مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh هزاردستان همشهری کین ماست

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: هزاردستان همشهری کین ماست

  1. #1
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    سن: 32
    نوشته ها : 11,484
    سپاس ها : 10,173
    سپاس شده 25,842 در 7,194 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    هزاردستان همشهری کین ماست


    دیشب خوش­اقبال­هایی که نصفه­شب شبکه­های داخلی را نگاه می­کنند هزاردستان حاتمی را بعد سال­ها دیدند. آن خبر در سایت درست بود اما کامل نبود. سریال­هایی که صبح­ها پخش می­شود نصفه شب قبل اول بار روی آنتن می­رود. هزاردستان هم ساعت 1.5 بامداد پخش شد. کشف بزرگی نیست و سال­هاست گفته می­شود اما به قول گروچو مارکس " اگه چیزی رو که میخوام بگم شنیدین اشکال نداره چون خودم هم می خوام یه بار دیگه بشنوم." پس بگوییم هزاردستان همشهری کین تاریخ تلویزیون ماست. معترضه گریزی بزنیم، همشهری کین دوستان اشکال نفرمایند که کی گفته همشهری کین ترترین است و غیره. قولی است که می­گویند و می­نویسند، ان قٌلت زیاد در کارش داشته­اند و تشکیک فراوان در جایگاه بلندش کرده­اند ولی در بدبینانه­ترین و البته واقعگرایانه­ترین وجه می­شود گفت تا رای­گیری بعدی سایت اند ساوند در 2012 این جایگاه معتبر است.
    مثل هر اثر بزرگ و کلاسیک شده­ی دیگری هزاردستان با هاله ای از افسانه ها و قصه ها گرداگردش درک می شود. در مورد هزاردستان بیشتر این داستان­ها واقعیت دارد. امروز هزاردستان اثر عظیمی است، از روی دست حمیدرضا صدر بنویسم؛ غول­آسا. ابعاد فعلی به گفته­ی حاتمی تنها یک­چهارم چیزی است که او در ذهن داشت. قضاوت درمورد یک سریال یا فیلم با اتکا به این که "نمی­دانید قرار بود چه شاهکاری بسازم" فکر مهملی است. در سینمای ایران همین لاف­و­گزاف­ها دستاویز معمول خیلی از سینماگران است. در مورد هزاردستان داستان این است که محصول پیش روی ما یک شاهکار به تمام معناست پس می­شود دل به افسانه­ها سپرد و خیال بافت که اگر می­شد چی می­شد. هزاردستان با شکل فعلیش دست نیافتنی است و فاصله­ای نجومی با هر سریال دیگری دارد؛ چه رسد به باسمه­های غالباً مضحکی که بعدها در سینما و تلویزیون از رویش ساختند و جماعت را به شهرک سینمایی غزالی (اسمی بی­ربط‌تر از این برای شهرکی که بانی و بنایش خود حاتمی بود سراغ دارید؟) بردند و در گراند هتل و لاله­زار چرخاندند. هربار که این شاهکارها را می­دیدم فکر می­کردم کارگردانی و میزانسن و بازی و موسیقی و صحنه به کنار، این آژان­های نظمیه­ی رضاخانی که همان لباس آبی آسمانی را به تن دارند، همان کلاه را پس اینها چرا اینقدر جعلیند و آژان­های هزاردستان اصل. یک نگاه به فصل سرقت جواهر همه­چیز را توضیح می­دهد، آن پارچه به رنگ آبی آسمانی رنگ­و­رورفته جنسی نیست که از خیابان زرتشت با پیک موتوری فرستاده باشند، طرح های ظریف طلایی رویش دیده می­شود، بافت دارد، جنس دارد، زمخت است انگار که مال همان تهران قدیم است که حاتمی جاودانه­اش کرد.
    حقیقتی است مایه­ی تاسف که در نقد سینمایی ایران حاتمی پس از مرگ به اعتبار امروزش رسید. دلبستگی شیفته­وار فیلمساز فقید به قدمت و خاطره، نوستالژِی غریبش به عهد قاجار و ایران شهریور 20 و فضایی که با اشیای آن دوره­های خاص در فیلم­ها می­ساخت بیشتر اوقات برایش دردسرساز بود. چند سالی پیش از مرگ، حاتمی در سینمای ایران بیشتر قامت خانم هاویشامی داشت که از یک مشت عتیقه فیلم می گیرد و دیالوگ­های عجیب و غریب مطنطن به هم می­بافد، اینجا و آنجا در فضای نقد زیاد شنیده می­شد که سینما را با دکان سمساری اشتباه گرفته است. میل به ذکر مناقب رفتگان البته موثر بود ولی این هم بود که در گذر زمان فیلم­هایش بهتر فهمیده شد و چیزی که به دنبالش بود بیشتر درک. حاتمی گذشته را جوری که خود دوست داشت می­ساخت، شاید ترتیب وقایع و تحلیل شرایط و آن همه واقعیات تاریخی (و کدام واقعیت تاریخی، هنوز هم مشروطه انگار کلافی سر درگم است برای ما) را فرع می­دید و اصل در نظرش لباس­ها بود و اشیا، خیابان­ها و آینه کاری­ها. مهم نبود که چه رخ داده می­شد همه چیز را به خیال نزدیک کرد و آدمها را واداشت نغز سخن بگویند و معنی را در لفظی آراسته بپیچانند آنجور که خودش ساختمان بصری فیلم را می­آراست. در اینکه حاتمی فیلمساز زمانه­اش نبود شکی نیست، علاقه­اش به تزیین هر وجهی از فیلم (دیدار و شنیدار و دیالوگ) از او نوعی کارگردان باروک ساخته بود اما بر درک و دریافت و نگاه سینمای ما به تاریخ صد سال اخیر ایران تاثیری عمیق و همیشگی گذاشت. سینمای ایران هنوز هم از چشم حاتمی به آن روزها نگاه می­کند.

    سینماسنتر را در فضای مجازی دنبال کنید






    ----------------------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.
    تحصیل پزشکی و دندانپزشکی در روسیه
    گروه بین المللی ستاره داوود

    ---------------

  2. کاربر روبرو از پست مفید ScarFace سپاس کرده است .


  3. # ADS
     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •