سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh معرفي The Blind Side

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: معرفي The Blind Side

  1. #1
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    معرفي The Blind Side


    The Blind Side
    کارگردان : John Lee Hancock
    بازیگران : Sandra Bullock
    Tim McGraw
    IMDB
    ژانر : درام . ورزشی

    ویرایش توسط Ali_Silent-Killer : 12-02-2011 در ساعت 12:22
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  2. کاربر روبرو از پست مفید ScarFace سپاس کرده است .


  3. # ADS
     

  4. #2
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     



    فیلم فوق العده زیباییه و من واقعا دوسش دارم ، فلمی که بخت ساندار بولاک در 2009 بود برای گفتن اسکار و حقیقتا بازی ای عالی در این فیلم به نمایش گذاشت .این فیلم یه جور آرمانگرایی مسیحیه ، و یه فیلم اخلاقی محسوب می شه ، هر چند به نظرم یه جاهایی خیلی افراطی به نظر میاد، اما مفاهیم اخلاقی ارزشمندی داره که می شه گفت سالهاست فراموش شده و شاید یک جور یاد آوری به حساب می آد خصوصا تو جامعه غرب .

    البته از این هم نگذریم که داستان فیلم برگرفته از زندگی واقعی مایکل اوهر فوتبالیست آمریکاییه .

    مایکل اوهر و خانواده ای که بزرگش کردن و از اون یک قهرمان ساختن در فیلم :



    مایکل اوهر و خانوادش در دنیای واقعی

    ویرایش توسط ScarFace : 09-01-2010 در ساعت 11:09
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  5. کاربر روبرو از پست مفید ScarFace سپاس کرده است .


  6. #3
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : معرفي The Blind Side

    صاف کردن جاده زندگی با تشویق خانواده


    ای. او. اسکات






    یکی از نقاط عطفی که در «سویه تاریک» وجود دارد ـ فیلمی که تقریبا از اول تا آخرش با نقاط عطف ساخته شده و با این وجود، به طور عجیبی تهی از درام یا تعلیق است ـ حین یک بازی فوتبال،در دبیرستانی در شهر ممفیس اتفاق می افتد. مایکل اوهر، بازیکن تکل مهاجمی (بازیکنی در فوتبال آمریکایی که به صورت فیزیکی جلوی مدافعان حریف را سد می کند تا مهاجمان خودی توپ را از دست ندهند - مترجم) که زندگی جالب توجه اش، سوژه ساخت این فیلم قرار گرفته، (و همچنین سوژه پر فروش ترین کتاب غیر تخیلی که فیلم از آن اقتباس شده) در محافظت از مهاجمش به مشکل خورده است.


    یک بازیکن فوق العاده منفور در تیم مقابل، مایکل را دست می اندازد و پشت سر هم از دفاع های او رد می شود. اما بالاخره در یک بازی بی نهایت مهم، مایکل تمرکز و اراده اش را باز می یابد و این شخص را گرفته و کل زمین می کشاند و به میان تماشاچیان پرتاب می کند و در این حال جمعیت (در ورزشگاه و همچنین به احتمال زیاد، در سالن های سینما)، با کف و سوت تشویقش می کنند.


    کاری که مایکل (با بازی کوئینتان آرون) با آن مدافع بدبخت انجام میدهد، خیلی شبیه کاری است که ساندرا بولاک با تماشاگران در تمامیت «سویه تاریک» انجام می دهد، که سال ها و سال ها طول می کشد. خانم بولاک، نقش لی آن توهی را بازی می کند، دکوراتوری ممفیسی که، به همراه خانواده اش، مایکل را از در بدری نجات می دهد و او را به مسیر ستاره شدن می اندازد. طرح کلی داستان ـ و جزییاتی که در کتاب مایکل لوییس ذکر شده ـ هر دو جالب و الهام بخش هستند. یک خانواده سفیدپوست جنوبی و پولدار، نوجوانی سیاه پوست و فقیر را به فرزند خواندگی قبول می کنند و استعداد های ورزشی او را شکوفا می کنند و خانه ای شاد، همراه با امنیت و آسایش برای او فراهم می کنند.


    فیلم که به طور طبیعی به مناسبت فصل تعطیلات (و فوتبال)، از جانب یک استودیوی معظم هالیوود اکران شده، فقط داستان مرکزی را روایت می کند و برای اینکه بیشترین اثرگذاری را داشته باشد، ظرائف و پیچیدگی های آن را حذف کرده است. خانم بولاک به عنوان یک زن پر انرژی و چند شغله جنوبی که ذهن خودش را می شناسد و معمولا راه خودش را پیدا می کند، قانع کننده است. تیم مک گرا هم به عنوان شوهر خوش برخورد لی آن، شان، به راحتی در کاراکترش جا افتاده است و می داند چگونه در مواقع ضروری، از سر راه خانم بولاک کنار برود.


    در خانواده توهی علاوه بر یک دختر زیبا به نام کالینز (لیلی کالینز)، یک پسر خنده دار و بازیگوش به نام اس جی (جی هد) هم هست، که اگر این فیلم یک فیلم انیمیشن مخصوص بچه ها بود، می توانست در نقش حیوان وردست پرحرف اعصاب خرد کن، ولی در عین حال دوست داشتنی مایکل، ظاهر بشود. در حقیقت، «سویه تاریک» که جان لی هنکاک («تازه کار» و «آلامو»)، نویسنده و کارگردان آن است، یک نسخه حرکت زنده و بر مبنای واقعیت از کارتون های دیزنی است. این قصه ایست تکان دهنده، درباره یک بچه سر راهی، که چند غریبه او را احاطه کرده اند و با وجودی که با آنها فرق می کند، با او مثل یکی از خودشان برخورد می کنند.


    به هر حال در یک فیلم دیزنی نوعی هم، این فرآیند پر از کشمکش، هیجان و خطر خواهد بود. ولی «سویه تاریک» تا پایان ـ وقتی که یک مامور دولتی N.C.A.A.، شتابزده چوب لای چرخ مایکل می گذارد تا از جشن پیروزی او جلوگیری کند ـ بیشتر شبیه یک کارت تبریک دو ساعته به مناسبت تعطیلات است.


    لی آن و شان اولین بار، مایکل را بعد از یکی از مسابقات والیبال کالینز در باشگاه مدرسه، می بینند و حین رانندگی به سمت منزل، متوجه می شوند مایکل، با وجودی که در حال پیگیری پرونده بورسیه در یک دانشگاه خصوصی مسیحی است، جایی برای خوابیدن ندارد. و در یک چشم به هم زدن، باران رحمت بی دریغ الهی بر سر این پروژه نازل می شود و به موجب آن، لی آن با حرارتی خستگی ناپذیر، خود را وقف این مسئله می کند.


    چند تا از دوستان لی آن، ابرو ها را بالا برده و اظهارات نا مهربانانه ای ابراز می کنند، ولی او با چند کلمه خالصانه و دردناک و یک قطعه موسیقی گوش نواز، آنها را سر جایشان می نشاند. او با قاچاقچی محل سکونت سابق مایکل و هر کس که بخواهد سر به سر او یا خانواده اش بگذارد هم، همین کار را می کند.


    تماشای این دسته آدم ها می تواند مفرح باشد، چون سیاه لشگری از مربیان واقعی فوتبال در دانشگاه ها هستند. اعتماد به نفس بی غل و غش خانم بولاک، تا زمانی که آزار دهنده می شود، خوشایند است. بزرگترین مشکل در اینجا این است که کاراکتر او، نه ذره ای تغییر می کندو نه لحظه ای شک، گناه یا خودپرستی به ذهنش خطور می کند. از این رو، پس از مدتی، تصویر نیکی و مهربانی او، به ورطه بطالت و پوچی کشیده می شود. از طرفی کاراکتر مایکل به شکل عجیبی توخالیست و احوالات باطنی او در بین درخشندگی زیاد لی آن و تعریف های او از خودش ، محلی از اعراب ندارد. زندگی سابق او، قبل از ورود به خانواده توهی، مجموعه ای از فلش بک های آشفته و داستان های سربسته است ـ مثل آن قاچاقچی و مادر معتاد مایکل که خیلی کوتاه بر پرده ظاهر می شود ـ تا به ما ثابت کند آن زندگی، سرشار از خشونت و بیکاری و نا امیدی بوده است.


    «سویه تاریک» فقط به این دلیل به جهان مذکور توجه نشان می دهد که اقتضای نمایش صدقه خیرخواهانه است، و فقط کمی بیشتر به زندگی درونی مایکل می پردازد. او خجالتی، حق شناس و گاهی غمگین به نظر می رسد، ولی هیچ چیز را از لی آن مخفی نمی کند. لی آن از یک تست روانشناسی که نشان می دهد مایکل از یک غریزه قوی و غیر عادی حفاظتی بهره مند است، مطلع می شود و از این اطلاعات استفاده می کند، تا توانایی های تکل ـ مهاجمی پنهان او را آزاد کند. وظیفه تکل چپ، محافظت از مهاجم خودی در برابر حریف های نادیده است، و اگر مایکل فکر کند که مهاجم خودی خانواده اش ـ یا به قول لی آن «من» ـ هستند، دقیقا دستگیرش می شود که با تیم مقابل چه کار کند. و این موثر است، دقیقا به این شکل که، اگر مرد جوان روباتی 300 پوندی باشد، با یک تلنگر او برنامه ریزی اش عوض می شود.


    تماشاگران هم واکنش های مشابهی نشان می دهند. نفس ها یشان در سینه حبس می شود، لبخندی گرم بر لب می نشانند، برای جوان بیچاره ابراز تاسف می کنند، و از اینکه شخصی را پیدا کرده که به او توجه نشان می دهد، بسیار خوشحال می شوند.ولی آیا شما متحول خواهید شد؟ شاید، ولی فقط با این منطق که تحول می تواند به این صورت تعریف شود: تجربه یک بازیکن دفاعی که بر یک مدافع غلبه پیدا می کند و با احتمال سکته مغزی، از پشت به زمین می خورد.

    منبع: نیویورک تایمز
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  7. کاربر روبرو از پست مفید ScarFace سپاس کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •