مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh فریدون مشیری

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

موضوع: فریدون مشیری

  1. #1
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,070
    سپاس ها : 6,228
    سپاس شده 6,215 در 2,018 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    فریدون مشیری



    فريدون مشيری در سی‌ام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جد پدری‌اش بواسطه ماموريت اداری به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادر شاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمود در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقه‌مندان به شعر بود و در خانوده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش مي‌رسيد. مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت.

    به گفته خودش: ” در سال ۱۳۲۰ كه ايران دچار آشفتگي‌هايي بود و نيروهاي متفقين از شمال و جنوب به كشور حمله كرده و در ايران بودند ما دوباره به تهران آمديم و من به ادامه تحصيل مشغول شدم. دبيرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اينكه در همه دوران كودكي‌ام به دليل اينكه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگي كارمندي پرهيز داشتم ولي مشكلات خانوادگي و بيماري مادرم و مسائل ديگر سبب شد كه من در سن ۱۸ سالگي در وزارت پست و تلگراف مشغول به كار شوم و اين كار ۳۳ سال ادامه يافت. در همين زمينه شعري هم دارم با عنوان عمر ويران “ . مادرش اعظم السلطنه ملقب به خورشيد به شعر و ادبيات علاقه‌مند بوده و گاهي شعر می گفته، و پدر مادرش، ميرزا جواد خان مؤتمن‌الممالك نیز شعر مي‌گفته و نجم تخلص مي‌كرده و ديوان شعری دارد كه چاپ نشده است.

    مشيري همزمان با تحصيل در سال آخر دبيرستان، در اداره پست و تلگراف مشغول به كار شد، و در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگي درگذشت كه اثري عميق در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فني وزارت پست مشغول تحصيل گرديد. روزها به كار می‌پرداخت و شبها به تحصيل ادامه می‌داد. از همان زمان به مطبوعات روي آورد و در روزنامه‌ها و مجلات كارهايي از قبيل خبرنگاري و نويسندگي را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل ادامه داد. اما كار اداري از يك سو و كارهاي مطبوعاتي از سوي ديگر، در ادامه تحصيلش مشكلاتي ايجاد مي‌كرد .

    مشيري اما كار در مطبوعات را رها نكرد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفكر بود. اين صفحات كه بعدها به نام هفت تار چنگ ناميده شد، به تمام زمينه‌هاي ادبي و فرهنگي از جمله نقد كتاب، فيلم، تئاتر، نقاشي و شعر مي‌پرداخت. بسياري از شاعران مشهور معاصر، اولين بار با چاپ شعرهايشان در اين صفحات معرفي شدند. مشيري در سال‌هاي پس از آن نيز تنظيم صفحه شعر و ادبي مجله سپيد و سياه و زن روز را بر عهده داشت .

    فريدون مشيري در سال ۱۳۳۳ ازدواج كرد. همسر او اقبال اخوان دانشجوي رشته نقاشي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. او هم پس از ازدواج، تحصيل را ادامه نداد و به كار مشغول شد. فرزندان فريدون مشيري، بهار ( متولد ۱۳۳۴) و بابك (متولد ۱۳۳۸) هر دو در رشته معماري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و دانشكده معماري دانشگاه ملي ايران تحصيل كرده‌اند.

    مشيري سرودن شعر را از نوجواني و تقريباً از پانزده سالگي شروع كرد. سروده‌هاي نوجواني او تحت تاثير شاهنامه‌خواني‌هاي پدرش شکل گرفته كه از آن جمله، اين شعر مربوط به پانزده سالگي اوست :
    چرا كشور ما شده زيردست
    چرا رشته ملك از هم گسست
    چرا هر كه آيد ز بيگانگان
    پي قتل ايران ببندد ميان
    چرا جان ايرانيان شد عزيز
    چرا بر ندارد كسي تيغ تيز
    برانيد دشمن ز ايران زمين
    كه دنيا بود حلقه، ايران نگين
    چو از خاتمي اين نگين كم شود
    همه ديده‌ها پر ز شبنم شود

    انگيزه سرودن اين شعر واقعه شهريور ۱۳۲۰ بوده است. اولين مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگي با مقدمه محمدحسين شهريار و علي دشتي به چاپ رسيد (نوروز سال ۱۳۳۴). خود او در باره این مجموعه مي‌گويد: ” چهارپاره‌هايي بود كه گاهي سه مصرع مساوي با يك قطعه كوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافيه و هم معنا. آن زمان چندين نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سايه)، سياوش كسرايي، اخوان ثالث و محمد زهري بودند كه به همين سبك شعر مي‌گفتند و همه از شاعران نامدار شدند، زيرا به شعر گذشته ما بي‌اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قديم احاطه كامل داشتيم، يعني آثار سعدي، حافظ، رودكي، فردوسي و ... را خوانده بوديم، در مورد آنها بحث مي‌كرديم و بر آن تكيه مي‌كرديم. “

    مشيری توجه خاصی به موسيقي ايراني داشت و در پي‌ همين دلبستگي طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت در شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در كنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت. ” علاقه‌ به موسيقي در مشيري به گونه‌اي بوده است كه هر بار سازي نواخته مي‌شده مايه آن را مي‌گفته، مايه‌شناسي‌اش را مي‌دانسته، بلكه مي‌گفته از چه رديفي است و چه گوشه‌اي، و آن گوشه را بسط مي‌داده و بارها شنيده شده كه تشخيص او در مورد برجسته‌ترين قطعات موسيقي ايران كاملاً درست و همراه با دقت تخصصي ويژه‌ای همراه بوده است. اين آشنايي از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي وتئاتر ايران مربوط بوده است. فضل‌الله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي مي‌كرد و منزل او در خيابان لاله‌زار (كوچه‌اي كه تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و درآن سالهايي كه از مشهد به تهران مي‌آمدند هر شب موسيقي گوش مي‌كردند . مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضل‌الله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سه‌تار يا ويولون مي‌پرداختند، و مشيري كه در آن زمان ۱۴-۱۵ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل مي‌داد.“

    فريدون مشيری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و امريکا سفر کرد، و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، ليمبورگ و فرانکفورت و همچنين در ۲۴ ايالت امريکا از جمله در دانشگاه‌های برکلی و نيوجرسی به طور بی‌سابقه‌ای مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعرخوانی در چندين شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.


    دوباره خواهيم روييد...




  2. 10 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,070
    سپاس ها : 6,228
    سپاس شده 6,215 در 2,018 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    پاسخ : فریدون مشیری

    کتاب شناسی فریدون مشیری

    از دریچه ماه

    چاپ اول ۱۳۸۴ نشر چشمه

    فهرست اشعار





    نوایی هماهنگ باران

    چاپ اول ۱۳۸۴ نشر چشمه

    فهرست اشعار





    تا صبح تابناک اهورايی

    چاپ اول ۱۳۷۹، چاپ سوم ۱۳۸۲ نشر چشمه
    فهرست اشعار





    آواز آن پرنده غمگين

    چاپ اول ۱۳۷۸، چاپ سوم ۱۳۸۲ نشر چشمه

    فهرست اشعار





    لحظه‌ها و احساس

    چاپ اول ۱۳۷۴، چاپ چهارم ۱۳۸۱ انتشارات سخن
    فهرست اشعار




    با پنج سخن‌سرا

    چاپ اول ۱۳۷۲، چاپ دوم ۱۳۸۲ نشر آثار
    فهرست اشعار





    از ديار آشتی

    چاپ اول ۱۳۷۱، چاپ هشتم ۱۳۸۲ نشر چشمه
    فهرست اشعار





    سه دفتر
    ( گناه دريا، ابر و کوچه، بهار را باور کن )

    چاپ اول ۱۳۶۷، چاپ شانزدهم ۱۳۸۲ نشر چشمه





    آه باران

    چاپ اول ۱۳۶۷، چاپ هشتم ۱۳۸۲ نشر چشمه
    فهرست اشعار






    مرواريد مهر

    چاپ اول ۱۳۶۵، چاپ يازدهم ۱۳۸۲ نشر چشمه
    فهرست اشعار





    گزينه اشعار(ریشه در خاک)

    چاپ اول ۱۳۶۴، چاپ دوازدهم ۱۳۷۸
    ويرايش جديد با عنوان ريشه در خاک، چاپ اول ۱۳۸۰، چاپ چهارم ۱۳۸۴ انتشارات مرواريد
    فهرست اشعار





    از خاموشی

    چاپ اول ۱۳۵۶ انتشارات زمان، چاپ پنجم ۱۳۸۱ انتشارات سخن
    فهرست اشعار





    بهار را باور کن

    چاپ اول ۱۳۴۶ کتاب زمان، چاپ جديد ۱۳۸۲ نشر چشمه
    فهرست اشعار





    ابر و کوچه

    چاپ اول ۱۳۴۱ انتشارات نيل، چاپ جديد ۱۳۸۲ نشر چشمه
    فهرست اشعار





    گناه دريا

    چاپ اول ۱۳۳۵، چاپ جديد ۱۳۸۲ نشر چشمه
    فهرست اشعار





    تشنه طوفان

    چاپ اول نوروز ۱۳۳۴ انتشارات صفی‌علی‌شاه، چاپ جديد ۱۳۸۱ انتشارات سخن
    فهرست اشعار





    برگزيده‌ها




    نايافته

    ۱۳۳۵




    پرواز با خورشيد

    چاپ اول ۱۳۴۷، چاپ نوزدهم ۱۳۸۲ انتشارات صفی‌عليشاه




    برگزيده اشعار

    چاپ اول ۱۳۴۸ انتشارات بامداد، چاپ جدید ۱۳۸۱ انتشارات نگاه




    دلاويزترين

    چاپ اول ۱۳۷۶، چاپ سوم ۱۳۸۲ نشر چشمه




    زيبای جاودانه

    چاپ اول ۱۳۷۷، چاپ ششم ۱۳۸۲ انتشارات سخن




    با تمام اشک‌هايم With All My Tears
    (ترجمه چهل شعر به انگليسی همراه با متن فارسی)
    مترجم اسماعيل سلامی، ۱۳۸۲ ، انتشارات زبانکده
    ویرایش توسط RASHNO : 10-24-2010 در ساعت 00:02


    دوباره خواهيم روييد...




  5. 9 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  6. #3
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,070
    سپاس ها : 6,228
    سپاس شده 6,215 در 2,018 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    پاسخ : فریدون مشیری

    کوچه



    بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،
    همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،
    شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
    شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

    در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد
    باغ صد خاطره خنديد،
    عطر صد خاطره پيچيد:

    يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم
    پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم
    ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

    تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.
    من همه، محو تماشاي نگاهت.

    آسمان صاف و شب آرام
    بخت خندان و زمان رام
    خوشة ماه فروريخته در آب
    شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
    شب و صحرا و گل و سنگ
    همه دل داده به آواز شباهنگ

    يادم آيد، تو به من گفتي:
    - ” از اين عشق حذر كن!
    لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،
    آب، آيينة عشق گذران است،
    تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،
    باش فردا، كه دلت با دگران است!
    تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

    با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم
    سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،
    نتوانم!

    روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،
    چون كبوتر، لب بام تو نشستم
    تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“

    باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم
    تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
    حذر از عشق ندانم، نتوانم! “

    اشكي از شاخه فرو ريخت
    مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...

    اشك در چشم تو لرزيد،
    ماه بر عشق تو خنديد!

    يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم
    پاي در دامن اندوه كشيدم.
    نگسستم، نرميدم.

    رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،
    نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،
    نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

    بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!


    دوباره خواهيم روييد...




  7. 9 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  8. #4
    هر نتی که از عشق بگوید، زیباست... حالا سمفونی پنجم بتهون باشد یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست...
    Parnian آواتار ها
    وضعیت : Parnian آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    نوشته ها : 1,879
    سپاس ها : 4,267
    سپاس شده 4,230 در 1,374 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 522 تاپیک

    پاسخ : فریدون مشیری

    مرسی ی ی ی مهناز عزیز بابت تاپیک های ارزشمندی که در بخش ادبیات می زنین.
    فریدون مشیری از شعرای برجسته معاصر ماست.
    من به شخصه بعضی از اشعارش رو واقعا دوست دارم به خصوص همین شعر کوچه که زحمتش رو کشیدین و اینجا گذاشتین.

    غزلی در اوج

    نشسته بود خیال تو همزبان با من
    که باز جادوی آن بوی خوش طلوع تو را
    در آشیانه خاموش من بشارت داد
    زلال عطر تو پیچید در فضای اتاق
    جهان وجان را در بوی گل شناور کرد
    در آستانه در
    به روح باران می ماندی
    ایطراوت محض
    شکوه رحمت مطلق ز چهره ات می تافت
    به خنده گفتی : تنها نبینمت
    گفتم : غم تو مانده و شب های بی کران با من ؟
    ستاره ای ناگاه
    تمام شبرا یک لحظه نور باران کرد
    و در سیاهی سیال آسمان گم شد
    توخیره ماندی براین طلوع نافرجام
    هزار پرسش در چشم روشن تو شکفت
    به طعنه گفتم
    در اینغروب رازی هست
    به جرم آنکه نگاه تو برنداشته ام
    ستاره ها ننشینند مهربان بامن
    نشستی آنگه شیرین و مهربان گفتی
    چرا زمین بخیل
    نمی تواند دید
    ترا گذشته یکروز آسمان با من ؟
    چه لحظه ها که در آن حالت غریب گذشت
    همهدرخشش خورشید بود و بخشش ماه
    همه تلالو رنگین کمان ترنم جان
    همه ترانه وپرواز و مستی و آواز
    به هر نفس دلم از سینه بانگ بر می داشت
    که : ایکبوتر وحشی بمان بمان با من
    ستاره بود که از آسمان فرو می ریخت
    شکوفه بودکه از شاخه ها رها می شد
    بنفشه بود که از سنگ ها برون میزد
    سپیده بود کهاز برج صبح می تابید
    زلال عطر تو بود
    تو رفته بودی و شب رفته بود و منغمگین
    در آسمان سحر
    به جاودانگی آب و خاک و آتش و باد
    نگاه می کردم
    نسیم شاخه بی برگ و خشک پیچک را
    به روی پنجره افکنده بود از دیوار
    کهبی تو ساز کند قصه خزان با من
    نه آسمان نه درختان نه شب نه پنجره
    آه کسی نمیدانست
    که خون و آتش عشق
    گل همیشه بهاری است
    جاودان با من
    ویرایش توسط Parnian : 10-24-2010 در ساعت 11:33




  9. 5 کاربر از پست مفید Parnian سپاس کرده اند .


  10. #5
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,070
    سپاس ها : 6,228
    سپاس شده 6,215 در 2,018 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    پاسخ : فریدون مشیری

    و این شعر که من فوق العاده عاشقشم و تقریبا همیشه زمزمه میکنم...
    چقدر معنا و ایجاز در این دو پاره شهر نهفته، واقعا شعر زیباییه...


    ماه و سنگ

    اگر ماه بودم، به هر جا که بودم
    سراغ تو را از خدا میگرفتم
    وگر سنگ بودم، به هر جا که بودی
    سر رهگذار تو جا میگرفتم

    اگر ماه بودی، به صد ناز شاید
    شبی بر لب بام من مینشستی
    وگر سنگ بودی، به هر جا که بودم
    مرا میشکستی، مرا میشکستی!!!


    دوباره خواهيم روييد...




  11. 4 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  12. #6
    شاید بعدها درگذر زمان از کنار هم عبور کنیم و به سردی بگوییم این غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود
    .:SoMaYeH:. آواتار ها
    وضعیت : .:SoMaYeH:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : قم
    نوشته ها : 158
    سپاس ها : 1,923
    سپاس شده 555 در 187 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 269 تاپیک

    پاسخ : فریدون مشیری

    مهناز جوون ممنون که بیوگرافی فریدون مشیری رو گذاشتید.. من اشعار فریدون مشیری رو دوست دارم.. البته همه ی کتاب های شعرشون رو ندارم ولی یک کتاب گلچین از ایشون دارم.. که شعرهای جالبی ازشون در اون هست کلا شعرهای جالب و با احساسی دارند

  13. 4 کاربر از پست مفید .:SoMaYeH:. سپاس کرده اند .


  14. #7
    هر نتی که از عشق بگوید، زیباست... حالا سمفونی پنجم بتهون باشد یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست...
    Parnian آواتار ها
    وضعیت : Parnian آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    نوشته ها : 1,879
    سپاس ها : 4,267
    سپاس شده 4,230 در 1,374 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 522 تاپیک

    پاسخ : فریدون مشیری

    من دلم مي‌خواهد
    خانه‌اي داشته باشم پر دوست
    کنج هر ديوارش
    دوست‌هايم بنشينند آرام
    گل بگو گل بشنو...؛

    هر کسي مي‌خواهد
    وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
    يک سبد بوي گل سرخ
    به من هديه کند

    شرط وارد گشتن
    شست و شوي دل‌هاست
    شرط آن داشتن
    يک دل بي رنگ و رياست...

    بر درش برگ گلي مي‌کوبم
    روي آن با قلم سبز بهار
    مي‌نويسم اي يار
    خانه‌ي ما اينجاست

    تا که سهراب نپرسد ديگر
    " خانه دوست کجاست ؟ "




  15. 3 کاربر از پست مفید Parnian سپاس کرده اند .


  16. #8
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,070
    سپاس ها : 6,228
    سپاس شده 6,215 در 2,018 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    پاسخ : فریدون مشیری

    تو نیستی که ببینی


    تو نیستی که ببینی
    چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
    چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
    چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
    هنوز پنجره باز است
    تو از بلندی ایوان به باغ می نگری
    درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها
    به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
    به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند
    تمام گنجشکان
    که درنبودن تو
    مرا به باد ملامت گرفته اند
    ترا به نام صدا می کنند
    هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج
    کنار باغچه
    زیر درخت ها لب حوض
    درون آینه ی پاک آب می نگرند
    تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است
    طنین شعر نگاه تو درترانه من
    تو نیستی که ببینی چگونه می گردد
    نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
    چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید
    به روی لوح سپهر
    ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام
    چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر
    هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر
    به چشم همزدنی
    میان آن همه صورت ترا شناخته ام
    به خواب می ماند
    تنها به خواب می ماند
    چراغ ، آینه، دیوار بی تو غمگینند
    تو نیستی که ببینی
    چگونه با دیوار
    به مهربانی یک دوست از تو می گویم
    تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
    جواب می شنوم
    تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
    به روی هرچه در این خانه ست
    غبار سربی اندوه بال گسترده است
    تو نیستی که ببینی دل رمیده من
    بجز تو یاد همه چیز را رها کرده است
    غروب های غریب
    در این رواق نیاز
    پرنده ساکت و غمگین
    ستاره بیمار است
    دو چشم خسته من
    در این امید عبث
    دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
    تو نیستی که ببینی!


    دوباره خواهيم روييد...




  17. 3 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  18. #9
    شاید بعدها درگذر زمان از کنار هم عبور کنیم و به سردی بگوییم این غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود
    .:SoMaYeH:. آواتار ها
    وضعیت : .:SoMaYeH:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : قم
    نوشته ها : 158
    سپاس ها : 1,923
    سپاس شده 555 در 187 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 269 تاپیک

    چرا از مرگ می ترسید؟ (شعری زیبا از فریدون مشیری) !!!! ...




    چرا از مرگ می ترسید ؟

    چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید؟
    چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟

    مپندارید بوم ناامیدی باز
    به بام خاطر من میکند پرواز

    مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است
    مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است

    مگر می، این چراغ بزم جان مستی نمی آرد
    مگر این می پرستی ها و مستی ها

    برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست ؟
    مگر افیون افسونکار

    نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد
    مگر دنبال آرامش نمی گردید

    چرا از مرگ می ترسید ؟

    کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید
    می و افیون فریبی تیز بال وتند پروازند

    اگر درمان اندوهند
    خماری جانگزا دارند

    نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید
    خوش آن مستی که هوشیاری نمیبیند

    چرا از مرگ می ترسید ؟
    چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟

    بهشت جاودان آنجاست
    گر آن خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست

    سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است
    همه ذرات هستی محو در رویای بیرنگ فراموشی است

    نه فریادی، نه آهنگی، نه آوایی
    نه دیروزی، نه امروزی، نه فردایی

    جهان آرام و جان آرام
    زمان در خواب بی فرجام

    خوش آن خوابی که بیداری نمیبیند !
    سر از بالین اندوه گران خویش بردارید

    در این دنیا که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست
    جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید

    که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند
    درین غوغا فرو مانند و غوغا ها بر انگیزند

    سر از بالین اندوه گران خویش بردارید !
    همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید

    چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟
    چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟

    چرا از مرگ می ترسید ؟


  19. 5 کاربر از پست مفید .:SoMaYeH:. سپاس کرده اند .


  20. #10
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,070
    سپاس ها : 6,228
    سپاس شده 6,215 در 2,018 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    پاسخ : چرا از مرگ می ترسید؟ (شعری زیبا از فریدون مشیری) !!!! ...

    روحش شاد...
    فریدون مشیری یکی از شاعران محبوب معاصره...
    من جوونیامو با اشعار مشیری سر کردم


    دوباره خواهيم روييد...




  21. کاربر روبرو از پست مفید RASHNO سپاس کرده است .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •