مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh بحث و بررسی فیلم Psycho در سینمای هفته

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19

موضوع: بحث و بررسی فیلم Psycho در سینمای هفته

  1. #1
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    سن: 32
    نوشته ها : 11,484
    سپاس ها : 10,173
    سپاس شده 25,842 در 7,194 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    بحث و بررسی فیلم Psycho در سینمای هفته



    Psycho
    محصول 1960 آمریکا

    Director : Alfred Hitchcock
    Writer: Joseph Stefano

    Anthony Perkins
    Vera Miles
    John Gavin
    Janet Leigh
    Martin Balsam

    دوستان عزیز لطفا به قوانین انجمن احترام بگذارید.
    در این تاپیک فقط در مورد فیلم اعلام شده بحث کرده و از بحث های جانبی خودداری کنید.
    بحث و بررسی فیلم
    Psychoاز هم اکنون تا ساعت 12 شب شنبه ادامه خواهد داشت.


    سینماسنتر را در فضای مجازی دنبال کنید






    ----------------------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.
    تحصیل پزشکی و دندانپزشکی در روسیه
    گروه بین المللی ستاره داوود

    ---------------

  2. 6 کاربر از پست مفید ScarFace سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    سن: 32
    نوشته ها : 11,484
    سپاس ها : 10,173
    سپاس شده 25,842 در 7,194 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    پاسخ : بحث و بررسی فیلم Psycho در سینمای هفته

    این پست فقط به خاطره بالا امدن این تاپیک بود و کاره خاصی بجز این انجام نمیدهد

    سینماسنتر را در فضای مجازی دنبال کنید






    ----------------------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.
    تحصیل پزشکی و دندانپزشکی در روسیه
    گروه بین المللی ستاره داوود

    ---------------

  5. کاربر روبرو از پست مفید ScarFace سپاس کرده است .


  6. #3
    sina.m3rlin آواتار ها
    وضعیت : sina.m3rlin آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2011
    نوشته ها : 53
    سپاس ها : 86
    سپاس شده 57 در 34 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : بحث و بررسی فیلم Psycho در سینمای هفته

    نام فیلم: روانی / روح
    کارگردان: Alfred Hitchcock
    سال ساخت: 1960
    کشور سازنده: آمریکا
    درجه: TV-PG
    ژانر: ترسناک (مهیج)
    درباره فیلم:
    "مارین کرین" به منظور تسهیل کار ازدواجش با نامزدش پولهای صاحب کارش را میدزدد و در راه فرار از شهر شب هنگام در متلی بین راه توقف میکند...جایی که اداره کننده اش جوانی به نام نورمن است که مادری از لحاظ روانی آشفته و بیمار دارد...
    نقد فیلم: (خواندن این بخش پیش از تماشای فیلم توصیه نمی شود)

    فیلم «روانی» همان داستان (مکبث) در سینمای وحشت است. سفری صعب و خونین به درون گرداب تیره جنون و جنایت، سفری که در آن میزبان، میهمان خود را به قتل می رساند تا از این طریق بتواند امیدوارانه اندکی از اعمال و گناهان او را تطهیر کند. فیلم «روانی» یک اثر فراموش نشدنی است که روحیه یک استاد مسلم فیلمسازی، آلفرد هیچکاک، را نمایان می سازد. هیچکاک این فیلم را با هزینه ای اندک ساخت! ولی نتیجه کار به یکی از نمونه ترین فیلم های کارنامه استاد مبدل شد. فیلم دقیقا بر اساس ایجاد سه شوک ساخته شده است: قتل ماریون کرین در حمام یک متل؛ قتل یک کارآگاه در بالای پله، جایی که وی مشغول تحقیق درباره ناپدید شدن قهرمان زن فیلم است؛ و کشف راز داستان در زیرزمین خانه، جایی که اسکلت مادر کشف و معلوم می شود که مالک متل (نورمن بیتس) قاتل است. بزرگترین شوک و نکته قابل توجه در فیلم همان شوک اولیه است؛ در هیچ فیلمی بازیگر زن نقش اول بیش از ۴۰ دقیقه که از شروع فیلم می گذرد کشته نمی شود؛ و نکته دیگر، سبک تاثیر خشونت فیلم غیر عادی است و به شکلی استثنایی و سریع اتفاق می افتد. صداها و تدوین بصری در فیلم با موسیقی برنارد هرمن به گونه ای تنظیم شده که شدت خشونت را بالا می برد. فیلم (روانی) چندین صحنه قابل توجه دارد که یکی از آنها صحنه قتل در حمام است، که یکی از مشهورترین صحنه های تاریخ سینماست… فیلم های هیچکاک را باید بارها دید تا به نکات و جزئیات آن پی برد.
    مدت فیلم: 109 دقیقه
    لینک فیلم در IMDB:
    http://imdb.com/title/tt0054215/
    سناریو: Joseph Stefano, Robert Bloch
    بازیگران:
    Anthony Perkins, Vera Miles, John Gavin, Martin Balsam, John McIntire, Simon Oakland, Vaughn Taylor, Frank Albertson, Lurene Tuttle, Patricia Hitchcock, John Anderson, Mort Mills, Janet Leigh

  7. کاربر روبرو از پست مفید sina.m3rlin سپاس کرده است .


  8. #4
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,070
    سپاس ها : 6,228
    سپاس شده 6,215 در 2,018 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    پاسخ : بحث و بررسی فیلم Psycho در سینمای هفته

    من به دلیل گرفتاری این هفته وقت نکردم این فیلم رو ببینم و از این بابت از دوستان عزیز معذرت میخوام.
    اما از نظرات دوستان عزیز استفاده خواهم کرد.


    دوباره خواهيم روييد...




  9. کاربر روبرو از پست مفید RASHNO سپاس کرده است .


  10. #5
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 43
    نوشته ها : 7,666
    سپاس ها : 11,414
    سپاس شده 25,940 در 4,667 پست
    یاد شده
    در 59 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    پاسخ : بحث و بررسی فیلم Psycho در سینمای هفته

    سروش لینک کم حجم این رو به منم برسون . فکر میکردم تو فیمها هست .اما پیداش نمیکنم.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"

    سینماسنتر را در فضای مجازی دنبال کنید





    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته



  11. #6
    SHAHIN آواتار ها
    وضعیت : SHAHIN آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 402
    سپاس ها : 556
    سپاس شده 1,014 در 296 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 262 تاپیک

    پاسخ : بحث و بررسی فیلم Psycho در سینمای هفته



    روان شناسی برای همه


    فيلم بيمار رواني يكي از برترين آثار هیچکاک است. فيلمي به تمام معني هيچكاكي و بر گرفته شده از يك موضوع كاملا هيچكاكي. فيلم با صحنه ي كوبنده ي آغاز مي شود ( صحنه ي اول پس از چند ديزالو براي مشخص كردن موقعيت، وارد يكي از اتاقهاي يك هتل مي شود ) و تماشاچي را خلع سلاح مي كند و به دنياي زيبا و لبريز از توهم هيچكاك مي برد.

    در اين فيلم هيچكاك براي اولين بار در شيوه ي روايت گويي خود تغييراتي پديد مي آورد، يعني در جايي نيمه هاي فيلم شخصيت زن را عليرغم اينكه توانسته توجه تماشچيان را جلب كند مي كشد و نابود مي كند و شخصيت ديگري را جايگزين او مي كند. يعني در حقيقت ما تا صحنه ي قتل در حمام جانت لي را تعقيب مي كرديم، پس از كشته شد جانت لي، هيچكاك تماشاگر را به دنبال آن بازيگر ديگرش مي فرستد. آنتوني پركينز.

    ما حدود نيمي از فيلم را با اين آدم سپري مي كنيم و به سرنوشتش علاقه مند مي شويم و در پايان هيچكاك سعي دارد با يك شوك شديد ما را از فضاي خشن اثر جدا كند. فيلم بيمار رواني واجد بسياري از مشخصاتي است كه ساير آثار هيچكاك نيز آنها را دارا مي باشند نظير بازي با الگوي داستان پردازي، مادر فيلم بيمار رواني( 1960 ) عليرغم اينكه در فيلم حضور ندارد ولي فقط با همين حضور معنوي اش يكي از خوف انگيز ترين مادران هيچكاكي است. زني كه به راحتي مي تواند دست به قتل بزند و آدم ها را قرباني خودخواهي هاي خودش بكند. مادر فيلم بيمار رواني ، يك مادر مريض است كه ما به غير صدا هيچ اثر ديگري از او نداريم. شخصيتي به نام مادر در داخل آن خانه متروك و بزرگ و قصر مانند وجود دارد كه نقش موثري در رفتار و گفتار پسر جوانش نورمن ( آنتوني پركينز ) دارد.

    مهمترين علاقه ي نورمن تاكسيدرمي كردن پرندگان است، بعيد به نظر مي رسد يك آدم عادي به چنين كار وحشتناكي به عنوان سرگرمي نگاه كند. نورمن از جهان بدش مي آيد و از هر چه در آن است متنفر است. عشق زيادي كه به مادر نامهربانش داشته باعث شده نتواند بعد از پدرش حضور مرد ديگري را در خانه نپذيرد و هم مادر و هم آ، مرد را بكشد. وقتي مادرش را دفن مي كنند تحمل دوري از او را حتي براي يك شب ندارد. پس قبر مادرش را نبش كرده و جسد او را در آورده و چندين سال با جسد مادرش زندگي مي كند و طوري رفتار مي كند كه انگار مادرش زنده است و حتي در غالب او فرورفته ( در لحظات خاصي ) و با هم ( نورمن و مادرش ) صحبت مي كنند.

    يكي از مهمترين نكات فيلم بيمار رواني كه كمتر به آن پرداخته شده است، عشق است. نورمن عاشق مادرش است، به خاطر همين عشق او را مي كشد و بعد از او نمي تواند عاشق كس ديگري بشود. وقتي از ماريون ( با بازي جنت لي ) خوشش مي آيد مادر درون نورمن حسودي كرده و نمي خواهد كار به جاهاي باريكتر بكشد. در حقيقت نمي خواهد نورمن عاشق شود و مي خواهد نورمن را تا آخر عمرش تحت تسلط خود داشته باشد. به همين خاطر مادر درون نورمن بر نورمن واقعي پيروز شده و نورمن به شكل مادرش در مي آيد و ماريون را به قتل مي رساند. نورمن واقعا معتقد است كه ماريون به دست مادرش كشته شده، من كه حرف او را مي پذيرم شما چي ؟

    بيمار رواني را مي توان فيلمي نو و پيشرو به حساب آورد. به اين دليل پيشرو محسوب مي شود كه در خيلي از جاها از قواعد سينماي كلاسيك پيروي نمي كند و آنها را زير پا مي گذارد. هيچكاك به صورت تدريجي به ما اطلاعات مي دهد . وي در ميانه ي فيلم ناگهان شخصيت اصلي فيلم ( ماريون )را مي كشد و شخصيت ديگري را محور فيلم قرار مي دهد كه بر حسب اتفاق در مسير حركت شخصيت اصلي قرار گرفته است.

    ماريون علاقه بسيار زيادي به تشكيل خانواده دارد. به همين خاطر پولي حدود چهل هزار دلار را از يكي از مشتريان صاحب كارش مي دزد. ما از اين دزدي كوچكترين احساس ناراحتي نمي كنيم. چرا از آن مشتري متنفر شده ايم. پيرمردي كه هنوز دست از عياشي بر نداشته و به ماريون كه مي تواند جاي دخترش باشد نظرهاي سو دارد. ماريون اين پول را براي تشكيل خانواده مي خواهد. پول دزديده شده هم ناشي از يك ازدواج است ( پيرمرد براي دختر نو عروسش خانه مي خرد ). وي به شهري مي رود كه نامزدش در آنجا زندگي مي كند. در بين راه نسبت به كاري كه انجام داده احساس پشيماني مي كند چون شب و دير وقت به نزديكي آن شهر رسيده به متلي مي رود تا شب را در آنجا سپري كند. بعد از اينكه با نورمن حرف مي زند و شام مي خورد به اتاقش مي رود.

    در كوتاه ترين زمان ممكن هيچكاك با استفاده ي بسيار زيبا از تصوير و صدا پشيماني ماريون را نشان مي دهد و بدون اين كه كوچك ترين ديالوگي بگويد متوجه مي شويم كه قصد دارد برگردد و پول ها را پس بدهد. بعد از اينكه خيال ش راحت مي شود براي اينكه بار گناه را از روي دوشش پاك كند به حمام مي رود تا تن و روان خود را پاك كند ولي اين اجازه به او داده نمي شود. نورمن عاشق او شده و مادر نورمن دوست ندارد به غير از او زن ديگري وارد زندگي نورمن شود. به همين خاطر ماريون را مي كشد. نورمن هم به خاطر اينكه آثار جرم مادرش را از بين ببرد جسد ماريون را به مردابي برده و همراه با ماشينش غرق مي كند.

    در ادامه ما شاهد جستجوي كارآگاه و خواهر ماريون براي پيدا كردن او هستيم. در انتها وقتي پي مي بريم نورمن قاتل ماريون است و مادر نورمن چيزي جز اسكلت نيست ( البته در ظاهر و گرنه آن مادر بد اخلاق و غر و غرو در روان نورمن زنده است و همو قاتل ماريون است ) به جايي كه نسبت به نورمن احساس خشم و نفرت داشته باشيم. نسبت به او احساس ترحم و محبت مي كنيم. چرا كه او قرباني عشق خودش است.( صحبت هاي روان پزشك در آخر كار كاملا بيهوده و زايد است ) و ما براي عشق او احترام قائليم حتي اگر به مرگ بي گناهي منجر شده باشد. عشقي كه در آخر كار نورمن را كاملا تحت تاثير خود قرار داده و باعث استحاله ي شخصيت نورمن به مادرش شده است. در انتها ي فيلم ما با نورمن روبرو نيستيم. اين مادر نورمن جلويمان نشسته است.
    ویرایش توسط SHAHIN : 01-21-2011 در ساعت 14:26

  12. 4 کاربر از پست مفید SHAHIN سپاس کرده اند .


  13. #7
    SHAHIN آواتار ها
    وضعیت : SHAHIN آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 402
    سپاس ها : 556
    سپاس شده 1,014 در 296 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 262 تاپیک

    پاسخ : بحث و بررسی فیلم Psycho در سینمای هفته



    ترس ، ترس از ناشناخته است. حال اگر پیش زمینه ذهنی انسان نسبت به این ناشناخته رابطه ای بر مبنای ضعف / قدرت داشته باشد ترس به ترس از امر والا (به تعبیر کانت ) بدل می شود مثل ترس انسان از عمق دریا و اگر ذهن ما تصوری مبتنی بر شر و پلیدی از ناشناخته داشته باشد حاصل دیگر نه ستایش که منکوب شدن است. هیچکاک در اثر ستایش شده اش پنجره ای بر منظره ای هراسناک از ذهن انسان می گشاید که از چندین دهه قبل (فروید) آن را به موضوعی ناشناخته (ذهن ناخوداگاه انسان )تعبیر کرده بود که همانند دستهای نامرئی خیمه شب باز عروسک هایی را می گرداند که ریشه ارادی اعمالشان از جایی دیگر است.بهانه ای برای هیچکاک به منظور تصویر کردن سقوط به قعر دنیایی آشفته و پر از هرج و مرج و ترسناک.

    پیرنگ فیلم توسط سکانسی به ناگاه به دو قسمت قیچی می شود. در نیمه اول ، فیلم با تیتراژی که خطوطی سیاه و سفید همراه با موسیقی اضطراب آور «هرمن» شروع می شود. سپس دوربین با یک حرکت «کرین» بر روی شهر نیویورک در یک ظهر تب دار پایین آمده و از پشت پرده کرکره به زندگی خصوصی یک زوج جوان سرک می کشد. پیش از این نیز هیچکاک در «پنجره عقبی - 1954» دوربین را با چشم تماشاچی عاشق چشم چرانی یکی می کند که « لوری مالوی» در مقاله جنجال برانگیز « سینما و لذت نگاه مردانه » این نوع نگاه « ابژکتیو» به جنس مونث و فراهم آوردن لذت چشم چرانی را از خصوصیات سینما تعبیر می کند. سکانس دوم فیلم موقعیت اجتماعی «مارین» را در اجتماع به عنوان یک کارمند ساده شرکت به تصویر می کشد و به شکلی کلاسیک ریشه های وسوسه مارین را آبیاری می کند. مبلغ هنگفتی پول که مارین (نیازمند) مسئول گذاشتن ان در بانک می شود.تا اینجا همه چیز برای یک دزدی معمول فراهم است جز اینکه فیلمنامه به عمد ما را آگاه می کند که « همه می دانند که پول ها دست مارین است» و بدین ترتیب قطعا در صورت دزدی آشکار است که سارق کیست .

    در صحنه های رانندگی مارین ما به جای دیدن ماشین ها و خیابانها به صورت نمای نقطه نظر (POV) مارین (مثلا به شکل نگاه تراویس (دنیرو) در راننده تاکسی) ما تنها چشمان مارین را می بینیم که خود مضطرب از دیده شدن است. اوج دراماتیکی صحنه صحنه اسلوموشن دیدن صاحب پول در وسط خیابان است. در واقع هیچکاک ترس صحنه را به چشمان مارین فشرده کرده و از دیدن چشمهای مضطرب مارین مضطرب می شویم. یکی از مستعمل ترین تکنیک های گسترش پیرنگ در سینمای هیچکاک استفاده از « جستجو برای مک گافین » بوده است. « مک گافین» فردی/ شیئی/ مفهومی و به طور کلی ابژه ای است که همه به دنبال آن می گردند و ماجرا پیش می رود اما در بسیاری مواقع سرانجام معلوم می شود که یا ابژه خیالی بوده است و یا اینکه اهمیت چندانی نداشته است. در روانی ، پول های دزدیده شده نقش « مک گافین » را ایفا می کنند و اولین حدس های ما کنجکاوی در مورد سرانجام پول هاست که تقریبا از انتهای همان نیمه اول فیلم فراموش می شود.
    تمامی صحنه های رسیدن مارین به هتل بیتس با استفاده از تمهیدات « فیلم نوآر - noire filme) و با استفاده از نماهای لانگ شات از هتلی در تاریکی ، فیلمبرداری به روش Low Key (نور کم) ساخته شده اند که پیشاپیش خبر از وقوع فاجعه می دهند. در نخستین برخورد مارین با نورمن ، نورمن از سیاهی دنیا و تنهایی و علاقه اش به خشک کردن پرندگان (تاکسیدرمی) صحبت می کند و ما با پارادوکس خونسردی در عین آشفتگی چهره نورمن روبرو هستیم. در این میان است که اول بار در صحنه ای که نورمن رفته تا برای مارین غذا بیاورد ما صدای مادر-نورمن را می شنویم. هیچکاک برای گرفتن این صحنه از سه تمهید لانگ شات + نمای از پایین به بالا + ضد نور استفاده کرده است تا مرموز بودن و ترس نیرویی شر و اساطیری به بیننده انتقال دهد.

    صحنه قتل مارین در حمام - که این روزها به صحنه ای آموزشی بدل شده است - یکی ازتاثیرگذار ترین صحنه های فیلم به شمار می آید. استفاده از هفت کات بسیار سریع از چشمان وحشت زده مارین و چاقویی که از پشت پرده فرود می آید با همراهی حرکت های سریع ارکستر « برنارد هرمن » فاجعه را کامل می کند آن هم وقتی که مارین خطاکار به نوعی تصمیم به بازگشت به ارامش و تطهیر گناه با تعمید (حمام) گرفته است. یک فاجعه کامل به همراه تغییر الگوی ژانر وحشت. در قواعد تثبیت شده ژانر وحشت تمام نگرانی ما از این است که مبادا بلایی به سر قهرمان داستان آید و همین بیم / امید الگوی پیشبرنده ژانر دلهره است ، اما در میانه فیلم (دقیقه 40) قهرمان داستان - که هنرپیشه معروفی هم هست - کشته می شود و بیننده رو دست می خورد.
    نیمه دوم فیلم به شکلی کاراگاهی به تلاش معشوقه / خواهر / کاراگاه خصوصی برای پیدا کردن مارین (و احتمالا پول) دنبال می شود در حالی که بیننده در مقام « دانای کل» می داند که مارین کشته شده و پولها در قعر رودخانه است. ورود به دنیای کابوس وار نورمن نهایتا به قتل « ابروگاس» - کاراگاه خصوصی - می انجامد که در تصاویری بسیار دقیق همراه با نمایی از بالا به پایین نشان داده می شود و نقطه نظر تماشاگر با نورمن در این صحنه یکی می شود. نمای ماقبل آخر فیلم نیز به شکلی موثر و کاملا هیچکاکی است. استفاده از الگوی تعلیق به جای شوک !. از آنجا که در فیلم اطلاعات ما از همه شخصیت های فیلم بیشتر است .
    اطلاعات ما > اطلاعات نورمن > اطلاعات مارین > اطلاعات اربوگاس - خواهر و..
    به همین علت ما می دانیم که فاجعه ای در اطاق زیرزمین در انتظار خواهر ماررین است که خود نمی داند و این الگوی تعلیق است. باز شدن گره فیلم با روایتی است که روانکاو روی چهره نورمن می خواند. مشکلی روانی از دوگانگی - شخصیت فردی که به علت علاقه بی حدش به مادر وقتی او را در بستر با مردی - معشوقه اش - می بیند مادر و مرد را به قتل رسانده و جسدش مادر را تاکسیدرمی کرده تا همیشه جسم مادرش را داشته باشد و روح مادر نیز به شکلی در روان نورمن جای گرفته که باعث حسادت مادرانه نسبت به زنهای زیبا و غریبه می شوند. تعریفی مدرسه ای از معضلی که « فروید» آن را « عقده ادیپ » نامگذاری می کند. حسادت کودک پسر به پدر به عنوان رقیب جنسی قوی و حسادت کودک دختر به مادر که در روانکاوی فروید میل به پدرکشی و تخطی از قانون که سرکوب و درونی می شود.
    « روانی » از شاهکارهای تاریخ سینما چه از لحاظ پرداخت دقیق فیلمنامه / اوج دراماتیک / تصویربرداری های حساب شده و نور و...به حساب می آید اما خود هیچکاک در مصاحبه ای با خبرنگاری که از او در مورد مفهوم فیلم پرسیده بود اینگونه جواب داد که « بهتر است در کافه های بین راهی توقف نکنید ! »

    ویرایش توسط SHAHIN : 01-21-2011 در ساعت 15:02

  14. 5 کاربر از پست مفید SHAHIN سپاس کرده اند .


  15. #8
    SHAHIN آواتار ها
    وضعیت : SHAHIN آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 402
    سپاس ها : 556
    سپاس شده 1,014 در 296 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 262 تاپیک

    پاسخ : بحث و بررسی فیلم Psycho در سینمای هفته




    نگاهی به فیلم روانی از دید هیچکاک

    آلفرد هيچكاك «بيمار رواني» را در سال 1960، پس از فيلم تحسين شده «شمال از شمال‌غربي» و قبل از شاهكار فراموش‌نشدني‌اش «پرندگان» ساخت. اين فيلم جزو آثار شاخص دوره پاياني هيچكاك محسوب مي‌شود و تأثيري كه اين فيلم بر نسل كارگردانان پس از خود گذاشت، همسنگ «سرگيجه»، «بدنام» و «ربه‌كا» و بسيار فراتر از حد تصور بود.


    هيچكاك این فیلم را در اوج اقتدار حرفه‌اي و در شرايطي كه از قيد و بند كمپاني‌هاي فيلمسازي و تهيه‌كنندگاني مثل ديويد سلزنيك خلاص شده بود، با هزينه‌اي محدود (در حد يك كار تلويزيوني) ساخت. با اين كه هيچكاك را بدرستي يكي از مريدان سبك اكسپرسيونيسم سينماي آلمان و بزرگاني مثل فريتس لانگ مي‌دانند كه در آثارشان با رنگ و نور سروكار بيش‌تري دارند، اما اين نابغه انگليسي پس از «ربه‌كا» اين بار فيلم ترسناكش را پس از 20‌سال، باز هم به شيوه سياه و سفيد كارگرداني كرد. «بيمار رواني» در شرايطي ساخته شد كه فيلم قبلي و بعدي هيچكاك كه نام برديم جزو بهترين فيلم‌هاي رنگي آن سال‌ها بودند، اما او ترجيح داد «بيمار رواني» را نيز سياه و سفيد بسازد. سال‌ها بعد كه گاس ون‌سنت، كارگردان برجسته حال حاضر سينماي هنري جهان، خواست «بيمار رواني» را بازسازي كند (براي اداي دين به هيچكاك و فيلم محبوبش) همه پلان‌ها و حركات بازيگران را مو به مو عين فـيـلم هيچكاك درآورد اما كار او دو تفاوت با فيلم كلاسيك‌اش داشت، اول اين كه يك پلان به آن افزود (كه موضوع بحث ما نيست) و دوم اين كه فيلمش را رنگي ساخت. منتقدان، در واكنش به فيلم گاس ون سنت، صراحتا كار او را در رنگي كردن فيلم هيچكاك تقبيح كردند، اگرچه او خود مي‌خواست مي‌توانست اين كار را بكند اما ترجيح داد سياه و سفيد بسازد. مطمئنا بسياري از سينمادوستان «بيمار رواني» هيچكاك را ديده‌اند اما مي‌توان پيشنهاد كرد كه يك بار ديگر آن را با اين ذهنيت ببينند كه چرا كارگردانش آن را سياه و سفيد گرفته است. وهمي كه در سرتاسر فيلم هيچكاك موج مي‌زند (از ديدار نابه‌هنگام ماريون و رئيسش در سر چهارراه، تا رانندگيش در باران و مواجهه‌اش با پليس سمج عينكي [كه بعدها دقيقا مشابه صحنه مواجهه آنان در فيلم «فارگو» ساخته برادران كوئن بازسازي شد]، تا نمايش پرندگان تاكسيدرمي شده در اتاق كار متصدي هتل [نورمن بيتس]، تا نماي دور از خانه مشرف بر متل [كه ظاهرا محل زندگي مادر نورمن است]، تا نماهاي سكانس تكان‌دهنده دستگيري نورمن در اتاق مخفي زير راه‌پله و...) فقط از دل تصاوير سياه و سفيد درمي‌آيد؛ تصاوير رنگي به صحنه‌ها وضوح و شفافيتي مي‌دهند كه براي چنين فيلمهايي «(ربه‌كا» و «بيمار رواني)» مناسب نيستند.


    هيچكاك «بيمار رواني» را زماني ساخت كه سينماگران پيشرو در صنعت سينماي كشورهاي آمريكا و فرانسه و ايتاليا به‌تاخت مي‌رفتند و در دهه 60، تعاريف و مصداق‌ها درباره سينماي ماندگار و ميزانسن در حال تغيير بود. هيچكاك كه الگو و فيلمساز محبوب منتقدان و فيلمسازان اروپايي (به‌ويژه فرانسويان) بود، با كارگرداني دومين فيلم ترسناك مهم خود (كه در ايران او را به اشتباه استاد سينماي وحشت مي‌شناسند، در حالي كه فيلمهاي ترسناك او به‌نسبت آثار ملودرام، پرتعليق‌ و جنايي‌اش در اقليتند) كلاس درسي در ميزانسن براي سينماگران نسل‌هاي بعدتر بر جاي گذاشت تا ثابت كند فقط در قالبي محدود توانايي ندارد و به‌خوبي مي‌تواند با تشخيص دقيق ضرورت‌ها و نيازهاي ژانر و شناخت غبطه‌برانگيزش از ظرفيت‌هاي نمايشي داستان‌ها و رمان‌ها «(بيمار رواني» بر اساس رمان رابرت بلاك ساخته شد) اثري بيافريند كه تا سال‌ها در ذهن علاقه‌مندان به سينما بماند.

    با نگاهي به الگوي روايي فيلمهاي مهم هيچكاك كه در آنها شاهد دو نوع شخصيت و منش در زنان هستيم (مثلاً در «سرگيجه» كيم نواك ايفاگر نقشي است كه در نيمه اول اثيري و دست‌نيافتني است [مادلين] و در نيمه دوم او را به عنوان زني معمولي و آسيب‌پذير [جودي] مي‌بينيم) اين بار، شخصيت اصلي در همان نيمه اول مي‌ميرد و سپس حادثه قتل او، انگيزه‌اي مي‌شود براي پي‌گيري وقايع بعدي و كشف راز مرگ او و هويت قاتل.

    بهرام بيضايي زماني در سلسله درس‌هاي كارگرداني‌اش بـا نـمونه‌هايي از آثار آلفرد هيچكاك (كه مجموعه درس‌گفته‌هايش در كتاب «هيچكاك در قاب» منتشر شد) در مقدمه‌اي بر «بيمار رواني» در توضيح صحنه مرگ ماريون در حمام گفته بود كه پلان طولاني هيچكاك از چشمان باز ماريون پس از قتل كه بر كف حمام، خون‌آلود افتاده، تأكيد بر شوكي است كه اين صحنه ايجاد مي‌كند. بنابراين چشمان باز ماريون كنايه از شگفتي اوست از نحوه قتلش توسط كسي كه تا لحظاتي پيش نسبت به او ابراز عشق مي‌كرد. اين تحليل زيبا تأكيدي است بر اهميت اين سكانس در فيلم، به دلايل بسيار؛ 1. در فيلمهاي هيچكاك اغـلـب شـخـصـيت‌هاي گناه‌كار مي‌ميرند و در جهان بي‌عدالتي‌ها، اين عدالت گاهي از روي تصادف و تقدير برقرار مي‌شود. پس ماريون كه در حين صحبت با نورمن نسبت به كَرده خود پشيمان شده و تصميم به بازگشت گرفته نيز گناهكار است و مستوجب عقوبت. 2. در اين سكانس، پيش از مرگ ماريون، با صداي شخصيتي روبه‌رو مي‌شويم كه نورمن مي‌گويد مادرش است و از فرط علاقه و وابستگي به او، مايل به نزديكي او با فرد ديگري (به‌ويژه يك زن) نيست. ابهام و تعليق درباره هويت قاتل از همين سكانس آغاز مي‌شود. سپس با ادامه فيلم، در صحنه دستگيري نورمن مشخص مي‌شود كه او خود قاتل اصلي است (قبلاً فهميده‌ايم كه مادر نورمن سال‌ها قبل مرده است) و ظاهراً قضيه كاملاً روشن است و همه پرده‌هاي ابهام از پيش چشمان تماشاگر كنار رفته است. تماشاگر باور مي‌كند كه نورمن يك موجود دوشخصيتي است كه گاهي در قالب مادرش فرو مي‌رود و قتل دختري كه دوست داشته را زماني مرتكب شده كه اراده‌اش در اختيار خودش نبوده. در پايان فيلم روانشناسي در يك سخنراني نسبتاً طولاني، با بهره‌گيري از نظريات فرويد، به مشكلات نورمن مي‌پردازد و انگار دارد براي تماشاگري كه علاقه‌مند به تفسيرهاي روانشناسانه از فيلمهاست، نسبت «بيمار رواني» را با روانشناسي مدرن توضيح مي‌دهد. اين جاست كه دسته ديگري از تماشاگران كه آثار هيچكاك را دنبال كرده‌اند، متعجب مي‌مانند كه چرا بايد چنين پايان روشني سرانجام چنان قصه‌اي باشد و اين جاست كه هيچكاك وارد عمل مي‌شود و نمايي ميخكوب‌كننده از نورمن بيتس نشان مي‌دهد كه در اتاقي تنها گرفتار است. در اين نماي درخشان مي‌بينيم كه نورمن رو به تماشاگر زل زده و در حالتي نامتعادل، گاهي مثل يك جوان (خودش) حرف مي‌زند و گاهي با لحن يك پيرزن (مادرش.) تا اين جاي كار هم باز تأكيد بر بيماري اوست اما در همين نماي نسبتاً طولاني، يك رفت و برگشت آني تصويري داريم كه ممكن است بسياري از تماشاگران عادي سينما متوجهش نشده باشند. در اين نماي سوپرايمپوز، براي يك لحظه، تصويري از يك پيرزن را به‌جاي نورمن مي‌بينيم كه درست پس از آن نورمن را لبخندزنان مي‌بينيم؛ انگار كه دارد به همه باورهاي كاذب ما از تشخيص ريشه‌هاي بيماري خود مي‌خندد. اين يكي از حيرت‌انگيزترين نماهاي هيچكاكي است كه ناگهان در كسري از ثانيه تماشاگر را غافلگير مي‌كند. پس با توجه به اين كه در روان‌شناسي فرويدي و غيرفرويدي، چنين پديده‌اي براي يك بيمار رواني اثبات نشده است، با علم به بيماري اسكيزوفرني نورمن بيتس، تماشاگر شاهد منطقي قوي‌تر از توضيحات روانشناس پايان فيلم مي‌شود؛ منطق نمايشي و سينمايي هيچكاك. 3. پاكت پر از پول ماريون پس از مرگ او از چشم نورمن مخفي مي‌ماند. او بي‌توجه به محتواي پاكت، آن را در اتوموبيل مي‌گذارد و اتوموبيل را در باتلاق مي‌اندازد. اين باتلاق طبق آموزه‌هاي فرويد (بحث مشهور كوه يخ و تمثيل آن در تفهيم ناخودآگاه و خودآگاه) وجه تصويري تمام حقايق و واقعيت‌هايي است كه بلعيده و در سياهي ناپديد مي‌شود. 4. منتقدان در بررسي ميزانسن هيچكاك در «بيمار رواني» با تحليل سكانس گفت‌وگوي نورمن و ماريون پيش از صحنه قتل و در اتاق كار نورمن، ثابت كردند كه مي‌توان با درك فرمول‌هاي زيباشناسانه هيچكاكي، برخي از وقايع اين فيلمها را پيش‌بيني كرد و به حقايق دست يافت. در صحنه گفت‌وگو تا پيش از اعتراض ماريون به نورمن درباره پرندگان تاكسيدرمي شده، هر دو شخصيت در پلان‌هاي دوتايي تصوير مي‌شدند اما درست پس از اين اعتراض و متعاقب آن بدبيني و موضع‌گيري نورمن، پلان‌هاي اين دو، تكي و بدون همديگر گرفته مي‌شوند تا پايان سكانس و صحنه بعدي كه صحنه قتل است. در اين جا پلان‌هاي دوتايي كنايه از همبستگي و پيوند ميان نورمن و ماريون است اما پس از آن نماهاي تكي نشانگر عكس اين رابطه و مقدمه‌اي براي جدايي هميشگي.


    درباره «بيمار رواني» بيش از اين‌ها مي‌توان گفت. 51‌‌سال از زمان ساخت اين فيلم مي‌گذرد و تصاويرش هنوز در ذهن‌مان است...



  16. کاربر روبرو از پست مفید SHAHIN سپاس کرده است .


  17. #9
    SHAHIN آواتار ها
    وضعیت : SHAHIN آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 402
    سپاس ها : 556
    سپاس شده 1,014 در 296 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 262 تاپیک

    پاسخ : بحث و بررسی فیلم Psycho در سینمای هفته




    در مورد آلفرد هیچکاک




    آلفرد هیچکاک ( Alfred Hitchcock )
    آلفرد هیچکاک ، در هنگامه ای که بازیگران سینما بیش از فیلم سازان شهرت و محبوبیت داشتند ، یکی از معدود کارگردان ها - و به جرات می توان گفت تنها کارگردانی بود که شهرت و اعتباری بیش از بازیگران سینما داشت.
    هیچکاک در
    13 ماه آگوست سال 1899 در لندن متولد شد. او فعالیت های سینمایی اش را از سال 1920 و در انگلستان ، به عنوان نقاش و طراح صحنه آغاز کرد ، سپس نویسنده ، دستیار کارگردان و سرانجام کارگردان شد. با وجود آنکه هیچکاک سبکی منحصر به فرد داشت اما از تاثیر پذیری او از سینمای سایر کشورها نمی توان چشم پوشید ، خصوصا: مکتب مونتاژ شوروی و به ویژه آثار سرگئی آیزنشتاین ، سینمای اکسپرسیونیستی آلمان و به ویژه آثار مورنائو و فریتس لانگ و نیز فیلم ساز آمریکایی دیوید وارک گریفیث به ویژه در دو اثر مهمش ، تولد یک ملت و تعصب. این تاثیر پذیری نه تنها در گفته های خود هیچکاک بلکه در نمونه ای ترین آثارش نیز مشهود است.



    با شروع به کارگردانی ، نام هیچکاک به سرعت مترادف با فیلم ساز ماهر ، حرفه ای و نیز هیجان شد ، فیلم سازی که در هر اثرش امضایش را نیز به جا می گذاشت. حتی در فیلم اولیه ای چون مستاجر که در آن هیچکاک ویژگی های مختلف را با هم ترکیب کرد : آرایش تصویری نور و سایه ، حرکات دوربین پیچیده ای که یاد آور سینمای صامت آلمان بودند ، تدوین استعاری مونتاژ شوروی با برش موازی رایج در سینمای آمریکا. در واقع هیچکاک در
    مستاجر اولین اثرمشخصا هیچکاکی اش را خلق کرد. فیلمی که مورخین سینما آن را یکی از چند فیلم برجسته و با اهمیت انگلستان در دهه بیست و نیز سینمای صامت انگلستان به شمار می آورند.
    کار در سینمای صامت در رشد خلاقه هیچکاک به عنوان یک فیلم ساز بسیار موثر و با اهمیت بود. او ضمن کار با فیلم صامت به اهمیت و ارزش تصاویر پی برد و دریافت که صدا تنها می تواند نقشی فرعی در ساختن فیلم ایفا کند. او خود در این زمینه گفته است:

    « در اغلب فیلم هایی که این روزها ساخته می شود ، کمتر می توان سینما یافت. اغلب این فیلم ها را من تصاویر مردمی که با یکدیگر صحبت می کنند می خوانم. وقتی که داستانی به وسیله سینما بازگویی می شود ، فقط زمانی باید به گفتگو توسل جست که با تصاویر نتوان آن را بیان کرد. من همیشه ابتدا می کوشم تا داستان را به طریق سینمایی و به وسیله یک سلسله تصاویر بیان کنم...»

    اما دلبستگی هیچکاک به سینمای صامت مانع از این نشد که او نتواند با ورود صدا به سینما کنار بیاید( بر خلاف بسیاری ) ، بلکه او به خوبی توانست به کاربرد و اهمیت صدا ، موسیقی و سکوت پی ببرد و اولین فیلم ناطق او یعنی حق السکوت
    ( 1929) نیز به خوبی نشان داد که هیچکاک قابلیت دراماتیک تکنولوژی جدید را درک می کند.


    سرانجام هیچکاک نیز پس از درخشش در سینمای انگلستان راهی هالیوود شد. هیچکاک در سال
    1939 برای ساخت فیلم ربکا به پیشنهاد دیوید.ا. سلزنیک (David O. Selznick )، تهیه کننده فیلم ، به آمریکا رفت. با وجود اینکه هیچکاک با کار برای شاخه انگلیسی کمپانی پارامونت (Paramont Picture ) تا حدودی با نظام استودیویی هالیوود آشنا شده بود ولی کار در آمریکا آغازگر رابطه ای بغرنج با نظام استودیویی بود. هیچکاک به سازمان یافتگی استودیوها متکی بود ، ولی در مقابل از مداخله تهیه کننده ها بر می آشفت. در این میان سلزنیک از همه بدتر بود زیرا او خود را شخصا مالک تمام محصولاتش می دانست. هیچکاک هم تلاش می کرد به نوعی دست او را از سر فیلم هایش کوتاه کند مثلا در فیلم برداری تنها صحنه های لازم را فیلم برداری می کرد و در نتیجه نمی شد فیلم را به شیوه ای غیر از شیوه مورد نظر او تدوین کرد.
    هیچکاک به طور گسترده به ساخت فیلم برای کمپانی های مختلف آمریکایی پرداخت.از جمله مهمترین فیلم هایی که در این دوران ساخت می توان خرابکار
    ( 1942 ) و سایه یک شک ( 1943 ) ، هر دو برای کمپانی یونیورسال ( Universal Pictures ) ، طلسم شده ( 1945 ) برای کمپانی سلزنیک اینترنشنال ( Selznick International ) و بدنام ( 1946 ) محصول کمپانی آر.ک.او ( R.K.O ) اشاره کرد.


    اما در این میان هیچکاک سعی داشت که خودش را از قید و بند های نظام استودیویی خلاص کند و به سینمایی مستقل که باب میلش بود بپردازد ، او می خواست شیوه های مختلف را تجربه کند و به بررسی کارکرد و اهمیت بخش های مختلف تولید در فیلم سازی بپردازد ، به همین خاطر در سال
    1948 دست به تجربه ای نا متعارف و بلند پروازانه زد و فیلم طناب را با چند برداشت بسیار بلند و بدون تدوین ساخت. او سعی کرد در دو فیلم بعدی اش یعنی در برج جدی ( 1949 ) و وحشت صحنه ( 1950 ) نیزتجربه های مشابهی را آزمایش کند ، اما شکست این فیلم ها سر انجام به او آموخت که:
    «فیلم باید تدوین شود. به عنوان یک تجربه طناب را می توان بخشید ، اما بی تردید وقتی که من در به کار بردن چنین تکنیکی در در برج جدی اصرار ورزیدم ، کاری اشتباه بود.»

    هیچکاک با فیلم موفق و نسبتا پر فروش بیگانگان در ترن
    ( 1951 ) ، بر اساس رمانی به همین نام اثر پاتریشیا های اسمیت وارد دهه 1950 شد. عمده فیلم هایی که هیچکاک در این دهه ساخت فیلم های خوب و موفقی بودند. از جمله این فیلم ها دستگیری یک دزد ( 1954 ) ، بازسازی مردی که زیاد می دانست ( 1955 ) و سه فیلم که شاید روشن ترین تجسم جهان هیچکاک باشند: پنجره عقبی ( 1954 ) ، سرگیجه ( 1958 ) و شمال از شمال غربی ( 1959 ).


    هیچکاک در پنجره عقبی
    ( پنجره رو به حیاط ) به موضوع دید زدن و چشم چرانی پرداخت ، کاری که معتقد بود خودش به عنوان یک فیلم ساز انجام می دهد ، یعنی کنکاش زندگی آدم ها و احساسات ، عواطف ، ترس ها و بدجنسی ها و گناه هایشان و ... . هیچکاک در پاسخ به ایرادی که از نظر اخلاقی به فیلم پنجره عقبی گرفتند گفت :
    « هیچ چیز نمی توانست مرا از ساختن این فیلم باز دارد ، چون که عشق من به سینما از هر ملاحظه ای قویتر است.».
    هیچکاک فیلم سرگیجه را که بدون شک یکی از بهترین فیلم هایش است را بر اساس داستان از میان مردگان نوشته بوالو- نارسژاک ساخت. این فیلم که از اولین نمونه های عالی فیلم های تغییر شخصیت و جنایت های پیچیده و از پیش طرح ریزی شده بود توجه همگان را جلب کرد.
    فیلم شمال از شمال غربی نیز فیلمی جالب و سنگین از نوع تریلرهای سیاسی ، جنایی با رگه هایی از طنز خاص هیچکاکی بود که هیچکاک آن را با هزینه ای زیاد برای کمپانی ام . جی. ام
    ( M.G.M ) ساخت. موفقیت این فیلم موجب شد که هیچکاک با سربلندی وارد دهه 1960 شود.

    هیچکاک در سال
    1960 ، با وام گیری از برنامه ریزی تولید ، فیلم برداری سیاه و سفید و داستانی هولناک فیلم روح ( روانی ) را ساخت.

    روح با ترکیب مونتاژدرخشان ، حرکات طولانی دوربین و نیز تغییر دراماتیک همذات پنداری تماشاگر ، ضمنا نشانگر تکنیک های پخته هیچکاک نیز بود. هیچکاک خود درباره این فیلم گفته است :

    « رضایت اصلی من در این است که فیلم تاثیری روی تماشاگران گذاشت ، و من این تاثیر را خیلی مهم تلقی می کنم. من به موضوع توجهی ندارم ، به بازی نیز اهمیتی نمی دهم ، اما برای تکه های فیلم ، فیلم برداری ، نوار صدا و همه اجزاء تکنیکی که باعث شد تا تماشاگران از ترس فریاد بر آورند ، ارزش قائلم. احساس می کنم که خیلی رضایت بخش است چنانچه بتوانیم هنر سینما را برای به دست آوردن چیزی از عاطفه توده مردم به کار ببریم و با روح بی تردید ، به چنین توفیقی نائل شدیم. نه پیامی در این فیلم بود تا تماشاگران را برانگیزد ، نه بازی با اهمیتی یا لذت از داستان ، بلکه همه با فیلم خالص برانگیخته شدند. »

    این نقل قول ، دلایل هیچکاک را نسبت به ساختن فیلم هایی در این زمینه نشان می دهد. از نظر او فیلم یک کل است که هر جزء آن و هر برش آن ، ضروری است تا آن کل تحقق یابد. به همین دلیل است که فیلم های هیچکاک چفت و بستی محکم دارند. صحنه استحمام در فیلم
    روح و برش سریع نماها نه تنها در باز گفتن ماجرا موثر واقع می شود ، بلکه در عین حال التهاب و فشار عظیمی به وجود می آورد که با تماشاگر تا آخرین لحظه فیلم به جا می ماند. در فیلم دلهره آور ، هر صحنه باید چیزی بیش از بازگفتن داستان ارائه کند ، به همین جهت است که در فیلم های هیچکاک هر صحنه و هر جزء آن از پیش به دقت ادراک و طرح ریزی می شود و هیچ چیز به دست تصادف یا بداهه پردازی به هنگام فیلم برداری سپرده نمی گردد. از طرفی به نظر هیچکاک : دلهره ، تعجب یا غافل گیری نیست. از نظر او در یک فیلم دلهره آور ، تماشاگر در جریان آنچه که به وقوع خواهد پیوست قرار دارد ، یعنی فاجعه ای که در انتظار قهرمان فیلم است برای تماشاگر مشهود و معلوم است بنابراین می تواند در حادثه شرکت بجوید ، با قهرمان همذات پنداری کند و التهابی فزاینده را تجربه کند. اما با تعجب و غافل گیری ، التهابی وجود ندارد جز بعد از روشن شدن حقیقت. تماشاگر ممکن است وقتی که هیولایی ناگهان از میان تاریکی ظاهر می گردد ، از جای خود بپرد ، ولی بعدا بی درنگ آرام می شود ، اما با دلهره دقایقی را که تماشاگر به انتظار می گذراند تا حادثه اجتناب ناپذیر سر انجام روی دهد ، روی تماشاگر تاثیر دقیق تر و عمیق تری بر جا می گذارد و زمانی طولانی تر نیز دوام می یابد.

    فیلم های بعدی هیچکاک یعنی پرندگان
    ( 1963 ) و مارنی ( 1964 ) در زمان خود چندان به گرمی استقبال نشدند ( اگر چه در سال های بعد بیشتر مورد توجه قرار گرفتند ، به ویژه آنکه خود هیچکاک نیز در سال های بعد به واسطه منتقدان و بیشتر منتقدان فرانسوی جایگاهی خاص در عرصه سینما برای خود دست و پا کرد ).در واقع کم کم ستاره هیچکاک رو به افول می رفت و محبوبیتش در نزد تماشاگران رو به کاهش بود. هیچکاک آخرین فیلمش ، توطئه خانوادگی ، را در سال 1976 ساخت.

    استاد بزرگ تاریخ سینما در
    29 آوریل 1980 چشم از جهان فرو بست. در هرحال هیچکاک یکی از مهمترین فیلم سازان کلاسیک است که آثارش همیشه به عنوان نمونه و الگو برای فیلم سازان پس از او بوده. کم نیستند فیلم سازان بزرگی که از هیچکاک به عنوان استادی غائب که فیلم هایش بهترین تدریس سینمایی برایشان بوده نام می برند و هیچکاک و فیلم هیچکاکی نیز چیزی نیست که به آسانی بتوان آن را از سینما جدا کرد.
    در انتها گفته فرانسوا تروفو ( فیلم ساز فرانسوی ) درباره شخصیت هیچکاک خالی از لطف نیست:

    « زیر ظاهر مردی مطمئن به خویش ، هزل گو و نیشزن ، مردی حساس ، صدمه پذیر و عاطفی نهفته است. مردی که عواطفی را که می خواهد به تماشاگران آثارش منتقل سازد ، خود عمیقا و به شدت احساس می کند.
    مردی که در تجسم ترس در سینما نظیر ندارد ، خود موجودی است بسیار ترسان و من تصور می کنم که این جنبه از شخصیتش در توفیق او اثر مستقیم داشته است.»
    ویرایش توسط SHAHIN : 01-21-2011 در ساعت 15:33

  18. کاربر روبرو از پست مفید SHAHIN سپاس کرده است .


  19. #10
    Amélie آواتار ها
    وضعیت : Amélie آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 30
    نوشته ها : 910
    سپاس ها : 3,829
    سپاس شده 1,528 در 607 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 413 تاپیک

    پاسخ : بحث و بررسی فیلم Psycho در سینمای هفته

    اولین چیزی که در مورد این فیلم به ذهنم می رسه اینه که مردم در گذشته از چه فیلم هایی می ترسیدن!
    دومین نکته هم اینه که هیچکاک علاقه ی وافری داشته که حتی چند ثانیه و به عنوان سیاهی لشگر تو فیلم هاش حضور داشته باشه و به عنوان یه جور امضا تو فیلم هاش حساب میشه که در این فیلم هم این نکته صدق پیدا می کنه,اگه یه بار دیگه با دقت فیلم رو ببینین متوجه حضورش میشین(اون صحنه ای که مارین بعد از ساعت نهارش میره سر کار وقتی که داره در رو باز می کنه هیچکاک اون بیرون وایساده و داره اطرافو نگاه می کنه)
    و اما فیلم در مورد یک موضوع روانشناسانه یعنی دو شخصیتی بودن و همچنین عقده ی ادیپ(تمایل پسر به مادر و دختر به پدر)است که به وضوح در نورمن بیتس که صاحب متل است نشان داده می شود.
    داستان از انجایی شروع میشود که متوجه میشوم سم و مارین علاقه ی زیادی به هم دارند ولی به دلیل مشکلات مالی نمی توانند با هم ازدواج کنند بعد از این صحنه,محل کار مارین نشان داده میشود که تام که مردی هوسباز است قرار است برای عروسی دخترش خانه ای چهل هزار دلاری خریده و به او کادو دهد و البته این پول نقد است و به گفته ی او"من هرگز بیشتر از اون چیزی که توانایی از دست دادنش رو داشته باشم حمل نمی کنم"همین طور متوجه میشویم که قرار است مارین این پول ها را به بانک ببرد و خواهر مارین تمام آخر هفته نیست.
    اینها همه سر نخ هایی هستند که وقتی می بینیم که مارین می خواهد پول ها را بدزدد و از شهر برود تعجب نکنیم و حتی از او بدمان هم نیاید.
    او شروع به رانندگی کرده و حتی بین راه رئیس خود را می بیند و رئیسش هم از دیدن او تعجب می کند زیرا او به خاطر سر درد مرخصی گرفته بود!مارین به راه خود ادامه می دهد و ما تمام مدت با چشمان وحشت زده ی مارین مواجه میشویم.(انقدر مارین وحشت زدهست که من با توجه با اسم فیلم فکر کردم که مارین از شدت ترس روانی میشه)او به راهش ادامه میده و حتی ماشینش رو هم عوض میکنه و در آخر به متل نورمن بیتس می رسد و قسمت اصلی داستان از اینجا شروع میشود...
    نورمن دچار عقده ی ادیپ بوده که بعد از مرگ پدرش نمی تواند تحمل کند که مادرش با کس دیگری ارتباط داشته باشد به همین دلیل انها را می کشد ولی چون نمی تواند با مرگ مادرش کنار بیاید بدن او را از خاک بیرون اورده و با او حرف می زند انقدر این کار را تکرار می کند که مادر جزیی از شخصیت او میشود و زمانی که نورمن از زنی خوشش می آید زنگ خطری برای مادر به صدا در می آید و باعث میشود که دختر را بکشد و پس از قتل زمانی که شخصیت نورمن باز می گردد با جسدی مواجه می شود که مادر به دلیل علاقه ی زیادی که به پسرش دارد مجبور به قتل شده و پسر هم به دلیل همان علاقه جسد را از بین می برد.
    ...

  20. 4 کاربر از پست مفید Amélie سپاس کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اين هفته در سينماي هفته (Edward Scissorhands)
    توسط Parnian در انجمن سينماي هفته جهان
    پاسخ ها: 51
    آخرين نوشته: 10-29-2011, 17:34
  2. معرفی فیلم Psycho
    توسط ScarFace در انجمن معـرفی فیــلم‌های جهان (آزاد)
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 10-13-2010, 19:54

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •