سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh شل سیلور استاین

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

موضوع: شل سیلور استاین

  1. #1
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    شل سیلور استاین



    شل سیلوراستاین در 25 سپتامبر 1932 در شیکاگو متولد شد.
    نام کامل او «شلدن آلن سیلوراستاین» (Sheldon Allan Silverstein) بود.
    او در سال 1950 در ارتش آمریکا به خدمت فراخوانده شده و از همان زمان، کار نقاشی کارتونی را برای برخی مجلات آغاز کرد.

    سیلوراستاین از کودکی استعداد ذاتی خاصی در نقاشی و نوشتن داشت. خودش بعدها در جایی می نویسد که این دو کار- نقاشی و نوشتن- تنها اموری بودند که وی در آنها موفق بود:

    "وقتی بچه بودم، حدود 12 الی 14 سالگی، بیشتر ترجیح دادم که یک بازیکن بیس بال باشم و یا با دوستانم معاشرت داشته باشم. اما بیس بال بلد نبودم و خوشبختانه دختران و پسران دور و برم هم چندان از من خوششان نمی آمد. در این مورد، کاری از دست من بر نمی آمد. بنابراین شروع به نوشتن و نقاشی کردم و خوشبختانه در این دو زمینه، کسی را نداشتم که از او تقلید کنم، و یا تحت تأثیرش قرار بگیرم. بنابراین کم کم به سبک خودم دست پیدا کردم و قبل از این که با آثار نویسندگان و هنرمندان دیگر آشنا شوم، مشغول کارهای خلاقانه شدم.

    در واقع حدود سی سالگی بود که به طور جدی با آثار نویسندگان دیگر آشنا شدم. در آن زمان با وجود این که مورد توجه مردم قرار گرفته بودم، اما باز هم، کار را به هر چیز دیگر ترجیح می دادم، چون دیگر کار کردن برایم به شکل عادت درآمده بود."

    معروف ترین آثار سیلور استاین، آثاری است که او برای کودکان نوشته است، هر چند بیشتر آثار او در گروه سنی خاصی نمی گنجد و به نظر می رسد که همه آدمها در هر سنی می توانند مخاطب او قرار بگیرند.

    آثاری از او که در کتابفروشی های کودک به فروش می رسند هم از سوی مخاطبان بزرگسال مورد توجه زیادی قرار می گیرند و این از ویژگیهای خاص اشعار اوست که همه گروههای سنی می توانند با آن هم ذات پنداری کنند.

    اشعار او، در عین برخورداری از عنصر طنز، صریح، ساده و تکان دهنده هستند و هر یک، جنبه ای از زندگی را از بعدی جدید، به نمایش می گذارند. بعدی که با نظریات شناخته شده فلسفی، روان شناختی و جامعه شناسی کاملاً تفاوت دارد و نوع نگاه و فلسفه جدیدی را به زندگی مطرح می کند.

    فلسفه ای که در طی آن، انسان با ابزار طنز و سادگی، به درک صادقانه ای از خود و جهان پیرامونش نائل می شود

    سبک نگارش سیلوراستاین، سرشار از شور و انرژی و احساسی است. ویژگی اساسی نگاه او، آزادی و رهایی از هر گونه قید و بندی است که احساس و ادراک انسان را دچار قالبها و کلیشه های از پیش تعریف شده می کند.

    خود او در مقدمه کتاب «چراغی زیر شیروانی» می گوید: "من آزادم، هر کجا که دلم می خواهد می روم و هر کاری که دلم می خواهد انجام می دهم و معتقدم هر کسی باید چنین زندگی کند. نباید به هیچ کس وابسته بود".

    بسیاری از کسانی که فکر می کنند سیلوراستاین تنها نویسنده ای برای کودکان است، وقتی می فهمند که بزرگسالان بیشتر از کودکان، از آثار او استقبال می کنند، بسیار متعجب می شوند.

    اما بزرگ ترها سیلوراستاین را بخشی از وجود خود می دانند. چرا که حرفهای ناگفته آنها را با زبان طنز بیان می کند. یکی از لقب هایی که در مورد سیلوراستاین داده شده این است: "مردی که کودکی اش را در چمدانی با خود می برد".

    وقتی که سیلوراستاین در سال 1960، نخستین کتاب کودکش را به نام «درخت بخشنده» به چاپ رساند، خیلی زود به عنوان نویسنده موفق کودکان به شهرت رسید.

    هجو، نوعی سادگی و نادانی ماهرانه و بازی استادانه با لغات، از ویژگی های کار اوست. گویی که او با طبیعت انسان های هر سنی آشناست. برخلاف آنچه به نظر می رسد سیلوراستاین از ابتدا تصمیم نداشت نویسنده یا تصویرگر کتابهای کودکان شود.

    اولین بار یکی از دوستانش سیلوراستاین را قانع کرد که برای کودکان بنویسد و اولین کتاب او "درخت بخشنده" که بعدها با موفقیت زیادی روبرو شد، ابتدا توسط یک ویراستار مردود شناخته شد. چرا که به نظر می رسد کتاب میان ادبیات کودک و بزرگسال دست و پا می زند و چون مخاطب مشخصی ندارد، فروش خوبی نخواهد داشت. البته بعدها هر دو گروه کودک و بزرگسال از این کتاب استقبال کردند و کتاب "رقصهای مختلف" که حاوی مجموعه شعرها و قصه هایی برای کودکان است نیز مورد توجه بزرگسالان قرار گرفت. نویسنده در این کتاب از ورای طنز، نگاهی به پوچی و هرج و مرج حاکم بر جامعه بزرگسالان دارد و همین موضوع جاذبه اصلی کتاب از دید بزرگترها است.

    سیلوراستاین، با نگاه دو گانه و طنزآمیز خود، نویسنده ای است که تحت هیچ قالب معین و بر چسب خاصی نمی گنجد.

    روح جسور و آزاد او هیچ گونه محدودیتی را بر نمی تابد و این سرزندگی مورد توجه هر انسانی با هر سن و موقعیتی قرار می گیرد.

    سبک او، نو و منحصر به فرد است، چرا که به قول خودش: "خوشبختانه کسی در اطرافم نبود که از او تقلید کنم، پس راه خودم را دنبال کردم...."

    سرانجام ،شل سیلوراستاین که علاوه بر ادبیات کودک در کاریکاتور ، نمایشنامه ، شعر و حتی آهنگسازی و خوانندگی دست داشت ، در سال 1999 در خانه شخصی خودش در کالیفرنیا ، بر اثر سکته قلبی در گذشت .


    دوباره خواهيم روييد...




  2. 5 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : شل سیلور استاین

    عكس توي آب

    هر وقت توي آب يه آدمي رو مي بينم
    كه سروته وايساده
    نگاش مي كنم و هرهر مي خندم
    گو اينكه نبايست اينكارو بكنم
    چون شايد توي دنياي ديگه اي
    در زمان ديگه اي
    در جاي ديگه اي
    چه بسا درست وايساده همون آدم
    و اين منم كه سروته وايسادم !


    دوباره خواهيم روييد...




  5. #3
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : شل سیلور استاین

    نوك زدن داركوب

    غم انگیزترین چیزی که در عمرم دیده م می دونید چی بود؟
    دارکوبی بود که به یه درخت پلاستیکی هی نوک زده بود .
    بعد دارکوبه نگاهی به من کرد و گفت :
    "ای رفیق صمیمی ... درخت هم درخت های قدیمی"


    دوباره خواهيم روييد...




  6. 2 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  7. #4
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : شل سیلور استاین

    كتابشناسي شل سيلوراستاين :
    جورابهايت را بچسب (1956)
    گزارشي از هيچ كجا (1960)
    كتابي پر از بيهودگي (1960)
    لافكاديو، شيري كه جواب گلوله را با گلوله داد (1963)
    يك زرافه و نصفي (1964)
    درخت بخشنده (1964)
    كسي يك كرگدن ارزان نمي خواهد (1964)
    باغ وحش رويايي (1964)
    گفتگوي آزاد در تئاتر آخر شب (تي وي جيبي) (1965)
    جايي كه پياده رو تمام مي شود (1974)
    آشنايي با قطعه گمشده (1974)
    رقصهاي مختلف(دنياي ديوانه ديوانه شل سيلوراستاين) (1979)
    چراغي زير شيرواني (1981)
    آشنايي قطعه گمشده با دايره بزرگ (1981)
    ده را بگير (1955)
    الفياي عمو شلبي (1961)
    راهنماي پيشاهنگي عمو شلبي(۱۹۶۴)
    بابانوئل نو
    بالا افتادن (1996)...(آخرين كتاب شل سيلور استاين)


    دوباره خواهيم روييد...




  8. 2 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  9. #5
    .:MILAD:. آواتار ها
    وضعیت : .:MILAD:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    نوشته ها : 61
    سپاس ها : 624
    سپاس شده 129 در 54 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 13 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : شل سیلور استاین

    دوران راهنمایی با چند تا از رفقا کتاباشو که تازه گل کرده بود، میخریدیمو میخوندیم ...
    یه شعری بود که یادم نمیادش ولی مضمونش این بود که : وقتی چراغ ها رو خاموش کنی دیگه فرقی نمیکنه فقیری یا پولدار، سیاهی یا سفید، زشتی یا زیبا ... وقتی چراغ ها رو خاموش کنی همه مثل هم میشن ... این شعرشو خیلی دوست داشتم.
    خورشید به آسمان و زمین روشنی مىبخشد و در سپیده دمان زیباست, ابرها باران به نرمی مىبارند, دشت‌‌ها سبز است. گزندی نیست, شادی هست, دیگران راست. آنک البرز بلند است و سر به آسمان میساید و ما در پای البرز به پای ایستاده‌ایم و در برابرمان دشمنانی از خون ما, با لبخند زشت. و من مردمی را میشناسم که هنوز میگویند:

    آرش باز خواهد گشت.


  10. کاربر روبرو از پست مفید .:MILAD:. سپاس کرده است .


  11. #6
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : شل سیلور استاین

    هيچ فرقي نمي كنه


    اندازه غول باشم اگر

    يا قد بادام كوچولو

    وقتي چراغ خاموش بشه

    هم قد همديگه مي شيم.

    پولدار بشيم مثل يه شاه

    فقير بشيم مثل گدا

    وقتي چراغ خاموش بشه

    ارزشمون يكي مي شه

    سياه و قرمز و بنفش

    نارنجي و زرد و سفيد

    وقتي چراغ خاموش بشه

    همه يه رنگ ديده مي شيم

    شايد بهتر باشه خدا

    براي درست كردن كارا

    چراغ ها رو خاموش كنه.


    دوباره خواهيم روييد...




  12. 2 کاربر از پست مفید RASHNO سپاس کرده اند .


  13. #7
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : شل سیلور استاین

    مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد

    در خانه اي سرد، بالاي خيابان ساليوان،
    آخرين كسي كه شلوار فاق كوتاه مي پوشيد، در شرف مردن بود
    عينك افتابي به چشم داشت و به همين دليل كسي نمي توانست تشخيص بدهد
    كه او گريه مي كرد يا نه.
    همه معتادها و همه علاف ها
    و همين طور همه كافه دارها
    دور تختش جمع شده بودند.
    وصيت كرد
    تا تكليف اموالش را روشن كند
    و آخرين كلمه ها را به زبان آورد:
    گفت : ( كفش هايم را براي مادرم بفرستيد،
    بلوزم را به جا لباسي آويزان كنيد.
    گيتارم را در ميدان واشنگتن بسوزانيد.
    براي اينكه هيچ گاه ياد نگرفتم كه آن را چگونه بنوازم.
    خانه ام را به يك آدم مستمند بدهيد
    و بگوئيد كه اجاره آن تمام و كمال پرداخت شده.
    پول ها و موادم را خودتان برداريد،
    ولي مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد.
    مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد دوستان،
    با عينك آفتابيم.
    گيتارم را در ميدان واشنگتن بسوزانيد
    ولي مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد .)
    گفت : ( جوجه خروس هايم را
    به كسي بدهيد كه آنها را مي خواهد.
    شعر هايم را
    به كسي بدهيد كه آنها را مي خواند.
    زير كافه برايم قبري بكنيد،
    و آهنگ غم انگيزي پخش كنيد.
    همه را شاد و شنگول كنيد
    در لحظه اي كه مردم،
    و مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد.
    مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد دوستان،
    با عينك آفتابيم.
    گيتارم را در ميدان واشنگتن بسوزانيد
    ولي مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد.)
    كفش هاي راحتي اش را پرت كرديم وسط خيابان،
    بلوزش را گذاشتيم همانجا، روي زمين.
    گيتارش را فروختيم
    در كافه گوشه خيابان
    به كسي كه مي دانست چگونه آن را بنوازد.
    موادش را دود كرديم.
    پول هايش را خرج كرديم.
    شعر هايش را دور ريختيم.
    باب، نوارهايش را برداشت،
    و اد، كتابهايش را،
    و من هم عينك آفتابي فكسني آن بدبخت را برداشتم.
    گفت : (مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد دوستان،
    با عينك آفتابيم.
    گيتارم را در ميدان واشنگتن بسوزانيد
    ولي مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد.)


    دوباره خواهيم روييد...




  14. #8
    چيزي كه مرا نكشد قويترم ميسازد...
    RASHNO آواتار ها
    وضعیت : RASHNO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج
    نوشته ها : 3,071
    سپاس ها : 6,225
    سپاس شده 6,213 در 2,017 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    تگ شده
    در 763 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : شل سیلور استاین

    قد یک سانتی

    اگه آدم يه سانت قد داشت، مي تونست سوار يه كرم، بره مدرسه.
    اشك مورچه براش قد يه استخر مي شد
    با يه ذره كيك
    هفت روز مهماني مي داد
    پشه براش يه غول بزرگ و وحشتناك مي شد
    اگه آدم يه سانت قد داشت.
    اگه آدم يه سانت قد داشت، مي تونست از زير در رد بشه
    يك ماه طول مي كشيد تا به مغازه برسه.
    يه تكه پنبه مي شد رختخوابش.
    تار عنكبوت مي شد طناب براي تابش.
    اگر آدم يه سانت قد داشت
    سوار چوب آب نبات تو ظرفشويي آشپزخونه موج سواري مي كرد.
    به جاي مامان انگشت شست اونو تو بغلش فشار مي داد.
    از زير پاي آدما با وحشت و ترس و لرز در مي رفت.
    براي برداشتن مداد يك روز و شب صرف مي كرد.
    (اين شعر چهارده سال طول كشيد
    چون من يك سانت قد دارم.)


    دوباره خواهيم روييد...




  15. کاربر روبرو از پست مفید RASHNO سپاس کرده است .


  16. #9
    هر نتی که از عشق بگوید، زیباست... حالا سمفونی پنجم بتهون باشد یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست...
    Parnian آواتار ها
    وضعیت : Parnian آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    نوشته ها : 1,879
    سپاس ها : 4,267
    سپاس شده 4,229 در 1,374 پست
    یاد شده
    در 4 پست
    تگ شده
    در 522 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : شل سیلور استاین

    آواز ماندن


    دست از كار كشيدم، براي اينكه ديگر كاري نداشتم

    وفكر كردم زمان كوتاهي در آن دور و بر پرسه بزنم

    گفته بودم كه مثل باد غربي مي وزم و مي روم

    و هيچ كس نمي تواند مسير زندگيم را تغيير دهد

    براي اينكه در گذشته هيچ وقت براي ماندن آواز نخوانده ام

    هزار بار شايد هم بيشتر ترانه هاي غمگين و آوازهاي خداحافظي خوانده ام

    و شايد عجيب به نظر مي رسد

    كه به سمت در نمي روم

    آخر هيچ وقت براي ماندن آواز نخوانده ام

    هيچ وقت فكر نكرده ام كه اين همه مدت در يك جا بند شوم

    براي اين كه هيچ وقت براي ماندن آوار نخوانده ام

    وقتي كه همه حرفهايم را بزنم مي روم

    اما با تو كه باشم حرفهايم تمامي ندارد

    وقتي كه به فكر فرو مي روم و در راههاي پر پيچ و خم پرسه مي زنم

    ميل رفتن ندارم

    شايد عجيب به نظر ميرسد كه به سمت در نمي روم

    آخر هيچ وقت براي ماندن آواز نخوانده ام




  17. کاربر روبرو از پست مفید Parnian سپاس کرده است .


  18. #10
    .:Parham:. آواتار ها
    وضعیت : .:Parham:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Sep 2010
    محل سکونت : Nowhere
    نوشته ها : 18
    سپاس ها : 21
    سپاس شده 60 در 25 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 1 تاپیک

    پاسخ : شل سیلور استاین

    وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست
    نگفتم:عزیزم این کار را نکن
    نگفتم :برگرد
    و یکبار دیگر به من فرصت بده.....
    وقتی پرسید که دوستش دارم یا نه،
    رویم را برگرداندم.
    حالا او رفته ،و من
    تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم.
    نگفتم:عزیزم متاسفم،
    چون من هم مقصر بودم.
    نگفتم:اختلاف را کنار بگذاریم،
    چون تمام آنچه میخواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.
    گفتم:اگر راهت را انتخاب کرده ای،
    من آن را سد نخواهم کرد..
    حالا او رفته،ومن
    تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم....
    او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم
    نگفتم:اگر تو نباشی
    زندگی ام بی معنی خواهد بود...
    فکر میکردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد
    اما حالا تنها کاری که میکنم
    گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم...
    نگفتم:بارانی ات را درآر...
    قهوه درست میکنم و باهم حرف میزنیم..
    نگفتم:جاده ی بیرون خانه
    طولانی و خلوت و بی انتهاست...
    گفتم:خدا نگهدار موفق باشی،خدا به همراهت.
    او رفت
    و مرا تنها گذاشت
    تا با تمام آن چیزهایی که نگفتم زندگی کنم........

  19. 2 کاربر از پست مفید .:Parham:. سپاس کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •