سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.25- تحليل و بررسي فيلـــــــم مهلکه (The Hurt Locker)

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
نمایش شاخه ای4علاقمندی ها
  • 1 ارسال شده توسط FFKIA
  • 2 ارسال شده توسط Nader J
  • 1 ارسال شده توسط ScarFace

موضوع: Cwa.25- تحليل و بررسي فيلـــــــم مهلکه (The Hurt Locker)

  1. #1
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 39
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,201
    سپاس شده 25,633 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    Cwa.25- تحليل و بررسي فيلـــــــم مهلکه (The Hurt Locker)


    نام فیلم: مهلکه
    نام: drpoj7smoyy5p2tpblvt.gif نمایش: 1169 اندازه: 301.4 کیلو بایت
    اطلاعات فیلم
    کارگردان: کاترین بیگلو
    تهیه کننده: کاترین بیگلو
    فیلمبردار: بری آکروید
    نویسنده :مارک بول
    تدوین: چریس ایناس
    موسیقی متن: مارکو بلترامی و باک سندرز
    کارگردان هنری: دیوید براین
    بازیگران
    گای پیرس : مک تامپسون
    رالف فینیس : تیم لیدر
    اونجلین لیلی : کانی جیمز
    جرمی رنر : ویلیام جیمز
    آنتونی مکی: سانبورن
    برایان گریتی: اوون الدریج
    اطلاعات دیگر
    ژانر: درام , جنگی
    تاریخ نمایش: 10 اکتبر 2008 ایتالیا
    درجه نمایش: R
    زمان فيلم : 131 دقيقه آمريكا
    شرکت تولید کننده: ولتاژ پیکچرز
    محصول ایالات متحده
    بودجه فیلم: 15 میلیون دلار
    فروش کل فیلم: 49 میلیون دلار
    IMDB Rate 7.7 از 153312 راي
    افتخارات و جوایز
    نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب ۲۰۱۰
    برای بهترین کارگردان ,بهترین فیلم درام,بهترین فیلمبرداری

    برنده جایزه اسکار ۲۰۱۰ برای
    بهترین فیلم
    بهترین کارگردان
    بهترین فیلم
    بهترین فیلمنامه اورجینال
    بهترین میکس صدا
    بهترین تدوین صدا
    بهترین تدوین,

    برنده جایزه بفتا برای
    بهترین فیلم,بهترین کارگردان,بهترین فیلمبرداری,بهترین فیلمناه اورجینال,بهترین تدوین,بهترین صدا.
    تحلیل و بررسی از نادر


    ویرایش توسط FFKIA : 06-15-2012 در ساعت 04:44
    Caligula به این پست علاقمند بوده است.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته



  2. # ADS
     

  3. #2
    Never Give Up
    Nader J آواتار ها
    وضعیت : Nader J آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : مشهد
    نوشته ها : 407
    سپاس ها : 1,318
    سپاس شده 1,102 در 413 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 160 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 25- تحليل و بررسي فيلـــــــم مهلکه (The Hurt Locker)

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینما سنتر منتشر شده است. لذا هرگونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینما سنتر cinemacenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  h2kvn1abijbj9hoia1a1.gif
مشاهده: 1145
حجم:  134.0 کیلو بایت

    تحلـــــــــــــــــــیل فیلــــــــــــــــــم

    این فیلم بیانگر خشونت, خشم و شجاعت واقعی در میدان های نبرد است. شجاعتی که همیشه باید همراه خشم باشد تا بتواند معنی خود را بیان کند. در این فیلم با معنی واقعی شجاعت و از خودگذشتگی آشنا میشوید.
    داستان فیلم:

    مضمون داستان در رابطه با چند سرباز و تخریب چی است که ماموریتهای خود را با موفقیت پشت سر میگذارند. اون، جیمز و سنبرن بازیگران اصلی این فیلم هستند.


    ماهیت تخریب چی ها:



    خنثی سازها یا به بیانی دیگر همان تخریب چی ها چه کسانی هستند؟ در دل آنها چه میگذرد؟ با خودشان چه فکری میکنند؟ این همه شجاعت و از خود گذشتگی را از کجا آورده اند؟
    خنثی ساز ها کسانی هستند که خود را فدای هم رزمان خود میکنند تا این هم رزمان بتوانند یک ماموریت را به موفقیت برسانند. خوب آیا این تعریف کاملی از تخریب چی هاست؟ تخریب چی ها کسانی هستند خود را خونسرد جلوه میدهند ولی هیچ کس نمیداند در دل آنها چه میگذرد. بیشتر آنها یا بهتر است بگویم همه آنها از قلب بزرگی برخوردار هستند. کسانی که به راحتی و مثل آب خوردن پای خودشان را بر روی مین های زمین های جنگی میگذارند. و فقط به این فکر هستند که وظیفه خود را انجام داده باشند.
    حواشی فیلم:
    با پخش این فیلم در جشنواره های رونیز و تورنتو توجه هر سینما دوستی به آن جلب شد. هر کسی که این فیلم را ندیده است, باید خود را برای تماشای این فیلم بی عیب و نقص آماده کند. به جز چند صحنه‌ بی‌ربط –یک یورش تکنفره برای گرفتن انتقام، و یک مکالمه در مورد معنای واقعی آنچه می‌گذرد- که به راحتی می‌توانست از مدت زمان 2 ساعت و 11 دقیقه‌ فیلم حذف شود، در سایر موارد فیلم (گنجه رنج) را میتوان به عنوان یک فیلم موفق دانست. این فیلم به واسطه تصاویر محکم و به تصویر کشیدن معنی واقعی خشونت ثابت کرد که حتی در جهنم هم به قهرمان ها نیاز است. آن هم چه جهنمی...

    کارگردان، کاترین بیگلو نبوغ و زیرکی خود را در به تصویر کشیدن داستان‌های پیچیده در مورد شخصیت‌های عجیب و غریب در دو فیلم نادر به ما نشان داده است. یکی «تقریبا تاریک» (1987) که یک فیلم به‌یادماندنی خون‌آشامی و عاشقانه‌ است که بیشتر مخاطبان آن جوانان هستند. و دیگری «نقطه شکست» (1991) که یک فیلم موج‌سواری-سرقت است. فیلمنامه‌‌نویس فیلم (مارک بوال) یکی از روزنامه‌نگاران شاغل در مجله‌های رولینگ استون، ویلیج وویس و پلی‌بوی است که داستانی را که پل هَگیس در یکی از قابل‌توجه‌ترین فیلم‌های این سال‌ها در مورد جنگ عراق (در دره‌ی الاه) باز کرده بود را بسط و گسترش داد. این دو فیلمنامه نویس مکمل کار یکدیگر بودند و توانستد یکی از بی سابقه ترین فیلمهای سینمایی را در تاریخ به ثبت برسانند. در عین حال فیلم همدردی قابل ذکری با سربازان جوخه خنثی‌سازی دارد، کسانی که کارهای غیرممکنی را انجام می‌دهند.


    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  dg6k44fw57oyza1j6um.png
مشاهده: 2883
حجم:  118.0 کیلو بایت



    تحلیل و بررسی فیلم:


    یک گروه 3 نفری خنثی‌کننده‌ بمب ارتش ایالات متحده در بغداد، یک افسر جاسوسی، یک متخصص که با تفنگ دوربین‌دارش ساختمان‌های اطراف را پوشش می‌دهد و یک سر گروهبان که به سمت بُمب رفته و سعی در خنثی کردن آن دارد.
    امروز گزارشی از وجود یک بُمب در یکی از خیابان‌های بغداد رسیده است. همه چیز آرام و بی دردسر به نظر میرسد. سرگروهبان می‌گوید: "بذار اونا بدونن اگه بخوان یه بمب کنار خیابون بذارن ما هم خیابون لعنتی‌شونو می‌ترکونیم." اما قضیه پیچیده‌تر می‌شود. وقتی با لباس سنگین مخصوص (شبیه لباس فضانوردی) در دمای 54 درجه‌ی سانتی‌گراد به سمت بُمب می‌رود. لبخندی از روی اجبار بر لبان او نقش میبندد. به راهش ادامه میدهد تا بتواند آن بمب را پیدا کند. متخصص (برایان گراوتی) نظرش به سوی مردی جلب می‌شود که قصد دارد با موبایلش شماره‌گیری کند، اعضای گروه آن مرد را می بینند و با فریاد به او میگویند که موبایلش را به زمین بیاندازد. سر گروهبان (گای پیرس) متوجه شده و به سرعت می‌دود تا از محل خطر دور شود. اما دیر شده است. بووووووم! بُمب منفجر می‌شود و این صحنه از فیلم با دید ترکیبی که به ما دست میدهد (اعم از تصویر برداری و سکوت فیلم) میتواند یکی از زیباترین لحظه های این فیلم باشد. پس از انفجار خون همچون باران سرخ‌رنگی که به شیشه‌ ماشین بخورد از داخل به شیشه‌ کلاهخودش می‌پاشد. و چه شد؟ کار تخریب چی به پایان رسید اما به چه قیمتی؟ به قیمت جانش...
    پس از این اتفاق فرمانده گروه با ناراحتی همه وسایل متخصص را یکجا جمع میکند... و با ناراحتی محل را ترک میکند.
    صفحه سیاه میشود. آهنگ خشن یا به قولی دیگر متال بخش میشود. و در اینجا یکی دیگر از شخصیت های جالب فیلم را میبینیم. کسی نیست جز گروهبان جیمز که یک خنثی ساز تمام عیار است. شخصی خونسرد. شوخ طبع. نگران. و یک وظیفه شناس.
    با مرگ خنثی ساز همه چیز به هم میریزد تا اینکه سرو کله جیمز پیدا میشود. او به گروه میپیوندد.




    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  dg6k44fw57oyza1j6um.png
مشاهده: 2883
حجم:  118.0 کیلو بایت


    آن ها با آمدن جیمز گروه خود را حفظ میکنند که شامل: اون الدریج، ویلیام جیمز و جی تی سنبرن میباشد. گروهبان اول ویلیام جیمز (جرمی رِنِر) کسی است که به نظر می‌آید نمیتواند کارهای رهبر از دست رفته گروه را انجام دهد و یا هنوز با شرایط وفق پیدا نکرده است. جیمز خیلی حرف نمی‌زند و فقط کارش را انجام میدهد و آن هم چیزی نیست جز جلوگیری از ویران شدن هرچه بیشتر بغداد توسط بمب‌گذاران... از همان مکالمه اولی که بین سنبرن و جیمز صورت میگیرد جرقه های کینه آنها نسبت به هم شکل میگیرد. در اولین ماموریت میبینیم که در داخل ماشین اون الدریج زیادی حرف میزند. گویی که ترسیده باشد. کلا آدم ترسو یا با استرسی به نظر میرسد. وقتی سنبرن به اون که زیاد حرف میزند میگوید ساکت باش . اون در جایش خشک میشود و تصمیم میگیرد که خود را به کار دیگری مشغول کند و همین کار را هم میکند. از دریچه ماشین بالا میرود و به ماشین هایی که در ترافیک هستند هشدار میدهد که راه را برای آنها باز کنند. در این لحظه چهره نگران مردم بغداد و موسیقی متن دلنشینی که همراه آن شده است سعی دارد که توجه بیننده را نسبت به فیلم جلب کند. جیمز با استایل همیشگی خود از ماشین پیاده میشود، سیگار خود را روشن میکند و با گروه خود به راه میفتد. در بین راه میبیند که تعدادی از سربازان خودی در گوشه ای مخفی شده اند. به سراغ آنها میرود و ماجرا را از آنها میپرسد. آنها جیمز را از وجود بمب در منطقه آگاه میکنند. جیمز که در خنثی سازی بمب مهارت ویژه ای دارد لباس مخصوص را بر تن میکند و به راه میفتد. جیمز یک بمب دودزا را رها می‌کند که از خودش بر علیه تک‌تیراندازان احتمالی دشمن محافظت کند. اما این کار او باعث بسته شدن دید هم نبردانش میشود. (یک گروه دیگر نیز نزدیک به محل بمب‌گذاری برای پوشش دادن وجود دارد) سنبرن نگران میشود و برایش جای سوال است که چرا جیمز چنین کاری کرده است؟ نگرانی در چشمان سنبرن موج میزند یک تاکسی از گروه کمکی رد شده و خود را به محل بُمب نزدیک می‌کند. جیمز با نشانه گرفتن هفت تیرش به سمت راننده او را وادار به ترک محل میکند. ولی از جانب راننده هیچ عکس‌العملی مشاهده نمی‌شود. جیمز به شیشه اتومبیل شلیک میکند و یکبار دیگر دستور خودش را تکرار میکند. او اسلحه‌اش را به سمت سر راننده نشانه گرفته "می‌خوای بری عقب یا نه؟" راننده هم که مجبور به انجام این کار است دنده عقب میگیرد و بازمیگردد. ماموران تیم پشتیبانی که عقب‌ترند بر سر راننده ریخته و وی را همچون قاتلین و جنایتکاران سابقه‌دار دستگیر می‌کنند. جیمز در هِدفونش به سَنبورن می‌گوید "اگه تا الان شورشی نبوده بعد از این اتفاق دیگه حتما شورشی محسوب می‌شه" جیمز همینطور که در حال خنثی کردن یک بمب در محل است متوجه میشود که یک انشعاب سیمی دیگر در کنار همین بمب قراردارد که وقتی آن را دنبال میکند متوجه حضور هفت بمب دیگر در محل میگردد. "وای دیگه از این بدتر نمیشه" او باز هم همه بمب هارا خنثی میکند. "خوب. تمام شد. مثل آب خوردن!"

    دیدن جیمز هنگام خنثی کردن بمب بسیار هیجان‌برانگیزاست. اعتماد به نفس فوق العاده ای دارد و قدرت تجزیه و تحلیل ستودنی و همانند یک قهرمان ورزشی منحصر به فرد است. استارت فیلم با نقل قولی از روزنامه نگار سابق نیویورک تایمز شروع میشود که میگوید : "جنگ یک ماده مخدر است." فیلمها اکثرا طوری ساخته میشوند که از سربازان به عنوان یک ماشین آدم کشی برداشت میشود که به صورت ناسازگار با محیط به خانه بر می‌گردند. اما بیگلو و بوال به دنبال این داستان نیستند. آنها می‌خواهند بگویند که در یک عملیات دموکراسی‌خواهانه امریکایی مثلا در عراق یا افغانستان، ارتش به افرادی همچون جیمز احتیاج دارد.

    بعضی از مردم واقعا شانس این را پیدا می‌کنند که بدانند برای چه کاری ساخته شده‌اند. البته این موضوع میتواند بصورت بدشانسی هم باشد. در هر صورت تمرین مهارت‌های انسان برای وی لذت‌بخش است. حتی اگر این کار خطر جدی برای زندگی وی داشته باشد. توانایی و استعدادی را که کس دیگری برای طراحی یک بمب دارد جیمز برای پیدا کردن و خنثی کردن آن دارد. این کار نه تنها شغل اوست بلکه میدانیست برای تثبیت هنر خود. وقتی می‌بینیم جیمز ماشینی را قطعه به قطعه لُخت می‌کند و یا شکم پسربچه‌ای مرده را برای در آوردن یک بمب IED تشریح میکند, نشان میدهد که او واقعا شایستگی این کار را دارد و واقعا نبوغ خود را به تصویر میکشد. "ماموریت به اتمام رسید" تنها یک جمله خبری نیست که سربازان به هم می‌گویند. این جمله تعریف و توضیح مردی چون جیمز است بعد از انجام کارش. استفاده نکردن از توانایی‌های جیمز در نجات جان مردم یک جنایت آشکار است. البته برای خود جیمز هم سرگرمی محسوب می‌شود. در طول فیلم متوجه می‌‌شویم که جیمز در خانه یک زن و بچه منتظر دارد اما بغداد جایی است که او احساس زنده بودن می‌کند. اگر خنثی‌سازی بمب برای جیمز یک ماده تحریک کننده نباشد، همانند آدرنالین، برای او ضروری است.


    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  dg6k44fw57oyza1j6um.png
مشاهده: 2883
حجم:  118.0 کیلو بایت

    یک نابغه خودش برای خودش قوانینی را به میدان میاورد، اما یک سرباز اجازه این کار را ندارد. قبل از جستجوی ماشین برای چاشنی بُمب‌‌ها جیمز لباس محافظش را در می‌آورد. (در این فاصله این لباس، محافظت چندانی ایجاد نمی‌کند) جیمز می‌گوید: "اگه قراره بمیرم ترجیح می‌دم لباس راحتی تنم باشه." سرسختی و تَمَرُدِ وی فراتر رفته و وسیله ارتباطی خود (هِدفون) با گروهبان سُنبورن را درآورده و به بیرون از ماشین پرت می‌کند که مجبور نباشد به حرف های او گوش بدهد. تعداد زیادی از مردم در جلوی درب مغازه‌های اطراف، روی سقف خانه‌های نزدیک به محل بمب گذاری جمع شده‌اند. قهرمان‌بازی جیمز می‌تواند باعث به خطر افتادن ماموریت شود. اما یک نابغه باید همیشه حواسش جمع باشد. پس از اتمام عملیات فکر می‌کند هم‌تیمی‌هایش از کارش راضی باشند ولی سُنبورن به محض اینکه به او می‌رسد چانه جیمز را با مشتی سنگین استقبال میکند. گروهی دیگر برای قدردانی از راه می‌رسند. فرمانده تیم سرهنگ الدریج (دیوید مورس) پس از بگو بخند با جیمز (در حالی که صورت مشت‌خورده‌اش را می‌بیند) به او می‌گوید: "با مردم خوب نیستی مگه نه؟ اما توی یک جنگجوی خوبی هستی."
    قلب فیلم با صحنه‌های نشان‌دهنده اوضاع جوخه‌ خنثی‌کننده بمب پر می‌شود. یکی از سکانس‌های طولانی و زیبای فیلم، گروه را با یک گروه از سربازان جایزه‌بگیر انگلیسی همراه می‌کند که به دنبال کشتن القاعده‌ای‌ها در بیابان‌های عراق‌اند. بوال و بیگلو خوب می‌دانسته‌اند که حرکت به سمت بُمب و همچنین خنثی‌سازی کشش و توجه لازم را برای مخاطب فراهم می‌آورد. آنها مجبور نیستند با به تعلیق درآوردن و کِش دادن هرچه بیشتر فیلم صحنه‌های نمایشی ایجاد کنند.

    حضور چهره‌های آشنا -رالف فاینس، گای پیرس، دیوید مورس- همگی کوتاه و گذرا هستند و سه نقش اصلی فیلم (گروه خنثی‌سازی) شما را به سمت خود جذب کرده و و اصلا نمیگذارند که شما جذب ستاره های این فیلم شوید. بازی این هر سه خوب است: مَکی در نقش سربازی کارآزموده که رفتاری کاملا قانونمند دارد. جراوتی در نقش سربازی فرمانبر که اعصاب ضعیفی دارد و مخصوصا رِنِر در نقش جیمز. او در «سرزمین شمالی» و «28 روز بعد» و «ترور جسی جیمز» به عنوان نقش مکمل ظاهر شد. اما این فیلم فرصت طلایی او بوده و او هم از پس نقش خود برآمده است. او فردیست با ظاهر معمولی با صورتی گوشتالو، ساکت و در نگاه اول به نظرمی‌رسد فاقد توانایی لازم برای نقش اولی یک فیلم باشد. اما این دیدگاه پس از چند دقیقه از حضورش در فیلم کاملا از بین می‌رود به طوری که همچون یک راسل کروی جوان به آرامی قدرت، اعتماد به نفس و غیر قابل پیش‌بینی بودن را به دست می‌آورد. عشق و علاقه و غرق شدن بازیگران در نقش‌هایشان یکی از بزرگترین عوامل دوست‌داشتنی فیلم است. دیگر عامل ضرب‌آهنگ فیلم است، به شدت آرام و ساکت، که نشانه‌های خود را از شخصیتی که می‌بینیم گرفته است و این بیانگر این موضوع است که جیمز نه تنها جزئی از داستان فیلم بلکه سازنده‌ واقعی آن محسوب می‌شود.
    بعدها ممکن است به برداشتی بهتر از بیچارگی‌ها و قهرمان‌پروری‌هایی که آمریکا در مبارزه با تروریسم نایل شده برسم اما در حال حاضر می‌گویم که این موضوع موجه‌ترین است.


    با تشکر از مهناز عزیز بابت ویراستاری و سعید عزیز بابت گرافیک



    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  dg6k44fw57oyza1j6um.png
مشاهده: 2883
حجم:  118.0 کیلو بایت

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینما سنتر منتشر شده است. لذا هرگونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینما سنتر cinemacenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    ویرایش توسط Nader J : 02-13-2011 در ساعت 02:12
    Amélie و FFKIA به این پست علاقمند بوده اند.


    When nothing makes sense and you
    are confused or frustrated,
    GOD has the answer.


  4. 17 کاربر از پست مفید Nader J سپاس کرده اند .


  5. #3
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,645 در 7,115 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 25- تحليل و بررسي فيلـــــــم مهلکه (The Hurt Locker)

    سلام سلام سلام
    فیلم هورت لاکر فیلمی است زیبا و دیدنی که به وقایع اخیر کشور عراق میپردازه اما این بار کمک !!!!
    کمک برای خنثی کردن بمب های گذاشته شده و نابودی آن بمب ها
    من زیاد از این فیلم خوشم نیومد نمیدونم چرا اما خیلی دوست داشتم سال پیش این فیلم اسکار رو از دست اواتار بگیره و دست کامرون رو از اسکار کوتاه کنه
    فقط میتونم یه احسنت به کارگردان این فیلم بگم که با رشادت تمام فیلمی به این زیبایی ساخته وبا افتخار تنها زنی که تا به حال در نقش یک کارگردان موفق به برنده شدن بهترین فیلم و بهترین کارگردانی شده پا میشم براش دست میزنم مثل همون روزی که به افتخارش جشن گرفتم و خوشحال بودم که تونست کامرون همسر سابق خودش رو شکست بده
    کاترین بیگلو مرسی

    ------------
    ابتدا به نادر عزیز دوست خوبم تبریک میگم ورود خودشون رو به گروه نقد و بررسی سایت سینماسنتر و از ایشون به خاطر تحلیل زیباشون درباره این فیلم زیبا کمال تشکر رو دارم امیدوارم روز به روز رویه کارهای نقد و بررسی سایت بیشتر از امروز باشه. تحلیل زیبا و بی نقصی رو ارائه دادی دوست من . مرسی
    lovelorn11069 به این پست علاقمند بوده است.
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  6. کاربر روبرو از پست مفید ScarFace سپاس کرده است .


  7. #4
    SHAHIN آواتار ها
    وضعیت : SHAHIN آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 403
    سپاس ها : 556
    سپاس شده 1,014 در 296 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 262 تاپیک

    پاسخ : 25- تحليل و بررسي فيلـــــــم مهلکه (The Hurt Locker)


    با تشکر از دوست عزیز و تازه واردمون به گروه تحلیل و بررسی بخاطر تحلیل خوبشون

    فیلم گنجه درد جدای از بعد قهرمان سازی که نادر عزیز بیان کردند حرفهای بسیار دیگری هم برای گفتن داشت. عناصری که باعث شد این فیلم اسکار را از آواتار برباید.
    من برخلاف نظر اکثر منتقدین داخلی این فیلم را یک فیلم بیطرفانه در مورد اتفاقات داخل عراق دیدم.

    در این فیلم رنج و درد هر دو طرف داستان نمایش داده شده است. البته چون فیلم محصول کشور آمریکاست باید به آنها حق داد که کمی برای خودشان قهرمان پروری کنند و حضور خودشان را در این کشور موجه جلوه دهند. هرچه باشد هزینه زیادی برای این کار در طول سالهای اخیر انجام داده اند و می خواهند بهره اش را هم ببرند.

    جدای از موضوع سیاسی فیلم ضدجنگ بودن فیلم نکته مثبت فیلم است. وقتی جیمز برای خنثی کردن بمب پیش می رود در چهره تک تک افراد ترس و دلهره مشهود است هم عراقی ها هم آمریکایی ها و در این بین فقط انسانهای جنایتکار که سرنوشت مردم کشور خودشان هم برایشان مهم نیست دست به بمب گذاری می زنند تا فقط خراب کاری کنند و در نظم کشور اخلال ایجاد کنند.

    فضایی که در فیلم ترسیم شده است، بسیار در پیشبرد اهداف کارگردان مفید بوده و به خوبی آن فضای دلهره و تشویش در دوطرف قابل لمس است.

    کاترین بیگلو با این فیلم هم پیام ضدجنگ خود را به جهان اعلام کرد و در لایه های پنهان فیلم سرنوشت سربازان بیچاره ای که به اجبار دور از خانه فدای زیاده خواهی های عده ای قدرت طلب می شوند را نشان داد. و در آخر کمی عناصر حماسی و وطن پرستی به فیلم اضافه نمود تا اسکار را هم ببرد.

    به نظر من بیگلو بسیار زیرکانه فیلم را ساخته و از هیچ موضعی صد در صد دفاع نکرده و مردم و سربازان را قربانی های نهایی جنگ و قدرت طلبان در هر دو طرف مخاصمه را پیروزهای موقت جنگ معرفی کرده است. درست است که فیلم شاهکار نیست ولی پیام های فیلم بسیار زیبا و انسانی است.

    با تشکر از دوست عزیز نادر امیدوارم در ادامه کارت هم موفق باشی



  8. 2 کاربر از پست مفید SHAHIN سپاس کرده اند .


  9. #5
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 39
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,201
    سپاس شده 25,633 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 25- تحليل و بررسي فيلـــــــم مهلکه (The Hurt Locker)

    نادر جان ممنون

    ماجرای تحلیل و بررسی یک جریان خیلی خیلی پیچیده و در عین حال ساده ایه.
    در عین این که بیننده میاد و نظر میده و میره, تحلیلگر باید قبل از اون سعی کرده باشه همه جوانب فیلم رو بسنجه و دربارش بنویسه و نظرات خودش رو به طور واضحی بروز بده.
    تحلیلی که شما انجام دادی در بخش اول پخته تر بخشهای بعدیه. اگر روالی رو که در تعریف فعالیت تخریبچی ها انجام دادی در مورد کلیت تحلیل هم اعمال میکردی کار خیلی عالی تر میشد.
    به هر حال به عنوان اولین تحلیل بهت تبریک میگم و مطمئنا کارهای بعدی بهتر میشه.

    موفق باشی
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  10. کاربر روبرو از پست مفید FFKIA سپاس کرده است .


  11. #6
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,645 در 7,115 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 25- تحليل و بررسي فيلـــــــم مهلکه (The Hurt Locker)

    نقد یکی از دوست داران سینما

    مدت ها بود که باید این برنده اسکار را می دیدم تا بتوانم به شخصه در مورد انتخاب اعضای آکادمی اسکار نظرم را ابراز کنم اما به دلایل تکراری دیدن این فیلم به تاخیر افتاد. با دیدن فیلم به این نتیجه رسیدم که اسکار بیشتر به قامت Avatar برازنده بود تا فیلم اخیر.
    فیلم دو ساعت و 6 دقیقه ای (مفید) Hurt Locker تجلیل و در عین حل نقبی ست به زندگی سربازان در جنگ. اگر بتوانم از این نکته آشکار بگذرم که با آهنگ فیلمنامه در ثنای امریکا نیز بسیار سروده -که نمی توانم!- فیلمی در خور تامل خواهد بود که وجهه ای دیگری به جنگ شناخته شده ما می بخشد؛ وجهه ای که شاید کمی عجیب هم به نظر برسد؛ اعتیاد به جنگ!
    جمله تامل برانگیز کریس هجس (روزنامه نگار و تحلیل گر مسائل خاور میانه) در ابتدای فیلم دیده می شود: هجوم نبرد یک اعتیاد قوی و اغلب کشنده است، چرا که جنگ یک ماده مخدر/دارو است. در واقع فیلم باید توضیحی باشد بر این جمله.
    زمان فیلم کمی پس از اشغال عراق و سرنگونی صدام است؛ روزهایی که پر بود از بمب گذاری ها و اقدامات غیر انسانی گروهی ناشناس. فیلمبرداری سر دستی ابتدایی فیلم مشابه کارهای ایناریتو است و نحوه آغاز فیلم با یک ربات هدایت شونده توسط انسان که در جستجوی شیئی مجهول است یادآور صحنه های آغاز تایتانیک و نشان دهنده تاثیر پذیری بیگلو از شوهر سابقش. مردم عراق اما چشمشان به دستان و کارهای این گروه خنثی کننده بمب نسبتاً بی ادبی ست که افراد معاند کار گذاشته اند. چرخ انتقال ربات خراب می شود و نشان می دهد که برای خنثی کردن توطئه ها در نهایت این خود انسان است که باید وارد عمل شود. جالب است یکی از این افراد وقتی برای خنثی سازی بمب می رود می گوید: می خوام به این مردم بفهمونم اگه برای ما بمب بگذارن جاده شونو داغون می کنیم! این نوعی توجیه اقدامات امریکا در عراق است و یکی هم نیست بپرسد: خب اصلاً چه کسی به شما گفته بیایید اینجا که برایتان بمب بگذارند؟! در عین حال باید دقت کرد که شاید هدف نویسنده (یادم رفت بگویم که جمله آغازین فیلم از کتابی پر فروش در سال 2002 با عنوان “جنگ نیرویی است که به ما معنا می بخشد” گرفته شده و مارک بوآل نویسنده فیلمنامه هم مدتی در عراق با گروه های خنثی کننده بمب همراه بوده است) نشان دادن احساسات اشتباه سربازان که ناشی از القائات دروغ سیاستمداران کشورشان بوده نیز باشد. در ادامه سرباز می گوید: اینجا ماری جوآنا کم داره!
    واحد Bravo جایی است که با چهار نفر از سربازان خبره در خنثی سازی عملیات انتحاری و بمب گذاری افراد مسلح آشنا می شویم. حدود 40 روز به پایان عملیات این گروه و تعویض آنان با گروه جدید مانده است.
    دیدن فردی با ظاهر نسبتاً موجّه که تلفن همراهی در دست دارد و از قرار معلوم می خواهد بمب را منفجر کند نشان از این دارد که این سربازان حق دارند به عالم و آدم اطراف این قضیه مشکوک باشند.. حس کنید فضا را که چندین جفت چشم دارند شما را می نگرند و باید حواستان به همه چیز باشد!
    جمله یک از سربازان به دیگری جالب است (از بردن نام سربازان چیزی دستگیرمان نمی شود چرا که اصل فیلم نمایاندن روح جمعی و اثر کلی جنگ بر انسان هاست نه شخص)؛ او نام گروهان پیروزی را به گروهان آزادی ترجیح می دهد و درونیاتش را برملا می سازد؛ این ها برای آزادی عراق اینجا هستند یا احساس خوب ناشی از نفسانیت پیروزی و غلبه؟
    و البته در جمله یکی از آن ها به دیگری که می گوید: هیچ حا مثل خونه آدم نمی شه رگه های انسانی ماجرا و احساسات واقعی شان را پی می گیریم. با این حال خطاب به یکی دیگر می شنویم که: ترجیح می دم طرفی باشم که تانک دارن! و با این جمله حس پیروزی طلبی (و نه حق طلبی) خود را آشکار می کند.
    گربه ای هم که در کادر جای می گیرد و از خیابان رد می شود علیل است.. انگار بدبختی و سیه روزی ریخته بر این سرزمین و حیوانات بی گناه هم از آسیب جنگ در امان نبوده اند (و قطعاً نیز چنین خواهد بود).
    بازی های خلال فیلم باور پذیر است اما سخنان نسبتاً بزرگی که گاهی از زبان افراد می شنویم کمی برای آن ها زیادی است و از قالب مستند گونه فیلم بیرون می زند.
    ویلیام جیمز اما سرگروهبان جدید است که در اثر مرگ همکار قبلی اش وارد گروه می شود. ظاهراً او یک خنثی کننده بمب حرفه ای ست و این را علاوه بر تعاریفی که در جایی از او می رود (تا کنون 873 بمب خنثی کرده) در خلال کارهایش، به همراه کلکسیونی که از قسمت های مختلف بمب هایی که آن ها را خنثی کرده می بینیم نیز احساس می کنیم.از آن جملات پپروئی هم در موردش به کار می برند که: نه! بدون لباس محافظ نرو و خطرناکه و …(پپرو را از یک کارتون می شناسم که در آن هر کار سختی را می خواست انجام دهد به او می گفتند: نه پپرو، نرو، این کار خیلی خطرناکه!). در می یابیم که انگار این مخدری که از آن می گفتند انگار همین است که بر تن و روان جیمز اثر کرده و او در نبرد انسانی از خود بی خود است. در خلال این صحبت ها چند کودک را از پنجره خانه ای می بینیم و حس معصومیت این انسان های بی پناه به خوبی القا می شود. اصلاً این نا امنی تقصیر کیست؟ ورود امریکائی ها به عراق؟ اقدامات صدام که باعث ورود آن ها شد؟ خود مردم عراق که این چنین خرابکارانی را در خود جای داده اند؟ واقعاً پاسخ آسانی نیست.
    فضای حاکم بر صحنه های خنثی کردن اما بسیار سنگین و نفس گیر است، هر چیزی از این فیلم اگر به مذاقم خوش نیامده باشد اسیر این نفس گیری لحظاتش شدم!
    یک تاکسی به طرزی عجیب وارد محوطه خنثی کردن بمب وارد می شود. پرچم عراق در ماشین به نماد میهن پرستی به چشم می خورد. آمدن و بازگشت این ماشین بسیار عجیب و اصرارش بر عبور از آن منطقه غیر طبیعی و غیر قابل باور است. در کنار این، آنجا که مردی در حال فیلمبرداری از منطقه خنثی کردن است و حتی با علائم و هشدار های سربازان هم قدیمی از قدم بر نمی دارد هم هست (این صحنه را نماد این می بینم که انگار عراقی ها امریکائی ها را به بازی گرفته اند و گذاتندشان وسط یک بازی گلادیاتور مانند و می خواهند فیلمشان را بگیرند و بگذارند برای سایت هایی مثل Youtube!). گویی مردم عراق انسان هایی اند با رفتار عجیب و غریب (این عجیب بودن با سکوت حاکم آنان بر فضای کلی فیلم افزایش می یابد) که حرف حساب نمب فهمند و باید به زور سر نیزه (اینجا تهدید با اسلحه) به کاری وادارشان کرد.
    آن انفجار ابتدایی فیلم (با آن فیلمبرداری دقیق و حرفه ای) که باعث کشته شدن اولین نفر از گروه شد حالا در خنثی کردن بمب دوم اثر گذار می شود و نفس ها را با تعلیق عمیق تری در خود فرو می برد.
    صحنه ای هست که شده پوستر تبلیغاتی فیلم (بالا): وقتی جیمز سر یک سیم را که به یک بمب متصل بوده می کشد، چندین بمب دیگر از زیر خاک سر در می آورند.. صحنه ای طبیعی و در عین حال معنا دار است در خصوص چند وجهی دیدن تمام قضایا و همین که وقتی به همین مسئله جنگ عراق (به طور مثال) نگاه می کنی، چندین و چند عامل در آن نقش داشتند که به سادگی قابل تحلیل نیست.. اما کلید حل این عوامل همه یک Switch یا wire ساده انتهایی است که سر نخ تمام این ها به آن ختم می شود.. اگر آن را بیابی، توطئه خنثی می شود.
    جمله جالب دیگری از زبان یکی از سربازان می شنویم که در آن کار های خود را ماموریت نمی داند و از آن ها به عنوان جنگ یاد می کند! چه فرقی هست بین این دو؟ خب ماموریت را برای کسی انجام می دهیم و جنگ می تواند یک رویداد نشات گرفته از درون خودت باشد در مواجهه با عامل خارجی. این از حس عزت نفس است که خود را مامور کسی ندانی اما اینجا مگر جای این حرف هاست؟ قرار است خود وارد عمل شوند؟ بله! نتیجه اش هم شده حوادثی مانند آنچه در فیلم “غیر قابل انتشار” برایان دی پالما که روایتگر حادثه ای واقعی از تجاوز به خانه و عفت یک خانواده عراقی است.
    جیمز خطاب به همکارش درباره علت اینگونه بی محابا رفتنش به میدان می گوید: چرا من مثل تامسون نمیرم؟ فرق بین زنده و مرده اون یک گلوله بود. نکته ظریفی ست در بیان صدمات جنگ به افراد که تنها با یک حرکت و یک اشتباه صورت می گیرد؛ خواه از جانب یک گلوله که آسیبش تنها به یک نفر می رسد، خواه با تصمیمات اشتباه یک عده در یک کشور. در صحنه ای دیگر این کار به قمار تشبیه می شود که درست هم هست.. اما قماری که در صورت اشتباه جای برگشت ندارد!
    سرباز نشسته و بازی کنسولی اش را بازی می کند که در آن در نقش یک سرباز دارد خون و خونریزی راه می اندازد.. آیا این ها خالی کردن عقده درونی هر روزه نیست؟ اصلاً کودکانی هم چنین بازی هایی را با علاقه بازی می کنند حس درونی و عقده های فروخورده شان را بازنمایی نمی کنند؟ چرا!
    سرباز به یک کودک می گوید که نباید سیگار بکشد، خود می دانیم چه کاری بد است و چه کار خوب اما چرا در بدی های آن فرو می رویم؟ احتمالاً اثر همان اعتیاد و اثر مخدری ست که دارد (سیگار در اینجا را بگیرید برای مقایسه با همان جنگی که کریس هجس از آن سخن گفته است).
    جالب است که در صحنه ای یکی از امریکائی ها در حالی که با شوخی به ظاهر جدی گونه به سرباز عراقی می گوید به سر وقت بمب برود استیصال نیروهای خودی را در مواجهه با خطراتی که کشورشان را تهدی می کند می بینیم و باید دلیل حضور منطقی امریکائیان را بفهمیم!
    پسر بچه ای هست که به سرباز عراقی فیلم می فروشد، خود را بهتر از بکهام می داند و سرباز امریکائی را مثل گانگستر می بیند! مصیبت چه توهم ها که نمی آورد.. سرباز اما سر یک 5 دلاری با کودک شرط می بندد.. این آیا تفریح او برای فرار از موقعیت عذاب آور جنگ است یا قماری ست نبرد مانند در ادامه نبرد اصلی؟ باید از فیلم برداشت دوم را مطرح کرد. در ادامه به کودک می گوید: اگر فیلمت هر مشکلی داشته باشه سرتو با چاقوی کندی می برم! و بعد هم می گوید که شوخی کرده.. اما در دید روانکاوی اصولاً شوخی نداریم و به عقیده روانکاوان (سر دسته شان فروید) هر جمله ای که از دهانت خارج می شود معنایی در پس ضمیر ناخود آگاهت دارد.. باید این را به حس انتقام سرباز امریکایی از این مردم لجوج و طالبان تعبیر کنیم. البته دیدن اینکه در آخر هم کسان دیگری انگار آن کودک (فرقی نمی کند همان باشد یا یک کودک دیگر هرچند برای سرباز امریکایی که به او خو گرفته و شاید هم به خاطر حرفی که به او زده احساس گناه می کند ظاهراً فرق می کند) را می کشند و بدنش را جایگاهی برای قرار دادن بمب می سازند.. شاید مرهمی باشد برای فراموشی جمله سرباز، که بدانیم تهدید می کند اما عملی نمی کند! همان ا…اکبر و لا اله الا ا… روی دیوار با آن بچه شکنجه شده کافی ست برای نشان دادن اینکه جنایت علیه بشریت از کجا منشا می گیرد! بعد هم اسلام ستیزی را منکر می شوند! بعد هم که کودک مرده را از محل خارج می کند و برخورد خوب سربازان با مردم عراق همه از یک میهن پرستی خشک بیگلو و بوآل حکایت دارد.
    فرمانده جیمز در جایی به او می گوید (و جیمز در حال تعمیر ترمز ماشینی ست، به این دلیل که به تعمیرکار اطمینان ندارد و این عدم اطمینان به خودی نکته زیبایی در خلال گفت و گوهاست که فردیت در جنگ را نمایش می دهد): “قرار نیست این دوره دوره بدی تو زندگیت باشه” اگر قرار نیست پس قرار است چه باشد؟ دوره خوش گذرانی؟ مگر از جنگ توقعی جز بدی هم می رود؟! و در ادامه می گوید:” می تونه با حال (Fun) باشه” (این جمله خیلی اعصاب خرد کن و در عین حال جدی است) و “جنگ تجربه ایه که برای هر کس یک بار در زندگی اتفاق می افته”. جیمز اما سرباز کهنه کاری ست و این جمله را هم جدی نمی گیرد!
    همکاران جیمز اما از دست او به ستوه آمده اند و وقتی او برای آوردن دستکش هایش می رود حتی به سرشان می زند که او را منفجر کند! و برای خلاصی از عواقب بعدی می گویند: این دکمه های گاهی اشتباهی عمل می کنند! درگیری های درون گروهی تا کجا ادامه دارد؟ این ها دشمن هم اند یا دشمن مشترکشان؟ در صحنه های دیگری خالی کردن این احساس ها را در نبرد های تن به تن می بینیم و یا وقتی الدریج را دو نفر می ربایند، برای باز پس گیری او بدون توجه به اینکه تیر به کجا اصابت می کند تیراندازی می کنند.. و از قضا به پای الدریج هم می خورد!
    حضور کوتاه Ralph Fiennes در فیلم بسیار جالب بود. شاید مشابهش را در هیچ فیلم دیگری ندیده باشید و نبینید! او در لحظاتی کوتاه در صحنه برخورد دو نیروی امریکایی با هم ظاهر می شود و پس از آنکه یکی فراری را برای جایزه 500000 دلاری زنده یا مرده اش می کشد، به دست نیروهای ناشناسی که به این دو گروه حمله می کنند کشته می شود! ایفای نقشی نسبتاً منفی از سوی فیِنس و کشته شدن سریع این بازیگر نام آشنا آب سردی ست بر پیشانی بیننده..خارج شدن از کلیشه های رایج تمام فیلم هاست که فرد مشهورتر بیشتر می ماند.. هشداری ست که: نگاه کن چه راحت آنان که می شناسیشان می میرند.. تلنگری ست بر پیکره ی ما که مرگ را فقط برای همسایه می پنداریم..
    و اما کریس که پست مسلسل ماشین قرار گرفته تا می رود در شلیک هایش زیاده روی نکند به ضرب گلوله کشته می شود. معنای القائیش این است که: تا می توانی رگبار گلوله ات را بر سر این آدم ها بی رحم ببار وگرنه کشته می شوی، چراغ سبزی ست به سیاست های امریکا در قبال هزینه های نامحدودش در جنگ عراق و افغانستان و به اصطلاح جنگ با تروریسم.
    می خواهند با خشاب جدیدی که از فرد کشته شده برداشته اند دوباره شلیک کنند.. اما خون جلوی گلوله را گرفته و شلیک انجام نمی شود.. انگار جامدات هم می دانند که خون با خون شسته نمی شود (این تناقض گوئی های نویسنده و کارگردان است که اعصاب بیننده را به هم می ریزد! چند وجهی گویی نیست، باور کنید که تناقض است!). به هر حال به زحمت و آب دهان خون را می شویند تا راه باز شود برای کشتار بیشتر.
    در خلوت این افراد اما می بینیم از زندگی های نیمه کاره و تباهشان که یکی زن (دوست دختر سابق) داشته و حالا به زور با او در یک خانه زندگی می کند ( و می بینیم که پس از مرگ یکی از همکارانش به دوست دخترش زنگ می زند و انگار کمی به معنای زندگی فکر می کند) و دیگری بمب و حلقه ازدواج را یکی می داند و آن یکی هم که زن و فرزند دارد از آن ها دور است (و در ادامه و انتهای فیلم که ماموریت واحد Bravo) به اتمام می رسد می بینیم که پس از یک خرید کسل کننده در امریکا، جیمز در آرزوی بازگشت سریع به نبرد است و روز شمار زمان اقامتش در عراق دوباره یک سال می شود).
    یکی از اشکالات فیلم این است که تنها از دید سربازان امریکایی بیان می شود.. مهاجمان نه روح دارند نه حرفی می زنند و بالطبع منطق هم ندارند! روایت یک طرفه در جایی که شاید ناخودآگاه تفسیر و قضاوتی هم در میان باشد صحیح نیست. در واقع فیلم از نگاهی تنها شاکی و قاضی دارد و متهم در مقامی نیست که از خود دفاع کند. گرچه به ظاهر و به دید اغلب منتقدین این فیلمی در ستایش جنگ و حتی امریکا نیست.. اما چه کنم که به دلایل هیچکس نمی توان قانع شد وقتی عقل چیزی را با تمام وجود می بیند و حس می کند!
    در صحنه های نفس گیر درگیری با مهاجمین خاک به چشم است و خون به دیوار.. آبمیوه بعد از کشتن مهاجم هم نوشیدن دارد! گوسفندانی که معطل مانده اند آن طرف تر و سوء استفاده ای که مهاجم از وجود آن ها می برد.. همه نمادند! در این صحنه می بینیم و می فهمیم که هر مشکوکی را باید کشت! پس بسیاری از بمباران های امریکا که به خیال وجود طالبان است و در عوض مردم معمولی می میرند موجه است!
    وقتی سرباز به خانه ای می رود تا کودک عراقی را پیدا کند صاحبخانه می گوید از اینکه یک مامور سیا در خانه اوست خوشبخت است (این را از ترس می گوید یا واقعی ست؟) اما زن شجاع این پروفسور که می رسد با قابلمه بر سر این سرباز اسلحه به دست می زند و بیرونش می کند و سرباز هم هیچ نمی گوید (آخی!).
    آتشی در وسط یک میدان برپا شده که یادآور جهنمی ست که مهاجمان در آن گرفتار آمده اند. در جایی هم جمله: ” منو از این کویر لعنتی ببر بیرون” را می شنویم.
    دوش گرفتن با لباس سرباز و شسته شدن خون هایی که بر سر و تن او پاشیده صحنه تاثیر گذاری ست.
    مردی که به او بمب بسته اند میاید و تقاضای کمک می کند.. بالاخره او را باور می کنند و به کمکش می روند.. شاید عده ای از بیننده ها در اینجا بگویند: شما که اینقدر از این مارموز ها کلک دیده اید چرا باز گولشان را می خورید؟! اما این بار مرد دارد راست می گوید (و البته با عدم موفقیت در باز کردن قفل و بست ها از بدنش تکه تکه می شود). ایثار جیمز تا لحظه آخر برای نجات جانمرد و سپس اظهار تاسفش از اینکه نتوانسته او را نجات دهد مهر تایید دیگری ست بر تفاسیر من در امریکا محوری فیلم.
    سنبرن در لحظاتی از ظاهر خشنش بیرون میاید و می گوید که آماده مردن نیست و حالا بچه هم می خواهد! دارد دست و پا می زند تا به این دنیا بچسبد. ماشین امریکایی ها در این اثنا از میان مردم عراق رد می شود -و با توجه به فداکاری های زیادی که از سربازان امریکایی تا اینجای فیلم دیده ایم- بچه های قدر نشناس عراقی به جای گل به ماشین سنگ می زنند! لورنس عربستان را دارم در شکل جدیدش در قامت گنگستر جوانمرد امریکایی می بینم!
    جیمز در خانه اش در امریکا به فرزندش می گوید: ” وقتی بزرگ شدی به این نتیجه می رسی که چیزایی که دوست داشتی ارزششو نداشته، همین طور اون چیزایی که واقعاً برات ارزش دارن کمتر می شه.. برای من که فقط یکی مونده” و آن یک چیز چیست؟ نبرد!
    در حاشیه:
    – فیلم در اردن فیلمبرداری شده
    – اولین بار در فستیوال ونیز، در سال 2008 به نمایش در آمد و در سال 2009 در امریکا به روی پرده سینما ها رفت و بر این اساس در میان نامزدهای اسکار سال 2010 جای گرفت و همان طور که می دانید صاحب جایزه بهترین فیلم، بهترین کارگردانی (بیگلو اولین زنی ست که جایزه بهترین کارگردانی اسکار را می برد)، بهترین فیلمنامه دست اول، بهترین ویرایش صدا، بهترین ادغام صدا و بهترین ویرایش فیلم شد. همچنین در سه رشته بهترین بازیگر مرد، بهترین ترانه دست اول و بهترین فیلمبرداری نیز نامزد دریافت اسکار بود. در چندین و چند جشنواره دیگر نیز جوایز دیگری نصیب این فیلم شده است.
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  12. کاربر روبرو از پست مفید ScarFace سپاس کرده است .


  13. #7
    Never Give Up
    Nader J آواتار ها
    وضعیت : Nader J آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : مشهد
    نوشته ها : 407
    سپاس ها : 1,318
    سپاس شده 1,102 در 413 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 160 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 25- تحليل و بررسي فيلـــــــم مهلکه (The Hurt Locker)

    نقل قول نوشته اصلی توسط ScarFace نمایش پست ها
    نقد یکی از دوست داران سینما
    بازی های خلال فیلم باور پذیر است اما سخنان نسبتاً بزرگی که گاهی از زبان افراد می شنویم کمی برای آن ها زیادی است و از قالب مستند گونه فیلم بیرون می زند.
    کاملا با این حرف مخالفم...... درسته که موضوع فیلم جنگ.است اما فیلم هم باید یه حالتی داشته باشد که هم بیننده رو جذاب کنه و هم زیاد خسته کننده نباشه...

    در این فیلم با زیرکی هرچه تمام تر به بیان جملاتی که بر روی روان آدم تاثیر بگذارد پرداخته شده است....در خیلی از قسمت های فیلم کاراکتر ها با گفتن این جملات مارو به فکر فرو میبرند که ما با دید و نگرش خودمون یه برداشت خاص از اون جمله میکنیم.خوب به نظر من چیز خوبیه.... همیشه باید در نیگاه کردن یک فیلم در عمق فیلم فرو رفت....اگه قرار بود من بیام یک نگاه سطحی از فیلم داشته باشم و بیام تحلیلش کنم...اصلا چیز خوبی از کار در نمیاد ولی باید بتونم اون چیزی رو که از فیلم میخوام استخراج کنم تا بتونم به هدفم برسم....این برای من خیلی مهمه...

    این نظر من بود...حالا باز بقیه دوستان چی میگن....


    When nothing makes sense and you
    are confused or frustrated,
    GOD has the answer.


  14. #8
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 39
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,201
    سپاس شده 25,633 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 25- تحليل و بررسي فيلـــــــم مهلکه (The Hurt Locker)

    نقل قول نوشته اصلی توسط Nader J نمایش پست ها
    کاملا با این حرف مخالفم...... درسته که موضوع فیلم جنگ.است اما فیلم هم باید یه حالتی داشته باشد که هم بیننده رو جذاب کنه و هم زیاد خسته کننده نباشه...
    کلا فیلم حالت مستند گونه ای داره. اما سطح انتقال اطلاعاتش درباره وضعیت سربازان آمریکائی بیشتر از یک فیلم معمولیه و همین باعث شده که مستند به نظر بیاد.
    من کلا از فیلم خوشم اومد اما درباره اسکارهائی که گرفت فکر میکنم که حقش نبود.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  15. #9
    SEYED AMIR آواتار ها
    وضعیت : SEYED AMIR آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : ......
    نوشته ها : 1,732
    سپاس ها : 2,628
    سپاس شده 2,279 در 865 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 494 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 25- تحليل و بررسي فيلـــــــم مهلکه (The Hurt Locker)

    نقل قول نوشته اصلی توسط FFKIA نمایش پست ها
    کلا فیلم حالت مستند گونه ای داره. اما سطح انتقال اطلاعاتش درباره وضعیت سربازان آمریکائی بیشتر از یک فیلم معمولیه و همین باعث شده که مستند به نظر بیاد.
    من کلا از فیلم خوشم اومد اما درباره اسکارهائی که گرفت فکر میکنم که حقش نبود.
    دقیقا باهات موافقم فرخ جان ...
    بنظر من هم واقعا دیگه خیلی عجیب بود اسکار رو دادن بهش ....
    درسته فیلم قشنگی بود ، اما قطعا اسکار حقش نبود ...
    فیلمی که فکر کنم سال 2008 اکران شد و سال 2009 به آکادمی معرفی شد ...
    شاید حق آواتار اسکار نبود اما بنظرم حق مهلکه هم نبود ...
    سال 2009 کم فیلم خوب نداشتیم ..


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تحلیل و بررسی ایران Cia.03- تحلــيل و بــررسي فيــلم طــلا و مــس
    توسط MiSS SAYTA در انجمن بخش رسمي تحلیل و بررسي فيلمهاي ايراني
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: 04-19-2013, 00:20
  2. معرفی فیلم مهلکه (Hurt Locker)
    توسط Hobbit در انجمن معـرفی فیــلم‌های جهان (آزاد)
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 08-29-2012, 17:27
  3. معرفی فیلم Hurt locker
    توسط jamesbond1375 در انجمن معـرفی فیــلم‌های جهان (آزاد)
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 03-05-2012, 22:40
  4. بررسي صد جنگ بزرگ تاريخ (بخش سي و ششم)
    توسط Parnian در انجمن صد جنگ بزرگ تاریخ
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 08-09-2011, 16:02
  5. نقد و بررسي فيلم مظنونين هميشگي
    توسط MOHAMMAD در انجمن بخش آزاد تحلیل و بررسي فيلمهاي جهان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 07-27-2010, 09:57

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •