سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh بررسى ۱۰۰ جنگ بزرگ تاریخ (بخش چهارم)

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: بررسى ۱۰۰ جنگ بزرگ تاریخ (بخش چهارم)

  1. #1
    "بهترين چيز نگاهيست كه از معجزه عشق تر است"
    M.Night آواتار ها
    وضعیت : M.Night آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 36
    نوشته ها : 208
    سپاس ها : 1,370
    سپاس شده 661 در 177 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 18 تاپیک

    بررسى ۱۰۰ جنگ بزرگ تاریخ (بخش چهارم)

    قسمت چهارم
    جنگ ششم، جنگهاى پلوپونز

    ورود اسکندر به بین النهرین


    پایان نبردهاى یونان و ایران سبب شد اتحادیه یونان با مشکل مواجه شود. البته این اتحادیه از همان ابتدا نیز براساس «دوستى » شکل نگرفته بود بلکه نزدیک شدن خطر بزرگ یک امپراتورى آسیایى این اتحادیه را ایجاد کرد اما در نهایت یونانیان که قومى جنگجو، فرصت طلب و ناآرام بودند، در سال ۴۳۳ قبل از میلاد دوباره آماده نبرد، با یکدیگر شدند. جنگهاى پلوپونز را مى توان یکى از مهیب ترین جنگهاى داخلى دنیاى باستان دانست.

    اسپارت و آتن


    در بین دولت شهرهاى یونان ، آتن و اسپارت از موقعیت ویژه اى برخوردارند. آتنى ها در ایجاد ثروت، شوکت و بناسازى و اسپارت در توان بالاى رزمى قدرت زیادى داشتند. تدابیر تیموستوکل، سردار یونان فاتح نبرد دریاى سالامیس سبب شده بود آتن دوباره مبدل به شهر اول یونان شود و این براى اسپارتیها قابل تحمل نبود. اسپارتیها مى دانستند که توان نظام آتن هرگز قادر به مقابله با «زوبین » اسپارتى نیست و به همین اساس اعتقاد داشتند، «ثروت متعلق به کسى است که قوى تر باشد». این مسأله سبب شد اسپارتیها براى نبرد منتظر بهانه باشند. در ۴۳۲ قبل از میلاد این باند به وجود آمد.

    نبرد بین ۲ شهر کورسیر و کرنت سبب ورود آتن به نفع کورسیر شد. و کرنت نیز از برادر بزرگتر خود اسپارت کمک خواست. اسپارتیها که ۱۰ سال بود دست به اسلحه نبرده بودند، فرصت را مغتنم شمرده و آماده کارزار شدند. اکنون «اتحادیه پلوپونز» بار دیگر تشکیل شده بود. اسپارت، تب، فوسید، لوکرید، اتولى و مقدونیه همه به آتن اعلام جنگ دادند. آتن نیز بیکار ننشست و پلاته، کورسیر، اکارنانى و تراسها که محتاج ثروت آتن بودند آماده کمک به آتن شدند ، حصار شهر آتن بسیار بزرگ ، نیروى دریایى آن قدرتمند (مجهز به ۳۰۰کشتى) و ثروت آن بسیار زیاد بود اما این شهر به خوبى مى دانست در زمین هموار هیچ نیرویى قادر به مقابله با قدرت اسپارت نیست.

    نیروهاى اسپارت نیز با هم براین نکته در ۴۳۱ قبل از میلاد به آتیک (سرزمین اصلى اطراف آتن )حمله بردند و به سرعت نیروهاى مدافع را نابود کرده و کلیه اهالى ، آبادیها و شهرک هاى اطراف آتن را نابود کردند اما مى دانستند حمله به حصار آتن کار آنها نیست. نیروى دریایى آتن نیز دراین زمان فاتحانه جلو مى رفت و سواحل لاکونى و الیه را غارت کرده و هر جا سفاین اسپارت را مى دیدند، نابود مى کردند.

    اتحادیه پلوپونز از ضعف نظامى (زمینى ) آتن استفاده کرده و ۴۲۶ پلاته را پس از ۲ سال محاصره از پاى در آوردند. نابودى پلاته سبب شد آتنى ها به تلافى ، به تحرکات دریایى خود سرعت دهند و ۴۲۵ بندر پیلوس را (که متعلق به اتحادیه بود) تصرف کرده و دهها کشتى اسپارت را از بین ببرند، موتسن سردار آتنى در این نبرد صدها نفر از بهترین نیروهاى اسپارت را از بین برد و قریب به ۵۰۰ تن را اسیر کرد. اکنون آتن تصرف جزایر را آغاز کرده بود. اسپارتها که مى دیدند على رغم قدرت زمینى، به دلیل وجود جزایر متعدد، بدون نیروى دریایى قادر به دفاع از اتحادیه نیستند و از طرف دیگر به دلیل حصارهاى بلند آتن قادر به فتح آن نیستند، پیشنهاد صلح دادند. اما فرمانروایان آتن که به پیروزى خود امیدوار و به قدرت مغرور شده بودند این خواسته را رد کردند و در ۴۲۲ با سپاهى بزرگ به مقابله با برازیداس فرمانده اسپارت رفتند. ۲سپاه در آمفى پولیس با هم جنگیدند و برترى جنگاورى اسپارتها سبب شد آتن مطمئن شود در «زمین» حریف اسپارت نیست. در این نبرد سهمگین هردو سپاه فرماندهان بزرگ خود (برازیداس وکلئون) را از دست دادند.

    ۲رقیب پى بردند هیچ کدام قادر به حذف آن یکى نیست بنابراین در ۴۲۱ عهدنامه صلحى بین ۲ طرف امضا و بخش اول جنگهاى پلوپونز تمام شد. اما خروج برخى متحدان دوطرف از صلح از همان ابتدا، نشان داد این صلح ناپایدار است.
    فقر و مشکلات سبب شد اعضاى اتحادیه بار دیگر در ۴۱۳ قبل از میلاد تصمیم به حمله به آتیک (سرزمین اصلى آتن) بگیرند. این بار هدف اسپارت محو آتن به هر قیمت بود به جز اتحادیه پلوپونز، تب، فوسیدى، لوکرى، آرگوس وکور سیر نیز آماده مبارزه شدند آنها حتى مذاکرات با ایران را نیز آغاز کردند.

    اسپارتها بار دیگر مناطق اطراف آتن را به کلى ویران کرده و این بار حتى اجازه کشاورزى را نیز از مردم این مناطق گرفتند. اسپارتها این بار به خاطر داشتند در کشور پر از جزیره یونان، نیروى دریایى بسیار راهگشا است بنابراین با استفاده از نیروهاى دریایى متفرقه شهرها وجزایر کوچک اتحادیه دریایى قدرتمند ایجاد کردند و سپس از توافق با داریوش دوم پادشاه هخامنشى، از کمکهاى عظیم مالى ساتراپ لیدى که تحت فرمان شاه ایران بود، برخوردار شدند.

    شکستهاى پى در پى آتن سبب شد آتنیها به نیروى دریایى خود دل ببندند اما در ۴۰۸ و ۴۰۷ قبل از میلاد آنها حتى در دریا نیز از ناوگان تقویت شده اسپارتها شکست خوردند. در نبرد نهایى دریایى در سواحل لسبوس سفاین اسپارتى عمده ناوگان یونان را محاصره کردند و آتن مجبور به رساندن آخرین کشتى هاى خود براى نجات نیروى دریایى اش شد. جنگ سختى در «ارژى نوز» در گرفت. در این نبرد دریاسالاران آتنى هر آنچه در توان داشتند، رو کردند ودر نهایت ناوگان اسپارت را شکست دادند اما مرتکب اشتباه احمقانه اى شدند. آنها پیشنهاد صلح اسپارت را رد کردند. حال آنکه این امر به معناى مرگ ناوگان، ثروت و قدرت آتن بود.

    موج بعدى نیروهاى کمک کننده به اسپارت در راه بود و دوباره پول ایران در کنار وجود دریانوردان مزدور در کنار فرماندهى پرقدرت لیزاندر دریاسالار اسپارت، سبب شد اتحادیه پرقدرت ضدآتن، در ۴۰۵ قبل از میلاد، سواحل متعدد اطراف یونان را گرفته و به «پیره» و «دسلى» نزدیک شوند. در همین زمان در هلس پونت نیز آتن تمام کشتى هاى خود را در نبرد با لیزاندر از دست داد. این امر سبب شد آتن در ۴۰۴ کلیه شرایط مهاجمان را بپذیرد و آنگونه که دولاندلن در کتاب تاریخ جهان خود مى گوید آتن حصارهاى خود را ویران کرده و دموکراسى را کنار گذارد و از همه بدتر آنکه به حضور نظامى اسپارت در اکروپولیس تن داد.

    نتیجه نبردهاى پلوپونز


    نبردهاى پلوپونز چند نتیجه بزرگ داشت. در درجه اول خروج آتن از چرخه قدرتهاى تأثیرگذار نظامى یونان بود. آتن به دلیل شکوه وجلال خود و نیز وجود مایه هاى یک تمدن بزرگ مى توانست مرکز یک امپراتورى عظیم نظامى وتوسعه دهنده یک تمدن بسیار بزرگتر ازخاک اندک یونان قدیم شود اما دسیسه اسپارت با کمک سایه دولت شهرهاى یونان این امکان را براى همیشه از آتن گرفت.

    نتیجه دوم جنگهاى پلوپونز تضعیف بیش از گذشته توان اقتصادى، فرهنگى و نظامى مناطق ایونى نشین بود. یونان این ظرفیت را داشت که درصورت اتحاد دولتهاى بسیار کوچک و متعدد اما هم نژاد خود مبدل به قدرت نظامى برتر اروپا و غرب آسیا شود اما نبردهاى داخلى بین این اقوام ستیزه جو سبب شد همواره آلت دست قدرتهاى بزرگ باقى بمانند و نتوانند خود را از سلطه آنها خارج کنند. بارها و بارها در تاریخ دسته هاى مختلف یونان و مناطق ایونى نشین ترجیح دادند به جاى تلاش براى ایجاد یک اتحادیه ماندگار قدرتمند به دفع هم کیشان و هم نژادان خود بپردازند. باید اذعان کرد سرباز یونان از نظرنظامى نیروى منحصر به فردى بود و از افسانه پردازیهاى تاریخ نویسان یونان گذشته، صدها سال جنگ از آنها مردمانى رزمدیده و مبارز ساخته بود.

    یونان در صورت وجود یک مغز متفکر حکومتگر مى توانست مانند آشور (به دلیل برخوردارى از سربازان حرفه اى) قرنها به منطقه حکومت کند اما چنانچه تاریخ ثابت کرد، یونانیها مزدورى را همواره بر مبارزه در راه اعتلاى کشورشان ترجیح دادند.این مسأله سبب محکم شدن جاپاى ایران بر آسیاى صغیر و قدرت گرفتن تدریجى اقوام مرکز اروپا شد.

    جنگ هفتم، ورود اسکندر به بین النهرین


    شکست پلاته در ۴۷۹ قبل از میلاد سبب شد ایران پس از آن تنها به عنوان ناظر سیاسى در جنوب اروپا حضور داشته باشد و ارتش بزرگ خود را دیگر بار در مناطق تنگ و پرجزیره یونان به خطرنیندازد. اما یونانیان درهر حال ایران را دشمن خود مى دانستند چراکه پادشاهان هخامنشى با پرداخت بودجه جنگها سبب بروز عدم تعادل در بین قدرتهاى نظامى یونان (که بسیار متعدد واز هم گسیخته بودند) مى شدند.

    در ۳۳۵ قبل از میلاد فیلیپ مقدونى موفق به جمع آورى عظیم ترین سپاه حرفه اى یونان تا آن زمان شد (البته این گفته مورخان غربى است چرا که به نظر مى رسد در پلاته سپاه یونان بزرگتر از این رقم بوده باشد) ۳۰هزار سرباز و ۵هزار سوار. اما مرگ فیلیپ در ،۳۳۶ حمله او را به ایران ناکام گذاشت حال آنکه او در آن زمان اتحادیه بزرگى را علیه ایران ترتیب داده بود. اکنون عنان ارتش حرفه اى فیلیپ به جوانى ۲۰ساله به نام اسکندر سپرده شده بود. اسکندر براى آنکه بتواند جاى«پدر» خود را بگیرد، باید دست به اقدام پرسر و صدایى مى زد و این اقدام حملات وحشیانه مردم تراس (که علیه مقدونیها قیام کردند) و تصرف تب و فروش مردم به بردگى (!) و کشتن کلیه رقباى خود در خانواده پدرش بود. یونان این بار متحد بود و ایران درگیر تغییر مداوم سلطنت.

    ورود به آسیا


    تاریخ نویسان درباره نبردهاى اسکندر چندان بادقت عمل نمى کنند و به همین دلیل هجوم وى به ایران مجموعه اى از داستان وتخیل در کنار واقعیات است. اولاندلن که تقریباً منصفانه به تاریخ نگریسته در کتاب تاریخ جهان خود ورود اسکندر را اینگونه تصویر مى کند:
    در ۳۳۴ قبل از میلاد، اسکندر بدون برخورد یا مقاومت از هلس پونت مى گذرد در حالیکه ۴۰ هزار نیروى پارسى براى نبرد آماده نبودند.اسکندر در برابر چشم حریف از رودخانه میزى گذشت… متوجه جنوب شد وایون را آزاد ساخته ،لیدى ،کارى، میلت، و هالیکارناس را با حمله تسخیر کرد و سایر شهرها نیز از فاتح جدید استقبال کردند.
    در ۳۳۳ اسکندر به پیشروى در آسیاى صغیر ادامه مى دهد و در نهایت دراسیوس (در سوریه کنونى) سپاه داریوش سوم را شکست مى دهد…
    داریوش ۲ سال بعد مجدداً در آربل نتوانست مانع حرکت اسکندر شود و سپاهیان او از هم پاشیدند. اولاندلن حداقل این لطف را کرده که در کتاب خود از ارقام غیرقابل باور برخى مورخان اروپایى استفاده نکرده چرا که یونانیان در نبردهاى ۳ گانه گرانیک، اسیوس و آربیل تلفات خود را حدود ۲۰۰۰ نفر و تلفات ایرانیان را بین ۲۰۰ هزار تا ۴۵۰ هزار نفر (!؟) ذکر کرده اند.
    مورخان غربى پس از این ۳ نبرد براى تتمه ارتش ایران جایگاهى قایل نمى شوند و ذکر مى کنند اسکندر پس از پیروزى آربیل، بابل و شوش را متصرف شده و پرسپولیس و پاسارگاد را تسخیر مى کند.
    سپس همدان، رى، دامغان ، بلخ و پنجاب را گرفته و به حوالى سند مى رسد و از آنجا دیگر از پیشروى منصرف مى شود. روایت منصفانه تر، روایت برخى مورخان ایرانى نظیر مرحوم دکتر احمد حایر و اصلان غفارى است که نگارنده مختصرى از آنها را در سال گذشته در روزنامه «ایران» (اردیبهشت ماه) منتشر کرد.
    آنها معتقدند ، در حقیقت اسکندر نتوانسته داخل خاک اصلى ایران شود بلکه با استفاده از فرسودگى امپراتورى هخامنشى، مرگ داریوش به دست رئیس نگهبانان و اندکى خوش شانسى موفق شده بزرگترین امپراتورى باستان را از میان بردارد.
    چرا نسبت به جنگهاى اسکندر تردید وجود دارد؟

    ناپلئون معتقد بود چون در روایات یونانیان ازنبردهایشان با ایران یک طرف دعوا (یعنى ایرانیان) اطلاعاتى را ارائه نداده اند، بنابراین روایت یونانیان قابل اتکا نیست و علاوه بر آن تاریخ گفته شده توسط مورخان یونانى بیشتر به داستانسرایى شبیه است تا تاریخ.
    اسکندر به دلایل زیر نمى توانسته سپاهیان چندصدهزار نفرى هخامنشى را با استفاده از نبوغ شکست دهد ویا صدها شهر بزرگ را ظرف چند سال بگیرد.

    ۱ – در دنیاى قدیم سپاهیانى که علیه هم وارد نبرد مى شدند اگر برترى ۲ یا ۳ بر یک را در طرف مقابل مى دیدند، تن به نبرد نمى دادند چرا که شکست را قطعى مى دانستند مگر آنکه امکان شورش یا بى انگیزگى در سپاه مقابل بوده باشد.
    ۲ – اسکندر وسایل قلعه گیرى نظیر منجنیق و برجهاى متحرک نداشت در این صورت نمى توانست قلعه ها رافتح کند و اگر مى داشت نیز نمى توانست به سرعت هزاران کیلومتر را بپیماید.
    ۳ – یونانیان سابقه آشنایى با بین النهرین ، شرق ایران، مرکز ایران، شمال ایران وماورالنهر را نداشتند.
    بنابراین نمى توانستند، جسورانه ۶ هزار کیلومتر وارد عمق خاک ایران ، آسیاى میانه و غرب هند بشوند.
    ۴ – لجستیک براى چنین ارتشى در دنیاى قدیم آن هم توسط کشور کوچکى مانند یونان ناممکن بود و بدون لجستیک نیز یک سردار نمى توانسته پیشروى کند.
    ۵ – سن و سابقه اسکندر نمى توانسته به عنوان جوان ۲۰ ساله اجازه دهد با قویترین ارتشهاى منظم تاریخ دنیاى باستان نبرد کرده و به سادگى آنها رابا همان ۳۰ هزار نفرى که از همان ابتدا از یونان آورده بود، شکست دهد.

    شاید این سؤال مطرح شودکه اگر نسبت به داستان اسکندر شک و شبهه وجود دارد چرا باید جنگهاى او را جزو جنگهاى تأثیرگذار تاریخ دانست؟
    مى توان گفت اسکندر در نبرد با ایران در منطقه بین النهرین، آسیاى صغیر، مصر و سوریه به پیروزى رسیده (البته ممکن است اما حتمى نیست).

    او مى توانسته از سستى ارکان حکومت هخامنشى در سالهاى آخر کار استفاده کرده و به همان شیوه اى که ۱۰۰۰ سال بعد اعراب استفاده کردند سربازان بى رغبت حریف را از پاى درآورده و سپاهیان ایران را متفرق کرده باشد.اما او از اینکار نتوانسته براى ورود به ایران بهره ببرد. چرا که زاگرس مانند مانع بزرگى، مانع ورود او به فلات ایران مى شده و عظمت خاک ایران نیز خطوط مواصلاتى او را طولانى کرده و پیروزى وى را ناممکن ساخته است بنابراین وى از جنوب بین النهرین (و شاید بخشى از خوزستان) آن سو تر نرفته است. اما اسکندر به هر تقدیر سرنوشت نهایى یک امپراتورى باستان را رقم زده و تیر خلاص را بر پیکر حکومت ۲۰۰ ساله هخامنشى شلیک کرده است.

    این نکته را باید اذعان کرد که اسکندر تنها سردار یونانى بوده که جرأت حمله به ایران را (در قلمرو آسیایى ایران) به خود داده و در نهایت اینکه در ۳ نبرد گراتیک، اسیوس و آربیل (که درباره جزئیات آنها نمى توان به گفته مورخان یونان استناد کرد) قدرت نیروهاى شاه ایران را بلا اثر کرده (و یا اینکه این نیروها از نبرد با او سرباز زده اند مثلاً به دلیل تنفر از فرماندهانشان، خیانت آنها و یا مزدور بودنشان) و خود را حتى به بابل افسانه اى رسانده است.

    به هر حال مرگ شاه ایران، سقوط هخامنشیان و شکست و یا نتیجه نگرفتن از ۳ جنگ سبب شد تا ایران ۸۰ سال از صحنه بین المللى حذف شود و این فرصت خوبى براى قدرت گرفتن مردم اروپاى جنوبى، کارتاژها و مردم خاور نزدیک بود.

    ۱- تاریخ ایران – جلد اول – سرپرسى سایکس – ص۲۷۰
    *تاریخ ایران – سرپرسى سایکس جلد اول – صفحات ۲۷۳ تا ۲۷۷

  2. 2 کاربر از پست مفید M.Night سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •