سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh بررسى ۱۰۰ جنگ بزرگ تاریخ (بخش سوم)

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: بررسى ۱۰۰ جنگ بزرگ تاریخ (بخش سوم)

  1. #1
    "بهترين چيز نگاهيست كه از معجزه عشق تر است"
    M.Night آواتار ها
    وضعیت : M.Night آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 36
    نوشته ها : 208
    سپاس ها : 1,370
    سپاس شده 661 در 177 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 18 تاپیک

    بررسى ۱۰۰ جنگ بزرگ تاریخ (بخش سوم)

    یونان
    مرکز مناقشه هاى بزرگ نظامى



    دروغهاى یونانى

    هرودوت درباره سپاه خشایارشا مبالغه زیاد کرده و براى آنکه یونان را قوى نشان دهد براى سپاه ایران عظمتى فوق تصور قائل شده است. پیرنیا در پانوشت کتاب خود مى نویسد: هرودوت مى گوید: دریاچه اى با محیط ۵‎/۵ کیلومتر براى سیراب کردن (چهارپایان) کافى نبود و این دریاچه که پس از رود «نس تس» واقع بود، خشک شد!
    حال آنکه چنین دریاچه اى احتمالاً باید ۳ میلیون تن آب داشته باشد که براى سیراب کردن ۳۰۰میلیون رأس دام کافى بوده. یا آنکه یونانیان دیگرى، سپاههاى ایرانى را بین ۸۰۰ هزار تا ۵ میلیون نفر تخمین زدند، حال آنکه بخوبى واضح است، گردآورى سپاههاى ۲۰۰هزارنفرى نیز در دنیاى قدیم تقریباً غیرممکن بوده و برخى مورخان جدید کاملاً تردید مى کنند و حداکثر نیروهاى ایران را ۱۶۰ هزارنفر مى دانند.
    البته ممکن است مجموع نیروهاى ارتش امپراتورى هخامنشیان حتى ۴۰۰ یا ۵۰۰هزار نفر بوده باشد اما سخن برسر تمرکز این تعداد نیرو درمنطقه اى به وسعت کمتر از یک درصد امپراتورى بزرگ ایران است.
    چگونه مى توان پذیرفت ایران مرزهاى عظیم شرقى، بین النهرین آباد، مرزهاى ناشناخته شمالى و مرکز پهناور شاهنشاهى را بدون حفاظت بگذارد و سپاه خود را به منطقه کوچک و کم وسعت آتن بکشاند؟
    البته نگارنده اذعان دارد از آن بضاعت علمى هم برخوردار نیست که تحقیق مفصلى پیرامون جنگهاى ماراتن، سالامین، پلاته و ترموپیل انجام دهد اما به جرأت مى توان گفت نبردهاى مذکور از نظر نظامى به آن درجه که ۲۵ قرن درباره آنها تبلیغ شده، ارزش ندارند. چرا که اگر ملتى بتواند با ۳۰۰ سرباز (!) درتنگه ترموپیل مانع حرکت قشون چندصدهزارنفره ایران شود (و در نهایت ۲۰ هزار ایرانى را ازبین ببرد) و یا در پلاته با ۱۵۰ کشته ۲۶۰هزار ایرانى را ازپاى درآورد(!) هرگز بسادگى به خاک اندک یونان قناعت نمى کند و مانند روم ۱۰۰۰سال به دنیا حکومت مى کند و حداقل آسیاى صغیر و بین النهرین را از ایران مى گیرد.
    اما متأسفانه اکنون دروغهایى نظیر ماراتن، سالامیس و ترموپیل درکنار نبردهاى دروغین اسکندر قرنهاست تحت عنوان تاریخ به داخل کتابها راه پیداکرده اگرچه تمام نویسندگان غرب نیز آنها را نپذیرفته اند. از آن جمله درکتابهاى کالین مک ایودى، رولاندلن و ولبروک از این داستانها اثرى نیست و یا آنکه ناپلئون آنها را باور نمى کند.
    پیرنیا به نقل از نیبور مى نویسد: نیبور از بزرگى ارقام هرودوت (پدر تاریخ؟!) به این دلیل تعجب مى کند که مى گوید آیا او نمى دانسته این ارتش عظیم در تراکیه، مقدونى و یونان [از نظر تنگى جا و گرسنگى] تلف مى شده است؟
    پیرنیا این نیرو را ۳۵۰هزارنفر تخمین مى زند.

    روایت سرپرس سایکس از جنگهاى دوم ایران و یونان

    سرپرس سایکس با آنکه از دانش نظامى قرن بیستم بهره برده اما به گونه اى عجیب روایتهاى هرودوت را از لشکرکشى ایران به یونان قبول و ذکر مى کند ایران درهنگام عبور از هلسپونت حداقل از یک میلیون نیرو برخوردار بوده و مى افزاید: ایرانیها پس از عبور از ترموپیل به نزدیکى آتن رسیدند.
    تا اینجا براى پارسیها بد پیش نیامده بود از سخت ترین معابر گذشته، ناوهاى یونانى هم بعد از محاربه به عقب نشستند و راه یونان مرکزى بى مانع و منازع براى مهاجمین بازشد. سپس خشایارشا به فوسیس رفت و آن را به غارت داد و آنگاه قشون عظیم، متوجه اتیک شد.
    آتنیان چون در ترموپیل امید موفقیت داشتند (تا آن زمان) آتن را تخلیه نکرده بودند اما پس از آن عجله کردند و در نهایت آتن به دست ایران افتاد…»
    وى درباره جنگ سالامیس نیز مى نویسد:
    همین که طلیعه صبح ظاهر شد، یونانى ها از کثرت عده دشمن واهمه کرده و ناوهاى خود را به ساحل بردند اما غفلتاً به دشمن حمله ور شدند… جنگ در کمال سختى درگرفت و کثرت عده ناوهاى ایرانى براى ایشان بیشتر ضرر بخشید، اگرچه در میسره (چپ) غالب بودند اما بالاخره در میمنه (راست) مغلوب گردیدند و دویست کشتى ایشان خراب شد.
    سرپرسى سایکس مى افزاید:
    این جنگ دریایى بزرگ که یکى از محاربات قطعى دنیا است و من در این باب معتقدم که نتیجه این واقعه قطعى تر از جنگ ماراتن بود.

    جنگهاى مردونیه

    پرده سوم یعنى پرده آخر کشمکش طولانى دلیرانه بین لشکر بى شمار آسیا و یونانى ها بلند شد. خشایارشا هنگامى که در تسالى توقف داشت، زبده قشون خود را که ایرانیان بلندهمت مى خواستند به واسطه آن یونان را بر مستملکات شاهنشاه اضافه کنند، به مردونیه سپرد. بنابراین سردار نامبرده از مزاحمت دسته هاى بى لجام، ویژه از زحمت شخص شاه و درباریان او مستخلص شد، چه اینها قوه و قدرت حربى را اضافه نمى کردند ولى نگاهدارى و خواربار رسانیدن به ایشان بر اشکال کار مى افزود. گذشته از اینکه تقریباً مسلم شده است هر وقت دربار در اعمال نظامى مداخله کند، البته مصیبت و بدبختى نتیجه آن مى شود.
    مردونیه در امر یونانیها مجرب شده بود و قبل از اینکه حرکتى بکند بدواً از هاتف هاى مختلف استشاره کرد. به علاوه با کمک پادشاه مقدونیه با آتنیان بناى مذاکره گذاشت و تکلیف شرافتمندانه اتحاد با شاهنشاه را به ایشان ارائه داد. اسپارتیان چون متوجه این امر شدند، سفیرانى به نزد آتنیان فرستادند و عهد و پیمان کردند و با اینکه تا آن وقت دولت اسپارت شرکت چندانى در کار نداشت و آتنیان صدمات کلى خورده بودند، تعهد سفر را قبول کردند و در جواب شاهنشاه گفتند تا خورشید در مدار آسمان خود باقى است ما با خشاریار متحد نخواهیم شد. مردونیه چون متوجه شد آتنیان از سایر یونانیها جدا نمى شوند از تسالى متوجه جنوب شد و مجدداً ده ماه بعد از نوبت اول آتن را اشغال کرد و آتنیان دست تنها مانده و متحدین کمکى به ایشان کردند و خانواده هاى خودرا به سالامیس فرستادند و در آنجا محفوظ ماندند. در این موقع باز مردونیه با آتنیان و همچنین مردم ارگیوس مذاکره کردند اما ثمرى نبخشید. از آن طرف اسپارتیان به استحکام تنگه کنت مى پرداختند و عقل علیل ایشان به اینکه لزوم شرکت در عمل را احساس کنند، وافى نبود و در حقیقت به قدرى در تقاعد خود مداومت کردند که نزدیک بود پیمانه حوصله و صبر آتنیان لبریز شود، بالاخره بعد از وفات کلئومبروتوس و جلوس پوزانیاس بناى فعالیت را گذاشتند و لشکر پلوپونس مأمور به حرکت شد و معجلاً به طرف شمال به ملاقات دشمن شتافت. مردونیه آنچه را از آتن باقى مانده بود، خراب کرد و به پئوتیه رفت. در آنجا متحدین به او کمک کردند و به علاوه این منطقه براى حرکات و گردش سواران نیز مناسب تر از دشت آتیک بود. لشکر یونان که سوار نبودند، دنبال رفتند و ابتدا در دامنه هاى کوه کى ته ان قرار گرفتند. چه در آنجا کمتر از جلگه در معرض حملات سواران پارسى بودند.
    مردونیه براى خسته کردن یونانیها تمام سواران خود را در تحت ماسیس تیوس فرستاد و آنها به شیوه ایرانى ها حملات پى در پى برده، تلفات زیاد وارد آورند و بالاخره اسب ماسیس تیوس مجروح شده و او را به زمین انداخت. یونانى ها فوراً شتافته و سردار افتاده را به قتل رساندند و هرچند سواران پارسى براى بردن نعش او حمله بسیار شدید بردند، موفق نشدند و با تلفات زیاد و با کمال افسردگى به اردوى خود مراجعت کردند.

    جنگ پلاته در سال۷۴۹ قبل از میلاد


    لشکر یونان از این پیشرفت خود مغرور شده و ازنظر فراوانى تهیه آب نیز اطمینان پیدا کرده از تحت حفاظت تلال درآمده موضعى اختیار کردند که یسار آن بر یکى از شعب رود آسپ تکیه داشت و یمین وى نزدیک چشمه گارگافى بود و اصل رود آسپ بین یونانى ها و ایرانى ها کشیده مى شد. در این حال سواران ایرانى بهتر مى توانستند کار کنند. موقعیت جدید یونانى ها دو معبرى را که خطوط ارتباطیه آنها مابین آن دو معبر واقع مى شد، حفظ نمى کرد و بنابراین قافله اى مرکب از پانصد حیوان بارکش با رانندگان و شاید همراهان آنها گرفتار پارسى ها و قطعه قطعه شدند.
    مردونیه میل داشت با یک جنگ قطعى کار را تمام کند. البته شاید علت اشتیاق او به اتمام کار، تنگى خواربار بود. نقشه او این بود که سواران خویش را به کار انداخته، یونانى ها را به دست و پا بیندازد. او تا اندازه اى هم موفق شد. سوارانش که تیرانداز بودند و نمى توانستند از نزدیک محاربه کنند با تیراندازى زوبین لشکریان یونانى را خسته و چشمه گارگافى را که مشرب تمام یونان بود، خراب و پر کردند. مطالبى که هرودوت نقل مى کند بر مساعد بودن اوضاع براى پارسى ها دلالت دارد. طورى که یونانى ها مقام تعرض را رها کرده مصمم شدند شبانه عقب نشسته نزدیک پلاته موقعیت بهترى اختیار کنند. این امر مشکل ترین اعمال جنگى بود و به خوشى صورت نگرفت. به این معنى که یکى از سرداران اسپارتى چندین ساعت از عقب نشینى امتناع ورزید و قلب لشکر که از دسته هاى کوچک تشکیل شده بود، از جناحین جدا شد. چون روز برآمد، قسمتهاى عمده قشون اسپارتى و آتنى به قدرى از هم فاصله داشتند که نمى توانستند به یکدیگر معاونت کنند و اسپارتى ها به دست دشمن نزدیکتر بودند و سایر متحدین به هیچ وجه دیده نمى شوند.
    مردونیه به قاعده باید فتح را مسلم دانسته باشد زیرا تقریباً دویست هزار تن ایرانى و پنجاه هزار تن یونانى داشت و در برابر او بیش از صد هزار تن یونانى نبود و آنها هم لااقل به سه دسته منقسم شده و نمى توانستند به یکدیگر کمک کنند. پس به شوق تمام سواران را به حمله نسبت به اسپارتیان واداشت و سپاهیان جاوید را هم به دنبال ایشان انداخت. اسپارتیان که ساعت را نحس مى دانستند تیرباران دشمن را تحمل کرده و دست درنیاوردند تا موقعى که معلوم شد نحوست گذشته است آنگاه با دشمن دست به گریبان شدند.
    پارسى ها شجاعت فوق العاده اى از خود نشان دادند، اما حربه و اسلحه شان کافى نبود و تمام مساعى آنها بى فایده ماند و عاقبت مردونیه رشیدهم که بر سپاه جاوید فرماندهى مى کرد کشته شد و هزاران تن از سپاهیان مذکور نیز در اطراف جنازه او به قتل رسیدند. کشته شدن سردار که غالباً در محاربات آسیایى اسباب پریشانى لشکر مى شود در این موقع نیز همین اثر را بخشید و قشون پارس با اغتشاش تمام به اردوى خود بازگشت . ضمناً آتنیان که به مدد اسپارتیان مى آمدند گرفتار لشکریان یونانى مردونیه شدند اما این جماعت به استثناى بیوتى ها در امر محاربه اهتمامى نشان نداد و با عقب نشینى آنها، آتنى ها براى یورش به اردوى ایرانى پیش رفتند. زیرا آنها مهندسین یونان محسوب مى شدند و اسپارتى ها منتظر ورود ایشان بودند.
    کشتارى که در اردوى ایران واقع شد فوق العاده بوده آسیایى هاى دل باخته چندان مقاومتى نکردند و از قرارى که هرودوت نقل کرده فقط سه هزار نفر از ایشان جان به در بردند ، لیکن یک دسته چهل هزار نفرى به سردارى «ارته باز »که مخالف نظریات مردونیه بود و عقیده داشت باید صبر کرد و با تأنى پیش رفت ، با نظم و ترتیب کامل عقب نشینى کردند و به هیچ وجه با یونانیها طرف نشدند ، از این گذشته گمان نمى رود پیادگان یونانى توانسته باشند قوه مهم سواره پارسى را گرفتار کنند. خلاصه شجاعت اسپارتیها فیروزى یونان را قطعى و کامل ساخت. لشکریان یونانى در میدان وسیع و اوضاع غیرمساعد گرفتار شده و فقط دو دسته از سه دسته حاضر بودند. آنها هم نمى توانستند به یکدیگر قوه برسانند. اما با وجود کثرت عدد طرف مقابل و نواقصى که در کار خودشان بود نظام و اسلحه یونانى اسباب نصرت و ظفر کامل ایشان را فراهم آورد.*

    نتیجه نبردهاى دوم

    بى حاصلى نبردهاى یونان سبب شد ایران هیچگاه نتواند وارد خاک اروپا شود. به عبارتى مى توان گفت سال ۴۸۰ ق.م سالى بود که در آن حد نهایى شمال غربى متصرفات ایران براى طول تاریخ مشخص شد. شکست ایران در یونان دلایل متعددى داشت که مهمترین آن وجود مناطق تنگ و کم عرض جنوب اروپا (یونان) ، نیاز به قواى بحرى، کم اهمیتى خاک یونان درمقابل دردسر آن و در نهایت پیچیدگى اقوام یونانى تبار ساکن در منطقه بود. به طورى که در نوشته هاى مورخان غربى نیز حاکى است اقوام مذکور پیمان و قول خود را به سادگى مى شکستند و در آخر آنچه را نباید از یاد برد، گزافه گویى برخى مورخان است که «این شکستها دموکراسى یونانى را نجات داد» ! حال آنکه هر آدم منصفى مى تواند به سادگى به نگارنده حق دهد که این نکته را باور نکند چرا که دموکراسى یونان چیزى جز حکومت چند ده هزار نفر به صدها هزار برده ، زن و مردم عادى نبوده و یونانیان به گفته خودشان همواره تخصص جالبى در کشتن سرداران و افراد موفقشان داشته اند. تیمو ستوکل ، پیتراتوس، ماراتوس و سقراط همه به دست هموطنانشان کشته شدند و یا آنکه یونانیان هیچگاه با آرامش در کنار هم نبوده اند نبردهاى طولانى اش و اسپارت گواهى بر این ادعا هستند.

  2. کاربر روبرو از پست مفید M.Night سپاس کرده است .


  3. # ADS
     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •