مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh معرفي نمايشنامه مرگ فروشنده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

موضوع: معرفي نمايشنامه مرگ فروشنده

  1. #1
    Skyfly آواتار ها
    وضعیت : Skyfly آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Oct 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 1,882
    سپاس ها : 4,547
    سپاس شده 7,229 در 1,439 پست
    یاد شده
    در 22 پست
    تگ شده
    در 778 تاپیک

    معرفي نمايشنامه مرگ فروشنده

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Death-of-A-Salesman3.jpg
مشاهده: 6552
حجم:  236.2 کیلو بایت


    مرگ فروشنده

    آرتور ميلر در سال 1949 نمايشنامه مرگ فروشنده را نوشت. نمايشنامه همان زمان 745 بار اجرا شد و جوايز توني و پوليتزر را دريافت كرد.

    نمايشنامه سعي دارد بررسي شخصيت تراژدي ارسطوئي را در سقوط يك انسان بزرگ نشان دهد، اگرچه لومن سيل خطاهاي تراژيك را دارد، اما سقوط او ، سقوط يك انسان عادي است.

    "مرگ فروشنده" عمدتاً از ديدگاه شخصيت اصلي ويلي Willy بازگو مي شود و قسمت هايي از زندگي گذشته او را در سيفت هاي زماني و گاهي در صحنه مربوط به زمان همان روز، نشان مي دهد. تكنيك هاي نمايشي زيادي براي نشان دادن اين شيفت هاي زماني بكار گرفته شده است. مثلاً اينكه كاراكترها مي توانند از ديوارها عبور كنند.

    ساختار نمايشنامه جريان سيال ذهن را نشان مي­دهد: ويلي Willy بين اتاق نشمين، بيرون صحنه، كف صحنه و فلش­بك­هاي زندگي گذشته­اش و نيز گفتگوي خيالي با برادرش بن Ben حركت مي­كند.

    "مرگ فروشنده" شايد داستان زندگي ميلر Miller و شناخت غلط او از خود باشد.



    شخصيت­ها:

    · Willy Loman ويلي لومن
    · Linda Loman ليندا همسر ويلي
    · Biff Loman بيف، پسر بزرگتر ويلي
    · Happy Loman هپي، پسر كوچكتر ويلي
    · Charley چارلي، همسايه ويلي
    · Bernard برنارد، پسر چارلي
    · Ben بن، برادر ويلي كه فقط در روياي او ظاهر مي­شود
    · Howard Wagner هوارد واگنر، رئيس فعلي و پسر رئيس سابق ويلي
    · The Woman معشوقه ويلي
    · Miss Forsythe & Letta دوشيزه فورسايت و لتا، دختراني كه هپي با آنها ملاقات مي­كند

  2. 6 کاربر از پست مفید Skyfly سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    Skyfly آواتار ها
    وضعیت : Skyfly آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Oct 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 1,882
    سپاس ها : 4,547
    سپاس شده 7,229 در 1,439 پست
    یاد شده
    در 22 پست
    تگ شده
    در 778 تاپیک

    پاسخ : معرفي نمايشنامه مرگ فروشنده

    شايد كمتر كسي با عنوان "مرگ فروشنده" (نمايشنامه يا فيلم)، ناآشنا باشد. مرگ فروشنده نمايشنامه اي است از نمايشنامه هاي معاصر كه بر مبناي آن نسخه هاي مختلفي به صورت فيلم نيز ساخته شده است. خواندن اين نمايشنامه را قوياً توصيه مي كنم.

  5. #3
    کــــاش گاهی زنـــدگی هــم كليــد [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت...!
    MiSS SAYTA آواتار ها
    وضعیت : MiSS SAYTA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : ı̴̴̡ ̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
    نوشته ها : 7,207
    سپاس ها : 10,748
    سپاس شده 16,645 در 4,253 پست
    یاد شده
    در 65 پست
    تگ شده
    در 850 تاپیک

    پاسخ : معرفي نمايشنامه مرگ فروشنده

    تكنيك هاي نمايشي زيادي براي نشان دادن اين شيفت هاي زماني بكار گرفته شده است. مثلاً اينكه كاراكترها مي توانند از ديوارها عبور كنند.
    برام واقعا جالب بود
    فكر كنم كار سختي باشه و البته ظريف !‌
    خيلي سخته رضايت تماشاگر رو بشه با ظرافتي فوق العاده جلب كرد
    توضيحات بيشتري در اين مورد وجود نداره ؟
    ممنون هما جان .

    سینماسنتر را در فضای مجازی دنبال کنید






  6. کاربر روبرو از پست مفید MiSS SAYTA سپاس کرده است .


  7. #4
    Skyfly آواتار ها
    وضعیت : Skyfly آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Oct 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 1,882
    سپاس ها : 4,547
    سپاس شده 7,229 در 1,439 پست
    یاد شده
    در 22 پست
    تگ شده
    در 778 تاپیک

    پاسخ : معرفي نمايشنامه مرگ فروشنده

    نقل قول نوشته اصلی توسط MISS SAYTA نمایش پست ها
    برام واقعا جالب بود
    فكر كنم كار سختي باشه و البته ظريف !‌
    خيلي سخته رضايت تماشاگر رو بشه با ظرافتي فوق العاده جلب كرد
    توضيحات بيشتري در اين مورد وجود نداره ؟
    ممنون هما جان .

    تكنيك هايي كه براي شيفت هاي زماني بكار گرفته شده، ريختن برگ روي صحنه، تغيير لباس كاراكترها ( مثلاً بيف و هپي در لباس مدرسه) و مهمتر از همه تغيير جهت رفت و آمد كاراكترها به صحنه و البته خيلي موارد ديگه هستند. هرجا كه زمان حال نشون داده مي شه كاراكترها از در (سمت چپ صحنه) وارد مي شن اما هرجا كه شيفت زماني هست و ويلي چيزي رو به ياد مي ياره كاراكترها از لابلاي خطوطي كه ديوارها رو مشخص مي كنن، وارد صحنه مي شن يا از صحنه بيرون مي رن.

  8. کاربر روبرو از پست مفید Skyfly سپاس کرده است .


  9. #5
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,070
    سپاس ها : 6,228
    سپاس شده 6,215 در 2,018 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    پاسخ : معرفي نمايشنامه مرگ فروشنده

    از مهمترین دهه های تاریخ معاصر آمریکا دهه 1930 است. دهه ای که شهرتش را مدیون رکود بزرگ اقتصادی است که جامعه آمریکا با آن دست و پنجه نرم می کرد.
    در همین دهه 30 بود که بسیاری از کارگران از کارخانه ها اخراج شدند و کارخانه ها یکی پس از دیگری به تعطیلی کشیده شدند. جنگ، بیکاری و رکود اقتصادی شدید باعث شده بود تا جامعه به دو قشر کاملا متفاوت تقسیم شود. گروهی ثروتمند و گروهی دیگر فقیر که متشکل از جامعه کارگری و کارمندی می شد. این توزیع ناعادلانه ثروت سبب سرخوردگی و ناامیدی جامعه کارگری می شد، گروهی که علی رغم همه تلاشی که برای گذران زندگی انجام می دادند هیچگاه نمی توانستند نیاز های اولیه خود و خانواده شان را برآورده کنند. زندگی های "قسطی" شاید تنها راه حل مقابله با مشکل بود. این شکل اقساطی از وسایل خانگی ساده آغاز می شد تا خانه و ماشین و... و کارگران باید تمام ماه را کار می کردند تا بتوانند در پایان ماه اقساطشان را بپردازند و در نهایت موفق ترین آدم ها کسانی بودند که می توانستند از پس اقساط ماهیانه اشان برآیند.
    در میان درام نویسان آمریکا که از 1940 به این سو آثار ماندگاری خلق کردند "آرتور میلر" نگاه رئالیستی تری به جهان پیرامون خود داشت به همین دلیل اکثر شخصیت های او آدم های ناکام در برابر شرایط سخت اجتماع هستند پس لاجرم از دل این شخصیت ها انسان هایی معترض خلق می شود که بی شک نمی توان تاثیر دهه 1930 را بر آنها منکر شد.
    میلر تا قبل از نگارش "مرگ فروشنده " نویسنده موفقی بود که آثار قابل توجهی خلق کرده بود اما بعد از نوشتن این نمایشنامه و اجرای آن توسط "الیا کازان" موقعیت خود را به عنوان یک درام نویس بزرگ به تثبیت رساند.
    "مرگ فروشنده" داستان مرد فروشنده ای به نام ویلی لومان است که سال ها در شرکت واگنر شرافتمندانه کار کرده و برای جذب مشتری از این شهر به آن شهر رفته است و امروز افتخارش به این است که در هر شهری آشنایی دارد و هرجا که برود افرادی هستند که "ویلی دستفروش" را بشناسند و این برایش مهم است غافل از اینکه اینها دردی از دردهایش را درمان نمی کند او اکنون پیرمردی است که باید بازنشسته شود و این چیزی نیست که او می خواهد چرا که حقوق بازنشستگی کفاف مخارجش را نمی دهد ضمن اینکه او دو پسر دارد به نامهای بیف و هپی که هنوز هم مانند پدرشان با خیال های واهی اشان زندگی می کنند ونه اینکه نمی توانند کمک حال پدرشان باشند، حتی از پس مخارج خودشان هم بر نمی آیند چون هنوز هیچکدام شغلی برای خود انتخاب نکرده اند و در تصمیم گیری برای آینده مانده اند.
    در این میان شاید بهترین راه برای ویلی غرق شدن در گذشته باشد، گذشته ای که او می توانسته با کمی تدبیر از سرنوشت ناخوشایند امروزش جلوگیری کند. او اگر همراه برادرش "بن" می رفت و کار او را دنبال می کرد بی شک امروز موقعیت بهتری داشت اما او کارش را دوست داشته و برای شغلش آینده درخشانی می دیده اما امروز در 63 سالگی با آنچه تصور می کرده فاصله زیادی دارد.
    "مرگ فروشنده" جامعه مصرف گرای مدرنی را تصویر می کند که آدم ها در آن مانند کالاها ی تاریخ مصرف داری هستند که باید روزی کنار گذاشته شوند .دنیایی که در آن مردم باید کالاهایی را قسطی بخرند و هنوز چیزی از اقساط آن را پرداخت نکرده آن کالا از "مد" می افتد و باید به فکر کالایی تازه باشند .تکنولوژی آنقدر پیشرفت کرده است که بتواند هر روز چیز تازه ای را برای مردم به نمایش بگذارد تا آنها فرصتی برای تفکر و عمیق شدن به مسائل اخلاقی نداشته باشند همانطور که واگنر جوان در برابر تکنولوژی زمانه اش که یک ضبط صوت ساده است چنان حیرت زده می شود که حتی نمی تواند به درد دل های ویلی گوش کند و چون در همان جامعه رو به رشد و مصرف گرا کار می کند یک فروشنده پیر دیگر از نظر سود دهی بهره ای برایش ندارد و باید کنار گذاشته شود و این حکمی است که جامعه برایش تعریف کرده است.
    ویلی لومان انسانی است در گیر با گذشته. عدم برنامه ریزی برای زندگی مساله ای است که ویلی را عذاب می دهد. فرصت ها و رویاهای از دست رفته ای که فاصله اش با آنها بیشتر و بیشتر می شود باعث شده تا ویلی در دنیای واقعی به دنبال آرزو هایش نباشد و جهان رویا را برای این نیاز بزرگ زندگی اش انتخاب کند جهانی که در آن اعتبار ، اقتدار و احترام برایش قائلند و در جامعه و خانواده جایگاه قابلی دارد.
    واقعیت این است که روزگاری ویلی نزد پسرانش جایگاه مهمی داشته است، بیف و هپی پدرشان را دوست داشته اند و برای او احترام قائل بوده اند اما امروز پدر چون اقتدارش را در جامعه از دست داده است، نزد فرزندانش هم دیگر جایگاهی ندارد و این از همه چیز برایش سخت تر است حتی از جواب های سربالای واگنر جوان که او را موجود بی ارزشی می داند.
    ویلی با مرور خاطرات گذشته به دنبال یک سوال بزرگ است: مسبب این نابسامانی ها کیست؟ او در گذشته خود به دنبال یافتن این مهم است واگنر پیر، با وعده و وعید هایش برای شغل بهتر، لیندا همسرش با ممانعت از رفتنش به جنگل به همراه بن، بیف و هپی با برآورده نکردن آرزوهایش، همه و همه در عدم موفقیت ویلی سهم دارند اما مهمتر از همه این خود ویلی است که به جامعه و شرایط حاکم بر جامعه واقف نبوده و امروز نتیجه آن را می بیند و برایش سنگین هم تمام می شود .
    ویلی حتی نمی داند که تصمیم پایانی اش هم مشکلی از مشکلات فرزندان نابسامانش حل نمی کند اما شاید با از میان برداشتن خود تحولی در زندگی زن و فرزندانش ایجاد کند.


    منبع : گروه فرهنگ و ادب خبرگزاری مهر


    دوباره خواهيم روييد...




  10. 2 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  11. #6
    کــــاش گاهی زنـــدگی هــم كليــد [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت...!
    MiSS SAYTA آواتار ها
    وضعیت : MiSS SAYTA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : ı̴̴̡ ̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
    نوشته ها : 7,207
    سپاس ها : 10,748
    سپاس شده 16,645 در 4,253 پست
    یاد شده
    در 65 پست
    تگ شده
    در 850 تاپیک

    پاسخ : معرفي نمايشنامه مرگ فروشنده

    نقل قول نوشته اصلی توسط Skyfly نمایش پست ها
    تكنيك هايي كه براي شيفت هاي زماني بكار گرفته شده، ريختن برگ روي صحنه، تغيير لباس كاراكترها ( مثلاً بيف و هپي در لباس مدرسه) و مهمتر از همه تغيير جهت رفت و آمد كاراكترها به صحنه و البته خيلي موارد ديگه هستند. هرجا كه زمان حال نشون داده مي شه كاراكترها از در (سمت چپ صحنه) وارد مي شن اما هرجا كه شيفت زماني هست و ويلي چيزي رو به ياد مي ياره كاراكترها از لابلاي خطوطي كه ديوارها رو مشخص مي كنن، وارد صحنه مي شن يا از صحنه بيرون مي رن.
    فوق العاده س
    اينه كه واقعا حس مي كنم روح زندگي تو نمايش جريان داره ها
    زحمت و هزينه و سختيش واقعا بي نظيره و مهمتر از اينا زنده بودنشه !‌
    حيف كه جايگاه خودش رو نداره هنوز

    سینماسنتر را در فضای مجازی دنبال کنید






  12. #7
    Skyfly آواتار ها
    وضعیت : Skyfly آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Oct 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 1,882
    سپاس ها : 4,547
    سپاس شده 7,229 در 1,439 پست
    یاد شده
    در 22 پست
    تگ شده
    در 778 تاپیک

    پاسخ : معرفي نمايشنامه مرگ فروشنده

    نقل قول نوشته اصلی توسط MISS SAYTA نمایش پست ها
    فوق العاده س
    اينه كه واقعا حس مي كنم روح زندگي تو نمايش جريان داره ها
    زحمت و هزينه و سختيش واقعا بي نظيره و مهمتر از اينا زنده بودنشه !‌
    حيف كه جايگاه خودش رو نداره هنوز
    ارسطو مي گه نمايش تقليد زندگيه.

  13. #8
    sepid12ir آواتار ها
    وضعیت : sepid12ir آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Dec 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 32
    نوشته ها : 3
    سپاس ها : 16
    سپاس شده 15 در 4 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : معرفي نمايشنامه مرگ فروشنده

    به جرات میتونم بگم یکی از بهترین نمایش نامه های معاصری که خواندم...
    به خلاصه ی داستان و مرور نویسنده داستان آرتور میلر نمیپردازم ، چرا که به اندازه ی کافی گفته شده...

    دوست دارم بی مقدمه وارد نمایش نامه و شخصیتها شم...
    شخصیت اصلی داستان... شاید ترجیک هیرو ما، ویلیام لومن.... اسمی که شخصیت ویلی را به دوش میکشه

    ویلی که از واژه ی willing میاد و لومن که تلفظی مشابه با low man داره...
    ویلی ، شخصی که خودش را فراتر و والاتر از آنچه که بود تصور میکرد. همیشه میل به بهترین ها داشت و در تصور و باور خودش بهترین هم بود...در حالی که در دنیای واقعی ویلی همیشه low بوده، همیشه پایین بود و به آنچه که در دنیای دروغینش به تصویر کشده و حتی باور کرده نرسیده....
    شخصیت ویلی برای من شخصیت دردناکی بود و در عین حال دوست داشتنی... چرا دوست داشتنی؟! نمیدونم(شاید چون داستین هافمن بازیگر محبوبم این نقش را بازی کرد) ولی حس دلسوزی داشتم بهش... ویلی و ناآگاهانه ، در مردابی که خودش در طی سالیان برای خودش درست کرده بود غرق شد...

    هرچند که میلر ، ویلی و امثال ویلی را به نوعی قربانی وضعیت اجتماعی اون زمان امریکا میدونسته ... و در واقع نمایش نامه میلر اعتراضی به وضعیت آن زمان امریکا هم هست

    ویلی آگاه نبود به حقیقت خودش، به آنچه که هست به اینکه یک فروشنده ی معمولیست که در قرض فرورفته. ویلی در رویای امریکایی خودش غرق بود ... رویاهایی که حتی به بچه های خودش بیف و هپی هم انتقال داد... با تکرار عبارتی چون you are well-liked آینده ی بچه هاش را خراب کرد... و زمانی که در انتهای نمایش نامه بیف بالاخره با حقیقت مواجه میشه و سعی میکنه پدرش را هم با حقیقت روبرو کنه ، ویلی که در ضمیر (نا)خوداگاه به رویاهاش اجهاف داره ، میشکنه، خورد میشه... له شدن ویلی را میتونیم با حالت عصبی که در مکالمه با بیف داره متوجه بشیم... !

    ویلی قربانی شد، قربانی رویاهای نادرست و وضعیت اجتماعی آن دوران

    این نمایش نامه حرف زیاد داره برا گفتن...

    ولی شاید چون کاربر تازه واردم و در تحلیل و تفسیر نوپا، ترجیح میدم همینجا تمومش کنم... امیدوارم در فرصتی مناسب تر تکمیلش کنم....

  14. 3 کاربر از پست مفید sepid12ir سپاس کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •