مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh داستان جذابیت

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: داستان جذابیت

  1. #1
    شاید بعدها درگذر زمان از کنار هم عبور کنیم و به سردی بگوییم این غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود
    .:SoMaYeH:. آواتار ها
    وضعیت : .:SoMaYeH:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : قم
    نوشته ها : 158
    سپاس ها : 1,923
    سپاس شده 555 در 187 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 269 تاپیک

    داستان جذابیت

    دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت
    و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار
    او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .
    او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :

    میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟ ‘
    یک دفعه کلاس از خنده ترکید …

    بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند . اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و
    عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند :

    اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی . ‘

    او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او
    اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند .

    او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو
    کمانی و … . به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم
    محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود . آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید
    هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت
    فرد اشاره می کرد . مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت

    بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت . آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده
    بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود .

    سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و
    بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم .

    5 سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت :

    برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود ! ‘
    در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند .
    روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟

    همسرم جواب داد :
    من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم . ‘

    و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید .
    شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت

  2. 2 کاربر از پست مفید .:SoMaYeH:. سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •