مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh آنها دراسکاربرایش دست نزدند.! سالگرد تولد الیا کازان ...

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: آنها دراسکاربرایش دست نزدند.! سالگرد تولد الیا کازان ...

  1. #1
    NAMAEINAZDIK آواتار ها
    وضعیت : NAMAEINAZDIK آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    محل سکونت : 327..6.1.1...
    سن: 36
    نوشته ها : 40
    سپاس ها : 260
    سپاس شده 239 در 53 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 139 تاپیک

    آنها دراسکاربرایش دست نزدند.! سالگرد تولد الیا کازان ...

    21 مارس 1999، سالن کداک تیاتر
    ساعتی ست که هفتادو یکمین مراسم اسکار آغاز شده. جمعیت بسیاری در سالن حاضرند. رابرت دنیرو و مارتین اسکورسیزی روی سن حاضر شده و دارند درباره شخصیتی که قرار است در این دوره اسکار یک عمر دستاورد هنری را دریافت کند صحبت می کنند، دقایقی بعد پیرمرد نحیف سپیدمویی با کمک همسرش وارد سالن می شود و به جمعیت لبخند میزند.فضای سالن متشنج است. برخلاف روال معمول که همه ی حاضرین به منظور احترام به گیرنده ی جایزه ی این بخش از جا بلند می شوند، این بارجمعیت چندپارچه اند. عده ای (وارن بیتی، کارل مالدن، مریل استریپ، کتی بیتس، کوین بیکن )ایستاده اند و پیرمرد را شدیدا تشویق می کنند، جمعی دیگر (اد هریس، سوفیا لورن، ایرنه پاپاس و...) با عصبانیت دست به سینه سرجایشان نشسته اند و کسانی دیگر (استیون اسپیلبرگ) در حالیکه روی صندلی نشسته اند مودبانه دست می زنند.


    نام: 1119.caffecinema.com.jpg نمایش: 1007 اندازه: 13.8 کیلو بایت

    پیرمرد سخنرانی کوتاهی می کند، اسکورسیزی و دنیرو را در آغوش گرفته و از آنها صمیمانه تشکر می کند و سن را ترک می کند تا شاید این پایانی باشد بر جو متشنج سالن و البته یکی از جنجالی ترین اسکارهای تاریخ سینما.

    دیروز تولد آن پیرمرد بود. الیا کازان؛ متولد 7 سپتامبر 1909 ترکیه از والدینی یونانی که در جوانی شال و کلاه کرد و قدم به ینگه دنیا گذاشت تا سهم مهمی در ساختن یکی از شکوهمندترین دوران سینمای آمریکا ایفا کند. مردی که با اقتباس های خوب و گاها درجه از درام نویسان نامی، بهره گیری از بازیگران درجه یک آکتورز استودیو و هدایت عالی شان، موسیقی جاز و هوشمندی و توانایی بالایش آثار درخشانی به سینما عرضه داشت. قصه ی آدم هایی که در نیویورک دهه ی 1950، نیواورلئانز 1940، تنسی دهه ی 1930، کانزاس دهه 20، سالیناس 1917 و... روزگار می گذراندند و سرگذشت پرشورشان، عشق ناکامشان، تصمیم گیری هایشان در لحظه ی حساس زندگی، جدال درونی و بیرونی شان، تعارض شان با محیط اطراف و...روایت های پرشور و ماندگاری رارقم زد.
    این مرد از طرفی یکی از منفورترین چهره های سینماست. چرا که یک صبح روز 14 ژانویه 1952 ساعت 10:5 صبح به محل کمیته ی فعالیت های ضد آمریکایی در واشنگتن احظار شد تا هم مرام هایش را لو بدهد. او یکی از نامی ترین شکارهای سناتور جوزف ریموند مک کارتی بود. کسیکه از سه راه پیشنهادی پیش روی متهمین به هم کاری با کمونیست ها، نه مثل ادوارد دمیتریک رسما توبه کرد، نه مثل ژول داسین و جوزف لوزی و جان باری به اروپا مهاجرت کرد و نه مثل لی گرانت و دالتون ترومبو خواست که بهای عدم همکاری با کمیته را بپردازد. او تصمیم گرفت دوستانش را لو بدهد و در سیستم بماند.
    این مرد؛ الیا کازان، یکی از محبوبترین فیلم سازان عمر من است. بسیارپیش تراز آشنایی با بیلی وایلدر دیگر فیلم ساز محبوبم، نوجوانی های من با تماشای فیلم های او گره خورده. با همه ی اون وی اچ اس هایی که روشون با خودکار آبی رنگ نوشته شده بود: تراموایی بنام هوس، شرق بهشت، شکوه علفزار، در بارانداز، آخرین قارون. زنده باد زاپاتا را از تلویزیون دیدم، رود وحشی دیگه مال دورانی ست که دی وی دی داشتیم.
    کازان بود که مراعاشق تنسی ویلیامز و آرتور میلر کرد، و کشف اینکه شرق بهشت کازان اثری ست اقتباسی از خالق رمان (خوشه های خشم) از شیرین ترین کشف های عمره من بود و خواندن هر مطلبی که نویسنده اش معتقد بود آخرین نواب اثری ست شلوغ و آشفته از سه نابغه: کازان، فیتزجرالد و پینتر هربار با نچ نچ من همراه بود که امکان نداره کار بدی باشه وکی می شه که من این فیلمو ببینم؟ در همون زمان که کازان محبوب بی چون وچرای من بود و مترصد خواندن هر نقد و تحلیلی بر آثارش، چشمانم با واژه ی لیست سیاه مک کارتی آشنا شد. اون موقع ها منابع ترجمه ی شده ی کمی در این مورد بود و من تشنه ی هر اطلاعاتی هر چند جزئی در این مورد. در بارانداز می دیدم و مجذوب تردید تری مالوی و چهره ی آش و لاشش بعد ازافشای خلاف کاری های جانی، و ساحره سوزان می خواندم و مجذوب قلم میلر می شدم در ترسیم چهره ی دهشتناک یک خائن و دل زده از خیانت کازان.
    با این حال یک نکته برای من واضح و مبرهن است. اگر من یکی از همان مدعوین اسکار 1999 بودم بعد از اتمام جمله ی : خانم ها، آقایان.مستر الیا کازان.
    می ایستادم، می ایستادم و با تمام توان دست می زدم. شک نداشتم که اشک هامم جاری بود. خصوصا وقتی چشمم می خورد به صورت وارن بیتی و کارل مالدن.
    آنچه مرا بلند می کرد احساسم بود. می دونم اون موقع در ذهنم موسیقی جاز الکس نورث شنیده می شد ولحظه ی برخورد اول بلانش و استنلی.نگاه دریده، کنجکاو و خشن براندو با عرق گیر کثیف چسبیده به تن که ناظر خل وضعی های بلانش است/ به زنده باد زاپاتا فکر می کردم، به آنجا که دهقان های نا امید از رسیدگی به شکایتشون کاخ رئیس جمهور را ترک می کنند، اما زاپاتا می ایستد و می گوید: کدوم دادگاه؟ دادگاه چیه عالیجناب؟/ به رود وحشی فکر می کردم به بازی بی نظیر مونتی کلیفت زخم خورده که هنوزم عاشق همه ی بده بستان هاش با جوان ون فلیتم/ تصویر تلما (ناتالی وود) می آمد در ذهنم آنجا که نومید و درمانده از درک شدن توسط آدم های اطرافش و دوستان دبیرستان، شعر شکوه علفزاررا زمزمه می کرد/ به اولین مواجه ام با جیمز دین فکر می کردم، وقتی که به نقش کال تراسک مثل جنین خودش را رو قطار جمع کرده بود تا از وزش باد در امان باشه و من مدام فکر میکردم:ا، پس جیمز دین اینه؟!/ نگاه مانرو استار (رابرت دنیروی جوان و جذاب) را در ذهن مجسم می کردم آنجا که بعد از زمین لرزه برای نخستین بار چهره ی اینگرید بولتینگ را می دید و زیبایی این زن برای من حیرت انگیز بود/ و تصویر آخر مال شاه سکانس دربارانداز بود.می دونید کجا رو می گه که؟
    من ایستاده بودم و دست می زدم و در ذهن ماندگارترین سکانس های فیلم های کازان را تدوین شده مرور می کردم. و وقتی تشویق ها تمام شد و مرد سالن را ترک کرد، احتمالا یکساعت بعد یاد این جمله می افتادم: مردی که آثارش را شیفته وار بارها و بارها می بینید اما از فشردن دستانش اکراه دارید.
    یادمه یکبار مجری ای بعد از اینکه امی واینهاوس چندین جایزه ی مهم گرمی اگر اشتباه نکنم سال 2002 را دریافت کرد با اشاره به همه ی جنجال های زندگی خصوصی این خواننده گفت: انگار امشب امی واینهاوس بخشیده شد.
    اون شب امی واینهاوس زیباترین اجرا از ترانه ی ریهاب را ارائه داد و یادمه شور و خوشحالیش از دریافت جایزه بی حد و حصر بود. تصورشو نمی کرد قدرت صدا و تواناییش در خوانندگی زیر سایه ی زندگی جنجالی و از نگاه عرف غیر قابل قبولش قرار نگرفته باشه و او را لایق اعطای جایزه بدانند.
    این مسئله در مورد الیا کازان هم صدق میکنه. آدم هایی از این دست به نظر من لحظه ای، جایی در زندگی لایق این هستند که بخشیده شوند، اگر نه برای همیشه لااقل برای مدتی. توضیحش شاید سخت باشه، ولی مردی که کارگردان درجه یکی بوده و نقش به سزایی در شکل دادن دوران طلایی هالیوود داشته و ایضا با فیلم هاش اینهمه زندگی کردیم لایق این هست که بعد از یک عمر زندگی با عذاب وجدان به خاطر اشتباهی (ظاهرا تا ابد نابخشودنی) برای چند دقیقه بی توجه به اشتباهش تشویق بشه. خصوصا که اینطور آدم ها وقتی پیرتر می شن ناخودآگاه نگاهمون بهشون تغییر می کنه و مهم تر اینکه این مرد توان آن را داشت جدال درونی اش بعد از آن روز جهنمی را به زیبایی بر پرده ی سینما و در قالب یک قصه ترسیم کند.نظر من که این است.




    منبع : کافه سینما
    باتشکر .

  2. 9 کاربر از پست مفید NAMAEINAZDIK سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. به مناسبت سالگرد تولد اینگرید برگمن
    توسط FTSAMO در انجمن اطلاعــــــات سینمــــــــــایی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 09-06-2011, 20:53
  2. دهمين سالگرد درگذشت «آنتوني كويين»
    توسط 1CHAMPION در انجمن اطلاعــــــات سینمــــــــــایی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 06-01-2011, 15:15
  3. اولين‌ سالگرد درگذشت رضا كرم‌ رضايي
    توسط 1CHAMPION در انجمن بيــوگــرافـــي هــا
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 04-02-2011, 22:26

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •