مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh فرزاد و یه روز غیر تکراری.....

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: فرزاد و یه روز غیر تکراری.....

  1. #1
    Farzad آواتار ها
    وضعیت : Farzad آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2011
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 2
    سپاس ها : 0
    سپاس شده 4 در 3 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    فرزاد و یه روز غیر تکراری.....

    ساعت5 صبح از خستگی و احساس درد تو ستون فقراتم مجبور شدم کامپیوترو خاموش کنم و پناه بردم به جای خوابم، دوباره چشام گرم نشده باید بازشون کنم آخه صدای زنگ ساعت دوباره خبر یه روز تکراری دیگه رو میداد، مثل همیشه نای از جا بلند شدن رو ندارم، نمی دونم چرا ولی همیشه از صبح بدم میاد، شاید واسه اینه که به یادم میاره روزای بیهوده و مزخرف قبلی زندگیمو، چشای خستم رو به طرف صفحه ی ساعت چرخوندم ، بله ساعت 7 شده و باید، باید، پا شم و بزن بیرون واسه گذروندن یه روز تکراری دیگه، کاش حالا که خوابم میاد میتونستم کمی بخوابم ولی حیف که نمیشه، چون ساعت 8 باید سر کارم باشم که اگه چند دقیقه ازش بگذره باید جواب داد و بیداد رییسمو بدم. به زور از جا پا میشم، دنیا دور سرم می چرخه و چشام سیاهی میره، قلبم شروع میکنه به تند زدن و سرم گیج میره، نمی دونم چرا اینطوری میشم همیشه ، شاید عوارض یه مریضی باشه، منم که حوصله دکتر رفتن به خاطر یه سر گیجه رو ندارم، مهم نیست، بالاخره خودمو سر پا نگه میدارم و تلو تلو خوران میرم سمت دستشویی که یه آبی به سرو صورتم بزنم، آینه رو نگاه میکنم و صورت خسته و کج و کوله ی خودم رو می بینم که باد کرده و صورت زشتم چند برابر زشت شده ، شونه رو بر میدارم که موهامو شونه کنم ، دوباره مشکل همیشگی ، ای خدا کاش حداقل یه مویی به من میدادی که خوب باشه و کمتر وقتم رو بگیره و قابل شونه کردن باشه، حالا باید برم و چیزی بخورم البته نه از روی گرسنگی بلکه اجبار که اگه نخورم مادرم عزیز و مهربونم ناراحت میشه. لباسام رو می پوشم ، این قسمت از صبحهای پاییز و زمستون رو دوست دارم چون میتونم لباسای ضخیم بپوشم و هیکل قناص خودمو بیشتر توش قایم کنم، وقتی می خوام بزنم بیرون دوباره چشم به آینه میوفته، کم کم داره دیرم میشه اما موهای درهم رفته بهم میگن که باید چند دقیقه ای رو باهاشون کلنجار برم. حالا دیگه باید بزنم بیرون، درو باز میکنم و پا میزارم تو کوچه، بوی نم بارون و خنکی هوا منه خسته و بی جون رو سر حال میاره، نمیدونم از کی داره می باره کاش زودتر می فهمیدم و بیشتر می تونستم با بارون عشق بازی کنم، میرم به سمت سر خیابون تا تاکسی بگیرم ، دیگه فراموش کردم که دیره و به خاطر بارون مسیر چند دقیقه ای تا سر خیابون رو قدری آهسته رفتم که ساعت حدود هفت و بیست و پنج دقیقه شده، تو مسیر نفسای عمیق می کشم و لذت میبرم و صدای خش خش برگهای روی زمین که با آب بارون خیس شدن و دیگه فقط ناله های ضعیفی ازشون در میاد رو میشنوم و بوی نم رو تو تمام ریه ام حس میکنم، بچه های مدرسه ای که دارن میرن مدرسه با کوله های سنگین پشتشون من رو یاد دوران مدرسه خودم میندازه به یاد اینکه همیشه تو راه مدرسه دنبال یه نگاه آشنا بودم و چشام رو تو نگاه هر کودک هم سن و سالی که از کنارم رد میشد مینداختم که شاید یه نگاه آشنا و دوست داشتنی نوید این رو بهم بده که فردا دیگه مسیر مدرسه رو تنها نمیرم و آرزو می کردم که این نگاه از چشم معصوم دخترکی باشه مثل خودم تنها. به یاد اون روزا چشام رو به اطراف می چرخوندم که شاید آرزوی دوران کودکیم امروز به حقیقت برسه. با این فکرا رسیدم سر خیابون و منتظر تاکسی شدم بعد از چند دقیقه یه تاکسی سبز رنگ تو چند قدمیم ایستاد و من سوار شدم ولی حیف که تاکسی ها سقف دارن و تو تاکسی خبری از بارون نیست ولی بازم جای شکرش باقیه که بر عکس پنجره های خونمون که رو به یه دیوار آجری باز میشن و به جایی دید نداره میشه تو تاکسی از شیشه بیرون رو دید. راننده رادیو رو روشن کرد و صدای موسیقی ملایمی که پخش شد آرامش خاصی به فضای تاکسی داد. بیرون که روزای دیگه خیلی بد به نظرم می رسید امروز زیر بارون یه جور دیگه بود ، خیلی کم می شد کسی رو تنها دید ، و اونهایی که تنها بودن هم امروز مهربون و لطیف به نظر میومدن. با تکونی که راننده بهم داد متوجه شدم که رسیدم ، کرایه دادم و پیاده شدم، وارد محل کارم شدم و حالا باید غصه بخورم ، غصه ی این که تو اون سوراخی که من کار میکنم اصلا نمیشه بیرونو دید. امروز هم دیر رسیدم اما چون همه دیر رسیده بودن به خاطر ترافیک روز بارونی ، رییس نمی تونست حرفی بزنه. کاش بتونم کارمو درست انجام بدم چون تو فکر اینم که کاش بارون بند نیاد
    ویرایش توسط Farzad : 02-25-2011 در ساعت 14:47

  2. کاربر روبرو از پست مفید Farzad سپاس کرده است .


  3. # ADS
     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •