتار و اسیرم
    نه حقیرم
    نه فرستاده پیرم
    نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
    نه جهنم نه بهشتم
    چنین است سرشتم
    این سخن را من از امروز نه گفتم نه نوشتم
    بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم...
    گر به این نقطه رسیدی
    به تو سر بسته در پرده بگویم
    تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را
    آنچه گفتند و سرودند تو آنی
    خود تو جان جهانی
    گر نهانی و عیانی
    تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
    تو ندانی که خود آن نقطه عشقی
    تو خود اسرار نهانی
    تو خود باغ بهشتی
    تو به خود آمده از فلسفه چون و چرایی
    به تو سوگند
    که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
    نه که جزئی
    نه که چون آب در اندام سبوئی
    تو خود اویی به خود آی
    تا در خانه متروکه ننشینی و
    به جز روشنی شعشعه پرتو خود هیچ نبینی
    و گل وصل بچینی...

  9. کاربر روبرو از پست مفید Nooin سپاس کرده است .


  10. #5
    منو بشنو از دور... دلم میخواهدت!
    The Original آواتار ها
    وضعیت : The Original آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2013
    سن: 23
    نوشته ها : 758
    سپاس ها : 4,513
    سپاس شده 2,964 در 898 پست
    یاد شده
    در 10 پست
    تگ شده
    در 701 تاپیک

    پاسخ : مولانا جلال الدين محمد بلخي/مولوی

    شعر های مولانا رو خیلی دوست دارم ولی البته که شمس یه چیز دیگه س!!!!

    عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود

    جوینده عشق بی‌عدد خواهد بود

    فردا که قیامت آشکارا گردد

    هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود


  11. #6
    P_Knight آواتار ها
    وضعیت : P_Knight آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2012
    نوشته ها : 294
    سپاس ها : 491
    سپاس شده 435 در 226 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 316 تاپیک

    پاسخ : مولانا جلال الدين محمد بلخي/مولوی

    نقل قول نوشته اصلی توسط The Original نمایش پست ها
    شعر های مولانا رو خیلی دوست دارم ولی البته که شمس یه چیز دیگه س!!!!

    عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود

    جوینده عشق بی‌عدد خواهد بود

    فردا که قیامت آشکارا گردد

    هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود

    البته شمس خودش فقط یه کتاب ازش باقی مونده که اگه اشتباه نکنم سخنرانی هاشه.همه ی اشعاری که میخونیم از خود حضرت مولانا هستن.حتی دیوان شمس هم مال مولانا ست و به یاد استادش اسمشو دیوان شمس گذاشته...

  12. کاربر روبرو از پست مفید P_Knight سپاس کرده است .


  13. #7
    darksj آواتار ها
    وضعیت : darksj آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Mar 2012
    محل سکونت : My mind
    نوشته ها : 19
    سپاس ها : 26
    سپاس شده 29 در 15 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 127 تاپیک

    پاسخ : مولانا جلال الدين محمد بلخي/مولوی

    آهنگای محسن چاوشی که با شعر مولانا خونده رو شنیدم
    فوق العادست این مولانا


    ---دوش چه خورده ای دلا؟
    راست بگو نهان مکن
    چون خمشان بی گنه
    روی بر آسمان مکن---

  14. کاربر روبرو از پست مفید darksj سپاس کرده است .


  15. #8
    منو بشنو از دور... دلم میخواهدت!
    The Original آواتار ها
    وضعیت : The Original آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2013
    سن: 23
    نوشته ها : 758
    سپاس ها : 4,513
    سپاس شده 2,964 در 898 پست
    یاد شده
    در 10 پست
    تگ شده
    در 701 تاپیک

    پاسخ : مولانا جلال الدين محمد بلخي/مولوی

    با صدای گوگوش



    خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
    به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو

    داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات
    آن زمانی که درآییم به بستان من و تو

    اختران فلک آیند به نظاره ما
    مه خود را بنماییم بدیشان من و تو

    من و تو بی‌من و تو جمع شویم از سر ذوق
    خوش و فارغ ز خرافات پریشان من و تو

    طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند
    در مقامی که بخندیم بدان سان من و تو

    این عجبتر که من و تو به یکی کنج این جا
    هم در این دم به عراقیم و خراسان من و تو

    به یکی نقش بر این خاک و بر آن نقش دگر
    در بهشت ابدی و شکرستان من و تو


    مولونا

  16. کاربر روبرو از پست مفید The Original سپاس کرده است .


  17. #9
    saraordibehesht آواتار ها
    وضعیت : saraordibehesht آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Sep 2013
    محل سکونت : کانادا
    نوشته ها : 108
    سپاس ها : 504
    سپاس شده 148 در 83 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 54 تاپیک

    پاسخ : مولانا جلال الدين محمد بلخي/مولوی

    شعرهای مولانا به گونه ای هستند که آدم نمی تونه تصور کنه اونها رو شخصی که قرنها پیش می زیسته، سروده. یک جور تازگی توشون هست که باعث می شه به شعرهاش احساس نزدیکی بکنی.
    من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
    صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
    در شهر یکی کس را هشیار نمی بینم
    هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
    هر گوشه یکی مستی دستی زده بر دستی
    وان ساقی سرمستی با ساغر شاهانه
    ای لولی بربط زن تو مست تری یا من
    ای پیش تو چو مستی افسون من افسانه
    از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
    در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
    چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد
    وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
    گفتم که رفیقی کن با من که منت خویشم
    گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه
    گفتم : ز کجایی تو؟ تسخر زد و گفت ای جان
    نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
    نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل
    نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه
    من بی دل و دستارم در خانه خمارم
    یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه
    تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
    زین وقف به هوشیاران مسپار یکی دانه

  18. کاربر روبرو از پست مفید saraordibehesht سپاس کرده است .


  19. #10
    منو بشنو از دور... دلم میخواهدت!
    The Original آواتار ها
    وضعیت : The Original آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2013
    سن: 23
    نوشته ها : 758
    سپاس ها : 4,513
    سپاس شده 2,964 در 898 پست
    یاد شده
    در 10 پست
    تگ شده
    در 701 تاپیک

    پاسخ : مولانا جلال الدين محمد بلخي/مولوی

    میشه کسی فقط یه شعر مولانا رو بشنوه و خوشش نیاد؟
    این متن آهنگ کو به کو چاوشی ـه! که در حقیقت میشه ترکیبی از دوتا شعر مولانا!
    هر دو شعر هم کاملشون فوق العاده قشنگه...


    دوش چه خورده‌ای دلا! راست بگو نهان مکن
    چون خموشان بی گـُنه٫ روی بر آسمان مکن


    باده ی خاص خورده‌ای٫ نقل خلاص خورده‌ای
    بوی شراب می زند٫ خربزه در دهان مکن


    دوش شراب ریختی از بر ما گریختی
    بار دگر گرفتمت بار دگر چونان مکن


    کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
    ناله کنم٫ بگویدم دم مزن و بیان مکن


    ای دل پاره پاره ام دیدن اوست چاره ام
    اوست پناه و پشت من ٫ تکیه بر ای جهان مکن


    هی کژ و راست می روی باز چه خورده ای بگو
    مست و خراب می روی خانه به خانه کو به کو


    عمر تو رفت در سفر٫ با بد و نیک و خیر و شر
    همچو زنان خیره سر ٫ حجره به حجره ٫ شو به شو


    با که حریف بوده‌ای٫ بوسه ز که ربوده‌ای
    زلف که را گشوده‌ای حلقه به حلقه مو به مو

  20. کاربر روبرو از پست مفید The Original سپاس کرده است .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •