مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh گروه خبری-بیوگرافی بهروز افخمی

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: گروه خبری-بیوگرافی بهروز افخمی

  1. #1
    Amélie آواتار ها
    وضعیت : Amélie آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 30
    نوشته ها : 910
    سپاس ها : 3,829
    سپاس شده 1,528 در 607 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 413 تاپیک

    گروه خبری-بیوگرافی بهروز افخمی




    بهروز افخمی
    متولد 1335
    تهران

    بهروز افخمی در سال 1335 در تهران به دنیا آمد وی پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی به مدرسه ی عالی تلویزیون و سینما رفت و فوق دیپلم تدوین را از آنجا کسب کرد سپس به ساختن فیلم های کوتاه روی آورد ولی فعالیت حرفه ای اش را با فیلم "زیر باران"با کارگردانی سیف الله داد به عنوان فیلمبردار آغاز کرد و پس از آن تدوین فیلم "آب را گل نکنید"را انجام داد.
    وی در سال 1367 و در پی انصراف ناصر تقوایی از ساخت مجموعه ی تلویزیونی"کوچک جنگلی"وارد عرصه ی کارگردانی شد و آن سریال به یکی از پر بیننده ترین سریال های تلویزیونی تبدیل شد.
    از دیگر فعالیت های جنبی او می توان به تدریس سینما عضویت در شورای هنرستان روایت فتح و نمایندگی مردم در مجلس ششم شورای اسلامی اشاره کرد.
    وی همسر ناهید طلوع(منشی صحنه)می باشد.

    عروس
    حميد از مهين خواستگاري مي كند، اما پدر مهين با شرط هايي كه براي ازدواج تعيين مي كند حميد را براي اندوختن ثروت به كار قاچاق دارو مي كشاند. حميد در زمان اندكي ثروت كلان مي اندوزد و ازدواج او با مهين سرمي گيرد و براي ماه عسل راهي شمال مي شوند. در جاده حميد بر اثر سرعت زياد اتومبيل با زني روستايي تصادف مي كند و به رغم نظر مهين از محل حادثه مي گريزد. آن دو به خانه ي پسرعموي حميد، سعيد، مي روند و پس از شرح ماجرا عازم ويلاي حميد مي شوند. پس از درگيري لفظي بين زن و شوهر، روز بعد، مهين حميد را ترك مي كند، تا از سرنوشت زن روستايي مطلع شود. حميد كه براي يافتن مهين مستأصل مانده است با سعيد تماس مي گيرد و سعيد او را ترغيب مي كند كه خود را به پليس معرفي كند. حميد به محل حادثه مي رود و درمي يابد كه زن روستايي جان سالم به در برده و در بيمارستان بستري است. سعيد عازم بيمارستان مي شود و مهين، كه پس از ترك شوهر هزينه ي مداواي زن روستايي را از حساب پس انداز حميد برداشت كرده است، از راهروي بيمارستان حميد را مي بيند كه از اتومبيل پياده مي شود.
    جهان پهلوان تختی
    تهيه كننده ي فيلم جهان پهلوان تختي در پي فوت علي حاتمي كارگردان فيلم ساخت آن را به فيلمساز جواني كه با همسرش كار مي كند مي سپارد كارگردان و همسرش در پي تحقيق و تهيه ي اطلاعاتي در جهت تنظيم و نگارش فيلمنامه به منزل مرحوم حاتمي مي روند و همسر مرحوم حاتمي مقداري اسناد و مدارك جمع آوري شده را به آن ها مي دهد. كارگردان به همراه دستيارش به محل هاي مختلف مي روند و در پي گفتگو با افرادي كه با تختي دوست و همكار بوده اند به نظرات مختلفي دست پيدا مي كنند عده اي با ذكر دلايلي مرگ او را قتل مي دانند و عده اي مرگ او را توطئه ي گروه هاي سياسي مي پندارند و عده اي هم معتقدند كه او خودكشي كرده است. اما در اين ميان مرد ناشناسي كه خود را عريضه نويس دادگستري در زمان قديم معرفي مي كند. تلفني اذعان مي دارد كه زمان كشتن تختي او را مجبور كرده اند تا دست خط تختي را مبني بر خودكشي بودن مرگش جعل كند، در صورتي كه او با رضايت اينكار را انجام نداده و زور اسلحه مجبور به اينكار شده است اما فيلمساز باور ندارد و از مرد ناشناس مي خواهد كه حضوراً با وي ملاقات كند تا بتواند فيلم را به گفته هاي او استناد كند
    شوکران
    مهندس خاكپور مدير عامل شركت در پي بررسي ضرر و زيان كارخانه به تهران عزيمت مي كند. او طي سانحه تصادف در جاده مصدوم و به بيمارستان منتقل مي شود. محمود بصيرت معاون و دوست قديمي خاكپور با شنيدن خبر تصادف به تهران مراجعه كرده و خاكپور را در تهران ملاقات مي كند. او در پي مداواي خاكپور با پرستاري به نام سيما آشنا شد. با گذشت زمان رابطه سيما و محمود صميميت بيشتري پيدا كرد. سرانجام با پيشنهاد محمود، سيما بطور پنهاني به عقد موقت او درمي آيد. پس از مدتي محمود كه متوجه اطلاع خاكپور از جريان شده بود مهريه سيما را پرداخته و او را ترك مي كند. سيما پس از يافتن محمود خبر باردار بودنش را به او مي دهد و تقاضاي خود را از محمود مبني بر گرفتن شناسنامه براي فرزندش مطرح مي كند، اما پس از شنيدن جواب منفي محمود با مراجعه به منزل محمود او را تهديد به مطلع ساختن همسر وي از موضوع مي كند. در مقابل محمود نيز به منزل سيما رفته و پدر او را از ماجرا مطلع مي كند. سيما نيز تصميم به انتقام گرفته اما با صرفنظر از تصميم خود در راه بازگشت از منزل محمود، در اثر سانحه تصادف جان خود را از دست مي دهد
    گاوخونی
    خواب اوليه راوي مربوط به يك گردش شبانه است در ساحل زاينده رود، به همراه پدر، گلچين و چند مرد جوان ديگر. در خانه اي كه راوي در آن سكونت دارد، خشايار و حميد هم زندگي مي كنند؛ اولي در تلاش است تا منظومه طولاني اش را به سرانجام برساند و دومي در تدارك ازدواج است. راوي كه قصد دارد كابوس هاي دائمي اش را يادداشت كند؛ اولين چيزي كه به ذهنش مي رسد خاطرات مربوط به پدرش است كه هر روز صبح به همراهش براي آب‌‌تني به نقطه اي امن در زاينده رود مي رفتند. مادر به اين دليل با آب‌تني پدر مخالف بود كه اگر يكي از مشتريان قديمي او را در آن حال مي ديد آن وقت آبروي خانواده به خطر مي افتاد، آخر پدر زماني بهترين خياط شهر بود. پدر كه قول داده بود. ديگر صبح ها براي آب‌تني بيرون نرود. به بهانه حمام هر روز صبح اين كار را مي كرد. در جريان يكي از اين گردش ها، راوي معلم كلاس چهارم خود آقاي گلچين ـ را مي بيند اما فردا در مدرسه، گلچين او را به جا نمي آورد. مرگ پدر در مغازه خياطي، انگيزه اي مي شود تا راوي تهران را ترك كند و در مراسم ختم او حضور يابد. در جريان سفر به اصفهان، خانواده عمه، پذيراي راوي مي شوند و او احساس مي كند كه دختر عمه اي كه از كودكي عاشقش بوده، به او توجه بيشتري نشان مي دهد. راوي پس از بازگشت به تهران، شغلش را از دست مي دهد و وقتي برخلاف توصيه پدرش، براي شركت در مراسم چهلم او عازم اصفهان مي شود، در موقعيت ازدواج با دختر عمه اش قرار مي گيرد. در هفته اول ازدواج كه آنها براي ماه عسل به تهران آمده اند، راوي متوجه تصميم اشتباهش مي شود. دخترعمه و پسرعمه قديم و همسر و برادرزن جديد مغازه خياطي پدر را به خرازي تبديل مي كنند و راوي كه بيش از هميشه حضور پدر را درك مي كند در محله هاي كودكي اش، خاطرات گذشته را به ياد مي آورد. جست وجو براي يافتن گلچين بي نتيجه مي ماند، چون او دو سال پيش غرق شده و جسدش اطراف گاوخوني پيدا شده. در پي يكي از خوابها، راوي به اطلاع همسرش مي رساند كه عازم تهران است و تا كار درست و حسابي پيدا نكند برنمي گردد. با رفتن او مقدمات جدايي راوي از همسرش فراهم مي شود و پدر دختر كه آرزوي به دنيا آمدن نوه اش برآورده نشده، راوي را براي مراسم سالگرد دعوت مي كند. ورود پدر به خانه راوي و حيرت او از اين موضوع در شرايطي است كه حميد ازدواج كرده و راوي بايد خانه را ترك كند. يك روز صبح پدر تصميم مي گيرد براي آب‌تني بيرون برود. راوي مدام تأكيد مي كند كه اينجا تهران است و پدر بي تفاوت در يكي از مناطق قديمي تهران خاطره گذشته را به ياد مي آورد و در اين هنگام آنها خود را در گاوخوني مي يابند. راوي به آرامي به سوي مرداب مي رود


    فیلم شناسی
    گارگردانی

    سن پطرزبورگ(1388)

    فرزند صبح(1387)
    گاوخونی(1381)


    شوکران(1377)

    جهان پهلوان تختی(1376)
    عقرب(1375)


    روز شیطان(1373)

    روز فرشته(1372)

    عروس(1369)

    تفنگ های سحرگاه(1367)
    نویسنده
    فرزند صبح(1387)
    گاوخونی(1381)
    شوکران(1377)
    جهان پهلوان تختی(1376)
    روز شیطان(1373)
    روز فرشته(1372)
    عروس(1369)
    دست نوشته ها(1365)

    بازنویسی فیلمنامه
    تفنگ های سحرگاه(1367)
    مشاور فیلم نامه
    سجاده آتش(1372)

    بازیگر
    روز شیطان(1373)
    زیر باران(1363)

    با همکاری
    شوکران(1377)
    سرمایه گذار
    شوکران(1377)
    مدیر فیلمبرداری
    زیر باران(1363)
    تدوین
    گاوخونی(1381)
    آب را گل نکنید(1368)
    پنجاه و سه نفر(1368)

    جوایز
    برگزیده ی جایزه ی هیات داوران برای بهترین کارگردانی فیلم گاوخونی(1382)
    برگزیده ی تندیس خانه ی سینما برای فیلمنامه نویسی فیلم جهان پهلوان تختی(1377)
    برگزیده ی دیپلم افتخار جشنواره ی فجر برای کارگردانی فیلم عروس(1369)



  2. 5 کاربر از پست مفید Amélie سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •