سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.12- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش اول ياران حلقه

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 47
نمایش شاخه ای21علاقمندی ها

موضوع: Cwa.12- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش اول ياران حلقه

  1. #1
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,208
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    Cwa.12- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش اول ياران حلقه

    نام فيلم : ارباب حلقه ها (یاران حلقه)
    نام: lordofther.gif نمایش: 5155 اندازه: 41.1 کیلو بایت
    اطلاعات فیلم
    كارگردان : پیتر جکسون
    تهيه كننده : پیتر جکسون- بری ام آزبورن- تیم سندرز – فرن والش
    نويسنده داستان اصلي : جی.آر.آر.تالکین
    نويسندگان فيلم نامه : پیترجکسون- فرن والش- فیلیپا بوینز
    موزيك متن : هاوارد شور
    فيلم بردار : اندرو لزنی
    تدوين : جان گیلبرت
    كارگردان هنري :جو بليك لي، دان هينا، فيليپ لووي
    بازیگران
    یان مک کلن: گاندولف
    ویگو. مورتنسن : آراگورن
    اورلاندو بلوم: لگولاس
    الیجا وود:فرودو
    شون آستین : سام وایز گمجی
    کیت بلانشت : بانوی جنگل "گالادریل"
    سالا بیکر: سایرون
    کریستوفر لی: سارامون
    یان هولم: بیل بو بگینز
    دومینیک موناگان: مری برندی باک
    بیلی بوید: پره گرین "پیپین" توک
    شون بین: بورومیر
    اطلاعات دیگر
    ژانـــر :فانتزی، رومانس حماسی و اقتباس ادبی
    تاريخ نمايش : 19 دسامبر 2001
    درجه نمایش: PG-13

    زمان فيلم : 178 دقيقه نسخه سینمایی
    شرکت تولید کننده: نیولاین سینما
    محصول: آمريكا و نیوزیلند
    بودجه ساخت: 93 میلیون دلار
    فروش کل: 871 میلیون دلار
    IMDB Rate 8.8 از مجموع 567 هزار رای
    افتخارات و جوایز
    نامزد 13 اسکار در سال 2002
    برنده اسکار بهترین فیلم برداری سال 2002
    برنده اسکار بهترین جلوه های ویژه سال 2002
    برنده اسکار بهترین گریم سال 2002
    برنده اسکار بهترین موسیقی متن سال 2002
    برنده سه جایزه از AFI سال 2002
    نامزد 13 جایزه از بفتا سال 2002
    برنده 4 جایزه از بفتا سال 2002
    نامزد سه جایزه گلدن گلوب سال 2002
    برنده ده ها جایزه از فستیوالهای معتبر دیگر
    تحليل و بررسي از شاهين

    ویرایش توسط FFKIA : 06-15-2012 در ساعت 01:27
    smgh470, Ali_Silent-Killer, Faramarz و 3 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  2. 16 کاربر از پست مفید FFKIA سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    SHAHIN آواتار ها
    وضعیت : SHAHIN آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 403
    سپاس ها : 556
    سپاس شده 1,014 در 296 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 262 تاپیک

    پاسخ : 12- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش اول ياران حلقه

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  bannerdgd.gif
مشاهده: 6835
حجم:  115.8 کیلو بایت

    فرهنگ لغات کتاب تالکین
    روحان :

    روحان سرزمین فرمانروایان اسب هاست. این شهر در همسایگی آیزنگارد واقع شده است. روحان بر روی ارتفاعات بنا شده و حالت تپه مانندی دارد. از نزدیک ترین شهر ها به روحان میتوان به آیزنگارد و هلمز دیپ اشاره کرد. همچنین جنگل فانگورن نیز در نزدیکی روحان است. و در آخر پادشاه این سرزمین تئودن نام دارد. هلمزدیپ سپر دفاعی روحان است و در زمان جنگ ها ، جنگجویان روحان به هلمزدیپ می روند.

    گاندور :

    این سرزمین ، بزرگترین محل فرمانروایی انسان ها ست. تاج و تخت گاندور نسل به نسل میان وارثان آن گشته است و همه ی این پادشاهان دین خود را به موردور ادا کرده اند و همیشه در برابر اورگ ها ایستادگی کرده اند. این شهر در نزدیکی موردور و همچنین بندر آزگیلیاس قرار دارد. آزگیلیاس همیشه سپر دفاعی گاندور در برار موردور بوده است و این دو سرزمین به وسیله رودخانه از یکدیگر جدا شده اند. ایزیلدور آخرین پادشاه گاندور بوده است ولی پس از مرگ او گاندور بدون پادشاه مانده است و تاج و تخت گاندور وارثی ندارد به همین علت این شهر سفید و مرمرین به دست نگهبانی به نام دنتور تا زمانی که وارثی پیدا شود ، سپرده شده است.

    معدن موریا :

    موریا محل زندگی کوتوله هاست. معدن موریا دارای مقدار قابل توجهی طلا است. کوتوله ها سال هاست که مشغول حفر این معدن هستند و تا اعماق زمین پایین رفته اند. آن ها در اعماق زمین موجود اهریمنی را بیدار کرده اند که بسیار قدرتمند است. موریا در زیر کوه های گذرگاه کارادراس قرار دارد و مشرف به جنگل لوسلورین است. جنگلی که محل اقامت الف های جنگل است.

    شایر :

    اینجا امن ترین شهر خطه میانی است. شهری که مردم آن ، هابیت هستند و مهارت زیادی در کشیدن پیپ دارند. اکثر مردمان این سرزمین کشاورز و دامپرور هستند و هیچکدام مهارتی در جنگیدن ندارند. شایر ، به سرزمین افسانه ای الف ها ، ریوندل نزدیک است.
    آیزنگارد :
    این سرزمین زمانی فقط محل زندگی جادوگری به نام سارامان بود ولی سپس تبدیل به دومین سرزمین اورگ ها پس از موردور شد. این شهر مشرف به جنگل فانگورن است و همچنین روحان است. در وسط این سرزمین برج بلندی قرار دارد که محل زندگی سارامان است که دور تا دور آن را مراتع سر سبز و درختان در بر گرفته اند.

    ریوندل :

    ریوندل محل زندگی الف ها ، قدرتمند ترین نژاد داستان است. تا به حال اورگ ها نتوانسته اند به این سرزمین وارد شوند. ریوندل به وسیله قدرت های الف ها ، محافظت میشود. این شهر بسیار زیبا می باشد ولی دیگر جنگجویی برای جنگ ندارد. ریوندل و جنگل لوسلورین تنها سرزمین هایی هستند که الف ها در آن سکونت دارند. شمشیر شکسته ایزیلدور در اینجا نگهداری میشود. پادشاه و فرمانده این سرزمین هم لرد ارلاند است. کسی که 3 هزار سال پیش در آخرین جنگ میان اورگ های موردور و ارتش متحد انسان ها و الف ها حضور داشته است.

    موردور :
    موردور... ترسناک ترین سرزمین خطه میانی. سرزمینی که پادشاه آن سائرون است و نیروهای آن ارتش هزاران نفری اورگ ها. سرزمینی که آکنده به غبار و آتش است و همیشه به وسیله چشم سائرون محافظت میشود. گذشتن از دروازه مستحکم این شهر غیر ممکن است. کوه نابودی که حلقه قدرت در آن ساخته شده است نیز در این شهر است. موردور همسایه گاندور است. و بندر آزگیلیاس مرز میان این دو سرزمین است.

    دورف ها :

    دراساطير وفرهنگ عامه ژرمنها وبه ويژه اسکانديناويايی هاواژه دورف به گونه ایم وجودات خيالی اطلاق ميشودکه درحفره هاوراه های درون کوههاوسطوح زيرين معادن زندگی ميکنند.
    قامت آنان حدودا نيم متراست. گاه ظاهری زيبا دارندامامعمولابه شکل پيرمردانی دنياديده باریش بلند هستند( در فیلم گیملی یک دورف است)

    اورک :

    موجودی افسانهای مثل هيولای دريا،غول؛ياديو(باهيئتی هراس انگيز)

    گابلين :

    درفرهنگ عامه غرب،جن سرگردانی که معمولاًشروروخبيث است. میگويندگابلينهادر
    غارهازندگی میکنندامابه خانه های مردم هم میآيندوديگهاوقابلمه هارابه صدادرمی آوردند،لباس خفتگان راچنگ میزنند،شبهااثاثيه راجابه جامیکنند،وپس ازکوبيدن به دروديوارمیگريزند.

    الف :

    الف درفرهنگ عامه ژرمنها،ابتدابه هرگونه روح اطلاق ميشدوبعدهابه معنی خاص تر موجود کوچکی معمولابه شکل انسان استفاده شد.
    اسنوری الفهارابه(الفهای روشن(که زيبابودند) والفهای تاريک(ازقيرتاريکتر)
    بودنددسته بندی کرد. الفهابه شرارت وبی ثباتی معروف بودند. درزمانها ومناط قمختلف تصورمیشدکه الفها باعث بروزمرض درميان آدميان وحيوانات میشوند وبرسينه فرد خفته می نشينندو برايش کابوس ايجادميکنند.

    ترول:

    درفرهنگ عامه اسکانديناويايی ها،هيولای غول پيکری که گاه دارای قدرتهای جادويی است.ترولهاکه باانسانهادشمنی می ورزنددرقصرهايشان زندگی می کنندو باتاريکی هوانواحی اطراف راتحت سيطره خود درمی آورند. اگردرمعرض آفتاب قراربگيرند می ترکندياسنگ میشوند.

    هابیت:

    آنان مردمانی کوچک اند،کوچک ترازدورفها: باريک اندامترولاغرتر،درحاليکه به راستی
    چندان کوتاهترازآنان نيستند.بلندی قامتشان متفاوت است وممکن است از٦٠تا١٢٠سانتی مترباشد.قدآنان درحال حاضربه ندرت از٩٠سانتیمترتجاوزميکند.
    هابيتهای شايرکه اين داستان بهآنان خواهدپرداخت،درروزگاران صلح ورفاه،مردمانی
    زنده دل بودند. لباسهايی به رنگ روشن می پوشيدندوبه ويژه رنگهای زرد وسبز راعاشقانه دوست داشتند؛امابه ندرت کفش به پاميکردند،زيراپاهايشان کف سفت چرم مانندی داشت و پوشيده ازموهای ضخيم ومجعدبود،موهايی بسيارشبيه موهای سرشان واغلب به رنگ قهوه ای.
    باانگشتان بلندوماهرخودمیتوانستندچيزهای مفيدوزيبابسازند. چهره هاشان اغلب بيش ازآنکه زيبا باشد،مهربان بوده گشاده،باچشمانی روشن،گونه هايی سرخ،ودهانهايی مستعدخنده و خوردن وآشاميدن.
    به راستی روشن است که علیرغم جدايی بعدی،هابيتهاخويشاوندان مايند،ازالفها يا دورفهابسياربه مانزديکترند.ازديرباز،البته باشيوه خودبه زبان آدمهاسخن میگفتند وازهمان چيزهايی خوششان يابدشان می آمدکه آدمی راازآن چيزهاخوش يا بد می آيد.
    ویرایش توسط SHAHIN : 12-08-2010 در ساعت 11:05
    Amélie به این پست علاقمند بوده است.



  5. 13 کاربر از پست مفید SHAHIN سپاس کرده اند .


  6. #3
    SHAHIN آواتار ها
    وضعیت : SHAHIN آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 403
    سپاس ها : 556
    سپاس شده 1,014 در 296 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 262 تاپیک

    پاسخ : 12- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش اول ياران حلقه

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  banneraea.gif
مشاهده: 5164
حجم:  58.4 کیلو بایت

    تحليل فيلـــــــــــــــــــم

    حلقه ای است از برای حکم راندن، حلقه ای است برای یافتن

    حلقه ای است برای آوردن و در تاریکی به هم پیوستن
    مقدمه
    قبل از اینکه فیلم را ببینم فکر می کردم با یک فیلم تاریخی که فقط جنگ و خونریزی در آن وجود دارد، روبرو هستم. شاید باورتان نشود، ولی من ابتدا قسمت سوم ارباب حلقه ها را دیدم. بسیار شیفته این فیلم شدم و از خودم متنفر شدم که چرا تا بحال این سه گانه را ندیده بودم. در ضمن خیلی ها خبر نداشتند که این فیلم سه قسمت دارد و در پایان قسمت اول این فیلم را مزخرف و با پایانی بیخود می دانستند. درصد اعظمی از جذابیت فیلم مدیون داستان شگفت انگیز و پرکشش داستانش می باشد. سه گانه يا تريلوژي ارباب حلقه ها چيزي در حدود 60 سال پيش توسط يکي از نويسندگان بزرگ انگليسي با نام جان رونالد روئل تالکين (جي آر آر تالکين) که از استادان دانشگاه آکسفورد بود نوشته شد. تالکين بيش از 12 سال براي خلق اين سه کتاب وقت صرف کرد و حاصل کار شاهکاري ادبي شد که براي او شهرتي جهاني به ارمغان آورد. تا قبل از چاپ اين کتاب تقريباً هيچ اثري هم تراز با اين کتاب نوشته نشده بود و اين کتاب به عنوان يکي از مهمترين شاهکارهاي ادبيات و زبان انگليسي به حساب مي آید. (نکته جالب این است که بعد از اکران فیلم اول، این سه کتاب بعد از 50 سال دوباره در صدر پرفروش ترین کتابهای سال قرار گرفتند)


    اما چطور اين کتاب فيلم شد.


    مطمئنا از 50 سال پيش تا بحال هر کس اين کتابها را خوانده است، علاقه مند بوده که اين داستان را به صورت يک فيلم سينمايي ببيند. کريستوفر لي بازيگر نقس سارامون در فيلم گفته: "بعد از خوندن داستان به شدت به آن علاقه مند شدم و هميشه دوست داشتم اون رو به صورت يک فيلم سينمايي ببينم" اما محيط هاي غيرواقعي و تخيل عظيمي که در این کتاب وجود داشت در آن زمان، نسبتا ساخت چنین فيلمي را غيرممکن کرده بود، چون با امکانات آن زمان ساخت سرزمين هايي مثل لورين (سرزمين الفها ) گاندور (شهر بزرگ پادشاهان) روحان (شهر چابکسواران) موردور (سرزمين ارباب سياهي، سایرون) برج ازگيليات (پايگاه سارامون) شاير (سرزمين هابيت ها) همچنين ساختن صحنه هاي عظيم نبرد (مثل نبرد با سپاه سایرون و جنگ حلقه و...) تقريبا امکان نداشت. از اين رو هميشه کارگردانها روياي ساخت فيلمي از روي اين شاهکار هنري را داشتند تا اينکه سرانجام کمپاني نيولاين سينما به اين نتيجه رسيد که بالاخره صنعت سينما به قدري پيشرفت کرده است که بتواند اين شاهکار را به يک فيلم بزرگ
    تبديل کند.
    از بين تمام کارگردانهاي مشتاق، پيتر جکسون انتخاب شد و يک بودجه 300 میليون دلاري در اختيارش قرار گرفت تا اين سه کتاب را به فيلم سينمايي تبديل کند. آيا پيتر جکسون که تا قبل از اين به عنوان يک کارگردان متوسط ژانر ترسناک شناخته مي شد مي توانست سرزمين ميانه را آنطور که بايد و شايد بسازد؟ اينکه صحنه هاي عظيم داستان و محيط هاي رمزآلود آن چطور قرار است ساخته بشود؟ پيتر جکسون مي بايست به تمام اين سوالات پاسخ مي داد و اولين مرحله پاسخ ها قسمت اول فيلم بود يعني شروع داستان. پيتر جکسون پس از چند سال تحقيق بالاخره فيلمنامه فيلم اول را به همراه چند نفر ديگر که جمعاً پنج نفر بودند نوشت. البته اين کار آنقدرها هم که به نظر مي رسد ساده نبود. تبديل داستاني با آن همه جزئيات به يک فيلم حداکثر سه ساعت، کار بسيار دشواريست. پيتر جکسون بايد طوري فيلمنامه را مي نوشت که نه به عناصر اصلي داستان صدمه بخورد، نه فيلم بيش از اندازه طولاني بشود. او بايد در اين فيلم پايه هاي داستان را مي ريخت و اين پايه ها بايد به قدري محکم مي بودند که بشود فيلم بعدي را هم بر اساس آن پايه ريزي کرد. اين فيلم شروع داستان حلقه را بيان مي کرد و اينکه چطور حلقه قدرت به دست قهرمان داستان يعني فرودو مي افتد. همچنين در ادامه تشکيل گروه ياران حلقه و حرکت حلقه به سمت غرب و شروع ماجرا ها را شرح ميدهد.


    تحلیل فیلم

    ياران حلقه: آغاز افسانه


    فیلم با توضیحات راوی داستان
    (گالادریل، بانوی جنگل) آغاز می شود. او از چند هزارسال پیش سخن می گوید:
    3 حلقه برای الفها ساخته شد که از تمام اقوام داناتر بودند. 7 حلقه به اربابان کوتوله ها که ذهن هوشیار داشتند و سازندگان غارها بودند، داده شد. 9 حلقه به 9پادشاه انسانها داده شد که تشنه قدرت بودند. در هریک از این حلقه ها اراده لازم برای حکومت کردن وجود داشت ولی همه فریب خورده بودند زیرا حلقه دیگری هم ساخته شده بود. در سرزمین موردور، در میان آتش کوه نابودی، فرمانروای تاریکی یک حلقه ساخت که توسط آن می توانست بقیه را کنترل کند. در این حلقه تمامی بیرحمی باطنیش برای غلبه بر تمامی موجودات را قرار داد. یک حلقه برای حکومت در سرزمینهای آزاد. (سایرون که قویترین و شرورترین خدمتگزار شیطان یا ارباب تاریکی(مورگوت) است با فریب آهنگران الف آنها را به ساخت حلقه ها ترغیب می کند).

    تمامی شهرها در مقابل قدرت حلقه سقوط کردند ولی بعضی ها مقاومت کردند. آخرین ارتش انسانها و الفها علیه موردور قد علم کردند و در دامنه کوه نابودی برای آزادی وارد جنگ شدند. جنگی بزرگ نمایش داده می شود. نمایی زیبا از فراز کوههای موردور، لشکریان دو طرف را به تصویر
    می کشد. دو طرف درگیر می شوند و پیروزی برای نیکان است اما سایرون با حلقه قدرت وارد کارزار می شود. کسی در مقابل حلقه یارای ایستادگی ندارد. او به تنهایی و البته با کمک حلقه قدرت، همه را تار و مار می کند و پادشاه انسانها کشته می شود و در این لحظه ایزیلدور پسر پادشاه با شمشیر شکسته اش موفق می شود انگشت سایرون را قطع کند و حلقه از دست وی همراه با انگشت بر زمین میفتد. جسم سایرون متلاشی می شود و باد خاکستر او را با خود می برد. ولی آیا روح سایرون نیز از بین رفته است؟ سائورون مغلوب شد. گیل-گالاد شاهنشاهِ الف‌ها، الندیلفرمان‌روایِ گاندور و آرنور، و آناریونپسرِ الندیل کشته شدند. حلقه به دست ایزیلدور می افتد ولی قلب انسانها زود فاسد می شود سر ارلاند رهبر الفهای خردمند به او هشدار می دهد که حلقه را نابود کند. اما ایسیلدور، بر خلافِ همهٔ توصیه‌ها، نپذیرفت که حلقهٔ یگانه را در گدازه‌هایِ کوه هلاکتنابود کند و آن را به عنوانِ خون‌بهایپدر و برادرش برداشت. به هر حال، حلقه خیلی زود به او خیانت کرد، و او را که در دشتِ شادانبه کمینِ اورک‌هاافتاده بود وا گذاشت؛ ایسیلدور کشته شد و حلقه در رود آندوینمدت‌ها پنهان ماند.


    تاریخ به افسانه پیوست و افسانه اسطوره شد.


    به مدت 2500 سال هیچ کس از حلقه اطلاعی نداشت تا اینکه روزی، یک هابیت جستجوگر به نام سمه آگل به همراه دوستش به آن رودخانه می روند. دوست سمه آگل بطور اتفاقی حلقه را ازکف رودخانه پیدا می کند ولی سمه آگل به طمع گرفتن حلقه با کشتن دوستش آن را بدست می آورد. سمه آگل طی حوادثی طولانی بخاطر داشتن حلقه فریفته آن می شود و باطنش چرکین شده و از جمع هابیت ها دور می شود و به غاری درون کوههای مه آلود رفته و به مدت 500 سال ذهن وی مسموم این حلقه می شود. (بی تردید این مجموعه حوادث ما را به یاد داستان قابیل می اندازد و در اینجا سمه آگل می تواند نمادی از وی باشد) سمه آگل به موجودی کریه المنظر تبدیل می شود و بخاطر صدایی که از گلویش خارج می کند گالوم نامیده می شود.

    ظلمت دوباره جنگل دنیا را فرا گرفته بود. شایعه هایی از وجود یک سایه در شب به گوش می رسید. زمزمه هایی از یک ترس گمنام

    حلقه قدرت متوجه شد که دوباره وقت قدرت نمایی است، بنابراین گالوم را ترک کرد ولی اتفاقی افتاد که حلقه قصد آن را نداشت. حلقه را یک هابیت بنام بیل بو پیدا کرد (بیل بو طی یک مبارزه حل معما از دست گالوم می گریزد و حلقه را با خود به محل زندگیش شایر می برد).


    بیل بو که در اصل به یک سفر جهانگردی رفته بود پس از پیدا کردن اتفاقی حلقه به سرزمین هابیتها (هابیتون) بازمی گردد و داستان اصلی از همین نقطه آغاز می گردد.


    منطقه شایر – 60سال بعد


    یک هابیت جوان در منطقه سرسبز شایر مشغول مطالعه است. ناگهان صدای آوازی آشنا به گوش وی می رسد. دوربین روی صورت هابیت جوان زوم می کند و برقی را در چشمان وی به نمایش می گذارد که نشان از خوشحالی زایدالوصف او دارد. در جاده باریک میان چمنزار شایر یک مرد کهنسال با کلاهی بلند بر سر، سوار بر یک گاری، در حال حرکت است در حالیکه ترانه ای را زمزمه می کند. هابیت جوان خود را به پیرمرد می رساند و با لحنی اندوهگین می گوید: "دیرکردی؟"

    پیرمرد: "یک جادوگر هرگز دیر نمی کنه فرودو بگینز"

    فرودو: "چقدر از دیدنت خوشحالم گاندلف" و با یک جهش خود را به آغوش وی پرتاب می کند. نام دو شخصیت اصلی داستان مشخص می شود، یک هابیت بنام فرودو و یک جادوگر بنام گاندلف. در بین راه فرودو، اخبار سایر نقاط جهان را از او سوال می کند. گاندلف می گوید "همه چیز روبراه است و تقریباً همه هابیت ها را از یاد برده اند و من از این بابت خیلی خوشحالم" توربین های آبی و سبک زندگی ساده مردم شایر نشان از زندگی ساده و آرام آنها می دهد. همه مردم از ورود گاندلف متعجب شده اند. مردم در حال برقراری چادرهایی بزرگ برای جشنی بزرگتر هستند. روی چادرها نام بیل بو نوشته شده است. از گفتگوی فرودو و گاندلف متوجه می شویم بیل بو، عموی فرودو است (در کتاب، داستان اینطور نقل شده است که بیل بو چون مجرد زندگی کرده و وارثی نداشته است فرودو را به فرزندخواندگی خود درآورده تا وارث دارایی های فراوان او شود). از سخنان فرودو در مورد مشکوک بودن گاندلف در نزد مردم متوجه می شویم آنها نظر مساعدی نسبت به گاندلف ندارند و وی را برهم زننده آرامش می دانند ولی بچه ها او را دوست دارند و از وی تقاضا می کنند برای آنها آتش بازی بزرگی به راه بیاندازد، اتفاقی که هر صد سال یکبار ممکن است در شایر اتفاق بیفتد.


    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.

    بیل بو بگینز


    خانه هابیت ها بسیار کوتاه، ولی دراز است. گاندلف به منزل بیل بو می رود. بیل بو که از مردم و فامیل دوری می کند در را باز
    نمی کند. او گمان می کند اقوام وی پشت درب هستند (زنی که با بیل بو قبلا نامزد بوده ولی ازدواج نکرده اند همراه اقوام نزدیکش بخاطر ارثیه دائما او را مورد آزار قرار می دهند) ولی وقتی متوجه حضور گاندلف می شود با خوشحالی در را باز می کند و از وی استقبال می کند. از گفتگوی این دونفر متوجه می شویم دوستانی قدیمی هستند و نکته اصلی اینکه بیل بو حالا یکصد و یازدهمین سالگرد تولدش می باشد. او اصلا پیر نشده و همچنان جوان باقی مانده است. (گویا هر کس حلقه را داشته باشد عمری جاودانه دارد) گاندلف در خانه بیل بو متوجه می شود وی دوباره قصد سفری دیگر را کرده است و میخواهد در این سفر کتاب خود را به اتمام برساند. البته دلیل اصلی سفر وی در روحیه خود بیل بو نهفته است. او نمی تواند یکجا بنشیند او میخواهد همه جای دنیا را ببیند. ساکن بودن برای وی تلخ است.
    گاندلف: " فرودو به یه چیزی شک برده"


    بیل بو: "آره اگر از او بخوام با من میاد ولی اون هنوز عاشق شایره" احساس می کنم پیر شدم، لاغر شدم و کش اومدم انگار یه ذره کره رو روی یک نون بزرگ بمالی" (او از خاصیت حلقه بی اطلاع است و نمی داند حلقه خود کوچک و بزرگ می شود و بدنبال صاحب جدیدی می گردد. حلقه می خواهد نزد اربابش برگردد)


    گاندلف و بیل بو مشغول دود کردن علفهای مخصوص هابیت ها می شوند که بسیار مطبوع و معروف است. دودی که بیل بو از دهان بیرون میفرستد به شکل حلقه است و دودی که گاندلف از میان آن عبور می دهد به شکل کشتی است (در پشت این صحنه چه پیامی نهفته است؟ حلقه که تم اصلی و شروع داستان است ولی کشتی نماد چیست؟ این سوال در سکانس نهایی فیلم پاسخ داده می شود).

    میهمانی مجلل تولد بیل بو آغاز می شود. از تمام نقاط به این میهمانی دعوت شده اند. سه تن از دوستان صمیمی فرودو در این سکانس به ما معرفی می شوند. سام، مری برندی باک و پپین که هرسه کنجکاو و جسور به نظر می رسند. پس از آتش بازی مهیج که گاندلف برپا می کند و اتمام میهمانی بیل بو برای همه سخنرانی می کند و در آخر به همه می گوید گه برای همیشه می رود و با آنها خداحافظی می کند. سپس حلقه را مخفیانه در دست می کند و غیب می شود. همه با دهان باز و متحیر نظاره گر یکدیگر هستند و تنها کسی که متعجب نیست گاندلف است.

    گاندلف که از راز حلقه مطلع به نظر می رسد، خود را به خانه بیل بو می رساند و به او می گوید که اینکار او اشتباه بوده است. بیل بو مهیای عزیمت به سفری دیگر است ولی گاندلف به او می گوید که نباید حلقه را همراه خود ببرد. بیل بو ابتدا وسوسه می شود چون حلقه او را فریب می دهد ولی با تهدید گاندلف متقاعد می شود حلقه را برای فرودو بگذارد و برود. هنگام خروج از منزل، مجدداً بیل بو وسوسه میشود ولی با تذکر گاندولف و پس از یک کشمکش درونی بالاخره بیل بو بر وسوسه حلقه چیره شده و آن را را به زمین پرت می کند و می رود.

    گاندلف با حلقه در خانه تنها می ماند. حلقه وی را وسوسه می کند ولی او مقاومت می کند زیرا می داند اگر حلقه را بردارد اسیر قدرت ویران کننده ای خواهد شد. فرودو به خانه بازمی گردد و حلقه را از روی زمین پیدا میکند. اکنون حلقه صاحب جدیدی پیدا کرده است. فرودو می داند که بیل بو به سفر رفته است چون قبلاً به او گفته بود. فرودو، وارث تمامی دارایی های بیل بو شده است حتی حلقه.


    گاندلف به او توصیه می کند حلقه را دور از چشم نگهدارد. او به حلقه مشکوک شده است. گاندلف شک کرده که حلقه، همان حلقه یگانه است. به همین دلیل فوراً جهت حل این معما از شایر خارج می شود و به فرودو وعده میدهد که بزودی باز میگردد.

    در نمای بعدی در بلندای کوه تاریکی، نمای قصری را از بیرون مشاهده می کنیم و صدای گالوم که تحت شکنجه اورک ها فریاد می زند: شایر... بگینز (گالوم زیر شکنجه اورک ها، اعتراف کرده که حلقه کجاست). سواران تاریکی به سرعت به سمت شایر حرکت می کنند تا حلقه را برای سایرون بیاورند. این سواران همان 9 پادشاه انسانها هستند که فریب ارباب تاریکی را خورده و روحشان فاسد شده است که حالا به شکل اشباحی مخوف در خدمت نیروی شیطانی سایرون هستند.


    گاندلف با عجله به کتابخانه بزرگ الفها می رود که کاملترین کتابها در آنجا جمع آوری شده است. با مطالعه کتب و دنبال کردن نقشه ها ( در کتاب آمده است با پیدا کردن گلوم با کمک آراگورن و اعتراف گرفتن از وی) متوجه می شود حلقه همان حلقه اصلی است که حدس زده بود.

    گاندلف متوجه خطری که دنیا را تهدید می کند می شود و سریعاً خود را به شایر می رساند. این زمان مواجه است با پایان جشن سالگردی که فرودو هر ساله برای خود و بیل بو می گیرد. (به نقل از کتاب هردو متولد یک روز بوده اند، ضمناً فرودو اطمینان دارد که بیل بو هنوز زنده است)

    گاندلف از دست نوشته های ایزیلدور متوجه می شود که راز حلقه نوشته های روی آن است که به مرور زمان محو شده است و برای نمایان شدن آن باید در آتش قرار بگیرد تا نمایان شود.

    9 سوار به سرزمین هابیت ها نزدیک شده اند. یک هابیت که به شدت از دیدن سوارها وحشت زده شده، به آنها می گوید باید به هابیتون بروند تا شایر را بیایند.

    گاندلف که مخفیانه به شایر آمده، از فرودو حلقه را می گیرد و در آتش میاندازد تا نوشته های روی آن مشخص شود و از اصلی بودن حلقه نیز اطمینان حاصل کند. سپس تمامی حقایق را به فرودو می گوید. پس فرودو باید هرچه سریعتر حلقه را دور کند تا دست سواران به آن نرسد. فرودو ترسیده و میخواهد حلقه را به گاندلف واگذار کند ولی او قبول نمی کند. گاندلف: "روح سایرون برگشته و ارتشش را چندین برابر کرده تا دوره دوم تاریکی را توسط حلقه برقرار کنه، حلقه هم منتظر بوده تا پیش اربابش برگرده"

    آنها برای دیدار بعدیشان در میهمانخانه پرانسینگ پورن در شهر بری با هم قرار می گذارند. گاندلف برای اطلاع ماوقع ماجرا، به آیزنگارد، نزد استاد خود سارامون می رود تا با کمک یکدیگر چاره ای بیاندیشند. در این بین سام دوست فرودو که فالگوش پشت پنجره پنهان شده بود توسط گاندلف دستگیر می شود و او را تنبیه می کند تا به همراه فرودو از آنجا برود البته سام این تنبیه را بسیار دوست دارد.

    گاندلف به فرودو توصیه می نماید حلقه را تا مجبور نشده به دست نکند و به همین طریق جای خود را به اربابش اطلاع می دهد.

    فردودو و سام از میان بیشه زارها راهی سفر می شوند در حالی که 2دوست دیگرشان مری و پپین نیز به صورتی تصادفی همسفرشان می شوند.

    گاندلف به آیزنگارد میرسد اما غافل از اینکه سارومان نیز اسیر حلقه تاریکی شده است. سارامون وی را نیز به همکاری با او دعوت می کند. گاندلف قبول نمی کند. دو جادوگر مبارزه می کنند که گاندلف شکست خورده و اسیر می شود.

    از طرفی سواران تاریکی هابیتها را نزدیک شهر بری در جنگل پیدا می کنند. هوش و چالاکی هابیت ها باعث می شود آنها از دست سواران بگریزند و به میهمانخانه بروند.


    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  bannerkfk.gif
مشاهده: 3729
حجم:  99.4 کیلو بایت

    دشنه ای در تاریکی

    در میهمانخانه شخصی مشکوک که چهره خود را پوشانده دائم مراقب آنهاست. هابیتها ترسیده اند و گاندلف هم هنوز نرسیده است. پپین که گویی جو میهمانخانه او را گرفته است، نام اصلی فرودو را لو می دهد. فرودو سراسیمه شده، اتفاقی حلقه در دستش می رود و غیب می شود. شخص مجهول وی را میابد و به اتاقی در طبقه بالا می برد. هابیتها به او حمله می کنند ولی او خود را یک دوست معرفی می کند. او میگوید که یک نگهبان است و گاندلف را می شناسد. از طرفی سواران که دوباره جای حلقه را حس کرده اند شبانه به اتاق خواب هابیت ها حمله می برند ولی با تختهای خالی مواجه شده و نعره وحشتناکی سر می دهند. همزمان دوربین چهره نگهبان را نشان می دهد که به همراه چهار هابیت در اتاقی دیگر پنهان شده اند در حالیکه هویت سواران را برای آنها بازگو می کند. این ترفند نگهبان باهوش آنها را از مرگ نجات می دهد (ترفندی که برای ما ناآشنا نیست) هابیت ها مجبور هستند به او اعتماد کنند. نگهبان: "اونا مثل اشباح نه زنده هستند نه مرده و تمام مدت حضور حلقه رو احساس می کنند و هیچ وقت دست از تعقیب برنمی دارند چون جذب قدرت حلقه میشند" نگهبان و هابیتها رهسپار ریوندل، سرزمین الفها می شوند. نزد لرد ارلاند، کسی که از رهبران الف در جنگ علیه سایرون بوده است.

    سارومان با گوی جهان نما با سایرون ارتباط برقرار می کند و از وی دستور می گیرد به هیچ موجود زنده ای رحم نکند و همه را از بین ببرد. تمامی درختان قطع می شوند تا با چوب آنها سلاح برای لشکر جهنمیان مهیا شود. (درختان به تلافی این کارها در آینده نقش ویژه ای را ایفا خواهند کرد)

    هابیتها به همراه نگهبان به آمون سول برجی که متروکه شده است، می رسند و برای استراحت شب را در آنجا می مانند. حماقت دوستان فرودو بخاطر روشن کردن آتش، سواران را متوجه آنها می کند. نگهبان برای جمع کردن هیزم رفته است و هابیتها تنها مانده اند. سواران به آنها حمله می کنند و فرودو به ناچار حلقه را در دست می کند تا پنهان شود. ولی در همان حالت چهره کریه آنها را می بیند که حلقه را از او میخواهند ولی او مقاومت می کند و با شمشیر آنها زخمی می شود. در همین لحظه نگهبان سر می رسد و با رشادت چهار سوار را به هلاکت می رساند.

    فرودو در حال مرگ است. نگهبان: "اون با شمشیر موردور زخمی شده. از دست من کاری برنمیاد، احتیاج به داروی الفها داره"

    در بین راه دختری که مشخص است نگهبان را می شناسد، آنها را می بیند. داروی گیاهی نگهبان افاقه نمی کند و فرودو در حال پیوستن به دنیای سایه هاست. دختر با اسب تیزپای خود می خواهد او را به سرزمین الفها نزد پدرش سرارلاند ببرد. او آرون، دختر پادشاه الفهاست. از سوی دیگر گاندولف نیز راهی برای فرار میابد.

    در اعماق زمین سلاح های آهنی درحال آبدیده شدن است. لشکر مرده ها و شیاطین با خروج یکی از مبارزان بزرگشان از زیر زمین تکمیل می شود. آنها رهبر خود را بازیافته اند. یک هیولای وحشتناک و خونخوار که تشنه خون انسانهاست.

    آرون، فرودو را از میان 5 سوار تاریکی با رشادت عبور می دهد و وقتی آنها میخواهند از یک رودخانه عبور کنند آنها را با سحر و جادو به هلاکت
    می رساند و وی را به ریوندل می رساند. (آب رودخانه به شکل اسبهای سفید بر سواران تاریکی فرود می آیند مفهوم این صحنه اینست که سپیدی سیاهی را از بین میبرد) این تعبیر زیبا با جلوهای ویژه عالی، زیباتر می شود.
    گاندلف با جادوی یک حشره و تبدیل آن به یک عقاب غول پیکر از روی برج بر پشت عقاب پریده و از دست سارامون فرار می کند.

    فرودو در روندل وقتی چشمان خود را باز می کند گاندلف و دوستان خود را در کنار خود می بیند. او همچنین با سرارلاند که او را از مرگ نجات داده آشنا می شود. سپس چیزی را می بیند که مدتها آرزوی دیدنش را داشت. فردود در روندل عموی خود بیل بو را می بیند که با جدایی از حلقه، گرد پیری بر چهره اش نشسته است. فرودو بسیار خوشحال است و در همین لحظه سرداران نقاط مختلف جهت گردهمایی بزرگ سر می رسند.

    سرزمین الف ها بسیار زیبا و رویایی است و بی شباهت به بهشت برین نیست. هابیت ها قصد دارند به سرزمین خود بازگردند ولی گویا سرنوشت برای آنها خوابهای دیگری دیده است. گفتگوی گاندلف و ارلاند نشان میدهد زخمی که بر فرودو وارد شده هیچ وقت خوب شدنی نیست.

    ارلاند مقاومت فرودو را در برابر وسوسه های حلقه و سختی های راه می ستاید. گاندلف به ارلاند اطلاع می دهد که سارومان به سایرون ملحق شده و با سحر و جادو لشکری از اورک ها سازماندهی کرده که در روز هم می توانند حرکت کنند و سرعت بالایی هم دارند. دشمن در حال نزدیک شدن به روندل است.

    در ادامه شاهد گفتگوی پرمعنا و راز آلود این دونفر می شویم.


    وارث ایزیلدور


    ارلاند: "ما قادر نیستیم این نیرو را مهار کنیم چون هم موردور، هم آیزنگارد به ما حمله خواهند کرد. پس حلقه نباید در ریوندل بماند.

    الف ها دارند سرزمینشان را ترک می کنند و کوتوله ها نیز به فکر خودشان هستند و بدنبال گنج می گردند."

    گاندولف: "ماباید امید داشته باشیم"

    ارلاند: "ماضعیف هستیم و ناامید، خون نومه نف دیگه تو رگهامون جریان نداره، شرافت و غرورمون فراموش شده برای همین حلقه هنوز وجود داره، ایزیلدور حلقه رو نگه داشت و نابود نکرد و دودمان ما رو به باد داد (ضعف انسان) حالا ما ضعیف هسیتم و اهریمن قوی تر، متفرق شدیم بدون رهبر"

    گاندلف: "یک نفر هست که مارو متحد کنه و تخت پادشاهی گاندور رو بدست بیاره"

    دوربین روی چهره ارلاند زوم می کند، ارلاند ابرو درهم می کشد و با ناراحتی می گوید"اون مدتها پیش انصراف داد و تبعید رو انتخاب کرد.

    دوربین از چهره ارلاند به نمای بعدی که چهره نگهبان را نشان میدهد پیوند می شود (منظور نگهبان است؟)

    نمایی از داخل قصر و جنگجوی تازه واردی که مشغول تماشای نقاشی روی دیوار است. پرتره قطع شدن دست سایرون توسط ایزیلدور با شمشیر شکسته را نشان می دهد. نگهبان مشغول مطالعه است. جنگجو شمشیر شکسته ایزیلدور را برمیدارد که دستش را می برد. جنگجو: "هنوز تیزه ولی یه شمشیر شکسته است" و آن را به زمین می اندازد. نگهبان شمشیر را برمیدارد. آرون دختر پادشاه از پشت سر او وارد این صحنه میشود و جنگجو از صحنه خارج می شود.

    صحنه بعدی ابعاد درونی یکی از شخصیت های درون گرای داستان را به ما نشان می دهد.

    آرون: "تواز چی میترسی آراگورن؟" تو وراث ایزیلدور هستی نه خود اون" نوبت تو هم میرسه، تو هم با اون نیروی شیطانی روبرو میشی و ایندفعه تو پیروز میشی"

    آراگورن خود را ملامت می کند، ولی آرون که عاشق اوست به او روحیه می دهد. پس ما متوجه شدیم که آراگورن یک شاهزاده فروتن است که بخاطر اشتباه جد خود، دچار ضعف و تردید شده و هویت خود را مخفی می کند ولی آرون که عاشق اوست روح او را بیدار می کند. آرون گردنبند خود را به نشان عشق عمیقش به او می دهد و در آخر، بوسه ای این دو عاشق را از هم جدا می کند.


    سکانس اصلی (یاران حلقه)


    سران کلیه نقاط در این میزگرد، دور هم جمع شده اند تا درمورد حلقه تصمیم بگیرند. حلقه توسط فرودو در وسط استوانه مدوری قرار می گیرد که خود در مرکز این مجلس است. همه جذب حلقه شده اند. جنگجویی که وصف آن در سکانس پیشین آمد (بورومیر پسر مباشر گاندور) و محو حلقه شده است، سخنرانی را آغاز می کند. او می خواهد از حلقه استفاده منفی کند که آراگورن به او تذکر میدهد که این کار امکان پذیر نمی باشد. بورومیر که بسیار مغرورانه سخن می گوید از حرف آراگورن برافروخته می شود و می گوید "یه نگهبان در این مورد چی میدونه؟" یکی از حاضرین با تیرو کمانی در پشت و موهای سپید، با لحنی معترض به او می گوید "اون یه نگهبان معمولی نیست اون آراگورن پسر آراتورنه، تو باید با اون هم پیمان بشی" بورومیر و فرودو از تعجب به آراگورن خیره می شوند. گفتگوهایی بین آنها رد و بدل می شود که پی به شخصیت های دیگر فیلم می بریم. لگولاس که یک الف جنگلی مبارز می باشد با تیرو کمان مخصوص و موی سفید و بلند با قدرت بینایی و شنوایی خارق العاده که ظاهراً علاقه زیادی هم به آراگورن دارد.

    ارلاند: "فقط یک راه داریم و اون هم اینه که حلقه باید از بین بره"

    یکی از کوتوله های حاضر در مجلس که ارلاند وی را گیملی پسر گلوین می نامد با تبر میخواهد حلقه را از بین ببرد ولی خودش به عقب پرتاب شده و حلقه سالم باقی میماند.

    ارلاند: "این حلقه توسط نیروهای ما نابود نمیشه، باید یکی اون رو به موردور ببره و در جهنم آتشینی که ازش بوجود اومده انداخته بشه" (حلقه به شیطان تشبیه شده است)

    یک نفر باید داوطلب بشود و حلقه را به آنجا ببرد. جروبحث در مورد این مسئله بالا می گیرد و فرودو که در حلقه این صحنه را نظاره گر است ناگهان تصمیم می گیرد خودش حلقه را ببرد و این را اعلام می کند.

    همه با این پیشنهاد موافقت می کنند و هرکس با سلاح مخصوص خود در کنار وی قرار می گیرد که در این راه به او کمک کند. آراگورن با شمشیرش، لگولاس با تیرو کمانش، گیملی با تبرش و البته دوستان هابیت فرودو که طبق معمول فالگوش ایستاده اند نیز به آنها می پیوندند و یاران حلقه در این سکانس تشکیل می شود. 4هابیت، آراگورن، لگولاس، گیملی، بورومیر و گاندلف که جمعی 9 نفره را تشکیل می دهند. در این سکانس همچنین این با خصوصیات شخصیتی این یاران نیز آشنا می شویم.


    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  bannerhyh.gif
مشاهده: 8583
حجم:  110.5 کیلو بایت

    حرکت یاران حلقه به سوی موردور


    یاران حلقه از کوهها و دره ها عبور می کنند. به گفته گاندلف 40 روز باید به سمت غرب کوههای مه آلود حرکت کنند و اگر گذرگاه باز باشد به سمت شرق بروند و نهایتاً به موردور برسند. هنگام بالارفتن از کوه فرودو تعادلش را از دست داده به زمین می افتد و حلقه از گردنش خارج می شود. بورومیرحلقه را پیدا می کند. او باز هم وسوسه می شود حلقه را بردارد ولی با تهدید آراگورن به خود آمده و حلقه را به فرودو بازمیگرداند.

    در بین راه که برای استراحت اتراق کرده اند، دسته ای بزرگ از کلاغها که به مانند ابری آسمان را تیره کرده اند از بالای سر آنها عبور می کنند البته قبل از رسیدن آنها با هوشیاری لگولاس یاران حلقه خود را مخفی می کنند. ولی کلاغهای خبرچین آنها را دیده اند (استفاده از کلاغ برای جاسوسی بسیار انتخاب زیبایی بوده است) و این خبر را به سارومان می رسانند. فیلمبرداری از زوایای مختلف در هنگام عبور کلاغها نیز جای تامل دارد.

    برف کوهها را فراگرفته و عبور از گذرگاه را بسیار دشوار کرده است. گیملی پیشنهاد می کند از معادن زیرزمین (موریا) به سمت موردور بروند ولی گاندلف موافقت نمی کند. بورومیر نیز پیشنهاد می کند از روحان بروند ولی آراگورن گوشزد می کند که روحان بسیار به آیزنگارد نزدیک است و خطرناک می باشد. سارومان با جادو، بهمن را بر سر آنها فرود می آورد و گاندلف برخلاف خواسته اش مجبور می شود پیشنهاد گیملی را قبول کند.

    (دوربین روی صورت گاندولف زوم می کند، در یک فلاش بک، بخاطر میاورد هنگامی که اسیر سارامون بوده است به او گفته کوتوله ها موجودی را در معادن بیدار کرده اند، یک اژدها بنام سایه و آتش که او می داند از مقابل او راه گریزی نیست)

    درب ورودی تونل بسته است و معمایی برای ورود به آن حک شده است. رمز ورود اینست "سخن دوست بگو و وارد شو" به زبان الفی آن را می گوید ولی درب باز نمی شود. همه کلافه شده اند، پس از دقایقی فرودوی باهوش معما را حل می کند و درب باز می شود ولی در همین لحظه از کنار درب یک موجود شبیه هشت پا به آنها حمله می کند. در واقع پپین احمق ندانسته با پرتاب سنگ این موجود را از خواب بیدار کرده است.

    با تلاش جنگجویان از دست این موجود فرار کرده و به داخل معادن می روند ولی در آنجا نیز با اجساد کوتوله ها مواجه می شوند که توسط گابلین ها قتل عام شده اند. نه راه پس دارند نه پیش و با خراب شدن درب ورودی و بسته شدن پشت سر آنها چاره ای جز عبور برای آنها باقی نمی ماند.


    معادن موریا


    4روز راه تا خروج از تونل ها پیش روی آنهاست. پس از عبور از تونل های مخوف به یک دوراهی می رسند. ظاهراً گاندولف راه درست را از یاد برده است. مجبور هستند اتراق کنند تا راه درست مشخص شود. در هنگام استراحت فرودو متوجه می شود موجودی در تعقیب آنهاست. به گاندولف با ترس این موضوع را می گوید. گاندلف به او می گوید که آن موجود همان گولوم است و سه روز است که در تعقیب آنهاست. فرودو: "از سیاهچال موردور فرار کرده؟" گاندولف با لحنی شک برانگیز: "فرار کرده یا آزادش کردن؟"

    فرودو: "ایکاش وقتی بیل بو فرصت داشت اونو می کشت"

    گاندلف با لحنی خشمگین: "تو نمی دونی چه کسی سزاوار مرگ و چه کسی سزاوار زنده موندنه، هیچ کس نمی تونه قضاوت کنه، من مطمئنم اون تا آخر این ماجرا نقشی خاص رو ایفا می کنه، ترحمی که بیل بو نشون داد ممکنه حاکم بر سرنوشت خیلی ها بشه"

    فرودو با ندامت: "ایکاش این حلقه به من نمی رسید"

    گاندلف: "همه در طول زندگیشون در چنین موقعیتهایی قرار می گیرند ولی تصمیم گیری با ما نیست، تنها تصمیمی که ما باید بگیریم اینه که به چه شکل از زمان استفاده کینم، تو این دنیا نیروهای دیگه ای هم بجز نیروی شیطان وجود داره، تقدیر این بود که بیل بو حلقه رو برداره که در اینصورت قسمت بود که بعدش به تو برسه، این فکر امید بخشیه، اینطور نیست ؟"

    بلافاصله بعد از اتمام این سخنان، مسیر درست را نیز به یاد می آورد و بی درنگ حرکت می کنند. گویی گاندلف به این بهانه خواسته تفکری بکند و تصمیم مهمی بگیرد.

    آنها به مرکز شهر کوتوله ها، دورودوف می رسند که ستون هایش بقدری بلند است که انتهایش دیده نمی شوند. همه با دهان باز متحیر این عظمت در زیر زمین می شوند. گیملی جسد پسرعموی خود را می بیند که به همراه سایر اهالی قتل عام شده اند و به شدت متاثر می شود. در همین اثنا صدای طبلی به گوش می رسد و اورک ها به انها حمله می کنند که یک ترول (غول) نیز همراه آنهاست. طی زد و خوردی طولانی ترول زخمی بر بدن فرودو وارد می کند و متعاقب آن به هلاکت می رسد. همه گمان می کنند فرودو کشته شده است ولی زرهی که بیل بو به او داده زندگیش را نجات داده است.

    تمامی اورک های مهاجم کشته می شوند، یاران سریعاً به سمت خروجی غار پیش می روند ولی از بالای ستون ها گابلین ها به آنها هجوم میاورند. حلقه محاصره گابلین ها تنگ تر می شود ناگهان با نعره ای مخوف همه آنها فرار می کنند و متعاقب آن موجودی مخوف از دل تاریکی به آنها حمله می کند. یاران همه از آخرین پل عبور می کنند ولی گاندلف دلیر خود را سد راه اژدهای تاریکی می کندو با او مبارزه می کند. اتفاقاً موفق می شود او را شکست بدهد و او به قعر دره ها پرت میشود ولی در آخرین لحظه با شلاق آتشین خود پای گاندلف را گرفته و با خود به قعر سیاهی می برد. آیا این پایان کار گاندلف دانا و دلیر است؟

    یاران حلقه در حالیکه گاندلف را از دست داده اند از غارها خارج می شوند. همه مغموم و اندوهگین هستند. کسی توان پیشروی ندارد ولی آراگورن گوشزد می کند مجبور هستند بروند، زیرا هوا که تاریک شود اورک ها مثل مور و ملخ بر سرآنها می ریزند، باید خود را به جنگل برسانند.


    بانوی جنگل


    یاران خود را به زمینهای هموار جنگل می رسانند، گیملی به هابیتها خطری را از جانب یک ساحره که در جنگل است گوشزد می کند، کسی که بانوی جنگل نامیده می شود. گیملی از طلسم چشمهای ساحره می گوید و این جملات را با ترس بیان می کند. ناگهان صدای زنی در گوش فرودو می پیچد که نجوا کنان او را صدا می زند "با آمدن تو به اینجا صدای نحسی به گوش می رسد، تو با خودت به اینجا شرارت میاوری آقای فرودو"

    گیملی شروع به تعریف از خود می کند و اینکه آنها از او می ترسند که در همین لحظه توسط کمان داران الفهای جنگل محاصره می شوند. آراگورن از آنها یاری می خواهد و رهبر آنها می گوید که بانوی جنگل منتظر آنها بوده است.

    با ورود یاران حلقه به شهر الفهای جنگلی، بانوی جنگل به پیشواز آنها می آید. مباشر بانو از غیبت نفر نهم می پرسد. قبل از اینکه کسی پاسخی به او بدهد، بانوی جنگل خود پاسخ را می دهد" او به درون سایه سقوط کرده" و ادامه می دهد "در این جستجو انگار لبه تیغ قرار گرفتید، کمی منحرف بشید شکست خورده، نابود خواهید شد" نگاه ساحره به چشمان هریک از یاران حلقه در این صحنه، خلوص قلب آنها را در بوته آزمایش قرار می دهد. در میان آنها بورومیر از همه ضعیف تر است و نمی تواند در مقابل چشمان بانو مقاومت کند. آراگورن مصمم است. و با نگاه در چشمان سام: "ولی تا زمانی که یاران صادق بمانند، امید هم وجود خواهد داشت" و با نگاه پر رمز و رازی به چشمان فرودو می گوید" امشب خواب آسوده ای خواهید داشت" و سپس بدون بیان کلمه ای در ذهن فرودو نجوا می کند" خوش آمدی فرودو از اهالی شایر، کسی که چشم بزرگ را می بیند"

    نیمه های شب فرودو از خواب بیدار می شود و ناخودآگاه به سمتی کشیده می شود که بانوی جنگل نیز در آنجا قرار دارد. وی آینده را در یک آینه به فرودو نشان می دهد، آینده ای ترسناک. فرودو که ترسیده حلقه را می خواهد به او پیشکش کند ابتدا بانو نیز وسوسه شده و به سمت حلقه می رود و چهره ترسناکی پیدا می کند ولی نهایتاً بر وسوسه غلبه می کند. باز هم بانو در ذهن فرودو نجوا می کند "اگر شکست بخوری، اتفاقات بدی که در آینه دیدی خواهد افتاد، یاران حلقه دارن جدا میشن، اون سعی میکنه حلقه رو بگیره، میدونی راجع به کی صحبت می کنم، پشت سرهم یکی پس از دیگری همه رو نابود می کنه"

    "تو صاحب حلقه هستی فرودو، داشتن اون به معنای تنها بودنه، این وظیفه به تو محول شده، اگه تو نتونی راهی پیدا کنی هیچکس نمی تونه"

    در اعماق زمین، سارومان رهبر خونخوار خود را با بیان جملاتی حماسی آماده نبرد می سازد. اینکه اورک ها قبلاً الف بوده اند و نیروی تاریکی آنها را اسیر کرده و به این شکل در آورده است. و به او القا می کند که ارباب اوست و باید تخت امر او باشد.

    سارومان اولین دسته اورک های خونخوار را به سمت یاران حلقه گسیل می کند و با وعده خوردن خون انسان رغبت آنها را برای جنگ بیشتر می کند. همچنین دستور می دهد که یکی از هابیت ها را زنده می خواهد چون شی با ارزشی را به همراه دارند.

    (این رهبر خونخوار که از دل تاریکی بیرون کشیده و آماده نبرد و خوردن خون انسانها می شود بی شباهت به چنگیز خان نیست و آرایش و گریم او مسلما نمادی از خونخواری همانند اوست)

    بانوی جنگل با یاران حلقه وداع می کند. وی به فرودو هدیه ای می دهد. نور ارندیل که محبوب ترین ستاره آنهاست و برای او آرزوی موفقیت می کند "امیدوارم در نقاط تاریک به تو نور بده، زمانی که همه نورهای دیگه خاموش میشن"

    یاران حلقه در امتداد مسیر رودخانه به سمت موردور به پیش می روند در حالیکه اورک ها انها را از راه جنگل تعقیب می کنند. از دروازه آرگونات که مجسمه دو سردار دلیر و قدیمی قرار دارد عبور می کنند، سردارانی که خاطره حماسه شجاعت سالهای دور را در ذهن آنها و بخصوص آراگورن زنده می کنند. در ادامه راه به آبشاری عظیم می رسند و مجبور هستند قبل از فرو افتادن از آن در ساحل جنگل کناره بگیرند تا پای پیاده از جنگل به سمت شمال بروند.

    ولی لگولاس خطری را در نزدیکیشان احساس کرده و آراگورن را مطلع می سازد، قبل از اینکه آنها به خود بیایند و چاره ای بیاندیشند جای فرودو را در میانشان خالی می بینند. فرودو به قلب جنگل رفته و بورومیر هم با او رفته است.

    گیملی ادامه راه را تشریح می کند. صخره های نوک تیز و سپس باتلاق های متعفن ولی راهی به جز این وجود ندارد.

    بورومیر به شدت اسیر وسوسه حلقه شده است. ضعف بر قلب او غلبه کرده است. فرودو که متوجه تغییر حال ناگهانی وی شده است فرار می کند و مجبور می شود حلقه را در انگشت کند تا پنهان شود. با این عمل اورک ها مکان آنها را پیدا می کنند و به آن سمت یورش می برند. فرودو تنها مانده و دیگر به هیچکس اعتماد ندارد، حتی آراگورنی که خود را به او رسانده است. آراگورن اسیر وسوسه حلقه نمی شود و او را به فرودو واگذار می کند و به تنهایی دقایقی را با اورک ها دلیرانه مبارزه می کند تا فرودو بگریزد. یاران دیگر به کمک آنها می آیند ولی فرودو به تنهایی به سمت ساحل می گریزد و آنقدر به همه بی اعتماد است که درخواست کمک دو دوست هابیت خود را نمی پذیرد. ولی دو هابیت وفادار با منحرف کردن اورک ها فرودو را نجات می دهند. اما مری و پپین مورد تعقیب اورک ها قرار گرفته اند. بورومیر که بخود آمده و از کرده خود پشیمان شده به داد این دو هابیت می رسد و در مقابل اورک ها ایستادگی می کند. اما رهبر خونخوار اورک ها با کمانی بلند تیرهایی را به بدن بورومیر میزند که او را زمین گیر می کند. بورومیر قبل از زخمی شدن شیپور مخصوص گاندور را نواخته و یاران را از جای خود مطلع کرده است. آراگورن زمانی می رسد که بورومیر نفسهای آخر را می کشد. او موفق می شود رهبر اورک ها رابه هلاکت برساند و بر بالین بورومیر حاضر شود تا آخرین جملات او را بشنود.

    اورک ها که نمی دانند حلقه دقیقاً دست کدام هابیت است، مری و پپین را با خود می برند. فرودو که تنها به ساحل رسیده با قایق به سمت مقابل می گریزد ولی در همین لحظات سام دوست باوفای فرودو خود را به داخل رودخانه میاندازد تا خود را به او برساند و نزدیک است که در رودخانه غرق شود ولی فرودو دست او را می گیرد و با خود همراه می کند.


    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  banner9.gif
مشاهده: 4642
حجم:  161.3 کیلو بایت

    سکانس نهایی


    3نفر باقی مانده در ساحل، جنازه بورومیر را به دل رودخانه میسپارند. آراگورن سایرین را از تعقیب فرودو و سام منع می کند و می گوید "سرنوشت اینه، که از این به بعد تنها برن" گیملی: "پس همه اینها بیهوده بوده، یاران حلقه شکست خوردند"

    آراگورن: "اگه با هم پیمان ببندیم چی؟" مانباید مری و پپین رو رها کنیم تا اورک ها اونارو بکشن، نه تا زمانی که قدرت داریم، میریم شکار اورک ها" یاران حلقه به سه گروه تقسیم می شوند.

    فرودو و سام به کوههای موردور می رسند.

    فرودو: "امیدوارم دوستامون نجات پیدا کنن"

    سام: "استرایدر اونارو نجات میده، فکر نکنم اونارو دوباره ببینیم"

    فرودو: "آینده یعنی امید"


    ادامه در قسمت دوم (دو برج) ....


    نقد فیلم

    اين فيلم از معدود فيلم هايي است که سرسپردگي عميق کارگردانش را به رمان اصلي نشان مي دهد. "جکسون" تمام توانايي اش را براي اين اداي احترام به کار مي گيرد و در نتيجه تلفيقي بي کم و کاست از فيلمساز و نويسنده خلق مي کند. شگرد "جکسون" در اين حماسه زيبا اين است که همان حس تشويش و نگراني را که شخصيت هايش تجربه مي کنند به تماشاگران منتقل مي نمايد. ساخت دنیای تاریكی همراه با تمامی شخصیتهای آن با مكانهای فوق العاده همراه با داستانی بسیار قدرتمند. در این فیلم شاهد هابیتها، جادوگران، جن ها و سواران تاریكی هستیم كه از جهنم فرود آمده اند تا حلقه را پیدا كنند. تمام اینها روی هم رفته یك فانتزی مخصوص بزرگسالان را تشكیل میدهد.


    حلقه، مسلما نمادي از قدرت هاي مادي است كه باعث واكنش افراد مختلف در برابرش مي شود. افرادي كه حاضر هستند همه را نابود كنند تا حلقه قدرت را در دستانشان داشته باشند. طوريكه كاراكتر فرودو كه يك هابيت ضعيف الجثه است، مسؤول نابودي حلقه مي شود، گرچه در اواخر داستان او هم فريب مي خورد ولي با دادن كفاره گناهش (انگشتش)، در نهایت حلقه را نابود مي کند. سارومان مظهر حضور شیطان و سایرون نمادی از شیطان است. قطعاً عنوان یاران حلقه که عنوان اولین مجموعه بوده نشان دهنده فرشته هایی هستند که در نابودی حلقه و مبارزه با شیطان نقش داشتند. براي قهرمان ما "فرودو" که هدفش زدودن و پاک کردن نيروهاي شيطاني از "زمين ميانه" است، اين خلوص ، خود را به صورت مبارزه با وسوسه به دست کردن حلقه و تحليل رفتن توسط نيروي مخرب آن، نشان مي دهد و فرودو مزه چيزي که ممکن است در آينده پيش بيايد را چشيده است.

    تالکین در داستان حلقه ها در جستجوی اراده، قاطعیت، وفاداری و در نهایت ایمان است و راه های فراوانی برای نشان دادن مفهوم خلوص و پاکی قلب جسته است. شاید شیطان از راههای بیشماری بتواند قلب انسانها را تسخیر کرده و آنها را فریب بدهد اما بهترین گزینه ای که شیطان توسط آن می تواند قلب انسان را کاملاً فاسد کند، قدرت است. کسی که به قدرت می رسد اگر کوچکترین لغزشی کند تمامی گناه ها را به راحتی و یکجا مرتکب می شود. در طول تاریخ ثابت شده است که قدرت فسادهای زیادی را برانگیخته است. انسان همیشه تشنه قدرت است و این بزرگترین نقطه ضعفش در برابر وسوسه شیطان است. حلقه نمادی است از وسوسه شیطان برای بدست آوردن قدرت و چه زیبا انتخاب شده است نماد آن حلقه که انسان را در بر گرفته و بر ما مثل ماری چنبره می زند که رهایی از آن بسیار دشوار است. چه زیباتر این نماد با طلا مزین شده است که باعث فساد بیشماری در طول تاریخ شده است. طلا و قدرت دو گزینه مکمل هم هستند که توسط آنها انسان به قعر جهنم سقوط می کند. در جایی که انسانهای قریب خورده اسیر ارباب تاریکی، شیطان هستند. در حقیقت این فقط یک فیلم با جلوه های ویژه خارق العاده نیست که بیننده را جذب می کند بلکه وجود شخصیت هایی متفاوت و آزمایش شدن آنها توسط حلقه ما را مجذوب داستان می نماید، زیرا ما با این شخصیت ها همذات پنداری می کنیم. ما نیز در زندگی با موقعیت هایی اینچنینی مواجه می شویم و اگر از این امتحانات سربلند بیرون بیاییم موفق هستیم و بر حلقه پیروز شده ایم. ولی دیگر تم اصلی داستان سفر است. قهرمان داستان برای از بین بردن حلقه و حفظ پاکی قلب و نجات دنیا سفری را آغاز می کند که طی آن بارها مورد آزمایش قرار می گیرد. سفر در ادیان مختلف و اعتقادات و باورهای قدیمی سیرو سلوکی است که انسان را می سازد. سفر طریق انسان سازی است.


    با تشکر از عزیزانی که در تهیه این اثر به من کمک کردند.

    ناظر فنی: فرخ
    ویراستار: خانم رشنوبخش گرافیک: سعیدهمکار ویژه در این قسمت: سهیل
    نویسنده: رحیم حنیفه پور (شاهین) پانزدهم آبان ماه سال 1389 سایت سینما سنتر

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.

    ویرایش توسط SHAHIN : 12-08-2010 در ساعت 14:57
    Amélie, FFKIA و lotr به این پست علاقمند بوده اند.




  7. #4
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,208
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 12- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش اول ياران حلقه

    شاهين جان عالي بود.
    خوشحالم كه تحليل ارباب حلقه ها رو انجام ميدي .
    البته من هميشه تو ذهنم بود كه يكروز اين كار رو بكنم . اما واقعا وقت نداشتم و كارهاي تحليلهاي ديگه هم همچنان مونده.
    من يكبار تحليل رو قبل اديت خودنم . اما يكبار كافي نيست مسلما .
    بايد يكبار ديگه با فوكوس بخونم و نظر بهتري بدم .

    اين فيلم اونقدر پر محتوي و غنيه كه نبايد به راحتي از كنارش گذشت

    دوباره مزاحم ميشم.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  8. 2 کاربر از پست مفید FFKIA سپاس کرده اند .


  9. #5
    SHAHIN آواتار ها
    وضعیت : SHAHIN آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 403
    سپاس ها : 556
    سپاس شده 1,014 در 296 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 262 تاپیک

    پاسخ : 12- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش اول ياران حلقه

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    شاهين جان عالي بود.
    خوشحالم كه تحليل ارباب حلقه ها رو انجام ميدي .
    البته من هميشه تو ذهنم بود كه يكروز اين كار رو بكنم . اما واقعا وقت نداشتم و كارهاي تحليلهاي ديگه هم همچنان مونده.
    من يكبار تحليل رو قبل اديت خودنم . اما يكبار كافي نيست مسلما .
    بايد يكبار ديگه با فوكوس بخونم و نظر بهتري بدم .

    اين فيلم اونقدر پر محتوي و غنيه كه نبايد به راحتي از كنارش گذشت

    دوباره مزاحم ميشم.
    ممنون فرخ جان
    واقعاً این فیلم همانطور که فرخ عزیز گفت بسیار پرمحتوی و غنی از مفاهیم هست که من فقط شاید توانسته باشم قطره ای از دریای این دنیای تالکین را برای شما بیان کرده باشم.

    دوستان گرامی خواهش می کنم بعداز خوندن تحلیل
    اولاً بی تعارف ایرادهایی که در کار می بینید رو به من بگید البته در همین تاپیک
    دوماً نقد و برداشت شخصی خودتون رو در چندخط بیان کنید.
    ممنون از وقتی که میزارید.



  10. 2 کاربر از پست مفید SHAHIN سپاس کرده اند .


  11. #6
    کــــاش گاهی زنـــدگی هــم كليــد [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت...!
    MiSS SAYTA آواتار ها
    وضعیت : MiSS SAYTA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : ı̴̴̡ ̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
    نوشته ها : 7,155
    سپاس ها : 10,643
    سپاس شده 16,549 در 4,216 پست
    یاد شده
    در 63 پست
    تگ شده
    در 850 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 12- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش اول ياران حلقه

    شاهين عزيز خسته نباشي
    به قول فرخ انقدر اين غني و پر محتوي و البته بهتره بگم بزرگه كه به راحتي نمي شه در موردش نوشت و روش تمركز كرد و انقدر خوب نوشت
    چقدر خوشحالم كه اين تحليل ،‌اين بررسي و مطلب مسلما به ياد موندني تو سينما سنتر ارائه شد
    و چقدر حس خوبيه كه تو با اين توانايي وقتت رو صرف اين كار بزرگ كردي. واقعا خسته نباشي
    ياران حلقه ها از فيلم هاي تكرار نشدني و البته ماندگاره و مسلم اينه كه تحليلش هم مي تونه هميشه در اذهان باقي بمونه
    من طاقت نياوردم اينا رو نگم . باز هم مزاحم مي شم ،‌اين بار صحبتم در مورد نوشته ت خواهد بود

  12. 2 کاربر از پست مفید MiSS SAYTA سپاس کرده اند .


  13. #7
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 12- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش اول ياران حلقه

    واقعا نمیدونم چی بگم
    در یک کلام فوق العاده بود شاهین جان عالی بود عالیییییی
    کار بر روی یک فیلم فوق العاده که در 3 قسمت حدود 3 ساعت و خورده ای واقعا کار سختی است
    ممنون که شروع به انجام این کار پربار کردی فیلمی زیبا و دیدنی با سرشار از اتفاقات و زیبایی های دیگه
    هر چی در مورد این فیلم گفته بشه کم هستش. واقعا ممنون که خیلی از نکات رو برامون اشکار کردی و زیبا همشون روبه قلم آوردی
    دستت طلا مرد . من یکی که افتخار میکنم که به گروه نقدمون پیوستی
    مرسییییییییی
    باز برمیگردم تا در مورد این فیلم زیاد بحث کنیم انشالله .اگه البته همه پایه باشن
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  14. 2 کاربر از پست مفید ScarFace سپاس کرده اند .


  15. #8
    SHAHIN آواتار ها
    وضعیت : SHAHIN آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 403
    سپاس ها : 556
    سپاس شده 1,014 در 296 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 262 تاپیک

    پاسخ : 12- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش اول ياران حلقه

    با تشکر از دوستانی که لطف کردن و نظراتشون را بیان کردند.

    به دلیل وسعت مطالب در مورد این فیلم و سایر فیلمهایی که مطالب در موردشون بسیار زیاد هست و نمیشه همه مطالب رو در یک پست و اونم تحلیل آورد با مشورت با دوست و مدیر عزیز فرخ تصمیم براین شد که سایر مطالب در پست های بعدی ارائه بشه.
    مطمئن باشید حاصل کار یک پرونده کامل از این فیلم خواهد شد که هر کسی برای بازدید به این تاپیک مراجعه کنه مسلماً دیگه نیازی به جستجو در گوگل نداره.



    تاریخچه افسانه ارباب حلقه ها از ابتدای خلقت


    سرزمین میانی
    سرزمین میانی( سرزمین میانه) نام سرزمین‌هایی تخیلی است که بعضی از داستان‌های ج.ر.ر. تالکین در آن اتفاق می‌افتند؛ در مقابلِ آمانیا سرزمین‌های نامیرا که والاهای فرشته ‌سان به همراه بیشتر الف‌های بریندر آن‌جا زندگی می‌کنند. سرزمین میانه بخشی از دنیای بزرگ‌تری است که آردانامیده می‌شود. تالکین گفته‌است که سرزمین میانی او، همان زمین ما است، ولی در زمانی تخیلی پیش از این؛ به طوری که پایان دوران سوم تقریباً به ۶۰۰۰ سال پیش از زمان خودِ او بر می‌گردد. تاریخ سرزمین میانیِ تالکین به دوره‌هایِ متعددی تقسیم می‌شود. کتاب هابیت و ارباب حلقه‌ ها منحصراً با رویدادهای پایانِ دورانِ سوم سروکار دارند و در آغاز دورانِ چهارم به پایان می‌رسند؛ حال آنکه سیلماریلیون بیشتر با دوران نخست سروکار دارد.

    مفاهیم تاریخی
    در اسطوره‌های باستانی ژرمنو اسکاندیناویاعتقاد بر این بود که جهان از نُه «دنیای» مادی ساخته شده که به هم وصل‌اند. ترتیبِ دقیقِ قرار گرفتنِ این دنیاها معلوم نیست، ولی بعضی می‌گویند که هفت دنیا در دریای حائل قرار دارند: سرزمین‌های الف‌ها، کوتوله‌ها، خدایان و غول‌ها. بقیهٔ ادیبانِ اسکاندیناویایی، این هفت دنیا را در آسمان، در میانِ شاخه‌هایِ ایگدراسیل(درخت خاکسترِ جهان) قرار می‌دهند. در هر حال، دنیای انسان‌ها -که به نام‌های مختلفی شناخته می‌شود- در مرکز این جهان قرار می‌گیرد، در حالی که بیفروست، پلِ رنگین کمان از سرزمینِ میانه به سرزمین خدایان کشیده شده. دوزخ، سرزمین مردگان، زیر سرزمین میانه قرار دارد.

    استفاده به وسیلهٔ تالکین
    تالکین مفهومِ middangeard را معادلِ کاربردِ خاصِ واژهٔیونانی οκουμένη -تلفظ: oikoumenē- فرض کرده‌است. با این کاربرد، تالکین می‌گوید که اویکومنه «جایگاه ابدی انسان‌ها» است؛ منظور او این است که سرزمین میانه دنیایی مادی‌ست که انسان زندگی خود را در آن می‌گذراند، در مقابلِ دنیاهای نادیدنی مثلِ بهشتو دوزخ.
    سرزمینِ میانی اختراع خودِ من... نیست؛ یک نوسازی یا دگرگونی... از یک واژهٔ قدیمی برای دنیای مسکون انسان‌ها است: به این جهت میانی که به گونه‌ای مبهم تصور می‌شود در میانِ دریاهای حائل قرار گرفته است؛ و (در پندارهای مردمِ شمالی) بینِ یخ در شمال و آتش در جنوب (انگلیسیِ قدیم middan-geard، انگلیسی قرون وسطا midden-erd). به نظر می‌رسد که بسیاری از منتقدان گمان می‌کنند سرزمینِ میانی سیارهٔ دیگری‌ست!
    تالکین در یک قطعهٔ انگلیسی قدیم که در سالِ ۱۹۱۴ خواند، به عبارتِ middangeard بر خورد:
    éala éarendel engla beorhtast / ofer middangeard monnum sended.
    درود بر ائارندل، تابناک‌ترین فرشته / فرو فرستاده بر انسان‌ها، بر فرازِ سرزمینِ میانی
    این نقلِ قول از دومین قسمتِ باقی‌مانده از اشعارِ کریست، سرودهٔCynewulf است. نامِ ائارندل الهام بخشِ تالکین برای انتخابِ نامِ ائارندیلدریانورد بوده‌است. در داستان‌های تالکین دربارهٔ دورانِ اولِ دنیای او، ائارندیل از سرزمینِ میانی رهسپارِ دریا شد تا از نیروهای آسمانیِ، والاها، درخواستِ کمک کند. والاها او را بعدها به آسمان بردند و او سوار بر کشتی‌اش وینگیلوتآسمان‌ها را مانندِ ستاره و یک چراغِ درخشان

    می‌پیمود تا انسان‌ها و الف‌ها در سرزمینِ میانی امیدوار بمانند. قدیمی‌ترین شعرِ تالکین دربارهٔ ائارندیل، «کنارهٔ سرزمین میانی» است که در سالِ ۱۹۱۴، سالی که تالکین اشعارِ کریست را خواند، سروده شده‌است.

    کاربرد و سوءتفاهم‌ها
    همچنین عبارتِ سرزمینِ میانی را می‌توان به عنوانِ اسمِ مستعار برای تمامِ جهانی که تالکین ساخته‌است، به جای عبارتِ صحیح‌تر، اما کمتر شناختهٔ آردابه کار برد. این موضوع همچنین در عنوانِ کتاب‌هایی مثلِ «راهنمایِ کامل سرزمینِ میانی»، «راهِ سرزمینِ میانی»، «اطلس سرزمینِ میانی» و به‌ویژه مجموعه‌ٔ «تاریخ سرزمین میانی» دیده می‌شود که همگی مناطقی را خارج از محدودهٔ جغرافیایی صریحِ سرزمین میانی می‌پوشانند.
    یک دلیلِ احتمالی برای این موضوع آن است که واژهٔ آردا هیچ‌گاه در معروف‌ترین نوشتهٔ تالکین -اربابِ حلقه‌ها- نیامده. این واژه اولین بار در سیلماریلیون، آن هم پس از سالِ ۱۹۷۷ شناخته شد.

    جغرافیا
    تالکین هیچ‌گاه جغرافیایِ دنیای مربوط به کتاب هابیت و ارباب حلقه‌ها را کامل نکرد. در طراحی سرزمینِ میانی، جلدِ چهارمِ تاریخِ سرزمینِ میانی کریستوفر تالکین نقشه‌های قابلِ توجهِ متعددی را، هم از دنیای تخت اولیه و هم دنیای گرد منتشر کرد که پدرش در اواخرِ دههٔ ۱۹۳۰ خلق کرده بود. کارِن وین فونستاد از رویِ این نقشه‌ها، نقاشی‌هایی شاملِ جزئیات، اما غیرِ متعارف کشید با نامِ «نقشه‌هایِ کاملِ دنیا» که دنیایی را نشان می‌دهد که در طولِ دوره‌هایِ تاریخی شرح داده شده در کتاب‌هایِ «سیلماریلیون»، «هابیت» و اربابِ حلقه‌ها ثابت و پایدار مانده‌است.
    تالکین در داستان‌هایش نامِ سرزمینِ میانی را در زبان‌های الفی کوئنیایی و سینداریبه ترتیب به( اندور (یا گاهی (اندوره) و انور ترجمه کرده‌است. اندور در ابتدا نقشه‌ای متقارن بود که ملکورآن را نابود کرد. تقارن با دو شبهِ قارهٔ بزرگ تعریف شده بود، یکی در شمال و یکی در جنوب، که هر کدام با دو رشته کوهِ بلند در شرق و غرب‌شان محدود می‌شدند، و رشته کوه‌ها نامِ رنگ‌ها را به خود گرفته بودندکوه‌های سپید، کوه‌های کبود، کوه‌های خاکستری و کوه‌های سرخ.

    نتیجهٔ کشمکش‌های مختلف با ملکور این بود که شکلِ سرزمین‌ها پیچیده شد. در ابتدا یک دریاچه‌ٔ تنها بود که در میانِ آن جزیرهٔ آلمارنقرار داشت که والاها در آن ساکن بودند. هنگامی که ملکور چراغ‌هایِ والاررا که به دنیا نور می‌دادند نابود کرد، دو دریای پهناور ساخته شد؛ اما آلارمان و دریاچه‌اش نابود شدند. دریای شمالی دریای هلکارشد. سرزمین‌های غربِ کوه‌های کبود بلریاندشدند. ملکور کوه‌های مه‌آلودرا بر افراشت تا مانعِ پیش‌رویِ والا اورومهشود که جانورانِ ملکور را در تاریکیِ پیش از بیدار شدنِ الف‌هاشکار می‌کرد. درگیری‌هایِ خشونت‌بار در هنگامِ جنگِ خشمبینِ سپاهِ والاها و ارتشِ ملکور در پایانِ دورانِ نخست باعثِ نابودیِ بلریاند شد. همچنین ممکن است دریاچهٔ هلکار هم در این زمان خشک شده باشد.

    تالکین در بسیاری از متن‌ها دنیا را صرفِ نظر از اجرامِ سماوی مربوط به آن، «آمبار» نامیده است؛ اما در متونِ متأخرِ پس از «اربابِ حلقه‌ها»، آن را «ایمبار» (منزل، مسکن) هم نامیده‌است. از زمانِ نابود شدنِ دو چراغ تا سقوطِ نومه‌نوری‌ها(در پایان دوران دوم)، آمبار یک «دنیای صاف» بود؛ در آن دوران خشکی‌های مسکون در یک طرفِ دنیا قرار داشتند. نقشه‌هایِ او یک دنیای بشقاب مانند را نشان می‌دهد که به سویِ ستارگان می‌نگرد. یک قارهٔ غربی، آمان، منزلِ والاها (و الداها)بود. خشکی‌هایِ میانی «سرزمینِ میانی» نامیده می‌شدند که محلِ وقوعِ بیشترِ داستان‌هایِ تالکین است. قاره‌ٔ شرقی مسکون نبود.
    هنگامی که ملکور دو درختِ والاها را مسموم کرد و از آمان به اندور گریخت، والاها خورشید و ماه را خلق کردند که اجسامی جدا از آمبار، اما هنوز جزیی از آردا (قلمروِ فرزندان ایلوواتار)بودند. چند سال پس از انتشارِ «اربابِ حلقه‌ها»، در حاشیه‌ای بر یک داستانِ یکتا «آترابِت فینرود آه آندرت» (که گفته می‌شود در دورانِ جنگِ جواهرات اتفاق افتاده) تالکین آردا را با منظومهٔ شمسی معادل ساخته؛ زیرا در این دیدگاه آردا را بیش از یک جسمِ آسمانی تشکیل داده اند.

    بر اساسِ آنچه در «سیلماریلیون» و «اربابِ حلقه‌ها» آمده، هنگامی که آر-فارازون به آمان حمله کرد تا نامیرایی را به زور از والاها بگیرد، آن‌ها سرپرستیِ جهان را وا نهادند و ایلوواتاردخالت کرد: نومه‌نوری‌ها را نابود کرد، آمان رااز قلمروهای جهان خارج کرد و آمبار را به شکلِ گردِ امروزیِ آن باز ساخت. درآکالابت آمده که نومه‌نوری‌هایی که از نابودی جان به در بردند، تا جایی که می‌توانستند در جست‌وجویِ مسکنِ باستانی‌شان به سوی غرب کشتی راندند؛ اما سفرهایشان تنها آن‌ها را به آن جایی باز گرداند که سفرشان را آغاز کرده بودند. بدین ترتیب، پیش از پایانِ دوران دومتغییرِ حالتِ «زمینِ تخت» به «زمینِ گرد» کامل شده بود.


    مطابقت با جغرافیای زمین

    تالکین منطقه‌ای را که هابیت‌ها در آن زندگی می‌کردند، این گونه توصیف می‌کند: «شمالِ غربیِ دنیایِ قدیم، شرقِ دریا»؛ این نشان دهندهٔ رابطه‌ای با انگلستان و بخشِ شمالِ غربیِ اروپا (دنیای قدیم) است. هرچند همان طور که او در نامه‌هایِ خصوصی اشاره کرده، جغرافیایِ آن‌ها بر هم منطبق نیستند و او قصدی برای منطبق کردنِ آن‌ها بر هم در زمانِ نوشتن نداشته‌است.
    "من نگران‌ام که شکلِ جهان در دورانِ سوم به صورتِ دراماتیک ساخته شده باشد، نه جغرافیایی یا دیرینه‌شناختی."
    "...اگر [این‌ها] تاریخ بود، مشکل می‌شد سرزمین‌ها و رویدادها (یا فرهنگ‌ها) را با مدارکِ باستان‌شناسی و زمین‌شناسی که دربارهٔ قسمت‌هایِ نزدیک‌تر و دورترِ آنچه که امروز اروپا خوانده می‌شود در دست داریم؛ انطباق دهیم. با این همه، صریحاً گفته شده که -به عنوانِ مثال- شایر در این منطقه قرار داشته‌است. در نامه‌ای دیگر، او به رابطهٔ عرضِ جغرافیایی اروپا و سرزمینِ میانی اشاره کرده -و نه معادل بودنِ آن‌ها
    ماجرایِ داستان در شمالِ غربیِ 'سرزمینِ میانی' روی می‌دهد که عرضِ جغرافیاییِ آن با سواحلِ اروپا و کرانه‌هایِ شمالیِ دریایِ مدیترانه معادل است... اگر عرضِ جغرافیایی هابیتونو ریوِندلرا برابر با آکسفورد بگیریم، میناس‌تیریت، ۶۰۰مایل (تقریباً ۹۶۵ کیلومتر) به سمتِ جنوب تقریباً در عرضِ جغرافیاییِ فلورانس است. مصبّ رود آندوینو شهرِ باستانیِ پِلارگیرتقریباً در عرضِ جغرافیایی ترواقرار می‌گیرند.

    به هر حال، او تأیید می‌کند که شایر، سرزمینِ پهلوانانِ هابیت‌اش، 'نسخه'‌ای از انگلستان است:"شایر نسخه‌ای از انگلستانِ روستایی است، و نه هیچ کشورِ دیگری در جهان..." تالکین در پیش‌گفتارِ اربابِ حلقه‌ها می‌نویسد: آن روزها، دورانِ سومِ سرزمینِ میانی، بسیار پیش از این بوده؛ و شکلِ همهٔ سرزمین‌ها دگرگون شده‌است.


    آینولینداله - تاریخچه آردا

    در «سیلماریلیون»، تاریخچهٔ سرزمینِ میانی به چهار دوران تقسیم می‌شود: آینولینداله، دوران چراغ‌ها، دوران درخت‌هاو دوران خورشید.
    در جهانِ تالکین،
    خدارا ارو ایلوواتارمی‌نامند. در آغاز، ایلوواتار قدیسانی را خلق کرد که آینونام گرفتند، و به آن‌ها نواختنِ موسیقی را آموخت. پس از آن که آینوها در کارِ خود ماهر شدند، ایلوواتار آنان را امر کرد که آهنگ بزرگی بر اساسِ موضوعی که نقشهٔ خودِ او بود، تصنیف کنند. قوی‌ترین آینو، ملکور(که بعداً الف‌ها او را مورگوت یا «دشمنِ تاریک» نامیدند)، آهنگ را به هم ریخت. در پاسخ او، ایلوواتار موضوعاتِ جدیدی آغاز کرد که آهنگ را ورایِ درکِ آینوها بالا برد. فراز و فرودِ آوازِ آن‌ها بخشِ بزرگی از تاریخِ جهانی را که هنوز ساخته نشده بود، و مردمانی را که باید در آن می‌زیستند، بنا نهاد. آن‌گاه ایلوواتار آهنگ را متوقف کرد و معنایِ آن را با یک منظره بر آینوها آشکار ساخت. بسیاری از آینوها که به هیجان آمده بودند، میلِ شدیدی داشتند که در رویدادهایِ آن دخالت کنند. پس ایلوواتار ائا (خودِ کیهان) را خلق کرد و برخی از آینوها به درونِ کیهان رفتند تا در ساختِ آن سهیم باشند. آینوها هنگامی که درونِ ائا شدند، آن را بی‌شکل یافتند؛ زیرا که آنها در آغازِ زمان واردِ آن شده بودند. آینوها این روزگارِ بی‌نامِ ستارگان که کیهان را تجسم بخشیدند و آن را بسیاری چیزها ورای دسترسِ انسان انباشتند، کوششِ بسیاری کردند. به هر حال، آینوها به هنگامِ خود آردا را ساختند، جایگاهِ ابدیِ فرزندانِ ایلوواتار، االف‌ها و انسان‌ها. پانزده تن نیرومندترین آینوها والارنامیده می‌شدند؛ که ملکورقوی‌ترین، اما مانوه پیشواشان بود.

    والاها در آردا اقامت کردند تا آن را نگهبان باشند و برای برخاستنِ فرزندان آماده کنند
    . آردا یک دنیای تنهایِ تخت شد که والاها با دو چراغِ بسیار بزرگ نورانی‌اش می‌ساختند. ملکور چراغ‌ها را منهدم کرد و تاریکی را به جهان آورد. والاها به کرانه‌های غربیِ آردا، عقب نشستند که در آن‌جا دو درخت را خلق کردند که خانهٔ تازه‌شان را روشن کنند. پس از عصرهایِ بسیار، والاها ملکور را هم برای تنبیه و اصلاح خودِ او و هم برایِ محافظت از فرزندانی که زمانِ برخاستن‌شان رسیده بود، زندانی کردند. اما هنگامی که ملکور به قیدِ التزام آزاد شد، دو درخت را مسموم کرد. والاها آخرین میوه‌هایِ زندهٔ درخت‌ها را برداشتند و با استفاده از آن‌ها ماه و خورشید را خلق کردند که بخشی از آردا، اما جدا از آمبار (دنیا) بودند. پیش از پایانِ دورانِ دوم، هنگامی که مردمانِ نومه‌نور با حیله‌هایِ سائورون، قوی‌ترین خدمتگزارِ مورگوت و فرماندهٔ ارشدِ او، علیهِ والاها شوریدند؛ ایلوواتار نومه‌نوری‌ها را نابود کرد، والینوررا از بقیهٔ آردا جدا ساخت و سرزمین‌هایی نو خلق کرد که باعثِ گرد شدنِ دنیا شد. دورانِ چراغ‌ها خیلی زود بعد از این که والاها کار ساختنِ دنیا را تمام کرده بودند، آغاز شد. والاها دو چراغ را برای روشن کردنِ جهان خلق کردند و والا آئولهبرج‌های بلندی ساخت، یکی در دوردست‌ترین جایِ شمال و دیگری در دورافتاده‌ترین جایِ جنوب. والاها در وسط، در جزیرهٔ آلمارن می‌زیستند. دورانِ چراغ‌ها با نابودی آن‌ها به دستِ ملکور، به پایان رسید.

    آن‌گاه یاوانا دو درخت را در سرزمینِ آمان خلق کرد، نام‌شان تلپریونو لائورلینبود. درخت‌ها آمان را روشن می‌کردند، حال آن که بقیهٔ آردا در تاریکی بود و تنها با نورِ ستارگان روشن می‌شد. در آغازِ دورانِ اول الف‌ها در کنارِ دریاچه‌ٔکوئی‌ویه‌نندر شرقِ اندور برخاستندو والاها خیلی زود با آن‌ها روبه‌رو شدند. بسیاری از الف‌ها متقاعد شدند که به مهاجرت بزرگبه سوی غرب، به آمان، تن دهند؛ اما همه‌ٔ آن‌ها به پایانِ این سفر نرسیدند)تفرقهٔ الف‌ها را ببینید). والاها ملکور را به بند کشیدند، اما او اظهارِ پشیمانی کرد و به قیدِ التزام آزاد شد. او بذرِ دشمنیِ عمیقی را میانِ الف‌ها کاشت و دو شاهزادهٔ الف فیانورو فین‌گولفینرا به رقابت انگیخت. سپس پدرِ آن دو، شاه فینوهرا به قتل رساند و سیلماریل‌هارا که سه شیئ بودند که فیانور ساخته بود و نورِ دو درخت در آن‌ها بود، از خزانه‌اش به سرقت برد؛ و خودِ درخت‌ها را به کمک آنگولیانتنابود کرد. فیانور بیشترِ مردم‌اش را که نولدوهابودند قانع کرد آمان را ترک گویند و به تعقیبِ ملکور -که او را نفرین کرد و به نامِ مورگوت خواند- به بلریاند بروند. گروهِ نخست از دو گروهِ نولدوها را فیانور رهبری کرد، و گروهِ بزرگ‌تر را فینگولفین. نولدوها در آلکوآلونده، شهرِ بندریِ تلری‌هاتوقف کردند؛ اما تلری‌ها کشتی‌هاشان را به آنان که می‌خواستند به سرزمینِ میانی بروند، ندادند. نخستین خویش‌کُشی الف‌هاآن‌گاه رخ داد که فیانور و بسیاری از افرادش به تلری‌ها هجوم آوردند و کشتی‌هاشان را ربودند. افرادِ فیانور بر کشتی‌های ربوده در دریا راندند و فینگولفین را به جا نهادند. پس برایِ گروهِ دوم راهی نماند جز این که از مسیرِ مهلک هلکاراکسه)یخ‌های تیز) در شمالِ دوردست به سرزمینِ میانی بروند. پس از آن، فیانور توسط بالروگ‌هاکشته شد، اما بیشترِ پسران‌اش جان به در بردند و قلمروهایی بنا نهادند؛ فیلگولفین و آنان که از نسلِ او بودند هم چنین کردند.

    سال‌هایِ خورشید هنگامی آغاز شد که والاها خورشید را ساختند و آن را بر فرازِ جهان،
    ایمباربرافراشتند. پس از نبردهای بزرگِ بسیار، آرامشی طولانیبرقرار شد که چهارصد سال طول کشید و در طولِ آن نخستین انسان‌ها، اداین، با گذشتن از کوه‌هایِ کبودبه بلریاند در آمدند. هنگامی که مورگوت محاصرهٔ آنگباندرا شکست، قلمروهایِ پادشاهی الفی، حتی شهرِ پنهانِ گوندولین، یکی پس از دیگری سقوط کردند. تنها پیروزیِ قابلِ توجه الف‌ها و انسان‌ها آن بود که برناز اداین و لوتیندخترِ تین‌گولو ملیانیک سیلماریل را از تاجِ مورگوت پس گرفتند. پس از آن، برن و لوتین در گذشتند و والاها آنان را به زندگی بازگرداندند، با این توافق که لوتین میرا باشد و دیگر هیچ انسانی برن را نبیند. تین‌گول با دورف‌هایِ نوگروددر افتاد و آنان او را کشتند و سیلماریل را به سرقت بردند. با کمکِ (انت‌ها) ، برن در کمینِ کوتوله‌ها نشست و سیلماریل را پس گرفت و به لوتین داد. خیلی زود، برن و لوتین دوباره مردند و سیلماریل به پسرِ آن‌ها، دیور نیمه‌الفیکه پادشاهیِ دوریاترا احیا کرده بود سپرده شد. پسرانِ فیانور درخواست کردند که دیور سیلماریل را به آن‌ها واگذارد، اما او نپذیرفت. فیانوری‌ها دوریات را نابود کردند و دیور را در دومین خویش‌کشیِ الف‌ها به قتل رساندند، اما دخترِ جوانِ دیور، الوینگبا جواهر گریخت. سه تن از پسرانِ فیانور -کِله‌گورم، کوروفینو کارانتیر- در تلاش برای پس گرفتنِ جواهر، جان دادند.

    در پایانِ این دوران، همهٔ آن‌چه از الف‌ها و انسان‌هایِ آزادِ بلریاند مانده بود، زیستگاهی بود در دهانهٔرود سیریون، و ائارندیلکه الوینگ را به همسری گرفت در میانِ آنان بود. پس فیانوری‌ها دوباره درخواست کردند که سیلماریل به آنان باز گردانده شود و پس از آن که درخواست‌شان رد شد، تصمیم گرفتند که جواهر را به زور پس بگیرند؛ و نتیجهٔ آن سومین خویش‌کشی بود. ائارندیل و الوینگ گریختند و سیلماریل را از دریای بزرگگذراندند تا از والاها طلبِ بخشایش و یاری کنند. والاها پاسخ گفتند. ملکور اسیر شد و بسیاری از ساخته‌هایش تخریب شدند و خودش به بیرون از مرزهای جهان، به درونِ دروازهٔ تاریکیافکنده شد. سیلماریل‌ها با بهایی گزاف پس گرفته شده بودند، به طوری که بلریاند تکه‌تکه شده و در حالِ غرق شدن در دریا بود. به آخرین پسرانِ باقی‌ماندهٔ فیانور، مائدروسو ماگلورفرمان داده شد که به والینورباز گردند. آن‌ها دست به ربودنِ سیلماریل‌ها از قاصد والاهایِ پیروز زدند، اما جواهرها دستِ آنان را هم به مانندِ ملکور سوزاندند و دریافتند که شایستهٔ در اختیار داشتنِ سیلماریل‌ها نبوده‌اند و سوگند پوچ و بیهوده بوده‌است. هر کدام از آن دو برادر به بختِ خود رسید: مائدروس خود را با یک سیلماریل در گودالی پر از آتش انداخت و ماگلور سیلماریل‌اش را به دریا افکند. بدین‌سان، فرجامِ کارِ یک سیلماریل که ائارندیل نگهدارش بود، در آسمان بود؛ دومی در اعماق زمین و سومی در دریا. بدین‌سان دوران دومآغاز شد. جزیرهٔنومه‌نورنزدیکِ غربِ دریای بزرگ به اداین داده شد که خانه‌شان باشد، در همان حال بسیاری از الف‌ها در غرب پذیرفته شدند. نومه‌نوری‌ها با عمرِ طولانی که والاها به آنان دادند، متبرک شدند؛ عمری که سه برابرِ انسان‌های دون‌پایه بود. آنان دریانوردانِ بزرگی شدند و در دورانِ شکوه‌شان به سرزمینِ میانی آمدند و به انسان‌هایِ دون‌پایه حرفه‌های بسیاری آموختند. با این حال، آن‌ها به خویشاوندانِ نامیراشان، الف‌ها، حسادت می‌ورزیدند. در اوجِ توانِ نظامی (اگر نه خرد و حکمت) نومه‌نوری‌ها به جایِ کمک کردن به مردمِ سرزمینِ میانی، بر آن‌ها حکم می‌راندند.

    پس از چند قرن
    سائورون، خادمِ ارشد مورگوت در سرزمین‌های شرقی شروع به گرد آوردنِ موجوداتِ اهریمنی کرد.او الف‌های آهنگر را در اره‌گیونمتقاعد کرد که حلقه‌هایِ قدرترا بسازند و مخفیانه حلقهٔ یگانهرا برای حکم راندن بر دیگر حلقه‌ها ساخت. اما الف‌ها به محضِ این که سائورون آن حلقه را در دست‌اش قرار داد، از نقشه‌اش آگاه شدند و پیش از آن که او بتواند بر اراده‌شان حاکم شود، حلقه‌ها را در آوردند. در این مدت سایه بر نومه‌نور افتاده بود، زیرا شاهان چون گذشته نبودند و پس از آن که به اندازهٔ کافی زیستند، دل از زندگی بر نمی‌گرفتند؛ بلکه حریصانه به آن می‌چسبیدند. نومه‌نوری‌ها که در گذشته شکرگزارِ والاها و اروبودند، اکنون در پرداختِ پیش‌کشِ غفلت می‌کردند، در حالی که بیش از پیش از بابتِ سرنوشتِ انسان‌ها و بلایِ میرایی بی‌قرار شده بودند. بینِ مردمِ نومه‌نور دودسته‌گی افتاد: جانبدارانِ پادشاه، که قدرت و سلطهٔ نومه‌نور را افزون‌تر می‌خواستند و احترام‌شان به الف‌ها و والاها کاسته بود؛ و وفاداران، که ارتباط‌شان را با الف‌ها حفظ کرده بودند و هنوز مطیعِ فرمان‌های ارو بودند. سائورون با نیرویِ تازه‌ای که گرفته بود و با تسلطِ گسترده‌اش بر سرزمینِ میانی، ادعای پادشاهی بر انسان‌ها کرد.

    آر-فارازون
    ، آخرین شاهِ نومه‌نور که گمان می‌کرد کسی جز او لایقِ این عنوان نیست، به سرزمینِ میانی لشکر کشید تا بر ادعای سائورون بشورد. سائورون که می‌دید نیرویِ نومه‌نور در اوج خود است، دریافت که تابِ ایستادن در برابرشان را ندارد. این شد که خود را تسلیم کرد تا به اسارت به نومه‌نور برده شود. به زودی، نیرنگِ سائورون و گفته‌هایِ زیبایش بر شاه کارگر افتاد. او به دروغ به پادشاه گفت که ملکور، اربابِ تاریکی خدای واقعی‌ست و ارو را والاها از خودشان ساخته‌اند. بدین‌سان، تعقیبِ وفاداران آغاز شد و آن‌ها را برای ملکور قربانی می‌کردند. سرانجام، چون آر-فارازون به سنِ پیری رسید، سائورون که از نیروی حلقهٔ یگانه سود می‌جُست به پادشاه گفت که هیچ کس، حتا والاهای والینورتابِ هم‌آوردی قدرتِ نومه‌نور را ندارد، و شاه باید به والینور لشکر کشد و با پای نهادن بر سرزمین‌هایِ نامیرا؛ به زندگیِ جاودان دست یابد. آر-فارازون که از مرگ می‌هراسید، ناوگانی عظیم فراهم آورد و به سرزمین‌هایِ نامیرا لشکر کشید. آمان‌دیل، پیشوایِ آن‌هایی که هنوز به والاها وفادار بودند، به یادِ ائارندیل افتاد که نماینده شده و در جست‌وجویِ رحم و شفقتِ والاها به دریا زده بود. او برای پنهان کردنِ مقصودِ خود، ابتدا به شرق کشتی راند و پس از آن به غرب، اما هرگز خبری از او باز نیامد. پسرِ او الندیل و نوه‌هایش ایسیلدور و آناریون، وفاداران را از جنگی که در شرفِ روی دادن بود بر کنار داشتند و آمادهٔ گریختن با کشتی شدند.
    هنگامی که افرادِ پادشاه بر ساحلِ آمان فرود آمدند، والاها از ایلوواتار خواستند که دخالت کند. دنیا دگرگون شد و آمان از ایمبار جدا شد. از آن پس، انسان‌ها دیگر نتوانستند آمان را بیابند، اما الف‌هایی که در کشتی‌های مقدس به دنبالِ راهِ عبور بودند، مرحمت افتادن در راهِ مستقیم نصیب‌شان می‌شد؛ راهی که از دریاهایِ سرزمینِ میانی به دریاهای آمان می‌رسید. سپاهِ نیرومندِ آر-فارازون و سرزمینِ نومه‌نور به کلی نابود شدند، جسمِ زیبا و فریبنده‌ٔ سائورون هم به همین سرنوشت دچار شد، اما روح‌اش زنده ماند و به سرزمینِ میانی گریخت. الندیل و پسران‌اش هم به اندور گریختند و قلمروهای گاندور و آرنور را بنا نهادند. سائورون به زودی جانِ دوباره گرفت، اما الف‌ها با انسان‌ها متحد شدند و آخرین اتحاد را ترتیب دادند. سائورون مغلوب شد. گیل-گالاد شاهنشاهِ الف‌ها، الندیل فرمان‌روایِ گاندور و آرنور، و آناریون پسرِ الندیل کشته شدند؛ اما هنگامی که به نظر می‌رسید تمامِ امیدها بر باد رفته‌است، پسرِ دیگرِ او، ایسیلدور شمشیرِ پدر را برداشت و حلقهٔ یگانه را از از دستِ سائورون برید و جدا کرد؛ بدین‌سان، سائورون را به زیر آورد و پیروزی نصیب‌اش شد و آرامش تا مدتی برقرار بود. اما ایسیلدور، بر خلافِ همهٔ توصیه‌ها، نپذیرفت که حلقهٔ یگانه را در گدازه‌هایِ کوه هلاکتنابود کند و آن را به عنوانِ خون‌بهای پدر و برادرش برداشت. به هر حال، حلقه خیلی زود به او خیانت کرد، و او را که در دشتِ شادان به کمینِ اُرک‌هاافتاده بود وا گذاشت؛ ایسیلدور کشته شد و حلقه در رود آندوین مدت‌ها پنهان ماند.
    دوران سوم شاهدِ صعودِ قدرتِ قلمروهای آرنور و گاندور، و افولِ آن‌ها بود. در زمانِ اربابِ حلقه‌ها سائورون بخشِ اعظمِ قدرتِ پیشینِ خود را باز یافته بود و به دنبالِ حلقهٔ یگانه می‌گشت. او باخبر شد که حلقه در تصرفِ یک هابیت است و نُه شبح حلقه را فرستاد تا آن را باز پس گیرند. حاملِ حلقه، فرودو بگینز به ریوِندل سفر کرد و در آنجا تصمیم بر آن شد که حلقه به تنها راهِ ممکن که انداختنِ آن در گدازه‌های کوهِ هلاکت بود، نابود شود. فرودو مأموریت را با هشت همراه که یارانِ حلقه نامیده شدند، آغاز کرد. او در لحظهٔ آخر کم آورد، اما حلقه با دخالتِ گالوم که با گذشت و ترحمِ فرودو و بیلبو بگینز زنده مانده بود- به هر حال نابود شد. فرودو با همراه‌اش سام گمجی مانندِ قهرمانان موردِ احترام قرار گرفت. سائورون برای همیشه نابود شد و روح‌اش پراکنده گشت.

    پایانِ دوران سوم پایانِ دورانِ تسلطِ الف‌ها و آغازِ دورانِ برتریِ انسان‌هابود. هنگامی که دورانِ چهارم آغاز شد، بسیاری از الف‌ها که در سرزمینِ میانی می‌زیستند، به سفری بی‌بازگشت به والینور رفتند. آن‌ها که به جا ماندند، «محو» شدند و نقصان یافتند. دورف‌ها هم سرانجام مانندِ آن‌ها تحلیل رفتند و تعدادِ زیادی‌شان به موریاباز گشتند و آنجا را از نو مسکون ساختند. در دورهٔ اقتدارِ شاه اله‌سار(آراگورن آرته‌داینی)صلح و آرامش میانِ گاندور و سرزمین‌های شرقی و جنوبی احیا شد.
    ویرایش توسط SHAHIN : 12-08-2010 در ساعت 14:41



  16. 7 کاربر از پست مفید SHAHIN سپاس کرده اند .


  17. #9
    هر نتی که از عشق بگوید، زیباست... حالا سمفونی پنجم بتهون باشد یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست...
    Parnian آواتار ها
    وضعیت : Parnian آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    نوشته ها : 1,879
    سپاس ها : 4,267
    سپاس شده 4,229 در 1,374 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 522 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 12- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش اول ياران حلقه

    شاهین عزیز خسته نباشید... هربار تحلیل هایی که ارائه میدین، بسیار غنی تر و پخته تر از قبله و این نشون دهنده علاقه و تسلط بیشتر شما در کار تحلیل و بررسی است.
    من البته یه نگاه گذرا به این کارتون انداختم و باید سر فرصت و با فکر آزاد به طور کامل بخونمش.
    سه گانه ارباب حلقه ها ااز فیلم های بسیار مورد علاقه منه... واقعا داستان جذابی داره و با اینکه هر کدومش رو دوبار دیدم اما هرگز برام تکراری نشده... خیلی برام جالب بود.
    من برام جالب بود که فرودو که در واقع شخصیت اصلی این سه گانه است در نهایت مقهور وسوسه حلقه شد که به گفته شما نمادی از قدرت های مادی است (و بسیارهم زیبا گفتین) و این سم بود که کار اصلی رو انجام داد !!!!

    باز هم مزاحم میشم....
    تشکر ویژه هم دارم از مهناز عزیزم که علی رغم مشکلات با ویراستاری این تحلیل ها رو خواندنی تر می کنن...




  18. 2 کاربر از پست مفید Parnian سپاس کرده اند .


  19. #10
    SHAHIN آواتار ها
    وضعیت : SHAHIN آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 403
    سپاس ها : 556
    سپاس شده 1,014 در 296 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 262 تاپیک

    پاسخ : 12- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش اول ياران حلقه


    با تشکر از پرنیان عزیز

    "اليجا وود" در نقش "فرودو" از معدود بازيگراي جوون تحصيل كرده ي هاليووده. اون از بچگي تو نقش هاي مختلف جلوي دوربين سينما بزرگ شد اما قبل ارباب حلقه ها هرگز سوپر استار نبود.
    "يان مك كلن" در نقش "گاندلف
    " هم كسي بود كه در حاليكه شايد بازيگراي زيادي از فيلم در يه حد نقش داشتن توسط منتقداي اسكار ديده شد و كانديداي بهترين نقش مكمل سال 2001 شد.
    يک مطلب جالب هم در مورد "ويگو مورتسن" بگم كه تو صحنه اي از قسمت دوم فيلم كه فكر مي كنه مری و پپین
    مردن بايد به كلاه خود با پاش لگد بزنه. "ويگو" موقع زدن اين ضربه چنان حس گرفته بود و محكم ضربه زد كه 2 تا از انگشتاي پاش شكستن و از اون درد براي فرياد بعديش استفاده كرد!
    "شون آستين" هم در نقش "سام وايز گنجي" تو اواخر قسمت اول كه بايد دنبال فرودو بي محابا مي رفت تو آب، پاش با يه چيزي داخل آب به طرز فجيعي زخمي مي شه و فيلمبرداري اون پلان چند روز عقب ميفته .



  20. کاربر روبرو از پست مفید SHAHIN سپاس کرده است .


صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.71- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب جنــگ (Lord Of War)
    توسط FFKIA در انجمن ريليزهاي رسمي گروه تحلیل و بررسي سينماي جهان
    پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: 12-25-2013, 00:17
  2. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 09-11-2013, 17:56
  3. تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.18- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش سوم بازگشت پادشاه
    توسط FFKIA در انجمن ريليزهاي رسمي گروه تحلیل و بررسي سينماي جهان
    پاسخ ها: 59
    آخرين نوشته: 03-14-2013, 22:13
  4. تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.13- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش دوم دو برج
    توسط FFKIA در انجمن ريليزهاي رسمي گروه تحلیل و بررسي سينماي جهان
    پاسخ ها: 38
    آخرين نوشته: 12-26-2012, 10:52
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 11-17-2012, 00:47

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •