سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.13- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش دوم دو برج

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 39
نمایش شاخه ای8علاقمندی ها

موضوع: Cwa.13- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش دوم دو برج

  1. #1
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,206
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    Cwa.13- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش دوم دو برج

    نام فيلم : ارباب حلقه ها (دو برج)
    نام: banner13.gif نمایش: 5295 اندازه: 93.6 کیلو بایت
    اطلاعات فیلم
    كارگردان : پیتر جکسون
    تهيه كننده : پیتر جکسون- بری ام آزبورن- تیم سندرز – فرن والش
    نويسنده داستان اصلي : جی.آر.آر.تالکین
    نويسندگان فيلم نامه : پیترجکسون- فرن والش- فیلیپا بوینز
    موزيك متن : هاوارد شور
    فيلم بردار : اندرو لزنی
    تدوين : جان گیلبرت
    كارگردان هنري :جو بليك لي، دان هينا، فيليپ لووي
    بازیگران
    یان مک کلن: گاندولف
    ویگو. مورتنسن : آراگورن
    اورلاندو بلوم: لگولاس
    الیجا وود:فرودو
    شون آستین : سام وایز گمجی
    کیت بلانشت : بانوی جنگل "گالادریل"
    سالا بیکر: سایرون
    کریستوفر لی: سارامون
    یان هولم: بیل بو بگینز
    دومینیک موناگان: مری برندی باک
    بیلی بوید: پره گرین "پیپین" توک
    شون بین: بورومیر
    برنارد هيل : تئودن
    كارل اوربان : ايمور
    ديويد ونهام : فارمير
    اطلاعات دیگر
    ژانـــر :فانتزی، رومانس حماسی و اقتباس ادبی
    تاريخ نمايش : 18 دسامبر 2002

    درجه نمایش: PG-13
    زمان فيلم : 179 دقيقه نسخه سینمایی
    كمپاني : نیولاین سینما
    محصول: آمريكا و نیوزیلند
    بودجه ساخت: 94 میلیون دلار
    فروش کل: 926 میلیون دلار
    IMDB Rate 7.8 از مجموع 488 رای
    افتخارات و جوایز
    نامزد 6 جایزه اسکار
    برنده اسکار بهترین ادیت صدا و بهترین جلوه های ویژه 2003
    برنده جایزه بهترین صدا و بهترین طراحی صحنه از بفتا 2003
    و ...
    تحليل و بررسي از شاهين


    ویرایش توسط FFKIA : 06-14-2012 در ساعت 23:52
    Backstreetboy به این پست علاقمند بوده است.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  2. 17 کاربر از پست مفید FFKIA سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    SHAHIN آواتار ها
    وضعیت : SHAHIN آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 403
    سپاس ها : 556
    سپاس شده 1,014 در 296 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 262 تاپیک

    پاسخ : 13- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش دوم دو برج




    مقدمه (سلاح ها)



    با سلام خدمت تمامی دوستان علاقه مند به تحلیل فیلمهای سینمایی جهان
    قبل از تحلیل قسمت دوم ارباب حلقه ها، سلاح های ویژه ای که قهرمانان داستان از آنها استفاده می کردند را خدمت شما معرفی کنم.

    شمشیر آراگورن ( آروندیل) :

    هنگامی که ایزیلدور با شمشیر شکسته پدرش انگشت سائرون را قطع کرد، این شمشیر شکسته نزد لرد ارلاند در ریوندل ماند. ولی دوباره این شمشیر به وارث تاج و تخت گاندور ، آراگورن رسید. شمشیر آروندیل که از فولادی یک پارچه است با تکه های شمشیر شکسته نارسیل دوباره ساخته میشود. از ویژگی های بارز این سلاح میتوان به سنگین و بلند بودن آن اشاره کرد.

    تیر و کمان لگولاس (گالادریم) :

    الف ها به داشتن چشمان قوی و گوش های تیزی که دارند معروف اند. به همین دلیل اکثر الف ها کمان دار هستند. بانوی جنگل ، بانو گالادریل ، خود این کمان را که ساخته دست الف هاست به او هدیه داد. این کمان دقت فوق العاده ای در هنگام شلیک دارد.

    تبر گیملی :

    گیملی تنها دورف (کوتوله) در میان یاران حلقه است. به دلیل جثه کوچکی که دارد، از به دست گرفتن شمشیر و کمان معاف است به همین دلیل انواع و اقسام تبر های کوچک و بزرگ را همراه خود دارد. گیملی با استفاده از این تبر ها، اورگ های زیادی را به هلاکت رسانده است.

    عصای گاندولف :

    گاندولف یکی از قدرتمند ترین جادوگران خطه میانی است. ارتش سارومان و سائرون هر دو در تلاش بودند تا وی را از صحنه نبرد دور کنند. عصای او کمک های شایانی را در طول مسیر به یاران حلقه کرد. در معادن موریا، هنگامی که تاریکی همه جا را فرا گرفته بود، این عصای گاندولف بود که معادن را روشن کرد. همچنین عصای سارومان، جادوگر قدرتمند آیزنگارد را شکست. عصای او باعث نجات جان سربازان اسکله آزگلیات شد ولی در آخر عصایش توسط ویچ کینگ، پادشاه میناس مورگول شکسته شد.

    ویچ کینگ انگمار (تیغ مورگولی):

    او قدرتمند ترین خادم سائرون است. او زمانی پادشاه سرزمین نومه نور بوده است اما فریب سائرون را خورده و توسط حلقه قدرت به تاریکی رفته است. او فنا ناپذیر است و عمر تمام نشدنی دارد. او سوار بر اژدهایی غول آسا بر فراز خطه میانی پرواز میکند. سلاح های او شمشیر و تیغ مورگولی هستند. فرودو از تیغ مورگولی یک بار مجروح شد که اثراتش تا آخر عمر او را رنج داد. این سلاح منحصر به فرد او ، بر تن تمام دشمنان موردور لرزه انداخته بود.

    حلقه :

    این حلقه را سایرون ساخت و به وسیله آن او تبدیل به قدرت مطلق خطه میانی شد. از ویژگی های اصلی حلقه میتوان به نامرئی کردن و فنا ناپذیری اشاره کرد.
    ویرایش توسط SHAHIN : 12-22-2010 در ساعت 15:28
    Amélie و FFKIA به این پست علاقمند بوده اند.



  5. 17 کاربر از پست مفید SHAHIN سپاس کرده اند .


  6. #3
    SHAHIN آواتار ها
    وضعیت : SHAHIN آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 403
    سپاس ها : 556
    سپاس شده 1,014 در 296 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 262 تاپیک

    پاسخ : 13- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش دوم دو برج

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.


    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  banner14.gif
مشاهده: 7428
حجم:  138.9 کیلو بایت

    تحلیل قسمت دوم ارباب حلقه ها


    دو برج


    دوربین فیلمبردار از فراز کوههای بلند که مملو از برف است عبور کرده و ما را به داخل غاری در دل کوهها میبرد. در شروع قسمت دوم ارباب حلقه ها یک مروری بر چگونگی مرگ غم انگیز گاندلف خواهیم داشت. در حالیکه گاندلف به همراه اژدها سقوط می کند شمشیر خود را به دست می گیرد و ضرباتی را پیاپی به اژدها وارد میکند که در نهایت هنگام فرود بر انتهای دره او را به هلاکت می رساند. در پایان این صحنه، فرودو سراسیمه از خواب بیدار می شود. آیا همه اینها یک خواب بوده است؟ اینطور که فرودو به سام می گوید فقط یک خواب بوده است.
    فرودو و سام از تپه های مه آلود و دره های خطرناک عبور می کنند و در حین پایین آمدن از یک کوه قوطی چوبی از جیب سام به پایین می افتد که فرودو آن را می گیرد. گویی سام درون این جعبه کوچک شیئی قیمتی پنهان کرده است. فرودو آن را باز می کند و درون آن ادویه و نمک می بیند. این برای دو هابیت از طلا بیشتر می ارزد چون بوی خانه را می دهد. برای انسان در غربت هرچیزی بوی وطن را بدهد، قیمتی است. آنها باید طناب را که از بالا به سنگی بسته اند باز کنند ولی چطور؟؟؟ با یک اشاره دست سام طناب از دور سنگ باز شده و به پایین می افتد. هابیتها هر دو متعجب از این واقعه هستند. خوب، هرچه باشد طناب ساخته الفهاست.



    گالوم


    دو هابیت بعد از صعود به قله کوه بعدی، نمای دوردست موردو و کوههای آتشین را می بینند. سپس از کوهها سرازیر می شوند ولی در دامنه کوه بین صخره ها گیر کرده اند. آنها فقط به دور خود می چرخند. حلقه هرلحظه سنگیتر می شود و فرودو را تحت فشار قرار داده است. سام به فرودو روحیه می دهد. ابرهای تیره از راه می رسند و بارانی شدید بر سر آنها می بارد. گالوم از بالای صخره ها مراقب آنهاست و تعقیبشان می کند. بوی تعفن مردابها آنها را آزار می دهد. فرودو وجود کسی را در نزدیکی شان احساس می کند. برای اولین بار گالوم به آنها نزدیک می شود و درحالی که با خودش حرف می زند دستش را برای برداشتن حلقه به طرف فرودو که خوابیده است دراز می کند.
    گالوم: "اونها دوستند، دوستهای موزی، هابیتهای بدجنس، اون کجاست؟ اونها از ما دزدیدنش، عزیزمونو دزدیدن، لعنت برشما ما از شما متنفریم، ما اون رو می خواهیم"



    فرودو به موقع بیدار شده و با گالوم درگیر می شود. سام نیز به کمک فرودو می آید. گالوم در حال خفه کردن سام است که فرودو با شمشیر استینگ (شمشیری ساخته الفها که بیل بو در ریوندل به او داده است و هنگام نزدیک شدن اورک ها تیغه آن آبی می شود) او را تهدید می کند. آنها گالوم را با طناب الفی به بند می کشند. طناب الفی باعث آزار شدید گالوم می شود.


    گالوم دوشخصیتی شده است. وسوسه حلقه او را لحظه ای رها نمی کند و دائم با خود در حال مشاجره است. گالوم با جلب اعتماد فرودو و علیرغم مخالفت های سام موفق می شود او را متقاعد کند که از بند طناب آزادش کنند. او به حلقه قسم می خورد که به اربابش فرودو خدمت کند و فرمانبردار او باشد و راه موردور را به آنها نشان دهد. گالوم آنها را به سمت دروازه های سیاه می برد در حالیکه دائم با وسوسه درون خود درحال ستیز است. وسوسه حلقه او را از رفتن به موردور منع می کند "خاکستر و دود اونجاست، حفره ها و اورک ها و همیشه چشم بزرگ مراقبه" سام به او اعتماد ندارد. او به فرودو تذکر می دهد ولی گالوم با زیرکی خود را مظلوم جلوه می دهد.


    از سویی دیگر اورک ها دو هابیت دیگر مری و پپین را به سمت موردور می برند. اورک های جنگجو با اورک های پست تر از خود روبرو می شوند که ظاهراً جنسی متفاوت دارند. یکی از اورک های پست می گوید "چرا دیر کردید؟" رهبر اورک های جنگجو می گوید "شما اورک های پست هستید ما از شما دستور نمی گیریم" (تفرقه و تبعیض در بین اورک ها مشهود است) اورک ها دو هابیت را که خسته و رنجور هستند مورد آزار و اذیت قرار می دهند. آنها بوی گوشت آدم را احساس می کنند و متوجه می شوند که در تعقیبشان هستند به همین دلیل سرعت خود را بیشتر می کنند. پپین که در بین چهار هابیت از بقیه کم عقل تر نشان داده، اینبار فکر خوبی به سرش می زند و گردنبند خود را که یک برگ است به زمین میاندازد.


    در نمای بعدی آراگورن را مشاهده می کنیم. او سرش را بر زمین گذاشته تا از صدای پاهای اورک ها مسیر حرکتشان را پیدا کند. و متوجه سرعت گرفتن حرکت آنها نیز می گردد. لگولاس بدنبال آراگورن آنها را تعقیب می کند و گیملی که بخاطر کوتوله بودن کندتر از بقیه است با فاصله دنباله رو آنهاست. گیملی غرغر کنان می گوید "سه روز و سه شبه که فقط داریم تعقیبشون می کنیم نه استراحتی نه اثری از هابیت ها" آراگورن برگی را که پپین بر زمین انداخته پیدا می کند. آراگورن: "برگ های لارین خودبخود نمی افتند، کمتر از یک روز از ما جلوتر هستند"
    آنها به روحان می رسند، سرزمین اربابان اسبها، آراگورن: "نیروی اهریمنی اینجا در کاره که سرعت این موجودات رو زیاد می کنه و سعی داره ارادشو به ما تحمیل کنه" لگولاس با چشمهای تیزبینش از فراز کوهها اورک ها را می بیند که هابیت ها را به آیزنگارد می برند.


    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  banner11.gif
مشاهده: 2982
حجم:  105.2 کیلو بایت

    آیزنگارد


    نمای قصر سارومان از بالا نمایش داده می شود که دور و اطراف آن را سیاهی و دود فراگرفته است. داخل قصر، سارومان با گوی جادویی خود مشغول بازدید از ارتش آیزنگارد و موردور است. نیروهایی که به گفته او با هم متحد شده اند و کسی یاری مقابله با آنها را ندارد. اتحاد دو برج سایرون و سارامون شکل گرفته است. "همراه با سرورم سایرون بر سراسر خطه میانی حکومت خواهیم کرد" و نمایش چشم بزرگ در آخرین نمای این صحنه.


    اورک های پست همچنان درختان بیشتری را از ریشه بیرون می آورند و به ساخت سلاح های بیشتری مشغول هستند. حرفهای سارومان در این صحنه ها تفکر برانگیز است. "دنیای قدیم، در آتش صنعت خواهد سوخت و جنگل ها نابود خواهند شد. نظم نوینی برقرار خواهد شد و ماشین جنگ با شمشیر و نیزه و مشت آهنین اورک ها حرکت خواهد کرد" سارومان از رهبر اورک ها میخواهد تا دو هفته دیگر ارتش را آماده کنند. رهبر اورک ها: "ولی تعدادشون زیاده و امکانات کم هست" سارومان: "سد بزنید، کانال بزنید، کوره ها باید شب و روز کار کنند" رهبر اورک ها: "سوخت کافی نداریم" سارومان: "جنگل فنگورن در دو قدمی ماست، بسوزونیدش" سارومان با فریب عده ای از قدرت طلبان روحان، آنها را به کشتن ضعفا ترغیب می کند. او انسان های فریب خورده را بلای جان مردم دهکده ها و شهرهای سر راهش می کند تا مردم را بکشند و همه جا را غارت کنند. سارومان خطر سقوط عن قریب روحان را به اربابش سایرون اطلاع می دهد.


    روحان


    در امتداد یک رودخانه شماری از کشته شدگان به تصویر کشیده می شوند. در پیامد این صحنه سوارانی از راه می رسند. یکی از آنها می گوید "پسر پادشاه را پیدا کنید" با کمی جستجو پسر پادشاه پیدا می شود ولی زخمی و در حال مرگ، فوراً او را به قصر برمی گردانند. در قصر فرمانروای روحان تئودن، زن بلندقد و زیبایی سراسیمه خود را به جسم نیمه جان پسر جوان می رساند. زخمهای روی بدن پسر و نگاههای معنادار زن و فرمانده به یکدیگر از نزدیک بودن مرگ جوان خبر می دهد. در نمای بعدی دوربین از بالا پادشاه را به نمایش در می آورد (این نوع فیلمبرداری معنای حقارت را القا می کند). پادشاه به مانند مترسکی ترسناک بر صندلی تکیه زده است. چهره او را غبار پیری فراگرفته است. زن جوان به او خبر می دهد پسرش به شدت مجروح شده است، ولی پادشاه که به مانند سنگی بی احساس است عکس العملی نشان نمی دهد. فرمانده به پادشاه اطلاع می دهد که اورک ها به سرزمین های آنها حمله کرده اند و اگر دفاع نکنند سارامون به زور کشور را تصاحب خواهد کرد. در همین لحظه شخصی که چهره ای کریه و شیطانی دارد از پشت ستون های مجاور به این صحنه وارد می شود. "این دروغه، سارامون همواره دوست و حامی ما بوده و خواهان اتحاد" این شخص که ظاهراً مباشر پادشاه می باشد گویی خود را قبلاً به شیطان تسلیم کرده است. پادشاه که نای حرف زدن ندارد به زور نام او را می گوید "گریما"



    فرمانده کلاهخود یکی از اورک ها را با خود آورده که علامت پنجه سفید سارامون روی آن حرفهایش را اثبات می کند. وزیر شروع به فرافکنی می کند "چرا یک ذهن پریشان رو با این مسائل پریشان تر می کنی؟ نمی بینی عموی پیر تو از غرض ورزی های تو خسته شده، از عطشت برای جنگ" فرمانده گریبان گریما را گرفته و با خشم می گوید "چند وقته که سارامون تو رو خریده؟" زن جوان که تابحال نظاره گر این صحنه بود با عصبانیت دور می شود. گریما با پلیدی نگاه زن را دنبال می کند. فرمانده با تهدید به گریما می گوید "فکر خواهرمو از سرت بیرون کن" گارد قصر که فریفته گریما و شیطان شده اند فرمانده را دستگیر می کنند. گریما شب گذشته نامه تبعید فرمانده را از شاه گرفته است و به او نشان می دهد که باید این سرزمین را ترک کند. در این سکانس چهار شخصیت دیگر داستان به ما معرفی می شوند و با روحیات و روابط آنها نیز آشنا می شویم.


    تعقیب کنندگان همچنان به دنبال اورک ها هستند. دوربین این صحنه را به زیبایی از نمای بالا نمایش می دهد. لگولاس: "طوری می دوند که انگار اربابشون با شلاق پشت سرشونه" اورک ها شب هنگام در حالی که نفسشان به شماره افتاده است در کنار جنگل به استراحت می پردازند. آنها چند درخت را قطع کرده و آتش روشن می کنند. از درون جنگل صداهای رعب آوری به گوش هابیت ها می رسد. مری از زنده بودن درختها برای پپین می گوید "درختها می تونند زمزمه کنند و حتی حرکت کنند" اورک های پست قصد دارند گوشت دو هابیت را بخورند. رهبر اورک های جنگجو با تمامی صفات بدی که دارد حداقل وظیفه شناس است و آنها را از این کار منع می کند. اورکی که قصد دارد مخفیانه یک تکه از گوشت هابیت ها را با چاقو ببرد سرش توسط رهبر مذکور قطع می شود. در حالیکه اورک ها به جسد او حمله کرده تا از گوشتش شام بخورند، مری و پپین از غفلت آنها استفاده کرده و سینه خیز به سمت جنگل میخزند ولی در یبن راه یک اورک پست آنها را گیر می اندازد تا گوشتشان را بخورد. از بخت خوب هابیت ها نیزه ای بر پیکر این اورک وارد شده و هلاکش می کند. سوارانی بر اورک ها حمله کرده و آنها را قتل عام می کنند. پپین زیر سم اسب یکی از آنها گیر افتاده است...


    از سویی دیگر تعقیب کنندگان را می بینیم. لگولاس طلوع سرخ صبح را یادآور خونریزی در شب گذشته می داند. سوارانی به آنها نزدیک می شوند. هر سه پشت یک تخته سنگ بزرگ مخفی می شوند ولی آراگورن سواران را می شناسد. آنها سربازان روحان هستند و فرمانده آنها ایومر است. پس از مشاجره ای کوتاه بین آنها، با دخالت آراگورن هویت دو طرف برملا شده و ایومر از اینکه به آنها شک کرده عذرخواهی می کند. ایومر به آنها اوضاع تاسف بار پادشاه و روحان را تشریح می کند. از حرفهای ایومر متوجه می شویم شب گذشته آنها به اورک ها حمله کرده اند ولی هیچکدامشان هابیتها را ندیده است. متاسفانه هرکس را دیده اند کشته اند و روی هم تلنبار کرده و آتش زده اند. ایومر به آنها اسب می دهد و با همراهانش عازم شمال می شوند. سه همراه به محل مدفن اورک ها میرسند. اولین صحنه نمایش دوربین از سر رهبر اورک ها بر سر نیزه است. اثری از دو هابیت نیست. آراگورن ردپاهایی پیدا می کند و از روی آنها تشریح می کند دیشب چه اتفاقی افتاده است. حدسیات آراگورن با فلاش بک های پیاپی از ماوقع اتفاقات شب گذشته همراه می شود و ما به درستی سخنان او واقف می شویم. هابیت ها در بین درگیری به جنگل گریخته اند، جنگلی مخوف و خطرناک در حالیکه یک اورک پست نیز در تعقیب آنهاست.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  bannerwyw.gif
مشاهده: 3673
حجم:  95.7 کیلو بایت

    جنگل فانگورن


    صحنه قبلی از بیرون جنگل با تراولینگ عالی دوربین از پشت درختها به داخل جنگل می رود. صحنه تعقیب شدن دو هابیت توسط اورک در جنگل فانگورن به نمایش در می آید. آنها برای فرار بالای درخت می روند و در حقیقت به درخت پناه می برند. اورک پای مری را می گیرد و او فریاد کمک سر می دهد و در همین لحظه پپین در مقابل، درختی را می بیند که چشمهایش را باز کرده، او را نگاه می کند و حرکت می کند. درخت پپین و مری را با شاخه هایش می گیرد. و اورک را له می کند. درخت گمان می کند آنها هم اورک بدجنس هستند. پپین: "درخت حرف میزنه مری" درخت: "من یک انت هستم من درخت نیستم" مری: "نگهبان درختها، چوپان جنگل" (نمادی از سازمان حفاظت از محیط زیست) درخت با هابیتها به گفتگو می پردازد. او در جنگ طرف کسی نیست چون کسی به جنگل اهمیت نمی دهد. درخت حرف هابیتها را قبول نمی کند. او بدجوری اعتمادش را از دست داده است و از اورک ها متنفر است، زیرا درختها را قطع کرده و آتش می زنند. درخت به آنها شک دارد. پس آنها را به نزد جادوگر سفید می برد. سارامون...؟


    فرودو و سام با راهنمایی گالوم همچنان در راه موردور هستند. بالاخره دره ها را پشت سر می گذارند و به باتلاق ها می رسند. هر لحظه امکان خیانت او وجود دارد. این راهی است که اورک ها از آن نمی توانند استفاده کنند. هیچ پرنده ای آنجا وجود ندارد. راهی امن ولی خطرناک. گالوم یک کرم را می خورد و وقتی به او غذای سالم می دهند نمی تواند بخورد. سام او را سرزنش می کند. گالوم به فرودو نزدیک می شود و از او تعریف و تمجید می کند و به حلقه نزدیک می شود ولی فرودو او را پس می زند و او مغموم به گوشه ای می رود. در باتلاق ها جسدهای بی شماری وجود دارند. گالوم توضیح می دهد در جنگی که سالها پیش اتفاق افتاده، آنها مرده اند در مرداب یا مرده آب، آبی که طلسم دارد و فرودو با نگاه به یکی از اجساد اسیر طلسم او شده و به داخل آب می افتد ولی گالوم به دادش می رسد و او را نجات می دهد و به او می گوید "دنبال نور نرو" شب شده و فرودو مشغول نوازش حلقه است. او متوجه می شود گالوم مشغول حرف زدن با خودش است. از گالوم داستان زندگیش را می پرسد ولی او با ناراحتی از بازگو کردن آن امتناع می کند. فرودو اسم اصلی او، سمه آگل (اسمیگل) را به زبان می آورد. این اسم برای او آشناست ولی به یاد نمی آورد. در همین لحظه صدای وحشتناکی به گوش می رسد. سواران تاریکی بازگشته اند و سوار بر اژدها به دنبال حلقه هستند. فرودو چیزی نمانده که اسیر حلقه شود ولی توسط سام منع می شود و شبح از آنجا می رود.


    به سراغ سه جنگجو می رویم که به دنبال هابیتها به داخل جنگل فانگورن آمده اند. لگولاس می گوید "الفها درختان را بیدار کردند و به اونها یاد دادند که حرف بزنند" در همین لحظه لگولاس متوجه می شود جادوگر سفید به آنها نزدیک شده است. آنها با سلاح های خود به نوری که به آنها نزدیک می شود حمله می کنند ولی اثری ندارد. ناگهان چیزی را می بینند که همگی شوکه می شوند. در هیبت جادوگر سفید، این گاندلف است که در برابر آنها قرار دارد. آراگورن می گوید "این امکان نداره، تو سقوط کردی" گاندلف برای آنها توضیح می دهد که چگونه اژدهای تاریکی را با کمک نیروهای آسمانی شکست داده و به هلاکت رسانیده و در تاریکی از همه چیز رها شده است، رها از ذهن، حالا او یک روح است. "ستارگان عرش رو نورباران کرده بودند و هر روز به درازای یک عمر بر روی زمین به نظر می رسید ولی این پایان راه نبود، زندگی دوباره در من دمیده شد و حالا برگشته ام تا زمانی که وظیفه ام رو به انجام برسانم. گاندلف با هیبت جدید (موهای سفید و ردای سفید و نوری درخشان) مانند یک فرشته الهی بر زمین فرود آمده است. آراگورن اسم او را بر زبان می آورد "گاندلف" او متعجب می پرسد "به این اسم صدام می کردی؟ گاندلف خاکستری این اسمم بود؟ من گاندلف سفیدهستم و در زمانی خطیر نزد شما برگشتم"


    گاندلف به آنها می گوید که مرحله جدیدی از سفرشان آغاز شده است و باید خود را به ادوراس برسانند. همچنین توضیح می دهد که سرنوشت، آن دو هابیت را به این جنگل کشانده است تا آنها نیروی شگرفی را که در آنجا وجود دارد بیدار کنند. او تمثیلی به کار میبرد که جالب است "مثل دو سنگ غلطان که باعث بوجود آمدن بهمن عظیمی می شوند" آراگورن می گوید "در یک مورد تغییری نکردی هنوز رازگونه حرف میزنی" گاندلف می گوید "حادثه بزرگی شکل گرفته که از دوران باستان شروع شده، انت ها بیدار شدند و به قدرتشون پی می برند" مری و پپین جای امنی دارند. پس از خروج از جنگل گاندلف در هیبت یک قدیسه با سوت اسب سفیدش را فرا می خواند. یک اسب افسانه ای به نام "شدوفکس" فرمانروای تمام اسبها، که سالهاست با گاندلف دوست است.
    مری و پپین همچنان مشغول گفتگو با درخت نگهبان هستند و حوصله شان سررفته است. او به گاندلف (جادوگر سفید که درخت از او نام برده بود گاندلف بوده و دو هابیت را ملاقات کرده اند) قول داده آنها را به جای امنی ببرد. هابیت ها خوابشان می برد. نگهبان جنگل آنها را به زمین گذاشته و برای خبر کردن سایر درختان به اعماق جنگل می رود.

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.


    گاندولف و آراگورن در حال گفتگو هستند. گاندولف "نوری از میان سایه ها از شرق خواهد درخشید، سایرون قدرت مطلق رو میخواد، خبر بهش رسیده، وارث نومه نور هنوز زنده است، سایرون از تو می ترسه، آراگورن" گاندولف توضیح می دهد که او اول به انسانها حمله می کند. اول روحان را از بین میبرد. جنگی بزرگ نزدیک است. "سایرون و سارامون دارن حلقه طناب رو تنگ تر می کنند ولی برگ برنده در دست ماست. به فکرشون خطور نمی کنه که ما بخواهیم حلقه رو نابود کنیم توسط یک هابیت جوان. آراگورن: "فرودو تنها نیست، سام با اون رفته" گاندولف از شنیدن این خبر خوشحال می شود.


    گالوم دو هابیت را از آخرین بلندی بالا می برد . از آنجا دروازه های سیاه موردور را می بینند که بسیار به آنها نزدیک است. برجی بلند با دروازه های آهنین با هزاران اورک که به نگهبانی مشغول هستند. راه ورودی نیست. دروازه های سیاه و بلند توسط چند ترول بزرگ به زحمت باز می شود تا ارتشی که برای متحد شدن با سایرون آمده اند به داخل بروند. سام فرصت را مناسب می داند و به سرعت از کوه پایین می رود ولی در شن های روان گیر می کند. فرودو به کمک او می رود دو سرباز از ارتشی که در حال داخل شدن به موردور هستند و بی شباهت به اعراب نیستند متوجه حضور شخصی در آنجا می شوند و به آنها نزدیک می شوند. فرودو با شنل خود استتار کرده و سربازها گمراه می شوند. در آخر هم گالوم مانع از ورود سام و فرودو به موردور می شود و راهی جدید را به آنها معرفی می کند. راهی مخفی از پایین پله ها، یک تونل.


    گاندولف به همراه سه جنگجو به ادوراس و تالار طلایی مدوسن می رسند. جایی که پادشاه روحان در تسخیر سارامون است. سارامون پادشاه را طلسم کرده است. خبر مرگ پسرش نیز تاثیری در او ندارد. زن جوان که او را عمو صدا میزند این خبر را می دهد. وزیر ملعون در گوشه ای زن جوان را میابد. زن او را از خود می راند. گریما او را تهدید به مرگ می کند که اگر خواسته های او را اجابت نکند به سرش می آید. زن به بیرون از قصر می گریزد و چهار سوار را می بیند که به سمت روحان می آیند. نمای دوربین از بالا شهر روحان را به تصویر می کشد که بر دامنه کوهها قرار دارد و بر نوک کوه، قصر پادشاه که پرچم آن پاره شده اسیر در دست باد رها می شود و با ورود سوارها به زیر پای آنها می افتد.



    در بدو ورود سواران خلع سلاح می شوند. گاندلف با زیرکی عصای خود را به داخل میبرد. گریمای وزیر که می داند گاندلف با سارامون دشمن است در گوش پادشاه تئودن دائم کلماتی می گوید که به صورت فحش به او بگوید. ولی گاندلف مصمم در یک مراسم شبیه به جن گیری روح شیطانی سارامون را از جسم تئودن بیرون می کشد. در حالیکه دوستان او سربازان داخل قصر را به زانو در می آورند. با خروج روح شیطانی در چند ثانیه تئودن به شکل سابقش بازمیگردد و جوان و شاداب می شود. زن جوان اولین کسی است که خود را به او می رساند. کسی که چهره اش برای او آشناست. گریما و سرسپردگانش توسط یاران حلقه گرفتار می شوند. تئودن می خواهد او را بکشد ولی آراگورن مانع او می شود. پادشاه تازه به یاد پسر جوانش می افتد و درباره او سوال می کند، گویی او در خواب بوده است. مراسم سوگواری برای او ترتیب داده اند و جسد او در دل کوه قرار می گیرد. بر روی این مقبره به سرعت گلهای یاس وحشی می روید که دوربین رشد سریع آن را نشان می دهد. در همین اوقات دو کودک خردسال سوار بر اسب به روحان می رسند. دو کودکی که در اولین حمله اورک ها در شهر مرزی توسط مادرشان فراری داده شدند تا خبر حمله اورک ها را به پادشاه برسانند. تئودن به حرفهای یاران حلقه گوش نمی دهد و برای جنگ به اورک ها حمله نمی کند بلکه تصمیم می گیرد بههلمزدیپ بروند و شهر را تخلیه کنند. گاندلف بسیار عصبانی است ولی آراگورن به تصمیم وی اعتماد می کند. هلمز دیپ یک شهر با دیوارهای بلند و با استحکامات قوی که سدی در برابر دشمنان است. گاندلف به آراگورن گوشزد می کند "هرگز نباید اجازه بدی که این دیوار دفاعی سقوط کنه اونها به تو احتیاج دارند" و آراگورن قول می دهد که هرگز نگذارد دیواره دفاعی سقوط کند. گاندلف برای کمک آوردن باز هم یاران حلقه را ترک می کند. او قول می دهد در اولین طلوع از پنجمین صبحگاه از شرق خواهد آمد و به آنها خواهد پیوست.


    گریما اخبار شهر را برای سارومان می برد و همراهان گاندلف را به او معرفی می کند. از مشخصات آراگورن و از انگشتر عجیبش تعریف می کند که نگینش دو افعی است، یکی در حال بلعیدن و دیگری تاجی از گلهای بهاری بر سر دارد. سارامون در یک کتاب قدیمی انگشتری که نشانی اش را گریما داده می بیند. انگشتر باراهیر که متعلق به وارث ایزیلدور است، ولی باورش نمیشود که حقیقت داشته باشد. مردم شهر روحان عازم هلمز دیپ می شوند و اخبار آنها توسط گریما به سارامون داده می شود تا او که از حرکت کند مردم روحان آگاه شده، سواران وحشی را برای از بین بردن آنها بفرستد.



    سام و فرودو بر سر گالوم مشاجره می کنند. فرودو از گالوم حمایت می کند. سام به فرودو می گوید که رفتارش تغییر کرده است، حلقه او را مغرور کرده و اسیر او شده است. شب هنگام گالوم با وسوسه دورنش در کشاکش است و بخاطر حلقه و ارباب فرودو موفق می شود موقتاً شیطان درون را از خود براند. او خیلی مسرور از این پیروزی است.


    صبح، سام مشغول طبخ غذاست و با گالوم بر سر پختن خرگوشهایی که او شکار کرده مشاجره می کند که فرودو متوجه صدای پاهایی در نزدیکیشان می شود و متعاقب او سام و گالوم نیز پشت یک تپه کمین می کنند. مردانی که گالوم آنهار ا بدجنس و خدمتکار سایرون معرفی می کند، انسانهایی هستند که فریب او را خورده اند و به او پیوسته اند (چهره این افراد نیز بسیار شبیه اعراب است) آنها فیلهایی البته شبیه ماموت همراه خود دارند. گالوم به آنها می گوید که سایرون تمام ارتشها را برای آخرین جنگ جمع آوری می کند، جنگی که دنیا را در تاریکی فرو خواهد برد. ناگهان صدای صفیری به گوش آنها می رسد که علامت حمله است. گالوم زیرکانه پنهان می شود. درست لحظاتی بعد بارانی از تیرها بر سر لشکریان فریب خورده می بارد و همه را به هلاکت می رساند. انسانهایی که با ردایی بلند و صورتی پوشیده به آنها حمله کرده اند، سام و فرودو را پیدا می کنند و گمان می کنند آنها جاسوس سایرون هستند. فرودو دشمن آنها را با خود یکی می داند. رهبر سواران یکی از کشته شدگان را نشان داده و می گوید: "حس وظیفه شناسی اون بیشتر از تو نبود؟ فکر میکنی اسمش چیه، از کجا اومده؟ آیا واقعاً قلبی شرور داشته، چه دروغ ها و تهدیدهایی اونو از خونش دور کرده؟ آیا ترجیح نمی داد همونجا میموند بخاطر صلح؟" سپس دستور می دهد فرودو و سام را با خود به اسارت ببرند.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  banneraea.gif
مشاهده: 2982
حجم:  58.4 کیلو بایت

    پایان بخش اول

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.

    ویرایش توسط SHAHIN : 12-22-2010 در ساعت 17:39
    Amélie و lotr به این پست علاقمند بوده اند.



  7. 18 کاربر از پست مفید SHAHIN سپاس کرده اند .


  8. #4
    SHAHIN آواتار ها
    وضعیت : SHAHIN آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 403
    سپاس ها : 556
    سپاس شده 1,014 در 296 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 262 تاپیک

    پاسخ : 13- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش دوم دو برج

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.


    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  banner13.gif
مشاهده: 2898
حجم:  93.6 کیلو بایت

    دو برج (قسمت دوم)


    در مسیر هلمز دیپ

    مردم روحان عازم هلمز دیپ هستند. در بین راه گیملی با داستان ها و شیرین کاریهایش بقیه را سرگرم کرده است. تئودن در کنار آراگورن قرار می گیرد و داستان ایووبن را برای او بازگو می کند. ایووبن بعد از چندین سال خنده بر لب دارد. دختری که از بچگی پدرش توسط اورک ها کشته شده و توسط عموی خود تئودن بزرگ شده است و به اجبار خدمتگذار این مرد مسن شده است. شخصیت گیملی هم در نوع خود جالب است. او یک کوتوله مغرور است که به هیچ وجه نمی خواهد وجود ضعف در خودش را بپذیرد. در بین راه برای استراحت اتراق می کنند. ایووبن با اندک موادغذایی که دارند غذایی تهیه کرده است. آراگورن به زور طعم بد غذا را تحمل می کند تا او ناراحت نشود. ایووبن به او علاقه مند شده است زیرا از کودکی آوازه شهرت او را از پدر خود شنیده است. آراگورن به گفته پادشاه در زمان هفت سالگی با جد ایووبن به نام تنگان به جنگ رفته است. با محاسبه ای کوچک ایووبن متوجه می شود سن آراگورن خیلی بیشتر از چهره اش می باشد. آراگورن از نژاد دوین داین ها و نومه نور می باشد. کسانی که عمری طولانی دارند و فقط چند تن از آنها باقی مانده است. او اکنون 87 سال دارد.


    شب هنگام آراگورن غرق در تفکر خویش به آرون عشق خود می اندیشد و به خاطر می آورد که دائم به او گوشزد می کند نباید نور اونستار خاموش شود. سپس به خواب فرو می رود یا یک رویا؟ رویایی که در آن آرون را با خود تنها در مکانی دوردست می بیند، جایی شبیه به بهشت. آرون دائم وظیفه اش را گوشزد می کند و به او برای ادامه مبارزه روحیه می دهد.

    در طلوع صبح به راهشان ادامه می دهند. ایووبن کنجکاوانه از زنی که گردنبند را به آراگورن داده سوال می کند. همزمان با یک فلاش بک در خاطرات آراگورن به ریوندل می رویم. در این خاطرات گفتگوی آراگورن و سر ارلاند را می بینیم. ارلاند از او می خواهد به خاطر فانی بودن عمرش آرون را ترک کند تا او به سرزمین فناناپذیر برود. آراگورن نیز قبول کرده و آورن را متقاعد می کند که برود و او را فراموش کند. آیا آنها می توانند همدیگر را فراموش کنند. کدام یک ارزش بیشتری دارد؟ عمر طولانی یا زندگی فانی همراه با کسی که عاشقش می باشید؟

    خاطرات گذشته آراگورن با صدای پیش قراولان محو می شود. سواران وحشی به آنها حمله کرده اند. زنها و بچه ها به ایووبن سپرده می شوند تا به هلمزدیپ برده شوند. مردان همه سوار برا اسبهایشان به سمت سواران وحشی یورش می برند. سوارانی که اسبهایشان شبیه گرگهای عظیم الجثه خونخواری هستند. درگیری بین این دو گروه با پیروزی سربازان تئودن به پایان می رسد ولی بهای گزافی بابت این پیروزی داده اند. آراگورن که با رهبر اورک های وحشی مبارزه ای سخت داشت به همراه گرگ یکی از مهاجمان به ته دره سقوط می کند. همه اندوهگین و ناامید می شوند. لگولاس، گردنبند آراگورن را در دست رهبر نیمه جان اورک ها میابد. امیدی به زنده بودن آراگورن نیست. بالاخره مردم و سواران به هلمزدیپ می رسند. در بین اهالی شهر نگران ترین فرد ایووبن است که آراگورن را در جمع مبارزین نمی بیند. تئودن به محض رسیدن وقت را تلف نمی کند و وظایف سربازان را به آنها گوشزد می کند. او با غرور می گوید "اگر سارومان میخواد دستش به اینجا برسه باید خیلی دستش دراز باشه" دوربین از مقابل تئودن عبور کرده و فاضلاب شهر را نشان می دهد جایی که تنها نقطه ضعف شهر محسوب می شود.

    خواب یا رویا ؟

    در نمای بعدی گریما همین نقطه ضعف شهر را برای سارومان شرح می دهد. سارومان مشغول تهیه ماده ای است که می تواند دیوار را خراب کند. ماده ای که شبیه باروت است. سارومان ارتش ده هزار نفری خود را به گریما نشان می دهد که همگی آماده نبرد می باشند. سارومان برای ارتش سیاه سخنرانی می کند "قدرت جدیدی در حال ظهوره، پیروزی نزدیکه،امشب خون مردم روحان زمینها رو سیراب خواهد کرد. هیچ جنبنده ای نباید زنده بمونه، برای آنان امید طلوعی نیست"
    در صحنه بعدی آراگورن را در رویا با آرون می بینیم که همچنان به او امید می دهد. سپس او چشمهایش را باز می کند و ما جسم نیمه جان او را که به شدت زخمی شده در جوار رودخانه می بینیم. اسب وفادارش به او کمک می کند سوارش شود و او را با خود حمل می کند.

    در ریوندل سر ارلاند دخترش را وادار به رفتن می کند. او عاقبت زندگی با یک انسان فانی را به تصویر می کشد. زمانی که آراگورن به پادشاهی رسیده و پیر می شود و بالاخره می میرد و آرون تنها می ماند. آرون در کشمکش ماندن و رفتن است. در حالی که با بقیه مردم الف به سمت غرب حرکت می کند. نیرویی ماورای نیروها به او کودکی را نشان می دهد که در آغوش آراگورن جای می گیرد. کودکی زیبا که مطمئناً ثمره عشق این دو می باشد. او این قسمت شیرین از زندگی آینده را نیز می بیند و تصمیم نهایی را می گیرد. او بازگشته و به پدرش می گوید زندگی فانی را انتخاب کرده است. عشق پیروز می شود.

    در ادامه ارلاند به شیوه ای شبیه به تله پاتی امروزی با گلادریل از طریق ذهن ارتباط برقرار می کند. بانوی جنگل اوضاع را برای او تشریح می کند. "قدرت دشمن بیشتر شده، آیزنگارد رها شده، چشم سایرون حالا به گاندور آخرین پادشاهی انسانهاست، اون احساس می کنه حلقه بهش نزدیک شده، فرودو ضعیف شده و میدونه که این ماموریت به قیمت جونش تمام میشه، در ظلمت فراگیر اراده حلقه قوی تر میشه، کافیه فرمانروای جوان گاندور (فارامیر) حلقه رو برای خودش برداره تا دنیا سقوط کنه، چیزی نمونده که سایرون به هدفش برسه (قدرت مطلق بر روی زمین)، دوران الف ها به پایان رسیده، آیا انسانها رو تنها می گذاریم که تسلیم سرنوشتشون بشن؟" نمای آخر این صحنه چهره فکورانه و نگران ارلاند به تصویر کشیده می شود. گویا دو رهبر بزرگ الفها برای اتحاد مجدد با انسانها و شرکت در نبرد تصمیم گیری خواهند کرد.

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.


    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  banner12.gif
مشاهده: 3873
حجم:  75.9 کیلو بایت

    در سوگ برادر

    از سویی دیگر، در نزدیکی گاندور یکی از سربازان به فارامیر اطلاع می دهد به روحان حمله شده و باید از استحکامات خودشان دفاع کنند. مرزهای فرمیار و ارکس که با موردور مشترک است را بر روی نقشه به او نشان می دهد، چندین هزارنفر به آن منطقه حمله کرده اند. رودخانه شمال نقطه ای استراتژیک است که اولین دفاع باید از آن منطقه صورت پذیرد. در ازگیلیات 500نفر مستقر شده اند ولی نسبت به سربازان دشمن بسیار اندک هستند. سایرون و سارامون از دو سمت به انسانها حمله کرده اند.
    در نمای بعدی دوربین سام و فرودو را از نمای نزدیک به نمایش در می آورد که سربازان چشم بند آنها را باز می کنند. دوربین به زیبایی هرچه تمامتر به عقب برگشته و از نمای دورتر دو هابیت را می بینیم. تفاوت قد و قامت هابیت ها با انسانها در این صحنه کاملاً مشهود است. فارامیر از آن دو بازجویی می کند و گالوم را میخواهد. فرودو داستانش را برای او شرح می هد. در پایان داستان نام بورومیر را به عنوان یکی از دوستانش عنوان می کند. فارامیر که با شنیدن نام بورومیر بسیار متاثر شده به آنها اطلاع می دهد جسد بورومیر را چند روز پیش در رودخانه پیدا کرده است. با فلاش بکی کوتاه ما نیز این صحنه غم انگیز را می بینیم. شیپور شکسته شده گاندور را در دستان فارامیر می بینم و در پایان متوجه می شویم فارامیر برادر کوچک بورومیر است.

    دوربین بر روی شیپور شکسته گاندور زوم می کند و ما را با یک فلاش بک دیگر به گذشته ای نه چندان دور به سرزمین گاندور میبرد. در زمانی که بورومیر شاد و سرمست از پیروزی های پیاپی بر دشمنان گاندور و بازپس گرفتن شهر ازگیلیات در جشن پیروزی همراه با فارامیر برادر خود شرکت کرده است. در این سکانس شخصیت دیگری را نیز خواهیم شناخت. شخضیتی که دارای ابعادی پیچیده می باشد. مباشر گاندور و پدر این دو پسر که بخاطر پیروزی های بورومیر به او بسیار علاقه دارد ولی فارامیر را دائم بخاطر بی عرضگی ملامت می کند. پدر به بورومیر اطلاع می دهد که حلقه قدرت پیدا شده است. و به او ماموریت می دهد حلقه را به گاندور بیاورد. در واقع ما در اینجا تازه متوجه می شویم که بورومیر حلقه را برای خودش نمی خواسته است بلکه وسوسه حلقه از طریق نقطه ضعف دیگر او بوده است. بورومیر وسوسه حرفهای پدر را نیز همراه داشته و با برگرداندن حلقه خود را نزد پدر بیشتر عزیز می کرده و همچنین در خیال خود گاندور را میدیده است که توسط حلقه نجات پیدا می کند. در هر صورت درخواست فارامیر از پدر برای فرستادن او به دنبال حلقه، با تحقیری دیگر همراه می شود و بورومیر به این سفر بی بازگشت می رود.

    بازگشت شیطان درون

    صدای یک سرباز فارامیر را از خاطرات گذشته به حال می آورد. سربازها، گالوم را در حوضچه ای اطراف آنها یافته اند. او مشغول گرفتن ماهی است. فارامیر، فرودو را همراه خود به آنجا می برد. سربازان کمان های خود را کشیده و آماده کشتن گالوم هستند. فرودو مجبور می شود بخاطر نجات جان گالوم به نوعی او را فریب داده و تسلیم آنها کند. گالوم اسیر می شود ولی این واقعه باعث می شود شیطان درون او دوباره زنده شود. ارباب به ما خیانت کرد. این اسلحه جدید شیطان درون گالوم است که او را به شدت آزار می دهد. برخورد بد سربازان گاندور با گالوم این موضوع را تشدید می کند. قلب او شکسته و مجدداً دو شخصیتی شده است. فرودو نیز کم کم به وسوسه حلقه پی برده و از سام معذرت خواهی می کند.
    فارامیر که از حضور حلقه در گردن فرودو مطلع شده است می خواهد با گرفتن حلقه از او و بردن آن نزد پدرش خود را عزیز پدر کند و آب رفته را به جوی برگرداند. سام با توضیحاتی مانع از این کار می شود. در همین لحظات سربازی به فارامیر اطلاع می دهد به ازگیلیات حمله شده و باید به کمک آنها بروند. فارامیر و دو هابیت به سمت گاندور راه می افتند.

    آراگورن که کمی جان گرفته، در بین راه برگشت به هلمز دیپ، ارتش تاریکی را می بیند. نمایی از دور آراگورن را سوار بر اسبش در برابر استحکامات هلمزدیپ نسان می دهد و عظمت آن شهر به تصویر در می آید. آراگورن به شهر می رسد. همه از بازگشت او خوشحال هستند بخصوص ایووبن و دوستانش. خبر حمله ده هزار اورک را برای تئودن می برد.
    شب هنگام ارتش تاریکی به پشت دیوارهای هلمز دیپ می رسند. همه مردان و پسران که می توانند سلاح به دست بگیرند مسلح می شوند. زنها و بچه ها به درون دهلیزها فرستاده می شوند. آراگورن از تئودن میخواهد از گاندور کمک بگیرد ولی او می گوید "ما تنها هستیم و کسی به کمک ما نمی آید".

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  bannerkfk.gif
مشاهده: 3094
حجم:  99.4 کیلو بایت

    شورای جنگل

    از سویی دیگر در جنگل فانگورن، انت نگهبان، درختهای جنگلی را برای گردهمایی فراخوانده است. آنها جهت وارد شدن به جنگ باید با همدیگر مشورت کنند. گفتگویی طولانی و خسته کننده که فقط صبح بخیر گفتنشان 12 ساعت طول می کشد.
    در هلمز دیپ، همه آماده نبرد هستند. ایووبن درخواست می کند که او نیز همراه با مردان بجنگد ولی آراگورن مخالفت می کند. وظیفه سرپرستی از زنها و بچه ها به او سپرده می شود. ایووبن بطور غیرمستقیم و در میان حرفهایش به آراگورن می گوید که به او علاقه دارد.
    صحنه خداحافظی مادرها با فرزندان و شوهرانشان و ... نمایش داده می شود. صحنه هایی احساسی که قلب هر انسانی را به درد میاورد. لگولاس اشاره به نفرات کم داخل شهر می کند. 400نفر باید در برابر چند هزارنفر مقاومت کنند. ظاهرا امیدی نیست. آراگورن مصمم و محکم، ناامید نیست و می خواهد با جنگ در کنار مردم بمیرد و این را افتخاری بزرگ می داند. پادشاه تئودن لباسهای رزم را بر تن می کند. او در تفکراتش متعجب از این است که چطور کارشان به اینجا کشیده شده است (غفلت و پشیمانی) در جنگل فانگورن، درختان همچنان در حال مشورت هستند. دو هابیت بسیار عصبی شده اند.

    بارقه امید

    آراگورن در هلمزدیپ به کوچک و بزرگ روحیه می دهد. مردم در فکر سپری کردن آخرین شب هستند. در اوج نومیدی، صدای شیپوری توجه همه را جلب می نماید. این صدای شیپور اورک ها نیست. دروازه های شهر باز می شود. سربازانی با لباسهای متحدالشکل و منظم به ترتیب وارد شهر می شوند. آراگورن سراسیمه به استقبال آنها می آید و رهبر آنها را در آغوش می گیرد. بانوی جنگل، گالادریل و ارلاند تصمیم گرفته اند انسانها را تنها نگذارند. اتحاد الفها و انسانها در واپسین دقایق شکل می گیرد. با ورود الفها که کماندارانی زبردست هستند نور امید در قلب همه روشن می شود.
    صدای گامهای اورک ها به گوش می رسد. از صدای پاهای آنها به خوبی می شود به تعداد نفراتشان پی برد. باران نیز شروع به باریدن می کند. گویی پاکی آب می خواهد تیرگی اورک ها را بشوید و این گونه در این نبرد شرکت می کند.

    نبرد نهایی

    کمانداران از فراز دیوارهای بلند هلمزدیپ، تیرها را در چله کمان ها قرار داده و به سمت اورک ها نشانه رفته اند. هنوز آراگورن دستور شلیک نداده است. او می خواهد اورک ها آغازکننده جنگ باشند. صلح طلبی این پادشاه بزرگ در این صحنه بخوبی مشهود است. حتی در آخرین ثانیه ها از توقف جنگ ناامید نیست. ولی یکی از کمان داران ناخواسته تیرش رها شده و بر سینه یک اورک می نشیند. اورک های خشمگین به هلمزدیپ یورش می برند. گویی سرنوشت بر شروع جنگ اصرار دارد. باران تیرها با باران آسمان مخلوط شده و بر سر اورک ها میبارد. اورک های با نردبان های بلند سعی دارند وارد قلعه بشوند. مقاومت مردم این اجازه را در یورش نخست به آنها نمی دهد. اورک ها که درمانده از ورود هستند به نقطه ضعف شهر هجوم می برند. یکی از اورک ها در یک عملیات انتحاری با مواد منفجره ای که سارامون تهیه کرده، به قلب فاضلاب خود را پرتاب می کند. حتی تیرهای لگولاس که پشت سر هم بر پیکر این اورک می نشیند اثری در توقف او ندارد. با منفجر شدن فاضلاب دیوار آن قسمت فرو ریخته و آراگورن که در بالای این دیوار قرار دارد به همراه چند نفر دیگر به درون شهر پرتاب می شوند. اورک ها به سمت دیوار فرو ریخته هجوم می برند. نزدیک است که او توسط اورک ها کشته شود. ولی گیملی شجاعانه خود را از بالای دیوار بر روی دسته اورک ها پرتاب کرده و منعاقب او کمان داران اورک ها را مورد هدف قرار می دهند. مقاومت در این جبهه ادامه دارد.

    از سوی دیگر، دروازه اصلی شهر مورد هجوم دژکوب عظیم آنها قرار می گیرد. دقایقی بعد درب شکسته می شود. عنقریب است که وارد شهر شوند. آراگورن و گیملی از کناره دیوار باریک به اورک های مهاجم یورش می برند. و دقایقی آنها را مشغول می کنند تا درب بزرگ ترمیم شود. اتفاقاً موفق می شوند. و توسط طناب لگولاس به داخل قلعه برمی گردند. مبارزه ادامه دارد. گیملی و لگولاس در کشتن اورک ها با یکدیگر رقابت دارند و هر یک اورک را که می کشند بلندبلند می شمارند و برای هم رجز می خوانند. روحیه آنها مثال زدنی است.
    در جنگل فانگورن، بالاخره درختان بعد از ساعتها تصمیم می گیرند که در جنگ دخالت نکنند. پپین که همیشه کودن نشان داده این بار فکر خوبی دارد. به انت می گوید که آن دو را به سمت جنوب ببرد. در جایی که درختان بسیاری سوزانده شده است. در واقع باز زیرکی به او نشان می دهد که اگر در جنگ شرکت نکنند چه عواقبی در انتظار آنهاست. درخت با دیدن این جنایات به خشم آمده و نعره ای می کشد که تمامی درختان به سمت او بیایند. آنها برای گرفتن انتقام به آیزنگارد حمله می کنند.

    در هلمزدیپ، آراگورن با عده ای به بیرون شهر می رود و با رشادت جلوی مهاجمین ایستادگی می کند. به دستور تئودن عقب نشینی می کنند و به داخل قلعه می روند. در برگشت فرمانده الفها، هالدیر کشته می شود.
    در ازگیلیات، سام و فرودو اسیر در دست فارامیر وارد شهر می شوند. همان زمان شبح سیاه پوش سوار بر اژدها، که از وجود حلقه در آنجا خبردار شده به آنها حمله می کند. فرودو که بسیار ضعیف شده فریب وسوسه حلقه را خورده و می رود که در بالای دیوارهای شهر حلقه را به او تسلیم کند که سام از راه رسیده و فرودو را نجات می دهد. حملات کمان داران به شبح، او را وادار می کند عقب نشینی کند. بالاخره بعد از این حادثه فارامیر متوجه خطر حلقه می شود و آنها را آزاد می کند که بروند.

    در هلمزدیپ همه درون قلعه محبوس شده اند. تئودن و آراگورن تصمیم می گیرند بجای اینکه بمانند و باترس بمیرند، با شهامت به قلب دشمن حمله کرده و با شجاعت بمیرند. گیملی طلوع صبح را یادآور می شود. آراگورن به یاد گاندلف میفتد. او گفته بود در پنجمین صبحگاه به یاریشان خواهد آمد. این امید به آنها روحیه ای مجدد می دهد و به سمت اورک ها حمله می کنند. مبارزه ای نابرابر رخ می دهد. ولی در همان زمان گاندلف که ایومر فرمانده جوان را همراه با سربازانش آورده از بالای کوههای مجاور به سمت اورک ها یورش می برند. اورک ها که انتظار همچین چیزی را نداشتند غافلگیر شده و محاصره می شوند. (این صحنه در اعتقادات مذهبی یادآور رجعت منجی بشریت می باشد). اورک ها فرار کرده و به داخل جنگل می روند ولی در آنجا درختان تمامی آنها را به تلافی سوزاندن هم نوعانشان قتل عام می کنند. (حکایت سوزاندن درختان ما را به یاد سوزاندن یهودی ها در جنگ جهانی دوم می اندازد).

    در آیزنگارد، درختها با پرتاب سنگهای بزرگ و شکستن سد بزرگ تمامی اورک ها را به هلاکت می رسانند. آنها سارامون را در قصر خود اسیر می کنند و انتقام سختی از آنها می گیرند. مری و پپین که همراه با درختان در جنگ شرکت داشتند انبار غذا و علف های خشک مرغوب را پیدا کرده و دلی از عزا در میاورند.
    سام و فرودو همراه با گالوم به راه خود به سمت موردور ادامه می دهند. سام به گالوم توضیح می دهد که از فرودو کینه ای به دل نداشته باشد. گالوم نیز ظاهراً قبول می کند.
    گاندلف در پایان جنگ در حالیکه پیروز شده اند اخطار می دهد که سایرون انتقام سختی می گیرد و با لشکریان عظیم تر بازمی گردد. سام به فرودو می گوید "فکر می کنی روزی داستان ما رو هم تو کتابها بنویسن؟" کمی دورتر گالوم به شکل سابقش بازگشته و وسوسه او را تنها نمی گذارد. شیطان درون از او می خواهد که فرودو را بکشد و حلقه را بگیرد. دوباره قلب گالوم درحال تیره شدن است. در نمای پایانی آنها را نزدبک به کوه نابودی می بینیم که شعله های آتش در حال زبانه کشیدن است.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  lordofther.gif
مشاهده: 3358
حجم:  41.1 کیلو بایت


    پایان قسمت دوم

    نتیجه گیری

    یکی از جنبه های استادانه برج ها، این است که چنین فیلمی پر از گداز و تغییر، نزدیک به سه ساعت طول می کشد و باز هم تا آخرین لحظه توجه تماشاگران را جلب می کند. از آن جایی که برج های دوگانه باید به میزان کافی داستان را برای قسمت بعدی محفوظ نگاه دارد از مناسبات احساسی بسیار سرسری می گذرد و بیشتر به خلق صحنه های اکشن و جذاب می پردازد. «دو برج» یک موفقیت کامل و درخشان در عرصه صنعت و هنر سینمای معاصر به شمار می رود. فیلم صحنه های باشکوهی دارد که تا سالیان سال در ذهن تماشاگر حک خواهد شد.

    صحنه های مربوط به «هلمز دیپ» که در کتاب تالکین فقط ده تا دوازده صحنه را به خود اختصاص داده، سی دقیقه از فیلم دو برج را شامل می شود (این هنر یک کارگردان است که سی دقیقه تماشاگرش را پای صحنه های اکشن بنشاند) این صحنه ها فوق العاده باشکوه و هوش ربا از کار درآمده است. ارزش کار در این صحنه ها فقط به جلوه های ویژه برنمی گردد بلکه گریم، صحنه آرایی، طراحی اکشن، لباس ها و جلوه های ویژه غیرکامپیوتری نیز در خلق صحنه های مذکور دخیل و سهیم بوده اند. یکی دیگر از ویژگی های بزرگ هر دو فیلم «ارباب حلقه ها» تاکید فیلمساز بر روی عناصر انسانی و کار بر روی کاراکترهاست. در فیلم های اکشن معمولا همه توجه معطوف اکشن و صحنه های زد و خورد می شود. اما دو برج و یاران حلقه از این قاعده مستثنا هستند. مطمئنا آن دسته از تماشاگرانی که قسمت نخست (یاران حلقه) و یا کتاب ارباب حلقه ها را نخوانده اند در درک داستان فیلم دو برج با مشکل مواجه خواهند شد. اما جذابیت ها و کاراکترهای جدید به قدری تاثیرگذار می باشد که بیننده را مجذوب می کند.



    اما پدیده این سه گانه تاریخ ساز: (وحشت آور و کنجکاوکننده گالوم (اسمیگل):


    مخلوق کامپیوتری فیلم، همانقدر طبیعی به نظر می رسد که دیگر کاراکترهای فیلم به نظر می رسند. او هابیتی است که زمانی توسط حلقه اغوا شده و اکنون از نظر جسمی و روحی کاملا به هم ریخته است. اندامی نحیف و خمیده دارد با پوستی مومی شکل، شفاف و غشایی که فقط محتویات بدنش را نگاه می دارد، «اسمیگل» از درون شکافته شده است. موجودی عقب مانده، آشفته و مریض است که همواره سعی در دوست شدن با هابیت ها و خشنود نگاه داشتن آن ها دارد. او پدیده منحصر به فرد سه گانه ارباب حلقه ها می باشد، «اسمیگل» از کاراکترهای فانتزی می باشد که در قسمت دوم ظاهر می شود. (البته قسمت اعظم موفقیت این کاراکتر را مدیون دوبله جذاب و خوب آن بود)

    یکی از صحنه های فوق العاده فیلم مربوط به این کاراکتر بوده، درگیری اسمیگل با نیمه خبیثش دیدنی و متحیرکننده است. قسمتی که او گرفتار شده و سربازان او را می آزارند تا بگوید فرودو و سم را کجا می برده حاکی از انیماتورهای برجسته و کاربلد است. حرکات او همگی بر اساس انیمیشن ها شبیه سازی شده است. او کاملا شخصیتی پذیرفتنی دارد و هیچ تفاوتی با دیگر کاراکترهای فیلم ندارد، البته این خصلت جزو کاراکترها (حتی حاشیه ای) می باشد که در عین تخیلی بودن باورپذیر هستند.

    تری بیرد:

    تری بیرد نیز یکی دیگر از مخلوقات کامپیوتری است. او درختی می باشد که راه می رود و سخن می گوید، دوستان فرودو به وسیله او نجات پیدا کرده و به فرودو می پیوندند. این یکی هم معرکه و تماشایی است. حرکات او نیز مانند «اسمیگل» به قدری جالب و انعطاف پذیر می باشد که به جمع کاراکترهای انسانی پیوسته است. او و بیشتر درختان منطقه مورد هجوم سایرون قرار گرفته اند.





    با تشکر از تمام عزیزانی که در تهیه این اثر من را یاری نمودند.

    مدیریت محترم سایت: فرخ
    ویراستار: خانم رشنو
    بخش گرافیک:سعید
    همکار مکمل: سهیل

    نوشته شده در تاریخ یکم دی ماه سال 1389 در سایت سینما سنتر

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  banner13.gif
مشاهده: 2898
حجم:  93.6 کیلو بایت

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    ویرایش توسط RASHNO : 12-22-2010 در ساعت 18:07
    Amélie و lotr به این پست علاقمند بوده اند.




  9. #5
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 13- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش دوم دو برج

    تحلیل زیبای شما را خواندم، سپس قسمت دوم را تماشا کردم.
    تماشای 3/5 ساعت فیلم اکشن و پرماجرا به لحظه ای تنم را لرزاند که تئودن، پادشاه روحان از سردار خود پرسید: چگونه کارمان به اینجا کشید؟!!
    و اشک در چشمانم جمع شد آنجا که آراگورن به نوجوان مسلح ناامید روحیه داد و گفت: همیشه امیدی هست.


    دوباره خواهيم روييد...




  10. 2 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  11. #6
    خـادم سینمــاسنتـر
    1CHAMPION آواتار ها
    وضعیت : 1CHAMPION آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : دروازه کویـر
    سن: 32
    نوشته ها : 7,429
    سپاس ها : 15,219
    سپاس شده 12,848 در 4,447 پست
    یاد شده
    در 30 پست
    تگ شده
    در 953 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 13- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش دوم دو برج

    شاهین جان من متاسفانه ارباب حلقه ها رو ندیدم نمیدونم چرا
    ولی تحلیل زیبات رو یه نگاهی انداختم خیلی خوب بود.
    اینقدر جامع و کامل نوشتی که فکر کردم فیلمنامه رو شما نوشتی
    امیدوارم تحلیلهای خوبت ادامه داشته باشه و بهونه ای بشه برم سری ارباب حلقه ها رو ببینم
    در ضمن من یه عذرخواهی بهت بدهکارم بابت مسابقه پیش بینی
    مرسی
    ▆ ▅ ▄ ▃ ▂ شاد بودن بزرگترین انتقامی است که می توان از زندگی گرفت ▂ ▃ ▄ ▅ ▆

  12. 2 کاربر از پست مفید 1CHAMPION سپاس کرده اند .


  13. #7
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,206
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 13- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش دوم دو برج

    با سلام خدمت شاهين عزيز و تشكر بابت اين تحليل زيبا ...

    شاهين جان من قبل از هر چيز بايد بگم كه فيلم دو برج همون طور كه خودت هم گفتي از لحاظ تكنيكي يكي از فيلمهاي عالي در سينما محسوب ميشه.
    من حتي كيفيت كار و نكته پردازي رو در دو برج بيشتر از بازگشت پادشاه ميدونم.
    در ميان اين سه قسمت من فكر ميكنم كه دو برج از حيث زيبايي از بقيه بالاتر قرار ميگيره.
    به شخصه عاشق صحنه هاي پاياني در هلمزديپ هستم.

    زماني كه آراگون از بالاي برج فرياد ميزنه و از هالدير ميخواد كه به قلعه عقب نشيني كنند و در ادامه مرگ هالدير بسيار زيبا و استثناييه ...
    حركت درختان به سمت ايزنگارد هم در زمره صحنه هاي خوب اين فيلم محسوب ميشه.
    بازگشت گندالف باعث ميشه كه بار ديگه جذابترين شخصيت داستان رو همراه داشته باشيم و از طرفي هم اضافه شدن گالوم به داستان جذابيتهاي رو به حداكثر ميرسونه.

    با اين حال به نظر من موفقيت اصلي دو برج به حضور ايروين دختر تئودن شاهه ...
    من از شخصيتش خيلي خوشم اومد و با اين كه نتونست قلب آراگون رو تسخير كنه اما حداقل تاثير زيادي روش گذاشت.

    عشق ايروين از جمله عشقهاي نافرجام داستانه و با اين كه خيلي دوست داشتنيه اما نتيجه اي براش نداره.
    حضور ايروين تونسته دو برج رو كاملا تحت تاثير قرار بده و از يك داستان حادثه اي جدا كنه.

    صحنه هاي پاياني داستان در جايي كه در اول صبح گندالف به همراه ايمور به هلمز ديپ ميرسند واقعا زيباست.

    البته من هميشه به اندازه شيب اون كوه انتقاد داشتم. با اين كه صحنه خيلي زيباست اما با شيب كمتر منطقي تر به نظر ميرسيد.
    تصور اين كه يكي از اسبهاي رديف اول زمين ميخورد رو نميتونم بكنم، چون قطعا همه لشگر ايمور لگد مال ميشد.

    به هر حال از اين بخش لذت زيادي بردم.
    بازم مزاحم ميشم
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  14. 8 کاربر از پست مفید FFKIA سپاس کرده اند .


  15. #8
    SHAHIN آواتار ها
    وضعیت : SHAHIN آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 403
    سپاس ها : 556
    سپاس شده 1,014 در 296 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 262 تاپیک

    پاسخ : 13- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش دوم دو برج

    نقل قول نوشته اصلی توسط RASHNO نمایش پست ها
    تحلیل زیبای شما را خواندم، سپس قسمت دوم را تماشا کردم.
    تماشای 3/5 ساعت فیلم اکشن و پرماجرا به لحظه ای تنم را لرزاند که تئودن، پادشاه روحان از سردار خود پرسید: چگونه کارمان به اینجا کشید؟!!
    و اشک در چشمانم جمع شد آنجا که آراگورن به نوجوان مسلح ناامید روحیه داد و گفت: همیشه امیدی هست.
    ممنون دوست من

    حق با شماست این دیالوگ کوتاه ذهن من رو هم خیلی به خودش مشغول کرد به راستی چرا کارمان به اینجا کشید ؟؟؟ این سوال رو من هم از خودم پرسیدم به نظر شما جوابش چی میتونه باشه؟؟ من مدتی هست که تحقیق درباره جواب به این سوال رو شروع کردم ... ولی هنوز سوالات زیادی تو ذهنم هست که جوابی براش نیست.

    وجود آراگورن در شهر هلمز دیپ امید رو در اون شب به مردم برگردوند. شما خودتون رو در اون شرایط قرار بدید و ببینید که چه کار سختی رو آراگورن انجام داده اون وقت به بزرگی کار این پادشاه نمونه بشریت پی می برید. پادشاهی که به فکر مردمش هست و جون خودش در اولویت آخر قرار داره، براستی چنین انسان بزرگواری شایسته پادشاهی انسانهاست.



  16. 2 کاربر از پست مفید SHAHIN سپاس کرده اند .


  17. #9
    SHAHIN آواتار ها
    وضعیت : SHAHIN آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 403
    سپاس ها : 556
    سپاس شده 1,014 در 296 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 262 تاپیک

    پاسخ : 13- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش دوم دو برج

    نقل قول نوشته اصلی توسط CHAMPION نمایش پست ها
    شاهین جان من متاسفانه ارباب حلقه ها رو ندیدم نمیدونم چرا
    ولی تحلیل زیبات رو یه نگاهی انداختم خیلی خوب بود.
    اینقدر جامع و کامل نوشتی که فکر کردم فیلمنامه رو شما نوشتی
    امیدوارم تحلیلهای خوبت ادامه داشته باشه و بهونه ای بشه برم سری ارباب حلقه ها رو ببینم
    در ضمن من یه عذرخواهی بهت بدهکارم بابت مسابقه پیش بینی
    مرسی
    سلام دوست من

    بی تعارف بگم دوست من نصف عمرت بر فناست که ندیدیش ...
    ممنون از اظهار لطفت، منم امیدوارم این فرصت بزرگ رو از دست ندی و آب دستت هست بزاری زمین و بری فیلم رو ببینی..
    من از مسابقه چیزی یادم نمیاد دوست عزیز ولی هرچی بوده مهم نیست ... موفق باشی



  18. 2 کاربر از پست مفید SHAHIN سپاس کرده اند .


  19. #10
    SHAHIN آواتار ها
    وضعیت : SHAHIN آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 403
    سپاس ها : 556
    سپاس شده 1,014 در 296 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 262 تاپیک

    پاسخ : 13- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش دوم دو برج

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    با سلام خدمت شاهين عزيز و تشكر بابت اين تحليل زيبا ...

    شاهين جان من قبل از هر چيز بايد بگم كه فيلم دو برج همون طور كه خودت هم گفتي از لحاظ تكنيكي يكي از فيلمهاي عالي در سينما محسوب ميشه.
    من حتي كيفيت كار و نكته پردازي رو در دو برج بيشتر از بازگشت پادشاه ميدونم.
    در ميان اين سه قسمت من فكر ميكنم كه دو برج از حيث زيبايي از بقيه بالاتر قرار ميگيره.
    به شخصه عاشق صحنه هاي پاياني در هلمزديپ هستم.

    حق با شماست فرخ عزیز صحنه های پایانی برای من هم بسیار دلپذیر بوده و هست.

    زماني كه آراگون از بالاي برج فرياد ميزنه و از هالدير ميخواد كه به قلعه عقب نشيني كنند و در ادامه مرگ هالدير بسيار زيبا و استثناييه ...
    حركت درختان به سمت ايزنگارد هم در زمره صحنه هاي خوب اين فيلم محسوب ميشه.

    به نظر من حرکت درختان برای انتقام به سمت آیزنگارد، سمبلی از نشانه تقابل طبیعت با موجوداتی هست که اونها را نابود می کنند. بطور نمونه به همین تهران خودمون اشاره می کنم. آلودگی هوا به حدی رسیده که طبیعت برای انتقام از ما حتی در شبهای زمستان هم نمیباره. البته این یک اعتقاد هست که از لحاظ علمی هم قابل اثابت است.

    بازگشت گندالف باعث ميشه كه بار ديگه جذابترين شخصيت داستان رو همراه داشته باشيم و از طرفي هم اضافه شدن گالوم به داستان جذابيتهاي رو به حداكثر ميرسونه.

    با این حرفت خیلی خیلی موافقم، اگر گاندلف بر نمی گشت مسلماً نصف جذابیت فیلم کاسته میشد. خصوصاً که بازی قوی مک کلن هم لذت دیدن دوباره این شخصیت رو دو چندان کرده بود.
    در مورد گالوم هم که فقط میتونم اینو بگم، گاولم نشانه ای شد برای ارباب حلقه ها و خاطره ای شد از حلقه. من به شخصه هر وقت اسم ارباب حلقه ها میاد اولین چیزی که تصویرش تو ذهنم میاد گالوم هست.


    با اين حال به نظر من موفقيت اصلي دو برج به حضور ايروين دختر تئودن شاهه ...
    من از شخصيتش خيلي خوشم اومد و با اين كه نتونست قلب آراگون رو تسخير كنه اما حداقل تاثير زيادي روش گذاشت.

    و همینطور تاثیر زیادی در طول داستان داشت. البته دختر تئودن نبود فرخ جان بلکه برادرزادش بود. ولی در ادامه ماجرا هم نقش بسیار مهمی رو ایفا خواهد کرد. آراگورن بدلیل عشقی که به آرون داشت جایی برای عشق ایووبن در قلبش نبود. اما حضور ایووبن در کنار مردم و روحیه قوی و شجاعت او به آراگورن هم روحیه میداد.

    عشق ايروين از جمله عشقهاي نافرجام داستانه و با اين كه خيلي دوست داشتنيه اما نتيجه اي براش نداره.
    حضور ايروين تونسته دو برج رو كاملا تحت تاثير قرار بده و از يك داستان حادثه اي جدا كنه.

    با این هم کاملاٌ موافقم. دو برج فارغ از خط اصلی داستان یک داستان فرعی رومانتیک رو هم برای بیننده در این قسمت همراه دارد.

    صحنه هاي پاياني داستان در جايي كه در اول صبح گندالف به همراه ايمور به هلمز ديپ ميرسند واقعا زيباست.

    البته من هميشه به اندازه شيب اون كوه انتقاد داشتم. با اين كه صحنه خيلي زيباست اما با شيب كمتر منطقي تر به نظر ميرسيد.
    تصور اين كه يكي از اسبهاي رديف اول زمين ميخورد رو نميتونم بكنم، چون قطعا همه لشگر ايمور لگد مال ميشد.

    از کوههایی که نام بردید، در نزد مذهبیون افراطی بعنوان کوههای زایان یاد شده و صحنه ورود گاندلف با اون هیبت و در غالب منجی هم به اعتقادات صهیونیستها نسبت داده شده است.

    به هر حال از اين بخش لذت زيادي بردم.
    بازم مزاحم ميشم
    ممنون فرخ جان شما مراحمی ...



  20. 2 کاربر از پست مفید SHAHIN سپاس کرده اند .


صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.12- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش اول ياران حلقه
    توسط FFKIA در انجمن ريليزهاي رسمي گروه تحلیل و بررسي سينماي جهان
    پاسخ ها: 46
    آخرين نوشته: 09-16-2017, 21:51
  2. تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.71- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب جنــگ (Lord Of War)
    توسط FFKIA در انجمن ريليزهاي رسمي گروه تحلیل و بررسي سينماي جهان
    پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: 12-25-2013, 00:17
  3. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 09-11-2013, 17:56
  4. تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.18- تحليل و بررسي فيلـــــــم ارباب حلقه ها (Lord Of The Rings) بخش سوم بازگشت پادشاه
    توسط FFKIA در انجمن ريليزهاي رسمي گروه تحلیل و بررسي سينماي جهان
    پاسخ ها: 59
    آخرين نوشته: 03-14-2013, 22:13
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 11-17-2012, 00:47

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •