مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh معرفي نمايشنامه باغ وحش شيشه اي

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

موضوع: معرفي نمايشنامه باغ وحش شيشه اي

  1. #1
    Skyfly آواتار ها
    وضعیت : Skyfly آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Oct 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 1,882
    سپاس ها : 4,547
    سپاس شده 7,229 در 1,439 پست
    یاد شده
    در 22 پست
    تگ شده
    در 778 تاپیک

    معرفي نمايشنامه باغ وحش شيشه اي

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  glass_menagerie0.jpg
مشاهده: 3632
حجم:  46.7 کیلو بایت


    نمايشنامه باغ وحش شيشه اي نوشته تنسي ويليامز در سال 1944 و 1945 جوايز منتقدان نمايش نيويورك را دريافت كرده است.

    باغ وحش شيشه اي در شيكاگوي سال 1944 اتفاق مي افتد. داستان از ديدگاه راوي آن تام وينگفيلد Tom Wingfield بازگو مي شود. عناصر اصلي به وضوح از نمايش حذف شده اند، به طور كلي داستان همان تم نمايش را با تأكيد بيشتر بر بعضي قسمتها و جزئيات شخصيتي دارد.

    گفته مي­شود باغ وحش شيشه­اي خودزندگينامه تنسي ويليامز استو شخصيت­ها و داستان بيشتر از ساير كارهايش به زندگي خود او زندگي است.

    موضوع و درونمايه نمايشنامه سنگين و قدري بدون زمان مشخص است: شكست كاپيتاليسم، شكست ساختار خانواده، شكست پدرها، عهدهاي شكسته و آشتي. باغ وحش شيشه­اي داستان تصميمات سختي است كه افراد براي خود مي­گيرند، تصميماتي كه بر ديگران و خود آنها تآثير عميق دارد.

    شخصيت­ها:

    · Amanda Wingfield آماندا وينگفيلد، زني كه 16 سال پيش همسرش او را ترك كرده و او با سختي فرزندانش را بزرگ كرده است.
    · Laura Wingfield لورا وينگفيلد، دختر آماندا، كمي مي لنگد و روحيه بسيار حساسي دارد.
    · Tom Wingfield تام وينگفيلد، پسر آماندا، او در يك انبار كفش كار مي­كند اما ذوق نويسندگي دارد. از سوي خانواده احساس فشار مي­كند.
    · Jim O'conner جيم اكانر، همكار تام، و آشناي لورا از دوران دبيرستان.
    · Mr. Wingfield آقاي وينگفيلد، همسر غايب آماندا، تصوير بزرگي از وي روي ديوار قرار دارد و آماندا به كرات به او اشاره مي­كند.

  2. 5 کاربر از پست مفید Skyfly سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    Skyfly آواتار ها
    وضعیت : Skyfly آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Oct 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 1,882
    سپاس ها : 4,547
    سپاس شده 7,229 در 1,439 پست
    یاد شده
    در 22 پست
    تگ شده
    در 778 تاپیک

    پاسخ : معرفي نمايشنامه باغ وحش شيشه اي

    "بله، حقه ها در آستين دارم. من مثل شعبده باز روي صحنه نيستم. او فريب را به شكل واقعيت نشان مي دهد و من واقعيت را در جامه زيباي وهم"

    (تك گويي تام در ابتداي نمايشنامه)
    ویرایش توسط Skyfly : 12-25-2010 در ساعت 17:46

  5. 2 کاربر از پست مفید Skyfly سپاس کرده اند .


  6. #3
    کــــاش گاهی زنـــدگی هــم كليــد [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت...!
    MiSS SAYTA آواتار ها
    وضعیت : MiSS SAYTA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : ı̴̴̡ ̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
    نوشته ها : 7,207
    سپاس ها : 10,748
    سپاس شده 16,645 در 4,253 پست
    یاد شده
    در 65 پست
    تگ شده
    در 850 تاپیک

    پاسخ : معرفي نمايشنامه باغ وحش شيشه اي

    باغ وحش شيشه اي اولين اثر موفق و بزرگ تئاتري تنسي ويليامز بوده . اين نويسنده اثرات و نوشته هاي زيادي رو از خود به جاي گذاشت اما هيچكدوم از اونها موفقيت باغ وحش شيشه اي رو نداشتند .
    ممنون هما جان
    يه پيشنهاد هم داشتم ، فكر كنم خيلي جالب و زيبا بشه اگه مثل پست بالا ديالوگ ها و سخنان برترش هم بشه ذكر كرد .

    سینماسنتر را در فضای مجازی دنبال کنید






  7. کاربر روبرو از پست مفید MiSS SAYTA سپاس کرده است .


  8. #4
    Skyfly آواتار ها
    وضعیت : Skyfly آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Oct 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 1,882
    سپاس ها : 4,547
    سپاس شده 7,229 در 1,439 پست
    یاد شده
    در 22 پست
    تگ شده
    در 778 تاپیک

    پاسخ : معرفي نمايشنامه باغ وحش شيشه اي

    نقل قول نوشته اصلی توسط MISS SAYTA نمایش پست ها
    باغ وحش شيشه اي اولين اثر موفق و بزرگ تئاتري تنسي ويليامز بوده . اين نويسنده اثرات و نوشته هاي زيادي رو از خود به جاي گذاشت اما هيچكدوم از اونها موفقيت باغ وحش شيشه اي رو نداشتند .
    ممنون هما جان
    يه پيشنهاد هم داشتم ، فكر كنم خيلي جالب و زيبا بشه اگه مثل پست بالا ديالوگ ها و سخنان برترش هم بشه ذكر كرد .
    دقيقاً همينطوره كه گفتي، شايد اين نمايشنامه هم مثل مرگ فروشنده آرتور ميلر به خاطر اينكه در واقع خودزندگينامه تنسي ويليامز هست اهميت ويژه اي پيدا كرده.از پيشنهادت ممنونم، چندتايي انتخاب كردم كه اينجا اضافه مي كنم.

    "تو تنها مردي هستي كه من مي شناسم كه اين واقعيت رو ناديده مي گيره كه آينده، حال مي شه، حال ، گذشته مي شه و گذشته به پشيماني ابدي تبديل مي شه كه براش برنامه ريزي نداشتي."

    "من به ماه نرفتم بلكه فراتر از آن رفته ام، چون زمان طولاني ترين فاصله بين دو مكانه."

    "شيشه خيلي زود مي شكنه، فرقي هم نمي كنه چقدر حواست باشه."

    "تو فقط به خودت فكر مي كني، به خودت و مسائل خودت، انگار فقط تويي كه نااميدي، يه نگاه به دور و برت بنداز، آدمهايي رو مي بيني كه مثل خودت نااميدن."

    "هر بار كه مي ياي و داد مي زني بلند شو، بلند شو و بدرخش، به خودم مي گم چقدر اونهايي كه مردن خوشبختن، اما بلند مي شم، براي 25 دلار در ماه از همه اونچه كه دوست دارم باشم و انجام بدم چشم مي پوشم و تو مي گي فقط به خودم فكر مي كنم. چرا، گوش كن، اگر فقط به خودم فكر مي كردم مادر، الآن جايي بودم كه اون هست، رفته بودم."
    ویرایش توسط Skyfly : 12-25-2010 در ساعت 17:51

  9. کاربر روبرو از پست مفید Skyfly سپاس کرده است .


  10. #5
    کــــاش گاهی زنـــدگی هــم كليــد [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت...!
    MiSS SAYTA آواتار ها
    وضعیت : MiSS SAYTA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : ı̴̴̡ ̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
    نوشته ها : 7,207
    سپاس ها : 10,748
    سپاس شده 16,645 در 4,253 پست
    یاد شده
    در 65 پست
    تگ شده
    در 850 تاپیک

    پاسخ : معرفي نمايشنامه باغ وحش شيشه اي

    ممنون هما جان
    من فكر مي كنم با اين روش مي تونيم آرشيو كاملي از نمايشنامه ها رو در انجمن داشته باشيم . اين ديالوگ هاي برتر هم از يه نمايشنامه برتر لذت بخش و ماندگار مي شه . ممنون

    سینماسنتر را در فضای مجازی دنبال کنید






  11. کاربر روبرو از پست مفید MiSS SAYTA سپاس کرده است .


  12. #6
    asadian123456 آواتار ها
    وضعیت : asadian123456 آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : May 2011
    نوشته ها : 1
    سپاس ها : 0
    سپاس شده 0 در 0 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : معرفي نمايشنامه باغ وحش شيشه اي

    خانم ها ،آقایان سلام من می خوام چند چشمه شعبده بازی به شما نمایش بدم ولی توجه داشته باشید من برعکس اون شعبده بازی هستم که تو سیرک نمایش میده، چون اون دروغو رو به صورت حقیقت نمایش می ده اما من حقیقت و به صورت وهم و خیال در میارم،بسیار خوب شروع می کنم زمان رو به عقب برمی گردونم، به شرایط 20سال پیش، که امروزه یه کم از مد افتاده به نظر میاد.

    موقیعی که طبقه عظیمی از مردم متوسط آمریکا توی مدرسه کورا اسم نوشته بودن، چشماشون نمیدید یا خودشون نمی خواستن ببینن فرقی نمی کنه، انگشتای خودشونو که مثل کورا روی خط بریل حرکت می دادن روی مشکلات اقتصادی فشار می دادن.توی اسپانیا انقلاب شده بود توی آمریکا فقط اختلاف عقیده وجود داشت و توی اسپانیا جنگ و خونریزی.توی آمریکا کارگر و کار فرما اختلاف عقیده داشتن و توی شهرهای ساکت مثل کلیولند و سنت لوئیس کار به جنگ و دعوا کشیده می شد، در واقع این بحث اجتماعی این نمایش(سیگار روشن می کندو ادامه می دهد) آپارتمان خانواده ما در قسمت عقبی یه عمارت خیلی بزرگ که مثل کندوی عسل از یه سری حفره تشکیل شده قرار گرفته بود. این ساختمون یکی از اون عمارات بزرگیه که در نقاط پر جمعیت شهرها و جاهایی که مردم فقیر زندگی می کردن،مثل زگیل پهلوی همدیگه قرار گرفته بودن.
    ساکنین این ساختمونا قوی ترین مردم جامعه شناسی آمریکا رو تشکیل میدادن اونا آدمکهای بی اراده و ماشینی هستن که برای پایان زندگی کار می کنن.
    آپارتمان ما روبروی یه کوچه تنگ و تاریک بود، طناب های رختشویی از چپ به راست داخل کوچه کشیده شده بود سطل های زباله و پله های مشبک فرار از آتش.
    در واقع این نمایش یه خاطره است خاطره من تام وینگفیلد، این نمایش احساسی و تصوری نه حقیقی مثل نوای آروم موسیقی، توی این نمایش من هم گوینده هستم هم یکی از بازیکن این نمایش، بازیکن های دیگه این نمایش یکی مادرم آماندا وینگ فیلد، و یکی دیگه خواهرم لورا وینگ فیلد، و یه آقایی که مهمون ماست و صحنه آخر صداشو میشنویم. اون تنها شخصیت واقعی این نمایش و نماینده دنیایه که من و دیگرون از اون جداییم ولی چون من شاعرم و به تشبیه نمونه علاقه دارم از وجود این شخصیت به عنوان یه نمونه استفاده می کنم.
    اون نماینده دنیایی که توی زندگی خودشو خیلی دیر نشون می ده و ما همیشه در انتظار اون زندگی می کنیم.
    راستی این نمایش یه شخصیت پنجمی هم داره که البته حضور نداره فقط عکسش که از اندازه طبیعی بزرگتره به دیوار اتاق نشیمن نصبه.اون پدرمون که خیلی وقت پیش اینجا بود پدر تلفن چی بود از بس با نقاط دور دست دست تماس گرفت خودشم به نقاط دور دست کشیده شد پدر از تلفن خونه استعفا داد و از این شهر فرار کرد. آخرین خبر یه کارت پستال که از شهر موزاتلان ، سواحل اقیانوس کبیر برامون فرستاده.پشت کارت پستال فقط دو کلمه نوشته بود"سلام،خداحافظ" آدرسم نداشت.توی اون کارت پستال پدر لبخند جذابی به لب داشت مثل اینکه پیش خودش می گفت "همیشه همین طور می خندم"
    راستی توی آپارتمان ما یه اتاق نشیمن هست که اتاق خواب هم هست به علاوه یه کناپه.توی اتاق یه طاقنمای بزرگ که جلوی اون یه پرده ساده آویزونه که از پشت اون پرده میشه یه اتاق غذا خوری و یه میز غذا خوری رو دید.توی اتاق یه طاقچه هم هست که بالای اون عکس پدر قرار گرفته پاینش یه میز کوچیک که عروسکهای شیشه ای لورا روی اون چیده شده.
    به هر حال فکر کنم بقیه قصه احتیاجی به توضیح نداشته باشه، پس تا بعد...

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •