سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh معرفي Memento

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

موضوع: معرفي Memento

  1. #1
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    معرفي Memento


    MEMENTO
    کارگردان : کریستوفر نولان
    بازیگران : Guy Pearce, Carrie-Anne Moss, Joe Pantoliano
    ژانر : هیجانی . رازالود . درام
    IMDB

    ویرایش توسط Ali_Silent-Killer : 12-02-2011 در ساعت 12:18
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  2. 4 کاربر از پست مفید ScarFace سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     




    لئونارد سلبی در درگیری که به مرگ همسرش می انجامد حافظه کوتاه مدت خود را از دست می دهد . وی به دنبال پیدا کردن قاتل همسر خود است که به دلیل نداشتن حافظه کوتاه مدت راه خاصی را پیش می گیرد وحتما شنیده اید که به شوخی می گویند ژان پل سارتر همواره یه دنبال اختراع غذایی بود که احساس پوچی را در انسان القا کند. در فیلم Memento شاهد این هستیم که کریستوفر نولان احساس بیماری از دست دادن حافظه ی کوتاه مدت را با یک فیلم 113 دقیقه ای در بیننده به وجود می آورد. این فیلم که بدون شک به جا به سمت عقب بر می گردد ما را وادار به دوباره دیدنش می کند. یک بیننده ی نه چندان حرفه ای اگر تا آخر فیلم طاقت بیاورد پس از تمام شدن آن به خیلی از ابهامات ظاهری فیلم نمی تواند پاسخ دهد. با این حال معتقدم تماشاگر حرفه ای نیز برای درک کامل فیلم با مشکل مواجه است. در تاریخ سینما بارها با فیلم هایی برخورد کردیم که سکانس های آن در جهت عکس نمایش داده شده اند Memento از دو حیث با آنها فرق می کند.
    در اخرین صحنه های فیلم یک دیالوگ مطرح میشه که خیلی جالبه : همه ما به اینه هایی نیاز داریم که یادمان بیاندازد ما کی هستیم
    حتما شنیده اید که به شوخی می گویند ژان پل سارتر همواره یه دنبال اختراع غذایی بود که احساس پوچی را در انسان القا کند. در فیلم Memento شاهد این هستیم که کریستوفر نولان احساس بیماری از دست دادن حافظه ی کوتاه مدت را با یک فیلم 113 دقیقه ای در بیننده به وجود می آورد. این فیلم که بدون شک به جا به سمت عقب بر می گردد ما را وادار به دوباره دیدنش می کند. یک بیننده ی نه چندان حرفه ای اگر تا آخر فیلم طاقت بیاورد پس از تمام شدن آن به خیلی از ابهامات ظاهری فیلم نمی تواند پاسخ دهد. با این حال معتقدم تماشاگر حرفه ای نیز برای درک کامل فیلم با مشکل مواجه است. در تاریخ سینما بارها با فیلم هایی برخورد کردیم که سکانس های آن در جهت عکس نمایش داده شده اند Memento از دو حیث با آنها فرق می کند. اولا فیلم به دلایلی که در ادامه خواهم آورد به حق سعی در بازی با ذهن مخاطب دارد. (و نه مثل فیلم irriversible که بر عکس کردن سکانس هایش به اعتقاد من صرفا برای قرار دادن فیلم در زمره فیلم های پیشرو بوده است) و ثانیا این فیلم دو نوع صحنه دارد; صحنه های سیاه سفید و رنگی، ابتکار نولان در ساخت فیلم Memento در این جا هویدا می شود، سکانس های سیاه سفید به صورت عادی و سکانس های رنگی به طور عقبگرد پخش می شوند و در نقطه ی اوج فیلم (آخر فیلم) به هم می رسند در حالی که از لحاظ زمانی صحنه ی اول فیلم آخر آن است.

    در این جا سعی می کنم خلاصه ی کوتاهی از آن چه به ترتیب زمانی و نه به ترتیبی که در فیلم می بینیم، بیاورم. در ابتدای صحنه های سیاه و سفید فیلم ( همان ابتدای زمانی) لئونارد را می بینیم که در حال حرف زدن با تلفن است که بعدها در فیلم متوجه می شویم با تدی، تنها به ظاهردوست لئونارد،که یک پلیس است حرف می زده است. در این مکالمه طولانی لئونارد در مورد بیماری خود توضیحاتی می دهد. او که در شرکت بیمه کار می کرده در دوران کاری خود با فردی به نام سامی آشنا شده است که از بیماری مشابهی رنج می برد یعنی او نیز فقط چیزهایی را به خاطر می آورد که از تاریخ معینی به قبل بودند. چندی قبل همسر لئونارد توسط فردی به نام جان جی کشته می شود و در همان حادثه لئونارد حافظه ی کوتاه مدت خود را از دست می دهد و در این مدت به جمع آوری اطلاعات از قاتل همسرش می پردازد.لئونارد در مکالمه خود به این موضوع اشاره دارد که روشی برای مقابله با مشکلش پیدا کرده و شرایطش با سامی فرق می کند. صحنه ی مرگ همسر سامی بدون شک یکی از غم انگیز ترین صحنه های فیلم است ما در فیلم هرگز نسبت به لئونارد احساس ترحم نداریم ولی در این صحنه نا امید کننده بودن بیماری او مشهود است. همسر سامی برای امتحان کردن شوهرش بارها ساعت خود را عقب می کشد و از او درخواست می کند انسولینش را بزند و به طبع سامی که فقط 15 دقیقه خاطره دارد این کار را می کند و همسرش را می کشد. روش لئو برای مبارزه با بیماریش استفاده از عکس افراد و تتو بر تمام بدن خود است. او هر روز با یادآوری سامی به کمک تتویی که بر روی دست چپش است بیماری خود را به یاد می آورد و با اتکا و اعتماد به تتوها و یادداشت هایش به دنبال قاتل همسرش می گردد. تدی پس از تماس های طولانی بالاخره موفق می شود به لئو بقبولاند که قاتل همسرش را پیدا کرده (فرد جیمی نامی) و لئونارد به محلی که تدی مدعی است قاتل زنش آن جاست می رود و او را می کشد و لباس هایش را می پوشد. آیا این اولین باریست که تدی از لئو برای کشتن شخص مورد نظر خود استفاده می کند؟ در این لحظه صحنه های سیاه و سفید به شکل هنرمندانه ای تبدیل به رنگی می شوند ( با سکانس آخر فیلم روبرو هستیم). در این به اعتقاد من مهمترین سکانس فیلم تدی سعی می کند با حرف هایش مطالب بعضا ضد و نقیضی را به لئو القا کند. مثلا او را به شک می اندازد که سامی خود او و ساخته ی ذهن اوست با این حال لئو حرفش را نمی پذیرد و پشت عکسی که از تدی قبلا گرفته می نویسد: "دروغ هایش را باور نکن". لئو عکسی که از جیمی پس از مرگش گرفته بود را می سوزاند و ذهن خود را به کل از این ماجرا پاک می کند. از این پس لئو با لباس ها و ماشین جیمی زندگی می کند. او در جیبش یادداشتی پیدا می کند که در آن نوشته ناتالی را ببین ( پیغامی برای جیمی دوست پسر ناتالی که لئو او را کشته) ولی لئو که همه چیز را فراموش کرده فکر می کند پیغام مربوط به اوست و به دیدار ناتالی می رود ناتالی به او در پیدا کردن قاتل زنش کمک می کند چرا که لئو هم در ماجرایی به او کمک کرده است هر چند به کل فراموش کرده و سپس همان طور که در صحنه ی اول فیلم دیدیم لئو، تدی را می کشد.
    سکانس های فیلم تقریبا 5 دقیقه ای هستند درست به اندازه ی مدت زمانی که لئو می تواند مسائل را در حافظه ی کوتاه مدت خود نگه دارد. لئو بعد از هر 5 دقیقه با مکان و شرایطی روبرو می شود که هیچ ایده ای از آن ندارد ما نیز به دلیل روند عقب گرد فیلم درست مثل او وارد فضای جدیدی می شویم که از گذشته ی آن هیچ اطلاعی نداریم. اینکه ما نسبت به لئو احساس ترحم نمی کنیم شاید به این خاطر است که حتی از او با وجود بیماریش کمتر می دانیم. صحنه های سیاه سفید که به جلو می روند ما را کم کم با گذشته ی لئو آشنا می کند خاطراتی که قبل از از دست دادن حافظه ی کوتاه مدت اش بوده. و به مرور ما نیز مانند لئو از گذشته اش با خبر می شویم. نمی توان بر نولان این خورده را گرفت که برای جذاب و معما گونه کردن فیلمش، این نوع نمایش فیلم را برگزیده است بلکه این بهترین راه نمایش چنین فیلمی است.

    بر خلاف گفته ی نولان که "در Memento معلوم است چه کسی دوست و چه کسی دشمن لئونارد است و همچنین ابهامی در فیلم وجود ندارد" برداشت های متناقضی از این فیلم شده است. دیدکاه اول: لئو خودش قاتل همسرش است و سامی ساخته ی ذهن اوست و بیماری او مدت ها قبل از مرگ همسرش در یک تصادف برایش به وجود آمده. تدی راست می گوید. دیدگاه دوم: سامی وجود داشته و لئو از او برای به یاد آوردن بیماریش استفاده می کند، همسرش را کسی جز خودش کشته و او به دنبال قاتل همسرش برای گرفتن انتقام است و همان طور که لئو پشت عکس تدی نوشته تدی همواره سعی در منحرف کردن راه او دارد. شخصا دیدگاه اول را به دلایلی که خواهم آورد نمی پسندم با این حال این دیدگاه آنقدر ها هم که به نظر می رسد غیر قابل دفاع نیست. مهمترین دفاعی که آورده اند این است که در لحظه ی مرگ همسر سامی فقط سامی و همسرش در صحنه حضور دارند. همسرش که به دلیل تزریق انسولین بیش از حد کشته می شود سامی هم که از بیماری نداشتن حافظه ی کوتاه مدت رنج می برد پس لئو چطور این خاطره را برای تدی تعریف می کند؟ همچنین همسر سامی برای متقاعد کردن سامی بارها ساعت مچی خود را عقب می کشد حال آن که سامی اصلا به ساعت او نگاه نمی کند ولی وقتی لئو وسایل شخصی! همسرش را می سوزاند یک ساعت رومیزی هم در بین آن ها وجود دارد آیا این همان ساعتی نیست که همسر لئو ( و نه همسر سامی) آن را به عقب می کشیده؟ و آیا مطمئنیم تدی قاتل همسر لئو است؟
    در دفاع از دیدگاه دوم، نمی خواهم ابهامات موجود را توجیه کنم ولی مگر جز در سکانس آخر اشاره ای به ساخته ی ذهن بودن سامی شده است؟ در چند دقیقه ی آخر فیلم تصویری از حافظه ی لئو می بینیم که در آن لئو در حال نیشگون گرفتن از همسرش است این تصویر دو سه بار با تصویری که در همان محیط است ولی نمایانگر انسولین ردن لئو به همسرش است، جایگزین می شود ( تصویری که به اعتقاد من تدی با سوء استفاده از وضعیت لئو در ذهنش می سازد) اگر قرار باشد لئو حافظه ی کوتاه مدتش را قبل از این خاطره ( نیشگون یا انسولین) از دست داده باشد چرا باید این خاطره در ذهنش مانده باشد؟ حرف های ضد و نقیض تدی در این صحنه و صحنه های قبل چطور توضیح داده می شود؟ آیا ناتالی و جیمی به کل قابل حذف از فیلم نیستند؟ جدای توجیهات منطقی اولا نمی توان گفت نتیجه گیری این فیلم بر عهده ی مخاطب است چرا که اصلا با ساختار فیلم هم خوانی ندارد و ثانیا اگر بنا باشد دیدگاه دوم را بپذیریم زیبایی فیلم به این است که که در صحنه ی آخر به بیننده شوک وارد شود (مثل فیلم مظنونین همیشگی) ولی بعد از اتمام فیلم به تنها چیزی که فکر می کنیم دوباره دیدن آن است! بر خلاف نظر برخی که معتقدند فیلم را نباید بیش از یک بار دید، فکر می کنم یکی از برجستگی های Memento این است که بار دوم دیدن آن جذاب تر است با این حال کسانی که مدافع دیدگاه اول هستند، دیدگاه خود را مدیون دو و حتی بیشتر بار دیدن فیلم هستند.
    ناتالی، تدی و برت (در هتلی که لئونارد در آن است کار می کند) افرادی هستند که با لئو در تماسند. جالب این جاست که هر سه از لئو برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کنند: ناتالی با سوء استفاده از بیماری لئو، وی را وادار به از میان برداشتن تهدید کننده اش می کند، تدی از او برای کشتن drug dealer ها استفاده می کند و برت پول دو اتاق را از او می گیرد. این فیلم روند منطقی را دنبال می کند ( هرچند به نظر کار سختی می رسد) ولی هنوز یک مسئله برایم مشخص نیست در صحنه ی آخر فیلم می بینیم لئو بر روی برگه ای یادداشت می کند که شماره ماشین تدی را به عنوان شماره ماشین جان جی، قاتل همسرش، بر روی بدنش خال کوبی کند چرا همان جا نمی نویسد تدی قاتل همسرش است؟


    شاید اغراق نباشد که بگیم کریستوفر نولان با این فیلم اسمی برا خود درست کرد
    فیلمی دیدنی که همیشه در یادها باقی خواهد ماند
    در یک کلام از دست ندینش

    ویرایش توسط ScarFace : 09-15-2010 در ساعت 13:36
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  5. 4 کاربر از پست مفید ScarFace سپاس کرده اند .


  6. #3
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : معرفي Memento

    نویسنده : نسیم صادقی از وبلاگ نقد فیلم

    حتما شنیده اید که به شوخی می گویند ژان پل سارتر همواره یه دنبال اختراع غذایی بود که احساس پوچی را در انسان القا کند. در فیلم Memento شاهد این هستیم که کریستوفر نولان احساس بیماری از دست دادن حافظه ی کوتاه مدت را با یک فیلم 113 دقیقه ای در بیننده به وجود می آورد. این فیلم که بدون شک به جا به سمت عقب بر می گردد ما را وادار به دوباره دیدنش می کند. یک بیننده ی نه چندان حرفه ای اگر تا آخر فیلم طاقت بیاورد پس از تمام شدن آن به خیلی از ابهامات ظاهری فیلم نمی تواند پاسخ دهد. با این حال معتقدم تماشاگر حرفه ای نیز برای درک کامل فیلم با مشکل مواجه است. در تاریخ سینما بارها با فیلم هایی برخورد کردیم که سکانس های آن در جهت عکس نمایش داده شده اند Memento از دو حیث با آنها فرق می کند. اولا فیلم به دلایلی که در ادامه خواهم آورد به حق سعی در بازی با ذهن مخاطب دارد. (و نه مثل فیلم irriversible که بر عکس کردن سکانس هایش به اعتقاد من صرفا برای قرار دادن فیلم در زمره فیلم های پیشرو بوده است) و ثانیا این فیلم دو نوع صحنه دارد; صحنه های سیاه سفید و رنگی، ابتکار نولان در ساخت فیلم Memento در این جا هویدا می شود، سکانس های سیاه سفید به صورت عادی و سکانس های رنگی به طور عقبگرد پخش می شوند و در نقطه ی اوج فیلم (آخر فیلم) به هم می رسند در حالی که از لحاظ زمانی صحنه ی اول فیلم آخر آن است.


    در این جا سعی می کنم خلاصه ی کوتاهی از آن چه به ترتیب زمانی و نه به ترتیبی که در فیلم می بینیم، بیاورم. در ابتدای صحنه های سیاه و سفید فیلم ( همان ابتدای زمانی) لئونارد را می بینیم که در حال حرف زدن با تلفن است که بعدها در فیلم متوجه می شویم با تدی، تنها به ظاهردوست لئونارد،که یک پلیس است حرف می زده است. در این مکالمه طولانی لئونارد در مورد بیماری خود توضیحاتی می دهد. او که در شرکت بیمه کار می کرده در دوران کاری خود با فردی به نام سامی آشنا شده است که از بیماری مشابهی رنج می برد یعنی او نیز فقط چیزهایی را به خاطر می آورد که از تاریخ معینی به قبل بودند. چندی قبل همسر لئونارد توسط فردی به نام جان جی کشته می شود و در همان حادثه لئونارد حافظه ی کوتاه مدت خود را از دست می دهد و در این مدت به جمع آوری اطلاعات از قاتل همسرش می پردازد.لئونارد در مکالمه خود به این موضوع اشاره دارد که روشی برای مقابله با مشکلش پیدا کرده و شرایطش با سامی فرق می کند. صحنه ی مرگ همسر سامی بدون شک یکی از غم انگیز ترین صحنه های فیلم است ما در فیلم هرگز نسبت به لئونارد احساس ترحم نداریم ولی در این صحنه نا امید کننده بودن بیماری او مشهود است. همسر سامی برای امتحان کردن شوهرش بارها ساعت خود را عقب می کشد و از او درخواست می کند انسولینش را بزند و به طبع سامی که فقط 15 دقیقه خاطره دارد این کار را می کند و همسرش را می کشد. روش لئو برای مبارزه با بیماریش استفاده از عکس افراد و تتو بر تمام بدن خود است. او هر روز با یادآوری سامی به کمک تتویی که بر روی دست چپش است بیماری خود را به یاد می آورد و با اتکا و اعتماد به تتوها و یادداشت هایش به دنبال قاتل همسرش می گردد. تدی پس از تماس های طولانی بالاخره موفق می شود به لئو بقبولاند که قاتل همسرش را پیدا کرده (فرد جیمی نامی) و لئونارد به محلی که تدی مدعی است قاتل زنش آن جاست می رود و او را می کشد و لباس هایش را می پوشد. آیا این اولین باریست که تدی از لئو برای کشتن شخص مورد نظر خود استفاده می کند؟ در این لحظه صحنه های سیاه و سفید به شکل هنرمندانه ای تبدیل به رنگی می شوند ( با سکانس آخر فیلم روبرو هستیم). در این به اعتقاد من مهمترین سکانس فیلم تدی سعی می کند با حرف هایش مطالب بعضا ضد و نقیضی را به لئو القا کند. مثلا او را به شک می اندازد که سامی خود او و ساخته ی ذهن اوست با این حال لئو حرفش را نمی پذیرد و پشت عکسی که از تدی قبلا گرفته می نویسد: "دروغ هایش را باور نکن". لئو عکسی که از جیمی پس از مرگش گرفته بود را می سوزاند و ذهن خود را به کل از این ماجرا پاک می کند. از این پس لئو با لباس ها و ماشین جیمی زندگی می کند. او در جیبش یادداشتی پیدا می کند که در آن نوشته ناتالی را ببین ( پیغامی برای جیمی دوست پسر ناتالی که لئو او را کشته) ولی لئو که همه چیز را فراموش کرده فکر می کند پیغام مربوط به اوست و به دیدار ناتالی می رود ناتالی به او در پیدا کردن قاتل زنش کمک می کند چرا که لئو هم در ماجرایی به او کمک کرده است هر چند به کل فراموش کرده و سپس همان طور که در صحنه ی اول فیلم دیدیم لئو، تدی را می کشد.

    سکانس های فیلم تقریبا 5 دقیقه ای هستند درست به اندازه ی مدت زمانی که لئو می تواند مسائل را در حافظه ی کوتاه مدت خود نگه دارد. لئو بعد از هر 5 دقیقه با مکان و شرایطی روبرو می شود که هیچ ایده ای از آن ندارد ما نیز به دلیل روند عقب گرد فیلم درست مثل او وارد فضای جدیدی می شویم که از گذشته ی آن هیچ اطلاعی نداریم. اینکه ما نسبت به لئو احساس ترحم نمی کنیم شاید به این خاطر است که حتی از او با وجود بیماریش کمتر می دانیم. صحنه های سیاه سفید که به جلو می روند ما را کم کم با گذشته ی لئو آشنا می کند خاطراتی که قبل از از دست دادن حافظه ی کوتاه مدت اش بوده. و به مرور ما نیز مانند لئو از گذشته اش با خبر می شویم. نمی توان بر نولان این خورده را گرفت که برای جذاب و معما گونه کردن فیلمش، این نوع نمایش فیلم را برگزیده است بلکه این بهترین راه نمایش چنین فیلمی است.


    بر خلاف گفته ی نولان که "در Memento معلوم است چه کسی دوست و چه کسی دشمن لئونارد است و همچنین ابهامی در فیلم وجود ندارد" برداشت های متناقضی از این فیلم شده است. دیدکاه اول: لئو خودش قاتل همسرش است و سامی ساخته ی ذهن اوست و بیماری او مدت ها قبل از مرگ همسرش در یک تصادف برایش به وجود آمده. تدی راست می گوید. دیدگاه دوم: سامی وجود داشته و لئو از او برای به یاد آوردن بیماریش استفاده می کند، همسرش را کسی جز خودش کشته و او به دنبال قاتل همسرش برای گرفتن انتقام است و همان طور که لئو پشت عکس تدی نوشته تدی همواره سعی در منحرف کردن راه او دارد. شخصا دیدگاه اول را به دلایلی که خواهم آورد نمی پسندم با این حال این دیدگاه آنقدر ها هم که به نظر می رسد غیر قابل دفاع نیست. مهمترین دفاعی که آورده اند این است که در لحظه ی مرگ همسر سامی فقط سامی و همسرش در صحنه حضور دارند. همسرش که به دلیل تزریق انسولین بیش از حد کشته می شود سامی هم که از بیماری نداشتن حافظه ی کوتاه مدت رنج می برد پس لئو چطور این خاطره را برای تدی تعریف می کند؟ همچنین همسر سامی برای متقاعد کردن سامی بارها ساعت مچی خود را عقب می کشد حال آن که سامی اصلا به ساعت او نگاه نمی کند ولی وقتی لئو وسایل شخصی! همسرش را می سوزاند یک ساعت رومیزی هم در بین آن ها وجود دارد آیا این همان ساعتی نیست که همسر لئو ( و نه همسر سامی) آن را به عقب می کشیده؟ و آیا مطمئنیم تدی قاتل همسر لئو است؟

    در دفاع از دیدگاه دوم، نمی خواهم ابهامات موجود را توجیه کنم ولی مگر جز در سکانس آخر اشاره ای به ساخته ی ذهن بودن سامی شده است؟ در چند دقیقه ی آخر فیلم تصویری از حافظه ی لئو می بینیم که در آن لئو در حال نیشگون گرفتن از همسرش است این تصویر دو سه بار با تصویری که در همان محیط است ولی نمایانگر انسولین ردن لئو به همسرش است، جایگزین می شود ( تصویری که به اعتقاد من تدی با سوء استفاده از وضعیت لئو در ذهنش می سازد) اگر قرار باشد لئو حافظه ی کوتاه مدتش را قبل از این خاطره ( نیشگون یا انسولین) از دست داده باشد چرا باید این خاطره در ذهنش مانده باشد؟ حرف های ضد و نقیض تدی در این صحنه و صحنه های قبل چطور توضیح داده می شود؟ آیا ناتالی و جیمی به کل قابل حذف از فیلم نیستند؟ جدای توجیهات منطقی اولا نمی توان گفت نتیجه گیری این فیلم بر عهده ی مخاطب است چرا که اصلا با ساختار فیلم هم خوانی ندارد و ثانیا اگر بنا باشد دیدگاه دوم را بپذیریم زیبایی فیلم به این است که که در صحنه ی آخر به بیننده شوک وارد شود (مثل فیلم مظنونین همیشگی) ولی بعد از اتمام فیلم به تنها چیزی که فکر می کنیم دوباره دیدن آن است! بر خلاف نظر برخی که معتقدند فیلم را نباید بیش از یک بار دید، فکر می کنم یکی از برجستگی های Memento این است که بار دوم دیدن آن جذاب تر است با این حال کسانی که مدافع دیدگاه اول هستند، دیدگاه خود را مدیون دو و حتی بیشتر بار دیدن فیلم هستند.

    ناتالی، تدی و برت (در هتلی که لئونارد در آن است کار می کند) افرادی هستند که با لئو در تماسند. جالب این جاست که هر سه از لئو برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کنند: ناتالی با سوء استفاده از بیماری لئو، وی را وادار به از میان برداشتن تهدید کننده اش می کند، تدی از او برای کشتن drug dealer ها استفاده می کند و برت پول دو اتاق را از او می گیرد. این فیلم روند منطقی را دنبال می کند ( هرچند به نظر کار سختی می رسد) ولی هنوز یک مسئله برایم مشخص نیست در صحنه ی آخر فیلم می بینیم لئو بر روی برگه ای یادداشت می کند که شماره ماشین تدی را به عنوان شماره ماشین جان جی، قاتل همسرش، بر روی بدنش خال کوبی کند چرا همان جا نمی نویسد تدی قاتل همسرش است؟
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  7. 4 کاربر از پست مفید ScarFace سپاس کرده اند .


  8. #4
    .:MILAD:. آواتار ها
    وضعیت : .:MILAD:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    نوشته ها : 61
    سپاس ها : 624
    سپاس شده 129 در 54 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 13 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : معرفي Memento

    من دو شب پیش این فیلمو دیدم و واقعا لذت بردم. شدیدا توصیه میشه

    یه دیالوگ کلیدی توی فیلم خیلی برام جالب بود نقل به مضمون میکنم :
    "لئو و ناتالی موقعی که توی رستوران (یا کافی شاپ) دارن با هم صحبت میکنن لئو درباره حس انتقامجوئیش صحبت میکنه و ناتالی به اون میگه حالا چه فرقی میکنه که انتقام بگیری یا نگیری. سریع یادت میره. لئو تو جواب میگه شاید برای من فرقی نکنه ولی دلیل نمیشه که کارم بی معنی باشه."
    دقیقا همون سوال معروفیه که میگه اگه دنیای پس از مرگی نباشه شما بازم هم قائل به اعمل نیک و بد هستید یا نه؟اخلاقیات بدون پاداش و جزا معنی میده؟ ... در واقع این دیالوگ به این سوال جواب مثبت میده. هر چند خود آخرای فیلم آگاهانه دروغگویی میکنه.
    خورشید به آسمان و زمین روشنی مىبخشد و در سپیده دمان زیباست, ابرها باران به نرمی مىبارند, دشت‌‌ها سبز است. گزندی نیست, شادی هست, دیگران راست. آنک البرز بلند است و سر به آسمان میساید و ما در پای البرز به پای ایستاده‌ایم و در برابرمان دشمنانی از خون ما, با لبخند زشت. و من مردمی را میشناسم که هنوز میگویند:

    آرش باز خواهد گشت.


  9. کاربر روبرو از پست مفید .:MILAD:. سپاس کرده است .


  10. #5
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : معرفي Memento


    سینما شد. در این یادداشت، می کوشم از چند منظر به تحلیل این فیلم مهم بپردازم. به این که اهمیت یادآوری و جذابیت و طراوت هنوز زیادش برای ما، از کجا و به چه دلایلی است.
    یک:
    نکته ی اساسی و شاید علت اولیه ی جلب توجه منتقدان به فیلم در زمان خودش و حضور پیوسته ی فیلم در فهرست برترین فیلمنامه های تاریخ سینما، بازی های فیلمساز با عنصر زمان است. چیزی که نولان به شکلی دیگر در فیلم اولش، تعقیب آن را تجربه کرد. یکی از مشخصات اصلی سینمای پست مدرن، به هم ریختن قواعد و نظم سینمای کلاسیک و اصولی مثل وحدت های سه گانه ی ارسطویی است. (که البته می توان، به این سه وحدت، وحدت لحن را هم افزود که پست مدرنیسم، این وحدت را هم، در هم شکسته است.) تجربه ی زمان و روایت معکوس با این فیلم نولان آغاز شد و بعداً در فیلم هایی مثل برگشت ناپذیر (گاسپار نوئه)، 2X5 (فرانسوا اوزن) و صداها (فرزاد مؤتمن) هم مورد استفاده قرار گرفت. اما سؤال این جاست که آیا بازی های فرمی صرف، می تواند امتیازی برای یک فیلم باشد؟ از این مهم تر، آیا این ساختارشکنی در زمان، صرفاً عامل ماندگاری فیلم یادآوری شده است؟
    پاسخ منفی است. آن هم در این روزگار که در تجربه های آماتوری علاقه مندان به سینما هم، بازی با زمان به یک کلیشه تبدیل شده و صرف کاربردش، نمی تواند موجب جذب و تحسین مخاطب نوجوی سینما شود. در یادآوری، نولان خوب می دانسته که برای روایت داستان غریب لئونارد، نمی تواند به سراغ فرم معمول روایت برود و الگوی روایی فیلم او، چیزی جدا از درونمایه و معضل بزرگ شخصیت اصلی اش نیست. عظمت یادآوری در همین نکته نهفته است؛ پیوستگی کامل فرم روایت با پیرنگ و مسئله ی شخصیت اصلی که همان فقدان حافظه ی کوتاه مدت است. همچنان که مثلاً داستان فیلمی مثل جاده ی مالهالند را هم نمی توان بدون استفاده از ساختارهای نوین روایی و الگوی کابوس وار لینچ، روایت کرد. در مرتبه ی اول تماشا، چنین الگوی روایی برای مخاطب غریب و تجربه نشده است و احساس بهت و گیجی او، همان چیزی است که لئونارد هم مدام در زندگی اش دارد تجربه می کند. تازه در نیمه ی دوم فیلم است که با ترفندهای فیلمساز آشنا می شویم و می فهمیم که تحیر و سرگردانی ما، بخشی از کارکرد فیلم در جهت درک مسئله ی شخصیت اصلی اش بوده است. باز، می شود از بزرگراه گمشده و جاده ی مالهالند لینچ مثال آورد که در آن جا هم، تماشاگر مثل شخصیت اصلی در تجربه ی کابوس واری شریک می شود و مرز میان دنیای وهم و جهان واقعی از میان می رود. استراتژی سرگشتگی مخاطب، تمهید هوشمندانه ای است و تازه، در اواخر فیلم هاست که هم ما و هم شخصیت ها از ابهام/ کابوس بیرون می آییم و روی زمین سفت می ایستیم. برتری بزرگ یادآوری بر فیلمی مثل برگشت ناپذیر، در همین یگانه شدن و تناسب کامل است.
    یادآوری، اوج بلندپروازی و ریسک پذیری نولان در سینمای هالیوود بود و نشان می داد که او چه قدر مشتاق تجربه های جدید در روایتگری است. کار او، همان جایگاهی را در سینمای پست مدرن یافت که مثلاً برش های کوتاه آلتمن در گذر زمان پیدا کرد. فیلم آلتمن، یک دستاورد جدید در عرصه ی سینما بود و بعدها و با ساخته شدن شاهکارهایی همچون پالپ فیکشن و 21 گرم، ارزشش بیش تر مشخص شد. برش های کوتاه را می توان یکی از خط شکنان سینمای نوگرا و پست مدرنیستی دانست که با استفاده از ساختار روایت متقاطع، راه های جدیدی را برای فیلمسازان نوجو گشود تا ساختارها و فیلمنامه های بدیعی مثل عشق سگی، مگنولیا و تصادف خلق شوند. در ده سالگی ساخت یادآوری، می توان این گزاره را در مورد این فیلم هم به کار برد.
    دو:
    یادآوری یک نئو نوآر هم هست و بسیاری از عناصر نوآرهای کلاسیک را هم در خود دارد. مثلاً شخصیت اصلی اش که مثل قهرمانان نوآرهای کلاسیک، گذشته ای تیره داشته و دچار تنهایی و تردیدهای زیاد است. یا کاراکتر زن اغواگر (ناتالی) که کری آن ماس بازیگرش است و نقش مهمی در جریان داستان، ایفا می کند. عنصر شهر تاریک و پر از گناه، در یادآوری هم بستر وقایع و فجایعی است که لئونارد آن ها را رقم می زند و حتی، کارآگاه خصوصی را به سیاق نئو نوآرها در قالب شخصیت دوست داشتنی و بامزه ی تدی، می بینیم. بن بستی که همه ی شخصیت ها به آن رسیده یا می رسند، تلخی و گزندگی فیلم نوآرهای بزرگی مثل غرامت مضاعف وایلدر را به یاد می آورد. لئونارد که اصلاً دچار تردیدهای دائمی است و هم همسرش را و هم حرفه اش را از دست داده است. ناتالی هم برادرش را از دست می دهد، همچون شخصیت زن فیلم رد راک وست (جان دال)، می خواهد از مردی انتقام بگیرد و در این مسیر، مثل همان فیلم، قهرمان مرد را دستاویز این هدف شوم، می کند. تدی خوش مشرب داستان که غالباً لبخندی به لب دارد، سرنوشتی بهتر از جان جی قربانی شده، نمی یابد و به دست لئونارد، کشته می شود. مونولوگ ها و تک گویی لئونارد در دقایق قابل توجهی از فیلم و از جمله در پایان بندی ، یادآور تک گویی قهرمان/ضدقهرمانان نوآرها و نئو نوآرهاست. از شخصیت اصلی غرامت مضاعف و سانست بولوار بیلی وایلدر گرفته تا مارو، هارتیگان و دوایت در سین سیتی رودریگوئز و میلر.
    فرجام تراژیک و سیاهی دنیای یادآوری، برای مخاطبش فراموش نشدنی است. دنیایی که پلیس در آن نقش مهمی ندارد و کاملاً منفعل و تسلیم نیروی شر می شود. کاری که برادران کوئن، در دو فیلم فارگو و جایی برای پیرمردها نیست، انجام دادند. در فیلم اول، پلیس زن فیلم عملاً نقش یک ناظر را دارد و وقتی به صحنه ی جنایت فجیع پایانی می رسد که قاتلان همدیگر را سلاخی کرده اند. در فیلم دوم هم، کوئن ها از عناصر آشنای سینمای وسترن و از جمله مکزیک و کلانتر کارکشته و همه فن حریف، آشنایی زدایی می کنند و علاوه بر این، کلانتر خسته و به ته خط رسیده ای می سازند که مدام در حال مرثیه سرایی برای گذشته ی خود و جامعه اش است و نمی تواند جلوی بی قانونی قاتل بی رحم و خون سرد داستان، بایستد. یادآوری اصلاً با مرگ تدی آغاز می شود و در انتهای فیلم، وقتی لئونارد سوار ماشین او شده، تدی دارد دنبال کلیدهایش در میان علف های اطراف، می گردد. در رفتگان اسکورسیزی، ارزش ها و جایگاه های آدم ها به عنوان خیر/پلیس و شر/ گنگستر از بین رفته و جابه جا شده اند و در یادآوری نولان، اصلاً هویت و گذشته ای وجود ندارد. لئونارد چیزی از کارهایی که انجام می دهد را یادش نمی ماند و این، اوج تلخی و دهشتناکی فیلم است. وقتی خاطرات و گذشته ای باقی نمانده باشد و بخواهیم آن را از نو بسازیم.
    سه:
    یادآوری در آغاز هزاره ی سوم ساخته شد. یک سال بعد از ساخته شدن فیلم باشگاه مشت زنی که به طرز عجیبی با آموزه ها و نظریات یونگ و فروید در زمینه ی ضمیر ناخودآگاه و کهن الگوها تطابق و تناسب داشت. و البته یک سال پیش از فیلم جاده ی مالهالند که به نقش رویا و چگونگی شکل گیری آن و ریشه هایش در گذشته، می پرداخت. یادآوری را می توان هم نمونه ی مناسبی برای بررسی نقش حافظه ی کوتاه مدت دانست و هم فیلمی که به نقش مکانیسم های دفاعی انسان برای رفع و رجوع ناکامی هایش می پردازد. لئونارد در این فیلم، هم در زندگی شخصی و هم کاری و حرفه ای به ناکامی کامل رسیده و برای رفع آن، از روش هایی مثل دلیل تراشی و فرافکنی یا انتساب استفاده می کند. راوی فیلم باشگاه مشت زنی، مخلوقی خیالی را به وجود آورد تا در پناه او و پشت سرش، قرار بگیرد و امیال ناخودآگاه وحشی و سرکوب شده اش را بیرون بریزد. در یادآوری اما، لئونارد مثل شخصیت اصلی فیلم جزیره ی شاتر (مارتین اسکورسیزی) برای خود، هویت تازه ای می سازد تا حادثه ی سهمگینی را که به از دست دادن خانواده اش منجر شده، پاک کند. در جزیره ی شاتر، قهرمان داستان-که از قضا، نامش تدی است- در جست و جوی یک قاتل روانی می گردد و در یادآوری، لئونارد به دنبال قاتل فرضی همسرش است. به قول يونگ: «ما هنوز مطمئن هستيم كه بعضي از اشخاص همه ي معايبي را كه ما در خود سراغ نداريم، دارا هستند يا همه ي كارهاي نامناسبي را كه ما البته خودمان را از آن ها مبرا مي دانيم، مرتكب مي شوند. ما هنوز كمال احتياط را به خرج مي دهيم كه سايه ي خودمان را بي پروا منعكس به غير نكنيم.» این نکته هم جالب است که هم قهرمان فیلم اسکورسیزی و هم فیلم نولان، پس از افشاگری و آگاهی از گذشته و هویت اصلی شان، دوباره به سراغ همان روش و مکانیسم دفاعی جبران ناکامی می روند. (دنیای فیلم اسکورسیزی کارکشته، البته به شفافیت فیلم نولان نیست و ابهام های کاملاً آگاهانه ای پیرامون شخصیت اصلی اش، وجود دارد. از جمله این که در مورد جنون شخصیت اصلی قطعیتی در کار نیست.) ضمن این که کنار قهرمان جزیره ی شاتر، مثل لئونارد فیلم یادآوری، یک مأمور پلیس حضور دارد. با این تفاوت که در فیلم نولان، تدی شخصیتی شفاف و خیرخواه لئونارد است و مثل یک راهنما، او را کمک می کند. ولی در جزیره ی شاتر، چنین شفافیتی در مورد شخصیت چاک (مارک روفالو) وجود ندارد. شاید چون مناسبات آدم ها و دنیای پیرامونمان، پیچیده تر شده. خیلی پیچیده تر از ده سال قبل.
    چهار:
    به شخصیت اصلی فیلم پرداختیم. اما فیلمنامه ی یادآوری چند رابطه ی اساسی و جذاب هم میان شخصیت هایش می سازد. می توان به ارتباط بین لئونارد و تدی اشاره کرد و شخصیت تدی که گرما و طنز مناسبی به فیلم می بخشد. وقتی با لئونارد تنهاییم، تردیدها و عذاب های درونی او گربیانمان را می گیرد و رها نمی کند. حضور تدی، محملی برای فراموشی این تردیدها و چراغی برای روشن شدن درونیات و گذشته ی اوست. می شود از سکانس حبس کردن داد در حمام سوئیت هتل مثال آورد. در این سکانس و بعد از مدتی تنها ماندن لئونارد، تدی سر می رسد و حضورش، هم به لئونارد قوت قلب می دهد و هم، تماشاگر را برای مدتی از دنیای پر از تردید لنی بیرون می آورد. رابطه ی میان لئونارد و ناتالی هم پیچ های جالبی پیدا می کند و روایت معکوس فیلمنامه، علت اصلی جاذبه اش است. رابطه ای که ابتدا عاشقانه به نظر می رسد و بعد و به تدریج، به ارتباط بین صید و صیاد مبدل می شود. رابطه ی سوم هم، به بخش سیاه و سفید شده ی فیلم و تماس های لئونارد با شخص مرموز و ناشناس، برمی گردد. رابطه ای که با یک داستان فرعی ولی مؤثر و درخشان هم همراه شده است؛ داستان سامی جنکینز که با ابهام و تعلیقش، بر غنای فیلمنامه می افزاید. ضمن این که تمهید بصری نولان برای سیاه و سفید کار کردن این فصل ها، هوشمندانه است و ابهام و دوگانگی شان را، دوچندان می کند. ابهامی که بخشی از آن در مورد جنکینز، به اراده ی خود لئونارد اتفاق افتاده است. این ابهام ها و نگفتن ها، یکی از رموز جذابیت این فیلم و چند اثر دیگر نولان است. برای نمونه، شوالیه ی تاریکی و شخصیت جوکر که انگیزه هایش و گذشته اش، کاملاً مجهول و در هاله ای از ابهام قرار گرفته و مونولوگ هایش درباره ی زخم روی صورتش، فقط او را دست نیافتنی تر جلوه می داد. یا شخصیت اصلی فیلم آخرش، تلقین که سرنوشتش مبهم باقی می ماند. اين همان قاعده ي دوست داشتني حذف است كه در طيف متنوعي از آثار برجسته ي تاريخ سينما استفاده شده و جواب داده است. از سكانس مهم اولين گفت و گوي گاي وودهاوس و پيرمرد همسايه در بچه ي رزمري و هویت شخصیت اصلی فیلم حفره تا گذشته ي كامران و منصور و آيدا در نفس عميق، همه پنهان می مانند و عيني نمي شوند تا ده ها داستان و شرح فرضي براي هر كدام در ذهن تماشاگر خيال پرداز، شكل بگيرد. حكايت مشهور همان كوه يخي كه تنها يك دهم آن را مي توان ديد و ابهامی که یکی از علل محبوبیت و طراوت روزافزون این آثار است. خصوصیتی که صدالبته با گنگ و الکن بودن روایت، تفاوت ماهوی دارد.
    پنج:
    سال هاست که می گویند و می شنویم سینما مرده و دیگر، جایگاه و جذابیت دوران قدیمش را ندارد. نوستالژی سینما رفتن و دیدن ستارگانی چون برت لنکستر، گری کوپر و مونتگمری کلیفت روی پرده ی نقره ای را برایمان می گویند و به رخمان می کشند. اما سینما پویاتر از همیشه به حیات پربرکت و رو به جلویش ادامه می دهد. مطمئنم که سال ها بعد، مثل نسل قدیم فعلی که شاهکارهایی مثل ماجرای نیمروز، هشت و نیم و سامورایی را روی پرده دیده اند و با امثال هیچکاک، تروفو و پکین پا، معاصر بوده اند، ما هم به نسل های آینده فخر خواهیم فروخت. که مظنونین همیشگی، بی خوابی و ای برادر کجایی را روی پرده دیده ایم. که با بزرگانی مثل برادران کوئن، میشائیل هانکه، کوئنتین تارانتینو و کریستوفر نولان، معاصر بوده ایم. در فیلم سین سیتی (رابرت رودریگوئز و فرانک میلر) بروس ویلیس به نقش هارتیگان، دیالوگی به این مضمون می گوید: «یه مرد پیر می میره، یه دختر کوچولو زنده می مونه... معامله ی منصفانه ایه.» بزرگان همیشه جاودانی مثل بیلی وایلدر، جان فورد، فدریکو فلینی و رابرت آلتمن از دنیای سینما و جهان فانی می روند و جوان ترهایی همچون نولان، کوئن، فینچر و چان ووک به جهان گسترده ی سینما، پا می گذارند. هم عصر بودن با آن ها و تعقیب آثارشان، مایه ی مباهات ماست و می دانیم که تجربه هایی مثل همین فیلم یادآوری، برای آیندگان به یادگار خواهند ماند. همچنان که آثار فورد و هیچکاک و پکین پا و آنتونیونی صحیح و سالم، باقی مانده اند و زمان، در موردشان قضاوت کرده و خواهد کرد. معامله ی منصفانه ای است.
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  11. کاربر روبرو از پست مفید ScarFace سپاس کرده است .


  12. #6
    SEYED AMIR آواتار ها
    وضعیت : SEYED AMIR آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : ......
    نوشته ها : 1,732
    سپاس ها : 2,628
    سپاس شده 2,279 در 865 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 494 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : معرفي Memento

    منکه اصلا نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم
    خوشم نیومد ازش زیاد !
    اما سروش تحلیلت خیلی خوب بود
    ممنون


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •