مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh در 4 فصل بدبیاری

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: در 4 فصل بدبیاری

  1. #1
    seven pounds آواتار ها
    وضعیت : seven pounds آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2011
    محل سکونت : Esf
    سن: 30
    نوشته ها : 182
    سپاس ها : 653
    سپاس شده 158 در 65 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 261 تاپیک

    در 4 فصل بدبیاری

    عنوان فارسی : بدبیاری
    ژانر : درام ، جنایی
    محصول : ... – 2008
    زمان هر اپیزود : 46 دقیقه
    محصول شبکه : AMC
    تعداد فصل ها : 4 فصل ( فصل 5 هم دارد )
    خالق سریال : Vince Gilligan
    بازیگران : Bryan Cranston, Anna Gunn and Aaron Paul
    نمره در IMBD : 9.00
    جوایز : این سریال برای 3 فصل کاندیدا در جشنواره های مختلف موفق به 10 نامزدی در امی ، کسب 6 جایزه در امی از جمله بهترین بازیگر نقش اول مرد برای برایان کرانستن ( 3 سال پیاپی ) ، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای آرون پائول ( 2010 ) و بهترین تصویربرداری . همچنین بیش از 36 عنوان نامزدی و کسب بیش از 12 جایزه در جشنواره ها و مراسم مختلف دیگر ، از دستاوردهای سریال به حساب می آید .
    کوتاه درباره داستان :
    داستان فیلم روایت والتر وایت مردی حدودا 50 ساله است که خانواده ای 3 نفری که به زودی قرار است یک عضو دیگر هم به آن اضافه شود را اداره میکند . والتر مرد تحصیل کرده و باسوادی است و بنا بر اتفاقاتی که در گذشته در شراکتش با یکی از دوستانش برایش رخ داده ، در دبیرستانی ، شیمی درس میدهد . همچنین والتر ، پسری ( والتر جونیور ) دارد که از بچگی مشکلاتی در عضلات پا داشته و حالا در سن 16 سالگی مجبور است با عصاهای مخصوصی راه برود ، والتر جونیور هم در مدرسه ای که پدرش درس میدهد ، درس میخواند . همسر والتر ، اسکای نام دارد و حسابدار است اما با توجه به اینکه حامله است ، دیگر کار نمیکند و خانه دار است . والتر خود مرد معقول و فهمیده ایست و در رشته تحصیلیش یک نابغه به حساب می آید . باجناق والتر، هنک ، مامور مبارزه با مواد مخدر است . والتر بعد از مدتی ضعف در بدنش متوجه میشود که سرطان ریه دارد و از اینجاست که زندگی برایش از قبل هم سخت تر میشود . والتر وضع مالی خیلی خوبی ندارد و تقریبا هیچ پس اندازی برای خانواده ندارد ، از این رو والتر با توجه به وضعیت جسمانیش و احتمال زنده ماندنش فقط برای چند ماه آینده ، تصمیم به تولید نوعی مواد مخدر به نام متا آمفتامین یا همان شیشه میگیرد . شریک و دستیار والتر ، یکی از دانش آموزان قدیمی او به نام جسی پینکمن است ، جسی دلال مواد مخدر است و خود معتاد به شیشه است و بعد از کشمکش های زیاد بالاخره راضی به همکاری با والتر میشود .
    والتر وایت با بازی برایان کرانستن ، نمونه بارز یک مرد خانواده ، کسی که برای حفظ خانواده و رفاه آن دست به هر کاری میزند . والتر در رشته شیمی یک نابغه است ، وقتی متوجه میشود که جسی یکی از دانش آموزان قدیمی در مدرسه ، دلال مواد مخدر است به او پیشنهاد همکاری میدهد . والتر از علمی که دارد استفاده میکند و بهترین شیشه در ایالات متحده را پخت میکند ، متا آمفتامین با غلظت حدودا 99 درصد . برایان کرانستن که پیش تر سابقه بازی در ژانر کمدی از جمله سریال " دنیای مالکم " و چندقسمتی در فصل دوم " آشنایی با مادر " را دارد ، در اینجا نقش کاملا متفاوتی را ایفا میکند . بازی که 3 جایزه پیاپی امی در 3 سال را برایش به همراه داشته .
    جسی پینکمن ، به ظاهر یک معتاد بی مصرف است ، جسی فقط به فکر خوش گذرانی است و سرکش است . در ابتدا رابطه او با والتر بیش از اینکه دوطرفه باشد ، یک طرفه است و والتر بیش تر سعی میکند رابطه شاگرد و معلمی حفظ شود اما هر چه داستان جلوتر میرود ، این رابطه کمرنگ تر میشود . نقش جسی را آرون پائول ایفا میکند ، یکی از بهترین بازیگران سریال . آرون پائول طوری بازی میکند که انگار واقعا معتاد است ، حس و حال آدم نئشه را خیلی خوب درمی آورد و کاملا بازی تحسین برانگیزی را به نمایش گذاشته است .
    از طرفی دو بازیگر دیگر و اصلی داستان ، اسکایلر با بازی آنا گان و هنک با بازی دین نوریس ، از دیگر شخصیت های مکمل این دو آشپز شیشه هستند . شخصیت هایی که هر چه داستان جلوتر میرود به نقطه ضعف بزرگتری برای والت تبدیل میشوند .
    شبکه AMC

    بدون شک یکی از بهترین شبکه های کابلی حال حاضر به حساب می آید . اگر تا چند سال پیش شبکه هایی مثل فاکس و ای بی
    سی و ان بی سی پربیننده ترین شبکه های کابلی محسوب میشدند ، طی 3 - 4 سال اخیر شبکه هایی مثل سی بی اس و ای ام سی و شوتایم از پربیننده ترین شبکه ها محسوب میشوند و مطمئنا سریال های بهتری از آنها شاهد بوده ایم . به ویژه شبکه ای مثل ای ام سی که بیش تر سعی در نشان دادن واقعیات جامعه دارد و اغلب بی پرده حرف میزند . شبکه ای ام سی تاکنون سریال های موفقی همچون " قلمرو مردگان " و " مردان دیوانه " را راهی جعبه جادویی کرده و در این بین سریال " بدبیاری " از جمله موفق ترین کارهای این شبکه محسوب میشود .

    نگاهی دقیق تر به فصول سریال :
    وقتی شروع به دیدن سریال " بدبیاری " میکنید ، بعد از گذشت چند قسمت با حوادث عجیب و غریبی مواجه میشوید که اصلی ترین آن تصمیم ناگهانی والتر برای تولید شیشه است ، کسی که چهره محجوب و کاملا آرامی دارد ، کسی که در محیط و فضای علمی بزرگ شده است و مهم تر از آن یک مرد خانواده است ، چنین تصمیم سختی را میگیرد . کسی که حاضر است به خاطر رفاه خانواده اش دو شیفت کار کند و به مدت 4 سال در یک کارواش ، ماشین یا حتی کف زمین را بشورد و حتی به سخره شاگردهایش درآید و اعتنایی نکند ، شاید هر کس دیگری هم که باشد چنین تصمیمی بگیرد و در اینجا باید گیلیگان ، نویسنده و خالق کار را تحسین کرد که به طرز هوشمندانه ای دست روی یکی از مهم ترین و باسوادترین اقشار جامعه یعنی جامعه معلمین میگذارد شاید اگر والتر هر شغل دیگری داشت ، هضم این مسئله ( تولید مواد مخدر ) راحت تر میشد اما با اینکار نویسنده کاری میکند تا علاوه براینکه تعجب همگان را به همراه داشته باشد جای بحث دیگری نباشد ، بله والتر از یک قشر تحصیل کرده جامعه است اما برای رفاه خانواده دست به چنین کاری میزند ، کاری که هر موجود زنده ای انجام میدهد ، مسئله ای غریزی و تنها وجه مشترک انسان و حیوان . والتر مرد مغروری است ، کسی که از کادوی تولدی که برای دوست قدیمیش میبرد ، در درون شرم دارد چون فقط 10 دلار برای آن هزینه کرده ولی هرگز این احساس شرم را بروز نمیدهد. والتر صدقه از کسی قبول نمیکند و از صفر شروع میکند . اولین دروغش را هم برای هزینه های درمان سرطانش خرج میکند . مردی است گوش به فرمان همرش اسکایلر ، کسی که این مسئله را از خانواده اش پنهان میکند و همین امر باعث اتفاقات عجیب آینده در زندگیش میشود . والتر یک تلفن همراه را اختصاص به کارش میدهد ، اما از آنجایی که تازه کار است و اساسا دروغ گفتن را بلد نیست عرضه قایم کردن یک گوشی اضافی را هم ندارد . والتر نمیخواهد آدم بد داستان باشد اما از وقتی وارد این ماجرا شده است ، آدم بد داستان میشود .
    والتر به همراه جسی ، یک کاروان خریداری میکند و در صحرا پختن شیشه را شروع میکند . کاروانی که در صحنه ابتدایی قسمت اول فیلم شاهد آن هستیم ، والتر نیمه برهنه در حال ضبط فیلم ویدئویی برای خانواده اش است . والتر قید همه چیز را زده و اسلحه به دست رو در رو با پلیس میشود . این دقیقا شوک ابتدایی داستان است و پیش نمایش کوچکی است از حوادث بعدی داستان ، حوادثی که تحملش برای یک معلم شیمی دبیرستان کار سختی است . والتر حتی انقدر صفرکیلومتر است که پول هایش را در بانک سرمایه گذاری نمیکند که مبادا به دولت یا همسرش به او شک نکنند و تمام پولی که بدست می آورد را در کانال تهویه اتاقش قایم میکند .
    ترس :
    ترس از مهم ترین صفات شخصیت های داستان است ، به ویژه در فصل اول و دوم و تا حدودی هم در فصل های بعدی . جایی که والتر به جسی میگوید نترس ، درحالیکه خودش از اتفاقات بعدی میترسد و سرانجام خود بر ترسش غلبه میکند و با بمب های کوچک لوبیایی به سراغ بزرگترین قاچاقچی مواد مخدر در منطقه میرود . ترسی که تا آخر به همراه این دو نفر است و باید با آن زندگی کنند . ترس والتر از خانواده ، اینکه بالاخره موضوع را بفهمند و او را ترک کنند ، ترس جسی از قاچاقچی هایی که با آن ها سر و کار دارد ، ترس والتر از باجناقی که مامور مبارزه با مواد مخدر است ، ترس جسی از مشت و لگدهای توکو ( قاچاقچی مواد مخدر ) که زیر آن یکی از نوچه هایش له میشود و ....
    پایان فصل اول در میان ترس و وحشت والتر و جسی از توکو است . توکو یک قاچاقچی مواد مخدر است و طرف قرارداد والتر و جسی ، یک دیوانه که دقیقا زمانی به این مسئله پی میبریم که در پایان قسمت 7 از فصل اول ، والتر و جسی در میان ماشین های اوراق بیرون شهر و در محل مبادله مواد ، نگاهی به هم میکنند و با خود میگویند " خدایا ، این دیگه چه دیوانه ایست " !! فصل اول شروع خوبی داشت ، ضرب آهنگ سریعی داشت و همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد .
    با شروع فصل دوم ، ماجرا با توکو همچنان ادامه دارد ، اینجاست که والتر و جسی باید بر ترسشان غلبه کنند ، باید قید همه چیز را بزنند . جایی که هر دو آنقدر ترسیده اند که هفت تیر به دست سعی در کشتن توکو میکنند و این ماجرا به آنچنان هیجانی میرسد که تا اواسط فصل دوم درگیر آن خواهیم بود . بدبیاری های این دو تمامی ندارد ، از ندانم کاری جسی برای سر به نیست کردن جسدی که روی دستشان باقی مانده و در نهایت شناور کردن او در وان اسید و فروریختن کف حمام و تکه تکه شدن تک تک اعضای بدن و خون و دل و روده تا زنده به گور شدنشان در قبری کنده شده در نزدیکی مرز با مکزیک . انگار هر چقدر در اینکار اوج میگیرند ، از طرفی هم بدبیاری ها و بدبختی هایشان بیش تر میشود تا جایی که در پایان فصل دو این بدبیاری ها تکمیل میشود و اتفاقاتی دست به دست هم میدهند تا هواپیمایی در بالای آسمان خانه والتر سقوط کند . شاید اگر والتر در هر حالت دیگری از زندگیش به سر میبرد این اتفاق را یک پیام قلمداد میکرد اما حالا که به این مرحله از زندگی که هرگز فکرش را هم نمیکرد رسیده ، این اتفاق را یک مسئله ساده به حساب می آورد و خود را در آن دخیل نمیداند .

    یکی از مهم ترین ویژگی های " بد بیاری " سرراست بودنش است . داستان فیلم سرراست است اما حدس زدند اتفاقات آینده کار مشکلی است . منظور از سرراست بودن ، نشان دادن واقعیات است . فیلم به گونه ایست که خیلی راحت به مسائل میپردازد اعتیاد ، فقر ، فحشا ، قتل ، دروغ ، دزدی همه همه در داستان گنجانده شده اند کاملا بی پرده به تک تک مسائل پرداخته میشود . انگار هیچ عجله ای برای ادامه کار نیست و خیلی آرام و با ظرافت خاصی به موارد مدنظر داستان رسدگی میشود . مثلا در فصل اول ، وقتی جسی جسدی را در وان با اسید ، تکه تکه میکند شاید کسی انتظار اتفاقات بعد از آن را نداشته باشد اما در اینجا با ظرافت خاصی به تمیز کردن کف زمین از ذرات بدن یک انسان پرداخته میشود ، با اینکه مسئله چندش آوری است اما گیلیگان تعارف با کسی ندارد و خیلی راحت به این مسئله میپردازد .
    فصل سوم هم بدون شک به قدرت فصل اول بود و در آن والتر و جسی دیگر خرده فروش های خیابانی نبودند . حالا هر دوی آن ها پولدار شده اند ، والتر از خانه رانده شده است و جسی اعتیاد را کنار گذاشته است . همه چیز برای هردوی آنها به کلی تغییر کرده است ، هردو از یک شهروند ساده به هدف درجه 1 پلیس و قاچاقچی های مواد مخدر بدل شده اند . والتر دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد ، مجبور به ترک خانواده ای که تمام هم و غم او بود میشود ، حتی نمیتواند صحبت ساده ای با همسرش کند . بدبیاری ها هم چنان ادامه دارد تا سرانجام در پایان داستان ، دنباله این طناب دراز در جایی قطع شود . در فصل اول چهره والت با سبیل و مو ، چهره آرامی به نظر میرسد اما بعد از تراشیدن موهای سرش این چهره کمی ترسناک تر میشود . تا اینکه در پایان فصل دوم سر بدون مو به همراه یک ریش عجیب و ترسناک ، حال و هوای خاصی به چهره و شخصیت جدید والتر میدهد . به پوستر فصل چهارم دقت کنید ، متوجه این مطلب خواهید شد . از نظر من بزرگترین اشتباه والتر قبول آغاز درمان سرطان بود . اینجاست که والتر برای پولی که بدست می آورد طمع میکند ، اینجاست که خود هم سهمی از پول مواد میخواهد و بهانه شک نکردن همسرش برای عدم قبول درمان ، بهانه خوبی نیست . والتر قید همه چیز را زده بود اما به یکباره به اصرار همسرش تصمیم به آغاز دوران درمان سرطانش کرد . تصمیمی که شاید اگر عملی نمیشد ، وضعیت والتر در چندین ماه آینده بهتر میشد و به قول خودش 737 هزار دلار کار میکرد و بعد کنار میکشید . آینده خانواده را تامین میکرد و در نهایت به عنوان پدر و همسری دلسوز ، خانواده را وداع میگفت . این حرص و طمع تا پایان داستان به همراه والت خواهد بود ، وقتی این حرص و طمع به جایی میرسد که 3 روز متوالی به تولید شیشه میپردازد تا حدودا 600 هزار دلار کاسب شود . به ویژه بعد از اینکه متوجه بهبودی اش میشود ، طمع برای پول بیش تر هم اوج میگیرد .

    از مهم ترین ویژگی های فیلم ، بحث ارتباط آدم ها و وقایع مختلف به یکدیگر است ، در هر فصل اتفاقات زیادی رخ میدهد و سرانجام در پایان هر فصل ، تمام ماجراها در یک جا به هم وصل میشوند و بدبیاری دیگری را برای والتر و جسی می آورند .
    گذشته از تمام اتفاقات مهیجی که در این 4 فصل شاهد آن بوده ایم و فراز و نشیب هایی که این دو آشپز متا آمفتامین بر سر راه داشته اند ، با نگاهی ساده تر میتوان به وضعیت حال حاضر اعتیاد پی برد . حالا چون فیلم آمریکایی است ، به اعتیاد در این کشور پرداخته شده است بدون هیچ نوع قضاوتی در این مورد و به خصوص از نکات مثبت داستان هم همین امر است که بدون پیش داوری فقط این مسائل را به تصویر میکشد و تصمیم را به عهده خود بیننده میگذارد . بدبیاری نشان دهنده درد تمامی جوامع است نه به خصوص کشوری مثل آمریکا بلکه تمامی دنیا حالا شاید آمریکا از این مسئله رنج بیش تری ببرد. با تماشای چنین فیلمی قرار نیست به محله های پولدار نشین آمریکا برویم ، سرتاسر داستان فیلم روایت قشر ضعیف و متوسط است جایی که یا باید در آن کار شرافتمندانه ای داشته باشی یا اگر پولدار شدی و کار موفقی نداشته باشی ، حتما از راه قاچاق بدستش آوردی .

    اما نکاتی هم هستند که ضعف کار به حساب می آیند . در فصل دوم ، از قسمت اول تا آخر ، صحنه ابتدایی تصویری بود از استخر خانه والتر با یک سری وسایلی که در آن ریخته شده بود . بعد ماشین والتر به تصویر کشیده میشد که جسدی در کنارش بود و در نهایت در پایان فصل دوم متوجه شدیم که هواپیمایی بنا به دلایلی که به والتر و جسی مربوط میشود ، بالای خانه والتر سقوط میکند . موضوع جالبیه که بنا بر اتفاقاتی زنجیروار ، حادثه سقوط هواپیما به طور غیرمستقیم به والتر و جسی ارتباط پیدا میکند اما مشکلی که هست اینکه مسئله از ابتدا تا آخر خیلی بزرگ جلوه داده شده . سبک کاری گیلیگان همین است و به خصوص در ابتدای هر قسمت ، فضاهای بسته ای را شکار میکند و اغلب در پایان همان قسمت به آن جواب داده میشود ولی در مورد این مسئله ، بعد از 13 قسمت به جواب میرسیم . سوال و جوابی که میشد در همان چند قمت پایانی فصل 2 به آن رسید .
    مورد دیگر در ابتدای فصل سوم ، باز هم شاهد چنین مسئله ای بودیم که دو مرد قوی هیکل با چهره ای شبیه به هم در مناطق مرموزی میروند و کارهای عجیبی میکنند و در نهایت بعد از چند قسمت متوجه میشویم که این دو نفر پسرعموهای توکو هستند و حالا به دنبال والتر برای انتقام گیری هستند . این مسئله هم خیلی بزرگ جلوه داده شده و به جای افزایش جذابیت و هیجان کار ، از هیجان آن میکاهد چون شما باید به دید بیننده ها احترام بگذارید و وقتی در فصل اول و دوم وه به خصوص در فصل اول ، این چنین محترمانه با آن ها برخورد کرده اید ، با چنین هیجان های پیش پا افتاده ای به آن ها توهین میکنید .
    مورد دیگر در اواخر فصل سوم و به طور کامل در فصل چهارم رخ میدهد . جایی که اسکایلر که والتر را به خاطر کارهایش سرزنش میکرده و کاملا زن زندگیست ، به والتر خیانت میکند و بدتر از همه شریک جرم او میشود . این مسئله اصلا برای من قابل هضم نیست که چرا همسری با ویژگی هایی که در دو فصل اول دیدیم ، باید اینگونه خود را شریک جرم کند ؟ کمک به والتر یا طمع ؟
    فصل چهارم ، فصل جسی ، فصل تقسیم قدرت
    بدون شک فصل چهارم همچنان برکینگ بد را در اوج حفظ میکند . فصلی که شاید تا قسمت 9 ، داستان را کند پیش برد اما بعد از آن در 5 قسمت باقی مانده آتش زیر خاکستر نمایان میشود و داستان سمت و سوی جدیدی به خود میگیرد .
    با شروع فصل چهارم همه منتظر این هستند تا ببینند بر سر گیل چه می آید و این درحالیست که در پایان فصل سوم صدای شلیک تیری شنیده شد اما هنوز کسی نمیداند گیل مرده یا نه ، اما با شروع فصل 4 اولین سکانس همین است و بالاخره جسی ، گیل را میکشد . گیل این وسط به بازی گرفته شد و در نهایت در کمال معصومیت مرد ، هرچند بدش هم نمی آمد تا جای والتر را بگیرد اما بدون شک معصوم ترین شخصیت سریال در فصل سوم و چهارم لقب میگیرد . (دقیقا چنین مسئله ای در اپیزود پایانی فصل هفتم سریال ویدز هم رخ داده ، در قسمت پایانی این سریال هم صدای تیری به گوش میرسد اما حالا این تیر هم مثل تیر جسی روند داستان را تغییر میدهد یا نه باید منتظر فصل هشتم بود) . بعد از این شاهد حضور والت ، جسی ، مایک و نوچه ی دیگر گاس در آزمایشگاه هستیم ، گاس وارد میشود و بازهم در اوج آرامش ظاهری به نظر میرسد . لباس هایش را عوض میکند و به التماس های والت گوش میدهد ، در کمال آرامش با یک تیغ موکت بری نوچه اش را میکشد و یکی از خشن ترین صحنه های تلویزیونی رقم میخورد . این صحنه از جمله مهم ترین صحنه های سریال در طول این 4 فصل به حساب می آید ، جایی که گاس بالاخره شخصیت واقعی درونی اش را نمایان میکند و حالا دیگر نمیتوان این گاس را با گاسی که در اولین حضورش در داستان ، به عنوان یک مدیر مهربان مرغ کنتاکی برای گرفتن سفارش پیش جسی و والت رفت مقایسه کرد . چه کسی میتوانست فکرش را هم بکند که چنین آدم مهربانی ، همچین شخصیتی داشته باشد ؟!
    اپیزود دوم جایی است که جسی دچار نوعی افسردگی شده ، بعد از کشتن گیل هیچ حرفی نزده و برای اینکه صحنه کشتن گیل را از ذهنش بیرون آورد تصمیم به خوش گذرانی میگیرد . هرچقدر پول دارد را به پای عده ای معتاد میریزد تا با اینکار ذهن آشفته اش را آرام کند . از طرفی والت را میبینیم که تفنگی میخرد برای حفاظت از خودش و البته گشتن گاس . کاری که بعید به نظر میرسد ، والت کلاه مخصوص هایزنبرگی اش را بر سر میکند اما هنوز در 20 قدمی خانه گاس مانده ، مایک به او زنگ میزند و والتر راهی جز بازگشت ندارد . والت به مایک پیشنهاد رشوه میدهد و در قبالش جسد گاس را میخواهد اما مایک این پیشنهاد را به طرز وحشیانه ای رد میکند ، مایک نسبت به گاس از هر کس دیگری وفادارتر است .
    از طرفی گاس که دیگر گیل را ندارد سعی میکند تا روی جسی سرمایه گذاری کند چون مطمئن است به هیچ وجه آبش با والت به یک جوب نمیرد و این وسط تنها گزینه باقی مانده جسی است . با اینکار والت از هر لحظه دیگری بیش تر احساس خطر میکند . نکته ای که عده ای به آن اشاره میکنند ولی هیچوقت به طور مستقیم در فیلم به آن اشاره نشد ولی با توجه به نوع نگاه های گاس به گیل و حالات روحی و رفتاری گیل ، این است که گاس و گیل نسبت به یکدیگر احساساتی داشتند و یکی از مهم ترین مسائلی که باعث دشمنی هرچه بیش تر گاس با والت شد هم همین مسئله بود .
    والت و اسکایلر که حالا دروغگو های خوبی شدند ، بهانه ای برای اینهمه پول می آورند و آن قمارباز شدن والت است . از این روست که والت در مهمانی ای متوجه پرونده ی گیل که در اتاق هنک است میشود . اما نکته مهمی که اینجا مطرح میشود اینکه والت از نقابی که پشتش قایم شده خسته شده است . به خصوص وقتی میبیند هنک معتقد است که گیل همان هایزنبرگ بزرگ است ، انگار بهش خیلی برخورده است و این مسئله را بی پاسخ نمیگذارد و بالاخره سر میز شام یه جورایی به هنک میفهماند که راه اشتباهی را پیش گرفته و گیل همان هایزنبرگ بزرگ نیست . بعد از این داستان تا حدودی کند پیش میرود تا اینکه در اپیزود هفتم ، والت نوعی سم به نام رایسن را در سیگاری میگذارد و به جسی میدهد تا در اولین فرصت گاس را بکشد . سمی که راه نجات والت در روزهای پیش روست . بعد از این قسمت های طوفانی فصل چهارم شروع میشن ، وقتیکه در قسمت هشتم متوجه کینه دیرینه گاس نسبت به هکتور ( پیرمرد روی ویلچر ) میشویم و اینکه گاس هیچکاری را بی دلیل انجام نمیدهد و تمام کارهایی که برای معامله مواد با مکزیکی ها انجام داده ، دلیلش این بوده تا به بهانه آموزش دستور پخت شیشه ، به همراه جسی به مکزیک بروند تا انتقام این کینه دیرینه اش را از برادرزاده ها و نوه های هکتور بگیرد .

    حالا جسی فرد مورد اعتماد گاس شده است و کم کم مقدمات جانشینی اش به جای والت فراهم میشود . وال وقتی متوجه این موضوع میشه و همینطور وقتی گاس در صحرایی ، تهدید به مرگش میکند قید همه چیز را میزند . هر چه دارد را جمع و جور میکند ولی وقتی متوجه این میشود که اسکایلر حدودا 600 هزار دلار به همکار سابقش داده به طرز عجیبی با تلفیقی از خنده و گریه همچون دیوانه ها میشود . اینجاست که تفنگی که چند قسمت قبل تر خریده بود به کارش می آید . در سکانس معروفی و در میان نبوغ کارگردان ، اسلحه را 3 بار میچرخاند ، دوبار اولی به سمت خودش نشانه میرود ولی در مرتبه سوم ، اسلحه به سمت گلدانی نشانه میرود . اینجاست که فکر تولید سم دیگری به ذهن والت می افتد ، اما اینبار نه برای گاس بلکه برای برن ، پسر دوست دختر جسی تا با اینکار جسی را دوباره به طرف خود بکشاند . والت اینبار از گاس عقب نمی افتد و پیش دستی میکند اما گاس در تردیدی برای سوار شدن یا نشدن در ماشینی میشود که والت در آن بمبی کار گذاشته و در نهایت به حس ششم اعتماد میکند و سوار نمیشود .
    اپیزود پایانی است و مسلما باید منتظر اتفاقات دور از ذهنی باشیم ، تا اینکه بازهم والت پیش دستی میکند و اینبار از هکتور استفاده میکند ، او را به اداره مبارزه با مواد مخدر میفرستد تا فقط و فقط توجه گاس را جلب کند . بعد از این گاس پیش هکتور میرود چراکه احساس خطر میکند که مبادا او را لو دهد ، هکتور هم به دستور والت زنگ مخصوصش را به صدا درمی آورد و ...... بمب منفجر میشود بالاخره گاس از سر راه برداشته میشود .
    والتر وایت بالاخره توانست گاس را بکشد و تمام اینها را ممنون علم و دانش و البته هوش و ذکاوتی است که تاکنون از آن استفاده نکرده بود ، تا قبل از جریان سرطان والتر یک آدم معمولی بود اما حالا به قدرت درجه اول مواد مخدر منطقه بدل شده . حالا والتر دقیقا همان هایزنبرگ بزرگی است که از آن به عنوان پوششی مضحک در فصل اول استفاده میکرد اما حالا دقیقا به همان هایزنبرگ تبدیل شده .

    صحنه پایانی هم گویای همه چیز هست ، وقتی که دوربین در حیاط خانه والت روی گیاهی زوم میکند ، این همان گیاهی است که والت از آن سمی درست کرده و به برن داد تا با اینکار بدون اینکه جسی کوچکترین شکی کند ، او را متحد خود برای از بین بردن گاس کند . اما آیا این ردگم کنی ها به همین ترتیب ادامه خواد داشت ؟ تا اینجا والت دو راز بزرگ را از جسی مخفی نگه داشته و با اینکار توانسته به مقاصدش برسد . اول اینکه در فصل دوم وقتی جین دوست دختر جسی از over dose
    در حال مرگ بود ، به او کمکی نکرد و بی هیچ دل رحمی گذاشت تا بمیرد و دوم مسموم کردن برن و مقصر دانستن گاس تا با اینکار جسی را متحد خود کند . تمام این مسائل پوشیده مانده اند تا احتمالا در فصل نهایی ( پنجم ) که دیگر گاس هم در کار نیست باعث درگیری ها و شاید نابودی والت و جسی به دست خودشان شود ، مسئله ای که در پایان قسمت نهم شاهد ذره ای از آن در درگیری بین والت و جسی بودیم . هر چند نقش هنک در فصل نهایی را نباید بی تاثیر دانست و همچنین سرطانی که هر آن ممکن است باعث مرگ والت شود .
    یکی ار بهترین بازیها در فصل چهارم ، بازی هکتور بود . بازی کاملا زیرپوستی و فقط با حرکات صورت به بیان احساساتش میپرداخت مسئله ای که به ویژه در فصل چهارم خیی به چشم آمد وقتی که گاس برای دیدنش میرفت و هکتور برای نشان دادن احساس نفرتش نسبت به او ، از تمامی اندام های صورتش استفاده میکرد .

    نکته ی دیگری که اینجا باید به آن پرداخت ، تغییر شخصیتی والت از ابتدا تا اینجاست . کسی که مورد تمسخر شاگردش در کارواش قرار میگرفت ، کسی که در جشن تولد دوستش پولی برای خرید کادو نداشت و فقط 10 دلار برای کادوی او هزینه کرد و از درون از خودش شرم میکرد ، حالا به قدرت اول مواد مخدر تبدیل شده و به همان هایزنبرگ ، شخصیت کاذب فصل اول تبدیل شده . اما حالا باید دید تا در فصل پنجم چه عاملی باعث فنای او میشود ، من فکر میکنم احیای دوباره گاس به بهانه کشته نشدن در اثر انفجار چندان کار معقولانه ای نباشد و اساسا از دست اندر کاران سریال هم چنین چیزی بعید است . در این فصل بالاخره باید به بازی موش و گربه ای والت و هنک خاتمه داده شود و مهم تر از همه دو نکته ذکر شده در بالا بین جسی و والت نمایان شود تا این دو قدرت بزرگ منطقه ، خودشان یکدیگر را از بین ببرند یا شاید هم به قول خود والت در فصل چهارم ، بالاخره یه روزی زیر دستگاه های آزمایش از سرطانش بمیره .

    برای دوستانی که سریالی با چنین موضوعی میخواهند ، سریالی مشابه با همین سریال ساخته شبکه شوتایم است با نام ویدز ، این سریال هم به تولید مواد مخدر از نوع علف ( ماری جوانا ) میپردازد اما از آنجایی که ژانری درام و کمدی دارد ، طوریکه باید نتوانسته به درد اصلی این مسئله بپردازد و به موفقیتی که بدبیاری بدست آورده دست پیدا کند . در این سریال بیش تر سعی شده از نگاه طنز ، به جامعه انتقاد شود تا از نگاه " بدبیاری " .
    در حالیکه در بدبیاری ، دقیقا آنچه شما تصور نمیکنید به نمایش در می آید ، زوایای فیلمبرداری پر از استرس است . یکی از ویژگی های مثبت کار ، همین فیلمبرداری است که در زوایای عالی کارگذاشته میشود . مثلا در صحنه هایی از فیلم ، دوربین در کنار پیتزایی که روی والتر روی بام خانه انداخته داستان را به تصویر میکشد یا دوربین در کنار سبد بسکتبال کاشته میشود و ....
    نکات جالب درباره بدبیاری :
    1 - بازیگرانی که توی این سریال بازی میکنن از روی رنگ لباسشون میشه شخصیت اونها رو فهمید اسکایلر اغلب رنگ آبی میپوشه جسی رنگ زرد وقرمز ( وقتی تو بیمارستان بستری بود خاکستری ) والتر سبز میپوشه چون بین خانواده و دلالی مواد مخدر گیر کرده وقتی دختر والتر متولد میشه صورتی پوشیده هنک و گومز لباس نارنجی می پوشن که نماد پلیس مبارزه با مواد مخدره ماری زن هنگ اغلب بنفش یا ارغوانی می پوشه مثل بقیه دکتر ها و پرستار ها .

    • دو حرف اول سریال ، نام دو عنصر در جدول تناوبی عناصر است .
    • وقتی بازیگران در حال کشیدن شیشه هستند ، درواقع شکر یا نبات استنشاق میکنند .
    • والتر و اسکایلر و سال در سریال سنفیلد به عنوان بازیگر میهمان کنار هم بازی کردند.
    • نام مستعار والتر در واقع ادای احترام به هایزنبرگ است کسی که اصل عدم قطعیت رو مطرح کرد.
    • در اول هر اپیزود فرمول شیمیایی سی10هاش15ن همراه با شماره 149.24 رو میبینین که این فرمول شیشه و عدد جرم مولکولی شیشه است .
    • قبل از شروع این سریال وینس گیلیگان تو یه قسمت ایکس فایل با برایان کرانتسون همان والتر همکاری کرده بود .
    • بازیگر نقش اول مرد در جواب مصاحبه ای که در باره معنای اسم سریال از او پرسیده شد چنین گفت: این یه عبارت رایج در جنوبه به معنی کسی که راه های گذشته رو تکرار نمیکنه و یه روش جدید رو امتحان میکنه که شاید برای یک روز یا تمام عمرش باشه .
    • توی دی وی دی فصل اول وینس گیلیگان میگه قرار بود توی قسمت آخر این فصل جسی بمیره وقتی بازی خوب جسی رو دیدم تحت تاثیر قرار گرفتم و فیلنامه رو عوض کردم .
    • بتسی برانت که نقش همسر هنک رو بازی می کرد در مدت فیلمبرداری فصل دوم حامله بود که از شکم اون بجای اسکایلر استفاده می کردند .

    ویرایش توسط MoonCity : 02-06-2013 در ساعت 21:19 دلیل: حذف عکسهای آپلود شده در غیر از آپلودر سینماسنتر

  2. 3 کاربر از پست مفید seven pounds سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دوست داشتید در کدام فصل سریال در جزیره بودید ؟
    توسط ADoLF در انجمن پرسش و پاسخ پيرامون لاست
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: 08-27-2013, 11:53
  2. بهترین قسمت Vampire Diaries در فصل دوم
    توسط ScarFace در انجمن بحث اپيزوديك فصل چهارم خاطرات خون آشام
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: 08-11-2013, 16:36
  3. حضور ثابت «كلاوس» در فصل سوم «خاطرات يك خون‌آشام»
    توسط 1CHAMPION در انجمن بخش ویژه Vampire Diaries
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: 11-28-2012, 11:56
  4. به نظر شما چه اتفاقی در فصل 3 میوفته؟
    توسط *Shiny* در انجمن بخش ویژه Vampire Diaries
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: 08-02-2011, 19:29

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •