مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh مصاحبه با دارن آرنوفسکی و ناتالی پورتمن درباره فیلم قوی سیاه

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: مصاحبه با دارن آرنوفسکی و ناتالی پورتمن درباره فیلم قوی سیاه

  1. #1
    Mr Shinoda آواتار ها
    وضعیت : Mr Shinoda آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2011
    محل سکونت : ایــــــ فعلا ــــران
    نوشته ها : 963
    سپاس ها : 2,103
    سپاس شده 1,489 در 567 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 748 تاپیک

    مصاحبه با دارن آرنوفسکی و ناتالی پورتمن درباره فیلم قوی سیاه



    لطفا درباره‌ی مسیر ده ساله‌ی ساخت این فیلم تعریف کنید.

    آرنوفسکی: من یکی از طرفداران ناتالی هستم از بعد از فیلم «حرفه‌ای» و به واسطه‌ی یک دوست قدیمی که به اتفاق مدیر برنامه‌های ناتالی هست توانستم یک دریچه‌ی ارتباط را با او باز کنم. ما در میدان تایمز و در عمارت هاوارد جانسون که امروزه مکانی برای نشان دادن سیر تحول آمریکا به سمت پیش رو است، با هم دیدار کردیم. قهوه‌ی بدی را مزه مزه کردیم و درباره‌ی ایده‌های ابتدایی‌ای که برای ساخت این فیلم در ذهن‌ام بود، صحبت کردیم. این ایده را مابین خودمان به مرور پرورش دادیم؛ البته ایده‌ی به غایت چالش‌برانگیزی بود چونکه ورود به دنیای باله یک انسان همه فن حریف می‌خواست. وقتی شما می‌خواهید ماجرایی را به تصویر بکشید، تمام درها به روی شما باز می‌شود و می‌توانید هر کاری را که مایل بودید انجام دهید و هرچیزی را که خواستید، در آن دنیا ببینید. اما دنیای باله در حقیقت آن جذابیت ِ کافی را برای ما نداشت که بخواهیم روی‌ آن سرمایه‌گذاری کنیم. به همین خاطر زمان زیادی را صرف گرد‌آوری اطلاعات کردیم و ناتالی همیشه به من می‌گفت که من سن‌ام داره میره بالا و نمی‌تونم دیگه نقش یک رقاص باله رو بازی کنم، بهتره که دست بجنبونی. و من هم همیشه می‌گفتم که «ناتالی، تو در بهترین شکل ممکن هستی، مطمئنم در نقش، خوب ظاهر خواهی شد». تا اینکه حدود یک سال پیش یا کمی بیشتر بالاخره توانستیم با هم یک فیلم‌نامه را تهیه کنیم. این بود کل ماجرای شکل‌گیری این داستان.


    ناتالی، این نقش یک نقش رویایی برای تو بود، می‌تونی بگی چرا؟

    پورتمن: خب، از همان دوران بچگی من به رقص علاقه داشتم و به نوعی آن را برای خودم ایده‌آل می‌دانستم؛ همانطور که بسیاری از دختران جوان این کار را می‌کنند و با این هنر بسیار زیبا، بدون حرف زدن، سخن خود را بیان می‌کنند. من همیشه به بازی در فیلمی در رابطه با رقص، علاقه داشتم و وقتی دارن این ایده‌ی عالی را پیش رویم گذاشت که نه تنها به رقص مربوط می‌شد بلکه این کاراکتر بسیار کامل را در خود داشت – دو کاراکتر در یک تن واحد – این فرصت را مغتنم شمردم و بالخص با کارگردانی ِ دارن که من حاضرم هر کاری را برای او انجام دهم – کار فوق‌العاده‌ای بود.


    از «قوی سیاه» به عنوان یک همدم برای «کشتی‌گیر» یاد می‌کنند. می‌توان در فیلم شباهت‌هایی را مشاهده کرد. نظر شما درباره‌ی این فیلم در مقابل کشتی‌گیر چیست؟

    آرنوفسکی: فکر نکنم تفاوت آنچنانی مابین این دو وجود داشته باشد. به نظر من مردم، مردم هستند و اگر احساساتشان واقعی و حقیقی باشند، با شما ارتباط برقرار می‌کنند. من همیشه این را پیش خودم می‌گویم که مهم نیست اگر شما یک کشتی‌گیر میانسال از کار افتاده در آخرین روزهای حرفه‌ات هستی یا اینکه یک دختر رقاص باله‌ی جاه‌طلب بیست و چند ساله؛ اگر آنها صادق باشند به آنچه که هستند و آن کرداری را که بروز می‌دهند، حقیقی باشد، بیننده به یقین با آنها رابطه برقرار می‌کند. این همیشه یک اصل در سینما بوده است و به همین خاطر است که ما با فیلمی درباره‌ی یک دختر هفت ساله در ایران و یا یک سوپرمن آمریکایی ارتباط برقرار می‌کنیم.


    این فیلم درباره‌ی دگرگونی یک کاراکتر است و شما یک دگرگونی ِ کاملی را در فیلم نشان داده‌اید. خود شما چگونه و به چه شکل به مقوله‌ی دگوگونی نزدیک می‌شوید؟

    پورتمن: این فیلم در واقع خودآزمایی ِ بسیار بزرگی برای من بود و من واقعا از حمایت‌های بسیار محبت‌آمیزی بهره‌مند بودم. اینطور بگویم که تمام معلم‌ها و مربی‌ها و البته رقصنده‌ها، و در درجه‌ی اول کارگردان به طرز رفتار و کردار من برای ساختن این کاراکتر کمک شایانی کردند. اما در ابتدا من با معلم باله – حدود یکسال قبل از شروع فیلمبرداری – آغاز به کار کردم. خانم مری هلن باورز که از تمرینات پایه‌ای با من شروع کرد و به مدت شش ماه هر روز دو ساعت با هم تمرین داشتیم. این تمرینات به نوعی من را تقویت و آماده کرد که بهنگام رقص آسیبی بهم نرسد و سپس این تمرینات دو ساعته به پنج ساعت در روز بعلاوه‌ی رفتن به کلاس شنا تبدیل شد. روزانه حدود یک مایل شنا می‌کردم و سپس سه ساعت باله در روز. و خلاصه این اواخر تمرینات به حدود ۸ ساعت در روز می‌رسید و همین تمرینات مداوم و منظم کمک بسیاری به سویه‌ی احساسی کاراکتر کرد چونکه به گونه‌ای شما احساس یک زندگی ِ رهبانی را می‌کنید که در این فیلم آن رهبانیت در شمایل یک رقصنده باله ظاهر شده است. نباید بنوشی، نباید با دوستانت بیرون بروی، نباید زیاد غذا بخوری، مداوم باید بدن‌ات را زیر فشار مضاعفی قرار بدهی تا بتوانی هرچه بهتر در قالب یک رقصنده باله بروی.


    میشه لطفا کمی درباره‌ی هنر رقص‌ و اینکه تجربه‌ی آن برای شما چگونه بود، توضیح دهید.

    پورتمن: خب، هنر رقص برای هر کدام از کاراکترهای قوی سیاه و قوی سفید متفاوت بود. من یک مربی فوق‌العاده داشتم به نام جورجیا پارکینسون که متاسفانه دو هفته قبل از شروع فیلمبرداری از دنیا رفت. او یکی از رقصنده‌های برجسته‌ بود و مربی ِ قوی دریاچه برای Odile/Odette بود. او بسیار در رقص به من کمک کرد از بازی با نوک انگشتان گرفته تا اینکه در حرکتهای مختلف به کجا می‌بایست نگاه کنم که تمامی ِ اینها از ملزومات رقص باله است.

    همانطور که اشاره کردم، این فیلم درباره‌ی وسواس است. شما چطور توانستید با این مقوله به تعامل برسید و اینکه چگونه به عنوان یک بازیگر خود را از آن نقش جدا کردید؟ چه چیزی مشوق شما برای ادامه‌دارن و هرچه بیشتر فرو رفتن در نقش است؟

    پورتمن: خب، اینکه چطور خودم رو از نقش بکشم بیرون، می‌توانم بگویم که به محض اینکه سکانسی را فیلمبرداری کردم فوری به خود «من» برمی‌گردم. همین که فیلمبرداری صحنه‌ای تمام شد بدون درنگ می‌خواهم دوباره به خودم بازگردم. من از آن دست آدمهایی نیستم که دوست داشته باشم در روح آن کاراکتر باقی بمانم، من مابین کاراکتر و خودم تفاوت قائل می‌شوم و به راحتی می‌توانم به خودم بازگردم. و پرسیدی که چه مشوقی برای کار دارم؟


    بله، چگونه به یک توازن دست می‌یابید و چگونه آن را حفظ می‌کنید؟

    پورتمن: به نظرم، یکی از دلایلی که به گمانم من و دارن دارای یک نوع خاص ارتباط تلپاتی با هم هستیم این است که من اینطور فکر می‌کنم که او یک آدم منضبط و متمرکز بر روی کار است، من یک آدم کمال‌گرا نیستم اما این لزوما به معنی بی‌انضباطی و تمرکز نداشتن نیست. اینطور بگویم که من آدم حرف گوش کنی هستم و نه کمال‌گرا.

    آرنوفسکی: یک حرفه‌ای.

    پورتمن: به نظر من این مهم است که هرآنچه را که در چنته داری رو کنی و مهم نیست که با چه کسی کار می‌کنی مهم فرو رفتن هرچه‌ بیشتر در روح آن کاراکتر است و این ملزم به داشتن یک برنامه‌ی مهم و تمرکز روی آن است.




    دارن، شما به عنوان کارگردان آیا دوست دارید هر ژانری را تجربه کنید؟


    آرنوفسکی: من زیاد به ژانر اهمیت نمی‌دم. این بهترین تجربه‌ی من در یک فیلم ژانری بود و تا کنون یا نمی‌دانستم و یا قادر به انجام یک فیلم خاص در یک ژانر خاص نبوده‌ام. به نظرم بیننده‌ها دیگر به این چیزها احتیاجی دارند؛ مثلا اینکه صرفا باید فیلم در یک ژانر خاص باشد. بیننده‌ها بسیار حرفه‌ای و سطح بالا هستند و تا زمانی که فیلم خسته‌کننده نباشد، سرگرم کننده و سهل‌الوصول است. این همان چیزی بود که من سعی داشتم آن را به عمل برسانم و از آنجایی که مردم به واسطه‌ی وجود ده‌ها جور رسانه‌ی مختلف بسیار تنوع‌طلب شده‌اند و ذائقه‌شان فرق کرده است، کار بسیار دشوار و سختی است. پس ما بر آن بودیم که فیلمی بسازیم که در عین جذاب بودن شما را به سمت فرجام ماجرا سوق بدهد و اگر خوشبختانه اینطور باشد شما درباره‌ی آن صحبت و دیگران را به دیدن این فیلم تشویق خواهید کرد.


    لطفا درباره‌ی قیاس این فیلم با فیلم‌های قبلی‌تان بگویید، اینکه به نظر می‌رسد شما به سبک سورئال نیز علاقه دارید، آیا واقعا همینطور است؟

    آرنوفسکی: به نظرم این بستگی به این دارد داستانی که ما می‌خواهیم بیان کنیم در چه مورد است. چیزی که من در طول ساخت یکی از این فیلم‌ها فهمیدم این بود و البته نکته‌ای خنده‌دار چونکه من همیشه در طول کنفرانس‌های مطبوعاتی بعد از فیلم‌ها بخاطر سوال و جواب‌های رد و بدل شده تازه متوجه می‌شوم که قضیه از چه قرار است؛ اینکه مثلا نوع چرخش دوربین و زاویه‌ای که ما برای فیلم «کشتی‌ گیر» استفاده کردیم کاملا متفاومت از فیلم قوی سیاه بود و در حقیقت ریسک بزرگی محسوب می‌شد به اجرا در آوردن همان شیوه برای فیلمبرداری یک فیلم باله چونکه تابحال من چنین فیلم اندروایی ندیده بودم که اینچنین فیلمبرداری‌ای با دوربین روی دست اجرا شده باشد و دقیق مطمئن نیستم که آیا موثر بود یا نه. من همیشه نگران این بودم که اگر در یک صحنه‌ی واقعی ِ ترسناک همه از اینکه ناتالی به سمت دوربین بچرخد و داد بزند که «کمک» همه تعجب خواهند کرد یا نه. پس مطمئن نبودم که این گمان موثر خواهد بود یا نه اما بعد از مدتی گفتیم گور باباش! ما اینکار رو خواهیم کرد یا خواهد گرفت یا نه، چون قبلا کسی این کار رو انجام نداده است و حقیقتا من از حرکت دوربین لذت بردم. با داشتن یک نفر که دوربین را دست گرفته باشد من به راحتی می‌توانستم دوربین را در جهاتی بچرخانم که تصور چرخاندن آن در جهات دیگر غیرممکن به نظر برسد! نتیجه‌ی این کار این شد که یک سوم ابتدایی ِ فیلم حس کاملا متفاوتی را به بیننده بدهد چون با بیننده کاری می‌کرد که انگار در حال دیدن فیلمی هستند که تابحال در طول عمرشان چنین چیزی را تجربه نکرده بودند. حس بودن در یک مکان و زمان خاص و ناگهان رفتن به دنیایی دیگر با حسی متفاوت، یک حس فوری – در کل این همانند یک فیلم مستند است البته در قالب یک فیلم.




    movies online : منبع

    در دنیا هیچ بن بستی نیست ،
    یا راهی‌ خواهم یافت ، یا راهی‌ خواهم ساخت !


  2. 4 کاربر از پست مفید Mr Shinoda سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. گروه خبری _ ناتالی پورتمن در سفید برفی
    توسط John Christopher Depp II در انجمن آرشیـــو اخبـــار سینمای جهان سال 1389
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 09-27-2010, 10:07
  2. 'گروه خبری -ناتالی پورتمن جایگزین آنجلینا جولی در «جاذبه»
    توسط ScarFace در انجمن آرشیـــو اخبـــار سینمای جهان سال 1389
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 09-07-2010, 21:40
  3. مصاحبه با کریستوفر نولان درباره سرآغاز...
    توسط ScarFace در انجمن مصــــاحبـــه هـــا
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 08-27-2010, 20:53
  4. مصاحبه با دیکاپریو درباره اغاز
    توسط ScarFace در انجمن مصــــاحبـــه هـــا
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 08-23-2010, 02:16

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •