سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.33- تحليل و بررسي فيلـــــــم اینک آخرالزمان (Apocalypse Now. REDUX)

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

صفحه 1 از 6 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 54
نمایش شاخه ای31علاقمندی ها

موضوع: Cwa.33- تحليل و بررسي فيلـــــــم اینک آخرالزمان (Apocalypse Now. REDUX)

  1. #1
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,203
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    Cwa.33- تحليل و بررسي فيلـــــــم اینک آخرالزمان (Apocalypse Now. REDUX)

    نام فیلم : اینک آخرالزمان Apocalypse Now نسخه Redux
    قابل توجه دوستانی که قصد دیدن فیلم رو دارند, این تحلیل مربوط به نسخه REDUX است که 50 دقیقه بیشتر از نسخه اولیه میباشد
    نام: l3lyrbgbrwpwb5wvfho7.gif نمایش: 2812 اندازه: 167.8 کیلو بایت
    اطلاعات فیلم
    تهیه کننده : فرانسیس فورد کاپـــولا
    کــــارگردان : فرانسیس فورد کاپـــولا
    نویسنده : جوزف کنــــــراد
    نویسنده فیلم نامه : فرانسیس فرود کاپــــولا , جان میلوش
    موزیک متن : کارمینا کاپولا , فرانسیس فورد کاپــــولا
    فیلم بردار : ویتوریو استرارو
    تدوین : لیزا فراچتمن , جرالد بی گرینبرگ , والتر مارچ
    کارگردان هنری : آنجلو پی گراهام
    طراح صحنه : دین توولاریس
    بازیگران
    مارلون براندو : سرهنگ کورتز
    رابرت دووال : سرهنک کیلگور
    مارتین شین : سروان ویلارد
    لارنس فیشبرن : تیرون میللر
    هریسون فورد : سرهنگ لوکاس
    دنیس هوپر : عکاس خبری
    سام باتومز : لانس بی جانسون
    فردریک فارست : جی هایکز

    اطلاعات دیگر
    ژانر: درام، تاریخی، جنگی
    درجه نمایش: R
    توزیع شده توسط کمپانی: زئوتروپ استودیو
    تاریخ نمایش: 15 آگوست 1979
    تاریخ نمایش نسخه ریداکس: یازدهم می 2001 در فستیوال کن
    زمان نمایش نسخه ریداکس: 202 دقیقه

    زمان فیلم 202 دقیقه در نسخه Redux
    محصول کشور: ایالات متحده
    زبان: انگلیسی
    بودجه ساخت: 31 میلیون دلار
    فروش کل: 83 میلیون دلار
    رتبه در IMDB از تعداد 186000 رای 8.6
    افتخارات و جوایز
    نامزد 8 رشته در اسکار 1980 : بهترین فیلم, بهترین کارگردان, بهترین فیلم برداری, بهترین فیلم نامه اقتباسی, بهترین تدوین, بهترین صدابرداری, بهترین بازیگر نقش مکمل مرد, بهترین کاگردان هنری
    برنده اسکار بهترین فیلم برداری (ویتوریو استرارو) و بهترین صدابرداری
    برنده جوایز بهترین فیلم و کارگردانی از فستیوال فیلم کن 1979
    برنده جایزه بهترین فیلم , بهترین کارگردان , بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (رابرت دووال) , بهترین موزیک متن از گلدن گلوب سال 1980
    برنده جایزه بهترین فیلم و کارگردان و همچنین بهترین بازیگر نقش دوم مرد (رابرت دووال) از بفتا BAFTA 1980
    تقدیر ویژه فستیوال کن در سال 2000 از نسخه REDUX
    تحلیل و بررسی از فرخ
    ویرایش توسط FFKIA : 06-14-2012 در ساعت 22:51
    HEARTLESS, اینجا نیست, LOSTFarid و 6 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته



  2. # ADS
     

  3. #2
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,203
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 33- تحليل و بررسي فیلم اینک آخرالزمان (Apocalypse Now. REDUX)

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  o7izbozl218pja90isv.gif
مشاهده: 2608
حجم:  170.0 کیلو بایت


    تحلیل فیلم اینک آخر الزمان

    با سلام خدمت همه کاربران گرامی سینماسنتر

    پس از مدتی فترت در ارائه تحلیل, تصمیم گرفتم در تعطیلات عید نوروز به چند کار ارزشمند از سینمای جهان بپردازم. اولین اثری که انتخاب شد, یکی از آثار شش گانه فرانسیس فورد کاپولا است, که البته همین شش اثر کافی است تا او همیشه به عنوان بهترین کارگردان و بهترین فیلم نامه نویس عصر خود باقی بماند.

    دهه هفتاد و هشتاد, دو دهه پرشکوه در سینمای جهان هستند, دهه هائی که فیلم سازانی چون کاپولا, اسکورسیزی, چیمینو, اسپیلبرگ, لوکاس, استون و دی پالما در آن ظهور کردند. آثاری که توسط این فیلمسازان ساخته شد همچنان به عنوان بهترین آثار سینمائی جهان شناخته میشوند و در این شکی نیست که سینمای جهان وامدار این سینماگران است. اما در میان همین فیلمسازان هم افرادی مانند کاپولا و اسکورسیزی و اسپیلبرگ برجسته ترند و فردی مانند اسپیلبرگ نشان داد که میتواند از سینمای تجاری فاصله بگیرد و آثاری چون فهرست شیندلر, نجات سرباز رایان, مونیخ و آمیستاد را بسازد.

    در میان فیلم سازان این عصر، فرانسیس فورد کاپولا با شش اثر برجسته دارای جایگاهی ویژه است. پدرخوانده 1972, پدرخوانده 2 1974, اینک آخرالزمان 1979, کاتن کلاب 1984, پدرخوانده 3 1990 و دراکولا برام استوکر 1992. با نگاهی به این آثار میتوان بیش از پیش به ارزش کار کاپولا پی برد.

    تخصص کاپولا به جز مورد پدرخوانده که داستان ماریو پوزو بدون هیچ تغییری به فیلم نامه منتقل شد, در فیلمهائی چون اینک آخرالزمان و دراکولا, تغییر دادن فیلم نامه با تصورات ذهنی خود است. او این کار را چنان ماهرانه انجام میدهد که نتیجه کار دیگر شباهتی به داستان اصلی ندارد و این هنر کاپولاست که بارها به خاطر آن توانسته جایزه های معتبر سینمائی را به دست آورد.

    قبل از آنکه شروع به تحلیل این اثر نمایم, باید خدمت دوستان توضیح دهم که این تحلیل بر مبنای نسخه Redux از فیلم شکل گرفته است که 50 دقیقه بیشتر از نسخه اولیه در سال 1979 است. نسخه Redux در سال 2000 تهیه شد و در همان سال در فستیوال فیلم کن به نمایش در آمد و مورد استقبال منتقدان و کارشناسان سینما قرار گرفت. لازم به ذکر است که بنا به نظر اکثر کارشناسان فن سینما, نسخه تکمیل شده در سال 2000 این اثر را بسیار زیباتر از چیزی کرد که در ابتدا بود.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  edra03abknlox1avvwgd.png
مشاهده: 2355
حجم:  25.9 کیلو بایت

    درباره جنگ ویتنام...

    در سال 1955 فرانسه در نبرد دین بین فو شکست خورد و ویتنامی ها به فرماندهی ژنرال جیاپ مشهور توانستند فرانسه را از ویتنام بیرون کنند و ژنرال دولاتر فرانسوی نیز در این جنگ به افسران خود دستور داد تا ستاد او را زیر آتش بگیرند و بدین ترتیب کشته شد. اما این پایان ماجرا نبود. ایالات متحده میدانست که از دست دادن جبهه ویتنام به مفهوم از دست دادن همیشکی ویتنام و رفتن آن کشور به زیر سیطره روسها و چینی ها خواهد بود. قبل از آن در نبرد دو کره، آمریکا آثار مخرب این شرایط را دیده بود. پس اولین کار فرستادن مستشاران نظامی و هزینه کردن بیش از یک میلیارد دلار برای مقاومت ویتنام جنوبی در برابر یورش شمالی ها بود.
    اما تا سال 1961 که لیندون جانسون فرمان فرستادن 15 هزار نظامی آمریکائی را به منطقه صادر نکرده بود ماجرا در حد یک رویاروئی کامل جدی نبود. اولین نبرد در 12 مارس 1962 اتفاق افتاد.

    حجم در گیری ای که در ویتنام اتفاق افتاد و هزینه ای که طرفین برای آن کردند هیچ گاه در تاریخ تکرار نشده است. میزان بمبارانها و اعمال خشونت باری که در این جنگ اتفاق افتاد خیلی زود رکوردهای جنگ جهانی را جا به جا کرد. آمریکا خیلی سریع متوجه شد که در جبهه ویتنام در حال جنگ با ابرقدرت دیگری به نام اتحاد جماهیر شوروی است. ابرقدرتی که در آن زمان به روایتی ابرقدرت اول جهان و به روایتی دومین ابرقدرت جهان بود. ویتنام هیچ گاه با استعدادهای خود نمیتوانست در برابر آمریکای تا بن دندان مسلح ایستادگی کند. اما شوروی هم که در همان سالها به خاطر شکست اعراب (که مورد حمایت شوروی بودند) از اسرائیل (که مورد حمایت همیشگی آمریکا بود) تحت فشار قرار گرفته بود, تصمیم گرفت که جبهه ویتنام را برای آمریکائی ها بدل به جهنمی کند که تا آن روز برایشان اتفاق نیفتاده بود. ایالات متحده که تا آن زمان در هیچ جنگی شکست نخورده بود, متوجه شد که ویتنام محلی است برای تسویه حسابهای قدیمی دو ابرقدرت.

    آنچه جبهه ویتنام را از جبهه های اروپا در زمان جنگ جهانی متفاوت میکرد این مسئله بود که در جبهه های وسیع اروپا، هم شوروی و هم آمریکا میتوانستند از قدرت ستونهای زرهی استفاده کنند, اما در ویتنام، عوارض زمین اجازه چنین کاری را نمیداد و به همین علت برای آمریکا خیلی سریع نیروی هوائی به نیروی اول تعیین کننده در نبرد مبدل شد. اما این نیرو هم در برابر ارسال میلیونها تن اسلحه از اسلحه های سبک گرفته تا توپخانه و هواپیما و موشکهای سام توسط شوروی، کارساز نبود.

    آمریکا آسیبهای مالی و جانی بسیاری در این نبرد دید. ریختن میلونها تن بمب بر سر مردم ویتنام و از دست دادن هزاران هواپیما (بنا به آمار پنتاگون نزدیک به 6 هزار هواپیما و بالگرد)، کشته شدن بیش از 75 هزار سرباز آمریکائی و معلول شدن بیش از 350 هزار آمریکائی در حالی که اجساد هزاران خلبان آمریکائی هیچ گاه در ویتنام پیدا نشد و از طرفی هزینه های چند ده میلیارد دلاری برای این جنگ، سبب شد که شکست آمریکا در این جنگ بسیار بسیار بزرگ تر به نظر برسد. اما این کل مسئله نبود. آسیبهای روانی ای که در طول ده هزار روز جنگ گریبان گیر سربازان آمریکائی شد هیچ گاه از خاطرها نرفت. صدها فیلم و کتاب در مورد این جنگ نوشته شد و البته شکی نیست که هنوز هم قدر مطلب آن طور که باید ادا نشده است.

    جنایتهای آمریکائی ها در این جنگ تمام شعارهای آنها را زیر سوال برد, بیش از یک میلیون غیر نظامی در این جنگ کشته شد و آمار کشته های کلی جنگ به پنج میلیون و دویست هزار تن رسید. قتل عامهائی مانند آنچه در برخی دهکده های ویتنامی نظیر میلا رخ داد نشان داد که این جنگ هیچ گاه یک جنگ در شرایط نرمال نبوده است و شاید چنین دلایلی سبب شد تا فیلم هائی نظیر جوخه و اینک آخر الزمان ساخته شود.
    جنگ خانمان سوز ویتنام در سی ام آوریل 1975 با سقوط سایگون به دست ارتش ویتنام شمالی و ویت کنگ ها رسما پایان یافت.

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  ubislbrjca5zytzjwlgw.png
مشاهده: 2290
حجم:  21.1 کیلو بایت

    و اما اینک آخرالزمان ...

    سرهنگ کیلگور: بو رو استشمام میکنی؟
    سرهنگ کیلگور : عاشق بوی ناپالم در صبح گاه ویتنام هستم!!!
    سرهنگ کیلگور : بوی پیروزی میده!!!

    این بخشی از تک گوئی رابرت دووال در نقش سرهنگ کیلگور در برابر مارتین شین در نقش سروان ویلارد در شاهکار به یاد ماندنی فرانسیس فورد کاپولاست. تک گوئی ای که خیلی زود به یکی از بهترین تک گوئی های تاریخ سینما بدل شد.
    اینک آخر الزمان ساخته فرانسیس فورد کاپولا، اثری است از سینمای مستقل ایالات متحده. اثری که کاپولا با صرف هزینه شخصی و زمان بسیار زیاد موفق به ساخت آن شد. تقریبا ارتش آمریکا حاضر به هیچ گونه کمکی به فرانسیس فورد کاپولا نشد و او با استفاده از سرمایه شخصی و کمک دولت فیلیپین امکان ساخت آنرا یافت.
    داستان این شاهکار اقتباسیست از کتاب قلب تاریکی اثر ژوزف کنراد که البته در کتاب ماوقع داستان در کنگو اتفاق می افتد, ولی کاپولا با تسلطی که در نوشتن فیلم نامه داشت, آنرا به حوزه ویتنام و در زمان حمله آمریکا به ویتنام تغییر داد.
    در این فیلم شاهد اولین بازی های هریسون فورد, لارنس فیشبرن و دنیس هوپر هستیم که اگر بازی های آنها را در کنار بزرگانی چون مالون براندو, رابرت دووال و مارتین شین بگذاریم, خواهیم دید که اینک آخرالزمان از نظر بازیگری در جایگاه خاصی قرار دارد.
    مارلون براندو برای حدود 7 تا 9 دقیقه بازی در این فیلم در سال 1979 هفت میلیون دلار دریافت کرد که هنوز هم رکوردی در نوع خود به شمار می آید. به دلیل این که کل ماکتهای ساخته شده در فیلیپین به دلیل طوفان از بین رفت, کاپولا مجبور شد یکبار دیگر همه اینها را بازسازی کند. چاقی بیش از حد مالون براندو و مریضی مارتین شین عملا فیلم را تا حد یک شکست کامل پیش برد, اما کاپولا ناامید نشد و کار را تا به پایان پیش برد.
    به گفته افراد نزدیک به فرانسیس فورد کاپولا، او همه ثروتی را که از راه ساخت پدرخوانده های یک و دو به دست آورده بود در این فیلم صرف کرد و تا سالها برای پرداخت بدهی هایش برای این فیلم کار میکرد. همه و همه این موارد نشان میدهد که عزم او برای ساخت این فیلم چقدر راسخ بوده است و او تا چه حد در این باره ریسک کرده است.

    نتیجه حاصله یکی از آثار خاص سینمای مستقل آمریکا شد, اثری که دولت آمریکا سعی کرد برای ساخته نشدنش تلاش خود را بکند, اما نتوانست بر اراده کاپولا غلبه کند.
    فیلمنامه اقتباس شده این فیلم که نوشته فرانسیس فورد کاپولا و جان میلوش است، توانست در سال 1980 سیلی از جوایز جشنواره های مختلف و مستقل جهانی را از آن خود کند و فیلم نیر در اکثر فستیوالهای مختلف جهانی درخشش خوبی داشت و حتی در گلدن گلوب همان سال جوایز بهترین فیلم, بهترین بازیگر نقش مکمل "رابرت دووال" و بهترین صدابرداری را به دست آورد.
    اما در مراسم اسکار جایزه بهترین فیلم از دستان کاپولا دور ماند و میتوان این عدم بهره مندی را به حساب دستهای پشت پرده گذاشت. چرا که فیلم اینک آخرالزمان بیش از نمونه های مشابه آن روزگار دست به نشان دادن واقعیات جنگ زده بود.
    اینک آخرالزمان پرداختی دارد به جنگ ویتنام, ولی با این که به نظر میرسد که همه اتفاقات در خلال این جنگ خانمان سوز رخ میدهد, آنچه کاپولا قصد پرداختن به آن را دارد ماهیت خود جنگ نیست. برعکس اکثر فیلمهایی که درباره جنگ ویتنام هستند, اینک آخر الزمان قصد پرداختن به آدمهائی را دارد که در جایگاههای مختلف در این پهنه نبرد قرار دارند. داستان از ویلارد آغاز میشود که یک افسر سرخورده و افسرده آمریکائیست و سرانجام به کورتز میرسد که یک سرهنگ منفک از ارتش آمریکاست. اما همین ماهیت منفک بودن کورتز است که باعث ایجاد ماموریتی اختصاصی برای ویلارد میشود.

    کورتز فردیست که با گروهی که به او وفادار هستند, به عمق جنگلهای ویتنام خزیده و در آنجا سیستمی خاص و ماورائی را ترتیب داده است. اما این از تحمل ازتش آمریکا خارج است و به همین منظور سروان ویلارد برای ماموریتی خاص که همان نابودی کورتز است به منطقه اعزام میشود. ویلارد برای این که بتواند کورتز را نابود کند, به بررسی لحظه به لحظه پرونده کورتز می پردازد اما در همین تلاش برای بیشتر شناختن کورتز است که کاپولا بیننده را با تلخی های فضائی که ویلارد و بقیه در آن قرار دارند آشنا میکند.

    اما نکته ای که باید در هر بخش به آن توجه کرد, وحشتی است که هر دم در فیلم جاریست, در این باره نباید فراموش کرد که وحشت به عنوان عنصر اصلی فیلم در لابه لای جملات, در تمامی صحنه ها و در تک تک کاراکترهای فیلم حضور دارد ولی آنچه در این میان مهم است این موضوع است که کاپولا در حرکتی هدفمند بیننده را برای معنی کردن این وحشت تا به آخر داستان با خود همراه میکند...

    بر روی تیـــــغ!!

    ویلارد که یک مال باخته در قمار است, در حالی که فردی دارای ذهنی پریشان است, از طرف ارتش برای انجام ماموریتی در نظر گرفته می شود. در جلسه ای که میان او و چند تن از فرماندهان ارشد برگذار میشود, جمله ای ضبط شده از کورتز پخش میشود, جمله ای که در واقع نشان دهنده فلسفه اصلی این فیلم و از طرفی دلیل اصلی خروج کورتز بر ارتش است.

    کورتز : من حلزونی را دیدم که در روی لبه تیغی در حال حرکت بود, این رویای من است!!!

    اوج زندگی در ترس و تعلیق چیزیست که وجود کورتز را احاطه کرده و در نهایت او را تا حد یک خدا برای طرفدارانش بالا برده است. صدای کورتز در این نوار ضبط آنچنان بیمارگونه و در عین حال از اعماق است که بی شک بیننده حس میکند که با موجودی روبروست که مخلوقی ماورائی است. شکی نیست که صدای با طمانینه و خش دار مارلون براندو به ماورائی تر شدن این حس افزوده است. قبلا در پدرخوانده نیز کاپولا از صدای خش دار مارلون براندو استفاده کرده بود. البته در آن فیلم غرض نزدیک تر کردن بیننده با اصل داستان (کتاب) بود, ولی در این جا غرض عمق بخشیدن بیشتر به شخصیت نادیده کورتز است.
    ژنرال آمریکائی در جلسه توجیهی به ویلارد جمله ای میگوید که با اینکه ممکن است شنیدن آن از زبان یک ژنرال آمریکائی جنگ ویتنام عجیب باشد, اما قطعا خبر از ذات آدمهائی میدهد که با این که درگیر نوعی نسل کشی شده اند, اما همه درگیر یک فرایند پیچیده روانی هستند. و فقط چون در این چرخه قرار دارند دست به این اعمال میزنند.

    ژنرال به ویلارد میگوید: هر انسانی در قلب خود دارای یک تناقض منطقی بودن و غیر منطقی بودن است, بین خوبی و بدی، و این همیشه طرف خوب نیست که پیروز میشه. بعضی وقتها طرف شر بر طرف خوب غلبه میکنه. هر انسانی یک نقطه شکست داره و کورتز الان به نقطه شکستش رسیده...
    برای بهتر فهمیدن ماجرا باید همواره دو جمله بنیادین این ژنرال آمریکائی و همچنین گفته های کورتز را به خاطر داشت. اینک آخرالزمان داستان همین آدمهائی است که در خلال جنگ و فشارهای خاص آن مبدل به افرادی روانی و غیرقابل پیش بینی شده اند. زمانی که ویلارد در ابتدای مسیر با شخصیت استثنائی سرهنگ کیلگور آشنا میشود, بیننده میتواند آغاز یک فرایند روانی را در کیلگور مشاهده کند و در نهایت تصور کند که افرادی مانند کورتز چگونه از این جنگ سر برآورده اند. یک چرخه کامل بر رفتارشناسی کاراکترهای فیلم حکم فرماست. مجموعه افرادی که مرتب در حال تبدیل شدن به یکدیگر هستند و در مرحله های مختلف این چرخه قرار دارند و اتفاقا در پایان هم چیزی جز نیستی کامل بر زندگیشان حکم فرما نیست و البته همین نیستی هم با شکلهای مختلفی به سراغشان می آید.

    با این که شخصیت کورتز و کیلگور در دو جهت مختلف به پیش رفته اند, اما شکی نیست که عامل هر نوع سوء رفتار در این دو نفر جنگی بوده که در آن درگیر هستند.
    اوج روان پریشی فردی مانند کیلگور را در سکانس حمله به دهکده ویتنامی میتوان دید, نکته جالب اینست که دیگر برای او حمله به این دهکده و گرفتن آن مهم نیست, کیلگور به دنبال به دست آوردن ساحل این دهکده برای موج سواری افرادش است که از قهرمانان موج سواری هستند. روندی که او در آن موفق به تصرف این دهکده میشود نیز در نوع خود خاص و به یادماندنی است. غرش بالگردها به همراه موسیقی فوق العاده ریچارد واگنر که برای سربازان آمریکائی قرار است که روحیه ساز باشد, اما برای ویتنامی های بخت برگشته مانند ناقوس مرگ عمل میکند. آنچه در این باره جالب است این است که این موسیقی در واقع جزو موسیقی متن فیلم نیست. این موسیقی نیز سرچشمه در دیوانگی کیلگور دارد که میان همه بالگردها بلندگوهای بزرگی نصب کرده تا در زمان حمله موسیقی موردعلاقه اش را بشنود.

    کاپولا قدم به قدم بیننده را با حقایق مختلف در خلال جنگ آشنا میکند و این حقایل الزاما ماهیت اصلی جنگ نیستند. هنر اصلی کاپولا در شخصیت پردازی های نابی است که در کتاب هم به این قوت وجود ندارد. اولین شخصیت از این چرخه سرهنگ کیلگور است. یک نظامی مستبد که با بازی رابرت دووال مبدل به یک اسطوره سینمائی شده است. فردی که کشته شدگان ویتنامی را با کارتهای بازی مشخص میکند و به هر کدام یک نسبتی میدهد و در نهایت هم میگوید که قرار است به آنان کمک کند. فردی که گاهی آنقدر بی رحم است که برای موج سواری، یک دهکده ویتنامی ها را نابود میکند و در جائی دیگر نگران نوزاد همان ویتنامی ها میشود. در یک جا از کشتن افراد و موسیقی توامان لذت می برد، و در جای دیگر از استشمام بوی بمبهای آتش زای ناپالم در صبح گاه ویتنام!

    با این حال کاریزمای این شخصیت آنقدر خاص است که نمیشود این فیلم را دید و مجذوب حرکاتش نشد. برای او بمبهایی که در اطرافش منفجر میشوند هم ناچیزند, آنقدر ناچیز که حتی برای دیدن انفجارشان بعد از شنیدن سوت انفجار از جای خود تکان نمیخورد و به نظر میرسد که از این انفجارها هم برای درهم شکستن روحیه نظامی او کاری ساخته نیست. اما همین شخصیت زمانی که درباره کورتز صحبت میکند, او را فردی مینامد که آدم در کنارش مطمئن است, فردی که مطمئن بود آسیبی نمیبیند. در واقع این همان خط جدا کننده کورتز از کیلگور است. خطی که باعث میشود کورتز یک شورشی باشد و کیلگور یک فرد مستبد اما تحت پرچم.

    خط سیر داستان از شروع ماموریت ویلارد آغار میشود و او در طی فرایند جستجو به دنبال کورتز باید به نوعی خودآگاهی برسد. مشکل کلی ویلارد این است که نمیتواند بدون دلیلی که به خودش اثبات شده باشد دست به نابودی کورتز بزند. به همین منظور یکسره به خواندن پرونده کورتز می پردازد تا بتواند با او آشنائی بیشتری پیدا کند و در همین شرایط کاپولا فرصت دارد تا ما را با شرایط جنگی که در اطراف آنها اتفاق می افتد بیشتر آشنا کند. آشنائی بیننده با شرایط مختلف جنگ شامل همه چیزهائی میشود که میتواند در چنین جنگی مد نظر باشد, از اهداف سیاسی و اقتصادی گرفته تا رویاهائی که جنگ سالاران در سر می پرورانند. رویاهائی که با این که به حقیقت نمی پیوندند اما آشناشدن بیننده با آنها اسباب کنار آمدنشان با خط سیر داستان است.

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  edra03abknlox1avvwgd.png
مشاهده: 2355
حجم:  25.9 کیلو بایت

    نمایش دختران...

    یکی از زیباترین قسمتهای فیلم، سکانسی است که در آن ارتش آمریکا برای ایجاد سرگرمی برای سربازان اقدام به آوردن تعدادی از دختران نمایش به ویتنام کرده است. اگر با دقت این موضوع را بررسی کنیم به این نتیجه میرسیم که این صحنه نمایش کوچک را میتوان در ابعاد بزرگ تشبیه به کل جنگ ویتنام کرد...
    جالب است که تمام برنامه ریزی ها برای یک نمایش موفق برای سربازان کاملا اشتباه از آب در می آید و همه تمهیدات ناکار آمد نشان میدهد و در نهایت با یورش سربازان به صحنه نمایش، دختران و کارگردان گروه مجبور به ترک صحنه با بالگرد میشوند. همان کاری که در پایان جنگ ویتنام در تلویزیون ها بارها و بارها شاهدش بودیم. اما چهره بی رحم جنگ بسیار ناراحت کننده تر از این است. بالگرد دختران به دلیل نداشتن سوخت در منطقه ای زمین گیر میشود. یکی از طعنه آمیز ترین اتفاقات فیلم در همین جا شکل میگیرد. حال زمانیست که ویلارد با سوخت از راه می رسد و تصمیم می گیرد که سوخت مورد نیاز را با تفریح چند ساعته سربازانش با این دختران تعویض کند. جمله یکی از سربازان در این جا واقعا جالب است.

    او به یکی از دختران میگوید: اگر جنگ نشده بود من هیچ وقت تو را نمیدیدم!!!

    محل نمایش یک شب بعد مورد حمله ویت کنگها قرار میگیرد و نه تنها منطقه نا امن میشود که کل امکانات نمایشی هم از بین میرود و تعدادی از سربازان دو طرف کشته میشوند.
    طعنه ای که بارها کاپولا در شرایط مختلف مانند یک نهیب از آن استفاده کرده است.

    یکبار در زمانی که ویلارد اقدام به دزدیدن بردهای موج سواری کیلگور کرد و بار دیگر هم در همین صحنه, کل ماهیت جنگ و آدمهای آن به سخره گرفته میشوند.
    اما نظارت بی طرفانه ویلارد و گروهش و خویشتن داری آنها نیز دیری نمی پاید, در ادامه مسیر وقتی که دیگر گروه به اوج عصبیت و وحشت از اتفاقات پیش رو رسیده، میبینیم که دیگر گروه ویلارد هم قادر به برخورد منطقی نیست. برخورد آنها یا یک قایق ویتنامی که مربوط به ماهیگیران است مبدل به فاجعه میگردد. قتل عام این گروه ویتنامی بیگناه قبل از آنکه نشانه از قصاوت قلب سربازان آمریکائی داشته باشد نشان از وحشت عمیق آنهاست. دلیل کشتن ویتنامی ها هیچ چیز نیست جز ترس!! ترسی که سراپای وجود آنها را فرا گرفته است و لحظه به لحظه نیز بیشتر میشود. ویلارد با گلوله خلاصی که به دختر ویتنامی میزند با این که شاید قصدش خلاص کردن او از درد باشد, اما همچنان نشانگر این موضوع است که آمریکائی ها در جنگ هیچ ارزشی برای مردم ویتنام قائل نبودند و تنها چیزی که برایشان مهم بود, جنگ قدرتی بود که با شوروی داشتند. در این صحنه به وضوح میبینیم که ارزش توله سگ دختر ویتنامی از خود او برای آمریکائی ها بیشتر است.

    وحشتی که در وجود افراد ویلارد رخنه کرده خیلی زود به واقعیت تبدیل میشود و در سکانسی که صحنه نمایش مورد حمله ویت کنگ ها قرار میگیرد وحشت از خطری که هر لحظه آنها را تهدید میکند بیشتر میشود ولی فردای آن روز زمانی که بر اثر حمله غافلگیرانه ویت کنگها میلر نیز کشته میشود این وحشت به حداکثر میرسد.

    ملاقات با فرانسوی ها

    بخش ملاقات با فرانسوی ها از جمله بخشهائی بود که در نسخه اولیه از فیلم حذف شده بود و البته یکی از نمادهای اصلی فیلم نیز بود. تقریبا در تمام تبلیغات اولیه صحنه مواجهه با فرانسوی ها وجود دارد. اما بعد از نمایش خصوصی فیلم کاپولا آنرا برای نمایش عمومی حذف کرد و البته به روایتی هم تحت فشار این صحنه ها حذف شد. بخش ملاقات با فرانسوی ها تقریبا از بخشهائی است که به روایت کتاب قلب تاریکی بسیار نزدیک است و با زمانی حدود بیست و هفت دقیقه از بزرگترین بخشهای حذف شده فیلم بود.

    درست زمانی که ویلارد و گروهش در اوج وحشت و عصبانیت هستند و هنوز موفق به خاکسپاری میلر نیز نشده اند, در یک محیط پر از دود گرفتار محاصره افراد گروه فرانسوی میشوند. ابتدا به نظر میرسد که این افراد باید تحت فرمان یک دولت و یا نماینده فرانسوی ها در محل باشند. اما بلافاصله مشخص میشود که در محیط بحران زده ویتنام سرهنگ کورتز تنها یاغی ای نیست که وجود دارد. مرد فرانسوی با گروهی که از تعدادی فرانسوی و تعدادی کامبوجی و ویتنامی تشکیل شده، برای خود در بخشی از این منطقه زندگی میکند. این زندگی شبیه زندگی عادی نیست. مرد فرانسوی به همراه اعضای خانواده اش در این محل شبه حکومت میکند و البته این حکومت نیازهائی هم دارد و البته فرانسوی ها این منطقه را وطن خود میدانند.

    حضور در گروه پرشمار فرانسوی ها و دعوت به صرف غذا با آنها و حتی فرستادن دختر مرد فرانسوی به سراغ ویلارد همه و همه یک هدف بیشتر ندارد و آن به دست آوردن اسلحه و مهمات است. اما ویلارد قبل از آن فکر این جای کار را کرده و مهمات را مخفی کرده تا در زمانی که او پس از مصرف تریاک در حال گذرانیدن وقت خود با دختر فرانسوی است, افراد فرانسوی در قایق او هیچ چیزی پیدا نکنند.
    بحثهای بی فرجام مرد فرانسوی و افراد دیگر گروهش بر سر سوسیالیست بودن و یا کمونیست بودن ویتنامی ها و خاطره تعریف کردن مرد مسن فرانسوی نیز نمیتواند ذهن ویلارد را گمراه کند. اما تنها حسن مواجهه با فرانسوی ها این است که سرانجام جسد میلر از بلاتکلیفی خلاص میشود.
    صحنه های مربوط به فرانسوی ها که در کتاب قلب تاریکی آمده بود با توجه به این که اتفاقات این کتاب در کنگو رخ میداد با آن داستان هماهنگی بیشتری داشت. اما اضافه شدن آن به فیلم اصلی سبب پدید آمدن حس جدیدی در داستان شد. میشود گفت که هدف اصلی داستان و کلمه ای که در این فیلم بارها و بارها آنرا میشنویم و با مفهوم آن آشنا میشویم "وحشت" در خلال ملاقات با فرانسوی ها شکل اصلی خود را می یابد. زمانی که مرد فرانسوی از وحشتی که بر عمق این جنگلهای انبوه حکمفرماست صحبت میکند و زمانی که میبینیم مرد فرانسوی حاضر است برای به دست آوردن مهمات و اسلحه همه چیزش را فدا کند, متوجه میشویم که در حال مواجهه با وحشت غریبی هستیم.

    همانقدر که اهالی آن دهکده ویتنامی از حملات فردی مانند کیلگور وحشت دارند, کیلگور و افرادی مانند او نیز از همین ویتنامی های کوچک اندام اما هوشیار وحشت میکنند. مردم در ویتنام بر سر هیچ و پوچ جان خود را از دست میدهند و در این مرگها آمریکایی ها هم سهیم هستند. مرگ فیلیپس, یکی دیگر از افراد ویلارد، آن هم با نیزه یکی از بومیان که حتی دلیلی برای دشمنیشان با گروه ویلارد وجود ندارد بیش از پیش بر این وحشت صحه میگذارد.
    اکنون به نظر میرسد که ویلارد و گروهش برای مواجهه با پایان ماجرا آماده تر شده اند.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  ubislbrjca5zytzjwlgw.png
مشاهده: 2290
حجم:  21.1 کیلو بایت

    ندائی از اعماق ...

    حرکت آرام قایق در میان رودخانه ای که با رنگ غروب خورشید به قرمزی میگراید, جا به جا شدن آرام آب در هنگام عبور قایق و سکوت مطلق حاکم بر فضا خبر از نزدیک شدن به محلی دارد که قرار است در آن پایان بندی ماجرا شکل بگیرد.
    در این جا باید یادی بکنیم از فیلم برداری خاص استرارو برای این فیلم. شکی نیست که اینک آخرالزمان با توجه به مفهومی که قصد رسانیدن آنرا داشت نیاز به تمهیدات خاصی در تصویر برداری داشته است. علاقه کاپولا به تصویر برداری در نورهای کم از سوئی و علاقه استرارو در به کارگیری رنگهای متنوع سبب شد که نتیجه کار بسیار جالب از کار درآید... به نظر میرسد که حتی در فیلم برداری های شبانه نیز استرارو موفق شد که متدهای خود را برای استفاده از حداکثر نور در صحنه به کار گیرد. برخی از لحظات ابتدائی فیلم و یا لحظات پایانی فیلم نتیجه فیلم برداری استرارو شبیه به رنگین کمانی از رنگهای مختلف است که در آن رنگهای سبز و نارنجی مایل به قرمز بیشتر نمود دارد و این رنگها دقیقا همان رنگهائی است که از طرفی باید فضای جنگلی را تعریف کند و از طرفی به حس وحشت در داستان کمک کند. قاب های استفاده شده توسط استرارو گاهی اوقات از مدل فیلم خارج میشود و تصور میکنیم که در حال دیدن یک نقاشی خوف آور از طبیعت هستیم.
    این متد از فیلم برداری بخصوص در تمام لحظات پس از ورود گروه ویلارد به محل استقرار کورتز نمود دارد. شاید یکی از بهترین مثالها سکانس ورود قایق ویلارد به خلیج کوچک محل استقرار کورتز باشد. جائی که به نظر میرسد ترکیب رنگها و طراحی صحنه کاملا در خدمت این هستند که نشان دهند ویلارد به شکلی کاشف گونه در حال ورود به قاره ای کشف نشده است...
    عناصر صحنه و مکانی که ویلارد در روی قایق به خود اختصاص داده و همچنین فیلم برداری نرم و متحرک استرارو, حسی را تداعی میکند که باید بیننده در این لحظات داشته باشد.
    ابهام, تعلیق و وحشت از فرجام کار...
    در زمانی که هنوز ویلارد به محل مورد نظر نرسیده, در جای جای مسیر قایق او، شاهد آثار جنایاتی هستیم که افراد گروه کورتز مرتکب شده اند. نحوه کار در راستای وحشت بیشتر از فرجام کار است. این آثار در اردوگاه باستانی کورتز نیز کاملا دیده میشود.

    سوءقصد به خدا !!

    به بخش فینال ماجرا میرسیم. جائی که میتوان از آن درک مختلفی داشت. آنچه که در این پایان اتفاق می افتد برای هیچ کس خوش آیند نیست. به نظر می رسید که ویلارد نیز باید تحت تاثیر کورتز قرار میگرفت و به نظر میرسید که کورتز باید برنده نهائی این ماجرا باشد.
    اما با ورود به منطقه تحت تسلط کورتز، همه پیش فرضها درباره او تغییر میکند. به نظر میرسد که کورتز نیز نسخه تندروئی از آمریکائی هاست که در یک مرحله قبل از آنها اقدام به نابودی میکند و البته او این کار را با یک دریافت ماورائی از محلی نامعلوم انجام میدهد. در ورود به منطقه کورتز میبینم که در جای جای این محل باستانی افراد مختلفی کشته شده اند و یا به قولی میتوان گفت که قربانی شده اند. ایده های کورتز در تنها نوع ایجاد وحشت، با آمریکائی ها تفاوت دارد. آمریکائی ها از وحشت میکشند و ویتنامی ها هم از وحشت میمیرند, اما کورتز از وحشت مانند یک اعتقاد استفاده میکند. اعتقادی که بر اساس آن باید سرنوشت را به دست گرفت و حتی اجازه انتقاد به منتقد نداد و این همان ایده مشهور است که میگوید گاهی اوقات باید به صاحب نبوغ احترام گذاشت, حتی اگر نبوغش در راه جنایت باشد.

    کورتز به ویلارد میگوید که شما میتوانید من را بکشید, اما نمیتوانید مرا قاتل خطاب کنید. این بحث سرچشمه در همان اعتقاد کورتز به مسلک جدید خود دارد. از سویی وقتی به شرایط محیطی این محل دقت میکنیم به نتایج جالب تری هم میرسیم. با توجه به محلی که برای استقرار کورتز در نظر گرفته شده و وجود بناهای تاریخی در این مکان میتوان این گونه برداشت کرد که کورتز در نتیجه یک سری مطالعات خاص بر روی مستندات این قوم, در واقع شیفته یک مسلک باستانی شده است, مسلکی که تا قبل از آن مردم منطقه برداشتی درباره آن به شکل کورتز نداشته اند. اما به خوبی آنرا فهمیده اند.
    میتوان بزرگترین قسمت از هنر فیلمنامه نویسی کاپولا را مربوط به این بخشهای نهائی دانست. جائی نزدیک به 50 دقیقه از فیلم صرف فلسفه پردازی های کورتز و گاهی هم حرفهای برآمده از ذهن کورتز، توسط عکاس (دنیس هوپر) میشود. اگر با دقت به جمله جمله های کورتز بنگریم در پایان راه متوجه میشویم که هنر این داستان در کجاست و متوجه خواهیم شد که چرا در پایان شاهد مرگ کورتز هستیم.

    در پایان راه با ویلارد تنها دو نفر باقی مانده اند که نفر اول هم به دست کورتز کشته میشود و میماند ویلارد و تنها یک نفر. کورتز سر هایکز را هم به ویلارد هدیه میدهد تا وحشت از مرگ در ویلارد هم به حد نهایت برسد. سرانجام کورتز تصمیم میگیرد که به صحبت نهائی با ویلارد بنشیند و جالب اینجاست که کورتز به ماموریت ویلارد کاملا واقف است. ویلارد در پایان و پس از شنیدن حرفهای کورتز تصمیم میگیرد که ماموریتش را به پایان برساند, با شروع مراسم مذهبی قربانی کردن گاو, ویلارد هم که اکنون دیگر در بند نیست به سراغ کورتز میرود که به نظر میرسد حس میکند که خودش هم به پایان راه رسیده است.
    کشتن گاو در مراسم مذهبی همانقدر خشونت بار است که کشته شدن کورتز به دست ویلارد, اما داستانی که جزء به جزء آن درباره وحشت است, سرانجام با این کلمات کورتز به پایان میرسد... وحشت... وحشت...

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  7c83h6cl1v6fhrsg78o.gif
مشاهده: 2496
حجم:  183.3 کیلو بایت

    برآینــــــد...

    کاپولا با اینک آخرالزمان به عمق چالشهائی میرود که ممکن است هر انسانی با خود داشته باشد, حال آنکه گاهی این چالش در مورد جنگ است و گاهی در زمان صلح, اما آنچه که درباره داستان اینک آخرالزمان صادق است استفاده از فاکتور ترس و وحشت در تمام لحظات داستان است, آن هم نه ترس و وحشتی که در بیننده پدید بیاید, بیننده در تمام زمان 202 دقیقه ای فیلم شاهد وحشتی به مراتب هولناک تر در میان عناصر داستان است. از دید کورتز این وحشت و ترس کاملا مفید است و میتواند دوست هر انسانی باشد.

    از این جمله کورتز یاد داستان مشهور ایلیاد افتادم که در گفتگویی در پشت دروازه های تروی, اودیسه به آشیل درباره مزایای وجود وحشت در هر انسانی میگوید, جائی که به او میگوید وحشت و ترس برای انسان مفید است و آشیل را دارای مشکل میداند که هراس از هیچ چیز و هیچ کس ندارد.

    در تمام لحظات فیلم, تصویر برداری های فوق العاده استرارو در خدمت ایجاد این حس وحشت در ذهن بیننده است و به شکلی هوشمندانه، بیننده نباید خود بترسد بلکه باید ترس را حس کند و الحق که استرارو که تقدیر شده ترین فیلم بردار همان سال شد, به خوبی توانسته این کار را انجام دهد. دوربین استرارو در فینال داستان یکسره در حال حرکت است و این حرکات باید کاملا در جهت هدف داستان باشد, تصویر برداری های سایه روشن از کورتز در حالی که هیچ گاه او را به طور کامل مشاهده نمیکنیم و همچنین طراح رنگهای گرم برای نشان دادن هر چه بیشتر حس ماورائی حاکم بر سکانسهای نهائی از دستاوردهای استرارو در این پایان بندی است.

    اینک آخرالزمان یکی از فیلمهائی است که در زمان خود کمتر مورد توجه قرار گرفت و انگار در مورد کاپولا این یک اصل ثابت است, پدرخوانده هم در سال 1972 آنچنان که باید مورد توجه منتقدان واقع نگردید, اما اگر همین الان اسکار مجددی برگذار میشد, شکی نیست که این فیلم بیش از 12 اسکار اصلی را به خود اختصاص میداد. نمونه هائی دیگر مانند همشهری کین نیز دچار همین بی مهری ها شدند. اما قدر مسلم اینک آخرالزمان بهترین اثر سینمائی 40 سال اخیر است و به نظر بسیاری از کارشناسان این اثر برترین ساخته مستقل سینماست و برترین فیلم بلند سینمایی پس از پدرخوانده است. در سال 2002 نیز این فیلم در رای گیری سایت اند ساند به عنوان برترین اثر 25 سال گذشته انتخاب گردید که از این حیث بر بسیاری آثار نمونه سینما پیشی گرفت.
    اکنون در میان برترین فیلمهای تاریخ این فیلم چون ستاره ای میدرخشد و جزو شاهکارهای سینماست و این نشانگر اراده پولادین کاپولاست که با از دست دادن بیش از 50 میلیون دلار که بخش زیادی از آن بازنگشت و با مقابله با بسیاری مشکلات آنرا به پایان رسانید, تا امروز ما شاهد این اثر برجسته باشیم.
    اما واقعا چرا این اثر تا این حد برجسته شده است؟ آیا پرداختن به ماهیت ترس, این عنصر ماورائی و عمیق, اینقدر جای کار داشته است؟

    پاسخ را باید به بیننده واگذار کرد. همان طور که کورتز به ویلارد واگذار میکند. ویلارد میداند که چاره ای جز کشتن این مرد مصمم ندارد. زیرا کورتز تاثیر بر جائی از روح انسان میگذارد که قبل از آنکه به فکر نابودی اش باشد خود بخشی از آن شده است. وحشت در کلام کورتز آنقدر هراسناک نیست که در شخصیت او. ویلارد با این که دست به نابودی کورتز میزند اما ترسش از این نیست که کورتز خطرناک است, او مطمئن میشود که این ایده او درباره وحشت است که خطرآفرین خواهد شد و مانند یک ویروس خطرناک رشد و نمو پیدا خواهد کرد. همان طور که زمانی که به حرفهای کورتز گوش میدهیم حس میکنیم که به کلمه کلمه اش معتقد شده ایم. کشتن کورتز کشتن یک فرد نیست, کشتن ایده ایست که میرود مانند ایده فرانسوی ها به این که ویتنام وطن آنهاست مبدل شود. به یک اعتقاد عمیق و البته بسیار خطرناک تر.

    وقتی به وحشت مانند یک اعتقاد نگاه کنیم, خواهیم دید که خیلی از خط قرمزها کنار خواهند رفت و آنچه باقی خواهد ماند باز همان وحشت است و این بار برای دیگران و نه خود فرد. کورتز در آخرین لحظات زندگی نیز بر این جمله تاکید دارد. اما قدر مسلم با مرگ کورتز, صورت مسئله همچنان بر جای خود باقیست. حتی به نظر میرسد که با مرگ کورتز افرادش که بخش مهمی از آنها همچنان آمریکائی هستند, با ویلارد به نحوی رفتار میکنند که انگار خداوند جدیدی پا به عرصه وجود گذاشته است. این همان نبوغی است که باید حتی دشمن هم به آن احترام بگذارد, نبوغی که حتی دشمن را هم چاره ای جز تبعیت از آن نیست.

    کورتز در زمان تعریف کردن از اتفاقات یک دهکده ویتنامی که در آن فرزندانشان را به خاطر واکسینه شدن توسط آمریکائی ها قطع دست کرده بودند به این مسئله اعتراف میکند که در نهایت آمریکا برنده این جنگ نیست, چون که ویتنامی ها مبارزه را بر مبنای قوانین دیگری تعریف کرده اند که برخواسته از قلب آنهاست. این همان جائیست که باید ترس را پشت سر گذاشت تا در نهایت برنده یک نبرد اینچنینی شد. دقیقا در اینجا به یاد جمله کورتز در نوار ضبط شده می افتیم, جائی که از کرمی در کنار تیغ صحبت میکند. کاملا مشخص است که ویتنامی ها مدتهاست که به این تیغ عادت کرده اند و حضور بیگانگان مختلفی را در کشورشان تجربه کرده اند و به همین علت است که راه پیروزی را خوب میدانند, حتی اگر برای آن پای کشوری مانند شوروی را به ویتنام باز کنند. در اینجا باید دید که چقدر گفته ژنرال آمریکائی حقیقت بود و چقدر دروغ...

    آیا کورتز به نقطه شکست خود رسیده بود؟
    آیا این فیلم نشان نمیداد که در حقیقت آنکه به نقطه شکست رسیده است آمریکائی ها هستند؟ آمریکائی هائی که بر سر اجساد ویتنامی ها ادعای کمک به آنها را داشتند؟

    پاسخ این سوالات اکنون بر همه بینندگان روشن است.

    باید گفت که اینک آخرالزمان از آنجا که از دل برآمده بر دل مینشیند. تمام قابهائی که کاپولا تصویر میکند, یک به یک دارای جذابیت خاص هستند. تلفیق صدا و تصویر توانسته در برخی از مواقع در فیلم اعجاز کند, نمونه بارز این مدل که اکثر کارشناسان هم درباره آن سخن گفته اند, ترکیباتی است که در ابتدای فیلم شاهد آن هستیم. گردش آتش ناشی از انفجار به دور سر ویلارد, تبدیل حرکت بالگرد و صدای چرخش پنکه سقفی و تبدیل تصاویر به یکدیگر, صدابرداری همزمان در صحنه حمله به دهکده ویتنامی و در کنار آن استفاده از موسیقی واگنر به عنوان موسیقی متن, استفاده حداکثری از فیلم برداری های استثنائی استرارو که لحظه ای در این فیلم بیننده را به حال خود رها نمیکند و اوج آن را میتوان در همان صحنه های فینال دید, جائی که کورتز و ویلارد هر دو در سایه روشنهای جداگانه نشان داده میشوند. نقش کاگردان هنری نیز در این فیلم بسیار بارز است و البته تدوینی که نمیتوان از کنار آن گذشت. با این همه این فیلم متاسفانه در اسکار مورد بی مهری بود و تنها اسکارهائی که به دست آورد مربوط به صدابرداری و فیلم برداری بود که درباره فیلم برداری باید گفت که یکی از به حق ترین اسکارهای تاریخ به ویتوریو استرارو داده شد.

    در پایان باز میگردیم به ابتدای تحلیل, یادی میکنم از بازی به یاد ماندنی رابرت دووال در نقش سرهنگ کیلگور. رابرت دووال که همیشه دوست داشتنی است, در این فیلم نیز با این که نزدیک به بیست دقیقه بیشتر حضور ندارد اما بازی درخشانی از خود به نمایش میگذارد, همین بیست دقیقه تاریخ ساز میشود و در بهترین لحظه این بیست دقیقه توانست در یکی از تک گوئی های بدیع تاریخ سینما, سکانسی را خلق کند که هنوز هم بهترین نمونه تک گوئی سینمائی است.

    با جمله ای از سرهنگ کورتز اسطوره ای این مطلب را به پایان میبرم.

    در زندگی این قضاوت ماست که اسباب شکست ما میشود...

    از همه دوستان بابت طولانی شدن تحلیل پوزش میطلبم و امیدوارم که این تحلیل نیز مورد استفاده شما عزیزان قرار بگیرد.

    هفتم فروردین یکهزار و سیصد نود
    فرخ .فرمان

    با تشکر از مهناز عزیز RASHNO بابت ویرایش و سعید عزیز SAEED بابت گرافیک

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  ubislbrjca5zytzjwlgw.png
مشاهده: 2290
حجم:  21.1 کیلو بایت

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.
    ویرایش توسط FFKIA : 04-16-2011 در ساعت 16:38
    ScarFace, Amélie, nariman 7 و 11 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته



  4. #3
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 33- تحليل و بررسي فیلم اینک آخرالزمان (Apocalypse Now. REDUX)

    مرسی فرخ جان من تمام کمال صبح تحلیلت رو خوندم اما متاسفانه تا الان وقت نکردم برم دوباره فیلم رو ببینم
    اما با اون تیکه هایی که از فیلم یادم میاد و با این صحنه هایی که تعریف کردی خیلی از صحنه ها یادم اومد
    فیلم اینک اخرالزمان یک فیلم زیبای درام جنگی است واقعا تک گویی هایی که به صورت راوی در فیلم پخش میشه زیبا است و ادم با خیلی هاش حال میکنه
    در صحنه ی ابتدای فیلم وقتی بهش ماموریت رو میدن با دیالوگ هایی مواجه میشیم که واقعا زیبا هستش و تاثیر برانگیز
    نمیدونم چرا به این فیلم اسکار ندادن
    نمیدونم فرخ جان فیلم پلاتون رو دیدی یا نه همانند این فیلم بود اما به اون فیلم اسکار بهترین فیلم رو دادند به این فیلم یه خروس قندی!!!!!!
    من اینک اخرالزمان رو واقعا برتر از پلاتون میبینم شاید پلاتون هم زیبا باشه اما این فیلم یک چیزه دیگه بود و واقعا کاپولا یک شاهکار رو با بازی بازیگرهاش به وجود اورد
    چیزی که برام تو این فیلم جالب و بعضا خنده دار میومد قیافه بچگانه هریسون فورد بود الانم نگاش کنم خندم میگیره طرف خیلی بچه بود تو این فیلم

    دهه هفتاد و هشتاد, دو دهه پر شکوه در سینمای جهان هستند, دهه هائی که فیلم سازانی چون کاپولا, اسکورسیزی, چیمینو, اسپیلبرگ, لوکاس, استون و دی پالما در آن ظهور کردند. آثاری که توسط این فیلمسازان ساخته شد همچنان به عنوان بهترین آثار سینمائی جهان شناخته میشوند و در این شکی نیست که سینمای جهان وامدار این سینماگران است. اما در میان همین فیلمسازان هم افرادی مانند کاپولا و اسکورسیزی و اسپیلبرگ برجسته تر شدند و فردی مانند اسپیلبرگ نشان داد که میتواند از سینمای تجاری فاصله بگیرد و آثاری چون فهرست شیندلر, نجات سرباز رایان, مونیخ و آمیستاد را بسازد.

    در میان فیلم سازان این عصر فرانسیس فورد کاپولا با شش اثر برجسته دارای جایگاهی ویژه است. پدرخوانده 1972, پدرخوانده2 1974, اینک آخرالزمان 1979, کاتن کلاب 1984, پدرخوانده3 1990 و دراکولا برام استوکر 1992. با نگاهی به این آثار میتوان بیش از پیش به ارزش کار کاپولا پی برد.

    تخصص کاپولا به جز مورد پدرخوانده که داستان ماریو پوزو بدون هیچ تغییری به فیلم نامه منتقل شد, در فیلمهائی چون اینک آخرالزمان و دراکولا, تغییر دادن فیلم نامه با تصورات ذهنی خود است. او این کار را چنان ماهرانه انجام میدهد که نتیجه کار دیگر شباهتی به داستان اصلی ندارد و این هنر کاپولاست که بارها به خاطر آن توانسته جایزه های معتبر سینمائی را بدست آورد
    .

    با این متنت خیلی خیلی حال کردم
    خیلی از حرف ها رو تو همین چند خط گفتی
    واقعا سینمای هاللیود تو اون دهه ها شاهکارها رو به وجود اورد که همیشه در ذهن ها باقی خواهد ماند

    بعد دیدن برمیگیردم
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  5. کاربر روبرو از پست مفید ScarFace سپاس کرده است .


  6. #4
    amir13* آواتار ها
    وضعیت : amir13* آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Mar 2011
    محل سکونت : فعلا خونه بابام
    نوشته ها : 56
    سپاس ها : 112
    سپاس شده 169 در 76 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 54 تاپیک

    پاسخ : 33- تحليل و بررسي فیلم اینک آخرالزمان (Apocalypse Now. REDUX)

    ممنونم فرخ جان كه خبرشو بهم داداي من اون
    قبليه رو ديده بودم
    اينم حتما ميبينم
    تحليلم مينويسم
    written by13*

  7. کاربر روبرو از پست مفید amir13* سپاس کرده است .


  8. #5
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,203
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 33- تحليل و بررسي فیلم اینک آخرالزمان (Apocalypse Now. REDUX)

    این نوشته رو امشب در یک سایت سینمائی دیدم و حس کردم که در این تاپیک جای خالی آن حس میشود.

    نویسنده مطلب آقای علیرضا احسانی میباشد.

    فضاسازی کاپولا در فصل پایانی فیلم که به رویارویی ویلارد با کورتز اختصاص دارد، فوق العاده است. نماهای دور و حرکتهای آرام دوربین در ایجاد حس ماورایی و اسطوره ایی از سرزمین تحت فرمان کورتز بسیار موثر است. کورتز با ایجاد ترس و وحشت بر مردمش حکومت می کند اما این ترس و وحشت با مفاهیمی که از این واژه ها سراغ داریم متفاوت است. ترس و وحشت دوستان کورتز و مردمان آنجا هستند. همانطور که خودش به ویلارد می گوید: "ترس و وحست دوستان تو هستند...اگر نباشند دشمنانی هستند که باید از آنها بترسی."
    مردمی که کورتز بر آنها حکومت می کند این ترس و وحشت را دوست دارند و با آن زندگی می کنند.
    در اغلب اوقات چهره کورتز در تاریکی قرار دارد و نورپردازی به شکلی است که کمتر چهره اش را به طور کامل ببینیم. شخصیتی دست نیافتنی که به دشمنانش حق قضاوت در مورد خود را نمی دهد و اینگونه آنها را تحقیر می کند. در جایی به ویلارد می گوید: "تو حق داری منو بکشی اما حق نداری به من بگی قاتل." در نهایت تدوین موازی سکانس کشته شدن کورتز با مراسم مذهبی بومیان (کشتن گاو) و آواز جیمز موریسون که همزمان با کشته شدن کورتز از "کشتن پدر" می گوید وجهه استعاری و اسطوره ایی شخصیت کورتز را کامل می کند.

    ویلارد به همراه لانس آنجا را ترک می کند اما آخرین کلمات کورتز تا ابد در گوشمان باقی می ماند: "وحشت...وحشت..."
    وحشت ویتنامیها از آمریکاییان، وحشتِ فرانسویان از بیرون رانده شدن از وطنشان، وحشت دختران پلی بوی از تمام شدن سوخت، وحشت شف از مردن، وحشت لانس از کشتن، وحشت ویلارد از تنهایی و بی ماموریت ماندن و وحشت کورتز از وحشت. آیا اینک آخرالزمان فیلمی درباره وحشت نیست؟
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  9. 2 کاربر از پست مفید FFKIA سپاس کرده اند .


  10. #6
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 33- تحليل و بررسي فیلم اینک آخرالزمان (Apocalypse Now. REDUX)

    حیف این فیلم به این زیبایی و دیدنی که هیچ کسی تو سایت ندیدتش
    این پست فقط برای بالا اوردن تاپیک بود
    دوستان بدون هیچ شکی این فیلم رو از دست ندهید یکی از زیباترین فیلم های تاریخ سینماهستش
    کاپولا و بازیگرانش تو فیلم شاهکار خلق کردند
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  11. 3 کاربر از پست مفید ScarFace سپاس کرده اند .


  12. #7
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,203
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 33- تحليل و بررسي فیلم اینک آخرالزمان (Apocalypse Now. REDUX)

    سروش جان ممنون از پستت.
    قدر مسلم این فیلم در حال حاضر بیشتر منتقد پسنده تا تماشاگر پسند.
    خصوصا که طرح کار طوریه که بیننده عامی ممکنه براش نامفهوم باشه یا نتونه هدف فیلم رو درک کنه. یا اگه درک کرد نتونه باهاش ارتباط برقرار کنه.
    همه اینها مسائلی هستند که باعث کم شدن علاقه به این فیلم میشه.
    من بیشتر از 5 بار این فیلم رو دیدم و البته هر بار هم برام جذاب تر از دفعه قبل شده, چون میشه توش چیزهای جدید کشف کرد.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  13. 2 کاربر از پست مفید FFKIA سپاس کرده اند .


  14. #8
    Everybody Lies
    Amélie آواتار ها
    وضعیت : Amélie آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 26
    نوشته ها : 891
    سپاس ها : 3,781
    سپاس شده 1,501 در 597 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 413 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 33- تحليل و بررسي فیلم اینک آخرالزمان (Apocalypse Now. REDUX)

    ممنون فرخ جان بابت تحلیل خوبتون واقعا کامل و زیبا نوشتید و تحلیلتون هم مانند خود فیلم آدم رو درگیر می کنه
    من متاسفانه هر چقدر گشتم نتونستم نسخه ی کاملشو پیدا کنم ولی بر اساس همین نسخه ای که دیدم نظراتم رو بیان می کنم
    این فیلم هم مانند پدر خوانده قطعا یکی دیگه از شاهکارهای کاپولاست که با توجه به اینکه زمان فیلم هم نسبتا طولانیست باعث خستگی نمی شود.لوکیشن های خوب و به جایی که استفاده شده,بازی زیبایی مارلون براندو هر چند کوتاه به زیبایی این فیلم کمک زیادی کرده و تا انتهای فیلم هیجان و وحشتی که مثال زدید کاملا حس میشه و این فوق العادست.
    این فیلم به خوبی نشون میده که جنگ چه بلایی بر سر مردم می آورد چه مردمی که هیچ نقشی در این جنگ ندشتند و چه سربازانی که خواسته یا ناخواسته مجبور به جنگیدن هستند و در طی این جنگ به افرادی مانند کورتز تبدیل می شوند که در نهایت چاره ای ندارند جز مردن آن هم به دستور افرادی که خود باعث این اتفاقنتد ندارند. آنها به کاپیتان ویلارد دستور می دهند تا کورتز را از میان ببرد و ویلارد در طی این سفر و دیدن جان دادن سربازانش و وحشتی که در منطقه ایجاد شده تا صحنه ی کشتن کورتز که به خوبی کار شده و یکی از بهترین صحنه های فیلم هست از یه آدم متعادل و آروم به آدمی تبدیل میشود که برای کشتنش آمده است...
    و در آخر فیلم هم همچنان وحشت,وحشت و وحشت ...

  15. 4 کاربر از پست مفید Amélie سپاس کرده اند .


  16. #9
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 40
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,203
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 33- تحليل و بررسي فیلم اینک آخرالزمان (Apocalypse Now. REDUX)

    من مدت زیادی دنبال این میگشتم و متاسفانه اون زمان امکانی به نام دانلود وجود نداشت.
    به این آدمهائی هم که فیلم میآوردند میگفتی اصلا نمیدونستند چی هست.
    خاطرم هست سال 1378 یکروز یکی از دوستان که خارج از کشور رفته بود, یک سری فیلم آورد که DVD بود.
    حالا فکر کنید که اون زمان هیچ پخش کننده دی وی دی در ایران وجود نداشت یا اگه هم بود به شکل کاملا محدودی بود با قیمتهای کذائی. همین وی سی دی هم فیلماش به سختی پیدا میشد.
    تابستون بود و یک روز بعد از ظهر رفتیم این فیلمها رو ببینم. 50 تا فیلم آورده بود که در واقع به هیچ دردی نمیخورد و البته پولش هم خیلی زیاد بود.
    اون زمان هر کدوم رو 20 هزار تومن میگفت و در واقع من از اونجا که ریالی از کسی پول نمیگرفتم, باید همه این هزینه رو خودم میدادم. فیلمها هم همه عالی بود و نمیتونستم از هیچ کدوم بگذرم.
    خلاصه به این دوستمون گفتم که با این ها میخوای چی کار کنی؟
    اصلا میتونی بفروشیشون ؟

    گفت من فکر میکردم اینجا دستگاهش هست. اما نمیدونم کسی بخره.
    یکی از دوستان دبی بود و اون زمان مسافری جنس می آورد. با اون صحبت کردم و اونم اومد فیلمها رو دید و همه 50 تا فیلم رو از این دوستمون خریدیم.
    35 تا از فیلمها رو اون برداشت و 15 تاشو من. کلی هم تخفیف گرفتیم. از هیچ فیلمی هم دو تا نبود ...
    هر چی فیلم اکشن و بزن و بکش بود اون برداشت و منم اینها رو برداشتم که هنوز هم دارمشون .
    سری پدرخوانده که در 5 دیسک عرضه شده بود و تازه 3 ماه از ارائه اش میگذشت و البته این یکی رو 90 هزار تومن فروخت به من.
    اینک آخر الزمان. همون نسخه اولیه.
    داستان عامه پسند
    شجاع قلب
    میهن پرست
    گلادیاتور
    دسپرادو
    11 مرد اوشن
    فارست گامپ
    تسخیر ناپذیران
    چشمان باز و بسته
    غریزه اصلی
    دنیا کافی نیست
    جاسوس بازی
    ماموریت غیر ممکن 2

    حالا فکر کنید که این دوست من پول اینها رو داد و من تا 6 ماه داشتم به این دوستم اقساطی پول این دی وی دی ها رو میدادم.
    تازه قسط اینها که تموم شد رفتم یک دی وی دی پلیر پاناسونیک خریدم و اولین فیلمهائی که باهاش دیدم پدرخوانده بود و اینک آخر الزمان ...
    اما فکر نمیکنم هیچ وقت اون لذتی رو که حین دیدن اینک آخر الزمان بردم رو فراموش کنم.
    واقعا کیفیت اون دی وی دی اون زمان یک چیزی ماورای تصور من بود. یادمه برای یکی از دوستام رو VHS به صورت NTSC رکورد کردم و فرستادم مشهد.
    وقتی دیده بود اونقدر ذوق کرده بود که پشت تلفن مثل شاه جرج ششم حرف میزد

    خلاصه اینم داستان اینک آخرالزمان دیدم ما ...
    گفتم در وسط این بحث شاید خالی از لطف نباشه .
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  17. 7 کاربر از پست مفید FFKIA سپاس کرده اند .


  18. #10
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : 33- تحليل و بررسي فیلم اینک آخرالزمان (Apocalypse Now. REDUX)

    چه بحث جالبی در گرفته اینجا
    کلا داریم در مورد فیلم بحث میکنیم یکی تاپیک میاره بالا
    یکی خاطره تعریف ممیکنه :دی
    فیلم به این زیبایی و دیدنی به چه روزی افتاده تاپیکش
    اما خداییش فرخ جان عجب فیلم هایی هم اومده تو دستت
    اینک آخر الزمان. همون نسخه اولیه.
    داستان عامه پسند وای من دیونه این تارانتینو هستم این فیلم هم که خداش هستش
    شجاع قلب در مورد این فیلم اصلا حرف نمیزنم یکی از 5فیلم برتری که دیدم امیدوارم فرخ جان این فیلم رو تحلیل کنه
    میهن پرست اینم خیلی دوست دارم امیدوارم همونی باشه که مل بازی میکنه چون خیلی میهن پرست هست
    گلادیاتور اینم که فیلمش خداست
    دسپرادو به 3گانه دسپرادو اونم بهترین قسمتش یعنی 2 اولی که بیخود بود سومیش هم چرت تر شد
    11 مرد اوشن اینم خیلی باحاله یه کمدی جذاب
    فارست گامپ به به بهترین فیلم تام هنکس
    تسخیر ناپذیران نمیدونم چیه انگلیسی پلیز
    چشمان باز و بسته نمیدونم چیه انگلیسی پلیز
    غریزه اصلی واقعا شارون استون و مایکل داگلاس
    دنیا کافی نیست این همون جیمزبانده هستش؟؟؟؟
    جاسوس بازی وای عاشق این فیلمم عجب فیلمه خداییش خداییش اخره فیلمه خیلی خوب شده فیلمه مخصوصا بازی براد پیت و رابرت ردفورد
    ماموریت غیر ممکن 2 اینم که امسال قسمت 4 میاد اما قسمت 2 واقعا بهترین قسمتش بود
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  19. کاربر روبرو از پست مفید ScarFace سپاس کرده است .


صفحه 1 از 6 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تحلیل و بررسی ایران Cia.05- تحلــيل و بــررسي فيــلم یه حبــه قند
    توسط MiSS SAYTA در انجمن بخش رسمي تحلیل و بررسي فيلمهاي ايراني
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: 02-17-2014, 02:39
  2. تحلیل و بررسی ایران Cia.08- تحلــيل و بــررسي فيــلم مـن مـادر هســتم
    توسط MiSS SAYTA در انجمن بخش رسمي تحلیل و بررسي فيلمهاي ايراني
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: 01-07-2013, 20:07
  3. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 08-05-2012, 01:29
  4. بررسي صد جنگ بزرگ تاريخ (بخش سي و هفتم)
    توسط Parnian در انجمن صد جنگ بزرگ تاریخ
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 12-12-2011, 23:40
  5. نقد و بررسي فيلم مظنونين هميشگي
    توسط MOHAMMAD در انجمن بخش آزاد تحلیل و بررسي فيلمهاي جهان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 07-27-2010, 08:57

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •