مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh آلن دلون دوست داشتنی

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: آلن دلون دوست داشتنی

  1. #1
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    سن: 32
    نوشته ها : 11,484
    سپاس ها : 10,173
    سپاس شده 25,842 در 7,194 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    آلن دلون دوست داشتنی

    آلن دلون، یک شخصیت استثنایی است. دلون، بی‌تردید از بازیگران محبوب و تاثیرگذار تاریخ سینماست.

    بازیگری سخت‌کوش که اندیشه، نگاه و حساسیت‌هایش، قابل درک است. یک نام: آلن دلون، شخصیتی نگران، پرجنب و جوش و انسان‌گرا. پسری با چهره‌ای زیبا، نوعی رویای آمریکایی. بازیگری وظیفه‌شناش، منضبط و منحصربفرد. دلون، چه با ظاهر یک قهرمان و یا ضدقهرمان. چه در نقش یک پلیس و یا یک گنگستر، او همیشه موفق است. دلون، بازیگری است که با وجود اینکه سال‌هاست از دوران اوج‌اش فاصله گرفته، اما باز هم در یادها مانده است و هنوز دوست‌داشتنی است. هنوز هم شخصیت او بر تماشاگر تاثیر شگرف می‌گذارد. تصویر دلون هیچگاه از بین نمی‌رود! شاید دلون، اینک یک خاطره باشد. اما خاطره‌ای است فراموش‌نشدنی. او را هرگز نمی‌توان فراموش کرد. خاطره او در ذهن سینماگران و تماشاگران حک شده است. دلون، بازیگران تمام دوران است.
    در کارنامه سینمایی دلون، بیش از 70 فیلم به چشم می‌خورد که در میان این فیلم‌ها، می‌توان حداقل، 10 فیلم ماندگار را دید، که این در نوع خودش منحصربفرد است. زیرا کمتر بازیگری در سینما وجود دارد که در پرونده کاری‌اش، فیلم‌های ماندگار زیادی داشته باشد. آلن دلون، بازیگری است که به قول خودش به طور کاملا اتفاقی وارد سینما شده است. اما مسیری را که او در سینما پیموده، قابل ستایش است و نشان می‌دهد که او تمام وجودش را وقف سینما نموده و به این مسیری که انتخاب کرده وفادار بوده است. دلون، در سال‌های 1959، و اوایل سال‌های دهه 60- به عنوان یک بازیگر شناخته شده پا به سینمای فرانسه نهاد. سال 1959، فیلم «آفتاب سوزان» به کارگردانی رنه کلمان، حضور تاثیرگذاری دارد و سپس بعد از آن در سال 1960، در فیلم برجسته‌ای از لوکینو ویسکونتی یعنی «روکو و برادرانش» می‌درخشد. هر دو فیلم از بهترین‌های کارنامه‌اش است و این در حالی است که دو سال دیگر مانده تا در فیلم بزرگ دیگری از «ویسکونتی» حضور یابد. دلون، در فیلم «یوزپلنگ» می‌درخشد و به زیبایی در برابر بازیگری قدرتمند همچون برت لنکستر ایفای نقش می‌کند. «یوزپلنگ» نخل طلای جشنواره کن را به دست می‌آورد که بی‌شک از بهترین فیلم‌های تاریخ سینماست. دلون، دیگر پس از این فیلم به یکی از ستارگان سینمای فرانسه تبدیل می‌شود. حضور در فیلم «کسوف» شاهکاری از میکل آنجلو آنتونیونی برای دلون بسیار ارزشمند بود. شخصیت غم‌انگیز دلون، بهترین انتخاب برای ایفای نقشی بود که در دنیای پوچی و تنهایی بسر می‌برد.
    حضور دلون، در دنیای سینما را نیز به نوعی می‌توان آمیزه‌ای از دوستی و رفاقت با تعدادی کارگردان و بازیگر صاحب اعتبار دانست. به طور مثال همکاری دلون با رنه کلمان؛ که همیشه از او به عنوان استاد خود یاد می‌کند و به عنوان کسی که راه را برایش هموار نموده. فیلم‌های «آفتاب سوزان» 1959، «چه لذتی دارد زندگی» 1961، «آدم‌های گربه صفت» 1963، «آیا پاریس می‌سوزد» 1967، از فیلم‌های است که دلون با رنه کلمان همکاری داشته است که در پیشرفت کاری برای دلون، تاثیر داشته‌اند. حضورش در کنار بازیگر بزرگی همچون ژان گابن در چند فیلم خوب، و همکاری با فیلمسازان مطرح دیگری همچون: ژاک دوره، هانری ورنوی، والریو زورلینی، فولکر شولندروف، ژان لوک گدار، لویی مال، جوزف لوزی و آلن کاوالیه، بخشی از کارنامه پربار او را تشکیل می‌دهند. اما بازی او در چند فیلم ژان پیر ملویل از او شخصیتی ماندگار و متفاوت به وجود آورد. مهمترین حضور دلون را می‌توان در فیلم «سامورایی» نام برد. شخصیت آلن دلون در نقش جف کاستلو در فیلم «سامورایی» با آن سیمای غم‌انگیز و منزوی، با آن کلاه و بارانی، چنان شکل گرفته است که تجسم این نقش بدون حضور دلون تا ابد غیرممکن است و دلون این را مدیون یک شخصیت بزرگ است و آن کسی نیست جز ژان پیر ملویل. در کنار این نقش ماندگار، دلون، سال‌ها بعد در فیلمی از جوزف لوزی به نام «آقای کلاین» ایفای نقش می‌کند. دلون در «آقای کلاین» بار دیگر هنر بازیگری‌اش را به نمایش می‌گذارد و در نقش شخصیتی که دچار بحران هویت شده، فوق‌العاده ظاهر می‌شود. دلون با این نقش و در کنار جف کاستلوی «سامورایی»، یکی از درخشان‌ترین بازی‌های عمرش را ارائه می‌دهد.
    اگر تاریخ سینما را دوره کنیم، ستارگان بی‌شماری را خواهیم دید که پس از سال‌ها درخشش در دنیای سینما، تلالوشان را از دست داده‌اند. اما برخی از این ستارگان، تاثیر خاصی بر هنر سینما گذاشته‌اند. آلن دلون یکی از این ستارگان است. سال‌هاست که او را روی پرده رویایی سینما ندیده‌ایم. اما چرا با این وجود اینک نیز هنگامی که تصویری از او را می‌بینیم برای‌مان شگفت‌انگیز است؟! چیزی در او نهفته است که همه‌ی ما را به رویا وا می‌دارد.
    «من همیشه آدم تنهایی بوده‌ام. آگاه یا ناخودآگاه. ژان پیرملویل و دیگران متوجه این موضوع بودند، به همین خاطر این موضوع در فیلم‌هایم حس می‌شود. در واقع من همان سامورایی هستم، اما کاملا غیرعادی و ناخودآگاه.» - آلن دلون.

    سینماسنتر را در فضای مجازی دنبال کنید






    ----------------------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.
    تحصیل پزشکی و دندانپزشکی در روسیه
    گروه بین المللی ستاره داوود

    ---------------

  2. 3 کاربر از پست مفید ScarFace سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    سن: 32
    نوشته ها : 11,484
    سپاس ها : 10,173
    سپاس شده 25,842 در 7,194 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    پاسخ : آلن دلون دوست داشتنی


    او برنده جايزه سزار و نامزد دريافت چندين جايزه معتبر جهاني ديگر است. دلون در سال‌هاي اوج و فعاليتش در دهه‌هاي 60 و 70 با تعدادي از مشهورترين و بهترين فيلمسازان سينما چون ژان پير ملويل، لوكينو ويسكونتي، رنه كلمان، هانري ورنوي و خوزه جيوواني همكاري كرده است. با ورود دلون به دنياي بازيگري،‌عالم سينما صاحب ستاره‌اي شد كه همراه با خودش شمايلي را وارد فيلم‌هاي گنگستري كرد كه تا امروز بي‌بديل مانده است. دلون چند سالي است كه حضور جدي در سينما نداشته. بيشتر در سريال‌هاي تلويزيوني ظاهر شده. اما سال 2008 با يكي از سري فيلم‌هاي مجموعه موفق « ماجراهاي آستريكس و ابليكس » به نام «آستريكس در بازي‌هاي المپيك» بار ديگر به پرده سينما بازگشت. اين گفت‌وگو سال 1968 توسط سايت اكسپرس با آلن دلون انجام شده بود كه هفته گذشته به مناسبت تولد 75سالگي اين بازيگر بزرگ بار ديگر روي سايت قرار گرفت.
    آلن دلون: درباره چه چيزي قرار است صحبت كنيم؟
    -درباره شما..
    راستش من خيلي دوست ندارم درباره خودم حرف بزنم.
    -شما مجبور نيستيد كه جواب بدهيد. ولي متاسفانه ما كه حرف مي‌زنيم.
    مي‌دانيد همه از خودشان چيزهايي اختراع مي‌كنند. من با هيچ‌كس صحبت نمي‌كنم. آنها مي‌خواهند مقاله‌شان را بنويسند؟ خيلي خب. اين كاري است كه به هر حال انجام مي‌دهند. آنها هر چيزي كه دلشان بخواهند مي‌نويسند. مهم نيست كه چه باشد. مهم نيست كه از خودشان چه چيزهايي اختراع مي‌كنند. به هر حال اين كاري است كه خبرنگاران انجام مي‌دهند. البته روشن است كه مقصود من شخص شما و يا همكارانتان نيست. صحبتم خيلي كلي است.
    -همه اين‌ها دردسرهاي اين كار است. به هر حال شما يك ستاره هستيد و ستاره بودن اين عواقب را هم دارد.
    حق با شماست اما تقصير من اين وسط چيست كه يك ستاره شدم؟من پيش از هر چيز يك كمدين هستم. شما كاري مي‌كنيد كه آرزو كنم اين ميز را به سرم بكوبم.
    -ادامه دهيد.
    دقيقا مي‌خواهيد چه چيزي را بدانيد؟
    -مي‌خواهيم بدانيم حقيقت شخصيتي كه امروز به تمام معنا جزو اسطوره‌ها قرار گرفته، ‌چيست؟درباره زندگي خصوصي و دوستانش بدانيم. واقعا درون او چه مي‌گذرد؟ اين‌ها چيزهايي است كه فقط خود شما مي‌توانيد درباره‌اش صحبت كنيد. البته اگر تمايلي به اين كار داشته باشيد.
    خب مثلا پدر و مادر من وقتي 4 ساله بودم از هم جدا شدند. اين مسئله برايم يك تراژدي واقعي بود.
    -اين قضيه كاملا يادتان مانده؟
    نه دقيقا. به هر حال به ياد نمي‌آورم كه هيچ‌گاه پدر و مادرم را كنار هم ديده باشم. هيچ‌وقت. من را پيش يك پرستار در فرزنو گذاشتند. درنتيجه مي‌توانم بگويم كه دوران كودكي‌ام را در يك زندان گذراندم. پدرخوانده و مادرخوانده‌ام هم در خانه كناري زندگي مي‌كردند. تا 11 سالگي با آنها زندگي كردم اما بعد آنها مردند. اول شوهر و بعد هم زن. در نتيجه بعد از آن پيش پدرم برگشتم. البته تا جايي كه يادم مانده. خيلي هم مطمئن نيستم. به خاطر اينكه بعد از آن چند سالي پيش پدرم زندگي مي‌كردم و چند سالي هم پيش مادرم. هر چند وقت يك‌بار با يكي از آنها بودم. هركدام از آنها مجددا ازدواج كرده بودند و زندگي خودشان را داشتند. پدرم و همسرش، فرزندان خودشان را داشتند و من از زندگي با آنها و برادران و خواهر ناتني‌ام، احساس غريبي ‌مي‌كردم. حس يك مزاحم را داشتم و فكر مي‌كنم كه مزاحم هم بودم. بعد من را در يك پانسيون گذاشتند و از آنجا كه خيلي ياغي و سركش و بي‌نظم بودم، هميشه مرا بر مي‌گرداندند. من درست مثل يك هيولاي كوچك بودم و دائم از يك پانسيون به پانسيون ديگر مي‌رفتم. و بعد از همه اين حرف‌ها بود كه يك روز تصميم گرفتم با يكي از دوستانم فرانسه را ترك كنم و به شيكاگو بروم. ديگر از همه چيز بريده بودم. هيچ راه حلي هم براي خودم پيدا نمي‌كردم. پايان ناخوشايندي بود.
    -بعد چه اتفاقي افتاد؟
    هيچ. خودم را پيدا كردم و برگشتم. نمي‌توانم خيلي وارد جزييات بشوم. بعد از آن هم ديگر به مدرسه برنگشتم. تا 17 سالگي در مغازه ناپدري‌ام و با وي كار مي‌كردم.
    -در يك مغازه اغذيه فورشي كار مي‌كرديد؟
    بله. و وقتي 17 ساله‌ شدم براي تامين آرزوي مادرم كه مي‌خواست من از آنجا بروم، به ارتش ملحق شدم.
    -و بعد هم به هند و چين رفتيد؟
    نه بلافاصله به هند و چين اعزام نشدم. مي‌خواستم خلبان بشوم و به نيروي دريايي ملحق شوم. آن زمان روي ديوارهاي پاريس يك آگهي زده بودند به اين مضمون كه:‌ »با گذراندن دوره‌هاي مخصوص در كانادا، در عرض 18 ماه خلبان خط مقدم شويد.» شما آن آگهي را به ياد مي‌آوريد؟ خلاصه حسابي نظرم به آن آگهي رنگارنگ جلب شد. مي‌دانيد من در طول زندگي‌ام زياد قرباني آگهي‌هاي خوش آب و رنگ شده‌ام. پدرم مرا به اداره نيروي هوايي در بلوار ويكتوآر برد. آخرين تيم همان موقع اعزام شده بودند و تا اعزام گروه بعدي بايد 6ماه صبر مي‌كردم. مدت زمان خيلي طولاني بود. درنتيجه به جاي آن به نيروي دريايي پيوستم.
    -يعني خودتان تمايلي نداشتيد؟
    آن موقع درست نمي‌دانستم. به هرحال فقط تمايل داشتم كه بروم و اين باعث مي‌شد براي 3سال به اين خواسته‌ام برسم. همان موقع هم خبر اعزام به هند و چين را دادند. دوستاني كا در نيروي دريايي پيدا كرده بودم همه ناراحت بودند و مي‌گفتند: «هند و چين؟!چقدر احمقانه!» ولي من معتقد بودم: «چرا كه نه؟!» هند و چين براي من ماجراجويي بود. قرار بود با دوستانم به يك جاي خيلي دور بروم.
    -و واقعا هم ماجراجويي بود؟
    فكر مي‌كنم بهترين و زيباترين دوران زندگي‌ام بود.
    =چرا؟
    بخاطر آزادي. بخاطر حس رهايي كه آن موقع داشتم.
    -در ارتش بوديد و حس آزادي و رهايي داشتيد؟
    براي من بله دقيقا همين‌طور بود. به نسبت تمام چيزهايي كه من تا آن روز تجربه كرده بودم، اين يك آزادي دلنشين بود. من 20هزار مايل از خانه فاصله داشتم ولي خيلي خوب بودم.
    -جنگ را دوست داشتيد؟
    راستش من چيز زيادي از جنگ نديدم. اما از اول خودم را براي همه چيز آماده كرده بودم. من سال 54 به هند و چين رفتم. آن موقع ديگر جنگ خيلي در خيابان‌ها جريان نداشت.
    -و چطور شد كه بازيگري را انتخاب كرديد؟
    راستش هيچ لحظه خاص و اوجي نبود. اول مارس سال 1956 از هند و چين برگشتم. بعد يك شب يكي از دوستان مشترك مرا به خانمي معرفي كرد كه همسر ايو آلگره، كارگردان، بود. مرا ديد گفت: «تو دقيقا همان شخصيتي هستي كه همسرم براي فيلم بعدي‌اش دنبالش مي‌گردد. بايد حتما با او ملاقات كني.» من هم با آلگره ديدار كردم و بعد از دو ساعت حرف زدن او تصميمش را گرفته بود كه نقش رولاند را در فيلم «وقتي زن‌ها دخالت مي‌كنند» به من بدهد. راستش من خيلي هم علاقمند نشده بودم. در واقع او براي پذيرفتن من در اين فيلم نه تنها با تهيه‌كنندگان بحث و مجادله كرد كه مجبور شد با خود من هم بحث كند. درحقيقت بازي در اين فيلم را فقط براي خوشحال كردن او قبول كردم.
    -هيچ‌وقت فكر نمي‌كرديد كه روزي بازيگر بشويد؟
    هرگز.
    -به خود سينما علاقه‌اي داشتيد؟
    اصلا. تنها خاطره‌اي كه از سينما داشتم زماني بود كه فيلم «به گريسبي دست نزن» را ديدم. درست نمي‌دانستم كه سينما چيست. مي‌دانيد پيش از ورود به ارتش جايي دور از پاريس زندگي مي‌كردم و هيچ‌وقت هم به پاريس نرفته بودم. با سينما ارتباطي نداشتم.
    -و حالا بالاخره سينما نظرتان را به خودش جلب كرد؟
    الان ديگر اسير سينما شده‌ام.
    -شيفته چي چيزي شده‌ايد؟شخصيت‌تان؟اعتبار تان و يا اسطوره‌اي كه ساخته‌ايد؟
    نه من عاشق رسانه‌اي شدم كه در آن بازي و حركت مي‌كردم. دوست دارم كه در كمدي بازي‌ كنم. روي صحنه تئاتر يا جلوي دوربين سينما باشم. اما به جز اين بقيه چيزها به شدت آزارم مي‌دهند. نه اينكه بگويم خوشحالم نمي‌كنند اما چطور بگويم؟!سينما مانند استخري است پر از كوسه. خيلي چيزهايش را نمي‌توانم تاييد كنم. مي‌دانيد خلاف طبيعت من است.

    سینماسنتر را در فضای مجازی دنبال کنید






    ----------------------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.
    تحصیل پزشکی و دندانپزشکی در روسیه
    گروه بین المللی ستاره داوود

    ---------------

  5. #3
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    سن: 32
    نوشته ها : 11,484
    سپاس ها : 10,173
    سپاس شده 25,842 در 7,194 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    پاسخ : آلن دلون دوست داشتنی

    وقتی از یه مرد از یه بازیگر به تمام معنا از یه بازیگر خوشتیپ و دوست داشتنی حرف میزنی
    بازیگری میاد به رو که همه گان میشناسنش
    آلن دلون بازیگری رویایی و به تمام معنا که هرچی ازش بگوییم کم است

    خوشتیپ زیبا و دیدنی
    با فیلم هایی زیبا و به یادماندنی
    من که هر وقت تو تلویزیون ایران(البته اگه نگاه کنم :دی) صدایی از دوبلور الن دلون بشنوم یاد الن دلون مصوفتم دوبلر الن دلون نیز در خاطره ها ماندگار شده است

    سینماسنتر را در فضای مجازی دنبال کنید






    ----------------------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.
    تحصیل پزشکی و دندانپزشکی در روسیه
    گروه بین المللی ستاره داوود

    ---------------

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •