مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh جنگ جهانی دوم (1939-1945)

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: جنگ جهانی دوم (1939-1945)

  1. #1
    هر نتی که از عشق بگوید، زیباست... حالا سمفونی پنجم بتهون باشد یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست...
    Parnian آواتار ها
    وضعیت : Parnian آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    نوشته ها : 1,879
    سپاس ها : 4,267
    سپاس شده 4,230 در 1,374 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 522 تاپیک

    جنگ جهانی دوم (1939-1945)

    جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ ، دومین‌ جنگ‌ فراگیر (شهریور1318ـ 1324/ سپتامبر 1939ـ اوت 1945) است كه‌ علاوه‌ بر اروپا، در بخشهای‌ گسترده‌ای‌ از قاره‌ آسیا و افریقا تأثیرات‌ مخرب‌ عمده‌ای‌ برجای‌ گذاشت‌ و كشورهای‌ اسلامی‌، از جمله‌ ایران‌، را درگیر خود ساخت‌.

    علل‌ اصلی‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ عبارت‌ بود از اشتباهات‌ عهدنامه‌ ورسای (7 مه‌ 1919/ 5 شعبان‌ 1337) كه‌ ظاهراً به‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌ *پایان‌ داد، پیامدهای‌ بحران‌ اقتصادی‌ 1929/ 1308 ش‌، و از همه‌ مهم‌تر رقابت‌ سیاسی‌ فاشیسم‌ و دموكراسیهای‌ غربی‌ و ماركسیسم‌. عامل‌ اخیر چنان‌ مؤثر بود كه‌ نبرد میان‌ كشورهای‌ درگیر، به‌ شكل‌ بی‌سابقه‌ای‌، عموم‌ مردم‌ را به‌ قلمرو جنگ‌ كشاند، به‌ طوری‌ كه‌ در پایان‌ جنگ‌ تعداد كشته‌شدگان‌ نظامی‌ و غیرنظامی‌ تقریباً با هم‌ برابری‌ می‌كرد. این‌ جنگ‌، كه‌ بین‌ دو بلوك‌ متحدین‌ (آلمان‌ و ایتالیا و ژاپن‌) و متفقین‌ (انگلیس‌ و فرانسه‌ و امریكا و شوروی‌) درگرفت‌، به‌ لحاظ‌ گستردگی‌ جغرافیایی‌ و قدرت‌ تخریب‌ منابع‌ انسانی‌ و طبیعی‌، بی‌همتا بوده‌ است‌.

    وضع‌ اسفبار زندگی‌ مردم‌ آلمان‌ به‌ دنبال‌ شكست‌ در جنگ‌ جهانی‌ اول‌ و الزام‌ دولت‌ آلمان‌ به‌ پرداخت‌ غرامت‌ جنگی‌ سنگین‌، ظهور آدولف‌ هیتلر را كه‌ عامل‌ اصلی‌ شروع‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ بود، تسهیل‌ نمود. وی‌ كه‌ شكست‌ آلمان‌ را نتیجه‌ توطئه‌ یهودیان‌ و كمونیستها می‌دانست‌، نه‌ تنها خواستار تجدیدنظر در عهدنامه‌ ورسای‌ شد، بلكه‌ با طرح‌ شعار پان ‌ژرمنیسم‌ و با اعلام‌ برتری‌ كامل‌ نژاد ژرمن‌، حق‌ گسترش‌ قلمرو آلمان‌ تا سرزمین‌ ملتهای‌ اسلاو در اروپای‌ مركزی‌ و شرقی‌ را مسلّم‌ انگاشت‌ و تبعیض‌ نژادی‌ را اساس‌ جهان‌بینی‌ خود قرار داد و به‌ همین‌ شكل‌ در صدد گسترش‌ نفوذ خود در دیگر نقاط‌ جهان‌ برآمد (چرچیل، ج‌ 1، ص‌ 7، 12، 28، 41ـ 45). از سوی‌ دیگر جامعه‌ ملل، ایتالیا را به‌ سبب‌ اشغال‌ اتیوپی‌ در 1314 ش‌/ 1935، تحریم‌ اقتصادی‌ كرد و این‌ امر به‌ ایجاد محور رُم‌ ـ برلین‌ در 1315 ش‌/ 1936 انجامید (چرچیل‌، ج‌ 1، ص‌ 136، 148).

    تضادهای‌ داخلی‌ نظامهای‌ اجتماعی‌ متفاوت‌ كه‌ اساساً خصلتی‌ اقتصادی‌ داشتند، عامل‌ تعیین ‌كننده‌ دیگری‌ در بروز جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ بودند. پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ اول‌، بریتانیا، روسیه‌، فرانسه‌ و ایالات‌ متحده‌ امریكا، حدود 78 میلیون‌ كیلومتر مربع‌ از خاك‌ كره‌ زمین‌ (بیش‌ از نیمی‌ از خشكیهای‌ جهان‌) را در اختیار داشتند. در مقابل‌، سرزمینهای‌ متعلق‌ به‌ آلمان‌، ایتالیا و ژاپن‌ مجموعاً به‌ حدود 6ر2 میلیون‌ كیلومتر مربع‌ می‌رسید. این‌ عدم‌ تناسب‌ وقتی‌ چشمگیرتر می‌شود كه‌ مستعمره‌های‌ بریتانیا و فرانسه‌ را با متصرفات‌ آلمان‌، ایتالیا و ژاپن‌ مقایسه‌ كنیم‌. كل‌ جمعیت‌ بریتانیا و فرانسه‌ حدود 90 میلیون‌ نفر بود، در حالی‌ كه‌ امپراتوریهای‌ این‌ دو كشور یك‌سوم‌ كره‌ زمین‌ را تشكیل‌ می‌دادند. در مقایسه‌، آلمان‌ و ایتالیا و ژاپن‌ با 180 میلیون‌ نفر جمعیت‌ (دو برابر جمعیت‌ بریتانیا و فرانسه‌)، فقط‌ یك‌ بیستم‌ سرزمینهای‌ بریتانیا و فرانسه‌ را در اختیار داشتند. این‌ تفاوتها بیانگر چرایی‌ عزم‌ كشورهای‌ كامیاب‌ (بریتانیا، روسیه‌، فرانسه‌، ایالات‌ متحده‌ امریكا) در حفظ‌ مرزهای‌ موجود و اجتناب‌ آنها از جنگ‌، و در عین‌ حال‌ دلیل‌ تداوم‌ ناخرسندی‌ فزاینده‌ آلمان‌، ایتالیا و ژاپن‌ بود. این‌ امر سه‌ كشور اخیر را در طول‌ بیست‌ سال‌ ترك‌ مخاصمه‌ (1919ـ 1939)، به‌ سوی‌ توسعه‌ ابزارهای‌ جنگی‌ كشاند و آنها را به‌ گسترش‌ سرزمینهایشان‌، از طریق‌ اعمال‌ زور یا تهدید به‌ اعمال‌ زور، واداشت‌ و ستیزه‌جوییهای‌ آنها اسباب‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ را فراهم‌ آورد (برون‌ و لی، ص‌ 7ـ 8).

    تا زمانی‌كه‌ هیتلر، از طریق‌ تجدیدنظر در عهدنامه‌ ورسای‌، سرزمینهای‌ متعلق‌ به‌ آلمان‌ را مطالبه‌ می‌كرد، كشورهای‌ غربی‌ به‌ خصوص‌ انگلیس‌، به‌ سیاست‌ ترضیه‌ خاطر و تسكین‌ وی‌ ادامه‌ دادند، اما اشغال‌ پراگ‌، پایتخت‌ لهستان‌، به‌ دست‌ ارتش‌ آلمان‌ برای‌ متفقین‌ تحمل‌پذیر نبود. اتحاد جماهیر شوروی‌، كه‌ به‌ قدرت‌ مقاومت‌ دولتهای‌ غربی‌ در برابر آلمان‌ اطمینان‌ نداشت‌، ترجیح‌ داد به‌ آلمان‌ نزدیك‌ شود. پیمان‌ عدم‌ تعرض‌ آلمان‌ و شوروی‌ در 31 مرداد 1318/ 23 اوت‌ 1939، نگرانی‌ هیتلر را از جنگ‌ در دو جبهه‌ زدود (مهدوی‌، ص‌ 383ـ 385؛ نقیب‌زاده‌، ص‌ 167ـ 168، 178ـ182). در 9 شهریور 1318/ اول‌ سپتامبر 1939، ارتش‌ آلمان‌ به‌ لهستان‌ حمله‌ برد و در 3 سپتامبر انگلیس‌ و فرانسه‌ به‌ رایش‌ آلمان‌ اعلام‌ جنگ‌ كردند. لهستان‌ در كمتر از یك‌ ماه‌ از ارتشهای‌ آلمان‌ و شوروی‌ شكست‌ خورد و زمینه‌ برای‌ حمله‌ به‌ دیگر مناطق‌ فراهم‌ آمد (چرچیل‌، ج‌1، ص‌319، 330؛ هویل‌، ص‌ 17، 21ـ23). در آغاز، آلمان‌ و متحدانش‌ در تمام‌ جبهه‌های‌ مغرب‌ و مشرق‌ اروپا و خاورمیانه‌ و خاور دور به‌ پیروزیهای‌ گسترده‌ای‌دست‌ یافتند. پیروزیهای‌ اولیه‌ و نیز هراس‌ از خطراحتمالی‌ جنگ‌ شوروی‌ با متحدین‌ و كسب ثروتهای كشاورزی‌ و صنعتی بخش‌اروپایی شوروی‌ كه‌ برای‌ آلمان‌ در جنگ‌ طولانی ‌اش‌ با متفقین‌ ضروری‌ بود سبب‌ شد كه‌ هیتلر به‌اتحاد جماهیر شوروی‌ حمله‌ كند و در آنجا به‌ پیروزیهای‌ چشمگیری‌ نایل‌ شود ( تاریخ‌ جنگ‌ دوم‌ جهانی، ص‌ 120ـ 122؛ دبورین‌، ص‌ 81 ـ83).

    از پاییز 1942/ 1321 ش‌، اوضاع‌ تغییر كرد و اولین‌ نشانه‌های‌ شكست‌ متحدین‌ پدیدار شد. اشغال‌ سرزمینهای‌ شوروی‌ باعث‌ اتحاد متفقین‌ با این‌ كشور شد و زمینه‌ را برای‌ تصرف‌ سرزمینهای‌ از دست‌ رفته‌ فراهم‌ نمود. در اواخر نوامبر 1942/ آبان‌ 1321، ارتش‌ سرخ‌ شوروی‌ در جبهه‌های‌ مشرق‌، ضدحمله‌ گسترده‌ خود را در حوضه‌ ولگا در شمال‌ و استالینگراد در جنوب‌ آغاز كرد و تا 2 فوریه‌ 1943/ 13 بهمن‌ 1321، كلیه‌ قوای‌ آلمان‌ را سركوب‌ نمود. ارتش‌ سرخ‌ شوروی‌، به‌رغم‌ مقاومتهای‌ سرسختانه‌ قوای‌ آلمانی‌ در سایر نقاط‌ شوروی‌، به‌ پیشروی‌ ادامه‌ داد و توانست‌ همه‌ سرزمینهای‌ تصرف‌ شده‌ را پس‌ بگیرد. بدین‌ ترتیب‌ در اوایل‌ 1943/ 1321 ش‌، دولتهای‌ محور، ابتكار عمل‌ را در كلیه‌ جبهه‌ها از دست‌ داده‌ بودند ( تاریخ‌ جنگ‌ دوم‌ جهانی، ص‌ 132ـ140؛ تیلور، ص‌ 249ـ266).

    پس‌از گردهمایی‌ سران‌ انگلیس‌و امریكا و شوروی‌ در اجلاس‌ تهران‌ (7ـ 10 آذر 1322/ 28 نوامبر ـ اول‌ دسامبر 1943)، امریكا و انگلیس‌ مشغول‌ تدارك‌ حمله‌ای‌ شدند كه‌ بزرگ‌ترین‌ عملیات‌ نظامی‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ به‌ شمار می‌رفت‌. روسها نیز در بهار 1944/ 1323 ش‌، هم‌ زمان‌ با حمله‌ نیروهای‌ مشترك‌ امریكا و انگلیس‌ در شمال‌ نورماندی، تهاجم‌ بزرگ‌ خود را در حوضه‌ دنیپر آغاز كردند و از آنجا به‌ رومانی‌ و بلغارستان‌ و سپس‌ آلمان‌ حمله‌ور شدند. در جبهه‌ غرب‌، سپاه‌ مشترك‌ امریكا و انگلیس‌ پس‌ از پس‌ گرفتن‌ پاریس‌ در 25 اوت‌/ 3 شهریور، به‌ سوی‌ مرزهای‌ آلمان‌ پیشروی‌ كرد و به‌ این‌ ترتیب‌، از فوریه‌ 1945/ بهمن‌ 1323 از مشرق‌ و مغرب‌ به‌ خاك‌ آلمان‌ هجوم‌ بردند ( تاریخ‌ جنگ‌ دوم‌ جهانی‌، ص‌ 192 به‌بعد؛ تیلور، ص‌ 311 به‌ بعد).

    هیتلر كه‌ از قرارگاه‌ زیرزمینی‌ خود در برلینِ تحت‌ محاصره‌، ناامیدانه‌ به‌ مقاومت‌ ادامه‌ می‌داد، وقتی‌ خبر مرگ‌ موسولینی‌ را شنید، در 30 آوریل‌ 1945/ 10 اردیبهشت‌ 1324 خودكشی‌ كرد و دولت‌ جدید آلمان‌ را دونیتس،‌ فرمانده‌ نیروی‌ دریایی‌، در ایالت‌ شلسویگ‌ تشكیل‌ داد و از متفقین‌ تقاضای‌ ترك‌ مخاصمه‌ كرد. در 8 مه‌/ 18 اردیبهشت‌، سند قطعی‌ تسلیم‌ بی‌قید و شرط‌ آلمان‌ در برلین‌ امضا شد و براساس‌ تصمیماتی‌ كه‌ روزولت‌، استالین‌ و چرچیل‌ در اجلاس‌ یالتا در فوریه‌ 1945/ بهمن ـ اسفند 1324 گرفتند، این‌ كشور به‌ مناطق‌ اشغالی‌ تقسیم‌ شد (اسكورزنی‌، ص‌ 581 ـ583؛ تیلور، ص‌ 386).

    اما جنگ‌ در خاور دور تا چند ماه‌ دیگر ادامه‌ داشت‌. ژاپن‌ كه‌ هنوز اندونزی‌، هندوچین‌، بخش‌ مهمی‌ از خاك‌ چین‌ و تعداد زیادی‌ از جزایر اقیانوس‌ آرام‌ را در اشغال‌ داشت‌، با مقاومت‌ سرسختانه‌ خود، موجب‌ ترس‌ متفقین‌ از ادامه‌ جنگی‌ طولانی‌ شده‌ بود. از همین‌رو، پس‌ از مدتی‌، با اینكه‌ ژاپن‌ قبلاً شرایط‌ صلح‌ را از امریكا پرسیده‌ بود، امریكا مسئولیت‌ پرتاب‌ دو بمب‌ اتمی‌ را بر شهرهای‌ هیروشیما و ناگازاكی‌ (به‌ ترتیب‌ در 6 و 9 اوت‌ 1945/ 15 و 18 مرداد 1324)، پذیرفت‌ و به‌ این‌ ترتیب‌ سند تسلیم‌ بی‌قید و شرط‌ نیروهای‌ مسلح‌ ژاپن‌ در 2 سپتامبر/ 11 شهریور همان‌ سال‌ بر عرشه‌ رزم‌ناو امریكایی‌ میسوری‌ به‌ امضا رسید و جنگ‌ كاملاً خاتمه‌ یافت‌ (تیلور، ص‌ 394ـ400؛ اسكورزنی‌، ص‌ 226).

    پس‌ از پایان‌ جنگ‌، قدرتهای‌ پیروز در اجلاسهای‌ یالتا و پوتسدام‌ در مورد پیامدها و دستاوردهای‌ جنگ‌ و به‌ خصوص‌ تقسیم‌ جهان‌ به‌ توافق‌ رسیدند. در اجلاس‌ یالتا سه‌ قدرت‌ پیروز جنگ‌ در باره‌ موضوعات‌ مهمی‌ توافق‌ كردند كه‌ عبارت‌ بود از اشغال‌ آلمان‌ و غرامت‌ پرداختنِ این‌ كشور، مسائل‌ مربوط‌ به‌ خاور دور، موضوع‌ تنگه‌های‌ بوسفور و داردانل‌، ایجاد سازمان‌ ملل‌، سرنوشت‌ لهستان‌، سرنوشت‌ مستعمرات‌ و موضوع‌ قیمومت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد، مسئله‌ ایران‌ و تخلیه‌ آن‌ از قوای‌ متفقین‌ و بالاخره‌ همكاری‌ شوروی‌ و امریكا در حمله‌ به‌ ژاپن‌ (سونار كلان‌، ص‌ 68ـ70؛ انصاری‌، ص‌ 28ـ30). در اجلاس‌ پوتسدام‌ نیز، كه‌ آخرین‌ ملاقات‌ سران‌ سه‌ قدرت‌ پیروز جنگ‌ بود، آنها در این‌ موارد به‌ توافق‌ رسیدند: خلع‌ سلاح‌ و نازی‌زدایی‌ در آلمان‌ و متعاقب‌ آن‌ ایجاد نظامی‌ غیر متمركز و دموكراتیك‌ در آنجا و همچنین‌ بستن‌ قرارداد صلح‌ با اقمار آلمان‌، یعنی‌ رومانی‌ و بلغارستان‌ و مجارستان‌ و فنلاند (نقیب‌زاده‌، ص‌ 193ـ 195).

    شمار تلفات‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ در منابع‌ متفاوت‌ برآورد شده‌ است‌. بر پایه‌ یكی‌ از این‌ برآوردها، تلفات‌ نظامی‌ این‌ جنگ‌ بیش‌ از 23 میلیون‌ تن‌ و تلفات‌ غیرنظامی‌ آن‌ بیش‌ از 26 میلیون‌ تن‌ بوده‌ است‌. در مورد میزان‌ خسارات‌ مالی‌ و هزینه‌هایی‌ كه‌ طرفین‌ درگیر متحمل‌ شده‌اند نیز اطلاع‌ دقیقی‌ در دست‌ نیست‌. با این‌ حال‌، این‌ جنگ‌ از لحاظ‌ هزینه‌ به‌ جنگ‌ چهار تریلیون‌ دلاری‌ و از لحاظ‌ تلفات‌ انسانی‌ به‌ جنگی‌ با تلفات‌ چهل‌ میلیون‌ تن‌ نیز موسوم‌ شده‌ است‌ (برای‌ جزئیات‌ رجوع کنید به هویل‌، ص‌ 323ـ 324؛ تیلور، ص‌ 401ـ402).

    جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ بر سراسر جهان‌ و نیز جهان‌ اسلام‌ تأثیرات‌ گسترده‌ای‌ داشت‌ كه‌ برخی‌ از آنها عبارت‌اند از: فروپاشی‌ نظام‌ چند قطبی‌ و شكل‌گیری‌ نظام‌ دو قطبی‌ شرق‌ و غرب‌ به‌ رهبری‌ شوروی‌ و امریكا، رنگ‌ باختن‌ نفوذ قدرتهای‌ اروپایی‌ مانند انگلیس‌، فرانسه‌، ایتالیا و آلمان‌ در سیاستهای‌ بین‌المللی‌، شروع‌ جنگ‌ سرد به‌ عنوان‌ صحنه‌ رقابت‌ دو بلوك‌ در قالب‌ اتحادیه‌ها و پیمانهای‌ خاص‌، تحریك‌ جنبشهای‌ ضداستعماری‌ و متعاقب‌ آن‌ استقلال‌ مستعمرات‌ و ایجاد چند كشور جدید.

    عبدالرضا هوشنگ مهدوی، دانشنامه اسلام.




  2. 4 کاربر از پست مفید Parnian سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,070
    سپاس ها : 6,228
    سپاس شده 6,215 در 2,018 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    پاسخ : جنگ جهانی دوم (1939-1945)

    هر وقت مطلبی درباره جنگ جهانی دوم میخوانم بی اختیار به یاد سریال ارتش سری می افتم. سریال خیلی جذابی بود. من همیشه علاقمند به تاریخ جنگ جهانی دوم بوده ام. نمیدانم چرا این موضوع تا این حد توجه مرا جلب کرده است. شاید به این دلیل که در متن این جنگ قرار نداشتم و فقط تصویری که در فیلمها دیده ام آن را برایم جذاب ساخته است چون از تاریخ جنگ هشت ساله خودمان به شدت متنفرم و حتی حاضر نیستم چند خطی از آن را بخوانم. من در متن آن قرار داشتم و آن را با تمام وجودم لمس کردم پس یاداوریش برایم جالب نیست.


    دوباره خواهيم روييد...




  5. #3
    مرا در گورستان سگها دفن کنید شاید دمی در میان با وفایان عالم باشم
    SovRan آواتار ها
    وضعیت : SovRan آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : همه جای ایران سرای من است
    نوشته ها : 1,337
    سپاس ها : 3,252
    سپاس شده 4,260 در 923 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 725 تاپیک

    پاسخ : جنگ جهانی دوم (1939-1945)

    طي سال هاي پس از جنگ جهاني دوم، تلاش هاي بسياري در جهت مثبت و سازنده نشان دادن اين جنگ خانمان سوز شده است. داستان هاي مجعول و دروغ هاي بافته شده توسط تبليغات عميق رسانه اي در بزرگ نمايي دست آوردهاي آن و نشان دادن اين جنگ به عنوان "جنگي خوب"، بي عدالتي ها و رسوايي هاي کشورهاي متفق درگير در جنگ و در رأس آنها ايالات متحده را از نظرها پنهان نگه داشته است. نويسنده اين مقاله در تلاشي براي نقد مستدل دروغ هاي دولت آمريکا به مردم اين کشور و کوشش سردمداران آن در توجيه جنايات جنگي شان، اين شعارها را که ديگر به صورت افسانه درآمده اند –چون غلبه بر فاشيسم، از بين بردن اردوگاه هاي مرگ يهوديان و انتقام حمله پرل هاربر- نفي کرده و تصريح مي کند که جنگ جهاني دوم، در حقيقت وسيله اي براي گسترش امپرياليسم و سلطه جهاني کشورهاي قدرتمندي چون ايالات متحده آمريکا بوده است.
    آيا جنگ جهاني دوم، جنگي عادلانه بود؟ ريشه اين "جنگ خوب" چيست؟ افسانه اي است برگرفته از واقعيت؟ اميدي محال يا تبليغات؟ طبق شواهد تاريخي پذيرفته شده، جنگ جهاني دوم جنگي گريزناپذير بود که به يمن حمله غافلگيرانه دشمن خائن، بر مردمي صلح طلب تحميل شد؛ اما براي ما آن را –با دقت و تيزبيني- نبرد مرگ و زندگي در برابر شر مطلق معرفي کرده اند. اکثر ما آمريکايي ها، جنگ جهاني دوم را چيزي جز نبرد رو در روي خير و شر در قالب لباس هاي نظامي خاکي رنگ نمي دانيم. جان آمريکايي ها در جنگي مقدس براي انتقام ماجراي «پرل هاربر»، يا پايان دادن به هولوکاست نازي ها قرباني نشد، درست همان طور که جنگ داخلي براي پايان بخشيدن به برده داري درنگرفت. جنگ جهاني دوم به خاطر قلمرو ارضي، قدرت، سلطه، پول و امپرياليسم پا گرفت. مسلماً متفقين پيروز جنگ بودند و اين اتفاق خوبي بود، اما اين امر لزوماَ به اين معنا نيست که آنها اين برد را منصفانه و بي ريا به دست آورده باشند. در اين مقاله، خواهيم گفت که چه بي انصافي هايي کرده اند.
    نخستين افسانه: جنگ جهاني دوم، جنگ "خوبي" بود
    شاخه تبليغاتي صنعت انيميشن آمريکا، در سال 1942 تبليغ يک صفحه اي با عنوان "وجدان ما قوي تر از شمشير است" را در چندين مجله به چاپ رساند که در آن تصريح شده بود، اگر مي خواهيم در جنگ پيروز شويم "ذهن هايمان بايد به تيزي شمشيرهايمان، قلب هايمان به نيرومندي تانک هايمان، و روح هايمان به سبکي بال هواپيماهايمان باشند. چرا که وجدان نيروي قدرتمندي است و به اندازه همه ملزومات جنگ، اهميت دارد... پس اين وظيفه صنعت انيميشن است که آنها را بخنداند." اما در واقع، اگر سربازان بازآمده از جنگ مي دانستند که واقعاً چه چيزي در جريان است، تنها تعداد اندکي از آنها ممکن بود بخندند. و اين توانايي تبليغات "جنگ خوب" بود.
    جان اشتاين بک، نويسنده مشهور که از خبزنگاران زمان جنگ بود، مدت ها پس از جنگ چنين اظهار کرد: «ما همه در جنگ نقش داشتيم، نه تنها پا به پاي آن پيش رفتيم، که مشوق آن هم بوديم... منظورم اين نيست که خبرنگاران دروغگو بودند... ما در آنچه نمي گفتيم، حقيقت را زير پا مي گذاشتيم.» وي در توضيح بيشتري مي گويد: «گزارشگر احمقي که قواعد را زير پا مي گذاشت، نمي توانست در کشورش چيزي به چاپ برساند و تازه از صحنه هم خارجش مي کردند.»
    نگاه هاليوود به جنگ، به جز چند مورد استثنا، تماماَ نشانگر سربازان شريفي است که در راه آزادي و شرافت و بدون پرسيدن هيچ سؤالي مي جنگند. تماشاي جان وين يا تام هنکس در نقش هاي ميهن پرستانه شان، به پنهان نگه داشتن بسياري از حقايق ميدان جنگ که برچسب جنگ خوب را در شک مي اندازد، کمک کرده اند. بخشي از ظاهرسازي ها درباره جنگ خوب که اخيراً به راه افتاده، جار و جنجال مربوط به "نسل برتر" است. اين داستان، خانواده ها را قادر مي سازد که آن نسل را از خودشان بدانند، با اينکه کساني که طي سال هاي بحران اقتصادي و جنگ جهاني دوم زندگي مي کردند، انسان هايي مانند خود ما بودند. در 1946 آماري بالغ بر 600000 طلاق به ثبت رسيده است. نرخ 16 درصدي طلاق در 1940، به 27% در 1944 افزايش يافت. در خلال سال هاي 1939 تا 1945، ميزان تولد کودکان نامشروع 42% افزايش يافت. بين سال هاي 1941 تا 1944 در نيويورک، ميزان بيماري هاي مقاربتي براي دختران 15 تا 18 ساله، افزايش 204 درصدي داشت؛ و از سال 1938 تا 1943، فرار از مدرسه و عياشي در ديترويت 24% رشد داشت.
    دومين افسانه: جنگ جهاني دوم، غير قابل اجتناب بود
    براي آنکه بتوانيم اين افسانه را باور کنيم ، بايد بپذيريم که ظهور فاشيسم عملاَ يک اجبار منطقي و طبيعي بوده است. اما با نگاهي دقيق تر به تصميماتي که بسياري "افراد خوب" گرفته اند، به ديد ديگري مي رسيم.
    زماني که ويليام اي داد سفير آمريکا در آلمان در خلال دهه 1930 اعلام کرد که "دسته اي از صاحبان صنايع ايالات متحده ... در همکاري نزديک با دولت [هاي] فاشيست در آلمان و ايتاليا هستند" شوخي نمي کرد.
    کريستوفر سيمپسون گزارشگر محقق، مي گويد: "بسياري از رهبران وال استريت و فعالان عرصه سياست خارجي آمريکا، از سال هاي دهه 1920، با همتايان آلماني خود روابط نزديکي برقرار کرده بودند که برخي از آنها به پا گرفتن ازدواج هايي در ميان آنها و سرمايه گذاري هاي مشترک منجر شد. اين روند در دهه 1930 در فروش اوراق قرضه در نيويورک که عايدي آن سرمايه لازم براي راه اندازي کمپاني ها و املاک براي آريايي ها از اموال غارت شده يهوديان آلمان را تأمين مي کرد، ادامه داشت... سرمايه گذاري هاي ايالات متحده در آلمان، پس از به قدرت رسيدن هيتلر به سرعت افزايش يافت." سيمپسون تصريح مي کند که "چنين سرمايه گذاري هايي در خلال سال هاي 1929 تا 1940 افزايش 48.5 درصدي داشت، حال آنکه در همين زمان، سرمايه گذاري ديگر کشورهاي اروپايي به شدت کاهش يافت."
    يکي از ولي نعمتان همکاري هاي آمريکا در مساعدت هايش به شرکاء آلماني، هرمان آبز، بانکدار آلماني بود که آن قدر به در فوهرر نزديک بود تا بداند که آلمان در تدارک تصرف استرالياست. آبز در زمان مرگش، به طور مؤثري توسط «نيويورک تايمز» به عنوان "يک مجموعه دار آثار هنري" که "از 1945 از دنياي تجارت کناره گرفت"، ستوده شد. تايمز در نقل قولي سرپوشيده از ديويد راکفلر، آبز را "برجسته ترين بانکدار عصر ما" ناميد.
    تنها راکفلرها نبودند که خلاقيت نازي ها را مي ستودند. از ديگر سرمايه گذاران آمريکايي در آلمان در دهه 1920، مي توان به «فورد»، «جنرال موتورز»، «جنرال الکتريک»، «استاندارد اويل»، «تکزيکو»، «اينترنشنال هاروستر»، «آي تي تي» و «آي بي ام » اشاره کرد _ شرکت هايي که همگي از در هم شکستن جنبش کارگري و طبقه کارگر آلمان بسيار خشنود بودند. بسياري از اين شرکت ها در طول جنگ هم به فعاليت خود در آلمان (حتي در شرايطي که مجبور به به کارگيري اسراي جنگي به عنوان نيروي کار بودند)، آن هم با پشتيباني علني دولت ايالات متحده ادامه دادند.
    مايکل پارنتي نويسنده، مي گويد: "به خلبانان دستور داده شده بود تا به کارخانه هاي متعلق به شرکت هاي آمريکايي در آلمان حمله نکنند. به اين ترتيب، «کولون» مورد حمله نيروهاي متحد قرار مي گرفت، ولي کارخانه فورد که در نزديکي آن قرار داشت و تجهيزات نظامي براي نيروهاي نازي مهيا مي کرد، مورد تجاوز قرار نمي گرفت."
    سومين افسانه: متفقين براي برچيدن اردوگاه هاي مرگ جنگيدند
    مي توان چنين وانمود کرد که کسي از جزئيات هولوکاست خبر نداشت، که اگر چنين بود، ايالات متحده حتماَ در جنگ وارد مي شد. اما همان طور که کنت سي ديويس تشريح مي کند، پيش از درگيري آمريکا در جنگ، برخورد نيروهاي نازي با يهوديان در آمريکا، عکس العملي بيش از محکوميت ديپلماتيک کوچکي برنيانگيخت. مسلماَ روزولت از نوع برخورد با يهوديان در آلمان و ديگر کشورهاي اروپايي و نابودي روشمند و برنامه ريزي شده يهوديان در جريان هولوکاست اطلاع داشته است؛ و واضح است که نجات يهوديان و ديگر گروه هاي تحت فشار هيتلر، موضوع بحراني براي طراحان جنگي آمريکا نبوده است."
    در واقع، هنگامي که در ژانويه 1934، قطعنامه اي خواستار اظهار "غافلگيري و تألم" سنا و رئيس جمهور از برخورد آلمان ها با يهوديان شد، هيچ گاه به تصويب کميسيون بررسي نرسيد.
    چهارمين افسانه: حمله به پرل هاربر، غافلگيرکننده بود
    پس از حمله به پرل هاربر، ژاپن به خيانت متهم شد، برچسبي که بسياري از فجايع جنگي را توجيه کرد و پس از بمباران هيروشيما و ناکازاکي هم همچنان باقي ماند. اما پيش از پذيرش چنين کليشه نژاد پرستانه اي، بايد حداقل مدرکي دال بر خيانت عرضه کرد.طبق آنچه توماس اي بيلي محقق و تاريخدان مي نويسد: "فرانکلين روزولت پيش از ماجراي پرل هاربر، مکرراَ مردم آمريکا را فريب مي داده... مانند پزشکي که بايد به بيمارش به خاطر مصلحت خود او دروغ بگويد."
    مدارک ديپلماتيک، قسمتي از آنچه دکتر روزولت در سخنان خود در "دوره رسوايي" (که امروزه رمزآلود به نظر مي رسد)، از گفتنشان به بيماران ساده خود کوتاهي کرده را آشکار مي کند:
    30 دسامبر 1940: به حدي بيم حمله به پرل هاربر مي رود که دريادار کلود سي بلاچ، فرمانده بخش چهاردهم، يادداشتي غيررسمي با اين عنوان مي نويسد: "موقعيت امنيتي ناوگان و توانايي کنوني نيروهاي دفاعي منطقه در برابر حملات غافلگيرکننده".
    27 ژانويه 1941: گرو (از توکيو) پيامي به دولت مرکزي مي فرستد: "همکار پروئي من، به يکي از کارکنانم گفته که نيروهاي نظامي ژاپن قصد دارند در صورت بروز اختلاف با ايالات متحده، با استفاده از تمام نيروهاي نظامي شان به پرل هاربر حمله کنند."
    5 فوريه 1941: يادداشت بلاچ در 30 دسامبر 1940، موجب بروز بحث هاي زيادي مي شود و نتيجتاَ نامه اي از دريادار ريچموند کلي ترنر به هنري استيمسون، وزير جنگ فرستاده مي شود که در آن ترنر اخطار مي کند: "امنيت ناوگان اقيانوسي ايالات متحده مادام که در پرل هاربر است و همچنين امنيت خود پايگاه دريايي پرل هاربر، توسط دپارتمان ناوگان و نيروهاي شناور در طول چند هفته گذشته، مورد تحقيق مجدد قرار گرفته است... چنين به نظر مي رسد که اگر درگير چنگ با ژاپن شويم، نبرد با حمله اي غافلگيرکننده به ناوگان يا پايگاه دريايي در پرل هاربر آغاز گردد... به نظر من، احتمال وقوع حادثه اي وخيم در ناوگان يا پايگاه دريايي، اتخاذ هر گونه تصميمي براي آمادگي هر چه بيشتر ارتش و نيروي دريايي در مقابله با مواردي که اشاره شد را در سريع ترين زمان، الزامي مي کند."
    29 نوامبر 1941: کوردل هال وزير امور خارجه آمريکا، در پاسخ به سخنان ژنرال ژاپني، هايدکي توجو، يک هفته پيش از حمله، با روزولت که در وارم اسپرينگز گرجستان به سر مي برد، تماس تلفني مي گيرد تا او را در جريان "خطر قريب الوقوع حمله ژاپني ها" قرار دهد و از او مي خواهد تا زودتر از موعد مقرر به واشنگتن بازگردد.
    افسانه پنجم: تنها متحدين مرتکب جنايات جنگي شدند
    در صحنه نمايش اقيانوس آرام، ژنرال کورتيس لمي فرمانده يگان بيست و يکم هواپيماهاي بمب افکن بود. مطابق نظر مارشال در 1941 مبني بر به آتش کشيدن مناطق کم جمعيت تر ژاپن، بمب اندازهاي لمي در شب هاي نهم و دهم مارچ 1945، توکيو را در محاصره گرفتند و خانه هاي چوبي به هم چسبيده را با 1665 تن مواد آتش زا هدف قرار دادند. لمي بعدها به ياد آورد که مقداري مواد منفجره را چاشني مواد آتش زا کرده تا روحيه آتش نشانان را تضعيف کند (98 ماشين آتش نشاني تبديل به خاکستر شدند و 88 آتش نشان جان خود را از دست دادند.)
    يک پزشک ژاپني "تعداد بي شماري جسد" را به ياد مي آورد که روي رودخانه سوميدا شناور بودند. اجساد "به سياهي زغال" بودند و نمي شد تشخيص داد که مردند يا زن. تخمين زده شد که تعداد کشته هاي يک شب به 85 هزار نفر برسد، و زخمي ها بالغ بر 40 هزار نفر باشند و يک ميليون نفر هم آواره شدند. اين تنها نخستين مرحله از عمليات بمباران هوايي بود که 250 تن بمب را در هر مايل مربع رها و 40 % سطح منطقه را در 66 شهر هدف (شامل هيروشيما و ناکازاکي)، نابود ساخت. مناطق مورد هجوم تا 87.4 % مسکوني بودند.
    کارشناسان بر اين عقيده اند که طي 6 ساعت آتش باران، افراد زيادي، بيش از هر زمان ديگري در تاريخ بشر، جان خود را از دست دادند. در ارتفاع صفر کيلومتري، دما به 1800 درجه فارنهايت رسيد. شعله هاي اين جهنم تا مسافت 200 مايلي قابل مشاهده بود. از شدت حرارت، کانال ها به غليان درآمدند، فلزات ذوب شدند، و آدميان به يک باره در شعله ها منفجر شدند.
    تا مي 1945، 75 % از بمب هايي که روي ژاپن ريخته شد، آتش زا بودند و باعث برخاستن فرياد شادي امثال مجله «تايم» شدند: "شهرهاي ژاپن، به شايستگي، مانند برگ هاي پاييزي گداخته شده و سوختند"_ عمليات نظامي لمي، تقريباَ جان 672 هزار نفر را گرفت. راديو توکيو، تاکتيک هاي لمي را "سلاخي بمب ها" ناميد و مطبوعات ژاپني اعلام کردند که در جريان اين يورش آنش زا:
    آمريکا، سيرت وحشي مآب خود را ظاهر ساخت... اين يورشي در قتل عام زنان و کودکان بود... اين اعمال هنگامي آمريکايي ها را پست تر نشان خواهد داد که ادعاهاي مکرر و پر جار و جنجالشان در دفاع از انسانيت و کمال گرايي را مي شنويم... کسي انتظار ندارد که جنگ چيزي جز درگيري هاي وحشيانه باشد، اما آمريکايي ها به طرزي سيستماتيک و بي دليل، آن را به وحشتي همه گير براي قربانيان بي گناه تبديل کردند. سخنگوي دسته پنجم نيروي هوايي، به جاي انکار اين سخنان، "تمام جمعيت ژاپن را [به عنوان] هدف مناسب نيروهاي نظامي" دسته بندي کرد. کلنل هري اف کانينگهام سياست ايالات متحده را با اطمينان چنين تشريح کرد: کار ما مردان نظامي، کارت منگنه کردن يا پيک نيک روزهاي يکشنبه نيست، کار ما جنگيدن است و با منتهاي تلاشمان، آن را براي نجات جان آمريکاييان، کاهش رنج جنگ، و تلاش در برقراري صلح انجام مي دهيم. ما مصميم تا دشمن را در هر جا که هست بيابيم و آن را در بزرگ ترين مقياس و کوتاه ترين زمان ممکن از بين ببريم. براي ما، هيچ غيرنظامي در ژاپن وجود ندارد.
    ششمين افسانه: بمب هاي اتمي فروريخته بر ژاپن، نياز بودند تقريباَ همه بر اين باورند که ژاپن در ماه هاي پيش از بمباران اتمي، سعي در تسليم شدن داشت. تلگرافي که در پنجم مي 1945، توسط ايالات متحده گرفته و رمزگشايي شد،"هر شکي را که ژاپني ها به دنبال تقاضاي آتش بس بودند را از بين مي برد." در واقع، هيئت بررسي استراتژيک بمباران ايالات متحده، کمي پس از اتمام جنگ گزارش داد که قرار بود ژاپني ها، "به احتمال قريب به يقين" پيش از حمله بحث انگيز متفقين در اول نوامبر 1945، تسليم شوند، و به اين ترتيب، جان همه طرف هاي درگير حفظ مي شد. هفتمين افسانه: دست آوردهاي جنگ جهاني دوم، "خوب" بودند
    برچسب "جنگ خوب" پذيرفته شد. بعد چه؟ در کنار به کارگيري فعالانه نازي ها و پيش کشيدن انسانيت به لبه نبرد هسته اي نيروهاي خير و شر، فاتحان نقشه اي داشتند. سند داخلي که در 1948 توسط جورج کنان سرپرست بخش برنامه ريزي وزارت امور خارجه، اندکي پس از جنگ نوشته شد، فلسفه استراتژي ايالات متحده را مشخص مي کند: ما 50% از ثروت جهاني و تنها 6.3% از جمعيت آن را در اختيار داريم... در چنين شرايطي نمي توان جلوي خشم و حسادت ديگر ملت ها را گرفت. وظيفه اصلي ما در دوره آتي آن است که به دنبال روابطي باشيم که اين موقعيت بي بديل را بدون آسيب رساندن به امنيت اجتماعي مان، براي ما تثبيت کند. براي نيل به اين مقصود، بايد خود را از هر نوع احساس گرايي و خيال پردازي رها کنيم؛ و تمرکز خود را در همه جا روي اهداف بلافصل ملي مان قرار دهيم. لازم نيست خود را با شعارهاي لوکسي چون نوع دوستي و خير جهاني فريب دهيم... بايد دست از صحبت درباره اهداف مبهم و –براي کشورهاي خاور دور- غيرواقعي چون حقوق بشر، بهبود استانداردهاي زندگي، و دموکراسي سازي برداريم. چندي بيشتر به آن زماني نمانده که مجبور شويم درباره مفاهيم قدرت صريح باشيم. و در آن زمان، هرچه شعارهاي کمال گرايانه کمتر سد راهمان شوند، بهتر است. و به اين ترتيب، دوران پس از جنگ و تبليغات جنگ سرد آغاز شد همراه با جهاني شدن و ضديت کينه جويانه با کمونيسم. چند سالي که طي جنگ جهاني دوم صرف مبارزه با فاشيسم شد، در واقع چيزي جز انحرافي کوچک از جنگ بزرگ براي کنترل منابع و از ميان برداشتن ايدئولوژي هاي ناهمساز با اين کنترل نبود. زماني که غبارها زدوده شوند، خواهيم ديد که فاشيسم، بمب هاي اشباع شده، نسل کشي، و سلاح هاي اتمي را زنده کرده تا در قالبي جديد و پست تر از قبل سر بلند کند. به وجود آمدن شرکت هاي چند مليتي غير قابل درک، يکي از غم انگيزترين ميراث هاي جنگ جهاني دوم بود. الکس کاري، محقق استراليايي، سه مورد را که از نظر سياسي اهميت فراوان دارند، به عنوان مشخصه هاي قرن بيستم مورد توجه قرار مي دهد: "... افزايش دموکراسي، افزايش قدرت گروهي، و افزايش تبليغات گروهي به عنوان وسيله اي براي حفظ قدرت گروهي در مقابل دموکراسي." سازمان هاي دموکراتيک مي توانند به سادگي مانعي بر سر راه دستيابي به منافع باشند، و به همين خاطر هم استدلالاتي که پيشتر به آنها اشاره شد، پا گرفتند. اين مسئله به توضيح چگونگي تشکيل مجدد وزارت جنگ، پس از جنگ جهاني دوم زير نام وزارت دفاع کمک مي کند.
    بخش عمده اين ماجراها ممکن است، زيرا افسانه جنگ خوب، آزادي ايالات متحده در مداخله عملي در سراسر دنيا را تضمين کرده است. آخر، که مي تواند انگيزه هاي عمو سام را زير سؤال ببرد، وقتي پسران او دنيا را از شر هيتلر نجات داده اند؟ با پايان جنگ سرد و شکست يک حکومت شرور ديگر، مانعي چون شوروي نيز از ميان رفت. اين پيشرفت، آزادي عمل بيشتري را به ايالات متحده داد تا اعمال نظامي خود را در قالب بشردوستي به عنوان بخشي از دنياي دموکراتيک تازه که در رزمگاه هاي جنگ جهاني دوم به دست آمد و طي سال هاي جنگ سرد تثبيت شد، بنشاند. به ما گفته اند که آمريکا صرفاً از آزادي حمايت مي کند، و چه کسي است که بتواند مخالف آزادي باشد؟
    «نجات سرباز رايان» و «نسل برتر»، تنها مي تواند اين شيوه انکار را تقويت کند، آن هم با قرباني شهرونداني که آرزو دارند تا به بهترين ها درباره کشورشان باور داشته باشند. اين گونه کتاب ها، فيلم ها و صورت هاي ديگر فرهنگ عامه، به ثروتمندان و قدرتمندان فرصت مي دهد تا از راه امپرياليسم و جنگاوري به تسلط جهاني برسند و در عين حال توده مردم را از اين تغييرات بي اطلاع نگه دارند. اما کساني هم که چنين دست کاري هايي را گريزناپذير، غير قابل توفيق و شايد حتي ضروري مي دانند، بادست کم گرفتن قدرت حرکت جمعي بشر، اسناد تاريخي را ناديده مي انگارند.

  6. 4 کاربر از پست مفید SovRan سپاس کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •