مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh داستان كوتاه: متشكرم

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: داستان كوتاه: متشكرم

  1. #1
    هر نتی که از عشق بگوید، زیباست... حالا سمفونی پنجم بتهون باشد یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست...
    Parnian آواتار ها
    وضعیت : Parnian آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    نوشته ها : 1,879
    سپاس ها : 4,267
    سپاس شده 4,230 در 1,374 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 522 تاپیک

    داستان كوتاه: متشكرم

    به او گفتم:بنشينيد «يوليا واسيلي ‌‌‌‌‌اونا» مي‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالي است اما رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي‌‌‌ آوريد. ببينيد، ما توافق کرديم که ماهي سي‌‌‌ روبل به شما بدهم اين طور نيست؟
    - چهل روبل .
    - نه من يادداشت کرده‌‌‌‌ام، من هميشه به پرستار بچه‌‌ هايم سي روبل مي‌‌‌ دهم. حالا به من توجه کنيد. شما دو ماه براي من کار کرديد.
    - دو ماه و پنج روز
    - دقيقا دو ماه، من يادداشت کرده‌‌‌ام. که مي‌‌ شود شصت روبل. البته بايد نه تا يکشنبه از آن کسر کرد. همان طور که مي‌‌‌‌‌ دانيد يکشنبه‌‌‌ ها مواظب «کوليا» نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي‌‌ رفتيد.
    - سه تعطيلي ... «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌‌ هاي لباسش بازي مي‌‌‌ کرد ولي صدايش در نمي‌‌‌ آمد.
    - سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي‌‌‌ گذاريم کنار. «کوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نکرديد و فقط مواظب «وانيا» بوديد. فقط «وانيا» و ديگر اين که سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ ها باشيد.
    دوازده و هفت مي‌‌شود نوزده. تفريق کنيد. آن مرخصي‌‌‌ ها ؛ آهان، چهل و يک‌ ‌روبل، درسته؟
    چشم چپ «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اونا» قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌‌‌ اش مي‌‌ لرزيد. شروع کرد به سرفه کردن‌‌‌‌ هاي عصبي. دماغش را پاک کرد و چيزي نگفت.
    - و بعد، نزديک سال نو شما يک فنجان و نعلبکي شکستيد. دو روبل کسر کنيد .
    فنجان قديمي‌‌‌ تر از اين حرف‌‌‌ها بود، ارثيه بود، اما کاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ ها رسيدگي کنيم.
    موارد ديگر: بخاطر بي‌‌‌‌ مبالاتي شما «کوليا » از يک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. 10 تا کسر کنيد. همچنين بي‌‌‌‌توجهي تان باعث شد که کلفت خانه با کفش‌‌‌ هاي «وانيا » فرار کند شما مي‌‌بايست چشم‌‌ هايتان را خوب باز مي‌‌‌‌ کرديد. براي اين کار مواجب خوبي مي‌‌‌ گيريد.
    پس پنج تا ديگر کم مي‌‌ کنيم.
    در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد...
    « يوليا واسيلي ‌‌‌‌‌‌اونا» نجواکنان گفت: من نگرفتم.
    - اما من يادداشت کرده‌‌‌ام .
    - خيلي خوب شما، شايد …
    - از چهل و يک، بيست و هفت تا برداريم، چهارده تا باقي مي‌‌‌ ماند.
    چشم‌‌‌ هايش پر از اشک شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي‌‌‌ درخشيد. طفلک بيچاره !
    - من فقط مقدار کمي گرفتم .
    در حالي که صدايش مي‌‌‌ لرزيد ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم، نه بيشتر.
    - ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به کنار، مي‌‌‌ کنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه‌‌‌ تا، سه‌‌‌ تا، سه‌‌‌ تا . . . يکي و يکي..
    - يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .
    - به آهستگي گفت: متشکرم!
    - جا خوردم، در حالي که سخت عصباني شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.
    - پرسيدم: چرا گفتي متشکرم؟
    - به خاطر پول.
    - يعني تو متوجه نشدي دارم سرت کلاه مي‌‌ گذارم؟ دارم پولت را مي‌‌‌ خورم؟ تنها چيزي كه مي‌‌‌ تواني بگويي اين است که متشکرم؟
    - در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند.
    - آن‌‌ ها به شما چيزي ندادند! خيلي خب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه مي‌‌ زدم، يک حقه‌‌‌ کثيف حالا من به شما هشتاد روبل مي‌‌‌‌ دهم. همه اشان اين جا توي پاکت براي شما مرتب چيده شده.
    ممکن است کسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکرديد؟ چرا صدايتان در نيامد؟
    ممکن است کسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟
    لبخند تلخي به من زد که يعني بله، ممکن است.
    به خاطر بازي بي‌‌ رحمانه‌‌‌ اي که با او کردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را که برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم.
    براي بار دوم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشکرم!
    پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فکر کردم:
    در چنين دنيايي چقدر راحت مي‌‌شود زورگو بود...


    داستان کوتاه "متشکرم" : اثري از آنتوان چخوف





  2. 5 کاربر از پست مفید Parnian سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اكران 3 فيلم كوتاه عباس كيارستمي در ايران
    توسط Amélie در انجمن آرشیـــو اخبـــار سینمای ایران سال 1389
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 12-30-2010, 14:06
  2. گروه خبری _ افتتاح جشنواره فيلم كوتاه تهران
    توسط 1CHAMPION در انجمن آرشیـــو اخبـــار سینمای ایران سال 1389
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 11-20-2010, 00:36
  3. گروه خبری - خبرهای بيست‌وهفتمين جشنواره بين‌المللي فيلم كوتاه تهران
    توسط ADoLF در انجمن آرشیـــو اخبـــار سینمای ایران سال 1389
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 10-29-2010, 12:04

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •