مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh شجاع دلی در جاده ها (زندگی نامه آیرتون سنا به قلم خودش)

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: شجاع دلی در جاده ها (زندگی نامه آیرتون سنا به قلم خودش)

  1. #1
    SEYED AMIR آواتار ها
    وضعیت : SEYED AMIR آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : ......
    نوشته ها : 1,732
    سپاس ها : 2,628
    سپاس شده 2,279 در 865 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 494 تاپیک

    شجاع دلی در جاده ها (زندگی نامه آیرتون سنا به قلم خودش)

    بله زندگی نامه آیرتون سنا به قلم خودش !

    اول بگم منبع اصلی این نوشته ها از سایت انجمن تفریحی و فرهنگی جرجیس هستش
    نمی دونم دقیقا خودشون این مطلب رو ترجمه کردن یا از جایی دیگه نوشتن
    به هر ترتیب ادب ایجاد می کرد که نام انجمنشون رو در ابتدا ذکر کنم شاید خودشون ترجمه کرده باشن این کار بسیار ارزشمند رو

    اول نمی خواستم این مطلب رو بزنم رو سایت باز گفتم چند نفر از دوستان هستن مثله خودم عاشق این مرد یا بهتر بگم اسطوره هستن شاید واسه اونا هم جالب باشه آیرتون سنا درمورد خودش چی ها نوشته ، با چه رویدادهایی مواجه شده ، چطوری با اونها مقابله کرده وچگونه به اخر خط رسیده !

    در هر صورت امیدوارم دوستداران ایرتون سنا از این مطلب لذت ببرن
    سعی می کنم مطالب رو تیکه تیکه بزارم،خودم قسمت اولش رو خوندم واقعا لذت بردم ازش و حتما ادامه خواهم داد


    کسایی هم که به این اسطوره آشنایی ندارن و دوست دارن این مطلب رو بخونم در ابتدا پیشنهاد می کنم مستند خود ایرتون سنا رو ببینن تا اول عاشق خودش و رفتارش بشن و بفهمن چه آدمی بوده بعد برن سراغ این زندگی نامه اش






    قسمت اول _ 1
    شهر من , سائو پائولو



    سرعت یک چیز خطرناک و حتی وحشتناک ، اما به شده اغوا کننده ست ...!
    از بدو حیات بشری ، انسان در فکر افزایش سرعت بود ، سرعت در هر چیزی ؛ در راه رفتن ، در حرکت کردن ، در غذا خوردن ، در شکار کردن و در هر چیز دیگه ای که فکرش رو میشه کرد ! طبع زیاده خواهی انسان در سرعت ، همراه با گذشت تارخ پیش رفت ...
    از ساخت چرخ و گاری تا اهلی کردن حیوانات ی مثل گاو ، الاغ ، اسب و... و به کارگیری اونها در بالا بردن کارائی و سرعت کار خودش ، کارهایی که مه و همه در جهت رفاه حال بشر بود . تا نزدیک به چند صد سال پیش ... جایی که انسان از مرز نیاز خودش در سرعت گذشت و به جایی رسید که این عامل وسوسه برانگیز تبدیل به وسیله ای برای ارضائ حس ماجراجویی انشان شد .
    مسابقات سرعت ؛ در هر چیزی و با هر وسیله و حیوانی _ مسابقات ارابه رانی ، اسب دوانی و حتی دو میدانی ...
    و باز هم تکنولوژِ در مسیر رشد خودش وسیله ای تازه برای انسان به ارمغان آورد _ وسیله ای که عشاق زیادی رو به دنبال خودش روانه کرد ...
    تقریبا سال 1874 بود که اولین اتومبیل امروزی توسط زیگفرد مارکوس ساخته شد ، ولی واسه ی تاریخچه ی این کالسکه های بودن اسب میتونیم عقب تر هم بریم . به قرن 15 ، وقتی مارتینی و داوینچی ، بزرگترین نقاشان دنیا در حال کار بر روی وسیله هایی محرک بودن ... و شاید هم قبل تر از اون ، به 750 سال قبل از میلاد ؛ زمانی که هومر در حال نوشتن ایلیاد بود . در جایی که همفاتوس ، خدای آتش و فلز برای رساندن پارچه هایی که با جواهرات زیبا تزیین شده بود به الهه ها ، یک سه چرخه محرک ساخت که با فرمان خدایان او را از مکانی به مکان دیگر میبرد .
    این رویایی بود که از هزاران سال پیش انسان رو غلغلک داده بود تا اینکه کسانی مثل نیکلاس اتو ، مارکوس ، فورد ، دایملر ، کارل بنز به این رویا رنگی زیبا از واقعیت بخشیدند .
    ساخت اتومبیل و پس از اون ساخت اتومبیل های پر شتاب مسابقه ای و برگذاری مسابقاتی که بین کارخانجات بزرگ اتومبیل سازی دنیا برگذار میشد ، میدانی بود برای تبادل قدرت هر کدام از این کارخانجات و روءسای زیاده خواه اونها .
    دقیقا از نیمه قرن بیستم ، یعنی 1950 میلادی بود که مسابقاتی به نام فرمول یک یا فرمولا وان آغاز شد . فرمول یک یعنی پیشرفته ترین و رقابتی ترین مسابقه بین مسابقات فرمول ها . و از سال 1981 این مسابقات بیشتر رنگ تجاری و اقتصادی به خودش گرفت ، مسابقاتی که به مسابقات جایزه بزرگ اتومبیل رانی مشهور شد .
    هر کدوم از کارخانجاتی که در این مسابقات شرکت میکردند به دنبال نمایش قدرت بزرگتری بودن . قدرتی که برای اون ها پول و اعتبار در بازارهای جهانی رو همراه داشت . همین طور که این مسابقات جلو میرفت عرصه اقتصادی این باز ها هم بیشتر میشد . تبلیغات ، افزایش و کاهش سهام تیم های شرکت کننده ، شرط بندی های قانونی و غیر قانونی و خیلی چیزهای دیگه که حتی روح منم از اونا خبر نداشت ...
    تیم هایی از بزرگترین کارخانجات اتومبیل سازی دنیا مثل بی ام و ، ویلیامز ، مک لارن ، فراری ، رنو ، لوتوس ، سوبارو ، کیا ، هوندا و... با بهترین رانندگان دنیا هر ساله دور هم جمع میشن تا جذاب ترین رقابت سرعت دنیا رو انجام بدن .. . اما ... اما ....
    .
    اما من ، در میان تمام این هیاهو و همهمه ، جدا از تمام این مسائل و بازی های سیاسی زندگی میکردم .من فقط عاشقم ... یه عاشق و دیوونه سرعت و به هیچ وجه واسم مهم نیست که سهام کی بالا میره و سهام کی پایین میاد . مهم نیست که تبلیغات کدوم شرکت روی پیرهن و ماشینمه ، مهم نیست کی روی من شرط بسته و اصلا واسم مهم نیست تو این آشغال دونی کی پروتمند تر میشه و کی فقیر تر ...
    تنها چیز مهم این دنیا اتومبیلمه ! تنها چیزی که ارزش فکر کردن رو داره اینه که من ماشینم رو دارم و بدون هیچ نگرانی با سرعت هر چه بیشتر جلو میرم...! مهم این بود که من بودم و به خاطر هدفی که داشتم پیش میرفتم ...
    .
    شهر من سائوپائولو بود ، بزرگترین شهر کشورم برزیل ، شهری کاملا فوتبالی با تیمی قدرتمند .
    21 مارس 61 میلادی اولین روز حضور من در این دنیا بود . خانواده ای بزرگ و مرفه که به من فرصت هر کاری رو میداد . اسم فامیل پدرم داسیلوا بود ؛ یکی از متداول ترین نام های برزیل ، ولی من ترجیح میدادم به نام فامیلی مادرم یعنی سنا شناخته بشم . شاید دلیلش این بود که حتی از نظر فامیل هم نمیخواستم یه فرد معمولی باشم . البته بعدها اسمم رو کامل کردم ؛ یعنی آیرتون سنا داسیلوا...
    یادم نمیاد اولین باری که فرمان یه اتومبیل رو توی دستهام احساس کردم چند سالم بود ؛ شاید 5 ، شایدم 4ساله بودم که پشت فرمان مرسدس بنز پدرم نشستم ! به هر حال هنوز پاهام به پدال نمیرسید ؛ اما بعد از اون دفعه دیگه نتونستم از خودش و از فکرش جدا بشم !
    من به شکلی ناخواسته و ناخود آگاه عاشق و دلباخته اتومبیل شده بودم و از هر فرصتی برای رسیدن بهش استفاده میکردم .این شور اشتیاق خیلی زود پدرم رو قانع کرد که زندگی من با ماشین بد جوری به هم گره خورده .
    8 ساله بودم که پدر منو به کلاس کارتینگ فرستاد ، اون روزها من این قدر نبوغ و خلاقیت از خودم نشون دادم که بین هم سن و سال های خودم انگشت نما شده بود م. همه منو به چشم یه سوپر درایور میدیدن . خب خیلی معرکه ست که بین دوستات جذابیت خاصی داشته باشی ولی واقعیت این بود که من بیشتر از اینکه به این جذابیت و محبوبیت دلخوش باشم به دنبال جای بالاتری بودم.
    یکی از مهمترین اتفاقاتی که منو بیشتر از قبل دیوونه سرعت کرد ، حادثه ای بود که در 10 سالگیم واسم پیش اومد . نیمه های شب بود که از خواب پریدم ؛ بد جوری بی خوابی زده بود به سرم که یکدفعه توی مغز کوچیکم جرقه بزرگی زد . آروم و پاورچین از اتاقم بیرون زدم و سوئیچ پورشه بابا رو از روی جالباسی برداشتم و رفتم به سمت پارکینگ ماشین ها . باید کارم رو خیلی آروم و بی سر صدا انجام میدادم تا اهالی خونه و پیش خدمت ها رو بیدار نکنم . ماشین رو با حالت خاموش از پارکینگ بیرون آوردم و وقتی کمی از خونه فاصله گرفتم روشنش کردم . تو اون موقع از شب تمام شهر سائوپائولو در خواب بود و خیابون های شهر خالی از هر موجود زنده ای .
    بی اختیار لحظه به لحظه پاهام بیشتر روی پدال گاز فشار می آوردن و دنده ها یکی یکی عوض میشدن . تا اون جایی که میتونستم سریع میرفتم ، راستش هیچ ترسی توی وجودم راه نداشت و تنها مسئله مهم این بود که تا چه سرعتی می تونم ماشین رو کنترل کنم .
    اون شب اولین باری بود که سرعت رو بدون هیچ محدودیتی حس کردم .
    تو اون سال ها ؛ در شهر و کشور من بیشتر هم سن و سال هام به دنبال ورزش های ساده تر و محبوب تری مثل فوتبال و والیبال بودن . رشته هایی که در اون ها کشور من بهترین های جهان رو داشت ، هر کس به دنبال این بود تا پله و جرزینهو و حتی گارینشا تازه ای باشه ...
    اما من با وجود تمام عشقی که به کشورم و فوتبالیست های اسطوره ای اون داشتم ولی همیشه از فوتبال کناره میگرفتم و بر عکس بیشتر به سمت اتومبیل جذب میشدم .
    در زمانی که در بین دوستانم بازی فوتبال محبوب ترین و جذاب ترین سرگرمی ممکن بود ؛ جمع کردن مجلات ماشین ، خریدن پوستر و دنبال کردن خبر های مسابقات و کلکسیون ماکت های ماشین های مسابقه تمام زندگی منو تشکیل میدادن. البته من چیزهای دیگه ای هم در زندگیم داشتم . هنر ؛ ژیمناستیک و حتی استعدادی فوق العاده در رشته شیمی ... ولی هیچ کدوم نمیتونست جایگزینی واسه اتومبیل باشه .
    دیوارهای اتاقم دیگه جایی ، واسه پوسترهایی که از اتومبیل های مسابقه ای و راننده های اونا بود ، نداشت .خیلی از شب ها با حرف زدن با اون مردان افسانه ای به خواب میرفتم . تمام رویام شرکت توی مسابقات جهانی بود ، توی خواب هام خودم رو پشت فرمون اتومبیلم در یه پیست بزرگ میدیدم . توی خط شروع من و ماشینم جلوتر از همه بودیم و تا خط پایان به هیچ کس اجازه نمیدادم که به عنوانم دست درازی کنه ...
    حاضر بودم هر چی دارم بدم ولی واسه یک بار هم که شده این رویا به واقعیت تبدیل بشه ...!
    .
    یک روز بعد از جشن تولد هجده سالگیم ، در امتحانات رانندگی شرکت کردم و در عین ناباوری بعد از شش بار رد شدن بالاخره با هر زحمتی که بود تونستم گواهی نامه م رو بگیرم . البته هیچ وقت به هیچ کس نگفتم که این کارت لعنتی رو توی هفتمین کل انجارم با اون ستوان احمق که از ماشین و رانندگی هیچی حالیش نبود به دست آوردم .با اینکه خانواده پولداری داشتم و در رفاه کامل میتونستم به تمریناتم برسم ولی این تمرینات قائده مند و کنترل شده هیچ وقت منو ارضائ نمیکرد . حس سرعت و خشونتی که در وجود من بود گاهی منو مجبور به کارهایی میکرد که اصلا درست نبود ولی خیلی خیلی لذت بخش بودن ... با دیدن ماشین های اسپورت کنار خیابون تمام حواسم محو اون ها میشد و به سادگی نمی تونستم از کنارشون عبور کنم .
    باز کردن در ماشین ها و روشن کردنشون زیاد کار مشکلی نبود و فقط به یه کلید دست ساز و اتصال چند تا سیم نیاز داشت !
    همیشه بعد از اینکه یکی ، دو ساعتی رو با اون ماشین ها زندگی میکردم ، اونا رو گوشه خیابون ها رها میکردم و میرفتم . راستش اوایل خیلی میترسیدم که گیر پلیس ها بیافتم ولی کم کم این قدر مهارت پیدا کرده بودم که دیگه اصلا نگران این چیزهای کوچیک نبودم و تمام فکر و ذکرم لذت بردن از اون دقایق بود .
    هر روز سعی میکردم که با سرعت بیشتری رانندگی کنم ، با پیدا کردن یه جاده دنج و خالی دیگه کارم راحت تر شده بود . هر بار سعی میکردم تا رکورد بهتری رو به دست بیارم ولی هیچ وقت حد و مرزی رو واسه خودم قائل نبودم . به این فکر نمیکردم که مثلا باید به 200 تا در ساعت برسم بلکه به این فکر میکردم که بهترین باشم حالا این بهترین شدن نیازمند هر سرعتی که میخواد باشه ...
    توی مسابقات کارتینگ من همیشه بهترین بودم ، حتی در مسابقه با کسایی که ازم بزرگتر و باتجربه تر هم بودن به راحتی برنده میشدم ، نمیدونم شاید دلیلش این بود که من توی مسابقه از هیچ چیز نمیترسیدم و فقط به فکر پیروزی بودم .
    در 17 سالگی اولین قهرمانی عمرم رو تجربه کردم . مسابقات کارتینگ قهرمانی آمریکای جنوبی . بعد از اون چند باری هم در مسابقات جهانی این رشته شرکت کردم ولی هیچ وقت نتونستم قهرمان دنیا بشم .
    بعد از چند وقت پدرم و مربی هام به این نتیجه رسیدن که مسابقات کارتینگ واسه من خیلی کوچیکه و منو وارد مسابقات فورمولا فورد کردن . با اینکه این مسابقات برای من جای مانور بیشتری داشت ولی این عرصه هم خیلی زود برای من کوچیک و کوچیک تر شد . در سال 81 ؛ وقتی بیست ساله بودم قهرمان فرمولا فورد 1600 اروپا شدم و سال بعدش همین مقام رو در فرمولا فورد 2000 به دست آوردم . قهرمانی هایی که به جای اقناع کردن من , اشتیاق بیشتری در من ایجاد میکردن .
    و بالاخره فورمولا 3 شدم . مسابقات فرمول 3 واقعا رویایی بود ، جایی که همه حرفه ای ها حضور داشتن ، همه خوب ها ، ولی نه بهترین ها ... من فقط به فکر فرمول یک بودم . فرمولا وان ، یعنی بالاترین ، وسیعترین ، جذابترین و معتبرترین مسابقه اتومبیل رانی روی این کره خاکی .جایی که میتونستم نبوغم رو به همه ثابت کنم ، جایی که ارزش هام رو به رخ بکشم.
    برای اینکه به آرزوم ؛ یعنی ورود به فرمول یک برسم باید قهرمان فرمول سه میشدم . کار آسونی نبود , همه کسایی که اون جا حضور داشتن هم ، همین رو میخواستن .
    من در تمام عمرم به دنبال این بودم که بهترین باشم ، واسه این هدف از هیچ چیزی مضایقه نکردم ، حاضر بودم هر کاری انجام بدم ...
    ویرایش توسط SEYED AMIR : 10-27-2011 در ساعت 20:23


  2. 2 کاربر از پست مفید SEYED AMIR سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. گالری تصاویر مکان ها در سریال بازی پادشاهان به همراه توضیح
    توسط Milad Sasha در انجمن بخش ویژه Game Of Thrones
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: 07-03-2011, 21:30
  2. سوفیا کاپولا از خودش ، زندگی اش و فیلم جدیدش می گوید ...
    توسط Mr Shinoda در انجمن اطلاعــــــات سینمــــــــــایی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 03-15-2011, 12:55

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •