سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh معرفی Gladiator

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: معرفی Gladiator

  1. #1
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    معرفی Gladiator


    گلادیاتور gladiator
    کارگردان : Redly Scott
    بازیگران : راسل کرو
    Joaquin Phoenix
    Connie Nielsen
    IMDB
    ویرایش توسط ScarFace : 08-23-2010 در ساعت 09:27
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  2. کاربر روبرو از پست مفید ScarFace سپاس کرده است .


  3. # ADS
     

  4. #2
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     




    خلاصه داستان فيلم:

    آلمان(ژرمانيا)، سال 180 پس از ميلاد. سپاه روم به رهبري ژنرال ماكسيموس، آخرين ايل‌هاي بربر را كه در برابر امپراتوري روم ايستادگي مي‌كردند، در هم مي‌شكند. امپراتور ماركوس اورليوس كه واپسين روزهاي زندگي‌اش را سپري مي‌كند، با كنار گذاشتن كومودوس، پسر توطئه‌گر خود، از ماكسيموس مي‌خواهد كه رهبري امپراتوري بدست گيرد و در جهت احياي جمهوري بكوشد. كومودوس پس از آگاهي از تصميم پدر، او را مي‌كشد و دستور قتل ماكسيموس و همسر و فرزندش را صادر مي‌كند. ماكسيموس از مهلكه مي‌گريزد، اما براي نجات خانواده‌اش دير شده است. ماكسيموس افسرده و نوميد توسط يك تاجر برده دستگير و سپس به پروكسيمو كه مسابقات گلادياتوري را برگزار مي‌كند، فروخته مي‌شود. ماكسيموس وادار مي‌شود در ميدان مسابقات محلي با ديگر گلادياتورها بجنگد. پس از پيروزي او در نخستين نبردها، او مورد تحسين مردم و دوستان گلادياتورش قرار مي‌گيرد. در اين اثنا، كومودوس نبردهاي گلادياتوري را در استاديوم روم احيا مي‌كند. نبردهايي كه به منظور ترغيب مردم به رفتارهاي انساني و عاطفي، از پنج سال پيش از آن ممنوع شده بود. سناتور گراچوس كه از بي‌توجهي كومودوس به سنا و حكومت خشمگين است، در آرزوي احياي جمهوري است، اما توان رويارويي با كومودوس را ندارد. لوسيلا، خواهر كومودوس نيز بدليل خوي جنايت‌كارانه‌ و تمايلات زناكارانه‌ي او براي خود و پسرش، لوسيوس (كه پس از كومودوس بر تخت خواهد نشست)، نگران است.

    ماكسيموس و و ديگر گلادياتورها در روم مي‌جنگند و مهارتهاي نظامي ماكسيموس آنان را در برابر گلادياتورها و جنگجويان رومي به پيروزي مي‌رساند. كومودوس كه از پيروزي عده‌اي بربر - چنان كه پروكسيمو آنان را معرفي كرده بود- بر جنگجويان رومي متعجب شده، به ميان ميدان نبرد مي‌رود و از ماكسيموس مي‌خواهد كه نقابش را از چهره بردارد. كومودوس از زنده‌بودن ماكسيموس شگفت‌زده مي‌شود، اما بدليل محبوبيتي كه ماكسيموس نزد مردم يافته، از كشتن او پرهيز مي‌كند. لوسيلا كه در گذشته نيز شيفته‌ي ماكسيموس بوده، با هم‌دستي سناتور گراچوس نقشه‌اي طرح مي‌كند كه بر اساس آن ماكسيموس با گردآوري سپاهيان سابقش و سرنگون‌كردن كومودوس، بار ديگر جمهوري را به روم بازگرداند. اما كومودوس كه به لوسيلا مشكوك شده، با تهديد پسرش، او را به افشاي نقشه‌اش وامي‌دارد.

    سربازان كنسول روم پروكسيمو و ساير گلادياتورها را مي‌كشند و گراچوس را زنداني مي كنند. كومودوس براي كسب محبوبيت نزد مردم، اعلام مي‌كند كه با ماكسيموس در استاديوم روم خواهد جنگيد، اما پيش از شروع نبرد براي اطمينان از پيروزي، ماكسيموس را زخمي مي‌كند. با وجود اين، ماكسيموس زخمي و خسته، كومودوس را مي‌كشد و پيش از مرگ، حكومت را به گراچوس و سنا مي‌بخشد و دستور آزادي باز مانده‌ي گلادياتورها را صادر مي‌كند.[IMG]http://rds.yahoo.com/S=96062883/K=gladiator/v=2/SID=e/TID=I017_81/l=IVS/SIG=1350r9v6k/EXP=1108761630/*-http%3A//images.zap2it.com/ltvimages/images/shows/g/gladiator/gladiator_big_005.jpg[/IMG]



    پس از تماشاي گلادياتور و يافتن فرصتي براي انديشيدن به درونمايه‌ي فيلم، مهم‌ترين پرسشي كه به ذهن ما خطور مي‌كند، اين است: آيا سرسختي ماكسيموس براي كشتن كومودوس، نوعي انتقام‌جويي شخصي بوده و يا او تا پاي جان جنگيده تا جمهوري را به روم بازگرداند؟ پاسخ به اين پرسش مي‌تواند داوري در باره‌ي كليت فيلم را نيز آسان‌تر كند. آيا گلادياتور يك فيلم سرگرم‌كننده در باره‌ي خيانت، جنايت و انتقام است؟ و يا فيلمي است كه از طريق يك داستان مهيج، به رويارويي ديكتاتوري و جمهوري‌خواهي مي‌پردازد؟

    مقايسه‌ي گلادياتور با ساير فيلم‌هاي مهم تاريخ سينما در اين ژانر نيز، در مسير داوري راه‌گشا خواهد بود. جوليوس سزار(1953)، بن‌هور(1959)، اسپارتاكوس(1960) و سقوط امپراتوري روم(1964) برجسته‌ترين فيلم‌هاي قابل قياس با گلادياتور هستند. در جوليوس سزار، بروتوس و ساير سناتورهايي كه سزار را به قتل مي‌رسانند و خود نيز پس از مدتي توسط مارك‌آنتوني كشته مي‌شوند يا خودكشي مي‌كنند، چنين مي‌انديشند كه جاه‌طلبي و قدرت پرستي سزار روم را بسوي ديكتاتوري پيش خواهد برد. در بن‌هور، تضاد ميان خداپرستي و سكولاريسم، قهرمانان فيلم را به ايستادگي تا پاي جان مي‌كشاند. در اسپارتاكوس، تلاش براي كسب آزادي و برخورداري از حقوق اجتماعي، گلادياتورها را به شورش وامي‌دارد؛ و در سقوط امپراتوري روم، ژنرال ليويوس با پيروي از انديشه‌هاي سزار اوليوس مي‌كوشد صلحي پايدار را در سراسر امپراتوري روم پايه‌ريزي كند. واضح است كه اين فيلم‌ها، اهدافي ارزشمند را براي قهرمانان خود تبيين كرده‌اند: مبارزه با استبداد، تبليغ توحيد و خداپرستي، آزادي‌خواهي و صلح. اما در برابر اين 4 فيلم نمونه، گلادياتور چه هدف مقدسي را براي قهرمان اصلي خود تبيين مي‌كند؟

    پس از پايان نخستين سكانس فيلم كه به نبرد سپاهان روم و بربرهاي ژرمانيا اختصاص يافته، ماكسيموس به عنوان يك فرمانده‌ي سپاه كه پيشه‌ي اصلي‌اش كشاورزي است، در چنبره‌ي بحث‌هاي فلسفي – سياسي سزار اورليوس، نجواهاي عاشقانه با مقاصد سياسي لوسيلا(دختر سزار) و توطئه‌هاي كومودوس(پسر سزار) گرفتار مي‌شود. ماكسيموس كه به بالاترين درجات نظامي در سپاه روم دست يافته، تمايلي به كسب قدرت امپراتور ندارد و در نخستين واكنشش به پيشنهاد امپراتور، صريحا آن را رد مي‌كند. كنشي كه به هيچ‌وجه با ويژگي‌هاي رفتاري يك ژنرال كه جاه‌طلبي و عشق به قدرت، بخش جدايي‌ناپذير آن است، سنخيت ندارد. در واقع، كارگردان و فيلم‌نامه‌نويسان با زيركي، ما را از گذشته‌ي ماكسيموس بي‌اطلاع مي‌گذارند و چگونگي طي مدارج نظامي و رسيدن به فرماندهي سپاه را از ديد ما پنهان مي‌دارند. در نتيجه، ما با شخصيتي روبرو هستيم كه بر پايه‌ي اطلاعات ارائه‌شده در فيلم، مردي ساده‌دل و شجاع است كه بيش از هر چيز به خانواده‌اش عشق مي‌ورزد و از سياست و سياست‌مداران دوري مي‌جويد.

    پس از سكانس گفتگوي امپراتور با ماكسيموس و آغاز توطئه‌هاي كومودوس، مسير فيلم يكباره تغيير مي‌يابد. ماكسيموس كه همسر و فرزندش را از دست داده، به ماشين قتاله‌اي در نبردهاي گلادياتوري تبديل مي‌شود كه تنها به انتقام فردي خود مي‌انديشد و رويدادهاي فيلم نيز بر اساس همين انگيزه‌ي فردي پي‌ريزي مي‌شود. به عبارت ديگر، سرنوشت روم و احياي جمهوري كه آرزوي سزار مقتول بود، در ذهن ماكسيموس و در ماجراهايي كه او با آنها روبرو مي‌شود، جاي چنداني ندارد. اما بار ديگر اين بخش از كنش اين شخصيت نيز در سكانس پاياني با تناقض مواجه مي‌شود. ماكسيموس پس از كشتن كومودوس، از گراچوس مي‌خواهد كه نقشه‌هاي خود براي احياي جمهوري را به اجرا درآورد. گويا نبرد او با كومودوس و مرگ هر دو سوي اين نبرد، نمادي از جنگ ديكتاتوري و جمهوري‌خواهي بوده است. در حالي كه واقعيت اين است كه حضور ناچيز و كمرنگ انگيزه‌ي احياي جمهوري در ماكسيموس كه صرفا از طريق چند ديالوگ نمايان مي‌شود، فقط ترفندي براي عميق‌تر نشان دادن فيلمي است كه هدف نهايي‌اش سرگرم‌كردن تماشاگران است و البته از اين حيث نمي‌توان خرده‌ي چنداني به كارگرداني چون اسكات گرفت.

    در اينجا اشاره به اين نكته نيز ضروري است كه اسكات نيز با وقوف به همين ويژگي فيلمش، سرگرمي را بعنوان يكي از عناصر مهم در فيلم خود جلوه مي‌دهد.


    • وقتي ماكسيموس از كشتن كومودوس حرف مي‌زند، پروكسيمو خود را يك سرگرمي‌ساز مي‌نامد.



    • هنگامي كه ماكسيموس در يكي از نبردهايش، يك تنه چندين نفر را در ميدان بازي به خاك و خون مي‌كشد و جمعيت براي او هورا مي‌كشند، او رو به جمعيت فرياد مي‌كشد: «آيا خوب سرگرم شده‌ايد؟»



    • وقتي لوسيلا از ماكسيموس مي‌خواهد كه براي غلبه بر برادرش به او كمك كند، ماكسيموس مي‌گويد: «من فقط قدرت سرگرم‌كردن مردم را دارم.» و لوسيلا در پاسخ مي‌گويد: «قدرت همين است.»


    گذشته از اين ديالوگ‌ها، شيوه‌اي كه كومودوس براي غلبه بر سنا برمي‌گزيند وابسته به سرگرمي است. او كه توده‌ي نافرهيخته و كم‌خرد روم را به خوبي مي‌شناسد، نبردهاي گلادياتوري را پس از پنج سال ممنوعيت، آزاد اعلام مي‌كند و خود نيز براي كسب محبوبيت مردمي به تماشاي اين نبردها مي‌پردازد. همانگونه كه سناتور گراچوس مي‌گويد، كومودوس براي كسب محبوبيت، هر چه را كه مردم دوست داشته باشند، در اختيار آنان قرار مي‌دهد. بر پايه‌ي همين نقش محوري سرگرمي‌سازي براي مردم است كه پس از افشاي هويت ماكسيموس، نبرد مقدماتي او با كومودوس بر سر كسب محبوبيت نزد مردم شكل مي‌گيرد. چرا كه پروكسيمو به او توصيه كرده بود: «بر مردم پيروز شو!» (احساسات مردم را با خود همراه كن!) جالب آن كه شكست كومودوس در اين نبرد تبليغاتي، در نمايشي عروسكي جلوه مي‌يابد كه در آن كومودوس در هيات كوتوله‌اي مضحك با ماكسيموس رشيد مي‌جنگد.

    از اين ديدگاه، آنچه در گلادياتور اتفاق مي‌افتد، مي‌تواند نمادي از نبرد قدرتهاي سياسي جهان امروز براي همسو كردن اذهان عمومي با خود باشد. نبردي كه در آن، رسانه‌ها بيشترين سهم را دارند و رسانه‌اي كه سرگرم‌كننده‌تر باشد، در نيل به مقاصد خود موفق‌تر است. بي‌ترديد اين تلقي براي فيلم‌سازي كه در شمار پول‌سازترين فيلم‌سازان هاليوود – بزرگترين توليد كننده‌ي محصولات سرگرم‌كننده‌ي جهان - است، بسيار ملموس است.

    نكته‌ي ديگري كه در گلادياتور جلب توجه مي‌كند، تضاد دراماتيك دو شخصيت محوري آن، ماكسيموس و كومودوس است. اين تضاد گذشته از انگيزه‌ي ظاهري آن كه كسب جايگاه سزار به نظر مي‌رسد، در لايه‌هاي پنهان‌تر فيلم، انگيزه‌هاي قوي‌تري را دارا مي‌باشد. انگيزه‌هايي كه شناسايي آنها وابسته به تحليل شخصيت كومودوس است. با وجود اين كه ماكسيموس نقش محوري فيلم را دارد و ويژگي‌هاي انساني او، تماشاگر را به تحسين وامي‌دارد؛ شخصيت كومودوس بسيار پيچيده‌تر است و به لحاظ دراماتيك، جذاب‌تر جلوه مي‌كند. شخصيتي مبهم كه رفتارهايش غيرقابل‌پيش‌بيني است و در عين حال كه ضعف‌هاي پرشماري در خود دارد، مي‌تواند به تنهايي با توطئه‌هاي سناتورها و خواهر خود مقابله كند و همه را به وحشت اندازد. كومودوس مردي تشنه‌ي عشق است. او از عشق پدر خود محروم بوده و تلاشش براي جلب رضايت او همواره با شكست روبرو شده است. پس از مرگ پدر، لوسيلا، خواهرش، تنها عشقي است كه كومودوس به آن دل بسته است. عشقي نامشروع كه بي‌آن كه از سوي لوسيلا تقبيح شود، بي‌پاسخ باقي مي‌ماند. از سوي ديگر، او عميقا خواستار اين است كه مردم روم او را دوست بدارند و به او احترام بگذارند. احترامي كه خيلي زود رنگ مي‌بازد.

    كومودوس در تحقق هر سه آرزوي خود با شكست مواجه مي‌شود. پدر، او را لايق جانشيني خود نمي‌داند. خواهر، او را از عشق خود سيراب نمي‌كند و مردم روم نيز پس از حضور ماكسيموس در برابر او، احترامي براي او قايل نيستند. و در هر سه مورد، كسي كه كومودوس را از رسيدن به آرزويش بازداشته، ماكسيموس است. اين اوست كه مهر پدر كومودوس را بسوي خود جلب كرده، خواهرش را شيفته‌ي خود ساخته و قلب مردم روم را با خود همراه كرده است. بنابراين، تضاد ميان ماكسيموس و كومودوس، انگيزه‌هاي پنهان‌تري نسبت به كسب جايگاه سزار دارد. به عبارت ديگر، همان قدر كه ماكسيموس حق دارد به خاطر مرگ همسر و فرزندش در پي انتقام از كومودوس باشد، كومودوس نيز محق است تا انتقام از دست دادن عشق پدر، خواهر و مردمش را از ماكسيموس بگيرد. و همين موازنه است كه به خوبي فيلم را تا نقطه‌ي پايان به پيش مي‌برد.


    منبع : فیلم تنها
    ویرایش توسط ScarFace : 09-15-2010 در ساعت 13:27
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  5. #3
    PHOENIX آواتار ها
    وضعیت : PHOENIX آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    نوشته ها : 694
    سپاس ها : 1,914
    سپاس شده 1,552 در 525 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 5 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : معرفی و دریافت Gladiator

    شاهكاري بي نظير كه خدا رو شكر فقط يه بار تكرار شد از معدود فيلماي جنگي كه من عاشقشم .ديگه بازي قوي و مثال زدني راسل كرو كه گفتن نداره .

  6. #4
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : معرفی و دریافت Gladiator

    یکی از قشنگترین فیلمهایی که دیدم. اینقدر این فیلم زیبا و غم انگیزه که تمام وجودت خالی میشه و فقط به فیلم فکر میکنی و پس از دیدن فیلم تا مدتی طول میکشه تا خودتو پیدا کنی!


    دوباره خواهيم روييد...




  7. #5
    "بهترين چيز نگاهيست كه از معجزه عشق تر است"
    M.Night آواتار ها
    وضعیت : M.Night آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 36
    نوشته ها : 208
    سپاس ها : 1,370
    سپاس شده 661 در 177 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 18 تاپیک

    پاسخ : معرفی Gladiator

    ماهيت گلادياتور و نبردهاي گلادياتوري

    گلادیاتور
    (به لاتینی: gladiator) که بدان "مرد شمشیر" یا "شمشیر زن" Swordsman نیز گفته شده و در فارسی گاه با عبارت: «پهلوان از جان گذشته» ترجمه شده است، لغتی است که از کلمهٔ gladius ، به معنای "شمشیر" مشتق شده است. یک گلادیاتور، در جمهوری روم و امپراطوری روم، به مبارز مسلحی گفته می شد که به مبارزات و برخوردهای خشونت آمیز با دیگر گلادیاتورها، حیوانات وحشی و همینطور با جنایتکاران محکوم به مرگ می پرداخت. برخی از گلادیاتورهایی که برای شرکت در نبردهای گلادیاتوری داوطلب می شدند، نه فقط حقوق فردی و اجتماعی خویش، بلکه حتی زندگی خود را با ظاهر شدن در صحنهٔ این نبردها در معرض خطر قرار می دادند.

    اغلب گلادیاتورها، بعنوان برده خوار و خفیف شمرده میشدند، تحت شرایطی دشوار تأدیب می گردیدند، از نظر اجتماعی به حاشیه رانده شده بودند، و تحت تبعیضات نژادی قرار می گرفتند و به مرگ محکوم بودند. با این وجود، صرف نظر از منشاء شکل گیری این شیوه، گلادیاتورها به مخاطبان خویش، نمونه ای از اخلاق رزمی در رم باستان را ارائه می کردند، و نه فقط در زمان انجام نبرد گلادیاتوری، بلکه در حال مرگ نیز مورد ستایش و تحسین مردم قرار داشتند و برایشان الهام بخش بودند. در واقع آنها در فراز و فرود جشن و پایکوبی های برقرار شده در روم باستان همواره حضور داشتند و ارزش آنها همانند هنرمندانی بود که هنر خویش را در اشیاء گرانبها متجلی می ساختند و [با وجود رفتار بد و وحشیانه ای که با آنان صورت می گرفت]، در سراسر قلمرو روم، از آنان تجلیل و پاسداشت بعمل می آمد.

    منشاء شکل گیری مبارزات گلادیاتوری یا gladiatorial هنوز مورد بحث قرار دارد. شواهد حاکی از آن است که این شیوه در مراسم مربوط به تشییع جنازه و عزاداری افراد رایج بوده و در طول جنگهای کارتاژی، یعنی از قرن 3 قبل از میلاد و پس از آن، به سرعت در حال اجرا بوده است. رسمی که رفته رفته به شکل یکی از ویژگی اساسی در سیاست و زندگی اجتماعی مردمان روم درآمده است. محبوبیت این شیوه، در نهایت کار آن را بدانجا کشانیده که استفادهٔ از آن، به میزان بیشتر و با ولخرجی و هزینه زیادتر صورت می پذیرفته و حتی شکل نوعی بازی و تفریح و سرگرمی به نام "بازی گلادیاتوریا ل gladiatorial" به خود گرفته بوده است. این بازی اوج رواج خود را در حد فاصل میان قرن 1 تا 2 قبل از میلاد تجربه کرده است، و نه تنها در اوضاع عادی، بلکه در طول بحران های اجتماعی و اقتصادی دولت روم این رواج رو به کاهش نرفته است. حتی پس از این که مسیحیت در قرن چهارم میلادی بعنوان دین رسمی در روم مورد پذیرش قرار گرفت، این رسم منسوخ نگردید و امپراتوران مسیحی همچنان حامی تفریحات انچنینی بودند. بدین ترتیب این رسم، دست کم تا اواخر قرن 5 میلادی، رواج داشته است. یعنی تا هنگامی که آخرین بازی گلادیاتوری شناخته شده در تاریخ، صورت گرفته است.

    شرح بیشتر




    تکه ای از موزائیک مربوط به حدود سالهای 80 تا 100 میلادی، که از شهر زیلتن واقع در لیبی به دست آمده و صحنه ای از یک نبرد گلادیاتوری را نشان می دهد.


    در کتاب «تاریخ روم باستان»، شرح مفصلی دربارهٔ گلادیاتورها آمده است، که برخی اطلاعات آن جالب توجه است:
    رومیان برای سرگرمی خود، بردگان را وادار می کردند که با یکدیگر و یا حیوانات درنده به مبارزه و نبرد برخیزند. چنین بردگانی را گلادیاتور می نامیدند. رومیان طرز به کار بردن انواع اسلحه را به آنها می آموختند و در زندان از آنها نگهداری می کردند.

    برای مبارزات گلادیاتوری، میدان مخصوصی درست کرده بودند که آمفی تئاتر نام داشت و شبیه سیرک های امروزی بود. در آغاز رومیان آمفی تئاترها را از چوب می ساختند، امّا بعدها کم کم شروع به ساختن آمفی تئاترهایی از سنگ نمودند. در مرکز هر آمفی تئاتر، یک میدان شنی قرار داده می شد که آره نا نام داشت. کلمهٔ آره نا به معنای صحنه بود و در اطراف آره نا(صحنه)، پله هایی برای نشستن تماشاگران احداث می کردند.
    گلادیاتورها در روزهای جشن، در صحنهٔ آمفی تئاتر به جنگ تن به تن مشغول می شدند و گاهی اوقات پیش می آمد که در وسط میدان و بر روی آره نا، تعداد کثیری گلادیاتور دیده می شدند که به صورت جفت به جفت یا دسته جمعی، در حال مبارزه با یکدیگر بودند. گلادیاتورهایی که از سر دلسردی مبارزه می کردند و یا تمایلی به این کار نشان نمی دادند، به ضرب شلاق و نوک نیزه، به میدان مبارزه رانده می شدند.

    سرنوشت گلادیاتور زنده، ولی شکست خورده را تماشاگران معین می کردند. اگر آنها دستشان را بالا می بردند، گلادیاتور مغلوب، زنده می ماند، امّا اگر شست دستشان را پایین می آوردند و با آن به زمین اشاره می کردند، به معنای آن بود که مغلوب باید بدست گلادیاتور پیروز نابود شود.
    اجساد گلادیاتورهای مغلوب و کشته شده را با قلاب از صحنهٔ آمفی تئاتر خارج می کردند.
    گاهی نیز، شیرها و ببرها و سایر حیوانات عظیم الجثهٔ درنده را، به جان گلادیاتورها می افکندند. داستان های متعددی از به کار گرفتن جانوران درنده در مبارزات گلادیاتوری و نظایر آن نقل شده که بعنوان نمونه هایی از آنها می توان به داستان آندروکلس برده یا داستان لاورئولوس دزد اشاره نمود.

    نوشته ویل دورانت


    در نبردهای گلادیاتوری، وقایع مهم و عالی عبارت بود از : نبرد افراد مسلّح، به صورت تن به تن یا دسته جمعی. در این گونه نبردها جنگجویان عبارت بودند از: اسیران جنگی، مجرمان محکوم، یا بردگان عصیانگر.
    حق فاتحان نسبت به کشتار اسیران ایشان، به طورکلی در سرتاسر دنیای قدیم مورد قبول بود و رومیان خود را بزرگوار می پنداشتند که از طریق نبردهای گلادیاتوری به اسیران فرصتی می دادند که در میدان، زندگی خود را نجات دهند. افرادی را که محکوم به ارتکاب قتل شده بودند، از سراسر امپراطوری به رم می آوردند و به مدرسهٔ گلادیاتورها می فرستادند اندکی بعد به میدان مسابقات رزمی می کشاندند. این افراد اگر به طور استثنائی شجاعانه می جنگیدند، ممکن بود فوراً آزاد شوند. امّا اگر صرفاً پس از رزم زنده می ماندند، مجبور بودند که باز و باز در روزهای تعطیل بجنگند. اینان اگر سه سال دوام می آوردند، تبدیل به برده می شدند و پس از آن اگر به مدت دو سال اربابان خود را راضی می کردند، آزاد می شدند.

    جنایاتی که ارتکاب آنها موجب محکومیت به گلادیاتوری می شد، عبارت بودند از: قتل، دزدی، حرق، کفر و عصیان. امّا در عین حال، فرمانداران کوشا که گوش به زنگ حوایج امپراطور بودند، ممکن بود اگر میدان مبارزهٔ گلادیاتوری انسان کم بیاورد، این قواعد را زیر پا بنهند. حتی ممکن بود که گاهی سناتوران و سلحشوران نیز، مانند گلادیاتورها محکوم به جنگیدن شوند و گاهی اوقات نیز، علاقه به مورد توجه و تمجید قرار گرفتنباعث می شد که افرادی از طبقهٔ سوارکاران، داوطلب شرکت در جنگهای گلادیاتوری شوند. در هر حال تحت نیروی کشش و جذبهٔ ماجراجویی و خطر، عدهٔ زیادی در مدارس گلادیاتوری ثبت نام می کردند.

    منبع ويكي پديا

  8. کاربر روبرو از پست مفید M.Night سپاس کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •