سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh هخامنشیان

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 24

موضوع: هخامنشیان

  1. #1
    'A Bad Word...That Starts With 'F
    FTSAMO آواتار ها
    وضعیت : FTSAMO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : خیلی دور خیلی نزدیک
    نوشته ها : 1,299
    سپاس ها : 4,723
    سپاس شده 2,889 در 963 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 534 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    هخامنشیان

    افسانه زایش کوروش بزرگ

    تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتسیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند.

    داستان تولد کورش در کتاب هرودوت

    آژی دهاک (آستیاگس) شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه یکم یکی از پارسیان، به زناشویی داد.

    ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد «وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد، دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشندهٔ فرزندش مدارا نخواهد کرد.» پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به نام مهرداد (میترادات) داد و از او خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

    چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

    بازگشت کورش به دربار

    روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند، یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با توست.»

    آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند. چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست.

    مهمانی آژدی هاک

    آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود.آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید، خطاب به هارپاگ گفت «امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند.» هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند، سپس به هارپاگ گفت «می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند؟» سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت «هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.» این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.
    کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم پارس شد. پدر کوروش کمبوجیه یکم و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه یکم خو و اخلاق پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند، پرورش یافت. بعد از مرگ پدر، وی شاه پارس شد.

    بررسی افسانۀ زایش کورش بزرگ

    باید توجه داشت که داستان تولد کورش که از تاریخ هرودوت نقل شده است، یک داستان افسانه ای است. این سبک داستان پردازی در مورد تولد قهرمان تاریخی رایج بوده و و برخی از قهرمانان و اسطوره های تاریخی دیگر هم کما بیش داستان تولدشان مشابهاتی با این داستان دارد.

    در کتاب افسانه تولد قهرمان، نوشتۀ اتو رانک، سبک و روش بیان اینگونه افسانه ها مورد بررسی قرار گرفته است.

    رانگ می نویسد، تقریباً همۀ جماعات متمدن از همان دوره های اولیه در اشعار و افسانه ها قهرمانانی از قبیل شاهان و امرای افسانه ای، بنیانگذاران مذاهب و سلسله های سلطنتی و مؤسیسن امپراتوریها یا شهرها و بطورکلی قهرمانان ملی خود را ستوده اند. شباهت بهت آور و گاه یکسان بودن این افسانه ها در میان اقوام مختلف که اغلب از هم فاصله زیادی دارند ، از دیر باز معلوم بوده و عده ای از دانشمندان را بحیرت افکنده است. قهرمان از پدر و مادری از عالیترین طبقۀ جامعه بدنیا آمده و معمولاً پسر پادشاه است. تولد او در پی بروز دشواریهای سخت مانند یک دورۀ خودداری یا سترونی طولانی صورت گرفته یا پدر و مادر او گرفتار ممنوعیتها و موانع خارجی بوده اند و میبایست باهم روابط پنهانی برقرار کنند. هنگام بارداری یا پیش از آن یک پیشگویی خبر داده که تولد بچه سبب بروز واقعه شومی خواهد شد و معمولاً پدر مورد تهدید قرار می گیرد، در نتیجه پدر یا قیم بکشتن نوزاد یا افکندن او بکام خطرات عظیم فرمان میدهد. عموماً کودک را در سبدی گذاشته بجریان آب می سپرند. آنگاه کودک توسط جانوران یا افرادی حقیر مثلاً چوپانان نجات می یابد و جانور پستاندار یا زنی از مردم عادی به او شیر می دهد. در بزرگی پس از حوادث و سرگذشتهای زیادی پدر و مادر والاگوهرش را باز می یابد. قدیمی ترین شخصیت معروفی که این افسانۀ ولادت درباره اش صادق است. سارگن آگادی بنیان گذار بابل در ۲۸۰۰ قبل از میلاد است. در رشته ای که با سارگن آغاز می شود، نامهای موسی، کورش و روملوس برای ما کاملاً آشناست. رانک توانسته است در کتاب افسانهٔ تولد قهرمان که اولین بار در سال ۱۹۵۹ میلادی منتشر شده، تعداد زیادی از این قهرمانان که دارای کودکی کلاً یا جزئاً نظیر هم بوده اند، مانند ادیپ، کارنا، پاریس، تلفس، پرسه، هراکلس، گیلگمش، آمفیون، زئوس و غیره را گرد آوری نماید.

    بررسی افسانۀ مهمانی آژدی هاک

    همچنین در کتاب تاریخ هرودوت دو داستان یونانی کاملاً مشابه با مهمانی آژدی دهاک (استیاک)، در توضیحات آخر کتاب توسط مترجم آن، وحید مازندرانی ذکر شده است و توضیح داده شده که بنظر دو محقق هو و ولز از انگلستان، این داستان در اصل ریشهٔ یونانی دارد و در داستانهای یونانی، نمونه هایی از آن دیده می شود. برای مثال افسانهٔ آتریوس آورده شده است.
    آتریوس با ثی یستس دشمنی داشت. پس به بهانۀ آشتی با وی، او را با فرزندانش به میهمانی فرا خواند. چون آمدند چند تن از آن کودکان را کشت و به خورد پدر داد. لیکن پسر نوزاد ثی یستس را به دشتی برده، رها کرد. ماده بزی او را شیر داد و پروراند و این کودک چون بزرگ شد، بازگشت و کین پدر از آتریوس باز جست.

    منبع

    فروید، زیگموند. موسی و یکتا پرستی. ترجمۀ قاسم خاتمی. تهران: چاپ پیروز،۱۳۴۸

    هرودوت. تواریخ. تهران: انتشارات فرهنگستان ادب و هنر ایران، ۱۳۵۶

    Oxford Classical Dictionary,P10

    The Myth of the Birth of the Hero, by Otto Rank


    I’m past patiently waiting. I’m passionately smashin’ every expectation
    !Every action’s an act of creation



  2. 3 کاربر از پست مفید FTSAMO سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    'A Bad Word...That Starts With 'F
    FTSAMO آواتار ها
    وضعیت : FTSAMO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : خیلی دور خیلی نزدیک
    نوشته ها : 1,299
    سپاس ها : 4,723
    سپاس شده 2,889 در 963 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 534 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : هخامنشیان

    تسخیر آتن در زمان خشایارشا

    تسخیر آتن توسط خشایارشا در سال ۴۸۰ پیش از میلاد صورت گرفت.
    داریوش یکم در آخرین سال‌های عمر می‌خواست که برای جبران شکست خوردن نیروی ایران در نبرد ماراتون به یونان قشون بکشد اما عمرش وفا نکرد و وزندگی را بدرود گفت . بعد از او خشایارشا در صدد برآمد که اقدام پدر را به نتیجه برساند. شاید به غیر از این آنچه وی را به این اندیشه انداخت، اصرار مردونیوس (داماد داریوش بزرگ) و مخصوصاً تبعیدیان آتنی مقیم دربار بود. در خود آتن هم البته انتظار این انتقام‌جویی می‌رفت و تمیستوکلس سردار آتن بعد از ماجرای مارتون، قسمت عمده‌ای از ثروت آتن را در راه تقویت نیروی دریایی صرف کرد.

    حمله به یونان

    خشایارشا به تمام حکام ایالات ایران امر کرد که سرباز بسیج کنند و بعد از اینکه سربازان آماده شدند، آنها را به سوی آذربایجان بفرستند تا اینکه از آنجا به لیدی واقع در آسیای صغیر بروند. خشایارشا بعد از وصول به لیدی خود در رأس ارتش قرار گرفت و به سوی یونان به حرکت درآمد. بنا به گفتهٔ هرودوت خشایارشا در بهار سال ۴۸۰ پیش از میلاد از لیدی به راه افتاد تا خود را به یونان برساند.

    به ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی بغاز داردانل توسط مهندسان مصری و فنیقی (لبنانی) ساخته شد که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشا با پادشاه کارتاژ(تونس کنونی در شمال آفریقا) صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد زیادی از یونانیان، از جمله مردم منطقهٔ تسالی به ارتش خشایارشا پیوستند. هنگام حمله خشایارشا به یونان بعضی از ایالت‌های یونان دست بر دست گذاشتند و در صدد دفاع بر نیامدند و این ناشی از اختلافات داخلی بین این ایالت‌ها می‌شد و همین اختلاف باعث شد تا خشایارشا برای ساختن پل بر روی داردانل دچار مشکل جدی نشود. بعد از اینکه ارتش ایران از کشور سات رائی گذشت، عبور قشون دشوار شد چون میبایست از وسط جنگل یا دشت‌های ناهموار به راه ادامه بدهند و ارابه‌ها و منجنیق‌ها از آن منطقه ناهموار نمی‌گذشت و در مواضع جنگلی درخت‌ها مانع از عبور ارتش می‌شد. از آن به بعد به دستور خشایارشا پیشاپیش ارتش اقدام به جاده‌سازی شد و حتا برای این کار از سکنهٔ محلی نیز برای تسریع کار استفاده کردند. نیروی دریایی ایران به موازات ساحل حرکت می‌کرد و در دریا ارتش ایران را از حملهٔ ناگهانی نیروی دریایی یونان حفظ می‌کرد. عبور ارتش ایران از کشور تراس (تراکیه) طولانی شد چون جاده‌سازان پیوسته در حال ساخت و هموار کردن راه بودند. پروفسور بارن در تحقیقات خود می‌نویسد چهل پنج روز طول کشید تا ارتش ایران توانست از کشور تراس بگذرد و به مقدونیه برسد. با اینکه جاده خشایارشا برای عبور ارتش و به صورت موقتی بود تا مدتها بعد ار آن تاریخ قابل استفاده بود.

    بعد از این که خشایارشا وارد یونان شد، تمیستوکل سیاستمدار و ژنرال یونانی گفت «ما نباید بگذاریم ایرانیان به آتن نزدیک شوند و قبل از این که آنها به جنوب یونان برسند، باید در شمال یونان جلوی آنها را گرفت تا جنگ به آتن نرسد.» او پیشنهاد کرد که ده هزار سرباز مجهز در شمال مقدونیه جلوی ایرانیان را بگیرند. اما این پیشنهاد با دو مشکل روبرو بود. نخست اینکه آتن به تنهایی نمی‌توانست ده هزار سرباز بسیج کند و برای این کار بایستی سایر کشورهای جنوب یونان هم کمک نمایند و به تناسب شمار سربازان خود هزینهٔ جنگ را تحميل نمایند دوم آنکه سربازان آتنی و سایر کشورهای جنوبی یونان به شمال آن سرزمین نمی‌رفتندو می‌گفتند «ما مدافع وطن خود هستیم، نه وطن دیگران و هر وقت مورد تهاجم ایرانیان قرار گرفتیم، در وطن خود میجنگیم و دفاع میکنیم.» خشایارشا از اختلافات داخلی یونانیان کاملا آگاه بود و قبل از شروع جنگ جاسوسانی را وارد یونان کرده بود. آنها موظف بودند که به اختلاف میان یونانیان دامن زنند و مانع از اتحاد میان ملل یونان شوند. فعالیت جاسوسان ایرانی باعث شد تا یونانیانی که مردد بودند که به جنگ با ایرانیان بروند، بعد از ورود ارتش ایران تصمیم بگیرند که نجنگند، به خصوص اینکه ارتش ایران بعد از ورود به یونان با هیچ یک از ملل یونان شمالی کاری نداشت و در هر نقطه‌ای که ارتش خشایارشا خواربار خریداری می‌کرد، بهای آن را نقد می‌پرداخت. در کل اینچنین می‌توان گفت که هیچ یک از ملل یونان خواهان جنگ با ایرانیان نبودند، غیر از آتن و اسپارت، آتن، آتش غیرت یونانیان را شعله‌ور می‌کرد تا آنهارا وادار نماید که علیه ایرانیان بجنگند و علتش این بود که آتن می‌دانست که خشایارشا فقط برای جنگ با آتن به یونان آمده چون آتن سارد پایتخت کشور لیدی را که از کشورهای تحت الحمایه ایران بود، سوزانده و ویران کرده بودند.

    جنگ در تنگه ترموپیل

    یونانیان به علت کثرت سربازان ارتش ایران چنین صلاح دانستند که در یک منطقه کوهستانی جلوی ارتش خشایارشا را بگیرند و برای این منظور در صدد بر آمدند که در منطقه کوهستانی ترموپیل ارتش ایران را متوقف نمایند در تنگه ترموپیل، به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنی‌ها و اسپارتی‌ها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در حدود سه روز در ورودی تنگه متوقف شده بودند، راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه می‌رفت.

    یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس (حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی که به اجبار مانده بودند، همگی کشته شدند. اسپارتی‌ها بنا بر قوانین لیکورگ فرار کردن از میدان جنگ را ننگ بزرگی می‌دانستند و مجازات آن اعدام بود، حتی وقتی جوانان این سرزمین به نبرد می‌رفتند مادرانشان به آنها می‌گفتند «پسرم! بر سپر یا با سپر» یعنی یا کشته شو تا جسدت را بر روی سپرها بیاورند و یا پیروز شو و با سپر برگرد. بنابراين در فرار یونانی‌ها از تنگه ترموپیل اسپارتی‌ها برجای ماندند و پس از کشته شدنشان یونانی‌ها بر مزار این سیصد تن نوشتند «ای رهگذر به اسپارت بگو ما در اینجا خوابیده‌ایم تا به قوانین کشور خود وفادار باشیم.»

    سپاه ایران بعد از این جنگ برای عبور از گردنه ترموپیل به حرکت درآمد. خشایارشا بعد از این که از ترموپیل گذشت از طریق جاسوسان خود مطلع شد که آتن میکوشد که ملل تسالی و مقدونیه را علیه او وارد جنگ کند تا راه بازگشت او را ببندند و کاری کنند که او از پیشروی در خاک یونان صرف نظر کند. راه جلوگیری از این توطئه این بود که خشایارشا هر چه زودتر آتن را اشغال نماید تا این که تحریک و توطئه آتن خاتمه یابد اما از قضا چند روز بعد از حرکت ارتش ایران از جلگهٔ آهار برف سنگینی بارید و خشایارشا در برف مجبور به توقف گردید تا این که راه باز شود اما یک هفته بعد از برف اول دومین برف همانطور سنگین نازل گردید. خشایارشا از روزی که وارد یونان شد، حرکت ارتش را طوری تنظیم کرد که به طور دایم بین نیروی زمینی و نیروی دریایی ارتباط برقرار باشد و لذا از حیث خواروبار در مضیقه قرار نگرفت. پنج روز به آغاز بهار مانده بود که خشایارشا فرمان حرکت ارتش را صادر کرد و ارتش ایران از منطقهٔ کوهستانی گذشت و به جلگه تلکو رسید.

    اشغال آتن

    در جلگه تلکو بین ارتش ایران و یونانیان جنگ در گرفت که به شکست یونانیان انجامید و بعد از این برد خشایارشا ارتش خود را از رودخانهٔ تلکو، واقع در همان جلگه عبور داد. عبور ارتش خشایارشا از این رودخانه که بسترش در تنگه تلکو بود، چهار روز و به روایتی شش روز طول کشید و وقتی از آن خارج شدند، به شهر تارت رسیدند و پنج روز در این شهر توقف کردند. یک روز قبل از این که خشایارشا از تارت حرکت کند، اعلامیه‌ای برای سکنه آتن فرستاد و در آن گفت هریک از سکنه آتن که تسلیم ارتش ایران شود در پناه پادشاه ایران خواهد بود.و جان و مالش مصون است.

    خشایارشا به طوری که پروفسور بارن می‌گوید، می‌خواست که به گرفتن غرامت جنگ از آتن اکتفا نماید و از جنگ بپرهیزد تا این که حسن نیت خود را به ملت آتن و سایر ملل یونان ثابت نماید اما مجلس شورای آتن نپذیرفت و تسلیم شدن در قبال ارتش ایران را یک ننگ غیر قابل تحمل دانست و مصمم شد که بجنگد. به همین علت حکومت آتن تمام زن‌ها و بچه‌ها و کسانی را که توان شرکت در جنگ را نداشتند از آتن خارج کرد و هر آنچه از اموال قابل حمل را نیز به همراه آنان به جزایر پولوپونز و سالاميس فرستاد.

    روایات مختلف دربارهٔ به آتش کشیده شدن آتن

    در تاریخ اروپا نوشته شده که خشایارشا بعداز ورود به آتن این شهر را ویران کرد.
    بعضی از محقیین، از جمله پروفسور بارن انگلیسی عقیده دارند که خشایارشا بجز ارگ آکروپولیس و دیوار شهر که اطراف آتن بود، چیزی را ویران نکرد و روزی که ایرانیان از آتن رفتند، تمام عمارتهای شهر باقی بود . آتن را خود یونانیان در جنگهای داخلی جنگ پلوپونز که از سال ۴۰۴ تا ۴۳۱ پیش از میلاد طول کشید، ویران کردند که شرح کامل آن در تاریخ توسدید آمده است. واقعیت تاریخ این است که خشایارشا رفته بود تا آتن را ویران کند ولی شجاعت یونانیان در ترموپیل در وی موثر افتاد و همچنین چون توانست آتن را تقریبا بدون جنگ فتح کند، از تصمیم خود منصرف شد. در روز دهم ورود ارتش ایران به آتن خشایارشا به معبد آکروپولیس رفت و حتی به خدام معبد الهه بزرگ آتن انعام داد.

    عبدالحسین زرین‌کوب نوشته است خشایارشا با پس از تسخیر آتن و آتش زدن به ارگ آن چون مقصود خود را از لشکرکشی حاصل می‌دید به ایران برگشت. فقط مردونیه را با تعدادی سپاهی باقی گذاشت تا به جنگ یونان پایان دهد. مردونیوس نخست درصدد برآمد که مگر یونانی ها را به مسالمت وادار به انقیاد کند اما توافق حاصل نشد. آتن یکبار دیگر مورد تعرض سپاه ایران واقع گشت و باز صدمه و خرابی بسیار به آن وارد آمد.
    پیرنیا نوشته است خشایارشا با تصرف آتن و آتش زدن معابد آن، تا اندازه‌ای مقصود دربار ایران را که تنبیه یونانی‌ها بود حاصل کرد و سپس به ایران بازگشت. پس از شکست مذاکرات بین مردونیه و آتن جنگ شروع شد. ایرانی‌ها مجدداً وارد آتن شدند و آن را بکلی خراب کردند.
    هرودوت نوشته است پس از خارج کردن زنان و فرزندان از آتن و فرستادن آنها به جزیرهٔ سالامیس در جنوب یونان، فرماندهان قسمت‌های مختلف اقوام یونانی در سالامیس جمع شدند و شورای جنگی تشکیل یافت. در حین مذاکرات مردی از آتن وارد شده خبر داد که پارسیان به ولایت آتن رسیده، سراسر آن حدود را به آتش کشیده‌اند.
    پارسیان در موقع ورود به آتن آنجا را خالی از سکنه یافتند و تنها در معبد آتناپولیاس گروهی باقی مانده بودند. پارسیان بر گنجینهٔ معبد دست یافته، ارگ را به آتش کشیدند. مدتی پس از این واقعه، پناهندگان آتنی که گماشته وار در لشکر خشایارشا خدمت می کردند، اجازه یافتند به آکروپلیس داخل و طبق آداب قومی خویش در آنجا عبادت کنند.
    پس از تسخیر آتن خشایارشا در مورد اینکه به ایران بازگردد یا اینکه در یونان مانده همراه مردونیه برای تسخیر کامل یونان بجنگد با بانو آرتمیس مشورت کرد او گفت «به نظر من شاهنشاه، یونان را ترک و مردونیه را به این کار مأمور نمایید. شاهنشاها! شما اکنون در عین کامیابی، به وطن باز می‌گردید چون آتن را به آتش کشیده‌اید.» در توضیحات آخر کتاب هرودوت آمده است که احتمالاً تنها ارگ آتن توسط خشایارشا به آتش کشیده شده است و قسمت‌های چوبی آن از بین رفته است. آنهم اگر توجه شود، مشخص می‌شود که خرابی معبد به حدی نبوده است که در آن نشود، عبادت کرد.

    منابع

    هرودوت. تواریخ. تهران: انتشارات فرهنگستان ادب و هنر ایران، ۱۳۵۶
    رضایی، دکتر عبدالعظیم، تاریخ ده هزار ساله ایران، جلداول، چاپ ۱۶. تهران: اقبال، ۱۳۸۴
    زرین کوب، عبدالحسین . تاریخ مردم ایران. تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۴
    پیرنیا، حسن ( مشیرالدوله)،ایران باستان. تهران: انتشارات دنیای کتاب، ۱۳۶۲
    کوروش بزرگ اثر ژرار اسرائل ترجمه مرتضی ثاقب
    از کوروش تا پهلوی اثر دکتر حکیم اللهی.


    I’m past patiently waiting. I’m passionately smashin’ every expectation
    !Every action’s an act of creation



  5. 4 کاربر از پست مفید FTSAMO سپاس کرده اند .


  6. #3
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : هخامنشیان

    سخنرانی کوروش بعداز فتح بابل
    به نام ایزد جان و خرد
    ایزد یکتایی که لحظه به لحظه او را بیشتر درک میکنم
    ای مردم بابل ما همه بندگان اهورا مزدا هستیم... ما نه پیروزیم و نه شکست خورده! ما امروز در سراسر این سرزمین پهناور همگی با هم برابریم... همگی آزادیم... و همگی پاکیم. ما همگی دوستیم. ما تنها یک دشمن داریم و دشمن همه ما اهریمن است و جز او دیگر سایه ای نیست. ما همگی نوریم... سربازان اهورامزداییم. از این لحظه من پادشاهی ام را بر این مبنا در تمام کره خاکی در سراسر این خاک پهناور که به فرمان من است اعلام میکنم. از این پس نام شاهنشاهی ما هخامنشی خواهد بود و این را به یاد پدر بزرگ عزیزم که بخشی از اندیشه های نیک او به من به ارث رسید به عاریه بر می دارم. ما از این لحظه اندیشه و دین هر کس را محترم خواهیم دانست. هر کس به دین خودش خواهد پرداخت و هر کس نتیجه ی انتخاب خود را خواهد دید. هیچکس حق تجاوز به حقوق دیگری را ندارد. از این لحظه تمام بردگان آزادند. من تمامی گناهکاران را از این لحظه بخشیدم. هیچکش مغضوب من نیست و هیچ بابلی از آن چه بوده نترسد. این یک بخشایش عمومی است. و زنان بالشاسر که در حرمسرای بابل بوده اند از این لحظه آزادند. مال و اموالی در حد بازرگانی ثروتمند به هر یک از شما داده می شود و بعد شما می توانیدبه هر جای ایران پهناور از هند تا مصر و از توران تا یونان که خواستید بروید. شوهر شما مرده و شما وارثان او هستید. داشته های شخصی خودتان را بردارید و از کاخ خارج شوید. تمامی خزانه بالشاسر در میان مردم همین شهر به مساوات تقسیم خواهد شد. میان مرد و زن، پیر و جوان و کودک تمایزی نیست. هر کس در قلمروی من به لطف اهورا مزدا زندگی میکند از حقی مساوی با همه برخوردار است. تمامی تبعیدیان با هزینه حکومت هخامنشی به شهر و کشورشان باز خواهند گشت. و با هزینه ی هخامنشی شهر ها و معابدشان دوباره راه خواهد افتاد. من تا زمانی که به تمام سخنانم جامه ی عمل بپوشانم در این شهر خواهم ماند. آری زمین مقدس است... ما نیز یک به یک مقدسیم... این اهورا مزداست که ما را مقدس آفریده... و ما جهان زیبا را زیباتر خواهیم کرد. برای چنین هدفی همگان کار خواهند کرد... همه به دین و زبان خویش خواهند پرداخت و همه آزاد خواهند بود.






    دوباره خواهيم روييد...




  7. 4 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  8. #4
    'A Bad Word...That Starts With 'F
    FTSAMO آواتار ها
    وضعیت : FTSAMO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : خیلی دور خیلی نزدیک
    نوشته ها : 1,299
    سپاس ها : 4,723
    سپاس شده 2,889 در 963 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 534 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : هخامنشیان

    آتوسا

    آتوسا یا آتش‌سا(۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) از شهبانوهای ایران بود. وی دختر کورش بزرگ، و خواهر خوانده کمبوجیه، و همسر دو پادشاه هخامنشی کمبوجیه و داریوش یکم، و مادر خشایارشا بود.
    آتوسا در زمان حکومات خشایارشا، زنده بوده است.
    آتوسا دختر کورش بزرگ و همسر پادشاه هخامنشی داریوش یکم و مادر خشایارشا برجسته ترین زن در تاریخ ایران قدیم است.

    زندگی سیاسی آتوسای هخامنشی

    پس از آناهیتا او دومین کسی بود که لقب بانو که یک عنوان مذهبی بود، گرفت. زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکه‌ها داده می‌شد. آشیل نمایشنامه نویس قرن پنجم پیش از میلاد در یکی از نمایشنامه‌های خود تحت عنوان «ایرانیان» که اختصاص به جنگ خشایارشا با یونانیان دارد از آتوسا به عنوان بانوی بانوان یاد می‌کند. آتوسا خواندن و نوشتن را به خوبی می‌دانست، و نقش تصمیم گیرنده در آموزش خود و دیگر درباریان داشت.. پس از درگذشت کمبوجیه در راه بازگشت از مصر، داریوش یکم با آتوسا ازدواج می‌کند. این ازدواج چند دلیل داشته‌است:

    ازدواج با آتوسا که از سلاله هخامنشی بود حکومت او را قانونی جلوه می‌داد.
    از آنجا که آتوسا باهوش، با فرهنگ، با قدرت و تفکر سیاسی بود در موقع لزوم کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب می‌آمد.
    هرودوت می‌گوید آتوسا از قدرت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود و در دوره جنگ با یونان که به توصیه او انجام شده بود، داریوش یکم همواره از نصیحت‌های او بهره می‌جست. او حتی علاقمند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. هرودوت از قول آتوسا نقل می‌کند که به داریوش شاه گفته

    « چرا نشسته‌ای و عازم جنگ نمی‌شوی و سرزمین‌های دیگر را تسخیر نمی‌کنی پادشاهی به جوانی و ثروتمندی تو شایسته‌است که عازم جنگ شود و به پیروزی‌هایی نایل شود تا به ایرانیان ثابت شود مرد قابلی بر آن‌ها حکمرانی می‌کند. »
    اگر گفته هرودوت اغراق‌آمیز هم باشد باز هم بیانگر نفوذ آتوسا بر شوهرش است. گفته شده‌است که آتوسا به خوبی از اوضاع فرهنگی زمان خود اگاه بود، و از حضور یونانیان و دیگر ملیت‌ها به دربار بسیار بهره می‌برد.

    آتوسا از صلب داریوش شاه دارای چهار فرزند شد، که بزرگ‌ترین آن‌ها خشایارشا بود. اما آتوسا همسر اول داریوش یکم نبود، و داریوش از همسر اولش دارای پسرانی بود که همگی از خشایارشا بزرگ‌تر بودند. مطابق قانون پادشاهی, پسر بزرگ شاه پس از او به پادشاهی می‌رسید. اما آتوسا آن قدر بر شوهر خود نفوذ داشت که توانست خشایارشا را پس از داریوش به پادشاهی برساند.

    در زمان پادشاهی خشایارشا آتوسا به عنوان مادر پادشاه در امور دولت دخالت می‌کرد. آشیل در نمایشنامه خود همواره از او به عنوان بانوی بانوان یاد می‌کرده‌است. می‌توان گفت که در نمایشنامه آشیلوس پس از خشایار، آتوسا بیشترین نقش را بازی می‌کند.

    از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می‌دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر می‌گردد زنده بوده‌است. احتمالاً آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش بزرگ در نقش رستم قرار دارد.

    آتوسا در کتب ادبی

    آتوسا، یکی از شخصیت های کلیدی در شاهکار گور ویدال، یعنی کتاب آفرینش است. اعتبار این کتاب در بحث درباره چگونگی به سلطنت رسیدن داریوش بزرگ است.

    منابع

    حریم آرامگاه "کوروش کوچک" عرصه ساخت و ساز روستاییان (فارسی). خبرگزاری مهر. بازدید در تاریخ ۲۱ اسفند ۱۳۸۸.
    وب‌گاه آذرفر


    I’m past patiently waiting. I’m passionately smashin’ every expectation
    !Every action’s an act of creation



  9. 4 کاربر از پست مفید FTSAMO سپاس کرده اند .


  10. #5
    'A Bad Word...That Starts With 'F
    FTSAMO آواتار ها
    وضعیت : FTSAMO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : خیلی دور خیلی نزدیک
    نوشته ها : 1,299
    سپاس ها : 4,723
    سپاس شده 2,889 در 963 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 534 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : هخامنشیان

    زنان هخامنشی

    آرتیستونه

    آرتیستونه یا آرتیستون یکی از دختران کوروش بزرگ و از همسران داریوش بزرگ و خواهر (تنی یا ناتنی) آتوسا. او محبوب‌ترین همسر داریوش بوده است بطوریکه به فرمان داریوش تندیسی زرین از او ساخته شده بود. پسران آرتيستونه از فرماندهان خشایارشاه بودند. او همراه با آتوسا، بامه و اپاکیش جزو چهار زن خانواده شاهی است که اسمش در لوح هاي گلي هخامنشی ثبت شده است.

    ریشه یابی اسم

    آرتيستون (Artystone)، اسم شخص زنانهٔ پارسی، تنها به شكل یونانی Artystōnē ارتيستونه و شكل ايلامی Ir-da-iš-du-na و Ir-taš-du-na گواهی شده است. اين گونه‌های غيرايرانی، منعكس كنندهٔ نام پارسی باستان Rtastūnā* "ستون ارته (= راستی خدای‌وار شده)" هستند.

    آرینیس

    آریِنیس لیدیه‌ای مادر بزرگ کوروش بزرگ از طرف مادری بود.

    آرینیس بنا به گفته هرودوت، دختر شاه آلیاتِس دوم و خواهر کرزوس آخرین پادشاه لیدیه بود. آرینیس به همسری ایشتوویگو، پادشاه امپراتوری ایرانی ماد درآمد و از ایشان ماندانا زاده شد. کوروش بزرگ حاصل ازدواج ماندانا با کمبوجیه یکم انشانی بود.

    آمستریس

    آمستریس دختر هوتن یا به یونانی اتانس بود. او ملکه و همسر خشایارشا و مادر اردشیر یکم بود.
    هوتن پدر آمستریس در سال ۵۲۲ (پیش از میلاد) در قیامی که به نام قیام هفت یار در کتاب تاریخ هرودوت نامیده شده، شرکت داشت و یکی از رؤسای هفت خانوادهٔ بزرگ پارسی بود. آنها با کشتن گئومات مغ که به عنوان بردیا فرزند کوروش بزرگ بر تخت نشسته بود، سلطنت را به داریوش بزرگ و خاندان هخامنشی بازگردانیدند.

    داماسپیا

    داماسپیا ملکه و همسر اردشیر یکم و مادر خشایارشای دوم بود.
    داماسپیا در روی شوهر خود اردشیر یکم نفوذ فوق‌العاده‌ای داشت و در زمان حیات اردشیر، پسر وی یگانه وارث قانونی و واقعی اردشیر محسوب می‌شد. عجب آنست که در اوایل سال ۴۲۴ پیش از میلاد در همان روزی که اردشیر مرد، داماسپیا نیز آنگونه که در روایت کتزیاس آمده است، وفات یافت.
    پس از مرگ اردشیر دراز دست خشایارشای دوم بعد به جانشینی پدر رسید ولی تنها بعد از گذشت چهل و پنج روز بدست برادرش سغدیانوس کشته شد. جنازهٔ او را با همراه با پدر و مادرش ظاهراً در یک روز برای تدفین به پارس بردند.

    کاساندان

    کاساندان یا کاسادان همسر کوروش بزرگ، از تبار هخامنشیان بود. از پدرش به نام فرناسپ و برادرش به نام اوتانا یاد شده‌است. پیوند این دو پنج فرزند بود. فرزند ارشد او کمبوجیه دوم بود که بعد از کوروش به سلطنت رسید. نام پسر کوچکتر کاساندان بردیا بود. کوروش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا (به اوستایی هئوتسه به معنی خوش اندام)، رکسانا (روشنک یا به اوستایی رئوخشنه) و آرتیستونه (آرتوستونه) بود.
    آتوسا بعدها با داریوش بزرگ ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.
    کوروش کاسادان را بسیار دوست می‌داشت، چنان که پس از مرگش کورش آنچنان که شایستهٔ او بود، سوگواری کرد و سراسر امپراتوریش نیز چنین کردند. آنچنان که بر رویدادنامه نبونید- کوروش (آخرین شاه امپرتوری بابل) نوشته شده‌است، در بابل شش روز سال ۵۳۸ پیش از میلاد را مردم بابل سوگواری کردند و یاد همسر کورش را گرامی داشتند.

    مقبره شهبانو کاساندان در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ می‌باشد.

    منابع

    زرین کوب، عبدالحسین . تاریخ مردم ایران. تهران: انتشارات امیر کبیر،1364
    هرودوت. تواریخ. تهران: انتشارات فرهنگستان ادب و هنر ایران،1356


    I’m past patiently waiting. I’m passionately smashin’ every expectation
    !Every action’s an act of creation



  11. 2 کاربر از پست مفید FTSAMO سپاس کرده اند .


  12. #6
    کــــاش گاهی زنـــدگی هــم كليــد [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت...!
    MiSS SAYTA آواتار ها
    وضعیت : MiSS SAYTA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : ı̴̴̡ ̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
    نوشته ها : 7,155
    سپاس ها : 10,643
    سپاس شده 16,545 در 4,216 پست
    یاد شده
    در 63 پست
    تگ شده
    در 850 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : هخامنشیان

    پادشاهان سلسله ی هخامنشیان

    کوروش کبیر ( 550 _ 529 قبل از میلاد)

    کمبوجیه (ایخ توویگو) (529 _ 523 قبل از میلاد )

    داریوش اول ( بزرگ ) ( 523 _ 486 قبل از میلاد )

    خشایار شاه ( 486 _ 466 قبل از میلاد )

    اردشیر اول ( اردشیر دراز دست) ( 466 _ 424 قبل از میلاد )

    داریوش دوم ( 423 _ 404 قبل از میلاد )

    اردشیر دوم (404 _ 361 قبل از میلاد )

    اردشیر سوم (361 _ 338 قبل از میلاد )

    ارشک (338 _ 336 قبل از میلاد )

    داریوش سوم ( 336 _ 330 قبل از میلاد )

  13. 2 کاربر از پست مفید MiSS SAYTA سپاس کرده اند .


  14. #7
    'A Bad Word...That Starts With 'F
    FTSAMO آواتار ها
    وضعیت : FTSAMO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : خیلی دور خیلی نزدیک
    نوشته ها : 1,299
    سپاس ها : 4,723
    سپاس شده 2,889 در 963 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 534 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : هخامنشیان

    زنان هخامنشی

    آرتمیس

    آرتمیس یکم کاریا، حاکم ساتراپی ایونیا در قرن پنجم قبل از میلاد، و فرمانده یکی از ناوگان سپاه ایران در نبرد با یونان.

    معرفی آرتمیس

    پدر آرتمیس لوگدامیس نام داشت. وی فرماندار شهر هالیکارناس، مرکز کاریا بود و مادرش در جزیرهٔ کرت به دنیا آمده بود.

    در مورد ریشهٔ نام این بانو دو نظر وجود دارد. ممکن است نام این بانو از الههٔ یونانی یعنی آرتمیس (اسطوره) که در اسطوره‌های یونانی، خدابانوی شکار و ماه و حاصلخیزی بوده، به عاریت گرفته شده باشد و از طرفی دیگر ممکن است ریشهٔ نام این بانو از واژه‌های ایرانی آرتا، آرت، آرته (از اوستایی یا پارسی کهن) که می‌تواند به بزرگ، خوب، پاک واژه شناسی شود، گرفته شده باشد. بنابر این واژه شناسی «آرتمیس» می‌تواند «بانوی پاک، بزرگ، ...» باشد.
    در دورهٔ هخامنشی این بانو ساتراپی کاریا را برعهده داشته است. در آن هنگام کاریا یکی از ساتراپ های ایران به شمار می‌رفته است. هرودوت که خود نیز از اهالی هالیکارناس بوده، حیرت و شگفتی خود را از شرکت این بانو در جنگهای ضد یونان پنهان نکرده‌است. بنابر گفتهٔ هرودوت هیچ کدام از فرماندهان تابع ایران به اندازهٔ او به خشایارشا رأی صائب ارائه نداده و راهنمایی گرانبها نکرده‌است.

    توصیه به خشایار در جهت وارد نشدن به یک جنگ دریایی

    آرتمیس در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، در جنگ سالامیس که بین نیروی دریایی ایران و یونان در گرفت، شرکت داشت. قبل از شروع جنگ دریایی سالامیس، خشایارشا از همهٔ امیران محلّی و فرماندهان دریایی نظر شان را راجع به جنگ دریایی خواسته بود. پاسخ‌ها تماماً در تأیید جنگ دریایی با نیروی بحریه یونان بود مگر نظر آرتمیس. او گفت «من که در تمامی نبردهای شاه به لحاظ شجاعت و فداکاری از احدی کمتر نبوده‌ام، عرضم این است که نیروهای خود را بی جهت تلف نکنید و از رزم دریایی احتراز جوئید زیرا یونانیان در کار دریا برتری دارند. چه الزامی در این کار است؟ مگر سایر نقاط یونان در ید اقتدار شاه نیست؟ دیگر احدی در مقابل پادشاه امکان اظهار وجود ندارد. آنها که تاکنون با شهریار ما در افتاده‌اند، بطوری که سزاوار بوده، همه سرکوب شده‌اند. نیروها را همانجا که همین اکنون مستقر هستند، باقی بگذارید. خواه تا پلوپونز (یونان جنوبی) پیش بتازید یا در همین جا بمانید، باز مقصود همایونی حاصل است و یونانیها قدرت ندارند که در مقابل عظمت و سطوت شهریاری استقامت و پایداری کنند. من نگران آن هستم که شکست در این جنگ دریایی، شکست در دیگر جبهه‌ها را در پی داشته باشد.»

    «نکتهٔ دیگری هم هست. شهریاران بزرگ غالباً ندیمانی ناباب دارند و سروران بد را چاکران شایسته خدمتگزارند. شاهنشاه که برترین سرور جهان است، چاکران شایسته و باکفایتی ندارد. کسانی که عنوان دستیاران شاهی را دارند یعنی سرکاران مصری، قبرسی، کیلیکی (ایالتی باستانی در آسیای صغیر) و پامفیلگی (ایالتی باستانی در آسیای صغیر) افرادی باطل و بی اثر بیش نیستند.»

    وقتی دوستان آرتمیس این بیانات را شنیدند، می‌پنداشتند که خشایارشا او را بمناسبت سعی در ترغیب شاه به انصراف از جنگ مجازات خواهد کرد لیکن شاهنشاه از جواب آرتمیس خوشنود گردید. باوجوداین فرمان بر آن شد که رأی اکثریت به کار بسته شود و خود شاه شخصاً ناظر جریان جنگ باشد.

    جنگ سالامیس

    آرتمیس پنج کشتی فراهم ساخته که در بحریهٔ خشایار شاه بعد از ناوهای فنیقی از معروفترین به شمار می‌رفته‌است. هرودوت در این باره می‌نویسد در هنگام نبرد آرتمیس در حالی که کشتیهای آتنی در تعقیب او بودند و فرارش از آن تنگنا غیر ممکن می‌رسید، چاره‌ای اندیشید. او یک کشتی همدست را از کار انداخت. با غرق کردن این کشتی آرتمیس با یک تیر دو نشان زد زیرا فرماندهٔ کشتی یونانی با مشاهدهٔ صدمه‌ای که آرتمیس به کشتی پارسی وارد ساخته بود، پنداشت که با یک کشتی یونانی طرف است بنابراین از تعقیب او باز ایستاد و هدف دیگری را تعقیب کرد. از طرف دیگر بر قدر و احترام خویش در پیشگاه خشایار بیفزود زیرا نقل کرده‌اند که خشایار که شخصاً ناظر عملیات جنگی بود، آن جریان توجهش را جلب کرد و یکی از ندیمان عرض کرد «اعلیاحضرتا، ملاحظه می کنید آرتمیسیا با چه مهارتی نبرد می کند؟ او یکی از کشتیهای دشمن را از کار انداخت.» خشایار پرسید «آیا واقعاً او آرتمیس است؟» مخاطب پاسخ داد «هیچ گونه شکی نیست زیرا علامت جهاز او برجسته و پیداست.» هر چند که خیال می کرد، کشتی دشمن را صدمه زده است. می‌گویند شاه با مشاهدهٔ آن صحنه فرمود «مردانم زن شده‌اند و زنها مرد.»
    در داستانی که هرودوت درباره غرق کردن کشتی خودی توسط آرتمیس بیان کرده، تناقضاتی به چشم می خورد. در چنین جنگ عظیمی که صدها کشتی جنگی از هر دو طرف شرکت داشته اند، انتظار می رود که مانند هر پیکار دیگری، کشتی‌های طرفین جنگ، پرچم و علامت‌های مخصوصی به همراه داشته باشند، تا قوای دوست از دشمن قابل تفکیک باشد. همچنین بعید به نظر می‌رسد واقعیت چنین حادثه‌ای همزمان هم از نظر سپاهیان یونانی و ایرانی حاضر در میدان جنگ و هم از نظر شاه و همراهانش که در ارتفاعات مشرف به میدان جنگ سالامیس ناظر بوده‌اند، پنهان مانده باشد. اگر همراهان خشایار در فاصله ای بوده‌اند که بتوانند یک زن را از مرد تشخیص بدهند، چطور در تمیز دادن یک کشتی خودی، از کشتی دشمن دچار خطای دید، شده اند.

    بطورکلی در ذکر وقایع پیرامون آرتمیس، توسط هرودوت، حس مباهات و ستایش از یک زن شجاع و باقدرت که همشهری او بوده و تمایل جهت دور کردن احساس خشم و کینه توزی یونانیان برعلیه آرتمیس، توأماً دیده می شود. این احتمال می رود که هرودوت با تمحیداتی سعی در برآوردن هر دو خواستهٔ خود کرده باشد.

    توصیه به خشایار شاه جهت بازگشت شاه به ایران

    بعد از شکست ایران در جنگ سالامیس مردونیه به خشایارشا پیشنهاد داد که بهتر می داند که شخص شاه در یونان بماند و رهبری جنگ را بعهده بگیرد ولی اگر ارادهٔ شاه مبنی بربازگشت باشد، پیشنهاد دیگر او این بود که سیصد هزار تن از سپاهیان را در یونانی باقی گذاشته و رهبری این لشکر را به مردونیه واگذارد. خشایارشا دراین باره نیز با آرتمیس مشورت کرده و آرتمیس رأی به بازگشت شاه به ایران و سپردن امور جنگ را به مردونیه داد.

    آرتمیس گفت «با وجود این شرایط اضطراری حاضر، به نظر من شاهنشاه، یونان را ترک و مردونیه را با عده ای که خواسته و به خدمتی که داوطلب شده است، مأمور فرمایند و این منوط به آن است که او واقعاً شایستگی انجام چنین مأموریتی را داشته باشد. اگر نقشهٔ او نتیجه بخشید و موفق شد باز ظفر و کامیابی همایونی است و هرگاه او به مقصود خود نرسد تا وقتی که وجود عزیز پادشاه سلامت باشد و خطری متوجه خاندانت نشود، یونانی ها برای ادامهٔ زندگی و بقای حیات خویش باید مدتها رنج بکشند. از شکست مردونیه غمی نیست چون او یک غلام شاهی بیش نیست و هرگاه یونانی‌ها بر او دست یابند، هنری نکرده‌اند اما راجع به وجود مقدس همایونی باید عرض کنم که در عین کامیابی به وطن برمی گردید، چون آتن را به آتش کشیده اید.» خشایارشا نظر آرتمیس را پذیرفته و به ایران بازگشت.

    انتقام یونانیان از مردم کاریا

    ویتروویوس، معمار و یکی از لشکریان رومی در کتاب خود می‌نویسد «در جنگ ایران و یونان، مردم کاریا از ایران پشتیبانی کردند. زمانی که یونانی‌ها سرانجام از پیشرفت ایرانیان در خاک یونان جلوگیری کردند، به تنبیه کاریایی‌ها پرداختند. مردان کاریایی را کشتند و زنانشان را به بردگی بردند. مقرر شد که این زنان بایستی برای ابد باری به‌دوش بکشند. به عنوان نمادی از بارکشی ابدی زنان کاریایی، ستون‌های زن‌پیکر به معماری یونانی وارد شد.»در مورد صحت این نظریه، بین باستان شناسان اتفاق نظر وجود ندارد. بعضی از باستان شناسان عقیده دارند که این سبک معماری، قبل از جنگ سالامیس هم وجود داشته است.

    منابع

    هرودوت. تواریخ. تهران: انتشارات فرهنگستان ادب و هنر ایران، ۱۳۵۶
    Kerényi, Karl (1951) 1980. The Gods of the Greeks (Thames & Hudson)
    Anthon, Charles. “Artemis”. A Classical dictionary. Harper & Brothers, p.210.


    تصویری از آرتمیس یکم


    کاریا و مرکز آن شهر هالیکارناس، در دوران باستان.


    ساتراپ کاریا و زمان و مکان جنگهای مابین سپاه خشایارشا و یونان.


    جنگ سالامیس


    ستون زن پیکر در آتن


    I’m past patiently waiting. I’m passionately smashin’ every expectation
    !Every action’s an act of creation



  15. 3 کاربر از پست مفید FTSAMO سپاس کرده اند .


  16. #8
    'A Bad Word...That Starts With 'F
    FTSAMO آواتار ها
    وضعیت : FTSAMO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : خیلی دور خیلی نزدیک
    نوشته ها : 1,299
    سپاس ها : 4,723
    سپاس شده 2,889 در 963 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 534 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : هخامنشیان

    سنگ‌نبشته بیستون

    سنگ‌نبشته بیستون یا کتیبه بیستون از آثار دوره هخامنشیان واقع در سی کیلومتری شهر کرمانشاه بر دامنه کوه بیستون است.سنگ‌نبشته بیستون یکی از مهمترین و مشهورترین سندهای تاریخ جهان و مهمترین متن تاریخی در زمان هخامنشیان است که شرح پیروزی داریوش بزرگ را بر گوماته مغ و به بند کشیدن یاغیان را نشان می‌دهد.

    این اثر از سال ۲۰۰۶ یکی از آثار ثبت شدهء ایران در میراث جهانی یونسکو است.

    نام بیستون

    نام بیستون از واژه پارسی باستان «بغستان»به معنی جایگه بغ گرفته شده است. نخستین اشاره به این جایگاه در کتاب دیودوروس سیکولوس بود که در آن بخشی از نوشته های کتزیاس یونانی درباره بیستون آورده شده است. در این اشاره سنگنبشته بیستون کنده شده به دست سمیرامیس ملکه اسطوره ای آشوری معرفی شده و بیستون را (Bagastanon oros) معرفی کرده است. در آن اشاره به بیستون آورده شده بود که کوه بیستون به زئوس یا اهورامزدا پیشکش شده است.

    واژه بیستون در زبان پهلوی «بَهیستان» و سپس «بَهیستون» شد. این واژه در سده های نخست اسلامی «بهستون» و امروزه بیستون خوانده می شود. یادآوری می گردد شکل واژه ای که امروزه «بی ستون» به معنی «بدون ستون» گفته می شود، از گویش های محاوره ای بوده و فاقد اعتبار است.

    نقش برجسته

    این نقش برجسته پیروزی داریوش بزرگ را بر گوماته مغ و به بند کشیدن یاغیان را نشان می‌دهد. طول این نقش برجسته ۶ متر و عرض آن ۳٫۲۰ متر می باشد، نماد فروهر در حال پرواز بالای نقش دیده می‌شود. داریوش دست راستش را به نشانه ستایش اهورامزدا بالا برده و پای چپش را بر سینه گئومات مغ که زیر پای او افتاده نهاده‌است . شورشیان که دستهایشان از پشت و گردنشان با ریسمان به هم بسته شده‌است پشت سر هم در برابر داریوش ایستاده‌اند. یک نیزه دار و یک کماندار پشت سر داریوش دیده می‌شوند. بلندی قامت داریوش در نقش ۱۸۰ سانتیمتر، قامت نیزه دار و کماندار حدود ۱۵۰ سانتیمتر و قامت شورشیان حدود ۱۲۰ سانتیمتر است. متن و نقش بر اثر عواملی چند از جمله عوامل زمین شناختی فرسایش باران و باد رسوب مواد آلی رشد جلبک در درز سنگها و تأثیر سایر پدیده‌های طبیعی فیزیکی شیمیایی و نیز تخریب به دست بشر بویژه در عصر رواج تفنگ ـ که از قسمتهای برجسته و نمایان تر نقش و از فاصله دور به عنوان نشانه استفاده می‌کرده‌اند ـ و ناآگاهیها و بی مبالاتیهای دیگر آسیب جدی دیده‌است.

    سنگ نبشته

    نکته‌های اصلی کتیبه بیستون از این قرار است: معرفی داریوش از زبان خود او، دودمان هخامنشی، چگونگی اعاده پادشاهی به هخامنشیان، شیوه حکومت داریوش، مرگ کمبوجیه، طغیان گئوماتا و کشته شدن او در پاییز ۵۲۲ ق م، شورش و طغیان در بسیاری از سرزمینها و سرکوبی آنها و اعاده نواحی بسیاری که از فرمانبرداری سر باز زده بودند، پیروزیهایی که در نوزده نبرد نصیب داریوش شده‌است و از جمله پیروزی مهم و دشوار بر سکاها، چگونگی استقرار آرامش و امنیت در امپراتوری پهناور، رد ادعاهای یاغیان ضدحکومت، هشدار نسبت به دروغگویی، دفاع از راستی و راستگویی، دعای نیک در حق کشور و مردم، سپاسگزاری داریوش از یاریهای اهورامزدا در غلبه بر معارضان و بازگشتن صلح، اندرز به شاهان آینده و کسانی که کتیبه بیستون را می‌خوانند، نام کسانی که در غلبه بر گئوماتا از داریوش پشتیبانی کردند و اشاره به انتشار متن کتیبه در سراسر قلمرو هخامنشی به خط میخی و سه زبان پارسی باستان، بابلی و عیلامی. این کتیبه‌ها کلید کشف رمز کلیهٔ خطوط میخی گردید. به ویژه «سر هـ. رالینسون» در این موفقیت سهمی بسزا دارد.

    حفاظت

    در سالهای اخیر و درپی تصویب طرحی در سازمان میراث فرهنگی کشور به منظور حفاظت از آثار تاریخی بیستون در قالب یکی از طرحهای ملی اقداماتی برای نجات دادن مهمترین کتیبه سنگی جهان و حفاظت علمی و روشمند از آن آغاز شده‌است.




    ستون یک (DB I 1-15)


    I’m past patiently waiting. I’m passionately smashin’ every expectation
    !Every action’s an act of creation



  17. کاربر روبرو از پست مفید FTSAMO سپاس کرده است .


  18. #9
    'A Bad Word...That Starts With 'F
    FTSAMO آواتار ها
    وضعیت : FTSAMO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : خیلی دور خیلی نزدیک
    نوشته ها : 1,299
    سپاس ها : 4,723
    سپاس شده 2,889 در 963 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 534 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : هخامنشیان

    سنگ‌نبشته هخامنشی (جزیره خارک)

    سنگ‌نبشته هخامنشی در جزیره خارک در سال ۱۳۸۶ پی احداث جاده‌ای در جزیره خارک کشف شده‌است که به خط میخی ایران باستان و با طول و عرض تقریبی یک متر می‌باشد که بر روی سنگی مرجانی نوشته شده‌است. طبق تاریخ‌گذاری این کتیبه، قدمت آن به ۲۴۰۰ سال پیش و زمان هخامنشیان باز می‌گردد.

    در پی انتشار کشف این کتیبه، رسانه‌های کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس سعی بر تقلبی نشان دادن آن کرده بودند.

    متن کتیبه

    در این کتیبه کلا در پنج سطر و از شش واژه فارسی باستان استفاده شده که پنج واژه آن تاکنون ناشناخته بودند.در ترجمه این کتیبه آمده است: "(این) سرزمین خشک و بی آبی بود شادی و آسایش را آوردم."

    محافظت و خطر تخریب

    این کتیبه با آنکه دارای اهمیتی بین‌المللی می‌باشد بدون توجه به حال خود رها شده‌است و تنها جمعی از اهالی به کمک مسئولان شهرداری دور تا دور آن را فنس‌کشی کرده‌اند. این کتیبه در معرض خطر گیاهان خودرو و جاده‌ای است که از کنار آن می‌گذرد.

    تخریب تعمدی

    در خرداد ماه سال ۱۳۸۷، این کتیبه توسط افرادی ناشناس با عبور از حصار دور کتیبه با شی نوک تیز مابین حروف میخی کتیبه را تخریب کردند و در اثر این موضوع ۷۰ درصد نوشته‌های این کتیبه که بر روی سنگ مرجانی نوشته شده‌است، به شدت آسیب دیده‌است و تنها یک خط سالم مانده‌است.

    جزیرهٔ خارک جزیره‌ای می‌باشد که برای تردد در آن و حتی ورود نیاز به مجوز می‌باشد.

    منبع

    خبرگزاری میراث فرهنگی - کتیبه سنگی متعلق به دوره هخامنشی در خارک کشف‌شد.
    خبرگزاری میراث فرهنگی - کتیبه خارک، سندی دیگر بر تایید نام خلیج فارس، تخریب شد.
    كتيبه هخامنشي خارك نامنظم و در ۵ سطر نوشته شده است
    خبرگزاری میراث فرهنگی - کتیبه هخامنشی خارک همچنان در خطر تخریب است.


    I’m past patiently waiting. I’m passionately smashin’ every expectation
    !Every action’s an act of creation



  19. کاربر روبرو از پست مفید FTSAMO سپاس کرده است .


  20. #10
    'A Bad Word...That Starts With 'F
    FTSAMO آواتار ها
    وضعیت : FTSAMO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : خیلی دور خیلی نزدیک
    نوشته ها : 1,299
    سپاس ها : 4,723
    سپاس شده 2,889 در 963 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 534 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : هخامنشیان

    سپاه گمشده کمبوجیه

    سپاه گمشدهٔ کمبوجیه به سپاه پنجاه هزار نفری ای گفته می‌شود که کمبوجیه دوم جهت تسخیر سرزمین آمونی‌ها واقع در لیبی امروزی اعزام کرد و از آنها هرگز خبری باز نیامد.

    در کتاب سوم تاریخ هرودوت آمده‌است که کمبوجیه پس از تسخیر مصر از مقر خود در شهر تبس واقع بر کرانهٔ شرقی رودخانهٔ نیل در مصر، سه لشکر از سپاهیان خود جدا یکی را مأمور فتح کارتاژ (تونس) و دیگری را به عزم تصرف اتیوپی روانه ساخت و دستهٔ سومی را که هرودوت نوشته است، پنجاه هزار نفر بودند، برای انقیاد آمونی‌ها یا پرستندگان آمون پروردگار بسیاری از اقوام قدیمی به لیبی فرستاد. این عده با چند راهنما از میان بیابانی که این روزها به صحرای غربی معروف است تا واحهٔ سیوه در ناحیهٔ مرزی مصر و لیبی پیش رفتند.

    هرودوت می‌نویسد:

    از اطلاعاتی که بدست آمده‌است چنین بر می‌آید که این لشکر به واحه‌ای که دیار سعیدان نام داشت رسیدند اما از آن پس راجع به سرگذشت آنها هیچ گونه اطلاعی در دست نیست. در هر حال آن دسته به حدود آمونی‌ها نرسیدند و به مصر هم مراجعت نکردند ولی به گفتهٔ آمونی‌ها و دیگران که گویا از ایشان شنیده باشند هنگامی که این عده واحه را ترک کردند، ضمن پیشروی در صحرای بین این آبادی و سامان طایفهٔ آمونی باد جنوبی باشدتی تمام برخاست و لشکر شاهی را که مشغول خوردن غذای نیمروز بودند، در زیر ریگ روان مدفون و به کلی ناپدید کرد.

    منبع

    هرودوت. تواریخ. تهران: انتشارات فرهنگستان ادب و هنر ایران، 1356


    تصویری نقاشی شده، از سپاه گمشدهٔ کمبوجیه


    I’m past patiently waiting. I’m passionately smashin’ every expectation
    !Every action’s an act of creation



  21. کاربر روبرو از پست مفید FTSAMO سپاس کرده است .


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •