سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.55- تحليل و بررسي فيلـــــــم به دنبال خوشبختی (The Pursuit Of Happyness)

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8
نمایش شاخه ای24علاقمندی ها
  • 5 ارسال شده توسط FFKIA
  • 12 ارسال شده توسط Backstreetboy
  • 2 ارسال شده توسط voldemort
  • 1 ارسال شده توسط Backstreetboy
  • 1 ارسال شده توسط sabora
  • 1 ارسال شده توسط SovRan
  • 1 ارسال شده توسط ScarFace
  • 1 ارسال شده توسط Mobin.M

موضوع: Cwa.55- تحليل و بررسي فيلـــــــم به دنبال خوشبختی (The Pursuit Of Happyness)

  1. #1
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 39
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,201
    سپاس شده 25,633 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    Cwa.55- تحليل و بررسي فيلـــــــم به دنبال خوشبختی (The Pursuit Of Happyness)


    نام فیلم: در جستجوی خوشبختی
    نام: nafbr15lyqbr6jzrtz5.gif نمایش: 3620 اندازه: 43.0 کیلو بایت
    اطلاعات فیلم
    تهیه کنندگان: تاد بلک ، جیسون بلومنثال ، جیمز لسیتر ، ویل اسمیت ، استیو تیش
    کارگردان: گابریل موچینو
    نویسنده: استیو کانرد
    موزیک متن: آندره گوئرا
    فیلمبردار: فدان پمپمیچل
    انتخاب بازیگر: دنیس کماین
    کارگردان هنری: دیوید اف.کلاسن
    طراح صحنه و لباس: شارن دیویس
    تدوین: هیوز وینبورن
    بازیگران
    ویل اسمیت : کریس گاردنر
    جدن اسمیت: کریستوفر
    ثاندی نیوتن: لیندا
    برایان هَو: جی توئیستل
    جیمز کارن : مارتین فرومن
    اطلاعات دیگر
    ژانر: بیوگرافی - درام
    تاریخ نمایش:15 دسامبر 2006، در آمریکا
    درجه نمایش: PG-13
    زمان فیلم: 117 دقیقه
    شرکت تولید کننده: کلمبیا پیکچرز
    محصول ایالات متحده
    بودجه: 55 میلیون دلار
    فروش کل: 304 میلیون دلار
    نمره در IMDB: 7.8 از 10 از بین 101089 رای
    افتخارات و جوایز
    برنده جایزه "جشنواره موسیقی ASCAP" برای Andrea Guerra به خاطر برترین فیلم باکس آفیس در سال 2007
    نامزد جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد برای "ویل اسمیت" از جشنواره اسکار در سال 2007
    نامزد جایزه بهترین بازیگر نقش مرد از جشنواره " Black Reel" برای "ویل اسمیت" در سال 2007
    نامزد جایزه بهترین اجرا از جشنواره " Black Reel" برای "جدن اسمیت" در سال 2007
    نامزد جایزه بهترین تهیه کننده فیلم از جشنواره " Black Reel" برای Will Smith وTeddy Zee وSteve Tisch وJames Lassiter و Todd Black و Jason Blumenthal در سال 2007
    نامزد جایزه بهترین بازیگر نقش مرد از جشنواره منتقدین برای "ویل اسمیت" در سال 2007
    نامزد جایزه بهترین بازیگر خردسال از از جشنواره منتقدین برای "جدن اسمیت" در سال 2007
    برنده جایزه بهترین فیلم سال از جشنواره Capri, Hollywood در سال 2006
    نامزد جایزه بهترین بازیگر نقش مرد از انجمن منتقدان شیکاگو، برای "ویل اسمیت" در سال 2006
    نامزد جایزه بهترین فیلم خارجی از جشنواره David di Donatello، برای Gabriele Muccino در سال 2007
    نامزد جایزه جشنواره گلدن گلاب برای بهترین موسیقی متن در سال 2007
    نامزد جایزه جشنواره گلدن گلاب برای بهترین اجرا در فیلمهای درام، برای "ویل اسمیت" در سال 2007
    نامزد جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد از Image Awards، برای "ویل اسمیت" در سال 2007
    تحلیل و بررسی از امیرحسین


    ویرایش توسط FFKIA : 06-15-2012 در ساعت 02:42
    desmound, Anti Trust, .:SoMaYeH:. و 2 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  2. 14 کاربر از پست مفید FFKIA سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    Riding to this world, all alone...
    Backstreetboy آواتار ها
    وضعیت : Backstreetboy آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2011
    محل سکونت : هیچی فعلا معلوم نیست!
    سن: 23
    نوشته ها : 1,497
    سپاس ها : 1,656
    سپاس شده 2,908 در 850 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 479 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.55- تحليل و بررسي فيلـــــــم در جستجوی خوشبختی (The Pursuit Of Happyness)

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  flrv6mvgfhyk8a7typgn.gif
مشاهده: 2363
حجم:  67.3 کیلو بایت

    تحلیل فیلـــــــــــم به دنبال خوشبختی

    میلیونری که از هیچ شروع کرد...

    کریستوفر پائول گاردنر متولد نهم فوریه سال ۱۹۵۴، یک میلیونر، کارآفرین، سخنران چیره دست و همچنین یک انسان خَیر و بشر دوست است. داستان زندگي او از سال ۱۹۸۰ شروع ميشود. او یک بی خانمان و خرده فروش اسکنرهای پزشکی است که مشتری زیادی هم ندارد. از لحاظ مالی در وضع بدیست و به همراه همسرش لیندا و پسرش کریستوفر زندگی سختی را دارد تا اینکه لیندا (همسرش) او را ترک ميكند. حال دغدغه کریس نگه داشتن شغلش و همچنین نگهداری از فرزند کوچکش است. کریس بعد از کشیدن مشقت های زیاد از قبیل خوابیدن در مترو، بی غذایی و هزاران مصیبتی که یک بی خانمان متحمل میشود، بعد از نشان دادن هوش و استعداد خود در امر بازاریابی وسائل پزشکی، در شرکت مزبور استخدام، و همین امر و تلاش بی وقفه کریس باعث می شود تا او شرکت سرمایه گذاری خود را با نامGardner rich & co پایه گذاری کند، که در سال ۲۰۰۶ سرمایه این شرکت، چیزی بالغ بر ۶۵ میلیون دلار تخمین زده شده است .

    دورنمایی از فیلم

    دوربین، شهر، ساختمانها، و مردم مختلفی را نشان میدهد که در تکاپو هستند، و اندکی بعد گدایی را نشان میدهد که در وضعی اسفبار در پیاده رو افتاده و هیچ تلاشی برای زندگی اش نمیکند. و کسانی را نشان مي دهد که زمان را غنیمت شمرده و مدام به ساعت های مچی خود مینگرند.
    زندگی چقدر برای ما ارزش دارد؟ ما برای زندگی خود چه کارهایی کرده ایم؟ چه کارهایی لازم بوده تا انجام دهیم؟
    مشکلاتی در زندگی افراد رخ میدهد، حتی آنهایی هم که خوشبخت به نظر میرسند، مشکلاتی را پیش رو دارند. در این مواقع اهمیت ندادن به حوادث بدی که در گذشته افتاده و امید داشتن به آینده چنان کار راحت و آسانی به نظر نمیرسد. این همان کاری است که "کریس گاردنر" انجام داد. انسانهای بسیار زیادی وجود دارند که میخواهند در زندگی خوشبخت شوند، اما عده کمی از آنها به این آرزو دست میابند. آنهایی که نمیتوانند به خوشبختی برسند، اراده رسیدن به آن را دارند، اما خیال میکنند که دارند برای رسیدن به آن تلاش میکنند.

    "کریس" گفت: "هنوز اون لحظه رو یادمه، همه اونا به نظرم خوشبخت میومدن، پس چرا من نتونم مثل اونا باشم؟" گاهی جملات، لحظات، افکار و هرچیز کوچک دیگری میتواند زندگی انسان را زیر و رو کند. که این اتفاق با همان دیالوگهایی که گفته شد برای "کریس گاردنر" رخ داد.
    اما به نظر کریس، آنها خوشبخت میرسیدند. شاید واقعا در درون خودشان اینگونه نبودند. به هر حال چه واقعی و چه ظاهری، کریس با خوشبختی آنها، خوشبختی خود را به دست آورد. با آنهمه فشار و کلمات و جملات ناامیدکننده، رسیدن به چیزی که همه تو را از رسیدن به آن ناامید میکنند، کار دشواری است.
    داستان، تبديل یک فرد بیکار، مقروض، و کسی که زندگیش از هم پاشیده، به یک فرد موفق و ثروتمند است. داستان باور داشتن به آنچه که میخواهیم به آن تبدیل شویم. داستان سعی و تلاش. و داستان امیدوار بودن و تسلیم نشدن.

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  f9u9jumpk6apuv1urulz.png
مشاهده: 3024
حجم:  29.1 کیلو بایت

    تحلیل

    "کریس گاردنر" به دنبال راهی برای سر و سامان دادن به زندگی به هم ریخته زندگي اش است. زندگی ای که جمع کردنش کار راحتی هم نیست! هر روز صبح زود بیدار میشود و بچه و کیف و وسایلش را با خود میبرد و به دنبال کار و دستمزدی میگردد. قرض هایشان عقب می افتند و او در برابر مشکلات کمر خم نمیکند. و بیشتر تلاش میکند تا از آن وضع خلاص شوند.
    در این کار، متفاوت نگریستن و متفاوت فکر کردن امتیازی بود که در آن زمان زیاد کسی از آنها بهره مند نبود. در لحظاتی که همه میگفتند نمیتوانی، میگفت "میتوانم"!
    در این مواقع انسان به تکیه گاهی نیاز دارد تا هنگامی که غم و غصه بر دوشش سنگینی کرد، بتواند به آن تکیه کند. همسر "کریس" وی را رها میکند. و وقتی هم که "کریس" فرزندشان را از وی میگیرد و پیش خود میبرد، حتی سعی نمی کند تا از این کارش ممانعت کند، و فرزندش را نیز با او ترک میکند. تنها تکیه گاه "کریس" فرزندش است.

    در این فیلم با شخصیتی طرف هستیم که حتی همسایه اش، و یا معلم مهد فرزندش، و یا رئیس شرکتی که در آن استخدام میشود، نمی خواهند که حرف او را بشنوند، اما در پایان میبینیم که چگونه افراد زیادی را به خدمت خود میگیرد، و در شرکتی که بعدها میسازد، استخدام میکند.
    چرا بیشتر مردم گمان میکنند که اگر وضعیت زندگیشان نا به سامان است، دیگر اعضای خانواده مقصرند؟ (این گفته درباره والدین است و در مورد فرزندان خانواده صدق نمیکند!) همسر "کریس" اینگونه است. هنگامی که آن اسکنرها را میخریدند، با شوق و ذوق آنها را در خانه قرار میداد و با لبخند از "کریس" استقبال میکرد. او خودش هم این زندگی را انتخاب کرده بود، اما هنگامی که وضع زندگی آنها خراب ميشود، همسرش را سرزنش مي كند که چرا وضع اینگونه شد. آخر نیز وی را ترک ميكند.

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.

    همه چیز از آن روبیک شروع شد

    چقدر ساده! به این نتیجه ميرسد که اگر توانسته این روبیک را که هیچ کس نتوانسته بود درست کند، درست کند، حتما میتواند خوشبختی ای را نیز، که کمتر کسی دستش به آن رسیده، به دست آورد. کل پیام فیلم در نام آن خلاصه شده «در جست و جوی خوشبختی». ما و "کریس" این جمله را چندین بار شنیده ایم، اما "کریس" دقت بالایی در آن به خرج ميدهد، و آن، توجه کردن به عبارت "در جست و جو" است. خوشبختی به سمت شما نمی آید، این شمایید که باید به سمتش بروید. این اندیشه، تنها چیزیست که باعث ميشود "کریس گاردنر" فقیر، به یک سرمایه دار بزرگ تبدیل شود.

    هنگامی که همسرش وی را ترک میکند، به نظر كريس بدترین لحظه زندگی اش است. یعنی آن همه دویدن، آن همه تلاش، آن همه این ور و آن ور کردن ها، همه اش به خاطر هیچ بوده است؟ آیا واقعا همسرش به آن راحتی، پشت تلفن، به او گفته است که دارد ترکش میکند؟ تمام اینها در ذهن "کریس" پخش و پلاست! هنگامی که به خانه میرود، میبینیم که چگونه مانند مرغ سرکنده، به این سو و آن سو میدود تا باور کند چیزهایی که شنیده دروغ بوده است. یک پدر با این تصور زندگی میکند، که باید تلاش کند تا زن و بچه اش در آرامش زندگی کنند. باید کاری کند تا وضع زندگیش از آنچه که هست بهتر شود. حال که زن و بچه ای در کار نیست چه؟ میداند که نمیتواند بدون آنها زندگی کند. بنابر این پسرش را از همسرش می گیرد، تا بتواند ادامه دهد. تا دلیلی برای جنگیدن با سرنوشت داشته باشد.

    صحنه جالبی که با آن روبه رو میشویم هنگامی است، که "کریس" دارد خانه را رنگ میکند. روی دیوار نوشته: "کریس عزیز، تو گند زدی!" بزرگترین حسن وی این است که گناه کار خود را، خودش به دوش میکشد. اگر همسرش او را ترک کرد، به دنبال نقطه ضعفی در خود میگردد که چرا همسرش زندگیش را ول کرد و رفته است؟
    وقتی که با آن صورت رنگی و سر و لباس افتضاح به آن شرکت عظیم وارد میشود، اوج اعتماد به نفسش را نمایش میدهد. وارد اتاق مصاحبه که میشود، اولین چیزی که توجه هیات مدیره را جلب میکند، سر و وضع "کریس" است. یعنی توانایی ها در اولویت دوم اند. ظاهر بیانگر چه چیزی است؟ شخصیت؟ باعث چه چیزی میشود؟ جلب اعتماد؟ اما "کریس با صداقت خود وارد مي شود. هنگامی که فرد مهمی نبود، اگر یک لنگه کفش نداشت، همه مسخره اش میکردند، اما مطمئنا وقتی که شرکتش را راه انداخت و فرد مهمی شد، اگر با لباس خواب هم به سر کار مي رفت، کسی به او کاری نداشت. وی ادعایی نداشت جز اینکه "میتوانم این کار را انجام دهم!" خودش، شخصیت خود را در آن مصاحبه بیان میکند: " من آدمی هستم، که اگه سوالی رو ازم بپرسین و جوابش رو ندونم، میگم جوابش رو نمیدونم! اما باهاتون شرط میبندم که میدونم که چطوری جوابشو پیدا کنم، و پیداش میکنم!"

    قبلا گفتم که "کریس" متفاوت بود، در این مصاحبه نیز به خوبی این گفته را ثابت کرد. متفاوت نگریستن! شاید رمز موفقیت "کریس" همین مورد بود. شاید اگر در آن مصاحبه، به سوال رئیس شرکت که پرسید: "اگر کسی برای مصاحبه بیاد، بدون اینکه پیرهنی تنش باشه، و من استخدامش کنم، تو چی میگی؟" پاسخی جز "شاید شلوار خیلی قشنگی پوشیده باشه!" نمیداد، آینده اش اینگونه نمیشد.
    بعضی از قسمتهای فیلم را نمیتوان با نوشتن تحلیل کرد، به دلیل بار معنایی که دارند باید دیده شوند. مانند هنگامی که همسر "کریس"، "کریستوفر" را به خانه می آورد و با "کریس" صحبت میکند. از این قسمتها در جای جای فیلم وجود دارد. و من از توضیح آنها عاجزم. شاید به این دلیل است که احساس یک پدر و یک مادر را در آن لحظه ندارم که بتوانم آن را توضیح دهم.

    اوج فیلم از نظر من هنگامی است که "کریس" به شرکت زنگ میزند و دوره آموزشی را قبول میکند و بعد می بینیم که بر روی تخت پسرش نشسته و به او مینگرد. در نگاه هایش تنها این را میتوان خواند که "فقط به خاطر تو دارم زندگی میکنم". داشتن همچون پدری واقعا نعمتی است که "کریستوفر" دارد. وقتی که پدرش به او میگوید که "هرگز به کسی اجازه نده بهت بگه که نمیتونی کاری رو انجام بدی، حتی به من! اگر آرزویی داری، باید سعی کنی تا بهش برسی". شاید شنیدن آن کلمات در اين سن، برای "کریستوفر" بی معنی باشد، اما مطمئنا با دیدن آینده پدرش، خواهد فهمید که آن جمله برایش مانند کوهی از طلا ارزش داشته است!

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  f9u9jumpk6apuv1urulz.png
مشاهده: 3024
حجم:  29.1 کیلو بایت

    تنها تکیه گاهش فرزندش بود.

    او بهترین اوقاتش را با پسرش میگذراند. دیدن شادی فرزندش به وی دلگرمی ای میدهد و انگار تمام دنیا را در دست دارد. هنگامی که "کریستوفر" از اتوبوس به بیرون مینگرد و خانه های اعیان، و بچه های شادی که بازی میکنند را میبيند، مطمئنا او نیز دلش میخواهد مانند آنان باشد و در آن خانه ها زندگی کند، از یک بچه به آن سن و سال چه انتظاری بیش از آن میرود؟ اما میبینیم که چگونه از آنها چشم برمیدارد و سرش را بر روی شانه پدرش میگذارد.
    اگر "کریس" تنها بود، میتوانست خودش از پس مشکلاتش برآید، مثلا هنگامی که آنها را از متل بیرون انداختند، وی بیشتر نگران پسرش بود تا خودش. در مترو، هنگامی که داشت با فرزندش شوخی میکرد، آنجا که میگفت "میخوای دکمه رو فشار بدی؟" میشد فروافتادگی وی را در حضیض زندگی اش دید. وی تنها دوبار گریست! اولین بار هنگامی بود که یک شب را در دستشویی مترو صبح کردند. و یک بار هم هنگامی که در شرکت "دین ویتتر" استخدام شد. گریه مرد، یعنی بیچارگی او.

    آن صحنه هایی که "کریس" به همراه "کریستوفر" در دستشویی هستند نیز، از آن صحنه هایی است که نمیتوانم آن را تحلیل و توصیف کنم. انگار که در آنجا تمام زندگی "کریس" جلوی چشمانش ظاهر میشود. تمام رنجهایی که کشیده و دارد میکشد. اوج دلبستگی وی به فرزندش در آنجا نمایان است.
    هنگامی که به یک موسسه، که به بی خانمان ها اتاق میدهد میروند، صاحب آن موسسه به "کریس" میگوید که پسرش میتواند آنجا بماند اما خودش نه! اما او که میداند بدون پسرش نمیتواند دوام بیاورد، از این کار سرباز میزند.
    دوربین، خودرویی را که در آن خانواده ای قرار دارند و خوشحال و شاد از ته دل میخندند، نشان میدهد، و بعد از آن نبش خیابانی را که یک صف طولانی از بی خانمان ها در آن قرار دارند و منتظر نوبتند. از پیرمرد گرفته تا جوان. اینهمه اختلاف طبقاتی در کشوری که ادعای تمدن و دموکراسی ميكند. "کریس" برای اتاقی که تنها یک شب میتوانند در آن بمانند، میجنگد. بعد از اینهمه گرفتاری و در به دری باید حتی به مدت یک شب راحت تر از قبل بخوابد. در طول فیلم میبینیم که تمام مدت این سوال را از پسرش میپرسد که آيا به او اعتماد دارد یا نه؟ تمام آن کارها را برای جلب اعتماد پسرش میکند. عجيب نيست که "کریستوفر" با داشتن چنان پدری، غصه چیزی را نخورد.

    پسرش قبل از خواب به او میگوید: "تو پدر خوبی هستی!" یک پدر غیر از شنیدن این جمله چه چیز دیگری از زندگی میخواهد؟ وقتی که چراغ آن اسکنر را روشن ميكند، چراغ امید وی نیز همراه با آن روشن ميشود و احساس شادي ميكند. احساس شعف از اینکه هر کاری که از دستش بر می آمده برای زندگی و پسرش انجام داده است. معنای پدری نیز همین است.
    وقتی که رئیس شرکت به او ميگويد: "فردا هم یه پیرهن بپوش، چون فردا اولین روز کاریته!" اگر در آن لحظه همه چیز جای خود را به یک فضای خالی میداد، مطمئنا "کریس" از شادی به هوا میرفت. تعجبی هم ندارد. کاری را که بقیه باید در 9 ساعت انجام بدهند، در 6 ساعت انجام میدهد. باید کارش را سریع تمام كند تا بتواند در صف کلیسا، برای گرفتن اتاق، بایستد.
    از در که خارج میشود، احساس غرور و پیروزی را میشود در چشمانش دید. به تمام آنهایی که دارند به این طرف و آن طرف میروند و با تلفنهایشان مشغولند، به آنهایی که روزی او را مسخره میکردند، با غرور نگاه میکند و آن مکان را ترک ميكند، وارد خیابان که ميشود خود را تشویق ميكند و تا مهدکودک پسرش، جایی که حتی بلد نيستند کلمه "خوشبختی" را درست بنویسند، ميدود و او را با محبت در آغوش ميکشد. در واقع او نیاز به کسی دارد که بتواند شادی اش را با او شریک شود، و "کریس" کسی را جز پسرش ندارد. نتیجه آنهمه در به دری را دیده است و حالا استحقاق این خوشبختی را، که به آن رسیده، دارد. خوشبختی ای که قسمتی کوتاه از زندگی "کریس گاردنر" را شامل میشود، اما طعم لذت بخش آن، به اندازه یک عمر خوشبختی است.

    در آخر بدون نگرانی از بابت آینده، بدون هیچ فکر و خیال و استرسی به همراه "کریستوفر" قدم زنان از مقابل دوربین محو میشوند...

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  f9u9jumpk6apuv1urulz.png
مشاهده: 3024
حجم:  29.1 کیلو بایت

    در آخر

    بازی هنرپیشگان فیلم از "ویل اسمیت" گرفته تا "جدن اسمیت" در حد بسیار خوب بود. بازتاب احساس پدرانه را به وضوح در بازی "ویل اسمیت" میشد دید. بازی "نیوتون" هم با اینکه کوتاه بود، اما در مقایسه با همان زمان کم، خوب بود. در هر صورت، نامزدی جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد، در آن سال، شایسته "ویل اسمیت" بود. کارگردانی آن هم خوب بود، اما بیشتر بار این فیلم بر دوش بازیگران آن، و همینطور فیلمبردارش بود. مطمئن نیستم اگر کسی دیگر، نقش "کریس گاردنر" را ایفا میکرد، فیلم به این خوبی از آب در ميآمد.

    موسیقی آخر فیلم نیز، احساسی را که فیلم در آخر به ما میدهد، ماندگارتر میکند. اما موسیقی های متن آن نیز، جدای از موسیقی آخر فیلم، زیبا بودند. با اینکه نتهای آنها ساده بود. به قولی، به فیلم می آمد. اما جایزه بهترین موسیقی متن از سوی گلدن گلاب، تا حدی عجیب بود. شاید همین ساده بودن موسیقی و تاثیرگذاری آن بر فیلم به این انتخاب کمک کرد.
    از همه اینها که بگذریم، فیلمبرداری "فدن پپمچیل" کمک زیادی به تاثیر گذاری فیلم کرد. لوکیشن هایی را که برای فیلمبرداری انتخاب کرده بودند، زیرکانه انتخاب شده بود.
    شاید بازی "ویل اسمیت" از این جهت بسیار خوب بود که وی از دید یک تهیه کننده نیز به فیلم نگاه کرده بود. در مورد فیلمنامه نویسی هم، کار "استیو کانرید" خوب بود. بیشتر چیزهایی که درباره فیلمهایی در ژانر بیوگرافی شاهد هستیم، این است که نویسنده آن تنها کار یک ویراستار را انجام داده و ضمیرها را از ما به من تغییر داده و اتفاقات غیر عادی آن داستان را تغییر نداده تا فیلم مورد قبول واقع شود. اما این فیلمنامه، اغراقی نداشت به طوری که حوادثش غیر قابل باور باشد.

    در آخر نیز یک صحنه از کریس گاردنر واقعی را میبینیم. و اینکه "ویل اسمیت" و "کریس گاردنر" به یکدیگر مینگرند. دلیل قرار دادن این صحنه را باید از خود سازندگان فیلم پرسید. اما برای هر شخصی میتواند معنایی متفاوت داشته باشد.
    اما اینکه گاردنر، یا گاردنرهایی دیگر هم وجود دارند یا خواهند داشت، به خود ما بستگی دارد.

    با تشکر از مهناز عزیز RASHNO بابت ویراستاری و سعید عزیز SÆED بابت گرافیک

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  f9u9jumpk6apuv1urulz.png
مشاهده: 3024
حجم:  29.1 کیلو بایت

    این تحلیل تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است لذا هر گونه کپی از این نوشته بدون مجوز نویسنده و سایت سینماسنتر CinemaCenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب میگردد.

    ویرایش توسط FFKIA : 09-08-2011 در ساعت 22:17
    .:SoMaYeH:., "Critic", run furrest و 9 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    آینده ای خواهم ساخت که گذشته ام جلویش زانو بزند!



  5. 19 کاربر از پست مفید Backstreetboy سپاس کرده اند .


  6. #3
    voldemort آواتار ها
    وضعیت : voldemort آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Sep 2010
    نوشته ها : 140
    سپاس ها : 1,108
    سپاس شده 405 در 113 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 586 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.55- تحليل و بررسي فيلـــــــم به دنبال خوشبختی (The Pursuit Of Happyness)

    سلام...
     در ابتدا تشکر میکنم از امیرحسین عزیز بابت ارائه ی این تحلیل و از مهناز خانم بابت ویراستاری این اثر و آقا سعید برای بنرها و عکسهای زیبایی که تهیه کردند.
     اول در رابطه با تحلیلت بگم که نسبت به تحلیل قبلی که ارائه داده بودی یعنی Rite (مراسم مذهبی) این تحلیل خیلی بهتره و خیلی راحت میشه تفاوتهاش و بهتر بودنش را درمقایسه با قبلی دید.امیدوارم تحلیل هات روز به روز بهتر بشه.

      در جست و جوی خوشبختی؟؟!!خیلی جالبه که نمیگه در جست و جوی ثروت،در جست و جوی آرامش درونی و... .میگه در جست و جوی خوشبختی.چون خوشبختی برای هر کسی یک معنا و مفهومی داره،برای یک نفر دستیابی به ثروت خوشبختی است و برای فردی دیگر چیز دیگری.اما برای قهرمان داستان ما خوشبختی در چه چیزی خلاصه میشه؟به نظر من نیمی از خوشبختی را در طول فیلم کریس گاردنر به دست میاره و اون چیزی نیست به جز رضایت پسرش از او،حتی اگر این رضایت با گفتن تک جمله ای از طرف پسرش باشه که باعث آرامش اون بشه و نیمی دیگر از خوشبختی اون فراهم کردن شرایطی است که پسرش بتونه در آرامش و رفاه زندگی کنه و این یعنی خوشبختی از نظر کریس گاردنر.
     فیلم از نظرمن فوق العادست.نحوه ی روایت داستان را خیلی خیلی دوست دارم،چون بسیار ساده و روان و در عین حال زیباست.صحنه های دراماتیک و احساسی فیلم بسیار زیباست به طوریکه در بعضی از لحظات و سکانس ها اشک در چشمان بیننده حلقه میزنه،نمونه اش آن زمانی که کریس و پسرش شب را در دستشویی می گذرانند،این صحنه دارای بار معنایی و عاطفی بسیار زیادی است.
    من آدمی هستم که اگر جواب سوالی را ندونم،میگم نمیدونم.اما انقدر میگردم تا جواب اون سوال را پیدا کنم.
    با این جمله کریس خودش را معرفی می کند و چه صادقانه هم معرفی می کند،به راستی که کریس چنین آدمی است.صاف،صادق و بی ریا به همراه پشتکاری مثال زدنی.
     من این فیلم را بارها و بارها دیدم به طوریکه بیشتر لحظات و سکانس های فیلم را حفظ هستم ،با این حال کماکان این فیلم را می بینم و لذت می برم و خسته هم نمی شم.
     در جست و جوی خوشبختی از اون دست فیلم هایی بود که خیلی راحت باهاش ارتباط برقرار کردم.در آخر به دوستان توصیه می کنم که این فیلم را از دست ندهند.اگر بخوام فیلم را در چند کلمه توصیف کنم به همین بسنده می کنم که در جست و جوی خوشبختی فیلمی است:ساده،روان و در عین حال زیبا.
     مدتها پیش در میان گشت و گذارهای اینترنتی به مطالب جالبی در مورد این فیلم برخوردم که اینجا هم میذارم شاید برای دوستان جالب و مفید باشه.

    تفاوت های فیلم با داستان اصلی:

    - شخصیت لیندا هرگز وجود نداشت و این زائیده دو زن قبلی کریس بود.
    - دوره تحصیلی "گاردنر" 1000 دلار حقوق ماهیانه داشت.
    - پسر "گاردنر" در زمان وقوع فیلم تنها دو سال داشت.
    - "گاردنر" به جای یک شب در واقع ده روز در زندان بود.
    - او بعضی شب ها که خوابگاه ها پر بودند زیر میزش می خوابید.
    - "گاردنر" هرگز کیف نداشت و وسایلش را با کیسه پلاستیک حمل می کرد.

    نکات جالب و حاشیه ای:

    -برای آموزش حل کردن پازل مکعب دو نفر از پازل باز های حرفه ای استخدام شدند تا به "ویل اسمیت" آموزش حل کردن آن را به نحو سریع بدهند.
    - "ویل اسمیت" مخصوصا برای این فیلم سبیل هاش رو نتراشید.
    - "دان کاستلانتا" گوینده کارتون "سیپسون ها" از "ویل اسمیت" می خواد که براش دونات بیاره ، که تو کارتون "سیمپسون ها" هم هم شخصیت دونات بوده.
    - در آخر فیلم در یک صحنه از فیلم"کریستوفر گاردنر" واقعی ظاهر میشه.
     
    پ.ن:اگر عمری باقی ماند،به احتمال زیاد باری دیگر نیز برمی گردم.
    run furrest و FFKIA به این پست علاقمند بوده اند.

  7. 7 کاربر از پست مفید voldemort سپاس کرده اند .


  8. #4
    Riding to this world, all alone...
    Backstreetboy آواتار ها
    وضعیت : Backstreetboy آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2011
    محل سکونت : هیچی فعلا معلوم نیست!
    سن: 23
    نوشته ها : 1,497
    سپاس ها : 1,656
    سپاس شده 2,908 در 850 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 479 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.55- تحليل و بررسي فيلـــــــم به دنبال خوشبختی (The Pursuit Of Happyness)

    خیلی ممنون داود جان. منم امیدوارم عمری باشه و بتونم تحلیل های بهتری رو ارائه بدم.

    با نظراتت موافقم. منم خیلی این فیلم رو دوست دارم. بعد از چندین و چند بار دیدن دست به تحلیلش زدم.
    درمورد بار معنایی، باید بگم که واقعا بیشتر صحنه هاش بار معنایی زیادی داشت. همونطور هم که بعضی از این صحنه ها رو تحلیل نکردم و تحلیلشون رو به خود شما واگذار کردم.

    از بابت اطلاعاتت هم ممنون.
    run furrest به این پست علاقمند بوده است.
    آینده ای خواهم ساخت که گذشته ام جلویش زانو بزند!



  9. کاربر روبرو از پست مفید Backstreetboy سپاس کرده است .


  10. #5
    sabora آواتار ها
    وضعیت : sabora آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2011
    نوشته ها : 9
    سپاس ها : 1
    سپاس شده 24 در 10 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    نقد فیلم در جستجوی خوشبختی

    خوشبختی از آن کسانی است که آن را می جویند!داستان مردی که نمیخواد تسلیم بشه و با سماجت به دنبال خوشبختیه در حضور همکاراش با تنها کت شلوار تمیزو مرتبش ظاهر میشه در حالی که شبهارو در سرویس بهداشتی یا پناهگاههای عمومی مستمندان می خوابه.در بین جماعت سفید پوست که ارام !حرکت میکنن و سرحال لبخند برلب دارن خودشو روزی برپلکان ترقی میبینه!او قراره الگوی خوبی هم واسه پسرش باشه.به نظر من دستگاه اسکنر نماد باریه که در این جامعه سرمایه داری همیشه رو دوششه.لحظاتی که برای پیداکردن کار درحال مزاکره س و تازه داره از شرش رها میشه (دزدی های دستگاه)دوباره می بیندش !(پارادوکس )داستان کریس مثه پازل با مانع برای موشهاست هر لحظه با مانع جدیدی روبرو میشه(صاحب خونه ..رفتن همسر....نگهداری پسرش...دزدیها........نداشتن سرپناه...)و مانند مکعب روبیک باید که موانعو کنار بزنه تا به هدفش برسه.برای اینکه دلال سهام موفقی باشی لازم نیست مدرک داشته باشی فقط باید ارقامو خوب محاسبه کنی و با مردم خوش برخورد باشی!در این جامعه واژه خوشبختی به غلط هجی میشه ولی واژه فساد املای درستی داره!(دو واژه نوشته شده بر دیوار مرکز پرستاری کودک):به جای اموزشهای خوب و درست فیلمهای ناجور نمایش داده میشه!طنز تلخ داستان در جاهای مختلف نیشخند میزنه:جایی که :-قرار بود ظهر بدون دستگاه برگرده برعکس با دوتا برمیگرده!-کرایه تاکسی به گردنش می افته!-عروسک پسربچه "کاپیتان ام ریکا"وسط خیلبون می مونه!-ماشین بهش میزنه و یه لنگه کفششو از دست میده!-رخت اویز وسائلش میشه!ولی.............."هرگز به کسی اجازه نده بهت بگه از عهده کاری بر نمیای !"
    run furrest به این پست علاقمند بوده است.

  11. 2 کاربر از پست مفید sabora سپاس کرده اند .


  12. #6
    مرا در گورستان سگها دفن کنید شاید دمی در میان با وفایان عالم باشم
    SovRan آواتار ها
    وضعیت : SovRan آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : همه جای ایران سرای من است
    نوشته ها : 1,334
    سپاس ها : 3,241
    سپاس شده 4,256 در 922 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    تگ شده
    در 725 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.55- تحليل و بررسي فيلـــــــم به دنبال خوشبختی (The Pursuit Of Happyness)

    سلام

    اول تشكر مي كنم از امير حسين به خاطر زحمتي كه براي ارائه اين تحليل كشيده و اميدوارم در آينده تحليل هاي قوي تر و زيباتري را ازش ببينيم!
    من اين فيلم رو از تلويزيون ديدم و بايد بگم يكي از فيلم هايي هست كه هرگز از ياد نبردمش؛ به خاطر تلاشي كه كريس براي ساختن زندگيش انجام ميده، شايد بتونم بگم تا الان خيلي كم پيش اومده چيزي مثل اون ديده باشم. تلاشي كه پدري براي ساختن آينده فرزندش انجام ميده و تا اون رو تموم نكرده به هيچ عنوان كوتاه نمياد! و اين زيباترين نكته اي هست كه تويه اين فيلم ميشه ديد. بايد بگم كه سكانس هايي كه كارگردان سعي كرده براي فهماندن ادامه داستان به خواننده القا كنه واقعا عالي و در خورد داستان ساخته و نمايش داده شده! مثالي كه ميشه از اين موضوع زد حل كردن مكعب روبيك توسط كريس هست كه ميشه گفت نشان دهنده قدرت تفكر و حافظه اونه و يا شايد همراه با بزرگان به ديدن مسابقه ورزشي رفتن مي تونه نشان دهنده قدرت روابط اجتماعي شخصي مثل اون هست كه بعد از همه اينها و ديدن تلاشي كه كريس براي زندگي خودش و فرزندش انجام ميده بشه درك كرد كه اون تونسته در آينده يكي از بزرگترين شركت هاي سرمايه گذاري را پايه گذاري كنه.

    نكته ديگه اي كه از تحليلت ديدم اينه كه تويه نوشته ات بيشتر سعي كردي صحنه ها رو توصيف بكني! مثل اينكه بخاي يك منظره طبيعي رو توصيف بكني و زيبايي هاي اون رو به بيننده ها نشون بدي سعي كردي صحنه ها رو توصيف بكني! مثل روابط عاطفي كه بين كاركتر ها هست! مسلما توصيف اين صحنه ها هر چقدر هم استادانه انجام بشه باز هم نمي تونه به خواننده احساسي بيشتر از چيزي كه مي بينه رو بده و بيشتر خواننده هاي سعي دارن تا ديد و بعد ديگه اي رو از فيلم كه خودشون نديدن رو بخونن تا اينكه توصيف بيشتري از صحنه ها رو بشنون!
    به شخصه بايد بگم كه بيشتر دلم ميخاست نظر شخصي و برداشت هايي كه از صحنه هاي فيلم مي شد كرد و من متوجه اون نشده بودم رو بخونم و اين نظر شخصي من هست
    در آخر بايد بگم تحليل خوبي بود و با پشتكاري كه ازت سراغ دارم مطمئن هستم كارهاي بعديت فوق العاده تر خواهد بود.

    موفق باشي
    ویرایش توسط SovRan : 09-13-2011 در ساعت 17:40
    run furrest به این پست علاقمند بوده است.

    کاش می شد که کسی می آمد/ باور تیره ما را می شست
    و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست

    اخم بر چهره بسی نا زیباست/بهترین وقت همان لبخند است

    کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم


    تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم

    که هنوز انسانیم...


  13. کاربر روبرو از پست مفید SovRan سپاس کرده است .


  14. #7
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,645 در 7,115 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.55- تحليل و بررسي فيلـــــــم به دنبال خوشبختی (The Pursuit Of Happyness)

    اول از امیر حسین عزیز بابت ارائه این تحلیل خوب تشکر میکنم و مرسی که همچین فیلم زیبایی رو مورد تحلیل خودت قرار دادی
    فیلم در جست و جوی خوشبختی یکی از فیلم های زیبا و به یادماندنی ویل اسمیت هستش و یکی از تاثیر گذارترین انها به شمار میره
    فیلمی که نمایانگر و بیانگر یک فردی با پشتکاری فوق العاده رو نمایش میده که برای پیدا کردن خوشبختی دست به هر کاری میزنه و ان اشک هایی که ویل اسمیت در فیلم میریزه واقعا میشه ان رو درک کرد .
    فیلم در جستجوی خوشبختی بدون ویل اسمیت و جادن اسمیت به یک فیلم عادی و کلیشه‌ایی تبدیل می‌شود. ویل اسمیت در نقش یک پدر فداکار، یک فروشنده خرده پا و یک کار‌آموز باهوش فوق‌العاده است. در تمام سکانس‌های فیلم با تمام وجود بازی می‌کند. در کنار او فرزندش جادن اسمیت یک زوج رویایی را با ویل تشکیل می‌دهد. در تمام فیلم حضور پررنگ این دو، مخاطب را تحت تاثیر قرار می‌دهد. زیباترین بخش‌های فیلم، بخش‌هایست که هر دو حضور دارند.
    به دیگر ویژگی های خوب فیلم میشه به شروع فیلم و پایان جالبش اشاره کرد که کارگردان این فیلم به زیبایی هر دو رو به نمایش گذاشته. موسیقی فیلم نیز حرفهای زیادی برای گفتن داره و رو فیلم مچ مچ شده و موزیک فیلم نیز ادم رو تحت تاثیر قرار میده
    در کل در جست و جوی خوشبختی فیلم زیبا و دیدنی است.
    run furrest به این پست علاقمند بوده است.
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  15. 2 کاربر از پست مفید ScarFace سپاس کرده اند .


  16. #8
    Mobin.M آواتار ها
    وضعیت : Mobin.M آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Dec 2011
    محل سکونت : تهران
    سن: 21
    نوشته ها : 549
    سپاس ها : 1,922
    سپاس شده 1,057 در 325 پست
    یاد شده
    در 5 پست
    تگ شده
    در 587 تاپیک

    پاسخ : Cwa.55- تحليل و بررسي فيلـــــــم در جستجوی خوشبختی (The Pursuit Of Happyness)

    نقل قول نوشته اصلی توسط Backstreetboy نمایش پست ها
    او بهترین اوقاتش را با پسرش میگذراند. دیدن شادی فرزندش به وی دلگرمی ای میدهد و انگار تمام دنیا را در دست دارد. هنگامی که "کریستوفر" از اتوبوس به بیرون مینگرد و خانه های اعیان، و بچه های شادی که بازی میکنند را میبيند، مطمئنا او نیز دلش میخواهد مانند آنان باشد و در آن خانه ها زندگی کند، از یک بچه به آن سن و سال چه انتظاری بیش از آن میرود؟ اما میبینیم که چگونه از آنها چشم برمیدارد و سرش را بر روی شانه پدرش میگذارد.
    بسیار زیبا توصیف کردی این صحنه از فیلم رو از اون صحنه هایی است که فقط باید نگاه کرد واون حسی که اون لحظه داری درامی فوق العادست ..به نظر من..

    نقل قول نوشته اصلی توسط Backstreetboy نمایش پست ها
    اگر "کریس" تنها بود، میتوانست خودش از پس مشکلاتش برآید، مثلا هنگامی که آنها را از متل بیرون انداختند، وی بیشتر نگران پسرش بود تا خودش. در مترو، هنگامی که داشت با فرزندش شوخی میکرد، آنجا که میگفت "میخوای دکمه رو فشار بدی؟" میشد فروافتادگی وی را در حضیض زندگی اش دید. وی تنها دوبار گریست! اولین بار هنگامی بود که یک شب را در دستشویی مترو صبح کردند. و یک بار هم هنگامی که در شرکت "دین ویتتر" استخدام شد. گریه مرد، یعنی بیچارگی او.
    نقل قول نوشته اصلی توسط Backstreetboy نمایش پست ها
    آن صحنه هایی که "کریس" به همراه "کریستوفر" در دستشویی هستند نیز، از آن صحنه هایی است که نمیتوانم آن را تحلیل و توصیف کنم.
    زمانی که رو صندلی تو مترو نشستن و بعد میرن به دستشویی مترو از زیباترین صحنه های فیلمه ...اصلا بهترین صحنه فیلمه به نظر من...فضایی که برای پسرش ایجاد میکنه وسعی میکنه آرومش کنه وبهش دلگرمی بده ..پسرش رو آروم آروم از دنیای بد بیرون به دنیا کودکانه خودش برمیگردونه وکاری میکنه که خودش هم آرامش بگیره ...

    ((((
    نقل قول نوشته اصلی توسط Backstreetboy نمایش پست ها
    پسرش قبل از خواب به او میگوید: "تو پدر خوبی هستی!" یک پدر غیر از شنیدن این جمله چه چیز دیگری از زندگی میخواهد؟ وقتی که چراغ آن اسکنر را روشن ميكند، چراغ امید وی نیز همراه با آن روشن ميشود و احساس شادي ميكند. احساس شعف از اینکه هر کاری که از دستش بر می آمده برای زندگی و پسرش انجام داده است. معنای پدری نیز همین است.
    وقتی که رئیس شرکت به او ميگويد: "فردا هم یه پیرهن بپوش، چون فردا اولین روز کاریته!" اگر در آن لحظه همه چیز جای خود را به یک فضای خالی میداد، مطمئنا "کریس" از شادی به هوا میرفت. تعجبی هم ندارد. کاری را که بقیه باید در 9 ساعت انجام بدهند، در 6 ساعت انجام میدهد. باید کارش را سریع تمام كند تا بتواند در صف کلیسا، برای گرفتن اتاق، بایستد.
    به نظرم این قسمت از تحلیل ارتباط عمیقی با این قسمت از تحلیل داره ..
    نقل قول نوشته اصلی توسط Backstreetboy نمایش پست ها
    اوج فیلم از نظر من هنگامی است که "کریس" به شرکت زنگ میزند و دوره آموزشی را قبول میکند و بعد می بینیم که بر روی تخت پسرش نشسته و به او مینگرد. در نگاه هایش تنها این را میتوان خواند که "فقط به خاطر تو دارم زندگی میکنم". داشتن همچون پدری واقعا نعمتی است که "کریستوفر" دارد. وقتی که پدرش به او میگوید که "هرگز به کسی اجازه نده بهت بگه که نمیتونی کاری رو انجام بدی، حتی به من! اگر آرزویی داری، باید سعی کنی تا بهش برسی". شاید شنیدن آن کلمات در اين سن، برای "کریستوفر" بی معنی باشد، اما مطمئنا با دیدن آینده پدرش، خواهد فهمید که آن جمله برایش مانند کوهی از طلا ارزش داشته است!
    البته اوج فیلم از نظر من دقیقا متن قبلیه واین قسمت از فیلم پایه گذاری برای برای این قسمته ....البته کل فیلم طوریست که دائما تو اوجه..
    ))))
    این فیلم از فیلمهای مورد علاقه منه ...همونطور هم که اشاره شد ویل اسمیت عالی بازی کرد ..واقعا عالی بازی کرد..
    ممنون از تحلیل زیبای فیلم ..
    run furrest به این پست علاقمند بوده است.




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.84- تحليل و بررسي فيلـــــــم مزایای خجالتی بودن (The Perks Of Being a Wallflower)
    توسط FFKIA در انجمن ريليزهاي رسمي گروه تحلیل و بررسي سينماي جهان
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: 11-29-2014, 20:04
  2. تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.82- تحليل و بررسي فيلـــــــم پنجره پشتی (Rear Window)
    توسط FFKIA در انجمن ريليزهاي رسمي گروه تحلیل و بررسي سينماي جهان
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: 08-19-2013, 18:46
  3. وقتی جیمزباند غیرتی میشود!!!!!
    توسط LuCiFer در انجمن اخبــــار سينماي جهان
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 01-07-2013, 18:56
  4. معرفی فیلم Pursuit Of Happyness
    توسط Backstreetboy در انجمن معـرفی فیــلم‌های جهان (آزاد)
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 07-13-2011, 20:07
  5. بررسی و تحلیل بازی Need for Speed: Hot Pursuit
    توسط ADoLF در انجمن بررسی بازی ها
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 08-29-2010, 16:33

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •