مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh (ماهی بزرگ)big fish

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: (ماهی بزرگ)big fish

  1. #1
    sabora آواتار ها
    وضعیت : sabora آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2011
    نوشته ها : 9
    سپاس ها : 1
    سپاس شده 24 در 10 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    (ماهی بزرگ)big fish




    ما داستانهامون هستیم!

    در فیلمهای برتون جداکردن واقعیت از افسانه سخته.در فیلمهای او المانهایی چون سیرک دلقک ،غول،پری دریایی ،دختر پریان،جادوگر میبینی.
    "ماهی بزرگ "یه استعاره س.big fish in pond
    ماهی استعاره ای از انسان وبرکه موقعیت ،فضا ومکانی س که توش زندگی میکنه.
    ماهی بزرگ یاکوچک بودن انتخاب خود ماست!
    داستان وافسانه زیباس و واقعیت معمولی و بی جاذبه س:پس واقعیتو به بند بکش تا به داستانت برسی واز اون لذت ببری!
    داستانها سینه به سینه نسل به نسل منتقل میشن:یه افسانه قدیمی به ادوارد از ادوارد به ویل واز ویل به پسرش.
    ادوارد به ویل :"ماهردو قصه گوییم :من تعریف میکنم تو مینویسی.فزقی نداره."
    اندازه زندگی یه مرد غول اسا(big fish)نمی تونه کوچک وعادی(pond)باشه!
    ادوارد به یه شهروسوسه انگیز وایده ال (اسپکتر) میرسه که ساکنانش پابرهنه ان .شهر خیالی که با نمای کفشهای آویزان دیده میشه :نمادی از پاگیر شدن ،کفشهارا کندن وماندن(برکه های فریبنده کوچک زندگی که بعضی از آدمارو مجذوب خودش میکنه وایستگاه ابدی اونا میشه وهرگز دریا واقیانوسو تجربه نمی کنن!)ولی این شهر مناسب یه مرد غول اسا (ماهی بزرگ)نیست.برکه ایست درحد خیس شدن پا ولی نمیشه توش شنا کرد........
    ادوارد در سانحه طوفان کلیدو پیدا میکنه:اشاره به فرازونشیبها وسختی های زندگی که در اونها کلیدهای خوشبختی پیدا میشه!
    به نظر من سکانس پایانی داستان نقطه اوج اونه(climax)
    پدر روی تخت بیمارستان:
    پسر:آب میخوای؟
    پدر :رودخونه!
    پدر:چطوری میرم؟
    پسر :من بلد نیستم تو برام تعریف نکردی.خوب سعی میکنم،تو کمکم کن
    اینجاست که پسر کم کم پدرو باور میکنه(کم شدن فاصله نسلها)
    صحنه به دنیا اومدن ادوارد ومثه یه ماهی جهیدن او به وسط سالن بیمارستان در اول فیلم با صحنه خیالی به سرعت رفتنش با ویلچر از بیمارستان (مرگ)زیباترین پارالل داستان رو می آفرینه!
    هردو صحنه انتقال ازجهانی به جهان دیگره !
    پسر:تو وزنی نداری(روح)
    پدر :من آب میخوام!
    در حرکت به سمت رودخونه پسر میگه از راهی میریم که به ترافیک کلیسابرنخوریم.چرا کلیسا؟شاید بی مراسم ......
    در صحنه آخر دوباره شهرخیالی پدیدار میشه و استقبال کنندگان به جای مشکی قرمز پوشیده ان واینبار عروسش کفشاشو از پاش می کنه.
    پسر:باور نکردنیه!
    پدر:داستان زندگی من؟
    ساندرا مثه یه ماهی در رودخونه صید حلقه طلایی ادوارد میشه!
    در جمع مشایعت کنندگان پیرزن جادوگر سیاهپوش (مرگ)ایستاده!
    پسر:تو اونی شدی که همیشه بودی:یه "ماهی بزرگ"
    در مراسم تشییع واقعی همه مشکی پوشن جز ساندراکه قرمز پوشیده و حضور کاراکترهای داستانهای ادوارد تاییدی بر واقعیت داشتن آنهاست.
    یه مرد اونقدر داستاناشو میگه که خودش داستان میشه!
    داستانها بعد از مرگ او زندگی خواهند کرد واو فناناپذیر خواهد شد!
    من منتقد حرفه ای فیلم نیستم .این فقط برداشت نگاه من ازین فیلم زیبا بود که توصیه میکنم ببینیدش.مطمئنن برای دریافتن زوایای قشنگترو مفاهیم بیشتربیش از یک بار باید اونو دید.........
    حالا از شما می پرسم:
    آیا شما یک افسانه هستید؟
    (قسمتهای آبی رنگ متن برگرفته از خود فیلمه)

  2. کاربر روبرو از پست مفید sabora سپاس کرده است .


  3. # ADS
     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. معرفی Big Fish
    توسط behrooz_film در انجمن معـرفی فیــلم‌های جهان (آزاد)
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 10-31-2010, 11:21

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •